قاطی پاتی

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به قاطی پاتی بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف قاطی پاتی این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

از فرمانبرداری

ناروایی همپیمانی با زمامدارن و قیامگران پیش از ظهور امام مهدی علیه السلام

از مفضل پسر عمر روایت شده است که امام صادق علیه السلام فرمود: هر همپیمانی (بیعتی) پیش از آشکار شدن قائم علیه السلام همپیمانی کفر , دو رویی و پنهانکاری است . خداوند پیمان دهنده بر آن پیمان و پیمان گیرنده را لعنت - دور از مهربانی اش - کند. مختصر بصائر الدرجات ، ص 433 ، ح512  از روایات اسلامی بهره گرفته می شود که هر گونه همپیمانی (بیعت) با هیچ زمامدار و قیامگری پیش از قیام امام مهدی علیه السلام روا نیست ، جز با قیامگران پنج گانه که هاشمی چینی ، شعیب تمیمی خراسانی ، حسنی گیلانی ، قریشی سیستانی و یمانی اند و برای جواز یاری و همپیمانی با این پنج تن که هدف بنیادینشان از قیام ، فراخاندن مردم به خشنودی خاندان محمد صلوات الله علیهم و فرمانبرداری از امام مهدی علیه السلام و دادن پرچم به او می باشد ، احادیثی هست . . برگرفته از : جهان در آستانه ظهور پژوهش و نوشته سید سلیمان مدنی تنکابنی کانال آخرامان  

تاک حقیقی۲

 حالا چطور مطمئن شوید این چیزها حقیقتاً اتفاق افتاده؟شما می توانید بفهمید عیسی مسیح در زندگیتان هست زیرا  این چیزی است که خدا قول داده  واو قابل اعتماد است.*و این چیزی است که خدا گواهی داده است:او حیات جاویدان بما داده است و این بدلیل زندگی در پسرش عیسی مسیح امکان پذیر است.هرکس پسر را دارد این زندگی جاویدان را خواهد داشت و هرکس پسر را ندارد این زندگی را بدست نخواهد آورد.من این را نوشته ام تا کسی که باور کند مسیح پسر خداست حیلت جاویدان یابد.( یوحنا11: 13 )خدا را شکر که عیسی مسیح در زندگی شماست و هرگز از شما جدا نخواهد شد.( رومیان8: 38_39 )می توانید بفهنید روح خدا در شماست و اینکه از لحظه ای که شما عیسی مسیح را به زندگیتان دعوت کردید حیات جاویدان یافتید، زیرا این چیزی است که او قول داده است.چرا شما چیز مافاوتی احساس نمی کنید؟به احساساتتان تکیه نکنیدما به خدا و تعهداتش در کتاب مقدس تکیه می کنیم نه احساسمان.احساسات معتبر و مهم هستند اما آنها تعیین کننده حقایق نیستند.یک پیرو مسیح به اعتماد و اعتبار خود خدا و آنچه که از طریق کلامش در کتاب مقدس گفته زندگی می کند.قطار ارتباط بین حقیقت ( خدا و کلامش) ایمان( اعتماد ما به خدا و کلامش )و احساس( نتیجه ایمان ما و فرمانبرداری )را نشان می دهند.قطار با یا بدون واگن ها حرکت خواهد کرد اما تلاش واگنها برای کشیدن قطار بی فایده است.بهمین شکل ما می توانیم به خدا و آنچه در کلامش گفته اعتماد کنیم و این به احسا

مراقبت از سگ چاوچاو

مراقبت از سگ چاوچاو به چه صورت است؟ فروش سگ چاوچاو رو به افزایش است و از این رو ما سعی کردیم مقاله ای در خصوص مراقبت از سگ چاوچاو منتشر کنیم.سگ های چاوچاو بسیار ارام و مطیع هستند و شدیدا توصیه میشود که از سن کم به جمع عادت داده شوند؛ به این صورت میتوانند با حیوانات دیگر و یا با اعضای خانواده ارتباطی خوب برقرار کنند. از همان زمان تولگی باید رفتار قاطعانه با سگ چاوچاو خود پیش بگیرید تا بتوانید سگی خوب داشته باشید. شرایط نگهداری از سگ چاوچاو در صورتی که یک سگ چاوچاو دارید و در آپارتمان ست دارید ، باید ۳ بار در روز برای قدم زنی با سگ خود به بیرون بروید. در صورتی که حیاط دارید اجازه دهید در آن جا هرطور که دوست دارد ورجه ورجه کند. این نژاد از سگ ها به گرما حساسیت نشان می دهند بنابرین ، اگر در جای گرمی زندگی میکنید، قطعا سگ شما شدیدا اذیت میشود. پس در فصول گرم، سگ تان را در محیطی خنک و دور از آفتاب نگه دارید و آب خنک تازه در دسترسش قرار دهید. همچنین برای تحمل بیشتر گرما، بهتر است مو هایش را کوتاه کنید. پیرایش و مراقبت از مو چاوچاو های مو بلند باید بطور مرتب شانه زده شوند، بویژه در قسمت‌ هایی از بدن‌شان که خم می‌ شود. سگ‌ های جوان باید به این پروسه عادت کنند، یعنی از بچگی با شانه شدن مو های‌شان آشنا شوند تا این فرآیند در بزرگسالی تبدیل به کشمکش و دردسر نشود. مراقبت از گونه مو کوتاه چاوچاو مطمئنا کم دردسر تر است، ولی بازهم حواستان باشد بدن‌شان باید به طور کامل شانه زده شود، به خصوص در زمان ریزش. ناخن‌ های‌شان را هم مرتبا کوتاه کنید. آموزش به سگ چاوچاو چاوچاو به صاحبی آرام، خونسرد و با اقتدار نیاز دارد. با داشتن چنین صاحبی می‌ تواند به خوبی رشد کند، ولی در زمینه فرمانبرداری از چاوچاو انتظار معجزه نداشته باشید؛ آن ها کله شق و خودسر آفریده شده‌ اند. به طور حتم این نژاد می‌ تواند چند چیز را فرا بگیرد، ولی چندان مناسب و سازگار با تمرین‌ های طولانی نیست. تمرینات سگ چاوچاو چاوچاو سگی بسیار آرام است و نیاز به تمرین نسبتا کمی دارد. آن ها گشتن در حیاط را دوست دارند چون برای خودشان نقطه امنی پیدا می‌ کنند و با دیدن هر چیز ناخوشایندی به شما هشدار می‌ دهند. چاوچاو از آن نوع سگ‌ هایی نیست که با شیطنت بالا و پایین بپرد، میتوانید آن ها را برای پیاده‌روی طولانی ببرید، اما مطمئن شوید مدت طولانی در هوای گرم نمانند. فروش سگ چاوچاو پت لاور یکی از مراکز تخصصی فروش سگ ای خانگی است . این مجموعه با عشق بسیار به سگها ، می کوشد آنها را به بهترین شک پرورش دهد و واردات سگ را به شکلی اصولی انجام می دهد. فروش سگ چاوچاو یکی از خدمات این مجموعه بوده و شما عزیزان برای دریافت اطلاعات بیشتر در خصوص انواع سگهای موجود و سن آنها ، قیمت و … می توانید با ما تماس بگیرید. واردات انواع نژاد سگ

خواص و فضائل سوره ابراهیم

چنانكه از نام سوره پیدا است ، قسمتى از آن در باره قهرمان توحید ابراهیم بت شكن(بخش نیایشهاى او) نازل گردیده است .خلاصه این سوره مجموعه اى است از بیان اعتقادات و اندرزها و موعظه ها و سرگذشت هاى عبرت انگیز اقوام پیشین و بیان هدف رسالت پیامبران ونزول كتب آسمانى.تفسیر نمونه ج10 ص303فضائل سوره ابراهیمقال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم: من قرأ سورة ابراهیم علیه السلام و الحجر اعطی من الاجر عشر حسنات بعدد من عبد الاصنام و بعدد من لم یعبدها.مجمع البیان ج4 ص193نقل از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: هر کس سوره ابراهیم و حجر را قرائت نماید، ده برابر تعداد کسانی که بت ها را پرستیده اند و کسانی که آن را نپرستیده اند حسنه به او داده می شود.»عن ابی عبدالله علیه السلام: قال من قرأ سورة ابراهیم و الحجر فی رکعتینِ جمیعاً فی کل جُمعةٍ لم یُصبه فقر ابدا ولا جنون و لا بلوی.امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس سوره ابراهیم و حجر را در رکعت اول و دوم نماز در هر هفته یک بار بخواند تنگدستی و دیوانگی و بلاهای دیگر به او نرسد.ثواب الاعمال و عقاب الاعمال مترجم ص286آثار و برکات سوره1) جهت رفع گریه و بی تابی کودکعن ابی عبدالله علیه السلام قال: . و من کتبها فی خرقة بیضاء و علقها علی طفل امن علیه من البکاء و الفزع و مما یصیب الصبیان.امام صادق علیه السلام فرمود: . و هرکس این سوره را بر پارچه ای سفید نوشته و بر طفلی که گریه می نماید ببندد از ترس و گریه و آنچه بچه ها دچارش می شوند آسوده می شود.»متن و ترجمه البرهان فی تفسیر القرآن ج7 ص3582) جهت از شیرگرفتن آسان طفلقال الصادق علیه السلام: من کتبها فی خرقة بیضاء و جعلها علی عضد  طفل صغیر امن من البکاء و الفزع و التوابع و سهل الله فطامه علیه باذن الله تعالی.اگر این سوره را به پارچه سفید بنویسندو بر بازوی کودکی بندند از گریه و زاری و اذیت های کودکی اش آسوده خواند شد و خداوند از شیر گرفته شدنش را آسان می گرداند.متن و ترجمه البرهان فی تفسیر القرآن ج7 ص3583) جهت مطیع کردن زیردستانالَر كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ ﴿۱﴾ اللّهِ الَّذِی لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ وَوَیْلٌ لِّلْكَافِرِینَ مِنْ عَذَابٍ شَدِیدٍ ﴿۲﴾ الَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَى الآخِرَةِ وَیَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ وَیَبْغُونَهَا عِوَجًا أُوْلَئِكَ فِی ضَلاَلٍ بَعِیدٍ ﴿۳﴾ وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللّهُ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ ﴿۴﴾آن کس که دارای رعیتی است و اطاعت و فرمانبرداری ایشان را می خواهد این آیات را بر آب باک و زلالی 40 بار بخواند سپس آن را در منزل یا محلی که در آن می نشیند بپاشد و آب به جز بر دیوارها به جایی پاشیده نشود.خواص القرآن- همایون پور صائب، ص744) جهت آسان شدن تعلیمالَر كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ ﴿۱﴾هر کس با ایمان این آیه را بر قدحی با نیت خالص و توجه به خدا و معنی آن بنویسد و به آب خالص بشوید و این آیه را 40 بار برآن آب با نیت خالص بخواند و در اندردون مسجد بپاشد تعلیم علم بر او آسان شود.خواص آیات قرآن کریم ص965) درمان درد مفاصلوَمَا لَنَا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَیْتُمُونَا وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ ﴿۱۲﴾ هر کس با ایمان این آیه را با اعتقاد کامل و طهارت ظاهر و با نیت خالص  و توجه به خدا و معنی آن بنویسد و با خود دارد درد مفاصل از او زایل شود.خواص آیات قرآن کریم ص966) جهت حفظ از هر چیز ترسناکاللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الأَنْهَارَ ﴿۳۲﴾ وَسَخَّر لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَآئِبَینَ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ ﴿۳۳﴾ وَآتَاكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ ﴿۳۴﴾ هر کس با ایمان این آیات را در صبح و شام هر روز با نیت خالص و توجه به خدا و معنی آن و در وقت خواب و در وقت امدن به منزل خود و منزل دوستان و خویشان و در وقت دیدن چهارپایان و. بخواند از هر چه می ترسد ایمن شود و برکت بسیار مشاهده نماید. خواص آیات قرآن کریم ص97

شهیداحمدپلارک

شهید دفاع مقدس:زندگینامه شهید سید احمد پلارکفرزند سید عباس، متولد 1344 تهران و اصالتاً تبریزی. در سال 66 عملیات کربلای 8 در شلمچه به شهادت رسید.در شش سالگی پدر را از دست داد و چون تک پسر خانواده بود علاوه بر تحصیل، بار مسئولیت خانواده نیز بر عهده او افتاد و تن به کار داد و توانست خواهرانش را در ازدواج یاری دهد.او در خیابان ایران میدان شهدا و در محله‌ای مذهبی زندگی می‌کرد. مسجد حاج آقا ضیاء آبادی "علی بن موسی الرضا علیه السلام" مأمن همیشگی‌اش بود. وی دائماً به منطقه می‌رفت. او فرمانده آر پی‌چی‌زن‌های گردان عمار در لشکر 27 حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بود.در یکی از پایگاه های زمان جنگ، به عنوان یک سرباز معمولی کار می‌کرد. او همیشه مشغول نظافت توالت های پایگاه بود و همیشه بوی بدی بدنش را فرا می گرفت. در یک حمله هوایی در حال نظافت بود که موشکی به آنجا برخورد می‌کند و او شهید و در زیر آوار مدفون می‌شود.بعد از بمب باران، هنگامی که امداد گران در حال جمع آوری زخمی ها و شهیدان بودند، متوجه می‌شوند که بوی شدید گلابی از زیر آوار می آید. وقتی آوار را کنار می‌زدند با پیکر پاک این شهید روبرو می‌شوند که غرق در بوی گلاب بود. هنگامی که پیکر آن شهید را در بهشت زهرا  تهران، در قطعه 26 به خاک می‌سپارند، همیشه بوی گلاب تا چند متر اطراف مزار این شهید احساس می‌شود و نیز سنگ قبر این شهید همیشه نمناک می‌باشد به‌طوری که اگر سنگ قبر شهید پلارک را خشک کنید، از آن طرف سنگ از گلاب مرطوب می شود.شهید پلارک ما شبیه به یکی از سربازان پیامبر در صدر اسلام، "غسیل الملائکه" است. "غسیل الملائکه"  به کسی می گویند که ملائکه غسلش داده‌ باشند. در تاریخ اسلام آمده که "حنظله" غسیل الملائکه که از یاران جوان پیامبر بود، شب قبل از جنگ احد ازدواج می کند و در حجله می خوابد. فردا صبح، زمانی که لشکر اسلام به سمت احد حرکت می ‌کرد، برای رسیدن به بسیار عجله کرد و بنابراین نرسید که غسل کند. او در این جنگ شهید شد و ملائکه از طرف خدا آمدند و او را با آب بهشتی غسل دادند. پیکر او بوی عطر گرفته بود که بعد پیامبر بالای پیکر او آمد و از این واقعه خبر داد. شاید به همین خاطر باشد که همیشه قبر شید پلارک نیز خوش‌بو و عطر آگین است.بهشت زهرایی ها به او شهید عطری می گویند.خیلی‌ها سر مزار شهید سید احمد پلارک نذر و نیاز می‌کنند و از خدای او حاجت و شفاعت می‌خواهند. او معجزه خداست. وصیت نامه شهید سید احمد پلارکبسم ا. الرحمن الرحیم ستایش خدای را که ما را به دین خود هدایت نمود و اگر ما را هدایت نمی کردما هدایت نمی شدیم السلام علیک یا ثارا. ای چراغ هدایت و کشتی نجات ، ای رهبر آزادگان ، ای آموزگار شهادت بر حران ای که زنده کردی اسلام را با خونت و با خون انصار و اصحاب باوفایت ای که اسلام را تا ابد پایدار و بیمه کردید . ( یا حسین دخیلم ) آقا جانم وقتی که ما به جبهه می رویم به این نیت می رویم که انتقام آن سیلی که آن نامردان برروی مادر شیعیان زده برای انتقام آن بازوی ورم کرده میرویم برای گرفتن انتقام آن سینه  سوراخ شده می رویم . سخت است شنیدن این مصیبتها خدایا به ما نیرویی و توانی عنایت کن تا بتوانیم برای یاری دینت بکار ببندیم . خدایا به ما توفیق اطاعت و فرمانبرداری به این رهبر و انقلاب عنایت بفرما . خدایا توفیق شناخت خودت آنطور که شهداء شناختند به ما عطا فرما و شهداء را از ما راضی بفرما و ما را به آنها ملحق بفرما .خدایا عملی ندارم که بخواهم به آن ببالم ، جز معصیت چیزی ندارم و ا. اگر تو کمک نمی کردی و تو یاریم نمی کردی به اینجا نمی آمدم و اگر تو ستارالعیوبی را بر می داشتی میدانم که هیچ کدام از مردم پیش من نمی آمدند ، هیچ بلکه از من فرار می کردند حتی پدر و مادرم . خدایا به کرمت و مهربانیت ببخش آن گناهانیکه مانع از رسیدن بنده به تو می شود . الهی العفو.بر روی قبرم فقط و فقط بنویسید ( امام دوستت دارم و التماس دعا دارم ) که میدانم بر سر قبرم می آید. ظهر عاشورا 24/6/1365سید احمد پلارکتنها خواسته شهید پلارک که برآورده نشد + عکسشهید احمد پلارک متولد 1344 و اصالتاً تبریزی بود. ایشان فرمانده آ ر پی جی زنهای گردان عمار در لشکر 27 حضرت رسول (ص) بود. شهید پلارک سال 66 در عملیات کربلای 8 ،شلمچه، به شهادت رسید. متنی را که خواهید خواند وصیت نامه شهید احمد پلارک است که در ظهر عاشورا نوشته شده است. وی در وصیت نامه اش با تاکید خواسته جمله ای را بر روی سنگ قبرش بنویسند اما معلوم نیست چرا این درخواست برآورده نشده است. متن زیر دستنوشته شهید پلارک است که ذیل آن تصویر قبر ایشان نیز قرار داده شده است.روحمان با یاد شاد

مجازات قانونی ترک انفاق

 مطابق اصول اسلام و قانون ایران، نفقه زن بر عهده شوهر است. ماده 1107 قانون مدنی نفقه را این‌گونه توصیف می‌کند که نفقه شامل مسکن، لباس، اثاث منزل، هزینه‌های درمانی و بهداشتی و خادم در صورت عادت یا احتیاج به‌واسطه نقصان یا مرض است؛ حال اگر مردی از تأمین مخارج زندگی و دادن نفقه به زن خودداری کند، چه راه‌هایی برای مطالبه نفقه وجود دارد؟ آیا مرد تحت هر شرایطی مم به پرداخت است؟مقدار نفقه چگونه تأمین می‌شود؟طبق عقیده برخی از فقها، مبلغ معینی برای پرداخت نفقه وجود ندارد و میزان نفقه بر اساس نیازهای زن پرداخت می‌شود اما به عقیده قانونگذاران شوهر باید پرداخت نفقه را بر اساس موقعیت اجتماعی زن بپردازد؛ به این معنا که ضابطه تعیین میزان نفقه در قانون بر مبنای شئون خانوادگی زن، عرف و عادت همشهری‌ها، نفقه امثال زوجه و وضع مالی مرد است و در صورت عدم توافق در میزان نفقه، نظر کارشناس اخذ می‌شود. مطابق رویه‌های موجود، تمام کارشناسان نفقه در هنگام تعیین مبلغ، به توان مالی مرد توجه می‌کنند؛ به‌گونه‌ای که اگر مرد توان مالی خوبی داشته باشد نفقه بالایی برای زن تعیین می‌کنند و اگر مردی با توان مالی پایین با دختری از طبقه مرفه ازدواج کند، قانونگذار به نیازهای زن متناسب با شأن او توجه می‌کند و توان مالی مرد را ملاک تعیین مبلغ نفقه قرار نمی‌دهد اما کارشناسان نفقه ناتوانی مالی مرد را در نظر گرفته و مراعات او را می‌کنند.نفقه به ن شاغل هم تعلق می‌گیرد؟برخی بر این باورند که عرف، ن شاغل را مستحق نفقه نمی‌داند؛ درحالی ‌که طبق ماده 1106 قانون مدنی، در عقد دائم نفقه زن بر عهده شوهر است. از آنجایی‌ که این ماده تفکیکی بین ن شاغل و خانه‌دار قائل نشده است، می‌توان گفت که این ماده مطلق ن خواه شاغل و خواه خانه‌دار را دربرمی گیرد.چه چیزی مردان را مم به پرداخت نفقه می‌کند؟طبق ماده ۱۱۰۲ قانون مدنی همین‌ که نکاح به‌طور صحیح واقع شد، روابط زوجیت بین طرفین موجود و حقوق و تکالیف زوجین از قبیل مهر، نفقه، حسن برخورد و معاشرت و تمکین، در مقابل یکدیگر برقرار می‌شود. بنابراین ازدواج دائم، تمکین و پیروی از شوهر در امور زندگی از جمله مواردی است که مرد را مم به پرداخت نفقه می‌کند.مردان در چه صورتی می‌توانند نفقه ندهند؟نخست اینکه طبق ماده‌ 1108 قانون مدنی، هرگاه زن بدون مانع مشروع از ادای وظایف زوجیت امتناع كند مستحق نفقه نخواهد بود؛ بنابراین در موارد زیر نفقه به زن تعلق نمی‌گیرد:عدم تمکین: به این معنا که زن نیازهای شویی همسر خود را به ‌جز موارد خاص شرعی و بیماری یا درخواست‌های خلاف شئون اخلاقی یا مغایر با سلامت جسمی و روحی زن، برآورده نکند.نشوز و نافرمانی: زندگی نکردن در خانه دائمی شوهر، ترک منزل بدون اجازه و رضایت شوهر، بدرفتاری و انتخاب شغل مغایر با شئون اخلاقی و وظایف شویی از موارد نشوز است و در این صورت علاوه بر اینکه مرد از دادن نفقه معاف خواهد بود، می‌تواند از دادگاه تقاضای طلاق کرده و تجدید فراش کند.دوم اینکه طبق ماده 1113 قانون مدنی، در عقد موقت زن حق نفقه نداشته مگر اینکه شرط شده باشد یا اینکه عقد مبنی بر آن جاری ‌شده باشد.همچنین براساس ماده 1108 قانون مدنی، مطالبه نفقه از سوی زن مستم انجام وظایف زوجیت از جمله تمکین عام (فرمانبرداری در تمام امور کلی زندگی) و تمکین خاص (اطاعت از نیازهای غریزی مرد از طرف زن) است و از آنجایی که طبق عرف در دوران عقد، تمکین خاص صورت نمی‌گیرد؛ بنابراین نفقه در دوران عقد به زن تعلق نخواهد گرفت.استثنایی که در این زمینه وجود دارد، این است که به موج ماده 1085 قانون مدنی زن می‌تواند انجام وظایف شویی را منوط به پرداخت مهریه کند و تا زمانی که مهریه خود را دریافت نکرده است، تمکین نکند و به خانه شوهر نرود. در این صورت پرداخت نفقه در دوران عقد مستم تمکین نخواهد بود و قابل محاسبه است؛ به شرط آنکه زن قبل از مطالبه مهریه تمکین نکرده باشد یا به خانه شوهر نرفته باشد و مهریه هم عندالمطالبه باشد نه عندالاستطاعه.در خصوص مورد بعدی که مردان می‌توانند نفقه ندهند، باید گفت با توجه به اینکه بعد از طلاق، تمکین عام و خاص صورت نمی‌گیرد، مرد دیگر اامی به پرداخت نفقه به همسر سابق خود نخواهد داشت مگر در صورت حمل (بارداری) از شوهر خود که در این صورت تا زمان وضع حمل (زایمان) حق نفقه خواهد داشت.استثنای این مورد نیز، آن است که در صورتی که طلاق از نوع طلاق رجعی باشد، زن می‌تواند تا پایان مدت عده (سه ماه و 10 روز) در منزل همسرش ست کند و مرد هم موظف است که نفقه این مدت را به وی بپردازد تا مدت عده به پایان برسد.مطالبه نفقهحال اگر مردی نفقه همسرش را پرداخت نکند، چه راهی برای مطالبه نفقه وجود دارد؟ در پاسخ باید گفت زنی که همسرش از پرداخت نفقه به وی خودداری می‌کند از دو طریق دادخواست حقوقی و شکایت کیفری می‌تواند نفقه خود را مطالبه کند.نحوه ارائه دادخواست حقوقیزنی که می‌خواهد نفقه روزهای گذشته را مطالبه کند، باید دادخواست حقوقی بدهد. برای ارائه دادخواست، زوجه باید به دفاتر خدمات قضایی مراجعه کرده و دادخواست مطالبه نفقه بدهد.پرونده به شعبه شورای حل اختلاف محل اقامت زوجه ارسال و برای تعیین مبلغ نفقه، کارشناس مشخص می‌شود؛ مبلغ 250 هزار تومان هزینه کارشناسی از خواهان دریافت می‌شود. حال اگر زنی توان مالی پرداخت هزینه دادرسی را نداشته باشد، می‌تواند دادخواست اعسار داده و با معرفی شهود مبنی بر نداشتن توانایی مالی، زوجه از پرداخت هزینه دادرسی معاف می‌شود. کارشناس با توجه به شئون زن، نفقه را تعیین می‌کند و رأی می‌دهد.نحوه ارائه شکایت کیفریبرای نفقه حال می‌توان شکایت کیفری ترک انفاق داد. در این صورت زوجه با مراجعه به دفاتر خدمات قضایی شکایت کرده و پرونده به دادسرا فرستاده می‌شود. بعد از ارائه شهود توسط زوجه برای اثبات عدم انفاق، کیفرخواست صادرشده و پرونده به دادگاه کیفری ارسال می‌شود. در دادگاه کیفری وقت رسیدگی تعیین می‌شود و در صورت اثبات ادعای زوجه مبنی بر عدم انفاق زوج، مرد از سه ماه و یک روز تا پنج ماه محکوم ‌به حبس می‌شود و زن می‌تواند علاوه بر مطالبه نفقه، تقاضای طلاق هم مطرح کند. لازم به ذکر است که نفقه از جمله جرایم مستمر است و چنانچه نفقه‌ یک ماه از مردی اخذ شود و مرد مجدداً از نفقه ماه بعد خودداری کند، زن می‌تواند مجدداً شکایت ترک انفاق مطرح کند. به همین منظور ترک نفقه جرم مستمر محسوب می‌شود و با گذشت شاکی (زوجه) پرونده بسته می‌شود. 

نفس هاي آخر غول خفته در خرمشهر

 بیماری و عدم توانایی در اداره شهر و ایجاد راهکار برای سازندگی و توسعه، بعد از "شهر" به "بندر خرمشهر" هم سرایت کرد.آیا بندر تاریخی و کهن خرمشهر با وجود کمبود بودجه و در آمد تجاری، نفس های آخرش را می کشد؟ امروز مصادف است بامورخه 26/تیر/1398هنوزم شهر من زیباست.ولی مث من افسردستهنوزم بوی خون می ده.هنوز مهجور و سرخوردست.هنوزم روی دیواراش.نشون گوله ها پیداستهنوز تو کوچه هاش عطر.تن فرمانده جهان آراست.هنوز آواز میخونن.تموم مردای بندرواسه زخمای بی مرهم.برای نخلای بی سربندر خرمشهر در گذر زمانبا احداث بندر مُحَمَّره تجارت در این شهر رونق گرفت و روز به روز بر جمعیت این شهر افزوده شد، بنحوی که در ژانویه سال 48 میلادی به هنگام سفر راولنسون به این شهر بیست و پنج کشتی اقیانوس پیما در بندر آن شهر لنگر انداخته بودند، در حالی که تعداد این گونه کشتی‌ها در بندر بصره فقط شش کشتی بود. رونق تجارت در بندر مُحَمَّره و پهلو گرفتن کشتی‌های تجاری در آن، باعث کاهش درآمد گمرکات و همچنین کاهش درآمد بندر بصره شد.والیان بغداد نیز که همواره مُحَمَّره را جزء خاک عثمانی می‌دانستند قادر به تحمل این وضع نبودند. در این هنگام حاکم این شهر، حاج جابر برادر حاج یوسف بود، او از طرف شیخ ثامر کعبی به عنوان حاکم مُحَمَّره تعیین شده بود. نزدیکی انگلیسی‌ها با حاج خان، خشم و غضب فرانسوی‌ها را به دنبال داشت. از این رو فونتانیه کنسول فرانسه در بغداد، دولت عثمانی را علیه حاج جابر تحریک کرده، آنها را به حمله بر مُحَمَّره تشویق کرد.علی رضا پاشا والی بغداد در شعبان 1253 هجری قمری با عظیمی از ارنائود (آلبانی فعلی)، نجد و عراق سوی مُحَمَّره لشکر آورد و بعد از سه روز نبرد آن جا را تسخیر کرد.در این نبرد مردم مقاومت کرده، اما غافلگیر شدن مردم و کثرت نیروهای مهاجم، باعث شکست آنها شد. عثمانی مردم را ازدم تیغ گذرانده اموال آنها را به تاراج برد، خانه‌ها را ویران کرده و بسیاری از اماکن را به آتش کشاندند، خیل عظیمی ازن و دختران و کودکان را اسیر کرده با خود به عراق بردند.پس از حمله علی رضا پاشا والی بغداد در سال 1253 قمری به مُحَمَّره، دولت ایران از طریق نماینده خود در اسلامبول میرزا جعفرخان مشیرالدوله به دولت عثمانی اعتراض کرده و مرتباً ادعای خسارت می‌کرد. دولت عثمانی در پاسخ نماینده ایران اعلام کرد: «بندر مُحَمَّره از توابع بصره و بغداد و ملک ماست و رعیت خود را تنبیهی کرده‌ایم. اگر ثابت کردید که مُحَمَّره از ایران است. آن گاه از ترضیه گفتگو کنید.بالاخره پس از رفت‌وآمدهای بسیار و مذاکرات طولانی با میانجی گری سفرای انگلیس و روس مقرر شد، کمیسیونی چهار جانبه از نمایندگان دولت‌های ایران و عثمانی و انگیس و روس در ارز روم تشکیل و در خصوص ادعاهای ارضی ایران و عثمانی اتخاذ تصمیم کند.نماینده ایران در این کمیسیون میرزا تقی خان امیر کبیر بود. سرانجام در تاریخ 13 جمادی‌الثانی سال 1263 ق. برابر با 28 ژوئیه سال 47 میلادی قراردادی میان طرفین منعقد شد که به قرارداد ارز روم معروف شد. این قرارداد شامل یک مقدمه و 9 ماده‌است و به موجب ماده دوم آن شهر مُحَمَّره و بندر آن و جزیره الخضر [جزیره آبادان] و لنگرگاه آن و اراضی واقع در بخش شرقی سمت چپ شط العرب تحت تصرف عشایر تابع دولت ایران خواهد بود و دولت عثمانی آن را به رسمیت می‌شناسد.پس از امضاء قرارداد مزبور کمیسیونی مرکب از نمایندگان چهار دولت ایران، عثمانی، انگلیس و روس عهده دار تعیین سرحدات غربی و مرز میان ایران و عثمانی شد. برخی از نشست‌های این کمیسیون در مُحَمَّره تشکیل شد و نماینده دولت ایران در این کمیسیون میرزا جعفر خان مشیر الدوله بود که شرح وقایع و مشاهدات خویش را در کتابی به نام «رساله سرحدیه» ثبت کرده‌است.مشیر الدوله خاطر نشان می‌سازد که به هنگام ورود هیئت ایرانی به مُحَمَّره مردم استقبال گرمی از آنها به عمل آورند و احساسات پرشوری نشان دادند، چنان که نمایندگان عثمانی به وحشت افتادند. به گفتهمشیر الدوله «مردم عرب در روز ورود به شدت اظهار شعف و اهتراز و شلیک و پیشواز کردند که درویش پاشا مامور عثمانی با جمعیت خود مخوف شده تا سه چهار شب از راه بدخیالی و سوء ظن خواب نکرد. وقتی که فدوی به این کیفیت منتقل شد، جمعیت عرب را مرخص نموده و بنای مجلس مکالمه را گذاشت.درویش پاشا برای خنثی کردن این علاقه و احساسات مردم درصدد جلب دوستی مردم عرب برآمد و آنان را تشویق کرد که تابعیت عثمانی را بپذیرند و به آنان وعده داد که اگر چنین کنند تا ده سال از پرداخت مالیات معاف خواهند بود. اما مردم عرب پیشنهاد درویش پاشا را نپذیرفتند. میرزا محمد تقی لسان الملک سپهر در ناسخ التواریخ ضمن شرح کامل این حادثه تاریخی می‌نویسد «با این همه مشیر الدوله ده هزار تومان بر خرج ایشان بیفزود و آن جماعت بدین شناعت رضا نداده، خود را به کذب به دولت بیگانه نبستند».  به پاس این حرکت مردم عرب میرزا تقی خان امیر کبیر از آنها دلجویی کرد و برای تمام شیوخ و والی حویزه جبه و شال و خلعت فرستاد وقسمتی از مالیات باقی‌مانده از سالهای گذشتهآنها را بخشید. امیر کبیر طی نامه‌ای که به مشیر الدوله نوشت از مراتب فرمانبرداری عشیره کعب اظهار خشنودی کرد.پس از آن به سال 1273 هجری قمری (56 میلادی) می‌رسیم. در زمان ناصر الدین شاه و به هنگامی که حاج جابر بن مرداو حاکم مُحَمَّره بود، به فرمان پادشاه قاجار، سلطان مراد میرزا حسام السلطنه مامور فتح شهر هرات می‌شود. دولت انگیس به تلافی تصرف شهر هرات و به منظور حمایت از هند، کشتی‌های خود را روانه خلیج فارس کرده، شهر بوشهر و آن نواحی را به اشغال خود در آورد.حکومت قاجار با مشاهده این وضع، نیروهای خود را از هر طرف جمع آوری کرد و درصدد مقابله با انگلیسی‌ها برآمد و از آنجایی که بیم هجوم به مُحَمَّره و آن نواحی بود، خانلر میرزا عموی ناصرالدین شاه که در آن هنگام حکمران خوزستان بود، از هر جا سرباز خواسته و با پسرش ابراهیم میرزا به مُحَمَّره آمد.یاور فراهانی از سرکردگان فوج فراهان که مشاهدات خود را از سیر وقایع در دفتری گرد آوری کرده، عامل شکست نیروهای ایرانی را بی کفایتی و ترس خانلر میرزا و همچنین چاپلوسی و تملق فرماندهان خانلر میرزا ذکر کرده‌است.او در مقابل دلسوزی و دغدغه خاطر حاج جابر حاکم شهر را ذکری کند و خاطر نشان می‌سازد اگر خانلر میرزا به توصیه‌های نظامی حاج جابر عمل می‌کرد، قدر مسلم آن‌ها شکست نمی‌خورد.  یاور فراهانی متذکر می‌شود که برخی فرماندهان با سعایت و فتنه انگیزی به خانلر میرزا گفته بودند که حاج جابر دروغ می‌گوید، او با انگلیس ارتباط دارد. از آن جایی که یاور فراهانی پایمردی و مقاومت حاج جابر و پسرش محمد را دیده بود و در مقابل تهمت‌ها و بی مهر ی‌های وارده به آنها را از نزدیک مشاهده کرده بود، در بیان آن چنین می‌نویسد" آخر معلوم شد که [حاج جابر] چه خدمتی کرد و چقدر ایستادگی کرد، که هر گاه سرکرده‌ها ده یک او را ایستادگی کرده بودند، ابداً شکست نمی‌خوردند.اما شاید یکی از زیباترین و به یادماندنی ترین حوادث این جنگ، التماس و گریه حاج جابر خان خطاب به خانلر میرزا به هنگام فرار او از صحنه نبرد است که خانلر میرزا را به فرار نکردن و مقاومت و پایمردی در برابر انگلیسی‌ها دعوت می‌کند و می‌گوید:" چرا بی جهت می‌روید، خودتان رامقصر و دولت را بدنام می‌کنید.یاور فراهانی می‌افزاید:هر قدر از این عرض‌ها کرد سودی نبخشید آخرش بنا کرد گریه کردن عرض کرد مرا تمام کردی در میان عرب. ".این جنگ روز پنج شنیه بیست و نهم رجب سال 1373 هجری قمری برابر با 26 مارس سال 57 میلادی آغاز شد و نیروهای انگلیسی ضمن تصرف شهر مُحَمَّره رو سوی اهواز گذاشته و شهر اهواز را نیز تصرف کردند. قابل ذکر است که پیش از آغاز جنگ میان دولتین ایران و انگلیس در پاریس قرارداد صلح منعقد شد، اما به دلیل عدم وصول خبر به فرماندهان نظامی، جنگ آغاز شده بود. با رسیدن خبر انعقاد پیمان صلح، نیروی انگلیسی مناطق مزبور را تخلیه کردند.بعد از وقات حاج جابر در سال 81 میلادی، فرزندش مزعل حاکم این شهر شد، او تا سال 97 در این شهر بود و تقریباً فعال مایشاء آن بود.پس از قتل او در سال 97، برادرش خزعل، حاکم این شهر و آن نواحی شد و تا سال 1925 میلادی بر مسند قدرت بود. پس از روی کار آمدن رضا شاه در سال 1925 میلادی به حکمرانی شیخ خزعل خاتمه داده شد. در همان سال طی تصویب نامه هیئت وزیران نام این شهر از مُحَمَّره به خرمشهر تغییر یافت.در این مدت یعنی در دوره آلبو کاسب یعنی از نیمه دوم قرن نوزدهم تا سال 1925 میلادی به دلیل نیاز انگلیسی‌ها به راه آبی به منظور وصول کالاهای خود به اصفهان، این شهر و رود کارون از اهمیت ویژه‌ای برخوردار شد، شرکت انگلیسی برادران لینچ چندین کشتی بخار را از مُحَمَّره تا بند قیر به حرکت انداخت. در همین دوره انگلیسی‌ها ابتدا دفتر نمایندگی و سپس کنسولگری افتتاح کردند.روس‌ها نیز به منظور تثبیت خویش در این شهر کنسولگری دایر کردند. پس از آن با به ثمر رسیدن تلاش‌ها جهت کشف نفت و همچنین تاسیس پالایشگاه آبادان، از روستاها و شهرهای اطراف مردم به این شهر مهاجرت کردند و در نتیجه جمعیت این شهر در سا ل78 میلادی(1295 قمری) به 45000 نفر رسید.در دهه چهل شمسی به دلیل احداث اسکله‌های بزرگ در اروند رود و پهلوگرفتن کشتی‌های غول پیکر، فعالیت‌های بندر خرمشهر رونق بی سابقه‌ای یافت و از آن جایی که این شهر، کوتاه ترین مسیر خشکی را نسبت به سایر بنادر خلیج فارس به تهران داشت، لذا هزینه‌های حمل کالا با احتساب تخلیه کالا در بندر این شهر، کمتر و با صرفه تر از شهرهای دیگر بود و علاوه بر این زمان وصول کالا نیز کوتاه تر بود.به همین دلیل اکثر شرکتهای کشتیرانی معتبر و بین‌المللی د ر این شهر نمایندگی تاسیس کردند. 

راز قیام -رکوع-سجود.

راز قیام، رکوع، سجود و.همان گونه که نماز دارای ذکر و قول است، دارای حال و فعل نیز هست، و هر یک از اینها سر و نهانی دارد، زیرا جای جای نماز رازمند است. قبلا گذشت که تنها راه بیان راز نماز کشف و شهود صحیح یا نقل معتبر است؛ زیرا اولاً برای عقل که گرد کعبه کلیات می گردد، راهی جهت سعی بین مصادیق جزئی وجود ندارد.ثانیاً لازم است هر مصداق جزئی که از طریق کشف و شهود و یا از راه نقل معتبر به دست آمده، ناقض و شکننده حکم کلی معقول و برهانی نباشد.توجیهاتی که برای حال نمازگزار بیان می شود، مانند قیام و.اختصاصی به نماز ندارد، چون این افعال در سایر عبادات نیز وجود دارد، مانند وقوف در عرفات و مشعر الحرام، و نیز طواف و سعی؛ زیرا برخی چیزها که به وسیله آنها، افعال و احوال نماز توجیه می گردد، در مناسک حج و عمره و مانند آن نیز جاری است.مهم نصی است که در بیان اسرار نماز در شب معراج وارد شده که در این نوشته برخی از آن را می آوریم، سپس به آنچه امکان توجیه دارد، اشاره خواهیم کرد.در کتاب علل الشرایع از حضرت ابی الحسن موسی بن جعفر علیه السلام روایت شده که از حضرت پرسیدند: چگونه نماز، یک رکعت و دو سجده است؟ یعنی چگونه در هر رکعت نماز، یک رکوع و دو سجده واجب است؟ و چرا وقتی دو سجده به پایان رسید دو رکعت تمام نشده است؟ فرمود: وقتی از چیزی پرسیده قلبت را از هر چیزی تهی کن تا پاسخ آن را بفهمی. در حقیقت نخستین نمازی که رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را بجا آورد در آسمان و در برابر خداوند متعال، جلوی عرش او برگزار شد؛ فقال اول صلاة صلاها رسول الله صلی الله علیه و آله انما صلاها فی السماء بین یدی الله تعالی قدام عرشه جل جلاله. (143).از این حدیث استفاده می شود، اصطلاح صاد در روایت که پیامبر صلی الله علیه و آله مأمور شد از آن وضو بگیرد و غسل کند، همان چشمه ای است که از رکن عرش سرچشمه می گیرد و به آن آب حیات می گویند. صاد همان چیزی است که خداوند با اشاره به آن فرمود: ص و القرء ان ذی الذکر (144) و نیز استفاده می شود که همه حالات رسول خدا صلی الله علیه و آله از قیام، رکوع، سجود، نشستن و ایستادن، به وحی الهی صورت گرفته، و هر حالتی دارای ذکر و قول است؛ چنان که از کتاب دعوات قطب راوندی از پیامبر صلی الله علیه و آله رسیده است که فرمود: جبرئیل از من خواست تا قرآن را کنایه از قرائت حمد و سوره ایستاده بخوانم و حمد خدا را در حال رکوع بیان کنم، و تسبیح او را در حال سجده انجام دهم، و در حال نشسته دعا بخوانم؛ امرنی جبرئیل ان اقراء القران قائما، و ان احمده راکعا، و ان اسبحه ساجدا، و ان ادعوه جالسا (145).نیز روایت دیگری وارد شده که از آن هم استفاده می شود که برای ایستادن در نماز ذکر ویژه ای است.انسان چون خود وجود جامعی است که همه حضرات خمس (146) را گرد آورده است، دارای همه حالاتی است که فرشتگان دارند، ولی فرشتگان دارای این مقام جمعی نیستند؛ زیرا امیر بیان در حق فرشتگان می فرماید: ان منهم سجود لا یرکعون، و رکوع لا ینتصبون، و صافون لا یتزایلون. (147)؛ برخی از فرشتگان در حال سجودند، رکوع نمی کنند؛ و برخی در حال رکوعند، برپا نمی ایستند؛ و گروهی در صف ایستاده اند، از جای خود بیرون نمی روند.ولی انسان، گاهی برپا می ایستد، گاهی رکوع می کند و زمانی به سجده می رود، در حالی می نشیند و گاه از حالت نشسته به قیام بر می گردد، همان طور که رسول خدا صلی الله علیه و آله در معراج انجام داد. چون روایتی درباره سر رکوع آمده که تأویلش این است: خدایا به یکتایی تو ایمان دارم، گرچه گردنم را بزنی؛ آمنت بوحدانیتک ولو ضربت عنقی. (148) این خود نموداری است از سایر احوال و اجزای نماز چون قیام، قعود و.راز قیامبر این پایه، ممکن است گفته شود راز و تأویل قیام عبارت است از اعلام آمادگی پیکار با دشمن با نیرویی که او را بترساند، و ایستادگی در برابر هر بلای آشکار. زیرا نماز از چیزهایی است که می توان از آن در پدیده های سخت و ناراحتی های غمبار، کمک گرفت چنان که فرمود: و استعینوا بالصبر و الصلوة و انها لکبیرة الا علی الخاشعین (149) همچنین اعلام فرمود: قوموالله قانتین. (150) نیز درباره اعلام به بندگی و اطاعت فرمود: یا ایها الذین امنوا وا قوامین بالقسط شهداء لله (151) و فرمود:.وا قوامین لله شهداء بالقسط. (152)پوشیده نیست، آن کس که تنها مراقبت از قیام برای خدا دارد، سرانجام بر پا دارنده عدالت خواهد بود و در مرحله بعد، در بر پا داشتن عدالت استوارتر و کوشاتر خواهد شد و به اصطلاح قوام می گردد و بالاخره در مرحله پایانی مظهر قیوم می شود و به تبع و عرض روی مردم به سوی او متوجه می گردد، چنان که در واقع و بالاصاله رو به جانب حی قیوم می کنند و تنها قصد او را دارند.غرض این که: اگر در گفتگوها از شکیبایی، بردباری، تلاش، جهاد و اجتهاد به قیام تعبیر می شود، برای آن است که حالت ایستادن نیرومندترین حالت برای انسان است که می تواند برای دفاع یا حمله و هجوم تصمیم بگیرد. همچنین کشف و شهود ملکوتی را همواره به تناسب حالاتی که در مقابل خدا برای انسان پیش می آید، مانند حضور در پیشگاه خدا، فرمانبرداری از امر او، اظهار خواری در آستان او و منتظر فرمان او بودن به قیام یا رکوع یا سجود یا جلوس تشبیه می کنند.آنچه در بر پا داری نماز اهمیت دارد، این است که نمازگزار برای خدا برپای ایستد، چیزی او را ناتوان نسازد و هیچ امری از امور او را بر زمین ننشاند، از این رو درباره قیام در حال نماز وارد شده است: من لم یقم صلبه فلا صلاة له (153)؛ ظاهر این حدیث گرچه بیان حکمی فقهی است که لازم است انسان در حال تکبیرة الاحرام، قرائت و قبل از رکوع و مانند آن از مواردی که قیام رکن یا جزء است، ایستاده باشد، لیکن تأویل حدیث این است که انسان هنگام مناجات با خداوند باید در برابر همه خاطره ها و دل مشغولی های نفسانی ایستادگی کند، چه رسد به مصیبتهای بزرگ غمبار و رخدادهای ناگوار.چنان که زنده کردن عدل، اجرای قسط، کمک به ستمدیده و دشمنی با ستمگر نیازمند نیرویی است که از آن تعبیر به قیام به قسط می شود، بر حسب آنچه در شان خداوند آمده است؛ شهد الله انه لا اله الا هو و الملائکة و اولوا العلم قائما بالقسط (154) و چون خدای سبحان پیوسته گواه بر وحدانیت خویش است، همواره قائم به قسط است. همچنین فرشتگانی که در سخن، بر خداوند پیشی نمی گیرند و به فرمان او عمل می کنند (155)، و از خداوند که حاکم بر آنهاست بیم دارند (156)، و به اندازه یک چشم بر هم زدن هم نافرمانی او نمی کنند (157)، و نیز دانشوران، زیرا پوسته گواه بر توحید بودن، مستم همواره برپا دارنده قسط بودن است، پس خدا پیوسته قائم است و شاید متصف بودن حضرت بقیة الله اعظم علیه السلام به وصف قیام قائم نیز از این قبیل باشد.امتیاز قیامچون قیام برای زنده کردن کلمة الله و اعتلای آن است، پس هر کس آن را احیا کند و اعتلا بخشد، قائم واقعی است، گرچه ظاهراً نشسته باشد، و کسی که این کلمه را زنده نگرداند و بالا نبرد، او واقعاً نشسته است، گرچه به حسب ظاهر ایستاده باشد، آن گونه که در تفسیر قیام برای جهاد و قعود از آن گفته می شود که مدار و ملاک، زنده کردن دین به جهاد و اجتهاد است، و اعتلای کلمه حق به ایثارگری و نثار، خواه شخص زنده کننده و اعتلا بخش ایستاده باشد یا نشسته.افزون بر این، امتیاز قیام از قعود تنها در یک مقوله عرضی از مقولات دهگانه است و هر یک از قیام و قعود از مقوله وضع به شمار می روند، یعنی اعتماد و عنایتی به برپایی و نشستگی بدنی نیست، بلکه مهم، قیام قلبی است که احیاگر دین و حافظ این میراث سترگ از ضایع شدن است و شاید از این نوع باشد فرموده امیرالمؤمنین علیه السلام؛ و ما جالس هذالقرآن احد الا قام عنه بزیادة او نقصان، زیادة فی هدی، او نقصان من عمی (158)، و فرمایشی که درباره اوصاف دوستان خدا فرمود؛ .بهم قام الکتاب و به قاموا (159). زیرا مراد از برپایی قرآن به ایشان، آشکار شدن دانش قرآن در دلها و ذهنهای آنان، و اثر عملی قرآن در اعضا و جوارح و بدنهایشان به ارشاد و تبلیغ آنان است، چنان که مراد از قیام دوستان خدا به قرآن، این است که دانش و کردارشان بر اساس قرآن باشد و مردم را کتاب و حکمت بیاموزند و تزکیه و پالایش بدهند به چیزهایی که آنان را از آتش دور و به بهشت نزدیکشان کند و موجبات تقرب به لقاء الله را برای آنان فراهم سازد.نیز از اینجا فرمایش علی علیه السلام در عیب جویی نفاق و سرزنش منافق روشن می شود؛ .قد اعدوا لکل حق باطلا و لکل قائم مائلا (160).

"آقا"

بنام خدا"آقا"با نگاه غمگینش شب را می کاوید. پائیز نزدیک بود. برگهای درختان رو به سرخی و زردی می گرائید و باد پائیزی رسیده های آنها را می چید. باد در میان درختان تنومند بلوط حیاط بزرگ و با شکوه "خانم بزرگ" زوزه خفیفی سر داد. چند کلاغ قارقار کنان از روی درختان بزرگ بلوط به سمت افق پرکشیدند. وزش باد  لحظه ای میان گلهای اقاقیا دوید و رایحه خوشبوی آن و زمین نمناک باغچه در هم آمیخت و شامه کودکانه اش را نوازش داد. مستانه لحظه ای به عمارت بزرگ پیرزن بداخلاق ثروتمند نگریست . قطره اشکی که از گوشه چشمانش روی گونه سرازیر شده بود را با پشت دست پاک کرد. چقدر از این عمارت و آدمهایش بیزار بود . از اینکه مجبور بود تابستانها به همراه مادرش به این عمارت بیاید و از مادربزرگ مهربانش دور بماند نفرت داشت . از دیدن دستان مادرش که با دستمال یزدی حصارمشبک پنجره سرسرا را نظافت می‌کرد و با آن جثه ریزش امورات خانه بزرگ اشرافی را انجام می‌داد گریزان بود. مستانه هر سال تابستان مجبور بود مادر را همراهی کند و چند هفته‌ای به این عمارت بزرگ بیاید و بناچار نظاره گر اوامر تند و تیز خانم بزرگ و فرمانبرداری مادرش و زحمات وقت و بی وقت او باشد. او غصه های بزرگ کودکانه اش را به عروسک مو طلایی که از نوه خانم بزرگ هدیه گرفته بود و با دستمالی گردن پاره اش را بسته بود می گفت. عروسکی که چند ماهی بود مونس شب و روزش شده بود. مستانه همیشه آرزوی داشتن عروسکی از جنس عروسکهای سحر، نوه خانم بزرگ را داشت. عروسکی که چشمانش باز و بسته شود و موهایش طلایی و بلند باشد و از جنس آن عروسکهای پلاستیکی ارزان قیمت بی مو که مادرش برایش میخرید نباشد. او می دانست مادر هیچوقت توان خریدن عروسکهای خوشگل پشت ویترین مغازه های اسباب بازی فروشی بازارچه را ندارد به همین سبب  مواقعی که همراه مادر برای خرید روزانه خانم بزرگ به بازارچه می رفتند، سعی میکرد اشتیاق نگاهش را از دیدن ویترنهای مغازه اسباب بازی فروشی، از مادر پنهان کند تا مبادا او غصه بخورد. تا اینکه یک روز مادرکه اتاق سحر  را به دستور خانم بزرگ نظافت می‌کرد کنج کمد عروسک شکسته ای را دید که سرش از تنه جدا شده و به گوشه‌ای افتاده بود مادر از خانم بزرگ اجازه گرفت و عروسک را برای مستانه برداشت. آخر شب بعد از انجام کارهایش سر عروسک را به دقت با سیم نازکی به تنه‌اش دوخت، لباس لکه دارش را شست و با اتو خشک نمود و دستمال گردن زیبایی ازجنس جیر مشکی که با یک نگین صدفی براق تزئین شده بود به دور گردن عروسک پیچید و آن را حسابی محکم کرد تا جای دوخت سیم مشخص نشود. لباسی که حالا تمیز و مرتب شده بود را تنش کرد و بعد آن را کنار رختخواب دخترش که خواب بود گذاشت. مستانه صبح روزی که عروسک را در کنار بستر خود دید هیچگاه از یاد نمی برد وقتی با چشمان پف کرده و خواب آلود و در حالیکه خمیازه میکشید عروسکی با موهای طلایی که تابش آفتاب از لابلای موهای آن تلالو میکرد، در کنار بالش خود دید یکباره تمام ذوق و خوشی های دنیا را در قلب کوچکش احساس کرد حس قشنگ و خوشایندی که اکنون بعد از گذشت سی سال هرگز آن را دوباره تجربه نکرده است. سراسر وجودش را گرفت و با ذوق کودکانه‌اش آن را در آغوش فشرد. مستانه همیشه به مادرش می گفت خدا آرزویم را برآورده کرد. فقط نمیدانم چرا عروسکی را به من بخشید که مریض است و اشاره اش به گردن دوخته شده عروسک بود اما این باعث نمی شد که از علاقه اش به عروسک کم شود مستانه نام این همدم و دوست جدید را "دیدی" گذاشت و دنیای کودکانه اش را با دیدی سهیم شد. از آن پس "دیدی" سنگ صبور دردهای مستانه گشت.صدای جیغ خفیفی از اتاق سرایداری کنج حیاط  رشته افکار مستانه را گسست. به تندی از زیر درخت اقاقیا برخاست و شروع به جمع کردن زیراندازش شد. با عجله عروسک و فنجان و نعلبکی های پلاستیکی اسباب بازی را داخل زنبیل کوچکی ریخت و به سمت عمارت حرکت کرد اما در میانه راه حس کنجکاوی شدیدی مانع از رفتنش شد. اندکی ایستاد، حس کنجکاوی بر ترسش غلبه کرد، مسیرش را به سمت اتاق "صفرآقا" تغییر داد؛ آهسته و بیصدا با گامهای کوچک شروع به حرکت کرد، نزدیک پنجره اتاق رسید اکنون صدای گریه و التماس کودکانه ای را به وضوح می شنیدتورا خدا اذیتم نکن. بگذار برم به خدا به کسی چیزی نمیگم اسکناس دوتومانی که دارم هم بهت میدم بگذار برم تورا خدا .و صدای مردانه و زخمت "صفرآقا" راننده خانم بزرگ که با خشونت میگفت خفه شو والا میکشمت . هر کاری میگم بکن اگه جیغ و فریاد کنی سرت را میبرم را به وضوح می‌شنید.مستانه زنبیلش را زمین گذاشت گلدان گلی خالی را از زیر پنجره برداشت با زحمت آنرا دمر کرد و زیر پایش گذاشت و از آن بالا رفت حالا از پنجره اتاق میتوانست "صفر" را ببیند که پشت به پنجره ایستاده بود و سعی میکرد ناهید دختر زیور خانم کلفت آقای دکتر قدیمی که ویلایشان همجوار عمارت خانم بزرگ بود را روی تخت بخواباند. صفر دامن ناهید را بالا زده بود. و دستش را روی دهان او گذاشته بود .حس مشمئز کننده و تنفری عمیق سراسر وجود مستانه را فراگرفت با تمام توانی که در خود داشت جیغ بلندی کشید صدای جیغش آنچنان بلند بود که کلاغها قارقارکنان از روی درختهای بزرگ بلوط پرکشیدند و فرار کردند. ننه ممد که تازه از بیرون برگشته بود با صدای شنیدن جیغ مستانه با عجله به سمت حیاط آمد. صفر دستپاچه و سراسیمه لباس دخترک را مرتب کرد و او را به بیرون از اتاق هل داد . اکنون ننه نزدیک مستانه رسیده بود ناهید دخترک زیور خانم گریه کنان به طرف درب عمارت شروع به دویدن کرد .ننه رو به مستانه که رنگ به رو نداشت کرد و با نگرانی پرسید چی شده ننه . ناهید اذییت کرده؟ عروسکت را خراب کرد؟ منکه زهره ام ترکید آخه چی شده . چرا داری میلرزی؟  این دختره چرا پریشون بود ؟ چرا زبانت بند اومده ننه، ننه ممد در حالیکه دست مستانه را می گرفت او را به سمت خود کشید و گفت: بیا ننه بیا بریم از اون کلوچه ها که دوست داری با یه لیوان شربت خنک بهت بدم تا حالت جا بیاد و واسم تعریف کنی چی شده و بعد در حالیکه با دستهای چروکیده مهربانش اشکهای مستانه را از صورتش پاک میکرد رو به صفر که از پنجره به آن دو خیره شده بود کرد و با ترشرویی گفت: از هیبت گنده ات  همه میترسن چه کار کردی که بچه ها اینقدر پریشون شدند؟ والا به خدا . این دیگه چه کوفتی بود آقا استخدام کرد؟ لابد بچه از تو ترسیده که اینطوری میلرزه صفر لبخندی شیطانی به لب آورد و گفت ما که کاری نکردیم ننه تو اصلا از روز اول از ما خوشت نمی اومد. بی دلیل و بی جهت با ما لجی. به من چه که داره میلرزه ننه رویش را با تندی از صفر برگرداند و همراه مستانه به سمت زیرزمین روانه شد.اتاق کوچک ننه ممد درست کنار موتورخانه عمارت و در زیرزمین بود یک اتاق شش متری کوچک که یک درب آن به سمت پاسیوی کوچکی باز میشد که پر از گلدونهای شمعدانی بود. داخل اتاق و در قسمت بالای آن، رختخواب ننه با ظرافت خاصی در یک چادرشب پیچازی پیچیده شده بود که ننه از آن به عنوان مخده نیز استفاده میکرد. یک سماور نفتی و قوری چینی بنه‌‌ای که زیبایی خاصش هنوز از پشت بندهای فی به چشم میخورد روی سماور  با یک پارچ بزرگ کنده کاری شده مسی که همیشه پر از آب تازه بود در پایین اتاق بر روی زیلوی نخ نمای قرمز و سفیدی که به دقت جارو شده بود. جلوه خاصی به این فضای کوچک بخشیده بود. تمام زندگی ننه ممد در همین یک اتاق خلاصه میشد. ننه ممد توسط ارباب شوهر خانم بزرگ، از یک روستای دورافتاده و خانواده فقیر که توان نگهداری از او را نداشتند برای کلفتی نزد خانم بزرگ به عمارت آمده بود. ننه در همین عمارت بزرگ شده، ازدواج کرده و صاحب یک فرزند پسر شده بود. بعد از مرگ شوهرش که نوکر ارباب بود نیز در همین اتاق کوچک به زندگی ادامه داده بود و حتی نزد پسر و عروسش که در روستا زندگی میکردند نرفته بود تا سربار آنها نشود. با اینکه طبقه بالای عمارت خالی از سکنه افتاده بود اما خانم بزرگ هرگز اجازه نداده بود تا ننه ممد در یکی از اتاقهای آن طبقه زندگی کند با این اوصاف مستانه از میان تمام اتاقهای مبله و بسیار شیک عمارت تنها این اتاق را بسیار دوست میداشت و ننه را مانند "بی بی" مادربزرگ مهربانش عاشقانه می ستود.ننه، مستانه را بالای اتاق نشاند از زیر رختخواب جعبه کلوچه را درآورد و از داخل آن کلوچه نارگیلی را برداشت و داخل نعلبکی گذاشت بعد از یخچالی که به دلیل کوچکی اتاق مجبور شده بود آن را داخل پاسیو بگذارد یک لیوان شربت بیدمشک برای مستانه ریخت. سپس روبروی مستانه نشست و در حالیکه لیوان شربت را به لبهای مستانه نزدیک میکرد دستی به موهای مشگی و بلند او کشید و با نگاه مهربانش به چشمان سیاه و درشت مستانه ‌نگریست و گفت:ننه جون شربت و کلوچه ات را بخور و از اول برام بگو که چی شدهمستانه در حالیکه طعم خنک شربت را مزمزه میکرد نگاهی به عروسکش کرد و گفت: ننه من داشتم با "دیدی" درد دل میکردم و به خانم بزرگ و مامانم فکر میکردم که یکهو صدای جیغی از اتاق صفر شنیدم. یواشکی رفتم تا ببینم چی شده که از پنجره اتاق ناهید را دیدم و در حالیکه با شرم نگاهش را از ننه میید ادامه داد "صفرآقا" ناهید را روی تخت انداخته بود و . رنگ از رخ ننه ممد پرید در دل لعنت و نفرینی به صفر فرستاد و در حالیکه به فکر فرو رفته بود با لحن ملایمی حرف مستانه را قطع کرد و گفت:فهمیدم ننه . حالا گوش کن ببین چی بهت میگم. دیگه تنهایی تو حیاط نمی ری. به صفر آقا هم نزدیک نمی‌شی حتی اگه صفرآقا گفت خانم بزرگ یا ننه ممد یا مامانت یا هرکسی که میشناسی با تو کار داره و بیا با هم بریم ببینیم چی میگه به حرفش گوش نمیدی و باهاش هیچ کجا نمیری حالیته ننه چی میگم؟ قول میدی به حرفم گوش بدی.مستانه با جدیت گفت: بله ننه قول میدم قول میدم اما صفرآقا چرا میخواست ناهید را اذیت کنه هان ننه؟ ننه ممد گفت: هیچی ننه این مرد آدم خوبی نیست بچم رضا میگه این بی همه چیز دین و ایمون نداره و بی ناموسه رضا میگه چندبار هم دیده که زنهای بی حجاب را یواشکی میاره تو خونه.   مستانه معنای کلمه‌ای که ننه گفته بود را نفهمید در حالیکه از ترس آب دهانش را قورت میداد پرسید بی ناموس یعنی چی ننهننه ممد که اکنون با غروری خاص حرفهای رضا را نقل میکرد ادامه داد:یعنی ننه مردهایی هستند که واسه راحتی و آسایش زن و بچه خودشون را به آب و آتیش میزنند تا خونوادشون راحت زندگی کنند به این مردها میگن مرد . اما بعضی از مردها هم هستند که زن و بچه دیگرانند، خوشبختی آدمهای دیگه براشون عذابه مریضند و هیچوقت هم دنبال راه علاج نیستند بخاطر همین به همه آسیب می زنند بخصوص زنها و دختر بچه ها به این مردها میگن بی ناموس ننه پرسید خوب یعنی صفر آقا ه ننه؟ ننه ممد با تلخی گفت :رضا میگه این صفر هم از دارو دسته همون آدمهاست ننه بی حیا و هیزه باید مواظب باشیمرتیکه از خدا که نمی ترسه. اما تو حرفهایی که زدم را به کسی نگو .من خودم به مادر ناهید میگم حواسش به دخترش باشه الان هم برو از مامانت اجازه بگیر تا واسه نماز مغرب و عشا با هم بریم مسجد. کلوچه‌ات را هم ببر ننهمستانه با خوشحالی ننه ممد را بوسید و گفت باشه ننه الان میرم از مامانم اجازه میگیریم.مادر در حالیکه هنوز نم لباسهای تنش از شستشوی ملحفه ها خشک نشده بود، مشغول هم زدن و آماده کردن خورش کرفس غدای مورد دلخواه خانم بزرگ بود. مادر، مستانه را که دید با نگرانی پرسید چی شده مادر حالت خوش نیست رنگ و روت پریده. گرسنته؟ مستانه برای اینکه غصه مادرش را بیشتر از آنچه هست نکند گفت:نه مامان حالم خوبه اجازه میدی با ننه ممد برم مسجد؟ مادر با دیدن اشتیاق مستانه با مهربانی گفت: باشه اما به شرطی که به مغازه ها نگاه نکنی چون اونوقت ننه از سر دلسوزی میخواد واست چیزی بخره پیرزن گناه داره پولی که نداره و زیر لب زمزمه کرد اگه وضعی داشت که تو یک زیرزمین نمور کنار موتورخونه زندگی نمیکرد .مستانه به مادر قول داد که مواظب نگاهش باشد. و با عجله به سمت تک اتاق انتهای سالن که جای خواب او و مادرش بود رفت چادر نمازی که مادر برایش دوخته بود را از زیر تخت برداشت. چادری سفید با گلهای ریز یاسی رنگ که هر وقت سرش میکرد تا در کنار مادر بایستد و ادای نماز خواندن را در بیاورد خانم بزرگ میگفت پدرسوخته با این چادر چقدر خوشگل میشه. مستانه چادر را با دقت در زنبیلش گذاشت و اسباب بازیهایش به غیر از عروسک را از زنبیل بیرون آورد و در جعبه مقوایی ریخت سپس به روشویی رفت و دست و رویش را شست. زنبیلش را از اتاق برداشت و به آشپزخانه رفت و با صدای بلند گفت مامان وضو گرفتم.مادر گفت الهی قربونت برم یه بوس به مامان بده و در حالیکه مستانه را در آغوش میفشرد با یک دستش از زیر لباس اسکناس قرمز رنگ دوتومانی را درآورد و گفت بیا مامان واسه خودت و ننه فالوده بخر به ننه هم بگو زودتر بیاین.مستانه با خوشحالی از مادر تشکر کرد و گفت چشم مامان به ننه میگم و در حالیکه زنبیل را محکم در دست گرفته بود به سمت پله ها رفتمسجد سپهسالار با آن هشت گلدسته و مناره های بلندش در خیابان بهارستان چون عروسی زیبا خودنمایی میکرد ساعت بزرگ مسجد با سه ناقوسی که در میان دو گلدسته و در بخش بالایی ایوان نصب شده بود. بر ابهت مسجد می‌افزود مستانه همیشه محو تماشای آن ساعت بزرگ میشد در دلش میگفت این ساعت بزرگ واسه خداست از روی آن میفهمد که چه کسی به موقع نماز میخواند و چه کسی دیر؟ صحن مسجد مثل همیشه شلوغ بود دورتا دور حوض بزرگ صحن حیاط، که از آب روان قنات سیراب میشد و در میان چهار باغچه قرارداشت، مملو از گلدانهای بزرگ زیبا بود. صدای اذان، موج جمعیت نمازگذار وخروش فواره های حوض فضای را بر مسجد حاکم کرده بود. ننه و مستانه همراه جمعیت به سمت صحن نه مسجد روانه شدند . صحن نماز با آن چهل و چهار ستون بزرگ که چسبیده به طاقی پر از گچبری های زیبا بود مسجد را از هر حیث پرشکوه جلوه میداد. مستانه همیشه از دیدن بزرگی و زیبایی این مسجد به وجد می آمد. صدای اذان که با طنینی شیرین اما محزون از بلندگوههای مسجد پخش میشد. جنب و جوش آدمها را بیشتر کرده بود ننه ممد رو به مستانه کرد و گفت زود باش ننه بریم تا زودتر جا بگیریم.    مستانه در کنار ننه برای خود و عروسکش جایی پیدا کرد سجاده اش را با دقت پهن کرد و منتظر نشست تا مراسم نماز ادا شود.***ننه در حالیکه دست مستانه را محکم در دست گرفته بود با شتاب به سمت خیابان می‌رفت تا با عبور از آن هرچه زودتر به خانه برسند. اکنون ماه آرام آرام از پشت کوه بالا می‌آمد و چهره نقره فامش از میان برگهای سوزنی شکل درختان کاج مثل اسیری دربند می نمود. در میانه راه صدای طنین الله اکبر و شعارهای مرگ بر شاه بلندتر واضح تر به گوش می‌رسید. ننه رو به افسون کرد و گفت اصلا فکرش را هم نمی‌کردم که امشب اینقدر شلوغ باشه وگرنه تو را با خودم نمی‌آوردم.افسون که از ترس گم شدن دست ننه ممد را محکم در دست گرفته بود به آدمهایی می‌نگریست که هر لحظه تعدادشان بیشتر میشد مستانه ناگهان صفر را دید که با یک چند مرد دیگر در حالیکه چماقهای بزرگی در دست داشتند به سمت جمعیت یورش بردند مستانه چادر ننه را کشید و فریاد زد ننه ننه صفر را ببین ننه در حالیکه با تلاطم موج جمعیت به این طرف و آن طرف میرفت گفت کو کجاست؟ مستانه با دست اشاره کرد آنجا ننه اول بازارچه. ننه گفت آهان دیدمش ننه دیدمش کافر از خدا بیخبر را ببین چکار میکنه.باز میخواد زورگیری کنه . میخواد ی کنه .صفر با چماق بزرگش به سرو کله مردم میکوبید خون از سر و روی آدمها جاری بود. ناگهان جوان تنومندی از دل جمعیت در حالیکه چاقوی بزرگی در دست داشت به سمت چماق دارها حمله ور شد و درحالیکه فریاد میکشید چاقوی بزرگ را در دل صفر فرو برد صفر چرخی روی پاشنه پایش زد و قبل از اینکه فرصت کند چماق را به سر آن جوان بکوبد با نعره ای به زمین افتاد ناگهان گلوله ای سینه جوان شجاع را شکافت و او را غرق در خون کرد. غریو الله اکبر جمعیت خیابان را به لرزه درآورد عده ای به سمت جوان دویدند ننه ممد در حالیکه فریاد میکشید جوان مردم را کشتید های بی آبرو و دست مستانه را محکم در دستش میفشرد به همراه جمعیت شتابان به سوی جوان رفتند. دوستان صفر پا به فرار گذاشتند و تعدادی هم به دنبا آنها دویدند . ننه به بالای سر جوان رسیده بود که ناگهان نعره‌ای از ته دل کشید سیاهی چادر ننه ممد با سیاهی شب در هم آمیخت و به زمین فروافتاد، ننه خود را به روی جسد بیجان جوان انداخته بود و با صدای جگرخراشی فریاد میزد رضایم را کشتند. اشکهای مستانه و نگاه متعجبش که به جوان دوخته شده بود، شیون غریبانه ننه ممد و غریو جیغ و فریاد جمعیت حکایت از حادثه‌ای تلخ داشت. مستانه عروسکش را محکم بغل کرد،سرش را بر روی  دامان ننه ممد گذاشت و های های شروع به گریستن کرد. مستانه هر روز به زیرزمین میرفت وبا بغض به اتاق کوچک ننه ممد که اکنون خالی بود می‌نگریست. ننه پس از شهادت رضا دیگر نتوانست در خانه خانم بزرگ بماند. بعد از مراسم چهلم رضا از روستایش آمد، اسبابهای فرسوده‌اش را بار یک وانت کرد و برای همیشه از خانه خانم بزرگ رفت. تنها دلخوشی مستانه در آن خانه، ننه ممد بود که اکنون رفته بود. باز هم مستانه مانده بود و غروبهای غمگینی که در حیاط مینشست و به غصه هایش فکر میکرد. هنوز هم پس از مرگ صفر اتاقک ته حیاط خانم بزرگ خوف آور بود. راننده جدید ارباب گفته بود شبها به خانه خودش میرود و نیاز به اتاق ندارد. خانم بزرگ بندرت از ننه یاد میکرد فقط بعضی وقتها هم با غیض میگفت پسره احمق چطور هم خودش را به کشتن داد هم پیرزن را آواره کرد. صفر خدا بیامرز همیشه به آقا میگفت این پسره یه چیزیش میشه و تو این خونه راهش ندید. اما من هر بار میگفتم ننه گناه داره دلخوشیش همین نوه اس کاری بهش نداشته باشین. خوب شد که سقط شد .پاپتی را چه به دخالتاما مستانه می‌دید که مادرش نظر دیگری دارد. مادر میگفت: خدا بیامرزه رضا را چه جوان نمازخوان و با ایمانی بود. همیشه به ننه ممد میگفت بالاخره تو را از این اتاق میبرم اینقدر درس میخونم و کار میکنم تا بتونم یه خونه بخرم آن وقت دوتایی میریم با هم زندگی میکنیم. ننه قربان صدقه اش میرفت و میگفت الهی ننه عاقبت به خیر شی خودم واست زن میگیرم و از بچه هات مراقبت میکنم.مادر میگفت رضا همیشه بچه سر به زیر و سالمی بود، نگاهش، قلبش پاک و مهربان بود مثل آب صاف صاف بود. مستانه با حرفهای مادر، به روزهایی می‌اندیشید که مادرش دیگر مجبور نیست در خانه خانم بزرگ کلفتی کند. خانم بزرگی که هیچ دلش برای رضا نمیسوخت او مجسم میکرد که دستان مادرش دیگر پینه ندارد و خالی از طلا نیست مستانه حتی در رویاهایش صدای جیرینگ جیرینگ النگوهای مادر را می شنید که در دستش میچرخد و خانه بزرگ و زیبای خودشان را رفت و روب میکند. ***روزها از پی هم میدویدند. بچه های خانم بزرگ یکی یکی عازم سفری بی بازگشت به خارج از کشور بودند آنها به بهانه شلوغی اوضاع مملکت و پیش بینی روزهای سخت آینده اموال خود را به فروش می‌رسانیدند تا با جمع آوری پول و دارایی‌های خود، برای ادامه زندگی به غربت بروند در این میان خانم بزرگ که از تصمیم رفتن بچه‌هایش آزرده بود بداخلاق تر و بهانه گیر تر از قبل فرمانروایی میکرد. مستانه که میدید خانم بزرگ چگونه با لحن تند و تیز بیشتر از مادر و بقیه کار میکشد و برای کوچکترین اشتباه آنها را به شدت مواخذه میکند غمگین‌تر از قبل به حیاط بزرگ پناه میبرد و با یادآوری جای خالی ننه ممد و مرگ رضا بیشتر غصه میخورد. عمارت اربابی سوت و کور بود تمامی بچه های خانم بزرگ از ایران رفته بودند و خانم بزرگ در آن عمارت بزرگ تنها مانده بود. خانم بزرگ از ترس تنها ماندن چندین بار قاصدانی را برای بازگرداندن ننه ممد به روستا فرستاده بود اما ننه ممد حتی به وعده خانم بزرگ که او را به طبقه خودش خواهد آورد اهمیتی نداده و بازنگشته بود. خانم بزرگ که از ننه ناامید شده بود و می‌شنید که وعده و وعیدهایش در تصمیم ننه تأثیری ندارد پیشنهاد خود را به مادر داد. مادر با خوشحالی این پیشنهاد را پذیرفت و به مادربزرگ خبر داد که خانم بزرگ دو اتاق زیرزمین را که مدتها خرت و پرتهای اضافی عمارت در آن تلمبار شده بود را خالی میکند و به آنها میدهد تا برای همیشه نزد او زندگی کنند. ***زندگی جدید در عمارت رنگ و بوی دیگری داشت، دیگر از آن میهمانیهای شبانه و رفت و آمدهای وقت و بی‌وقت خبری نبود. خانم بزرگ بدخلق تر از همیشه با فرمایشات وقت و بی وقتش مادر را از قبل خسته تر می‌کرد. "بی‌بی" مادر بزرگ مستانه با دیدن زحمات عروسش که مجبور بود شبانه روز کارکند غصه میخورد گاهی میگفت اگر آن نامرد که با ماشین پسرش را زیر گرفته بود او را به بیمارستان می‌رساند و اکنون پسرش زنده بود خود و عروس و نوه‌اش مجبور نبودند آواره خانه مردم شوند "بی بی" از زندگی در آن زیرزمین تاریک و پر از سر و صدای موتورخانه ناراضی بود او همان تک اتاق مستأجری با زیرپله‌ای که به عنوان آشپزخانه از آن استفاده میکردند را به این دو اتاق تاریک ترجیح می‌داد. بی‌بی همیشه میگفت بیچاره ننه ممد چطور زندگی اش را در ان اتاق کوچک گذرانده است. بی‌بی میگفت کاش یک آدم از خدا با خبر می فهمید مستانه یتیم است و پدر ندارد و مادرش چقدر زحمت میکشد تا بتواند خرج خانه را بدهد آن وقت شاید  برایمان کاری می کردند. گاهی اوقات هم به مادر میگفت شاید یک روز یک پولدار خانه ای به ما بدهند. آن وقت تو دیگر مجبور نیستی کار کنی بعد سرش را به زیر می‌انداخت و زیرلب میگفت من هم اینقدر خجالت زده ات نمیشم. مادر با مهربانی دستش را می‌بوسید و میگفت این چه حرفیه بی بی جان تو سرور ما هستی خدا سایه ات را بالا سر من و مستانه نگه داره ما که غیر از تو کسی را نداریم. مستانه با دیدن این همه شور و عشق با خوشحالی رویاهایش پر رنگ تر میشد و امیدوارانه منتظر آمدن روزهای آینده بود.زندگی همچنان ‌در عمارت جریان داشت. خانم بزرگ اغلب بی حوصله و کسل بود و مثل بچه ها بهانه می‌گرفت.یکی از اقوامش که دکتر خانوادگی‌اشان بود پس از آخرین ویزیت گفته بود باید آزمایشات کاملی انجام دهد چرا که مشکوک به بیماری افسردگی است. دوری از فرزندان و پایان حکومت ارباب سالاری اش روح خانم بزرگ را به شدت آزرده بود.عصر یکی از روزها که مستانه از خانه ناهید بازمیگشت صدای آشنایی را از زیر زمین شنید با عجله پله ها را دوتا یکی طی کرد و به اتاق رسید در آستانه در با  دیدن ننه ممد گل از گلش شکفت با خوشحالی به آغوش ننه پرید و او را غرق بوسه کرد. با هیجان کودکانه‌اش پرسید ننه اومدی که بمونیننه با خوشحالی گفت نه ننه اومدم شما را با خودم ببرم از طرف آقا بهم خونه و زمین دادند من هم که تنها هستم اومدم شما را با خودم ببرم تا با هم زندگی کنیم زمین را هم برای کشاورزی دادم اجاره اگه مامانت بزرگی کنه و پیشنهادم را قبول کنه هم من تنها نیستم هم خودش مجبور نیست این همه زحمت بکشه مستانه با خوشحالی به دهان مادر چشم دوخته بود. مادر با متانت و غرور گفت من از شما خیلی ممنونم ننه جون اما دلم نمیخواد سربار کسی باشیم. ننه با دلجویی گفت: اولا این چه حرفیه میزنی تو مثل دختر نداشته ام میمونی من محبتهای تو را فراموش نکردم اگه قبول کنی انگار از مادرت مراقبت کردی تازه من باید از تو ممنون بشم در ثانی امروز فرداست که خانم بزرگ هم بره پیش بچه هاش اونوقت تو میخوای چکار کنی. و بعد رو به بی بی کرد و گفت بد میگم بی‌بی؟. بی بی مکثی کرد و گفت والا نمیدونم عروسم باید راضی باشه اما من میگم این لطف خدا بوده و دعای خدابیامرز رضا که هم ما نجات پیدا کنیم و همه ننه از تنهایی دربیاد پس باید قدرش را بدانیم و ناشکری نکنیم.زودتر از آنچه که مستانه فکرش را میکرد کارها روبه راه شد دست سرنوشت خانواده را به سمت و سویی دیگر میبرد. خانم بزرگ از شنیدن این خبر به شدت ناراحت بود او با تحکم از مادر میخواست که در عمارت بماند و ترکش نکند. با اینکه در آستانه تنهایی بود منش اربابی ‌اش اجازه نمیداد تا غرورش را زیرپا بگذارد و برای ماندن مادر خواهش کند. گرچه آنقدر ظلم و ستم کرده بود که حتی با خواهش نیز نمی توانست رضایت مادر را جلب کند.مستانه روزی که برای خداحافظی نزد خانم بزرگ رفتند را هرگز فراموش نمیکند. خانم بزرگ نه تنها حق و حقوق مادر را نداد بلکه با تندی گفت فقط یادت باشه اگه برگشتی التماس هم کردی دیگه توی این خونه جایی نداری. مادر گفت انشااله که احتیاجم به شما نمی‌افتد اما به رسم ادب گاهی شاید برای عیادتان بیایم. خانم بزرگ با تندی پاسخ داد لازم نکرده من اینقدر بی کس و کار نیستم خواهر زاده ها و برادرزاده هایم تنهایم نمیگذارند به لطف تو نیازی ندارم حالا هم به سلامت. و این نتیجه یک عمر خدمتگزاری صادقانه مادر به ارباب بود. تنها مزدش همان عروسک گردن شکسته‌ای بود که برای دخترش برداشته بود. در این میان مستانه خوشحال و فارغ از هر اندیشه‌ای، مشتاقانه در جمع آوری وسایل ناچیزشان به مادر کمک میکرد، ادامه زندگی در کنار بی بی و ننه ممد و خلاصی مادر از بند کارگری ارباب او را به وجد آورده بود. چقدر از خانم بزرگ متنفر بود و الان که درب قفس باز شده و به سوی آزادی پر می‌کشید برایش بسیار ارزشمند بود رهایی از خانم بزرگ، رهایی از دیدن سگرمه هایش وقتی که با خشم ابروهایش را گره میزد و با غضب به مادر میگفت کف سالن به خوبی واکس نخورده رهایی از دیدن اشکهای ریز مادر که آرام و بیصدا بر صورتش میچکید همه و همه برایش آرزویی دست نیافتنی بود که اکنون برآورده شده بود.ظرف یک هفته در خانه جدیدی که از طرف آقا که وضعیت ننه ممد را برایشان شرح داده بودند به ننه اهدا شده بود، مستقر شدند، خانه‌ای نقلی و کوچک با دو اتاق و آشپزخانه و حیاط زیبایی که با یک باغچه در انتهای حیاط مزین شده بودبا تشویق ننه، مادر شروع به یادگیری قالیبافی کرد تا بتواند از این راه کسب درآمدی داشته باشد. بی بی هم با خریدن یک ساروج و با کمک ننه برای اهالی نانهای شیرمال خوشمزه می پخت و از این طریق به امرار معاش خانواده کمک میکرد.مستانه اکنون معنای استقلال را مزه مزه میکرد. زندگی بدون فرمانبرداری و اطاعت از ظالم، دست آوردی که حاصل جانفشانی مادر ننه ممد و بی بی بود و البته لطف آقا. اما سرنوشت خانم بزرگ با آن همه ثروت و جاه و جلال در سراشیبی تند رو به سیاهی و فلاکت پیش میرفت. تقدیر، تازیانه اش را با خشم بر زندگی اش میکوبید. بیماری آایمر چون خوره ای بر جانش افتاده بود و دیو تنهایی همنشین لحظه های عمرش گشته بود. در این میان تنها مادر بود که با گذشت و بزرگواری گاهی به او سر میزد تا خنده های کودکانه مستانه سکوت خانه اش را در هم شکند. مستانه هرگز نفهمید که آقا که بود    

فدائیان اسماعیلیه

شاید امروزه به واسطۀ فدائیان انتحاریِ گروه‌های تروریستی، مردم خاورمیانه بیش از هر زمان دیگری با مفهوم فدائی و کسانی که جسماً و روحاً خود را در راه یک عقیده فدا می‌کنند آشنا باشند. اما این نوع تفکر چیزی نیست که صرفا در این چند دهه اخیر در بلاد اسلامی ظهور کرده باشد و پیش از آن در فرقه‌ای همچون اسماعیلیه یا حشاحشین یکی از برجسته‌ترین نمودهای خود را در تاریخ ِی جهان اسلام نمایان ساخته است. برای آشنا شدن به بنیان‌های فکری و ایدئولوژیک شکلگیریِ یک چنین فدائیانی، خالی لطف نخواهد بود اگر مختصری در باب فدائیان اسماعیلیه و شیوه تربیت آنها که در تاریخ ذکر شده مطالعه کنیم. البته در همین ابتدا می‌بایست به این نکته اشاره کرد که روایت‌های تاریخی‌ای که در باب اسماعیلیه، بخصوص ماجراهای خیال‌انگیزی که در باب فدائیان آنها ذکر شده است، شاید تماماً برآمده از حقیقت با جزئیاتی تماماً درست نبوده باشند، اما به هر رو با تواتر موجود در روایت‌های تاریخی و با نظر به عقاید این فرقه که در منابع بسیار از آن سخن رفته است، می توان تصویری کلی از نظام فکری و عقیدتی این فرقه و به تبع آن فدائیان آن را به دست آورد. نخست می‌بایست به سلسله مراتبی که در فرقۀ اسماعیلیه وجود داشت به طور خلاصه اشاره بکنیم تا جایگاه این فدائیان مشخص شود. در این فرقه از آغاز درجات و مراتبی وجود داشت، اما بعد از ظهورِ دعوت جدید، حسن صباح ترتیبات و مدارج تازه‌ای مقرر ساخت؛ که به این قرار بود: رئیس همۀ افراد فرقه داعی‌الدعاة بود (که فقط از امام تبعیت می‌کرد؛ و بعد از مرگِ مستنصر،پیروان دعوت جدید دیگر خلیفۀ فاطمی را به امامت نمی‌شناختند؛ بلکه از فرزند وی نزار که از حکومت محروم شده و به قتل رسیده بود پیروی می‌کردند. حسن صباح پیش از مرگ مستنصر از سوی خود او در مصر به دعوت برای نزار فرمان داده شده بود، اما در نهایت نزار به امامت فاطمیان نرسید و مستعلی به جای خلیفه شد). داعی‌الدعاة بیرون از دایرۀ اتباع‌اش معمولاً شیخ‌الجبل خوانده می‌شد و همین تعبیر بود که در دورۀ جنگ‌های صلیبی به‌خطا Le Vieux (پیرمرد) یا پیرمرد کوهستان ترجمه شده بود. پس از داعی‌الدعاة مرتبۀ داعی کبیر بود، و این داعیان کبیر هر یک دعوت ناحیه یا بحری را به عهده داشتند، و داعیان در مرتبۀ بعد قرار می‌گرفتند. این مراتب عالی‌ترین درجات فرقۀ حشاشین به شمار می‌رفت، و صاحبان این مراتب به حقیقت کلیۀ تعلیمات و اصول عقاید و اغراض یِ مذهبِ خود واقف بودند. درجات پایین‌تر عبارت بود از درجۀ رفیق که افراد آن تااندازه‌ای به اصول عقاید و تعلیمات آشنا بودند؛ و درجۀ لاصق که افراد آن بی آنکه به اغراض و معتقدات این مذهب پی برده باشند بیعت کرده بودند. و آخرین درجه خاصِ فدائیان بود که عمّال قتل و انتقام این فرقه بودند و شاهان از بیم ایشان بر تخت خود می‌لرزیدند و اهل تسنن یارای ذم و لعن‌شان را نداشتند. مارکوپولو در سفرنامۀ خود شرح جالبی از تعلیم یافتن این فدائیان آورده است که مربوط به دوره‌ای است که قدرت حشاسین در ایران به دست هولاکوخان مغول در هم شکسته شده یا در حال در هم شکسته شدن است (البته شعبه‌ای از این فرقه در شام قدرت خود را حفظ کرده و حتی تا این زمان باق مانده است؛ اما آزار و گزندی از آنان به کسی نرسیده است). مارکوپولو در باب کیفیت و چگونگی تعلیم فدائیان اسماعیلی می‌نویسد: آن پیرمرد را به زبان خود علاء‌الدین[1] می‌نامیدند. او درّۀ میان دو کوه را مسدود ساخته و آن را به باغی بس بزرگ و زیبا مبدل کرده بود که پر از میوه‌های گوناگون بود و هیچ‌کس مانند و نظیرش را نمی‌شناخت. در این باغ قصرها و کوشک‌های رفیع به شیوه‌ای بدیع بنا شده بود که بهتر از آن در خیال صورت‌پذیر نیست. و دیوارها و سقف‌ها با آب زر و نقوش دل‌انگیز زینت یافته بود. چشمه‌هایی در آنجا پر از آب و شیر و شراب و شهد روان بود؛ و گروه‌گروه ن و دختران بس زیبا که سازهای گوناگون می‌نواختند و نغمه‌های شیرین می‌سرودند و با دل‌انگیزترین حرکات دست‌افشانی و پایکوبی می‌کردند، در هر کنار دیده می‌شد. این‌ها همه از آن روی بود که پیرمرد» می‌خواست که پیروان‌اش آن جایگاه را بهشت موعود و فردوس برین بپندارند؛ از این رو، کوشیده بود تا آن را بر وفق وصفی که محمد از بهشت ارایه کرده بود بیاراید، یعنی باغی زیبا بسازد که در آن جوی‌های شیر و شراب و شهد و آب از هر سو روان باشد، و ن و دختران بسیار در هر طرف آن بخرامند، و ساکنان بهشت وی از آن‌همه اسباب عشرت بهرۀ وافی ببرند. شک نیست که مردمان آن سرزمین آن باغ را بهشت راستین می‌پنداشتند. هیچ‌کس را حق آن نبود که به آن باغ در آید، مگر کسانی که به آنجا می‌رفتند تا در صف حشیشیان[2] شیخ در بیایند. بر مدخل باغ دژی سخت استوار بنا شده بود که در برابرِ همۀ جهان پایداری توانست کرد؛ و سوای آن هیچ راهِ دیگری به باغ نبود. پیرمرد جمعی از جوان آن مُلک را که میان دوازده تا بیست سال از عمرشان می‌گذشت و شوقِ یگری داشتند، در دربارِ خود نگه داشته بود، و با آنان داستان‌ها از بهشت می‌گفت، چنان که محمد به پیروان خود می‌گفت؛ و آن جوانان چنان به او اعتقاد یافته بودند که اعراب به محمد. سپس پیرمرد هر بار چهار یا شش تن از آنان را پس از آنکه شربتی خاص[3] می‌نوشیدند و به خوابی سنگین فرو می‌رفتند، به درون باغ می‌فرستاد، و جوانان چون چشم می‌گشودند خود را در آنجا می‌یافتند. این گروه، چون باغی به آن زیبایی و دل‌انگیزی می‌دیدند گمان می‌کردند که به‌راستی در بهشت جای گرفته‌اند، و ن و دخترکان دلربا نیز در دلجویی و کام‌بخشی هیچ دریغ نمی‌داشتند؛ و سرانجام چنان می‌شد که جوانان هر چیز را که مقتضا و مطلوب دوران جوانی است در آنجا مهیا می‌دیدند و هرگز نمی‌خواستند که از آن خلدِ برین جدا شوند. آن امیر که ما او را پیرمرد» نامیده‌ایم، دربارِ خود را چنان شکوهمند و پُرجلال می‌آراست که جوانان ساده‌دل کوهستانی، فارغ از هرگونه شک و شبهه، او را پیغمبری بزرگ می‌دانستند. امیر هرگاه می‌خواست یکی از آن جوانان حشیشی را به کاری خطیر مأمور سازد، فرمان می‌داد تا در همان باغ شربت را به وی بنوشانند و در خواب به دربار بیاورندش. جوان چون از خواب بر می‌خاست، خود را دور از بهشت، در قصر می‌دید و سخت اندوهگین می‌گشت. سپس به حضور پیرمرد بُرده می‌شد و در آنجا به گمان اینکه در برابر پیغمبر ایستاده است، سرِ تعظیم فرود می‌آورد. امیر می‌پرسید: از کجا می‌آیی؟ او در جواب می‌گفت: از بهشت، و آن درست به همان‌گونه است که محمد در قرآن توصیف کرده. شک نیست که این سخن در دیگر جوانان که در آنجا حاضر بودند و هنوز به بهشت راه نیافته بودند، سخت مؤثر می‌افتاد و شوق و آرزوی لذّات بهشتی بر دل‌شان چیره می‌گشت. آن‌گاه پیرمرد» چون به کُشتن امیری قصد می‌کرد، به وی می‌گفت: برو و فلان کس را بکش، تا چون باز گشتی فرشتگان من تو را به بهشت باز گردانند؛ و نیز اگر کشته شدی باز فرشتگان تو را به بهشت خواهند رساند. پیرمرد» این‌گونه اعتقاد و ایمان آنان را به خود جلب کرده بود، و هر فرمانی که می‌داد، علی‌رغم دشواری‌ها و خطراتِ بزرگ، به انجام می‌رسانیدند. زیرا می‌خواستند که بار دیگر به بهشت وی باز گردند. و پیرمرد هر کس را که مانع کارِ خویش می‌دید، به دست این جوانان از میان بر می‌گرفت، و به سبب وحشت و هراسی که در دل‌ها افکنده بود، همۀ امیران نواحیِ دیگر باجگزارش شدند تا از آشتی و دوستیِ او بهره‌ور باشند.» این فدائیان چنان که از حکایت فوق بر می‌آید، کسانی بودند که فرمان داعی را بی‌چون‌و‌چرا اطاعت می‌کردند، و شجاعت و چالاکیِ خاص داشتند، و انتخاب‌شان نیز فقط با توجه به همین کیفیات و صفات صورت می‌گرفت. این جوانان فدائی از عقاید فلسفی و تعلیماتی که خاص درجات عالی‌تر بود بی‌بهره بودند؛ و حکایت مختصری که فرا پینو[4] و مارینو سانوتو[5] آورده‌اند، فرمانبرداری جاهلانه و بی‌چون‌و‌چرای این فدائیان را به خوبی نمایش می‌دهد: هنگامی که [در جنگ‌های صلیبی] صلحِ موقت واقع شد، هانری، کنت شارمپانی (شاه اورشلیم)، به زیارت پیرمرد شام رفت. روزی در حینی که با هم قدم می‌زدند، چند کودک سپیدپوش را بر فراز برجی بلند نشسته دیدند. شیخ از کنت پرسید: آیا تو نیز در میان رعایای خود کسانی داری که اینچنین مطیع تو باشند؟ و آن‌گاه بی‌ آنکه منتظر جواب کنت شود، با دست به دو تن از آن کودکان اشاره‌ای کرد. در دم هر دو از فراز برج خود را به زیر افکندند و مُردند.» این فدائیان گرچه دربارۀ مسائل مذهبی خود هیچ نیاموخته و از تعلیمات باطنیِ آن بی‌خبر بودند، اما طریقۀ بکار بردن سلاح و پایداری در برابرِ خستگی و نیز شیوۀ تغییر ظاهر خویش را خوب می‌دانستند، و در بسیاری از موارد به زبان‌های مختلف، حتی به زبان‌های اروپایی، آشنایی کامل داشتند؛ زیرا فدائیانی که مأمور قتل کنراد[6] مرزبان مونت فرات[7] گردیدند،[8] زبان فرنگی و آیین و روش رهبانان مسیحی را خوب می‌شناختند و می‌توانستند که مدت شش ماه در این لباس با صلبیون بیامیزند و منتظر فرصت مناسب باشند تا مأموریت خطرناک خود را به انجام رسانند. البته این فدائیان به‌ندرت پس از اجرای این‌گونه مأموریت‌ها زنده می‌ماندند؛ خاصه آنکه اغلب ایشان دوست داشتند که کار خود را شجاعانه و به نحوی مؤثر انجام دهند، چنان که امیر مسلمان را در روز جمعه در مسجد کارد می‌زدند، و شهزاده و فرمانروای مسیحی را در روز یکشنبه در کلیسا و در میان جماعت. برای فدائیان حسن صباح کشته شدن در راه اجرای فرمان شیخ شرفی آنچنان بزرگ بود، و سعادت و رستگاریِ آینده را آنچنان موقن و مسلّم می‌ساخت، که بنا بر روایات، مادران بسیاری از این فدائیان از زنده باز گشتن فرزندان خود اندوهگین و گریان می‌شدند. حشاشین گاهی نیز فقط با تهدید و تحذیر دشمنان، به مقصود خود نائل می‌شدند. فرماندهی برای تسخیر یکی از قلعه‌های ایشان لشکر می‌کشید. روزی در خیمۀ خود از خواب بر خاست و مشاهده کرد که در کنار بستر او خنجری بر زمین فرو کرده و بر قبضۀ آن نامه‌ای تهدیدآمیز بسته‌اند؛ و این امر غالباً فرمانده را از ادامۀ لشکرکشی باز می‌داشت؛ چنان که بنا بر روایات (کرچه این روایات چندان مؤثق و معتبر نیستند)، با ملکشاه[9] و بعداً با صلاح‌الدین ایوبی چنین کردند. و نیز مردی در کسوت طلاب علوم در محضر یکی از فقها با سعی بلیغ تحصیل علم می‌کرد، و در استماع محاضرات استاد چنان شوق و رغبتی ابراز می‌داشت که مورد توجه و التفات خاص وی واقع شده بود. روزی این فدائیِ طلاب‌نما، در موقعی مناسب با یک کیسه زر و یک خنجر تیز پیش استاد فقیه رفت و به او گفت که این زر را بگیر و از ذم ملاحده الموت زبان ببند، و یا آمادۀ زخم کارد باش. استاد فقه خردمندانه کیسۀ زر را پذیرفت، و از آن پس هرگاه به سبب ترک ذم و قدح ملاحده مورد اعتراض واقع می‌شد، با بیانی طنزآمیز می‌گفت که: با دلایل قاطع قانع شده‌ام که زبان گشودن‌ام به آن‌گونه سخنان ناروا، خطا و دور از صواب بوده است.»[10] تا زمانی که آخرین و هشتمین شیخِ بزرگ حشاشین در نیمۀ قرن هفتم هجری، تقریباً مقارن با سقوط خلافت بغداد، به دست مغولان اسیر و کشته شد و همۀ قلاع و استحکامات‌شان ویران گشت، این فرقه دارای نیرو و فعالیت بسیار بود و پس از آن تنها بین گروه پراکنده‌ای از مردم در گوشه و کنار سرزمین‌های اسلامی همچنان به حیات مسالمت‌آمیز خود ادامه دادند. [1] ظاهراً مقصود هفتمین داعیِ الموت، یعنی علاء‌الدین محمد بن حسن است که در رمضان 6 هجری به جای پدرش جلال‌الدین نشست؛ و پسرش رکن‌الدین خورشاه آخرین داعی بود که به دست مغولان اسیر و کشته شد. [2] مقصود فدائیان است، زیرا لفظ حشاشین فقط بر این اشخاص به‌درستی قابل اطلاق است. [3] این شربت محلولی از حشیش بوده، و از این رو گاهی شیخ‌الجبل یا داعی را صاحب‌الحشیش» نامیده‌اند. [4] Fra Pipino [5] Marino Sanuto   [6] Conrad [7] Marquis of Montferrat [8] پسر گیوم سوم – در 16 وارد جنگ‌های صلیبی شد و شهر صور را از محاصرۀ صلاح‌الدین بیرون آورد؛ در 1192 به شاهیِ اورشلیم رسید و در همان سال به دست حشیشیان کشته شد. [9] گویا مقصود سلطان سنجر است؛ زیرا دربارۀ او است که چنین داستانی روایت شده است. در مقامات شیح احمد جام (چاپ بنگاهِ ترجمه و نشر کتاب، به اهتمام دکتر حشمت مؤید) این داستان به تفضیل بیشتر و با ذکرِ نام کسانی که در آن دخالت داشته‌اند آمده است (ص 59). بنا بر این روایت، کارد را زیر بالین سنجر نهاده بودند. [10] بنا بر جامع‌التواریخ رشیدی، این داستان مربوط به امام فخر رازی است. تمامی مطالب و  پانوشت‌ها به نقل از: تاریخ ادبیات ایران، از فردوسی تا سعدی، ادوارد براون، ترجمه و حواشی فتح‌الله مجتبایی، انتشارات مروارید، تهران، چاپ سوم، 1361.  

نهج البلاغه:خطبه198؛ سفارشاتی برای تقوا

198-  و من خطبة له (علیه السلام)> ینبه علی إحاطة علم اللّه بالجزئیات، ثم یحث علی التقوی، و یبین فضل الإسلام و القرآن <یَعْلَمُ عَجِیجَ الْوُحُوشِ فِی الْفَلَوَاتِ وَ مَعَاصِیَ الْعِبَادِ فِی الْخَلَوَاتِ وَ اخْتِلَافَ النِّینَانِ فِی الْبِحَارِ الْغَامِرَاتِ وَ تَلَاطُمَ الْمَاءِ بِالرِّیَاحِ الْعَاصِفَاتِ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً نَجِیبُ اللَّهِ وَ سَفِیرُ وَحْیِهِ وَ رَسُولُ رَحْمَتِهِ.>الوصیة بالتقوی<أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی أُوصِیکُمْ بِتَقْوَی اللَّهِ الَّذِی ابْتَدَأَ خَلْقَکُمْ وَ إِلَیْهِ یَکُونُ مَعَادُکُمْ وَ بِهِ نَجَاحُ طَلِبَتِکُمْ وَ إِلَیْهِ مُنْتَهَی رَغْبَتِکُمْ وَ نَحْوَهُ قَصْدُ سَبِیلِکُمْ وَ إِلَیْهِ مَرَامِی مَفْزَعِکُمْ فَإِنَّ تَقْوَی اللَّهِ دَوَاءُ دَاءِ قُلُوبِکُمْ وَ بَصَرُ عَمَی أَفْئِدَتِکُمْ وَ شِفَاءُ مَرَضِ أَجْسَادِکُمْ وَ صَلَاحُ فَسَادِ صُدُورِکُمْ وَ طُهُورُ دَنَسِ أَنْفُسِکُمْ وَ جِلَاءُ عَشَا أَبْصَارِکُمْ وَ أَمْنُ فَزَعِ جَأْشِکُمْ وَ ضِیَاءُ سَوَادِ ظُلْمَتِکُمْ فَاجْعَلُوا طَاعَةَ اللَّهِ شِعَاراً دُونَ دِثَارِکُمْ وَ دَخِیلًا دُونَ شِعَارِکُمْ وَ لَطِیفاً بَیْنَ أَضْلَاعِکُمْ وَ أَمِیراً فَوْقَ أُمُورِکُمْ وَ مَنْهَلًا لِحِینِ وُرُودِکُمْ وَ شَفِیعاً لِدَرَکِ طَلِبَتِکُمْ وَ جُنَّةً لِیَوْمِ فَزَعِکُمْ وَ مَصَابِیحَ لِبُطُونِ قُبُورِکُمْ وَ سَکَناً لِطُولِ وَحْشَتِکُمْ وَ نَفَساً لِکَرْبِ مَوَاطِنِکُمْ فَإِنَّ طَاعَةَ اللَّهِ حِرْزٌ مِنْ مَتَالِفَ مُکْتَنِفَةٍ وَ مَخَاوِفَ مُتَوَقَّعَةٍ وَ أُوَارِ نِیرَانٍ مُوقَدَةٍ فَمَنْ أَخَذَ بِالتَّقْوَی عَزَبَتْ عَنْهُ الشَّدَائِدُ بَعْدَ دُنُوِّهَا وَ احْلَوْلَتْ لَهُ الْأُمُورُ بَعْدَ مَرَارَتِهَا وَ انْفَرَجَتْ عَنْهُ الْأَمْوَاجُ بَعْدَ تَرَاکُمِهَا وَ أَسْهَلَتْ لَهُ الصِّعَابُ بَعْدَ إِنْصَابِهَا وَ هَطَلَتْ عَلَیْهِ الْکَرَامَةُ بَعْدَ قُحُوطِهَا. وَ تَحَدَّبَتْ عَلَیْهِ الرَّحْمَةُ بَعْدَ نُفُورِهَا وَ تَفَجَّرَتْ عَلَیْهِ النِّعَمُ بَعْدَ نُضُوبِهَا وَ وَبَلَتْ عَلَیْهِ الْبَرَکَةُ بَعْدَ إِرْذَاذِهَا فَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی نَفَعَکُمْ بِمَوْعِظَتِهِ وَ وَعَظَکُمْ بِرِسَالَتِهِ وَ امْتَنَّ عَلَیْکُمْ بِنِعْمَتِهِ فَعَبِّدُوا أَنْفُسَکُمْ لِعِبَادَتِهِ وَ اخْرُجُوا إِلَیْهِ مِنْ حَقِّ طَاعَتِهِ.>فضل الإسلام<ثُمَّ إِنَّ هَذَا الْإِسْلَامَ دِینُ اللَّهِ الَّذِی اصْطَفَاهُ لِنَفْسِهِ وَ اصْطَنَعَهُ عَلَی عَیْنِهِ وَ أَصْفَاهُ خِیَرَةَ خَلْقِهِ وَ أَقَامَ دَعَائِمَهُ عَلَی مَحَبَّتِهِ أَذَلَّ الْأَدْیَانَ بِعِزَّتِهِ وَ وَضَعَ الْمِلَلَ بِرَفْعِهِ وَ أَهَانَ أَعْدَاءَهُ بِکَرَامَتِهِ وَ خَذَلَ مُحَادِّیهِ بِنَصْرِهِ وَ هَدَمَ أَرْکَانَ الضَّلَالَةِ بِرُکْنِهِ وَ سَقَی مَنْ عَطِشَ مِنْ حِیَاضِهِ وَ أَتْأَقَ الْحِیَاضَ بِمَوَاتِحِهِ ثُمَّ جَعَلَهُ لَا انْفِصَامَ لِعُرْوَتِهِ وَ لَا فَکَّ لِحَلْقَتِهِ وَ لَا انْهِدَامَ لِأَسَاسِهِ وَ لَا زَوَالَ لِدَعَائِمِهِ وَ لَا انْقِلَاعَ لِشَجَرَتِهِ وَ لَا انْقِطَاعَ لِمُدَّتِهِ وَ لَا عَفَاءَ لِشَرَائِعِهِ وَ لَا جَذَّ لِفُرُوعِهِ وَ لَا ضَنْکَ لِطُرُقِهِ وَ لَا وُعُوثَةَ لِسُهُولَتِهِ وَ لَا سَوَادَ لِوَضَحِهِ وَ لَا عِوَجَ لِانْتِصَابِهِ وَ لَا عَصَلَ فِی عُودِهِ وَ لَا وَعَثَ لِفَجِّهِ وَ لَا انْطِفَاءَ لِمَصَابِیحِهِ وَ لَا مَرَارَةَ لِحَلَاوَتِهِ فَهُوَ دَعَائِمُ أَسَاخَ فِی الْحَقِّ أَسْنَاخَهَا وَ ثَبَّتَ لَهَا آسَاسَهَا وَ یَنَابِیعُ غَزُرَتْ عُیُونُهَا وَ مَصَابِیحُ شَبَّتْ نِیرَانُهَا وَ مَنَارٌ اقْتَدَی بِهَا سُفَّارُهَا وَ أَعْلَامٌ قُصِدَ بِهَا فِجَاجُهَا وَ مَنَاهِلُ رَوِیَ بِهَا وُرَّادُهَا. جَعَلَ اللَّهُ فِیهِ مُنْتَهَی رِضْوَانِهِ وَ ذِرْوَةَ دَعَائِمِهِ وَ سَنَامَ طَاعَتِهِ فَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ وَثِیقُ الْأَرْکَانِ رَفِیعُ الْبُنْیَانِ مُنِیرُ الْبُرْهَانِ مُضِی‏ءُ النِّیرَانِ عَزِیزُ السُّلْطَانِ مُشْرِفُ الْمَنَارِ مُعْوِذُ الْمَثَارِ فَشَرِّفُوهُ وَ اتَّبِعُوهُ وَ أَدُّوا إِلَیْهِ حَقَّهُ وَ ضَعُوهُ مَوَاضِعَهُ.>الرسول الأعظم<ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه وآله) بِالْحَقِّ حِینَ دَنَا مِنَ الدُّنْیَا الِانْقِطَاعُ وَ أَقْبَلَ مِنَ الْآخِرَةِ الِاطِّلَاعُ وَ أَظْلَمَتْ بَهْجَتُهَا بَعْدَ إِشْرَاقٍ وَ قَامَتْ بِأَهْلِهَا عَلَی سَاقٍ وَ خَشُنَ مِنْهَا مِهَادٌ وَ أَزِفَ مِنْهَا قِیَادٌ فِی انْقِطَاعٍ مِنْ مُدَّتِهَا وَ اقْتِرَابٍ مِنْ أَشْرَاطِهَا وَ تَصَرُّمٍ مِنْ أَهْلِهَا وَ انْفِصَامٍ مِنْ حَلْقَتِهَا وَ انْتِشَارٍ مِنْ سَبَبِهَا وَ عَفَاءٍ مِنْ أَعْلَامِهَا وَ تَکَشُّفٍ مِنْ عَوْرَاتِهَا وَ قِصَرٍ مِنْ طُولِهَا جَعَلَهُ اللَّهُ بَلَاغاً لِرِسَالَتِهِ وَ کَرَامَةً لِأُمَّتِهِ وَ رَبِیعاً لِأَهْلِ زَمَانِهِ وَ رِفْعَةً لِأَعْوَانِهِ وَ شَرَفاً لِأَنْصَارِهِ >القرآن الکریم<ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْهِ الْکِتَابَ نُوراً لَا تُطْفَأُ مَصَابِیحُهُ وَ سِرَاجاً لَا یَخْبُو تَوَقُّدُهُ وَ بَحْراً لَا یُدْرَکُ قَعْرُهُ وَ مِنْهَاجاً لَا یُضِلُّ نَهْجُهُ وَ شُعَاعاً لَا یُظْلِمُ ضَوْءُهُ وَ فُرْقَاناً لَا یُخْمَدُ بُرْهَانُهُ وَ تِبْیَاناً لَا تُهْدَمُ أَرْکَانُهُ وَ شِفَاءً لَا تُخْشَی أَسْقَامُهُ وَ عِزّاً لَا تُهْزَمُ أَنْصَارُهُ وَ حَقّاً لَا تُخْذَلُ أَعْوَانُهُ فَهُوَ مَعْدِنُ الْإِیمَانِ وَ بُحْبُوحَتُهُ وَ یَنَابِیعُ الْعِلْمِ وَ بُحُورُهُ وَ رِیَاضُ الْعَدْلِ وَ غُدْرَانُهُ وَ أَثَافِیُّ الْإِسْلَامِ وَ بُنْیَانُهُ وَ أَوْدِیَةُ الْحَقِّ وَ غِیطَانُهُ وَ بَحْرٌ لَا یَنْزِفُهُ الْمُسْتَنْزِفُونَ وَ عُیُونٌ لَا یُنْضِبُهَا الْمَاتِحُونَ وَ مَنَاهِلُلَا یَغِیضُهَا الْوَارِدُونَ وَ مَنَازِلُ لَا یَضِلُّ نَهْجَهَا الْمُسَافِرُونَ وَ أَعْلَامٌ لَا یَعْمَی عَنْهَا السَّائِرُونَ وَ آکَامٌ لَا یَجُوزُ عَنْهَا الْقَاصِدُونَ جَعَلَهُ اللَّهُ رِیّاً لِعَطَشِ الْعُلَمَاءِ وَ رَبِیعاً لِقُلُوبِ الْفُقَهَاءِ وَ مَحَاجَّ لِطُرُقِ الصُّلَحَاءِ وَ دَوَاءً لَیْسَ بَعْدَهُ دَاءٌ وَ نُوراً لَیْسَ مَعَهُ ظُلْمَةٌ وَ حَبْلًا وَثِیقاً عُرْوَتُهُ وَ مَعْقِلًا مَنِیعاً ذِرْوَتُهُ وَ عِزّاً لِمَنْ تَوَلَّاهُ وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ وَ هُدًی لِمَنِ ائْتَمَّ بِهِ وَ عُذْراً لِمَنِ انْتَحَلَهُ وَ بُرْهَاناً لِمَنْ تَکَلَّمَ بِهِ وَ شَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ بِهِ وَ فَلْجاً لِمَنْ حَاجَّ بِهِ وَ حَامِلًا لِمَنْ حَمَلَهُ وَ مَطِیَّةً لِمَنْ أَعْمَلَهُ وَ آیَةً لِمَنْ تَوَسَّمَ وَ جُنَّةً لِمَنِ اسْتَلْأَمَ وَ عِلْماً لِمَنْ وَعَی وَ حَدِیثاً لِمَنْ رَوَی وَ حُکْماً لِمَنْ قَضَی.     خطبه 198-سفارش به تقوا علم الهی خدا می داند نعره حیوانات وحشی را در کوهها و بیابانها، و گناه و معصیت بندگان را در خلوتگاهها، و آمد و رفت ماهیان را در دریاهای ژرف، و به هم خوردن آبها را بر اثر وزش بادهای سخت. و گواهی می دهم که حضرت محمد (ص) برگزیده خدا، سفیر وحی، و رسول رحمت اوست. ارزش پرهیزگاری پس از ستایش پروردگار، همانا من شما را به ترس از خدا سفارش می کنم، خدایی که آفرینش شما را آغاز کرد، و به سوی او باز می گردید، خدایی که خواسته های شما را برآورد، و رغبت و آرزوی شماست، راه راست شما به او پایان می پذیرد، و به هنگام ترس و وحشت، او پناهگاه شماست. همانا تقوا و ترس از خدا، داروی بیماریهای دل ها، روشنایی قلبها، و درمان دردهای بدنها، مرهم زخم جانها، پاک کننده پلیدیهای ارواح، و روشنایی بخش تاریکی چشمها، و امنیت در ناآرامیها، و روشن کننده تاریکیهای شماست. پس اطاعت خدا را پوشش جان قرار دهید، نه پوشش ظاهری، و با جان فرمانبردار باشید نه با تن، تا با اعضاء و جوارح بدنتان درهم آمیزد. و بر همه امورتان حاکم گردانید، اطاعت خدا را راه ورود به آب حیات، شفیع گرفتن خواسته ها، پناهگاه روز اضطراب، چراغ روشنگر قبرها، آرامش وحشت های طولانی دوران برزخ، و راه نجات لحظات سخت زندگی، قرار دهید زیرا اطاعت خدا، وسیله نگهدارنده از حوادث هلاک کننده، و جایگاه های وحشتناک که انتظار آن را می کشید، و حرارت آتشهای برافروخته می باشد. پس کسی که تقوا را انتخاب کند، سختی ها از او دور گردند، تلخی ها شیرین، فش ار مشکلات و ناراحتیها برطرف خواهد شد، و مشکلات پیاپی و خسته کننده، آسان، و مجد و بزرگی از دست رفته چون قطرات باران بر او فرو می بارند، رحمت باز داشته حق باز میگردد، و نعمتهای الهی پس از فرو نشستن به جوشش می آیند، و برکات تقلیل یافته فزونی گیرند. پس از خدایی بترسید که با پند دادن شما را سود فراوان بخشیده، و با رسالت پیامبرش شما را نیکو اندرز داده، و با نعمتهایش بر شما منت گذاشته است، خود را برای پرستش خدا فروتن دارید، و با انجام وظائف الهی، حق فرمانبرداری را به جا آورید. ویژگیهای اسلام همانا این اسلام، دین خداوندی است که آن را برای خود برگزید، و با دیده عنایت پروراند، و بهترین آفریدگان خود را مخصوص ابلاغ آن قرار داد، پایه های اسلام را بر محبت خویش استوار کرد، و ادیان و مذاهب گذشته را با عزت آن، خوار نمود، و با سربلند کردن آن دیگر ملت ها را بی مقدار کرد، و با محترم داشتن آن دشمنان را خوار گردانید، و با یاری کردن آن دشمنان سرسخت را شکست داد، و با نیرومند ساختن آن ارکان گمراهی را درهم کوبید، و تشنگان را از چشمه زلال آن سیراب کرد، و آبگیره های اسلام را پرآب نمود. خداوند اسلام را بگونه ای استحکام بخشید که پیوندهایش نگسلد، و حلقه هایش از هم جدا نشود، و ستونهایش خراب نگردد، در پایه هایش زوال راه نیاید، درخت وجودش از ریشه کنده نشود، زمانش پایان نگیرد، قوانینش کهنگی نپذیرد، شاخه هایش قطع نگردد، راههایش تنگ و خراب نشود، و پیمودن راهش دشوار نباشد، تیرگی در روشنایی آن داخل نشود، و راه راست آن کجی نیابد، ستونهایش خم نشود، و گذرگاهش بدون دشواری قابل پیمودن باشد، در چراغ اسلام خاموشی، و در شیرینی آن تلخی راه نیابد. اسلام ستونهای استواری است که خداوند آن را در دل حق برقرار کرد، اساس و پایه آن را ثابت فرمود، اسلام چشمه ساری است که آب آن در فوران، چراغی است که شعله های آن فروزان، و نشانه همیشه استواری است که روندگان راه حق با آن هدایت شوند، پرچمی است که برای راهنمایی پویندگان راه خدا نصب گردیده، و آبشخوری است که واردشوندگان آن سیراب می شوند. خداوند نهایت خشنودی خود را در اسلام قرار داده، و بزرگ ترین ستونهای دینش، و بلندترین قله اطاعت او در اسلام جای گرفته است، اسلام در پیشگاه خداوند، دارای ستونهایی مطمئن، بنایی بلند، راهنمایی همیشه روشن، شعله ای روشنی بخش، برهانی نیرومند، و نشانه ای بلندپایه است، که درافتادن با آن ممکن نیست، پس اسلام را بزرگ بشمارید، از آن پیروی کنید، حق آن را ادا نمایید، و در جایگاه شایسته خویش قرار دهید. بعثت پیامبر (ص) و سختی های جاهلیت سپس خداوند سبحان حضرت محمد (ص) را هنگامی مبعوث فرمود که دنیا به پایان خود نزدیک، نشانه های آخرت نزدیک و رونق آن به تاریکی گرایید، و اهل خود را بپا داشته، جای آن ناهموار، آماده نیستی و نابودی، زمانش در شرف پایان، و نشانه های نابودی آن نزدیک، موجودات در آستانه مرگ، حلقه زندگی آن شکسته، و اسباب حیات درهم ریخته، پرچمهای دنیا پوسیده، و پرده هایش دریده. و عمرها به کوتاهی رسیده بود، در این هنگام خداوند پیامبر (ص) را ابلاغ کننده رسالت، افتخارآفرین امت، چونان باران بهاری برای تشنگان حقیقت آن روزگاران، مایه سربلندی مسلمانان، و عزت و شرافت یارانش قرار داد. ارزش و ویژگیهای قرآن سپس قرآن را بر او نازل فرمود. نوری است که خاموشی ندارد، چراغی است که درخشندگی آن زوال نپذیرد، دریایی است که ژرفای آن درک نشود، راهی است که رونده آن گمراه نگردد، شعله ای است که نور آن تاریک نشود، جداکننده حق و باطلی است که درخشش برهانش خاموش نگردد، بنایی است که ستونهای آن خراب نشود، شفادهنده ای است که بیماریهای وحشت انگیز را بزداید، قدرتی است که یاورانش شکست ندارند، و حقی است که یاری کنندگانش مغلوب نشوند. قرآن، معدن ایمان و اصل آن است، چشمه های دانش و دریاهای علوم است، سرچشمه های عدالت، و نهرهای جاری عدل است، پایه های اسلام و ستونهای محکم آن است، نهرهای جاری زلال حقیقت، و سرزمینهای آن است، دریایی است که تشنگان آن، آبش را تمام نتوانند کشید، و چشمه هایی است که آبش کمی ندارد، محل برداشت آبی است که هر چه از آن برگیرند کاهش نمی یابد، منزلهایی است که مسافران راه آن را فراموش نخواهند کرد، و نشانه هایی است که روندگان از آن غفلت نمی کنند، کوهسار زیبایی است که از آن نمی گذرند. خدا قرآن را فرو نشاننده عطش علمی دانشمندان، و باران بهاری برای قلب فقیهان، و راه گسترده و وسیع برای صالحان قرار داده است، قرآن دارویی است که با آن بیماری وجود ندارد، نوری است که با آن تاریکی یافت نمی شود، ریسمانی است که رشته های آن محکم، پناهگاهی است که قله آن بلند، و توان و قدرتی است برای آنکه قرآن را برگزیند، محل امنی است برای هر کس که آنجا وارد شود، راهنمایی است برای آنکه از او پیروی کند، وسیله انجام وظیفه است برای آنکه قرآن را راه و رسم خود قرار دهد، برهانی است بر آن کس که با آن سخن بگوید، عامل پیروزی است برای آن کس که با آن استدلال کند ، نجات دهنده است برای آن کس که حافظ آن باشد و به آن عمل کند، و راهبر آنکه آن را بکار گیرد، و نشانه هدایت است برای آن کس که در او بنگرد، سپر نگهدارنده است برای آن کس که با آن خود را بپوشاند، و دانش کسی است که آن را به خاطر بسپارد، و حدیث کسی است که از آن روایت کند، و فرمان کسی است که با آن قضاوت کند.   

اسلام دین برادری در سایه هم دل بودن

 برادری در اسلام مقدمهستایش خدا را سزا است که پروردگار جهانیان است و درود و سلام فراوان بر سرور ما محمد و همه آل بیت و یاران وی و همچنین درود و سلام بر مبلغان رسالت پیامبر و بر راهروان راهشان تا روز بازپسین.برخی از دوستان دلسوز مرا تشویق نمودند که برای مبلغان مسلمان به طور اخص و برای نسل جوان به طور اعم بحثی مشروح و پربار پیرامون برادری در راه خدا بنویسم و در آن به مهمترین فضایل و حقوق این برادری و روشن‌ترین راه‌های رسیدن بدان و دست‌آوردهای آن اشاره نمایم و نمونه‌های تاریخی و جاودان این برادری را که از پدران راستگو و مبلغان حق و حقیقت و رهبران خیر در سراسر تاریخ روایت شده در معرض دید قرار دهم.بنابر درخواست ایشان و به خاطر لبیک‌گفتن به دعوت آنان به نگارش این صفحات و بیان این حقایق پرداختیم، امیدوارم جوانان مسلمان و حاملان پیام الهی دست به دست دهند و زیر پرچم دوستی متحد شوند و با چنگ‌زدن به ریسمان خدا عقد اخوت با یکدیگر ببندند، امید است با این عمل خود چراغ هدایت را که راه را از چاه مشخص می‌کند و راه حرکت هدفدارشان را روشن می‌سازد پیدا کنند.از خداوند منان خواستارم که اعمال ما را از ریا دور نماید و برای تقرب به ساحه قدس خود قرار دهد و حقیقت برادری و راه‌های همبستگی و محبت را به نسل مسلمان ما علی الخصوص به مبلغان مسلمان بنمایاند… تا به نحو احس تکلیف خود را نسبت به ایجاد یک جامعه اسلامی بهتر که محبت آن را زیر پر و بال خود گرفته و پرتوی پاکی و برادری آن را نور باران کرده است، انجام دهند… شاید خداوند متعال شکوه اسلام و عزت مسلمانان و هدایت تمام بشریت را کشوش آنان تحقق بخشد و این کار برای خدا مشکل نیست و او است که آرزوها را برآورده می‌کند و اجابت دعا سزاوار او است.وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالـمینمؤلف: عبدالله ناصح علوانبرادری در راه خدا چیست؟برادری در راه خدا یک عطیه مقدس و تابش ربانی و نعمت الهی است که خداوند متعال آن را به دل بندگان مخلص و دوستان برگزیده خود و مردم تقوی پیشه القا می‌کند. خداوند متعال در سوره انفال چنین فرموده است:﴿لَوۡ أَنفَقۡتَ مَا فِی ٱلۡأَرۡضِ جَمِیعٗا مَّآ أَلَّفۡتَ بَیۡنَ قُلُوبِهِمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ أَلَّفَ بَیۡنَهُمۡ﴾ [الأنفال: ۶۳].اگر همه آنچه در زمین است صرف می‌کردی نمی‌توانستی میان دل‌هایشان انس و الفت برقرار سازی، ولی خداوند (با هدایت آنان به ایمان و دوستی و برادری) میانشان انس و الفت انداخت».و در سوره آل عمران نیز فرموده است:﴿وَٱعۡتَصِمُواْ بِحَبۡلِ ٱللَّهِ جَمِیعٗا وَلَا تَفَرَّقُواْۚ وَٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَیۡكُمۡ إِذۡ كُنتُمۡ أَعۡدَآءٗ فَأَلَّفَ بَیۡنَ قُلُوبِكُمۡ فَأَصۡبَحۡتُم بِنِعۡمَتِهِۦٓ إِخۡوَٰنٗا﴾ [آل‌عمران: ۱۰۳].و همگی به رشته (ناگسستنی قرآن) خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را برخود به یاد آورید که بدانگاه که (برای همدیگر) دشمنانی بودید و خدا میان دل‌هایتان (انس و الفت برقرار کرد و آن‌ها را به هم) پیوند داد، پس (در پرتو نعمت او برای هم) برادرانی شدید».و همچنین برادری نیروی ایمان درونی است که احساس عمیق به عاطفه، محبت، احترام و اعتماد متقابل را در میان تمام کسانی که رشته‌های عقیده اسلامی و روابط تقوی و ایمان آنان را به هم پیوند می‌دهد برمی‌انگیزد. بنابرآنچه ذکر شد این احساس راستین برادری در دل فرد مؤمن درست‌ترین و خالصانه‌ترین عواطف را که موجب موضعگیری‌های مثبت می‌شود مانند: همیاری، ایثار، مهر و محبت، گذشت، تسلی خاطر هنگام سختی و بار تکفل هنگام ناتوانی لا ایجاد می‌کند.بنابر آنچه ذکر شد برادری در راه خدا صفتی ملازم با ایمان و خوی توأم با پرهیزکاری است، زیرا هیچ برادری بدون ایمان و هیچ ایمانی بدون برادری نیست، چنانکه هیچ دوستی بدون تقوی و هیچ تقوی بدون دوستی نیست.اما اینکه هیچ برادری بدون ایمان نیست به دلیل این فرموده خداوند تبارک و تعالی در سوره حجرات است: ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ﴾ فقط مؤمنان برادران همدیگرند»، اما اینکه هیچ دوستی بدون تقوی نیست به دلیل این سخن خداوند متعال است: ﴿ٱلۡأَخِلَّآءُ یَوۡمَئِذِۢ بَعۡضُهُمۡ لِبَعۡضٍ عَدُوٌّ إِلَّا ٱلۡمُتَّقِینَ ٦٧﴾ [اخرف: ۶۷].بدون تردید هرگاه برادری بر مبنای ایمان نباشد براساس منافع شخصی خواهد بود و اگر دوستی برپایه تقوی نباشد، در نخستین کشمکش بر سر امور دنیا به کاشتن بذر کینه و دشمنی منجر می‌شود.به دست‌آوردن سود و رسیدن به منافع موجب کینه و دشمنی می‌شود و این کینه و دشمنی بی‌درنگ در نخستین رقابت بر سر سود و منافع شخصی جلوه‌گر می‌شود!!.باید اذهان داشت که فرد مسلمان بدون داشتن روحیه برادری درست و دوستی پر خلوص، دارای ایمان ناقص و تقوای مشکوک است، زیرا بنابر روایت شیخین حضرت پیامبر ج فرموده است: لاَ یُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ، حَتَّى یُحِبَّ لِأَخِیهِ مَا یُحِبُّ لِنَفْسِهِ» ایمان کسی از شما درست و کامل نیست تا اینکه آنچه را که برای خود دوست می‌دارد برای برادر خویش نیز دوست داشته باشد»، و دلیل مشکوک‌بودن پرهیزگاری بدون دوستی این فرموده خداوند متعال است: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِ﴾ [المائدة: ۲]. همدیگر را در راه نیکی و پرهیزگاری یاری و پشتیبانی نمائید، و همدیگر را در راه و ستمکاری یاری و پشتیبانی نکنید».هر انسانی که دلش پر از ایمان باشد و تقوای خدا را پیشه کند بدون شک در وهله نخست که کسی مانند خود را از لحاظ ایمان و تقوی دیدار می‌کند با او انس می‌گیرد و در نخستین لحظات این دیدار احساس آرامش می‌کند و کار این دو بدانجا می‌رسد که گویی هردو یکی شدند و قلبشان چنان کشش و میلی نسبت به هم پیدا می‌کند که گویی آهنگ یکی‌شدن دارند و فوری بذر دوستی در رگ‌های آنان به جنب و جوش درمی‌آید و خون آن دو آمیخته با احساس برادری می‌گردد، و گل مودت بر رخ آن دو نقش می‌بندد. بنابراین، این دو فرد مؤمن به عنوان دو برادر با مهر و محبت دست در دست یکدیگر قرار داده، باهم در گارهای مودت به حرکت درمی‌آیند و در کنار هم از لطافت نسیم وفاداری برخوردار می‌کردند و ابر محبت آنان را در زیر سایه خود می‌گیرد.بی‌درنگ هرکدام از آنان در گوش جان مردم این حقیقت را زمزمه می‌کند! ما: من تو و تو من هستی – ما دو جانیم در یک تن.اما فردی که فساد در او ریشه‌دار گشته و پلید می‌باشد در هنگام دیدار با فرد مؤمن دارای نفس مطمئنه هرگز نمی‌تواند توافق اخلاقی داشته باشد، زیرا در اصل هردو آنان یکدیگر را دوست ندارند و از لحاظ خط مشی با همدیگر مخالف‌اند و روح آن دو از یکدیگر متنفر می‌باشد.و آنچه را که شیخین از حضرت پیامبر روایت نموده‌اند به تمام معنی بالا اشارت دارد: النَّاسُ مَعَادِنٌ كَمَعَادِنِ الذَّهَبِ الْفِضَّةِ، خِیَارُهُمْ فِی الْجَاهِلِیَّةِ خِیَارُهُمْ فِی الْإِسْلَامِ إِذَا فَقُهُوا، وَالْأَرْوَاحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ، فَمَا تَعَارَفَ مِنْهَا ائْتَلَفَ، وَمَا تَنَاكَرَ مِنْهَا اخْتَلَفَ»[۱]. مردم از خاندان‌های مختلف تشکیل شده‌اند و این خاندان‌ها بسان کان‌های زر و نقره هستند، برگزیدگان (بزرگان) مردم در جاهلیت برگزیدگان آنان در اسلام می‌باشند، به شرط آنکه در علوم دینی (و فرمانروایی برحسب آن) ورزیده شوند. جان‌ها مانند سربازان سازمان یافته می‌باشند. بنابراین، آنانی که یکدیگر را بشناسند باهم انس می‌گیرند و آنانی که یکدیگر را نشناسند باهم به مخالفت می‌پردازند».این برادران ایمانی! تنها آنچه ذکر شد حقیقت برادری در راه خدا است، پس در واقع آن موهبتی است الهی که خداوند متعال آن را در دل‌های آکنده به ایمان خالص جای می‌دهد.این برادری نیروی کارآمد و پرارزشی است که دل‌های مؤمنان متقی را به هم پیوند می‌دهد و این برادری است که شخص با ایمان را به موضعگیری مثبت نسبت به محبت، ایثار، دلسوزی، همیاری و تکفل اجتماعی سوق می‌دهد و یکی از صفات ملازم ایمان و توأم با تقوی است، و با همگنان خود از جان‌های پاک هم‌خو است و از جان‌های پلید و شرور که مخالف او می‌باشند متنفر است.جوانان! پس از اینکه شاخص‌ها برایتان نمایان گشت و حقایق امور آشکار گردید، راهی به جز واردشدن به دروازه عقد اخوت و تحقق آن در دل‌هایتان ندارید، تا در میان خود مهربان و بر دشمنان خود سختگیر و نیرومند باشید و جلودارانی از یاران پیامبر ج را که خداوند متعال در سوره فتح در مورد آنان چنین فرموده است، اسوه خود قرار دهید: ﴿مُّحَمَّدٞ رَّسُولُ ٱللَّهِۚ وَٱلَّذِینَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلۡكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَیۡنَهُمۡ﴾ [الفتح: ۲۹]. محمد فرستاده خدا است و کسانی که با او هستند در برابر کافران تند و سرسخت، و نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوز اند».[۱] الناس معادن، برحسب استعداد خدادادی به انسان‌ها، آنان ریشه و منابع خیر و یا شر می‌باشد.فضیلت‌های برادری در راه خداچون برادری در راه خدا یک موهبت الهی و رمز ورازی مقدس است و چون صفتی ملازم ایمان و توأم با تقوا می‌باشد و اثرات مثبتی بر روابط اجتماعی دارد، آن را از اعتبار شایانی برخوردار کرده است، خداوند متعال برای این برادری کرامت، فضل، منزلت‌والا و پاداشی قرار داده است که انگیزه جستجو و تحقق بخشیدن به آن در مسلمانان ایجاد شود و از آن حفظ و حراست نمایند و به آن دل ببندند و در باغ‌ها و گارهای آن به حرکت درآیند و نسیم خوشبوی آن را استنشاق نمایند. شاید که از مؤمنان پاک و پرهیزگاران نیک‌سیرت گردند.اینک برادران ایمانی، دامنی گل از گار نصایح و سفارش‌های حضرت پیامبر ج در مورد بیان کرامت و ارجمندی برادری در راه خدا و منزلت‌والای کسانی که باهم در نزد خدا عقد برادری بسته‌اند، فراهم چیدم.چهره‌های آنان نورانی استو این به این دلیل است که ابوداود از پیامبر ج چنین روایت کرده است: إِنَّ مِنْ عِبَادِاللَّهِ لَأُنَاسًا مَا هُمْ بِأَنْبِیَاءَ، وَلَا شُهَدَاءَ یَغْبِطُهُمُ الْأَنْبِیَاءُ وَالشُّهَدَاءُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ، بِمَكَانِهِمْ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى قَالُوا: یَا رَسُولَ اللَّهِ! تُخْبِرُنَا مَنْ هُمْ؟ قَالَ: هُمْ قَوْمٌ تَحَابُّوا بِرُوحِ اللَّهِ بَیْنَهُمْ عَلَى غَیْرِ أَرْحَامٍ بَیْنَهُمْ، وَلَا أَمْوَالٍ یَتَعَاطَوْنَهَا، وَاللَّهِ إِنَّ وُجُوهَهُمْ لَنُورٌ، وَإِنَّهُمْ لعَلَى نُورٍ لَا یَخَافُونَ إِذَا خَافَ النَّاسُ، وَلَا یَحْزَنُونَ النَّاسُ». (در میان بندگان خدا کسانی هستند که نه پیامبر و نه شهید هستند، اما پیامبر و شهیدان روز رستاخیز به خاطر مقام آنان نزد خداوند متعال به آنان غبطه می‌خوردند) گفتند: پیامبر خدا! آنان چه کسانی هستند؟ پیامبر ج فرمود: (آنان گروهی هستند که به خاطر محبت خدا یکدیگر را دوست دارند بدون اینکه باهم نسبتی داشته باشند و یا بر سراموالی با یکدیگر دوست شوند، به خداوند قسم! چهره‌های آنان نورانی است و آنان در نور غوطه‌ور می‌باشند، هنگامی که مردم می‌ترسند آنان ترسی ندارند و آنگاه که دیگر اندوهگین می‌شوند غبار اندوه بر چهره آنان نمی‌نشیند). گناهانشان آمرزیده است».به دلیل آنچه طبرانی» از پیامبر ج روایت نموده است: إِنَّ الْمُسْلِمَ إِذَا لَقِیَ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ، فَأَخَذَ بِیَدِهِ تَحَاتَّتْ عَنْهُمَا ذُنُوبُهُمَا، كَمَا تَتَحَاتُ الْوَرَقُ عَنِ الشَّجَرَةِ الْیَابِسَةِ فِی یَوْمِ رِیحٍ عَاصِفٍ، وَإِلَّا غُفِرَ لَهُمَا، ذُنُوبُهُمَا وَلَوكَانَتْ مِثْلَ زَبَدِ الْبَحْرِ» آنگاه که فرد مسلمان با برادر مسلمان خود دیدار کند، پس دستش را بگیرد گناهان آن دو مانند ریزش برگ‌های خشک درخت هنگام تند باد آمرزیده می‌شود، و گرچه گناهانشان به اندازه کف دریا باشد باز خداوند آن را می‌آمرزد»[۲].[۲] بدون شک گناهان کبیره و حق الناس از این حدیث مستثنی می‌باشند.آنان در روز قیامت زیر سایه خداوند می‌باشندبه دلیل آنچه مسلم» از پیامبر خدا نقل کرده است: إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَیْنَ الْمُتَحَابُّونَ بِجَلاَلِى الْیَوْمَ أُظِلُّهُمْ فِى ظِلِّى یَوْمَ لاَ ظِلَّ إِلاَّ ظِلِّى» خداوند متعال در روز رستاخیز می‌فرماید: کجا هستند کسانی که به خاطر عظمت من از ته دل‌هایشان به یکدیگر محبت ورزیدند، امروز روزی است که هیچ سایه‌ای به جز سایه (رحمت) من نیست، آنان را در سایه خودم جای می‌دهم) و از جمله هفت تنی که خداوند در روزی که هیچ سایه‌ای به جز سایه او نیست آنان را در سایه خود جای می‌دهد». برحسب روایت شیخین عبارت‌اند از: وَرَجُلَانِ تَحَابًّا فِی اللَّه: اِجْتَمَعَا عَلَیْهِ وَتَفَرَّقَا عَلَیْهِ». دو مرد که به خاطر خدا با یکدیگر دوست شدند، هنگام دیدار با یکدیگر به همدیگر قول می‌دهند که نسبت به شریعت متعهد باشند و هنگامی که از یکدیگر دور می‌شوند برحسب شریعت خدا عمل می‌کنند».آنان در پناه محبت الهی هستندبه دلیل آنچه امام مالک از حضرت پیامبر نقل کرده است: قَالَ اللهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى: وَجَبَتْ مَحَبَّتِی لِلْمُتَحَابِّینَ فِیَّ، وَالْمُتَزَاوِرِینَ فِیَّ، وَالْمُتَبَاذِلِینَ» محبت کسانی که به خاطر من با یکدیگر دوست می‌شوند و به خاطر من به دیدار یکدیگر می‌روند و به خاطر من بذل و بخشش می‌کنند، واجب است». و به دلیل آنچه مسلم از پیامبر ج روایت کرده است: أَنَّ رَجُلًا زَارَ أَخًالَهُ فِی قَرْیَةٍ أُخْرَى، فَأَرْصَدَ اللهُ تَعَالَى عَلَى مَدْرَجَتِهِ مَلَكًا فَلَمَّا أَتَى عَلَیْهِ قَالَ: أَیْنَ تُرِیدُ؟ قَالَ: أُرِیدُ أَخًالِی فِی هَذِهِ الْقَرْیَةِ، قَالَ: هَلْ لَكَ عَلَیْهِ مِنْ نِعْمَةٍ تَرُبُّهَا عَلَیّهَ؟ قَالَ: لَا، غَیْرَ أَنِّی أَحْبَبْتُهُ فِی اللهِ عَزَّوَجَلَّ، قَالَ المَلِكْ: فَإِنِّی رَسُولُ اللهِ إِلَیْكَ بِأَنَّ اللهَ قَدْ أَحَبَّكَ كَمَا أَحْبَبْتَهُ فِیهِ». مردی به دیدار یکی از برادران (دینی) خود در روستایی دیگر رفت، پس خداوند متعال یکی از فرشتگان را به سر راه وی گسیل داشت و هنگامی که آن مرد آمد فرشته به او گفت: قصد کجا را داری؟ (مرد) گفت: قصد دیدار با برادری در این روستا را دارم، (فرشته) گفت: حقی بر او داری و می‌خواهی به آن رسیدگی کنی؟ (مرد) گفت: نه، تنها من او را به خاطر خداوند متعال دوست می‌دارم (فرشته) گفت: من فرستاده خدا به نزد تو هستم (و آمده‌ام به تو بگویم) که خداوند تو را به همان سان دوست می‌دارد که تو به خاطر او (آن مرد را) دوست داری».جایگاهشان بهشت خداوند استبه دلیل آنچه ترمذی» از پیامبر ج نقل کرده است: مَنْ عَادَ مَرِیضًا أَوْ زَارَ أَخًا فِی اللَّهِ نَادَاهُ مُنَادٍ بأَنْ طِبْتَ وَطَابَ مَمْشَاكَ وَتَبَوَّأْتَ مِنَ الجَنَّةِ مَنْزِلًا» هرکس به خاطر خدا به عیادت بیماری و یا دیدار برادری رود یک منادی او را ندا می‌دهد که خوشا به تو و خوشا به رفتنت، و جایگاهی در بهشت گرفتی».آنان مزه شیرین ایمان را می‌چشندبه دلیل آنچه شیخین از پیامبر ج روایت کردند: ثَلاَثٌ مَنْ كُنَّ فِیهِ وَجَدَ حَلاَوَةَ الإِیمَانِ: أَنْ یَكَوْنَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِمَّا سِوَاهُمَا؛ وَاِنْ یُحِبُ الْمَرَءْ لاَ یُحِبُّهُ إِلَّا لِلَّهِ؛ وَأِنْ یَكْرَهُ أَنْ یَعُودَ فِی الكُفْرِ، بَعْدَ أنْ أَنْقَذَهُ اللَّهُ مِنْهُ كَمَا یَكْرَهُ أَنْ یِقْذِفَّ فِی النَّارِ»، هرکس دارای سه چیز باشد شیرینی ایمان را می‌یابد (می‌چشد)، خداوند و پیامبر خدا را بیش از دیگران دوست داشته باشد؛ و کسی را که دوست می‌دارد تنها به خاطر خدا دوست داشته باشد، و پس از آنکه خداوند او را از کفر نجات داد؛ از بازگشت به کفر به اندازه انداخته‌شدن در آتش کراهت داشته باشد».آنچه در فوق ذکر شد، برادری در راه دین بود و آن مهمترین فضایل دنیوی و اخروی است که آنان را که در راه برادری ایمانی حرکت می‌کنند و منت‌های تلاش خود را انجام می‌دهند تا اینکه بندگان خدا و برادر یکدیگر باشند، در آغوش می‌گیرد.و بدون شک کسانی که عقد اخوت را در راه خدا بسته‌اند دیدید که نشانه‌ای از نور ایمان بر چهره‌شان نقش بسته است و گناهانشان (به جز کبایر و حق الناس) مانند برگ‌های خزان متلاشی می‌گردد و خداوند متعال روزی که هیچ سایه‌ای به جز سایه (رحمت و عرش) او نیست آنان را در سایه عرش خود جای می‌دهد و آنان را زیر بار مهر و محبت خود می‌گیرد و به بهشت برین خود وارد می‌کند، و آنان از ته دل احساس به شیرینی ایمان و اسلام می‌کنند.چه بزرگوارند مؤمنان هنگامی که به خاطر خدا دست همدیگر را به نشانه محبت فشار می‌دهند، و پیوندهای برادری در راه خدا آنان را متحد می‌سازد، و چه والا است منزلت و مقام آنان نزد خداوند و چه گرامی است مقام آنان در ملأ اعلی، آنگاه که در راه برادری و تفاهم و دوستی پا می‌نهند!.شرایط برادری در راه خدابرادری در راه خدا شرایط و زیربناهایی دارد که بدون آن‌ها بنای برادری استوار نمی‌گردد و خداوند متعال این برادری را نمی‌پذیرد مگر اینکه مسلمانان برحسب آن شرایط حرکت کنند و بهترین موارد آن را مد نظر قرار دهند.امت اسلام! در زیر مهم‌ترین شرایط و آشکارترین زیر بناهای اخوت اسلامی ذکر می‌گردد، امید است یادآوری باشد برای زنده‌دلان یا برای کسانی که شاهد و ناظر هستند و گوش فرا می‌دهند:آ– باید این برادری خالصانه در راه خدا باشدبرادری نمی‌تواند خالصانه در راه خدا باشد مگر هنگامی که کسانی که عقد اخوت می‌بندند از هر مصلحت‌طلبی فردی بدور باشند، اگر چنین شد بدون شک باغ برادری به بار می‌نشیند و در جامعه نتایج مطلوب این برادری تحقق پیدا می‌کند.آنچه بر ضرورت خلوص و خالی‌بودن برادری از منافع شخصی دلالت می‌کند، حدیث مسلم» است که پیش از این بدان اشاره شد و آن در مورد پرسشی است که فرشته از مردی که به زیارت یکی از برادران خود می‌رفت کرد که فرشته از او پرسید: قصد کجا را داری؟ (مرد) گفت: قصد (رفتن) پیش برادری در این روستا را دارم، فرشته گفت: آیا حقی بر ذمه او داری (و قصد) رسیدگی بدان را داری؟ یعنی آیا هدفی را دنبال می‌کنی؟ (مرد) گفت: نه، من تنها او را به خاطر خداوند متعال دوست دارم، فرشته گفت: پس من فرستاده خدا به نزد تو هستم (تا به تو بگویم) که خداوند تو را چنان دوست می‌دارد که تو آن (مرد) را به خاطر خدا دوست می‌داری.ب– باید برادری همراه با ایمان و پرهیزگاری باشدو این تحقق نمی‌یابد مگر آنگاه که برادر خود را از میان یاران با ایمان و دوستان پرهیزگار خود انتخاب کنند.آنچه بر شرط وجود ایمان و تقوی در برادری دلالت می‌کند این سخنان خداوند متعال است: تنها مؤمنان برادران یکدیگرند (و) در آن روز دوستان دشمنان یکدیگر می‌باشند، مگر پرهیزگاران.ترمذی» و ابوداود» از ابی سعید خدری س روایت کرده‌اند و او از پیامبر ج نقل کرده است: لَا تُصَاحِبْ إِلَّا مُؤْمِنًا، وَلَا یَأْكُلْ طَعَامَكَ إِلَّا تَقِیٌّ»، تنها با فرد مؤمن یار باش و تنها پرهیزگاران از غذای تو بخورند».ابوداود و ترمذی» از ابی هریره س نقل کرده‌اند که حضرت پیامبر ج فرموده است: اَلْمَرْءُ عَلَى دِینِ خَلِیلِهِ، فَلْیَنْظُرْ أَحَدُكُمْ مَنْ یُخَالِلُ»، (هرکس) بر دین دوست خود است. بنابراین، باید هریک از شما دقت کند که با چه کسی دوست می‌شود».اگر برادری بدان شکل که در فوق ذکر شد باشد، بدون شک پا بر جاتر از کوه‌های استوار و محکم‌تر از بناهای بسیار بلند خواهد بود و رویدادهای سخت نخواهند توانست پایه‌های آن را سست کنند و مصیبت‌های روزگار توانایی گسستن رشته محکم آن را ندارند!!.ج– باید برادری متعهد به خاطر اسلام باشدو این شرط تحقق نمی‌یابد مگر آنگاه که کسانی که عقد اخوت را بسته‌اند تعهد کنند که شرع خدا را بر خود حاکم کنند و در همه اوضاع و احوال از سنت حضرت پیامبر ج پیروی کنند.حضرت پیامبر ج در حدیثی که پیش از این ذکر شد و مفهوم آن در زیر می‌آید، بدان اشارت کرده است: دو مرد که در راه خدا باهم دوست می‌شوند، هنگامی که باهم دیدار می‌کنند پیمان می‌بندند که نسبت به شریعت خدا متعهد باشند و هنگامی که از یکدیگر جدا می‌شوند به شریعت خدا عمل کنند.به خاطر تمام آنچه ذکر شد هردو نفر از یاران حضرت پیامبر ج هنگامی که باهم دیدار می‌کردند از یکدیگر جدا نمی‌شدند تا اینکه یکی بر دیگری سوره والعصر را می‌خواند سپس هریک به دیگری سلام می‌کرد.و این بدان معنی است که آنان بر پیش‌گرفتن خط اسلام داشتن ایمان و انجام‌دادن کار شایسته باهم پیمان می‌بستند، و همچنین باهم پیمان می‌بستند که یکدیگر را به حق و بردباری سفارش کنند و متعهد می‌شدند که جزو این امت اسلامی باشند.خداوند امام شافعی را رحم کند چه دارای درک عمیق و تیزبینی بود، بدین جهت فرمود: (اگر از قرآن تنها سوره عصر نازل می‌شد، برای مردم کافی بود).اگر برادری همان باشد که ذکر شد، پس هریک از آنانی که عقد برادری بستند بسان یک مصحف متحرک بر روی زمین از لحاظ رفتار و اخلاق و برخورد می‌باشند، زیرا هرکدام از آنان در زندگی قرآن کریم و تعالیم دین را سرمشق قرار داده است، چون اسلام عبارت است از اعتقاد قلبی و اقرار به وسیله زبان و عمل به وسیله اعضاء بدن.د– باید برادری بر نصیحت در راه خدا برپا باشدو این شرط عملی نمی‌شود مگر آنگاه که هریک از برادران آیینه برادر مؤمن خویش باشد. بنابراین، اگر یکی از آنان دید که از برادرش عمل خیری سر زده است باید او را بدان تشویق کند و از او بخواهد بیش از پیش آن عمل را انجام دهد، و اگر از او نقص یا لغزشی سر زده باشد؛ او را به طور پنهانی نصیحت کند و از او بخواهد که توبه نماید و به راه راست و آیین حق باز گردد، بدون شک این اقدام یاری بزرگ است بر به دست‌آوردن اخلاق نیکو و کنارگذاشتن صفات پست و تلاشی است بس بزرگ برای ایجاد روحیه همیاری و برادری برپایه اسلام و شریعت خدا.گفتنی است که براساس این نصیحت خالصانه در راه خدا پیامبر ج با یاران خود مبایعت نمود، تا در جامعه مبلغین و داعیان حق و راهنمایان خیر و مردان دعوت در همه جا باشند. شیخین» از جریر فرزند عبدالله س روایت کرده‌اند که: (با پیامبر ج براقامه نماز و دادن زکات و نصیحت‌کردن هر مسلمانی مبایعت کردم).می‌بینیم که حضرت پیامبر ج هر مسلمانی را مم کرده است که برای خدا و برای کتابش و برای پیامبرش و برای پیشوایان مسلمانان و برای عموم مسلمانان، نصیحت‌کننده و خیراندیش باشد. مسلم» روایت کرده است که حضرت پیامبر ج فرمود: الدِّینُ النَّصِیحَةُ قُلْنَا: لِمَنْ یَا رَسُوْلُ الِلّهِ؟ قَالَ: لِلَّهِ وَلِكِتَابِهِ وَلِرَسُولِهِ وَلِأَمَّةِ الْمُسْلِمِینَ وَعَامَّتِهِمْ»[۳]. (دین نصیحت و خیراندیشی است) گفتیم: برای چه کسی؟ فرمود: (برای خدا و برای کتابش و برای پیامبرش و برای پیشوایان مسلمانان و برای همه مسلمانان)».چاره چیست؟ اگر برادری نصیحت را آویزه گوش خود قرار نداد؟آنگاه که نصیحت و یادآوری در مورد اصرار برادری برانجام کار ناپسندی یا تصمیم او بر ارتکاب معصیتی، سودی نداشته باشد، بر فرد مسلمان واجب است که از او دوری کند تا زمانی که به حق باز گردد و اگر دیگر امیدی به اصلاح کار او نبود باید تا ابد از او دوری کند و این دوری محکم‌ترین پیوند ایمان است.متون دال برآنچه ذکر شد عبارت اند از:طبرانی» از ابن عباس س روایت نموده است که حضرت پیامبر ج فرموده است: أوثق عرى الإیمان: الـموالاة فی الله، والـمعاداة فی الله، والحب فی الله والبغض فی الله». محکم‌ترین پیوند ایمان: دوستی در راه خدا، و دشمنی به خاطر او و محبت در راه خدا و کراهت و کینه به خاطر اوست».و بخاری» در باب مجاز بودن دوری از آنکه سرپیچی از اوامر خدا می‌کند آورده است که کعب هنگامی که از مسلمانان باز ماند و با حضرت پیامبر به جنگ تبوک نرفت گفت: (حضرت پیامبر (مسلمانان را) از سخن‌گفتن با ما نهی کرد و پنجاه شب را ذکر نمود)، تا اینکه پهنای زمین بر آنان تنگ گشت و از خودشان به ستوه آمدند و کسی از مردم با آنان سخن نمی‌گفت و به آنان سلام نمی‌کرد و با آنان نمی‌نشست، تا اینکه خداوند عزوجل پذیرفتن توبه آنان را در قرآن کریم نازل کرد.ثابت شده است که حضرت پیامبر ج از برخی از ن خود یک ماه کامل به خاطر تنبیه آنان در مورد تقصیری که از آنان سر می‌زد، دوری می‌نمود.سیوطی» روایت کرده است که عبدالله فرزند عمر س تا دم مرگ از یکی از پسران خود دوری جست، زیرا او بر حسب حدیثی که پدرش از حضرت پیامبر ج برای او بازگو کرد عمل نکرد، حضرت پیامبر در آن حدیث (مردان را از جلوگیری‌کردن رفتن ن به مساجد برحذر داشته بود).شیخین» از ابی سعید س روایت نموده‌اند که او گفت: حضرت پیامبر ج مسلمانان را از انداختن سنگ (به‌سوی کسی) با انگشتان شست و تشهد برحذر داشت و فرمود: إِنَّهُ لاَ یَقْتُلُ الصَّیْدَ، وَلاَ یَنْكَأُ العَدُةُ، وَأَنَّهُ یَفْقَأُ العَیْنَ، وَیَكْسِرُ السِّنَّ» آن سنگ‌ ریزها شکار را نمی‌کشد و دشمن را شکست نمی‌دهد اما چشم را کور می‌کند و دندان را می‌شکند، در یک روایت دیگر آمده است که یکی از بستگان ابن مغفل سنگ ریزه‌ای را با انگشتان شست و تشهد انداخت ابن مغفل او را منع کرد و گفت: إِنَّهَا لَا تَصِیدُ صَیْدًا» بدون شک آن شکاری را شکار نمی‌کند». سپس آن کار را دوباره انجام داد، پس (ابن مغفل) گفت: من به تو می‌گویم که حضرت پیامبر ج از دست زدن به چنین کاری نهی فرموده‌اند، تو دوباره آن را انجام می‌دهی؟ هرگز با تو سخن نخواهم گفت.برادر مسلمان! از آنچه ذکر شد معلوم گشت هدف از دوری و پشت‌کردن به خاطر خدا یک تنبیه آزاردهنده و تربیتی موقت است، مانند: یک ماه دوری حضرت پیامبر ج از همسران خود و پنجاه روز دوری از صحابه‌ای که از رفتن به جنگ تبوک باز مانده بوده‌اند.اما در مورد شخصی که ملحد باشد و الحاد خود را آشکار کرده باشد یا در مورد یک نفر که مسلمان باشد و از دین خود برگشته باشد، تبری جستن و دوری از آن دو آسانترین مستمات ایمان و از آشکارترین رهنمودهای قرآن است، گرچه فرد ملحد یا مرتد پدر یا برادر و یا فرزند باشد.خداوند متعال در سوره مجادله فرموده است:﴿لَّا تَجِدُ قَوۡمٗا یُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡیَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ یُوَآدُّونَ مَنۡ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوۡ كَانُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ أَوۡ أَبۡنَآءَهُمۡ أَوۡ إِخۡوَٰنَهُمۡ أَوۡ عَشِیرَتَهُمۡ﴾ [المجادلة: ۲۲].مردمانی را نخواهی یافت که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشند ولی کسانی را به دوستی بگیرند که با خدا و پیغمبرش دشمنی ورزیده باشند، هرچند که آنان پدران، یا پسران و یا قوم و قبیله ایشان باشند».و خداوند متعال در سوره توبه فرموده است:﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُوٓاْ ءَابَآءَكُمۡ وَإِخۡوَٰنَكُمۡ أَوۡلِیَآءَ إِنِ ٱسۡتَحَبُّواْ ٱلۡكُفۡرَ عَلَى ٱلۡإِیمَٰنِۚ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ ٢٣﴾ [التوبة: ۲۳].ای مؤمنان! پدران و برادران (همسران و فرزندان و هر یکی از خویشاوندان دیگر) را یاوران مگیرید (و تکیه‌گاه و دوست خود ندانید) اگر کفر را بر ایمان ترجیح دهند (و بی‌دینی از دینداری در نزدشان عزیزتر و گرامی‌تر باشد)، کسانی که از شما ایشان را یاور و مددکار خود کنند مسلمً ستمگرند».و خداوند متعال باز در سوره توبه فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِیمَ لِأَبِیهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِیمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِیمٞ ١١٤﴾ [التوبة: ۱۱۴].طلب آمرزش ابراهیم برای پدرش، به خاطر وعده‌ای بود که بدو داده بود، ولی هنگامی که برای او روشن شد که پدرش (در قید حیات بر کفر اصرار می‌ورزد و برابر وحی آسمانی دارفانی را با کفر وداع می‌گوید، دانست که او) دشمن خدا است، از او بیزاری جست و ترک طلب آمرزش برای وی گفت: واقعاً ابراهیم بسیار مهربان و دست به دعا و فروتن و شکیبا بود».از متن‌های فوق آشکار می‌گردد که ترک و دوری خویشاوندان چنانچه بر کفر مصمم باشند از مستمات ایمان و مقتضیات اسلام است، زیرا اسلام پیوند برادری اسلامی و رابطه عقیده الهی را بالاتر از همه پیوندها و روابط قرار می‌دهد.بنابراین، ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ﴾ از اصول ثابت اسلام است، و شعار همیشگی آن که تغییرناپذیر است همان شعار: ﴿إِنَّ أَكۡرَمَكُمۡ عِندَ ٱللَّهِ أَتۡقَىٰكُمۡ﴾ است.[۳] نصیحت برای خدا عبارت است از ایمان به او و او را پاک و منزه‌داشتن از هرچه که شایسته او نیست، و فرمانبرداری از او و نصیحت برای کتاب خدا عبارت است از به درستی تلاوت‌کردن آن و عمل‌کردن به آیه‌های محکم آن و ایمان‌داشتن به آیه‌های متشابه آن و نصیحت برای پیامبر عبارت است از ایمان‌داشتن به او و متعهدبودن نسبت به سنتش و عمل به فرمان‌هایش و دوری جستن از آنچه ما را به دوری از آن امر کرده است، و نصیحت برای پیشوایان مسلمانان عبارت است از نصیحت‌کردن آنان هنگامی که اشتباه می‌کنند و فرمانبرداری از آنان در مورد کارهای نیک، و نصیحت برای همه مسلمانان عبارت است از سودرساندن به آنان و رفع زیان و ضرورشان، سفارش‌کردن آنان به نیکی و برحذر داشتن‌شان از کارهای بد.ﻫ- باید این برادری بر روحیه همکاری در تمام اوضاع و احوال مبتنی باشدو این عملی نمی‌شود مگر آنگاه که هریک از برادران در خوشی‌ها و ناخوشی‌های دیگران سهیم باشد.پس اگر دین اسلام همکاری میان مسلمانان چه در حالت شادی و سرور آنان و چه در حالت سختی و اندوه آنان را امری لازم و حقی واجب قرار داده باشد، بدون شک این حق در مورد کسانی که در راه خدا عقد اخوت بسته‌اند واجب‌تر و لازم‌تر است!! زیرا کسانی که این عقد را بسته‌اند باهم دیگر پیمان بسته‌اند که خط اسلام را با قول و عمل پیش گیرند و شریعت خدا را تمام و کمال پیاده کنند، و با اندازه سر مویی از دین اسلام منحرف نشوند و با اندازه یک ذره از خط الهی چه در عمل و چه در رفتار بیرون نروند!!.پس برای نمونه هنگامی که اسلام می‌گوید:* ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰ﴾ [المائدة: ۲]. در نیکی و تقوا یکدیگر را یاری کنید».* لاَ یُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ، حَتَّى یُحِبَّ لِأَخِیهِ مَا یُحِبُّ لِنَفْسِهِ» کسی از شما مؤمن نمی‌شود تا اینکه آنچه را که برای خود دوست می‌دارد، برای برادر خویش (نیز) دوست داشته باشد».* مَنْ كَانَ مَعَهُ فَضْلُ ظَهْرٍ اَیَّ مَرْكُوبَ فَلْیَعُدْ بِهِ عَلَى مَنْ لَا ظَهْرَ لَهُ، وَمَنْ كَانَ مَعَهُ فَضْلٌ زَادٍ فَلْیَعُدْ بِهِ عَلَى مَنْ لَا زَادَ لَه». هرکس مرکبی اضافه داشته باشد آن را در اختیار کسی که مرکب ندارد قرار دهد، و هرکس توشه‌ای اضافه دارد به آنکس بدهد که توشه ندارد».* المُسْلِمُ أَخُو المُسْلِمِ لاَ یَظْلِمُهُ وَلاَ یُسْلِمُهُ، مَنْ كَانَ فِی حَاجَةِ أَخِیهِ كَانَ اللَّهُ فِی حَاجَتِهِ، وَمَنْ فَرَّجَ عَنْ مُسْلِمٍ كُرْبَةً، فَرَّجَ اللَّهُ عَنْهُ كُرْبَةً مِنْ كُرُبَ یَوْمِ القِیَامَةِ، وَمَنْ سَتَرَ مُسْلِمًا سَتَرَهُ اللَّهُ یَوْمَ القِیَامَةِ». هر مسلمانی برادر مسلمانی دیگر است، بدو ستم نمی‌کند و او را ترک نمی‌گوید، هرکس به رفع نیاز برادر خویش همت گمارد، خداوند نیاز او را رفع می‌کند، و هرکس مسلمانی را از گرفتاری و اندوه نجات دهد، خداوند به خاطر آن در روز قیامت یکی از گرفتاری‌هایش را رفع می‌کند و هرکس عیب و نقص مسلمانی را بپوشاند روز رستاخیز خداوند عیب‌هایش را می‌پوشاند».* مَثَلُ الْمُؤْمِنِینَ فِی تَوَادِّهِمْ، وَتَرَاحُمِهِمْ، وَتَعَاوِنُهِمْ مَثَلُ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى مِنْهُ عُضْوٌ تَدَاعَى لَهُ سَائِرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَالْحُمَّى». مثل مؤمنان در مهر و محبت و همکاریشان مانند یک بدن است، هرگاه یکی از اعضاء آن به درد آید تمام بدن با بی‌خوابی و تب با آن عضو هم درد می‌گردد».پس موارد فوق نخست تمام کسانی را که در راه خدا عقد اخوت بسته‌اند شامل می‌شود، زیرا آنان از دیگران در پیاده‌کردن تعالیم شریعت و تعهد نسبت به قوانین اسلام اولاتر می‌باشند.برادر مسلمان! بدین ترتیب:هنگامی که برادری خالصانه در راه خدا باشد.و هنگامی که مشحون به ایمان و تقوا باشد.و هنگامی که نسبت به خط اسلام متعهد باشد.و هنگامی که برپایه نصیحت و خیرخواهی بنا شده باشد.و هنگامی که موجب همیاری در تمام اوضاع باشد.و تمام این شرایط را به اجرا درآورد و در این خط حرکت نماید، هرگز سختی‌ها و مصیبت‌های روزگار در آن اثر نخواهند کرد، بلکه ادامه خواهد داشت و مانند کوه استوار خواهد بود و مانند خورشید تابان خواهد ماند و مانند شب و روز در حال تجدید خواهد بود.وسایل ریشه‌دار کردن روحیه برادریدین اسلام چنان تعلیم عملی و وسایل مثبت برای محکم‌کردن پیوندهای دوستی و ریشه‌دارکردن روحیه برادری پایه‌گذاری کرده است که اگر کسانی که در راه خدا عقد اخوت بسته‌اند آن را نصب العین خود قرار دهند و برحسب مقتضیات آن عمل کنند، روز به روز برادری آنان محکم‌تر می‌گردد.برادر ایمانی! در زیر روشن‌ترین وسایل در ریشه‌دارکردن روحیه برادری ذکر می‌گردد:أ– اگر کسی برادر خود را دوست بدارد باید او را از این محبت خود نسبت به او آگاه سازد، و این به دلیل آنچه ابوداود و ترمذی» از حضرت پیامبر ج روایت کرده‌اند می‌باشد: إِذَا أَحَبَّ الرَّجُلُ أَخَاهُ فَلْیُخْبِرْهُ أَنَّهُ یُحِبُّهُ» آنگاه که کسی برادر خود را دوست بدارد باید به او خبر دهد که او را دوست می‌دارد».و ابوداود» با سند صحیح از انس س نقل کرده است که شخصی در نزد پیامبر ج بود، مردی از آنجا عبور کرد (آن شخص) به حضرت پیامبر ج عرض کرد که من این (مرد) را دوست می‌دارم، پس حضرت فرمود: أَأَعْلَمْتَهُ» آیا به او گفته‌ای که دوستش داری»؟ (آن شخص) گفت: نه، حضرت پیامبر ج فرمود: أَعْلَمْتَهُ» او را آگاه کن» پس آن شخص به دنبال مرد مزبور رفت و به او گفت: من ترا به خاطر خدا دوست می‌دارم، پس آن مرد گفت: خداوندی که مرا به خاطر او دوست داری، ترا دوست بدارد.ب– آنگاه که برادری از برادر خویش جدا می‌شود از او بخواهد که در غیاب وی او را دعا کند.و این دلیل آنچه ابوداود و ترمذی» از عمر بن الخطاب س روایت کرده‌اند می‌باشد که فرمود: از حضرت پیامبر ج اجازه خواستم که به حج عمره روم، (حضرت) به من اجازه داد و فرمود: لَا تَنْسَنَا یَا أُخَیَّ مِنْ دُعَائِكَ» ای برادر عزیز! ما را از دعای خود بی‌بهره نکن»، پس حضرت پیامبر (در واقع) سخنی را (به من فرمودند) که برای من دنیا را می‌ارزید، در روایت دیگری (حضرت) فرمودند: أَشْرِكْنَا یَا أُخَیَّ فِی دُعَائِكَ» ای برادر عزیز! ما را شریک دعای خود قرار بده!».و مسلم در کتاب خود (صحیح مسلم) آورده است که حضرت پیامبر ج فرموده است: مَا مِنْ عَبْدٍ مُسْلِمٍ یَدْعُو لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ، إِلَّا قَالَ الْمَلَكُ: وَلَكَ بِمِثْلٍ». هربنده مسلمانی در غیاب برادر خود برای او دعا کند، فرشته می‌گوید: و برای تو است مانند (آنچه برای او دعا کردی)».ج– هرگاه برادری مسلمان با برادر خود دیدار کند با گشاده‌رویی با او برخورد کند.و این به دلیل آنچه مسلم» از ابی‌ذر س نقل کرده است می‌باشد که فرمود: حضرت پیامبر ج فرموده است: لَا تَحْقِرَنَّ مِنَ الْمَعْرُوفِ شَیْئًا وَلَوْ أَنْ تَلْقَى أَخَاكَ بِوَجْهٍ طَلْقٍ» چیزی از نیکی را کوچک مه شمار و گرچه (آن نیکی این باشد) که با گشاده‌رویی برادرت را ملاقات کنی. یعنی با چهره‌ای خندان و پرمهر (با او دیدار کن) و گرنه به او سلام کن».د– آنگاه که دو برادر باهم دیدار کنند به یکدیگر دست دهند.و این بدین دلیل است که ابوداود» از براء س نقل کرده است که حضرت پیامبر ج فرموده است مَا مِنْ مُسْلِمَیْنِ یَلْتَقِیَانِ، فَیَتَصَافَحَانِ إِلَّا غُفِرَ لَهُمَا قَبْلَ أَنْ یَفْتَرِقَا». دو مسلمانی که باهم دیدار می‌کنند، پس به یکدیگر دست می‌دهند، پی از اینکه از هم جدا شوند گناهانشان آمرزیده می‌شود».ﻫ- برادر مسلمانی دیدارهای خود را با برادر خود بیفزاید.در این مورد مالک» در کتاب الموطا آورده است که حضرت پیامبر ج فرموده است: قَالَ اللهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى: وَجَبَتْ مَحَبَّتِی لِلْمُتَحَابِّینَ فِیَّ. وَالْمُتَجَالِسِینَ فِیَّ. وَالْمُتَبَاذِلِینَ فِیَّ». خداوند متعال فرمود: محبت من نسبت به کسانی که به خاطر من باهم دوست شدند و به خاطر من باهم نشستند و به خاطر من به دیدار یکدیگر رفتند واجب گشت».و– هنگام پیش‌آمدن مناسبات فرد مسلمان به برادر خود تبریک گوید و موجب شادی او گردد.و این به دلیل آنچه طبرانی» در کتاب الصفیر از انس بن مالکس نقل کرده است می‌باشد که حضرت پیامبر ج فرموده است: مَنْ لَقِیَ أَخَاهُ بِمَا یُحِبُّ لِیَسُرَّهُ ذَلِكَ سَرَّهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ». هرکس با برادر خود با آنچه که او دوست دارد، ملاقات کند تا او را خوشحال کند، خداوند متعال روز رستاخیز او (شخصی که موجب خوشحالی برادر خود شده است) را خوشحال خواهد کرد».بهترین آن است که فرد مسلمان در تبریک‌گفتن به برادر خویش از واژه و عبارت مأثور زیر استفاده نماید:– هنگامی که خداوند فرزندی به برادر او می‌دهد به او بگوید: بورك لك بالـموهوب وشكرت الواهب ورزقت بره وبلغ أشده»[۴]. این عطای (الهی) مبارکت باد و از عطادهنده (خدا) تشکر کن و (خداوند) نیکی او را نصیب تو کند و او را بزرگ گرداند».– فرد مسلمان هنگامی که برادر وی از سفر باز می‌گردد به او بگوید: الحمد لله الذی سلمك، وجمع الشمل والكرمك»[۵]. ستایش خداوندی را سزا است که تو را سالم نگاه داشت و تو (و اهل تو) را گرد هم آورد و تو را گرامی داشت».– فرد مسلمان هنگام برگشت برادرش از جهاد به او بگوید: الحمد لله الذی نصرك، وأعزك وأكرمك»[۶]. ستایش مخصوص خداوند است که تو را پیروز و نیرومند گرداند و تو را گرامی داشت».– فرد مسلمان هنگام برگشت برادرش از حج به او بگوید: قبل الله حجك وغفر ذنبك، وأخلف نفقتك»[۷]. خداوند زیارت تو را قبول کناد و گناهانت را بیامرزد، و تو را و نفقت تو را عوض دهاد»!.– فرد مسلمان هنگامی که برادرش ازدواج کند به او بگوید: بارك الله لك وبارك علیك وجمع بینكما فی خیر»[۸]. مبارکت باد و خدا خیرت دهد و این وصلت شما دوتا موجب خیر و صلاح گردد»!.– و پس از نماز عید به او بگوید: تقبل الله منا ومنك» خداوند از ما و شما به پذیرد!».– فرد مسلمان هنگامی که برادری برای او کار نیکی انجام دهد به او بگوید: بارك الله لك فی أهلك ومالك وجزاك الله خیراً»[۹]. بارک الله به تو و بارک الله به اهل و عیال و مالت و خداوند پاداش نیک به تو دهد».ز– هر مسلمانی اگر بتواند، در مناجات مخصوص به برادر خود هدیه‌ای تقدیم نماید.در این مورد دیلمی از انس روایت کرده است: علیكم بالهدایا فإنها تورث الـمودة وتذهب الضغائن». بردادن هدیه مواظبت کنید، زیرا آن موجب محبت می‌گردد و کدورتها را برطرف می‌سازد».و طبرانی» از عایشه ل روایت کرده است: تهادوا تَحَابُّوا»، به یکدیگر هدیه دهید (تا) یکدیگر را دوست بدارید».ح– انسان مسلم در رفع نیاز برادر خود از هیچ کوشش فروگذار نباشد.مسلم در این مورد از ابوهریره س نقل کرده است که حضرت پیامبر ج فرموده است: مَنْ نَفَّسَ عَنْ مُؤْمِنٍ كُرْبَةً مِنْ كُرَبِ الدُّنْیَا، نَفَّسَ اللهُ عَنْهُ كُرْبَةً مِنْ كُرَبِ یَوْمِ الْقِیَامَةِ، وَمَنْ یَسَّرَ عَلَى مُعْسِرٍ، یَسَّرَ اللهُ عَلَیْهِ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ، وَمَنْ سَتَرَ مُسْلِمًا، سَتَرَهُ اللهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ، وَاللهُ فِی عَوْنِ الْعَبْدِ مَا دَاّمَ الْعَبْدُ فِی عَوْنِ أَخِیهِ». هرکس موجب رفع اندوه و سختی فرد مؤمن در دنیا گردد، خداوند یکی از سختی‌های روز قیامت را از او رفع می‌کند، و هرکس فقیر و درمانده‌ای را یاری کند خداوند موجبات رفاه او را در دنیا و آخرت فراهم می‌سازد و هرکس آبروی فرد مسلمانی را حفظ کند خداوند در دنیا و آخرت آبروی وی را حفظ می‌کند و مادامی که هر بنده (خدا) به برادر خود یاری کند خداوند به او یاری می‌کند».ط– سرانجام، فرد مسلمان باید تمام حقوق برادری را برای برادر ادا کند.یعنی هنگام بیماریش به عیادتش برود، و هرگاه او را (برای کار خیر) دعوت کند، دعوتش را بپذیرد و هرگاه عطسه کند به او (یرحمکم الله) بگوید، و هرگاه مورد ستم قرار گیرد او را یازی دهد. مشروح آن به بحث حقوق برادری» موکول می‌گردد.برادران عزیز! آنچه مورد اتفاق نظر همه می‌باشد این است که اگر فرد مسلمان به برادر خود خبر دهد که او را دوست می‌دارد و اگر برادر او بداند که او در غیاب برادر خود برای او دعا می‌کند و اگر فرد مسلمان با چهره باز با برادر خود دیدار کند و مبادرت به دست‌دادن به او نماید و اگر در مناجات به او تبریک گوید و هدیه‌ای به او تقدیم کند و اگر هرچند یکبار به دیدارش بشتابد، و اگر اهمیت بسیار به رفع نیازهای او دهد و از لحاظ وجدانی در سرد و گرم روزگار با او شریک باشد، پیوند دوستی محکم می‌گردد و ریشه‌های محبت میان آنان ژرف‌تر می‌گردد و برادری اسلامی استوارتر می‌شود و روز به روز این پیوند محکم‌تر می‌گردد!.درست است که آنچه در مورد ریشه‌دارکردن برادری گفته شود مندوب و مستحب است اما آن مورد در حق دو فرد که در راه خدا عقد اخوت بسته‌اند، حتمی و لازم می‌باشد، زیرا همچنانکه می‌گویند: آنچه از خاصه خواسته می‌شود، از عامه خواسته نمی‌شود». بدون شک دو فردی که در راه خدا و بر حسب دستور اسلام عقد اخوت می‌بندند، برای دیگران سرمشق و الگوی خیر و هدایت می‌شوند و برحسب هدایت آنان مردم رهنمون می‌گردند و عموم مردم آنان را به چشم اسوه می‌نگرند.[۴] از سرور ما حسین بن علی س نقل شده است.[۵] از سلف (پیشینیان) روایت شده است.[۶] مسلم و نسائی آن را از حضرت عایشه  روایت کرده‌اند.[۷] ابن السلمی آن را از حضرت ابن عمر س روایت کرده است.[۸] ابوداود و مسلم آن را از حضرت ابوهریره روایت کرده‌اند.[۹] نسایی و ابن ماجه آن را روایت کرده‌اند.  عبدالله ناصح علوان

اسلام دین برادری در سایه هم دل بودن

 برادری در اسلام مقدمهستایش خدا را سزا است که پروردگار جهانیان است و درود و سلام فراوان بر سرور ما محمد و همه آل بیت و یاران وی و همچنین درود و سلام بر مبلغان رسالت پیامبر و بر راهروان راهشان تا روز بازپسین.برخی از دوستان دلسوز مرا تشویق نمودند که برای مبلغان مسلمان به طور اخص و برای نسل جوان به طور اعم بحثی مشروح و پربار پیرامون برادری در راه خدا بنویسم و در آن به مهمترین فضایل و حقوق این برادری و روشن‌ترین راه‌های رسیدن بدان و دست‌آوردهای آن اشاره نمایم و نمونه‌های تاریخی و جاودان این برادری را که از پدران راستگو و مبلغان حق و حقیقت و رهبران خیر در سراسر تاریخ روایت شده در معرض دید قرار دهم.بنابر درخواست ایشان و به خاطر لبیک‌گفتن به دعوت آنان به نگارش این صفحات و بیان این حقایق پرداختیم، امیدوارم جوانان مسلمان و حاملان پیام الهی دست به دست دهند و زیر پرچم دوستی متحد شوند و با چنگ‌زدن به ریسمان خدا عقد اخوت با یکدیگر ببندند، امید است با این عمل خود چراغ هدایت را که راه را از چاه مشخص می‌کند و راه حرکت هدفدارشان را روشن می‌سازد پیدا کنند.از خداوند منان خواستارم که اعمال ما را از ریا دور نماید و برای تقرب به ساحه قدس خود قرار دهد و حقیقت برادری و راه‌های همبستگی و محبت را به نسل مسلمان ما علی الخصوص به مبلغان مسلمان بنمایاند… تا به نحو احس تکلیف خود را نسبت به ایجاد یک جامعه اسلامی بهتر که محبت آن را زیر پر و بال خود گرفته و پرتوی پاکی و برادری آن را نور باران کرده است، انجام دهند… شاید خداوند متعال شکوه اسلام و عزت مسلمانان و هدایت تمام بشریت را کشوش آنان تحقق بخشد و این کار برای خدا مشکل نیست و او است که آرزوها را برآورده می‌کند و اجابت دعا سزاوار او است.وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالـمینمؤلف: عبدالله ناصح علوانبرادری در راه خدا چیست؟برادری در راه خدا یک عطیه مقدس و تابش ربانی و نعمت الهی است که خداوند متعال آن را به دل بندگان مخلص و دوستان برگزیده خود و مردم تقوی پیشه القا می‌کند. خداوند متعال در سوره انفال چنین فرموده است:﴿لَوۡ أَنفَقۡتَ مَا فِی ٱلۡأَرۡضِ جَمِیعٗا مَّآ أَلَّفۡتَ بَیۡنَ قُلُوبِهِمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ أَلَّفَ بَیۡنَهُمۡ﴾ [الأنفال: ۶۳].اگر همه آنچه در زمین است صرف می‌کردی نمی‌توانستی میان دل‌هایشان انس و الفت برقرار سازی، ولی خداوند (با هدایت آنان به ایمان و دوستی و برادری) میانشان انس و الفت انداخت».و در سوره آل عمران نیز فرموده است:﴿وَٱعۡتَصِمُواْ بِحَبۡلِ ٱللَّهِ جَمِیعٗا وَلَا تَفَرَّقُواْۚ وَٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَیۡكُمۡ إِذۡ كُنتُمۡ أَعۡدَآءٗ فَأَلَّفَ بَیۡنَ قُلُوبِكُمۡ فَأَصۡبَحۡتُم بِنِعۡمَتِهِۦٓ إِخۡوَٰنٗا﴾ [آل‌عمران: ۱۰۳].و همگی به رشته (ناگسستنی قرآن) خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را برخود به یاد آورید که بدانگاه که (برای همدیگر) دشمنانی بودید و خدا میان دل‌هایتان (انس و الفت برقرار کرد و آن‌ها را به هم) پیوند داد، پس (در پرتو نعمت او برای هم) برادرانی شدید».و همچنین برادری نیروی ایمان درونی است که احساس عمیق به عاطفه، محبت، احترام و اعتماد متقابل را در میان تمام کسانی که رشته‌های عقیده اسلامی و روابط تقوی و ایمان آنان را به هم پیوند می‌دهد برمی‌انگیزد. بنابرآنچه ذکر شد این احساس راستین برادری در دل فرد مؤمن درست‌ترین و خالصانه‌ترین عواطف را که موجب موضعگیری‌های مثبت می‌شود مانند: همیاری، ایثار، مهر و محبت، گذشت، تسلی خاطر هنگام سختی و بار تکفل هنگام ناتوانی لا ایجاد می‌کند.بنابر آنچه ذکر شد برادری در راه خدا صفتی ملازم با ایمان و خوی توأم با پرهیزکاری است، زیرا هیچ برادری بدون ایمان و هیچ ایمانی بدون برادری نیست، چنانکه هیچ دوستی بدون تقوی و هیچ تقوی بدون دوستی نیست.اما اینکه هیچ برادری بدون ایمان نیست به دلیل این فرموده خداوند تبارک و تعالی در سوره حجرات است: ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ﴾ فقط مؤمنان برادران همدیگرند»، اما اینکه هیچ دوستی بدون تقوی نیست به دلیل این سخن خداوند متعال است: ﴿ٱلۡأَخِلَّآءُ یَوۡمَئِذِۢ بَعۡضُهُمۡ لِبَعۡضٍ عَدُوٌّ إِلَّا ٱلۡمُتَّقِینَ ٦٧﴾ [اخرف: ۶۷].بدون تردید هرگاه برادری بر مبنای ایمان نباشد براساس منافع شخصی خواهد بود و اگر دوستی برپایه تقوی نباشد، در نخستین کشمکش بر سر امور دنیا به کاشتن بذر کینه و دشمنی منجر می‌شود.به دست‌آوردن سود و رسیدن به منافع موجب کینه و دشمنی می‌شود و این کینه و دشمنی بی‌درنگ در نخستین رقابت بر سر سود و منافع شخصی جلوه‌گر می‌شود!!.باید اذهان داشت که فرد مسلمان بدون داشتن روحیه برادری درست و دوستی پر خلوص، دارای ایمان ناقص و تقوای مشکوک است، زیرا بنابر روایت شیخین حضرت پیامبر ج فرموده است: لاَ یُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ، حَتَّى یُحِبَّ لِأَخِیهِ مَا یُحِبُّ لِنَفْسِهِ» ایمان کسی از شما درست و کامل نیست تا اینکه آنچه را که برای خود دوست می‌دارد برای برادر خویش نیز دوست داشته باشد»، و دلیل مشکوک‌بودن پرهیزگاری بدون دوستی این فرموده خداوند متعال است: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِ﴾ [المائدة: ۲]. همدیگر را در راه نیکی و پرهیزگاری یاری و پشتیبانی نمائید، و همدیگر را در راه و ستمکاری یاری و پشتیبانی نکنید».هر انسانی که دلش پر از ایمان باشد و تقوای خدا را پیشه کند بدون شک در وهله نخست که کسی مانند خود را از لحاظ ایمان و تقوی دیدار می‌کند با او انس می‌گیرد و در نخستین لحظات این دیدار احساس آرامش می‌کند و کار این دو بدانجا می‌رسد که گویی هردو یکی شدند و قلبشان چنان کشش و میلی نسبت به هم پیدا می‌کند که گویی آهنگ یکی‌شدن دارند و فوری بذر دوستی در رگ‌های آنان به جنب و جوش درمی‌آید و خون آن دو آمیخته با احساس برادری می‌گردد، و گل مودت بر رخ آن دو نقش می‌بندد. بنابراین، این دو فرد مؤمن به عنوان دو برادر با مهر و محبت دست در دست یکدیگر قرار داده، باهم در گارهای مودت به حرکت درمی‌آیند و در کنار هم از لطافت نسیم وفاداری برخوردار می‌کردند و ابر محبت آنان را در زیر سایه خود می‌گیرد.بی‌درنگ هرکدام از آنان در گوش جان مردم این حقیقت را زمزمه می‌کند! ما: من تو و تو من هستی – ما دو جانیم در یک تن.اما فردی که فساد در او ریشه‌دار گشته و پلید می‌باشد در هنگام دیدار با فرد مؤمن دارای نفس مطمئنه هرگز نمی‌تواند توافق اخلاقی داشته باشد، زیرا در اصل هردو آنان یکدیگر را دوست ندارند و از لحاظ خط مشی با همدیگر مخالف‌اند و روح آن دو از یکدیگر متنفر می‌باشد.و آنچه را که شیخین از حضرت پیامبر روایت نموده‌اند به تمام معنی بالا اشارت دارد: النَّاسُ مَعَادِنٌ كَمَعَادِنِ الذَّهَبِ الْفِضَّةِ، خِیَارُهُمْ فِی الْجَاهِلِیَّةِ خِیَارُهُمْ فِی الْإِسْلَامِ إِذَا فَقُهُوا، وَالْأَرْوَاحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ، فَمَا تَعَارَفَ مِنْهَا ائْتَلَفَ، وَمَا تَنَاكَرَ مِنْهَا اخْتَلَفَ»[۱]. مردم از خاندان‌های مختلف تشکیل شده‌اند و این خاندان‌ها بسان کان‌های زر و نقره هستند، برگزیدگان (بزرگان) مردم در جاهلیت برگزیدگان آنان در اسلام می‌باشند، به شرط آنکه در علوم دینی (و فرمانروایی برحسب آن) ورزیده شوند. جان‌ها مانند سربازان سازمان یافته می‌باشند. بنابراین، آنانی که یکدیگر را بشناسند باهم انس می‌گیرند و آنانی که یکدیگر را نشناسند باهم به مخالفت می‌پردازند».این برادران ایمانی! تنها آنچه ذکر شد حقیقت برادری در راه خدا است، پس در واقع آن موهبتی است الهی که خداوند متعال آن را در دل‌های آکنده به ایمان خالص جای می‌دهد.این برادری نیروی کارآمد و پرارزشی است که دل‌های مؤمنان متقی را به هم پیوند می‌دهد و این برادری است که شخص با ایمان را به موضعگیری مثبت نسبت به محبت، ایثار، دلسوزی، همیاری و تکفل اجتماعی سوق می‌دهد و یکی از صفات ملازم ایمان و توأم با تقوی است، و با همگنان خود از جان‌های پاک هم‌خو است و از جان‌های پلید و شرور که مخالف او می‌باشند متنفر است.جوانان! پس از اینکه شاخص‌ها برایتان نمایان گشت و حقایق امور آشکار گردید، راهی به جز واردشدن به دروازه عقد اخوت و تحقق آن در دل‌هایتان ندارید، تا در میان خود مهربان و بر دشمنان خود سختگیر و نیرومند باشید و جلودارانی از یاران پیامبر ج را که خداوند متعال در سوره فتح در مورد آنان چنین فرموده است، اسوه خود قرار دهید: ﴿مُّحَمَّدٞ رَّسُولُ ٱللَّهِۚ وَٱلَّذِینَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلۡكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَیۡنَهُمۡ﴾ [الفتح: ۲۹]. محمد فرستاده خدا است و کسانی که با او هستند در برابر کافران تند و سرسخت، و نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوز اند».[۱] الناس معادن، برحسب استعداد خدادادی به انسان‌ها، آنان ریشه و منابع خیر و یا شر می‌باشد.فضیلت‌های برادری در راه خداچون برادری در راه خدا یک موهبت الهی و رمز ورازی مقدس است و چون صفتی ملازم ایمان و توأم با تقوا می‌باشد و اثرات مثبتی بر روابط اجتماعی دارد، آن را از اعتبار شایانی برخوردار کرده است، خداوند متعال برای این برادری کرامت، فضل، منزلت‌والا و پاداشی قرار داده است که انگیزه جستجو و تحقق بخشیدن به آن در مسلمانان ایجاد شود و از آن حفظ و حراست نمایند و به آن دل ببندند و در باغ‌ها و گارهای آن به حرکت درآیند و نسیم خوشبوی آن را استنشاق نمایند. شاید که از مؤمنان پاک و پرهیزگاران نیک‌سیرت گردند.اینک برادران ایمانی، دامنی گل از گار نصایح و سفارش‌های حضرت پیامبر ج در مورد بیان کرامت و ارجمندی برادری در راه خدا و منزلت‌والای کسانی که باهم در نزد خدا عقد برادری بسته‌اند، فراهم چیدم.چهره‌های آنان نورانی استو این به این دلیل است که ابوداود از پیامبر ج چنین روایت کرده است: إِنَّ مِنْ عِبَادِاللَّهِ لَأُنَاسًا مَا هُمْ بِأَنْبِیَاءَ، وَلَا شُهَدَاءَ یَغْبِطُهُمُ الْأَنْبِیَاءُ وَالشُّهَدَاءُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ، بِمَكَانِهِمْ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى قَالُوا: یَا رَسُولَ اللَّهِ! تُخْبِرُنَا مَنْ هُمْ؟ قَالَ: هُمْ قَوْمٌ تَحَابُّوا بِرُوحِ اللَّهِ بَیْنَهُمْ عَلَى غَیْرِ أَرْحَامٍ بَیْنَهُمْ، وَلَا أَمْوَالٍ یَتَعَاطَوْنَهَا، وَاللَّهِ إِنَّ وُجُوهَهُمْ لَنُورٌ، وَإِنَّهُمْ لعَلَى نُورٍ لَا یَخَافُونَ إِذَا خَافَ النَّاسُ، وَلَا یَحْزَنُونَ النَّاسُ». (در میان بندگان خدا کسانی هستند که نه پیامبر و نه شهید هستند، اما پیامبر و شهیدان روز رستاخیز به خاطر مقام آنان نزد خداوند متعال به آنان غبطه می‌خوردند) گفتند: پیامبر خدا! آنان چه کسانی هستند؟ پیامبر ج فرمود: (آنان گروهی هستند که به خاطر محبت خدا یکدیگر را دوست دارند بدون اینکه باهم نسبتی داشته باشند و یا بر سراموالی با یکدیگر دوست شوند، به خداوند قسم! چهره‌های آنان نورانی است و آنان در نور غوطه‌ور می‌باشند، هنگامی که مردم می‌ترسند آنان ترسی ندارند و آنگاه که دیگر اندوهگین می‌شوند غبار اندوه بر چهره آنان نمی‌نشیند). گناهانشان آمرزیده است».به دلیل آنچه طبرانی» از پیامبر ج روایت نموده است: إِنَّ الْمُسْلِمَ إِذَا لَقِیَ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ، فَأَخَذَ بِیَدِهِ تَحَاتَّتْ عَنْهُمَا ذُنُوبُهُمَا، كَمَا تَتَحَاتُ الْوَرَقُ عَنِ الشَّجَرَةِ الْیَابِسَةِ فِی یَوْمِ رِیحٍ عَاصِفٍ، وَإِلَّا غُفِرَ لَهُمَا، ذُنُوبُهُمَا وَلَوكَانَتْ مِثْلَ زَبَدِ الْبَحْرِ» آنگاه که فرد مسلمان با برادر مسلمان خود دیدار کند، پس دستش را بگیرد گناهان آن دو مانند ریزش برگ‌های خشک درخت هنگام تند باد آمرزیده می‌شود، و گرچه گناهانشان به اندازه کف دریا باشد باز خداوند آن را می‌آمرزد»[۲].[۲] بدون شک گناهان کبیره و حق الناس از این حدیث مستثنی می‌باشند.آنان در روز قیامت زیر سایه خداوند می‌باشندبه دلیل آنچه مسلم» از پیامبر خدا نقل کرده است: إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَیْنَ الْمُتَحَابُّونَ بِجَلاَلِى الْیَوْمَ أُظِلُّهُمْ فِى ظِلِّى یَوْمَ لاَ ظِلَّ إِلاَّ ظِلِّى» خداوند متعال در روز رستاخیز می‌فرماید: کجا هستند کسانی که به خاطر عظمت من از ته دل‌هایشان به یکدیگر محبت ورزیدند، امروز روزی است که هیچ سایه‌ای به جز سایه (رحمت) من نیست، آنان را در سایه خودم جای می‌دهم) و از جمله هفت تنی که خداوند در روزی که هیچ سایه‌ای به جز سایه او نیست آنان را در سایه خود جای می‌دهد». برحسب روایت شیخین عبارت‌اند از: وَرَجُلَانِ تَحَابًّا فِی اللَّه: اِجْتَمَعَا عَلَیْهِ وَتَفَرَّقَا عَلَیْهِ». دو مرد که به خاطر خدا با یکدیگر دوست شدند، هنگام دیدار با یکدیگر به همدیگر قول می‌دهند که نسبت به شریعت متعهد باشند و هنگامی که از یکدیگر دور می‌شوند برحسب شریعت خدا عمل می‌کنند».آنان در پناه محبت الهی هستندبه دلیل آنچه امام مالک از حضرت پیامبر نقل کرده است: قَالَ اللهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى: وَجَبَتْ مَحَبَّتِی لِلْمُتَحَابِّینَ فِیَّ، وَالْمُتَزَاوِرِینَ فِیَّ، وَالْمُتَبَاذِلِینَ» محبت کسانی که به خاطر من با یکدیگر دوست می‌شوند و به خاطر من به دیدار یکدیگر می‌روند و به خاطر من بذل و بخشش می‌کنند، واجب است». و به دلیل آنچه مسلم از پیامبر ج روایت کرده است: أَنَّ رَجُلًا زَارَ أَخًالَهُ فِی قَرْیَةٍ أُخْرَى، فَأَرْصَدَ اللهُ تَعَالَى عَلَى مَدْرَجَتِهِ مَلَكًا فَلَمَّا أَتَى عَلَیْهِ قَالَ: أَیْنَ تُرِیدُ؟ قَالَ: أُرِیدُ أَخًالِی فِی هَذِهِ الْقَرْیَةِ، قَالَ: هَلْ لَكَ عَلَیْهِ مِنْ نِعْمَةٍ تَرُبُّهَا عَلَیّهَ؟ قَالَ: لَا، غَیْرَ أَنِّی أَحْبَبْتُهُ فِی اللهِ عَزَّوَجَلَّ، قَالَ المَلِكْ: فَإِنِّی رَسُولُ اللهِ إِلَیْكَ بِأَنَّ اللهَ قَدْ أَحَبَّكَ كَمَا أَحْبَبْتَهُ فِیهِ». مردی به دیدار یکی از برادران (دینی) خود در روستایی دیگر رفت، پس خداوند متعال یکی از فرشتگان را به سر راه وی گسیل داشت و هنگامی که آن مرد آمد فرشته به او گفت: قصد کجا را داری؟ (مرد) گفت: قصد دیدار با برادری در این روستا را دارم، (فرشته) گفت: حقی بر او داری و می‌خواهی به آن رسیدگی کنی؟ (مرد) گفت: نه، تنها من او را به خاطر خداوند متعال دوست می‌دارم (فرشته) گفت: من فرستاده خدا به نزد تو هستم (و آمده‌ام به تو بگویم) که خداوند تو را به همان سان دوست می‌دارد که تو به خاطر او (آن مرد را) دوست داری».جایگاهشان بهشت خداوند استبه دلیل آنچه ترمذی» از پیامبر ج نقل کرده است: مَنْ عَادَ مَرِیضًا أَوْ زَارَ أَخًا فِی اللَّهِ نَادَاهُ مُنَادٍ بأَنْ طِبْتَ وَطَابَ مَمْشَاكَ وَتَبَوَّأْتَ مِنَ الجَنَّةِ مَنْزِلًا» هرکس به خاطر خدا به عیادت بیماری و یا دیدار برادری رود یک منادی او را ندا می‌دهد که خوشا به تو و خوشا به رفتنت، و جایگاهی در بهشت گرفتی».آنان مزه شیرین ایمان را می‌چشندبه دلیل آنچه شیخین از پیامبر ج روایت کردند: ثَلاَثٌ مَنْ كُنَّ فِیهِ وَجَدَ حَلاَوَةَ الإِیمَانِ: أَنْ یَكَوْنَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِمَّا سِوَاهُمَا؛ وَاِنْ یُحِبُ الْمَرَءْ لاَ یُحِبُّهُ إِلَّا لِلَّهِ؛ وَأِنْ یَكْرَهُ أَنْ یَعُودَ فِی الكُفْرِ، بَعْدَ أنْ أَنْقَذَهُ اللَّهُ مِنْهُ كَمَا یَكْرَهُ أَنْ یِقْذِفَّ فِی النَّارِ»، هرکس دارای سه چیز باشد شیرینی ایمان را می‌یابد (می‌چشد)، خداوند و پیامبر خدا را بیش از دیگران دوست داشته باشد؛ و کسی را که دوست می‌دارد تنها به خاطر خدا دوست داشته باشد، و پس از آنکه خداوند او را از کفر نجات داد؛ از بازگشت به کفر به اندازه انداخته‌شدن در آتش کراهت داشته باشد».آنچه در فوق ذکر شد، برادری در راه دین بود و آن مهمترین فضایل دنیوی و اخروی است که آنان را که در راه برادری ایمانی حرکت می‌کنند و منت‌های تلاش خود را انجام می‌دهند تا اینکه بندگان خدا و برادر یکدیگر باشند، در آغوش می‌گیرد.و بدون شک کسانی که عقد اخوت را در راه خدا بسته‌اند دیدید که نشانه‌ای از نور ایمان بر چهره‌شان نقش بسته است و گناهانشان (به جز کبایر و حق الناس) مانند برگ‌های خزان متلاشی می‌گردد و خداوند متعال روزی که هیچ سایه‌ای به جز سایه (رحمت و عرش) او نیست آنان را در سایه عرش خود جای می‌دهد و آنان را زیر بار مهر و محبت خود می‌گیرد و به بهشت برین خود وارد می‌کند، و آنان از ته دل احساس به شیرینی ایمان و اسلام می‌کنند.چه بزرگوارند مؤمنان هنگامی که به خاطر خدا دست همدیگر را به نشانه محبت فشار می‌دهند، و پیوندهای برادری در راه خدا آنان را متحد می‌سازد، و چه والا است منزلت و مقام آنان نزد خداوند و چه گرامی است مقام آنان در ملأ اعلی، آنگاه که در راه برادری و تفاهم و دوستی پا می‌نهند!.شرایط برادری در راه خدابرادری در راه خدا شرایط و زیربناهایی دارد که بدون آن‌ها بنای برادری استوار نمی‌گردد و خداوند متعال این برادری را نمی‌پذیرد مگر اینکه مسلمانان برحسب آن شرایط حرکت کنند و بهترین موارد آن را مد نظر قرار دهند.امت اسلام! در زیر مهم‌ترین شرایط و آشکارترین زیر بناهای اخوت اسلامی ذکر می‌گردد، امید است یادآوری باشد برای زنده‌دلان یا برای کسانی که شاهد و ناظر هستند و گوش فرا می‌دهند:آ– باید این برادری خالصانه در راه خدا باشدبرادری نمی‌تواند خالصانه در راه خدا باشد مگر هنگامی که کسانی که عقد اخوت می‌بندند از هر مصلحت‌طلبی فردی بدور باشند، اگر چنین شد بدون شک باغ برادری به بار می‌نشیند و در جامعه نتایج مطلوب این برادری تحقق پیدا می‌کند.آنچه بر ضرورت خلوص و خالی‌بودن برادری از منافع شخصی دلالت می‌کند، حدیث مسلم» است که پیش از این بدان اشاره شد و آن در مورد پرسشی است که فرشته از مردی که به زیارت یکی از برادران خود می‌رفت کرد که فرشته از او پرسید: قصد کجا را داری؟ (مرد) گفت: قصد (رفتن) پیش برادری در این روستا را دارم، فرشته گفت: آیا حقی بر ذمه او داری (و قصد) رسیدگی بدان را داری؟ یعنی آیا هدفی را دنبال می‌کنی؟ (مرد) گفت: نه، من تنها او را به خاطر خداوند متعال دوست دارم، فرشته گفت: پس من فرستاده خدا به نزد تو هستم (تا به تو بگویم) که خداوند تو را چنان دوست می‌دارد که تو آن (مرد) را به خاطر خدا دوست می‌داری.ب– باید برادری همراه با ایمان و پرهیزگاری باشدو این تحقق نمی‌یابد مگر آنگاه که برادر خود را از میان یاران با ایمان و دوستان پرهیزگار خود انتخاب کنند.آنچه بر شرط وجود ایمان و تقوی در برادری دلالت می‌کند این سخنان خداوند متعال است: تنها مؤمنان برادران یکدیگرند (و) در آن روز دوستان دشمنان یکدیگر می‌باشند، مگر پرهیزگاران.ترمذی» و ابوداود» از ابی سعید خدری س روایت کرده‌اند و او از پیامبر ج نقل کرده است: لَا تُصَاحِبْ إِلَّا مُؤْمِنًا، وَلَا یَأْكُلْ طَعَامَكَ إِلَّا تَقِیٌّ»، تنها با فرد مؤمن یار باش و تنها پرهیزگاران از غذای تو بخورند».ابوداود و ترمذی» از ابی هریره س نقل کرده‌اند که حضرت پیامبر ج فرموده است: اَلْمَرْءُ عَلَى دِینِ خَلِیلِهِ، فَلْیَنْظُرْ أَحَدُكُمْ مَنْ یُخَالِلُ»، (هرکس) بر دین دوست خود است. بنابراین، باید هریک از شما دقت کند که با چه کسی دوست می‌شود».اگر برادری بدان شکل که در فوق ذکر شد باشد، بدون شک پا بر جاتر از کوه‌های استوار و محکم‌تر از بناهای بسیار بلند خواهد بود و رویدادهای سخت نخواهند توانست پایه‌های آن را سست کنند و مصیبت‌های روزگار توانایی گسستن رشته محکم آن را ندارند!!.ج– باید برادری متعهد به خاطر اسلام باشدو این شرط تحقق نمی‌یابد مگر آنگاه که کسانی که عقد اخوت را بسته‌اند تعهد کنند که شرع خدا را بر خود حاکم کنند و در همه اوضاع و احوال از سنت حضرت پیامبر ج پیروی کنند.حضرت پیامبر ج در حدیثی که پیش از این ذکر شد و مفهوم آن در زیر می‌آید، بدان اشارت کرده است: دو مرد که در راه خدا باهم دوست می‌شوند، هنگامی که باهم دیدار می‌کنند پیمان می‌بندند که نسبت به شریعت خدا متعهد باشند و هنگامی که از یکدیگر جدا می‌شوند به شریعت خدا عمل کنند.به خاطر تمام آنچه ذکر شد هردو نفر از یاران حضرت پیامبر ج هنگامی که باهم دیدار می‌کردند از یکدیگر جدا نمی‌شدند تا اینکه یکی بر دیگری سوره والعصر را می‌خواند سپس هریک به دیگری سلام می‌کرد.و این بدان معنی است که آنان بر پیش‌گرفتن خط اسلام داشتن ایمان و انجام‌دادن کار شایسته باهم پیمان می‌بستند، و همچنین باهم پیمان می‌بستند که یکدیگر را به حق و بردباری سفارش کنند و متعهد می‌شدند که جزو این امت اسلامی باشند.خداوند امام شافعی را رحم کند چه دارای درک عمیق و تیزبینی بود، بدین جهت فرمود: (اگر از قرآن تنها سوره عصر نازل می‌شد، برای مردم کافی بود).اگر برادری همان باشد که ذکر شد، پس هریک از آنانی که عقد برادری بستند بسان یک مصحف متحرک بر روی زمین از لحاظ رفتار و اخلاق و برخورد می‌باشند، زیرا هرکدام از آنان در زندگی قرآن کریم و تعالیم دین را سرمشق قرار داده است، چون اسلام عبارت است از اعتقاد قلبی و اقرار به وسیله زبان و عمل به وسیله اعضاء بدن.د– باید برادری بر نصیحت در راه خدا برپا باشدو این شرط عملی نمی‌شود مگر آنگاه که هریک از برادران آیینه برادر مؤمن خویش باشد. بنابراین، اگر یکی از آنان دید که از برادرش عمل خیری سر زده است باید او را بدان تشویق کند و از او بخواهد بیش از پیش آن عمل را انجام دهد، و اگر از او نقص یا لغزشی سر زده باشد؛ او را به طور پنهانی نصیحت کند و از او بخواهد که توبه نماید و به راه راست و آیین حق باز گردد، بدون شک این اقدام یاری بزرگ است بر به دست‌آوردن اخلاق نیکو و کنارگذاشتن صفات پست و تلاشی است بس بزرگ برای ایجاد روحیه همیاری و برادری برپایه اسلام و شریعت خدا.گفتنی است که براساس این نصیحت خالصانه در راه خدا پیامبر ج با یاران خود مبایعت نمود، تا در جامعه مبلغین و داعیان حق و راهنمایان خیر و مردان دعوت در همه جا باشند. شیخین» از جریر فرزند عبدالله س روایت کرده‌اند که: (با پیامبر ج براقامه نماز و دادن زکات و نصیحت‌کردن هر مسلمانی مبایعت کردم).می‌بینیم که حضرت پیامبر ج هر مسلمانی را مم کرده است که برای خدا و برای کتابش و برای پیامبرش و برای پیشوایان مسلمانان و برای عموم مسلمانان، نصیحت‌کننده و خیراندیش باشد. مسلم» روایت کرده است که حضرت پیامبر ج فرمود: الدِّینُ النَّصِیحَةُ قُلْنَا: لِمَنْ یَا رَسُوْلُ الِلّهِ؟ قَالَ: لِلَّهِ وَلِكِتَابِهِ وَلِرَسُولِهِ وَلِأَمَّةِ الْمُسْلِمِینَ وَعَامَّتِهِمْ»[۳]. (دین نصیحت و خیراندیشی است) گفتیم: برای چه کسی؟ فرمود: (برای خدا و برای کتابش و برای پیامبرش و برای پیشوایان مسلمانان و برای همه مسلمانان)».چاره چیست؟ اگر برادری نصیحت را آویزه گوش خود قرار نداد؟آنگاه که نصیحت و یادآوری در مورد اصرار برادری برانجام کار ناپسندی یا تصمیم او بر ارتکاب معصیتی، سودی نداشته باشد، بر فرد مسلمان واجب است که از او دوری کند تا زمانی که به حق باز گردد و اگر دیگر امیدی به اصلاح کار او نبود باید تا ابد از او دوری کند و این دوری محکم‌ترین پیوند ایمان است.متون دال برآنچه ذکر شد عبارت اند از:طبرانی» از ابن عباس س روایت نموده است که حضرت پیامبر ج فرموده است: أوثق عرى الإیمان: الـموالاة فی الله، والـمعاداة فی الله، والحب فی الله والبغض فی الله». محکم‌ترین پیوند ایمان: دوستی در راه خدا، و دشمنی به خاطر او و محبت در راه خدا و کراهت و کینه به خاطر اوست».و بخاری» در باب مجاز بودن دوری از آنکه سرپیچی از اوامر خدا می‌کند آورده است که کعب هنگامی که از مسلمانان باز ماند و با حضرت پیامبر به جنگ تبوک نرفت گفت: (حضرت پیامبر (مسلمانان را) از سخن‌گفتن با ما نهی کرد و پنجاه شب را ذکر نمود)، تا اینکه پهنای زمین بر آنان تنگ گشت و از خودشان به ستوه آمدند و کسی از مردم با آنان سخن نمی‌گفت و به آنان سلام نمی‌کرد و با آنان نمی‌نشست، تا اینکه خداوند عزوجل پذیرفتن توبه آنان را در قرآن کریم نازل کرد.ثابت شده است که حضرت پیامبر ج از برخی از ن خود یک ماه کامل به خاطر تنبیه آنان در مورد تقصیری که از آنان سر می‌زد، دوری می‌نمود.سیوطی» روایت کرده است که عبدالله فرزند عمر س تا دم مرگ از یکی از پسران خود دوری جست، زیرا او بر حسب حدیثی که پدرش از حضرت پیامبر ج برای او بازگو کرد عمل نکرد، حضرت پیامبر در آن حدیث (مردان را از جلوگیری‌کردن رفتن ن به مساجد برحذر داشته بود).شیخین» از ابی سعید س روایت نموده‌اند که او گفت: حضرت پیامبر ج مسلمانان را از انداختن سنگ (به‌سوی کسی) با انگشتان شست و تشهد برحذر داشت و فرمود: إِنَّهُ لاَ یَقْتُلُ الصَّیْدَ، وَلاَ یَنْكَأُ العَدُةُ، وَأَنَّهُ یَفْقَأُ العَیْنَ، وَیَكْسِرُ السِّنَّ» آن سنگ‌ ریزها شکار را نمی‌کشد و دشمن را شکست نمی‌دهد اما چشم را کور می‌کند و دندان را می‌شکند، در یک روایت دیگر آمده است که یکی از بستگان ابن مغفل سنگ ریزه‌ای را با انگشتان شست و تشهد انداخت ابن مغفل او را منع کرد و گفت: إِنَّهَا لَا تَصِیدُ صَیْدًا» بدون شک آن شکاری را شکار نمی‌کند». سپس آن کار را دوباره انجام داد، پس (ابن مغفل) گفت: من به تو می‌گویم که حضرت پیامبر ج از دست زدن به چنین کاری نهی فرموده‌اند، تو دوباره آن را انجام می‌دهی؟ هرگز با تو سخن نخواهم گفت.برادر مسلمان! از آنچه ذکر شد معلوم گشت هدف از دوری و پشت‌کردن به خاطر خدا یک تنبیه آزاردهنده و تربیتی موقت است، مانند: یک ماه دوری حضرت پیامبر ج از همسران خود و پنجاه روز دوری از صحابه‌ای که از رفتن به جنگ تبوک باز مانده بوده‌اند.اما در مورد شخصی که ملحد باشد و الحاد خود را آشکار کرده باشد یا در مورد یک نفر که مسلمان باشد و از دین خود برگشته باشد، تبری جستن و دوری از آن دو آسانترین مستمات ایمان و از آشکارترین رهنمودهای قرآن است، گرچه فرد ملحد یا مرتد پدر یا برادر و یا فرزند باشد.خداوند متعال در سوره مجادله فرموده است:﴿لَّا تَجِدُ قَوۡمٗا یُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡیَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ یُوَآدُّونَ مَنۡ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوۡ كَانُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ أَوۡ أَبۡنَآءَهُمۡ أَوۡ إِخۡوَٰنَهُمۡ أَوۡ عَشِیرَتَهُمۡ﴾ [المجادلة: ۲۲].مردمانی را نخواهی یافت که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشند ولی کسانی را به دوستی بگیرند که با خدا و پیغمبرش دشمنی ورزیده باشند، هرچند که آنان پدران، یا پسران و یا قوم و قبیله ایشان باشند».و خداوند متعال در سوره توبه فرموده است:﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُوٓاْ ءَابَآءَكُمۡ وَإِخۡوَٰنَكُمۡ أَوۡلِیَآءَ إِنِ ٱسۡتَحَبُّواْ ٱلۡكُفۡرَ عَلَى ٱلۡإِیمَٰنِۚ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ ٢٣﴾ [التوبة: ۲۳].ای مؤمنان! پدران و برادران (همسران و فرزندان و هر یکی از خویشاوندان دیگر) را یاوران مگیرید (و تکیه‌گاه و دوست خود ندانید) اگر کفر را بر ایمان ترجیح دهند (و بی‌دینی از دینداری در نزدشان عزیزتر و گرامی‌تر باشد)، کسانی که از شما ایشان را یاور و مددکار خود کنند مسلمً ستمگرند».و خداوند متعال باز در سوره توبه فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِیمَ لِأَبِیهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِیمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِیمٞ ١١٤﴾ [التوبة: ۱۱۴].طلب آمرزش ابراهیم برای پدرش، به خاطر وعده‌ای بود که بدو داده بود، ولی هنگامی که برای او روشن شد که پدرش (در قید حیات بر کفر اصرار می‌ورزد و برابر وحی آسمانی دارفانی را با کفر وداع می‌گوید، دانست که او) دشمن خدا است، از او بیزاری جست و ترک طلب آمرزش برای وی گفت: واقعاً ابراهیم بسیار مهربان و دست به دعا و فروتن و شکیبا بود».از متن‌های فوق آشکار می‌گردد که ترک و دوری خویشاوندان چنانچه بر کفر مصمم باشند از مستمات ایمان و مقتضیات اسلام است، زیرا اسلام پیوند برادری اسلامی و رابطه عقیده الهی را بالاتر از همه پیوندها و روابط قرار می‌دهد.بنابراین، ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ﴾ از اصول ثابت اسلام است، و شعار همیشگی آن که تغییرناپذیر است همان شعار: ﴿إِنَّ أَكۡرَمَكُمۡ عِندَ ٱللَّهِ أَتۡقَىٰكُمۡ﴾ است.[۳] نصیحت برای خدا عبارت است از ایمان به او و او را پاک و منزه‌داشتن از هرچه که شایسته او نیست، و فرمانبرداری از او و نصیحت برای کتاب خدا عبارت است از به درستی تلاوت‌کردن آن و عمل‌کردن به آیه‌های محکم آن و ایمان‌داشتن به آیه‌های متشابه آن و نصیحت برای پیامبر عبارت است از ایمان‌داشتن به او و متعهدبودن نسبت به سنتش و عمل به فرمان‌هایش و دوری جستن از آنچه ما را به دوری از آن امر کرده است، و نصیحت برای پیشوایان مسلمانان عبارت است از نصیحت‌کردن آنان هنگامی که اشتباه می‌کنند و فرمانبرداری از آنان در مورد کارهای نیک، و نصیحت برای همه مسلمانان عبارت است از سودرساندن به آنان و رفع زیان و ضرورشان، سفارش‌کردن آنان به نیکی و برحذر داشتن‌شان از کارهای بد.ﻫ- باید این برادری بر روحیه همکاری در تمام اوضاع و احوال مبتنی باشدو این عملی نمی‌شود مگر آنگاه که هریک از برادران در خوشی‌ها و ناخوشی‌های دیگران سهیم باشد.پس اگر دین اسلام همکاری میان مسلمانان چه در حالت شادی و سرور آنان و چه در حالت سختی و اندوه آنان را امری لازم و حقی واجب قرار داده باشد، بدون شک این حق در مورد کسانی که در راه خدا عقد اخوت بسته‌اند واجب‌تر و لازم‌تر است!! زیرا کسانی که این عقد را بسته‌اند باهم دیگر پیمان بسته‌اند که خط اسلام را با قول و عمل پیش گیرند و شریعت خدا را تمام و کمال پیاده کنند، و با اندازه سر مویی از دین اسلام منحرف نشوند و با اندازه یک ذره از خط الهی چه در عمل و چه در رفتار بیرون نروند!!.پس برای نمونه هنگامی که اسلام می‌گوید:* ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰ﴾ [المائدة: ۲]. در نیکی و تقوا یکدیگر را یاری کنید».* لاَ یُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ، حَتَّى یُحِبَّ لِأَخِیهِ مَا یُحِبُّ لِنَفْسِهِ» کسی از شما مؤمن نمی‌شود تا اینکه آنچه را که برای خود دوست می‌دارد، برای برادر خویش (نیز) دوست داشته باشد».* مَنْ كَانَ مَعَهُ فَضْلُ ظَهْرٍ اَیَّ مَرْكُوبَ فَلْیَعُدْ بِهِ عَلَى مَنْ لَا ظَهْرَ لَهُ، وَمَنْ كَانَ مَعَهُ فَضْلٌ زَادٍ فَلْیَعُدْ بِهِ عَلَى مَنْ لَا زَادَ لَه». هرکس مرکبی اضافه داشته باشد آن را در اختیار کسی که مرکب ندارد قرار دهد، و هرکس توشه‌ای اضافه دارد به آنکس بدهد که توشه ندارد».* المُسْلِمُ أَخُو المُسْلِمِ لاَ یَظْلِمُهُ وَلاَ یُسْلِمُهُ، مَنْ كَانَ فِی حَاجَةِ أَخِیهِ كَانَ اللَّهُ فِی حَاجَتِهِ، وَمَنْ فَرَّجَ عَنْ مُسْلِمٍ كُرْبَةً، فَرَّجَ اللَّهُ عَنْهُ كُرْبَةً مِنْ كُرُبَ یَوْمِ القِیَامَةِ، وَمَنْ سَتَرَ مُسْلِمًا سَتَرَهُ اللَّهُ یَوْمَ القِیَامَةِ». هر مسلمانی برادر مسلمانی دیگر است، بدو ستم نمی‌کند و او را ترک نمی‌گوید، هرکس به رفع نیاز برادر خویش همت گمارد، خداوند نیاز او را رفع می‌کند، و هرکس مسلمانی را از گرفتاری و اندوه نجات دهد، خداوند به خاطر آن در روز قیامت یکی از گرفتاری‌هایش را رفع می‌کند و هرکس عیب و نقص مسلمانی را بپوشاند روز رستاخیز خداوند عیب‌هایش را می‌پوشاند».* مَثَلُ الْمُؤْمِنِینَ فِی تَوَادِّهِمْ، وَتَرَاحُمِهِمْ، وَتَعَاوِنُهِمْ مَثَلُ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى مِنْهُ عُضْوٌ تَدَاعَى لَهُ سَائِرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَالْحُمَّى». مثل مؤمنان در مهر و محبت و همکاریشان مانند یک بدن است، هرگاه یکی از اعضاء آن به درد آید تمام بدن با بی‌خوابی و تب با آن عضو هم درد می‌گردد».پس موارد فوق نخست تمام کسانی را که در راه خدا عقد اخوت بسته‌اند شامل می‌شود، زیرا آنان از دیگران در پیاده‌کردن تعالیم شریعت و تعهد نسبت به قوانین اسلام اولاتر می‌باشند.برادر مسلمان! بدین ترتیب:هنگامی که برادری خالصانه در راه خدا باشد.و هنگامی که مشحون به ایمان و تقوا باشد.و هنگامی که نسبت به خط اسلام متعهد باشد.و هنگامی که برپایه نصیحت و خیرخواهی بنا شده باشد.و هنگامی که موجب همیاری در تمام اوضاع باشد.و تمام این شرایط را به اجرا درآورد و در این خط حرکت نماید، هرگز سختی‌ها و مصیبت‌های روزگار در آن اثر نخواهند کرد، بلکه ادامه خواهد داشت و مانند کوه استوار خواهد بود و مانند خورشید تابان خواهد ماند و مانند شب و روز در حال تجدید خواهد بود.وسایل ریشه‌دار کردن روحیه برادریدین اسلام چنان تعلیم عملی و وسایل مثبت برای محکم‌کردن پیوندهای دوستی و ریشه‌دارکردن روحیه برادری پایه‌گذاری کرده است که اگر کسانی که در راه خدا عقد اخوت بسته‌اند آن را نصب العین خود قرار دهند و برحسب مقتضیات آن عمل کنند، روز به روز برادری آنان محکم‌تر می‌گردد.برادر ایمانی! در زیر روشن‌ترین وسایل در ریشه‌دارکردن روحیه برادری ذکر می‌گردد:أ– اگر کسی برادر خود را دوست بدارد باید او را از این محبت خود نسبت به او آگاه سازد، و این به دلیل آنچه ابوداود و ترمذی» از حضرت پیامبر ج روایت کرده‌اند می‌باشد: إِذَا أَحَبَّ الرَّجُلُ أَخَاهُ فَلْیُخْبِرْهُ أَنَّهُ یُحِبُّهُ» آنگاه که کسی برادر خود را دوست بدارد باید به او خبر دهد که او را دوست می‌دارد».و ابوداود» با سند صحیح از انس س نقل کرده است که شخصی در نزد پیامبر ج بود، مردی از آنجا عبور کرد (آن شخص) به حضرت پیامبر ج عرض کرد که من این (مرد) را دوست می‌دارم، پس حضرت فرمود: أَأَعْلَمْتَهُ» آیا به او گفته‌ای که دوستش داری»؟ (آن شخص) گفت: نه، حضرت پیامبر ج فرمود: أَعْلَمْتَهُ» او را آگاه کن» پس آن شخص به دنبال مرد مزبور رفت و به او گفت: من ترا به خاطر خدا دوست می‌دارم، پس آن مرد گفت: خداوندی که مرا به خاطر او دوست داری، ترا دوست بدارد.ب– آنگاه که برادری از برادر خویش جدا می‌شود از او بخواهد که در غیاب وی او را دعا کند.و این دلیل آنچه ابوداود و ترمذی» از عمر بن الخطاب س روایت کرده‌اند می‌باشد که فرمود: از حضرت پیامبر ج اجازه خواستم که به حج عمره روم، (حضرت) به من اجازه داد و فرمود: لَا تَنْسَنَا یَا أُخَیَّ مِنْ دُعَائِكَ» ای برادر عزیز! ما را از دعای خود بی‌بهره نکن»، پس حضرت پیامبر (در واقع) سخنی را (به من فرمودند) که برای من دنیا را می‌ارزید، در روایت دیگری (حضرت) فرمودند: أَشْرِكْنَا یَا أُخَیَّ فِی دُعَائِكَ» ای برادر عزیز! ما را شریک دعای خود قرار بده!».و مسلم در کتاب خود (صحیح مسلم) آورده است که حضرت پیامبر ج فرموده است: مَا مِنْ عَبْدٍ مُسْلِمٍ یَدْعُو لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ، إِلَّا قَالَ الْمَلَكُ: وَلَكَ بِمِثْلٍ». هربنده مسلمانی در غیاب برادر خود برای او دعا کند، فرشته می‌گوید: و برای تو است مانند (آنچه برای او دعا کردی)».ج– هرگاه برادری مسلمان با برادر خود دیدار کند با گشاده‌رویی با او برخورد کند.و این به دلیل آنچه مسلم» از ابی‌ذر س نقل کرده است می‌باشد که فرمود: حضرت پیامبر ج فرموده است: لَا تَحْقِرَنَّ مِنَ الْمَعْرُوفِ شَیْئًا وَلَوْ أَنْ تَلْقَى أَخَاكَ بِوَجْهٍ طَلْقٍ» چیزی از نیکی را کوچک مه شمار و گرچه (آن نیکی این باشد) که با گشاده‌رویی برادرت را ملاقات کنی. یعنی با چهره‌ای خندان و پرمهر (با او دیدار کن) و گرنه به او سلام کن».د– آنگاه که دو برادر باهم دیدار کنند به یکدیگر دست دهند.و این بدین دلیل است که ابوداود» از براء س نقل کرده است که حضرت پیامبر ج فرموده است مَا مِنْ مُسْلِمَیْنِ یَلْتَقِیَانِ، فَیَتَصَافَحَانِ إِلَّا غُفِرَ لَهُمَا قَبْلَ أَنْ یَفْتَرِقَا». دو مسلمانی که باهم دیدار می‌کنند، پس به یکدیگر دست می‌دهند، پی از اینکه از هم جدا شوند گناهانشان آمرزیده می‌شود».ﻫ- برادر مسلمانی دیدارهای خود را با برادر خود بیفزاید.در این مورد مالک» در کتاب الموطا آورده است که حضرت پیامبر ج فرموده است: قَالَ اللهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى: وَجَبَتْ مَحَبَّتِی لِلْمُتَحَابِّینَ فِیَّ. وَالْمُتَجَالِسِینَ فِیَّ. وَالْمُتَبَاذِلِینَ فِیَّ». خداوند متعال فرمود: محبت من نسبت به کسانی که به خاطر من باهم دوست شدند و به خاطر من باهم نشستند و به خاطر من به دیدار یکدیگر رفتند واجب گشت».و– هنگام پیش‌آمدن مناسبات فرد مسلمان به برادر خود تبریک گوید و موجب شادی او گردد.و این به دلیل آنچه طبرانی» در کتاب الصفیر از انس بن مالکس نقل کرده است می‌باشد که حضرت پیامبر ج فرموده است: مَنْ لَقِیَ أَخَاهُ بِمَا یُحِبُّ لِیَسُرَّهُ ذَلِكَ سَرَّهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ». هرکس با برادر خود با آنچه که او دوست دارد، ملاقات کند تا او را خوشحال کند، خداوند متعال روز رستاخیز او (شخصی که موجب خوشحالی برادر خود شده است) را خوشحال خواهد کرد».بهترین آن است که فرد مسلمان در تبریک‌گفتن به برادر خویش از واژه و عبارت مأثور زیر استفاده نماید:– هنگامی که خداوند فرزندی به برادر او می‌دهد به او بگوید: بورك لك بالـموهوب وشكرت الواهب ورزقت بره وبلغ أشده»[۴]. این عطای (الهی) مبارکت باد و از عطادهنده (خدا) تشکر کن و (خداوند) نیکی او را نصیب تو کند و او را بزرگ گرداند».– فرد مسلمان هنگامی که برادر وی از سفر باز می‌گردد به او بگوید: الحمد لله الذی سلمك، وجمع الشمل والكرمك»[۵]. ستایش خداوندی را سزا است که تو را سالم نگاه داشت و تو (و اهل تو) را گرد هم آورد و تو را گرامی داشت».– فرد مسلمان هنگام برگشت برادرش از جهاد به او بگوید: الحمد لله الذی نصرك، وأعزك وأكرمك»[۶]. ستایش مخصوص خداوند است که تو را پیروز و نیرومند گرداند و تو را گرامی داشت».– فرد مسلمان هنگام برگشت برادرش از حج به او بگوید: قبل الله حجك وغفر ذنبك، وأخلف نفقتك»[۷]. خداوند زیارت تو را قبول کناد و گناهانت را بیامرزد، و تو را و نفقت تو را عوض دهاد»!.– فرد مسلمان هنگامی که برادرش ازدواج کند به او بگوید: بارك الله لك وبارك علیك وجمع بینكما فی خیر»[۸]. مبارکت باد و خدا خیرت دهد و این وصلت شما دوتا موجب خیر و صلاح گردد»!.– و پس از نماز عید به او بگوید: تقبل الله منا ومنك» خداوند از ما و شما به پذیرد!».– فرد مسلمان هنگامی که برادری برای او کار نیکی انجام دهد به او بگوید: بارك الله لك فی أهلك ومالك وجزاك الله خیراً»[۹]. بارک الله به تو و بارک الله به اهل و عیال و مالت و خداوند پاداش نیک به تو دهد».ز– هر مسلمانی اگر بتواند، در مناجات مخصوص به برادر خود هدیه‌ای تقدیم نماید.در این مورد دیلمی از انس روایت کرده است: علیكم بالهدایا فإنها تورث الـمودة وتذهب الضغائن». بردادن هدیه مواظبت کنید، زیرا آن موجب محبت می‌گردد و کدورتها را برطرف می‌سازد».و طبرانی» از عایشه ل روایت کرده است: تهادوا تَحَابُّوا»، به یکدیگر هدیه دهید (تا) یکدیگر را دوست بدارید».ح– انسان مسلم در رفع نیاز برادر خود از هیچ کوشش فروگذار نباشد.مسلم در این مورد از ابوهریره س نقل کرده است که حضرت پیامبر ج فرموده است: مَنْ نَفَّسَ عَنْ مُؤْمِنٍ كُرْبَةً مِنْ كُرَبِ الدُّنْیَا، نَفَّسَ اللهُ عَنْهُ كُرْبَةً مِنْ كُرَبِ یَوْمِ الْقِیَامَةِ، وَمَنْ یَسَّرَ عَلَى مُعْسِرٍ، یَسَّرَ اللهُ عَلَیْهِ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ، وَمَنْ سَتَرَ مُسْلِمًا، سَتَرَهُ اللهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ، وَاللهُ فِی عَوْنِ الْعَبْدِ مَا دَاّمَ الْعَبْدُ فِی عَوْنِ أَخِیهِ». هرکس موجب رفع اندوه و سختی فرد مؤمن در دنیا گردد، خداوند یکی از سختی‌های روز قیامت را از او رفع می‌کند، و هرکس فقیر و درمانده‌ای را یاری کند خداوند موجبات رفاه او را در دنیا و آخرت فراهم می‌سازد و هرکس آبروی فرد مسلمانی را حفظ کند خداوند در دنیا و آخرت آبروی وی را حفظ می‌کند و مادامی که هر بنده (خدا) به برادر خود یاری کند خداوند به او یاری می‌کند».ط– سرانجام، فرد مسلمان باید تمام حقوق برادری را برای برادر ادا کند.یعنی هنگام بیماریش به عیادتش برود، و هرگاه او را (برای کار خیر) دعوت کند، دعوتش را بپذیرد و هرگاه عطسه کند به او (یرحمکم الله) بگوید، و هرگاه مورد ستم قرار گیرد او را یازی دهد. مشروح آن به بحث حقوق برادری» موکول می‌گردد.برادران عزیز! آنچه مورد اتفاق نظر همه می‌باشد این است که اگر فرد مسلمان به برادر خود خبر دهد که او را دوست می‌دارد و اگر برادر او بداند که او در غیاب برادر خود برای او دعا می‌کند و اگر فرد مسلمان با چهره باز با برادر خود دیدار کند و مبادرت به دست‌دادن به او نماید و اگر در مناجات به او تبریک گوید و هدیه‌ای به او تقدیم کند و اگر هرچند یکبار به دیدارش بشتابد، و اگر اهمیت بسیار به رفع نیازهای او دهد و از لحاظ وجدانی در سرد و گرم روزگار با او شریک باشد، پیوند دوستی محکم می‌گردد و ریشه‌های محبت میان آنان ژرف‌تر می‌گردد و برادری اسلامی استوارتر می‌شود و روز به روز این پیوند محکم‌تر می‌گردد!.درست است که آنچه در مورد ریشه‌دارکردن برادری گفته شود مندوب و مستحب است اما آن مورد در حق دو فرد که در راه خدا عقد اخوت بسته‌اند، حتمی و لازم می‌باشد، زیرا همچنانکه می‌گویند: آنچه از خاصه خواسته می‌شود، از عامه خواسته نمی‌شود». بدون شک دو فردی که در راه خدا و بر حسب دستور اسلام عقد اخوت می‌بندند، برای دیگران سرمشق و الگوی خیر و هدایت می‌شوند و برحسب هدایت آنان مردم رهنمون می‌گردند و عموم مردم آنان را به چشم اسوه می‌نگرند.[۴] از سرور ما حسین بن علی س نقل شده است.[۵] از سلف (پیشینیان) روایت شده است.[۶] مسلم و نسائی آن را از حضرت عایشه  روایت کرده‌اند.[۷] ابن السلمی آن را از حضرت ابن عمر س روایت کرده است.[۸] ابوداود و مسلم آن را از حضرت ابوهریره روایت کرده‌اند.[۹] نسایی و ابن ماجه آن را روایت کرده‌اند.  عبدالله ناصح علوان

نهج البلاغه:خطبه192؛ خطبه قاصعه// خطبه ای طولانی اما باارزش

192-  و من خطبة له (علیه السلام)> تسمی القاصعة و هی تتضمن ذم إبلیس لعنه اللّه، علی استکباره و ترکه السجود لآدم علیه السلام، و أنه أول من أظهر العصبیة و تبع الحمیة، و تحذیر الناس من سلوک طریقته <الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَبِسَ الْعِزَّ وَ الْکِبْرِیَاءَ وَ اخْتَارَهُمَا لِنَفْسِهِ دُونَ خَلْقِهِ وَ جَعَلَهُمَا حِمًی وَ حَرَماً عَلَی غَیْرِهِ وَ اصْطَفَاهُمَا لِجَلَالِهِ.>رأس العصیان<وَ جَعَلَ اللَّعْنَةَ عَلَی مَنْ نَازَعَهُ فِیهِمَا مِنْ عِبَادِهِ ثُمَّ اخْتَبَرَ بِذَلِکَ مَلَائِکَتَهُ الْمُقَرَّبِینَ لِیَمِیزَ الْمُتَوَاضِعِینَ مِنْهُمْ مِنَ الْمُسْتَکْبِرِینَ فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ هُوَ الْعَالِمُ بِمُضْمَرَاتِ الْقُلُوبِ وَ مَحْجُوبَاتِ الْغُیُوبِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلَّا إِبْلِیسَ اعْتَرَضَتْهُ الْحَمِیَّةُ فَافْتَخَرَ عَلَی آدَمَ بِخَلْقِهِ وَ تَعَصَّبَ عَلَیْهِ لِأَصْلِهِ فَعَدُوُّ اللَّهِ إِمَامُ الْمُتَعَصِّبِینَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَکْبِرِینَ الَّذِی وَضَعَ أَسَاسَ الْعَصَبِیَّةِ وَ نَازَعَ اللَّهَ رِدَاءَ الْجَبْرِیَّةِ وَ ادَّرَعَ لِبَاسَ التَّعَزُّزِ وَ خَلَعَ قِنَاعَ التَّذَلُّلِ أَ لَا تَرَوْنَ کَیْفَ صَغَّرَهُ اللَّهُ بِتَکَبُّرِهِ وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ فَجَعَلَهُ فِی الدُّنْیَا مَدْحُوراً وَ أَعَدَّ لَهُ فِی الْآخِرَةِ سَعِیراً.>ابتلاء اللّه لخلقه<وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُورٍ یَخْطَفُ الْأَبْصَارَ ضِیَاؤُهُ وَ یَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ وَ طِیبٍ یَأْخُذُ الْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الْأَعْنَاقُ خَاضِعَةً وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَی فِیهِ عَلَی الْمَلَائِکَةِ وَ لَکِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَبْتَلِی خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا یَجْهَلُونَ أَصْلَهُ تَمْیِیزاً بِالِاخْتِبَارِ لَهُمْ وَ نَفْیاً لِلِاسْتِکْبَارِ عَنْهُمْ وَ إِبْعَاداً لِلْخُیَلَاءِ مِنْهُمْ >طلب العبرة<فَاعْتَبِرُوا بِمَا کَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِیدَ وَ کَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَا یُدْرَی أَ مِنْ سِنِی الدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی الْآخِرَةِ عَنْ کِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِیسَ یَسْلَمُ عَلَی اللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِیَتِهِ کَلَّا مَا کَانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِیُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَکاً إِنَّ حُکْمَهُ فِی أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الْأَرْضِ لَوَاحِدٌ وَ مَا بَیْنَ اللَّهِ وَ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ هَوَادَةٌ فِی إِبَاحَةِ حِمًی حَرَّمَهُ عَلَی الْعَالَمِینَ.>التحذیر من الشیطان<فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللَّهِ عَدُوَّ اللَّهِ أَنْ یُعْدِیَکُمْ بِدَائِهِ وَ أَنْ یَسْتَفِزَّکُمْ بِنِدَائِهِ وَ أَنْ یُجْلِبَ عَلَیْکُمْ بِخَیْلِهِ وَ رَجِلِهِ فَلَعَمْرِی لَقَدْ فَوَّقَ لَکُمْ سَهْمَ الْوَعِیدِ وَ أَغْرَقَ إِلَیْکُمْ بِالنَّزْعِ الشَّدِیدِ وَ رَمَاکُمْ مِنْ مَکَانٍ قَرِیبٍ فَقَالَ رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ قَذْفاً بِغَیْبٍ بَعِیدٍ وَ رَجْماً بِظَنٍّ غَیْرِ مُصِیبٍ صَدَّقَهُ بِهِ أَبْنَاءُ الْحَمِیَّةِ وَ إِخْوَانُ الْعَصَبِیَّةِ وَ فُرْسَانُ الْکِبْرِ وَ الْجَاهِلِیَّةِ حَتَّی إِذَا انْقَادَتْ لَهُ الْجَامِحَةُ مِنْکُمْ وَ اسْتَحْکَمَتِ الطَّمَاعِیَّةُ مِنْهُ فِیکُمْ فَنَجَمَتِ الْحَالُ مِنَ السِّرِّ الْخَفِیِّ إِلَی الْأَمْرِ الْجَلِیِّ اسْتَفْحَلَ سُلْطَانُهُ عَلَیْکُمْ وَ دَلَفَ بِجُنُودِهِ نَحْوَکُمْ فَأَقْحَمُوکُمْ وَلَجَاتِ الذُّلِّ وَ أَحَلُّوکُمْ وَرَطَاتِ الْقَتْلِ وَ أَوْطَئُوکُمْ إِثْخَانَ الْجِرَاحَةِ طَعْناً فِی عُیُونِکُمْ وَ حَزّاً فِی حُلُوقِکُمْ وَ دَقّاً لِمَنَاخِرِکُمْ وَ قَصْداً لِمَقَاتِلِکُمْ وَ سَوْقاً بِخَزَائِمِ الْقَهْرِ إِلَی النَّارِ الْمُعَدَّةِ لَکُمْ فَأَصْبَحَ أَعْظَمَ فِی دِینِکُمْ حَرْجاً وَ أَوْرَی فِی دُنْیَاکُمْ قَدْحاً مِنَ الَّذِینَ أَصْبَحْتُمْ لَهُمْ مُنَاصِبِینَ وَ عَلَیْهِمْ مُتَأَلِّبِینَ فَاجْعَلُوا عَلَیْهِ حَدَّکُمْ وَ لَهُ جِدَّکُمْ فَلَعَمْرُ اللَّهِ لَقَدْ فَخَرَ عَلَی أَصْلِکُمْ وَ وَقَعَ فِی حَسَبِکُمْ وَ دَفَعَ فِی نَسَبِکُمْ وَ أَجْلَبَ بِخَیْلِهِ عَلَیْکُمْ وَ قَصَدَ بِرَجِلِهِ سَبِیلَکُمْ یَقْتَنِصُونَکُمْ بِکُلِّ مَکَانٍ وَ یَضْرِبُونَ مِنْکُمْ کُلَّ بَنَانٍ لَا تَمْتَنِعُونَ بِحِیلَةٍ وَ لَا تَدْفَعُونَ بِعَزِیمَةٍ فِی حَوْمَةِ ذُلٍّ وَ حَلْقَةِ ضِیقٍ وَ عَرْصَةِ مَوْتٍ وَ جَوْلَةِ بَلَاءٍ فَأَطْفِئُوا مَا کَمَنَ فِی قُلُوبِکُمْ مِنْ نِیرَانِ الْعَصَبِیَّةِ وَ أَحْقَادِ الْجَاهِلِیَّةِ فَإِنَّمَا تِلْکَ الْحَمِیَّةُ تَکُونُ فِی الْمُسْلِمِ مِنْ خَطَرَاتِ الشَّیْطَانِ وَ نَخَوَاتِهِ وَ نَزَغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِهِ وَ اعْتَمِدُوا وَضْعَ التَّذَلُّلِ عَلَی رُءُوسِکُمْ وَ إِلْقَاءَ التَّعَزُّزِ تَحْتَ أَقْدَامِکُمْ وَ خَلْعَ التَّکَبُّرِ مِنْ أَعْنَاقِکُمْ وَ اتَّخِذُوا التَّوَاضُعَ مَسْلَحَةً بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ عَدُوِّکُمْ إِبْلِیسَ وَ جُنُودِهِ فَإِنَّ لَهُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ جُنُوداً وَ أَعْوَاناً وَ رَجِلًا وَ فُرْسَاناً وَ لَا تَکُونُوا کَالْمُتَکَبِّرِ عَلَی ابْنِ أُمِّهِ مِنْ غَیْرِ مَا فَضْلٍ جَعَلَهُ اللَّهُ فِیهِ سِوَی مَا أَلْحَقَتِ الْعَظَمَةُ بِنَفْسِهِ مِنْ عَدَاوَةِ الْحَسَدِ وَ قَدَحَتِ الْحَمِیَّةُ فِی قَلْبِهِ مِنْ نَارِ الْغَضَبِ وَ نَفَخَ الشَّیْطَانُ فِی أَنْفِهِ مِنْ رِیحِ الْکِبْرِ الَّذِی أَعْقَبَهُ اللَّهُ بِهِ النَّدَامَةَ وَ أَلْزَمَهُ آثَامَ الْقَاتِلِینَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ.>التحذیر من الکبر<أَلَا وَ قَدْ أَمْعَنْتُمْ فِی الْبَغْیِ وَ أَفْسَدْتُمْ فِی الْأَرْضِ مُصَارَحَةً لِلَّهِ بِالْمُنَاصَبَةِ وَ مُبَارَزَةً لِلْمُؤْمِنِینَ بِالْمُحَارَبَةِ فَاللَّهَ اللَّهَ فِی کِبْرِ الْحَمِیَّةِ وَ فَخْرِ الْجَاهِلِیَّةِ فَإِنَّهُ مَلَاقِحُ الشَّنَئَانِ وَ مَنَافِخُ الشَّیْطَانِ الَّتِی خَدَعَ بِهَا الْأُمَمَ الْمَاضِیَةَ وَ الْقُرُونَ الْخَالِیَةَ حَتَّی أَعْنَقُوا فِی حَنَادِسِ جَهَالَتِهِ وَ مَهَاوِی ضَلَالَتِهِ ذُلُلًا عَنْ سِیَاقِهِ سُلُساً فِی قِیَادِهِ أَمْراً تَشَابَهَتِ الْقُلُوبُ فِیهِ وَ تَتَابَعَتِ الْقُرُونُ عَلَیْهِ وَ کِبْراً تَضَایَقَتِ الصُّدُورُ بِهِ.>التحذیر من طاعة الکبراء<أَلَا فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ مِنْ طَاعَةِ سَادَاتِکُمْ وَ کُبَرَائِکُمْ الَّذِینَ تَکَبَّرُوا عَنْ حَسَبِهِمْ وَ تَرَفَّعُوا فَوْقَ نَسَبِهِمْ وَ أَلْقَوُا الْهَجِینَةَ عَلَی رَبِّهِمْوَ جَاحَدُوا اللَّهَ عَلَی مَا صَنَعَ بِهِمْ مُکَابَرَةً لِقَضَائِهِ وَ مُغَالَبَةً لِآلَائِهِ فَإِنَّهُمْ قَوَاعِدُ أَسَاسِ الْعَصَبِیَّةِ وَ دَعَائِمُ أَرْکَانِ الْفِتْنَةِ وَ سُیُوفُ اعْتِزَاءِ الْجَاهِلِیَّةِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا تَکُونُوا لِنِعَمِهِ عَلَیْکُمْ أَضْدَاداً وَ لَا لِفَضْلِهِ عِنْدَکُمْ حُسَّاداً وَ لَا تُطِیعُوا الْأَدْعِیَاءَ الَّذِینَ شَرِبْتُمْ بِصَفْوِکُمْ کَدَرَهُمْ وَ خَلَطْتُمْ بِصِحَّتِکُمْ مَرَضَهُمْ وَ أَدْخَلْتُمْ فِی حَقِّکُمْ بَاطِلَهُمْ وَ هُمْ أَسَاسُ الْفُسُوقِ وَ أَحْلَاسُ الْعُقُوقِ اتَّخَذَهُمْ إِبْلِیسُ مَطَایَا ضَلَالٍ وَ جُنْداً بِهِمْ یَصُولُ عَلَی النَّاسِ وَ تَرَاجِمَةً یَنْطِقُ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ اسْتِرَاقاً لِعُقُولِکُمْ وَ دُخُولًا فِی عُیُونِکُمْ وَ نَفْثاً فِی أَسْمَاعِکُمْ فَجَعَلَکُمْ مَرْمَی نَبْلِهِ وَ مَوْطِئَ قَدَمِهِ وَ مَأْخَذَ یَدِهِ.>العبرة بالماضین<فَاعْتَبِرُوا بِمَا أَصَابَ الْأُمَمَ الْمُسْتَکْبِرِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنْ بَأْسِ اللَّهِ وَ صَوْلَاتِهِ وَ وَقَائِعِهِ وَ مَثُلَاتِهِ وَ اتَّعِظُوا بِمَثَاوِی خُدُودِهِمْ وَ مَصَارِعِ جُنُوبِهِمْ وَ اسْتَعِیذُوا بِاللَّهِ مِنْ لَوَاقِحِ الْکِبْرِ کَمَا تَسْتَعِیذُونَهُ مِنْ طَوَارِقِ الدَّهْرِ فَلَوْ رَخَّصَ اللَّهُ فِی الْکِبْرِ لِأَحَدٍ مِنْ عِبَادِهِ لَرَخَّصَ فِیهِ لِخَاصَّةِ أَنْبِیَائِهِ وَ أَوْلِیَائِهِ وَ لَکِنَّهُ سُبْحَانَهُ کَرَّهَ إِلَیْهِمُ التَّکَابُرَ وَ رَضِیَ لَهُمُ التَّوَاضُعَ فَأَلْصَقُوا بِالْأَرْضِ خُدُودَهُمْ وَ عَفَّرُوا فِی التُّرَابِ وُجُوهَهُمْ وَ خَفَضُوا أَجْنِحَتَهُمْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ کَانُوا قَوْماًمُسْتَضْعَفِینَ قَدِ اخْتَبَرَهُمُ اللَّهُ بِالْمَخْمَصَةِ وَ ابْتَلَاهُمْ بِالْمَجْهَدَةِ وَ امْتَحَنَهُمْ بِالْمَخَاوِفِ وَ مَخَضَهُمْ بِالْمَکَارِهِ فَلَا تَعْتَبِرُوا الرِّضَی وَ السُّخْطَ بِالْمَالِ وَ الْوَلَدِ جَهْلًا بِمَوَاقِعِ الْفِتْنَةِ وَ الِاخْتِبَارِ فِی مَوْضِعِ الْغِنَی وَ الِاقْتِدَارِ فَقَدْ قَالَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی أَ یَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِینَ نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْراتِ بَلْ لا یَشْعُرُونَ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَخْتَبِرُ عِبَادَهُ الْمُسْتَکْبِرِینَ فِی أَنْفُسِهِمْ بِأَوْلِیَائِهِ الْمُسْتَضْعَفِینَ فِی أَعْیُنِهِمْ.>تواضع الأنبیاء<وَ لَقَدْ دَخَلَ مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ وَ مَعَهُ أَخُوهُ هَارُونُ (علیه السلام) عَلَی فِرْعَوْنَ وَ عَلَیْهِمَا مَدَارِعُ الصُّوفِ وَ بِأَیْدِیهِمَا الْعِصِیُّ فَشَرَطَا لَهُ إِنْ أَسْلَمَ بَقَاءَ مُلْکِهِ وَ دَوَامَ عِزِّهِ فَقَالَ أَ لَا تَعْجَبُونَ مِنْ هَذَیْنِ یَشْرِطَانِ لِی دَوَامَ الْعِزِّ وَ بَقَاءَ الْمُلْکِ وَ هُمَا بِمَا تَرَوْنَ مِنْ حَالِ الْفَقْرِ وَ الذُّلِّ فَهَلَّا أُلْقِیَ عَلَیْهِمَا أَسَاوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ إِعْظَاماً لِلذَّهَبِ وَ جَمْعِهِ وَ احْتِقَاراً لِلصُّوفِ وَ لُبْسِهِ وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِأَنْبِیَائِهِ حَیْثُ بَعَثَهُمْ أَنْ یَفْتَحَ لَهُمْ کُنُوزَ الذِّهْبَانِ وَ مَعَادِنَ الْعِقْیَانِ وَ مَغَارِسَ الْجِنَانِ وَ أَنْ یَحْشُرَ مَعَهُمْ طُیُورَ السَّمَاءِ وَ وُحُوشَ الْأَرَضِینَ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَسَقَطَ الْبَلَاءُ وَ بَطَلَ الْجَزَاءُ وَ اضْمَحَلَّتِ الْأَنْبَاءُ وَ لَمَا وَجَبَ لِلْقَابِلِینَ أُجُورُ الْمُبْتَلَیْنَ وَ لَا اسْتَحَقَّ الْمُؤْمِنُونَ ثَوَابَ الْمُحْسِنِینَ وَ لَا لَزِمَتِ الْأَسْمَاءُ مَعَانِیَهَا وَ لَکِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ أُولِی قُوَّةٍ فِی عَزَائِمِهِمْ وَ ضَعَفَةً فِیمَا تَرَی الْأَعْیُنُ مِنْ حَالَاتِهِمْ مَعَ قَنَاعَةٍ تَمْلَأُ الْقُلُوبَ وَ الْعُیُونَ غِنًی وَ خَصَاصَةٍ تَمْلَأُ الْأَبْصَارَ وَ الْأَسْمَاعَ أَذًی وَ لَوْ کَانَتِ الْأَنْبِیَاءُ أَهْلَ قُوَّةٍ لَا تُرَامُ وَ عِزَّةٍ لَا تُضَامُ وَ مُلْکٍ تُمَدُّ نَحْوَهُ أَعْنَاقُ الرِّجَالِ وَ تُشَدُّ إِلَیْهِ عُقَدُ الرِّحَالِ لَکَانَ ذَلِکَ أَهْوَنَ عَلَی الْخَلْقِ فِی الِاعْتِبَارِ وَ أَبْعَدَ لَهُمْ فِی الِاسْتِکْبَارِ وَ لَآمَنُوا عَنْ رَهْبَةٍ قَاهِرَةٍ لَهُمْ أَوْ رَغْبَةٍ مَائِلَةٍ بِهِمْ فَکَانَتِ النِّیَّاتُ مُشْتَرَکَةً وَ الْحَسَنَاتُ مُقْتَسَمَةً وَ لَکِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَرَادَ أَنْ یَکُونَ الِاتِّبَاعُ لِرُسُلِهِ وَ التَّصْدِیقُ بِکُتُبِهِ وَ الْخُشُوعُ لِوَجْهِهِ وَ الِاسْتِکَانَةُ لِأَمْرِهِ وَ الِاسْتِسْلَامُ لِطَاعَتِهِ أُمُوراً لَهُ خَاصَّةً لَا تَشُوبُهَا مِنْ غَیْرِهَا شَائِبَةٌ وَ کُلَّمَا کَانَتِ الْبَلْوَی وَ الِاخْتِبَارُ أَعْظَمَ کَانَتِ الْمَثُوبَةُ وَ الْجَزَاءُ أَجْزَلَ.>الکعبة المقدسة<أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ اخْتَبَرَ الْأَوَّلِینَ مِنْ لَدُنْ آدَمَ (صلوات الله علیه) إِلَی الْآخِرِینَ مِنْ هَذَا الْعَالَمِ بِأَحْجَارٍ لَا تَضُرُّ وَ لَا تَنْفَعُ وَ لَا تُبْصِرُ وَ لَا تَسْمَعُ فَجَعَلَهَا بَیْتَهُ الْحَرَامَ الَّذِی جَعَلَهُ لِلنَّاسِ قِیَاماً ثُمَّ وَضَعَهُ بِأَوْعَرِ بِقَاعِ الْأَرْضِ حَجَراً وَ أَقَلِّ نَتَائِقِ الدُّنْیَا مَدَراً وَ أَضْیَقِ بُطُونِ الْأَوْدِیَةِ قُطْراً بَیْنَ جِبَالٍ خَشِنَةٍ وَ رِمَالٍ دَمِثَةٍ وَ عُیُونٍ وَشِلَةٍ وَ قُرًی مُنْقَطِعَةٍ لَا یَزْکُو بِهَا خُفٌّ وَ لَا حَافِرٌ وَ لَا ظِلْفٌ ثُمَّ أَمَرَ آدَمَ (علیه السلام) وَ وَلَدَهُ أَنْ یَثْنُوا أَعْطَافَهُمْ نَحْوَهُ فَصَارَ مَثَابَةً لِمُنْتَجَعِ أَسْفَارِهِمْ وَ غَایَةً لِمُلْقَی رِحَالِهِمْ تَهْوِی إِلَیْهِ ثِمَارُ الْأَفْئِدَةِ مِنْ مَفَاوِزِ قِفَارٍ سَحِیقَةٍ وَ مَهَاوِی فِجَاجٍ عَمِیقَةٍ وَ جَزَائِرِ بِحَارٍ مُنْقَطِعَةٍ حَتَّی یَهُزُّوا مَنَاکِبَهُمْ ذُلُلًا یُهَلِّلُونَ لِلَّهِ حَوْلَهُ وَ یَرْمُلُونَ عَلَی أَقْدَامِهِمْ شُعْثاً غُبْراً لَهُ قَدْ نَبَذُوا السَّرَابِیلَ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَ شَوَّهُوا بِإِعْفَاءِ الشُّعُورِ مَحَاسِنَ خَلْقِهِمُ ابْتِلَاءً عَظِیماً وَ امْتِحَاناً شَدِیداً وَ اخْتِبَاراً مُبِیناً وَ تَمْحِیصاً بَلِیغاً جَعَلَهُ اللَّهُ سَبَباً لِرَحْمَتِهِ وَ وُصْلَةً إِلَی جَنَّتِهِ وَ لَوْ أَرَادَ سُبْحَانَهُ أَنْ یَضَعَ بَیْتَهُ الْحَرَامَ وَ مَشَاعِرَهُ الْعِظَامَ بَیْنَ جَنَّاتٍ وَ أَنْهَارٍ وَ سَهْلٍ وَ قَرَارٍ جَمَّ الْأَشْجَارِ دَانِیَ الثِّمَارِ مُلْتَفَّ الْبُنَی مُتَّصِلَ الْقُرَی بَیْنَ بُرَّةٍ سَمْرَاءَ وَ رَوْضَةٍ خَضْرَاءَ وَ أَرْیَافٍ مُحْدِقَةٍ وَ عِرَاصٍ مُغْدِقَةٍ وَ رِیَاضٍ نَاضِرَةٍ وَ طُرُقٍ عَامِرَةٍ لَکَانَ قَدْ صَغُرَ قَدْرُ الْجَزَاءِ عَلَی حَسَبِ ضَعْفِ الْبَلَاءِ وَ لَوْ کَانَ الْإِسَاسُ الْمَحْمُولُ عَلَیْهَا وَ الْأَحْجَارُ الْمَرْفُوعُ بِهَا بَیْنَ زُمُرُّدَةٍ خَضْرَاءَ وَ یَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ وَ نُورٍ وَ ضِیَاءٍ لَخَفَّفَ ذَلِکَ مُصَارَعَةَ الشَّکِّ فِی الصُّدُورِ وَ لَوَضَعَ مُجَاهَدَةَ إِبْلِیسَ عَنِ الْقُلُوبِ وَ لَنَفَی مُعْتَلَجَ الرَّیْبِ مِنَ النَّاسِ وَ لَکِنَّ اللَّهَ یَخْتَبِرُ عِبَادَهُ بِأَنْوَاعِ الشَّدَائِدِ وَ یَتَعَبَّدُهُمْ بِأَنْوَاعِ الْمَجَاهِدِ وَ یَبْتَلِیهِمْ بِضُرُوبِ الْمَکَارِهِ إِخْرَاجاً لِلتَّکَبُّرِ مِنْ قُلُوبِهِمْ وَ إِسْکَاناً لِلتَّذَلُّلِ فِی نُفُوسِهِمْ وَ لِیَجْعَلَ ذَلِکَ أَبْوَاباً فُتُحاً إِلَی فَضْلِهِ وَ أَسْبَاباً ذُلُلًا لِعَفْوِهِ.>عود إلی التحذیر<فَاللَّهَ اللَّهَ فِی عَاجِلِ الْبَغْیِ وَ آجِلِ وَخَامَةِ الظُّلْمِ وَ سُوءِ عَاقِبَةِ الْکِبْرِ فَإِنَّهَا مَصْیَدَةُ إِبْلِیسَ الْعُظْمَی وَ مَکِیدَتُهُ الْکُبْرَی الَّتِی تُسَاوِرُ قُلُوبَ الرِّجَالِ مُسَاوَرَةَ السُّمُومِ الْقَاتِلَةِ فَمَا تُکْدِی أَبَداً وَ لَا تُشْوِی أَحَداً لَا عَالِماً لِعِلْمِهِ وَ لَا مُقِلًّا فِی طِمْرِهِ وَ عَنْ ذَلِکَ مَا حَرَسَ اللَّهُ عِبَادَهُ الْمُؤْمِنِینَ بِالصَّلَوَاتِ وَ اَّکَوَاتِ وَ مُجَاهَدَةِ الصِّیَامِ فِی الْأَیَّامِ الْمَفْرُوضَاتِ تَسْکِیناً لِأَطْرَافِهِمْ وَ تَخْشِیعاً لِأَبْصَارِهِمْ وَ تَذْلِیلًا لِنُفُوسِهِمْ وَ تَخْفِیضاً لِقُلُوبِهِمْ وَ إِذْهَاباً لِلْخُیَلَاءِ عَنْهُمْ وَ لِمَا فِی ذَلِکَ مِنْ تَعْفِیرِ عِتَاقِ الْوُجُوهِ بِالتُّرَابِ تَوَاضُعاً وَ الْتِصَاقِ کَرَائِمِ الْجَوَارِحِ بِالْأَرْضِ تَصَاغُراً وَ لُحُوقِ الْبُطُونِ بِالْمُتُونِ مِنَ الصِّیَامِ تَذَلُّلًا مَعَ مَا فِی اَّکَاةِ مِنْ صَرْفِ ثَمَرَاتِ الْأَرْضِ وَ غَیْرِ ذَلِکَ إِلَی أَهْلِ الْمَسْکَنَةِ وَ الْفَقْرِ.>فضائل الفرائض<انْظُرُوا إِلَی مَا فِی هَذِهِ الْأَفْعَالِ مِنْ قَمْعِ نَوَاجِمِ الْفَخْرِ وَ قَدْعِ طَوَالِعِ الْکِبْرِ وَ لَقَدْ نَظَرْتُ فَمَا وَجَدْتُ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِینَ یَتَعَصَّبُ لِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْأَشْیَاءِ إِلَّا عَنْ عِلَّةٍ تَحْتَمِلُ تَمْوِیهَ الْجُهَلَاءِ أَوْ حُجَّةٍ تَلِیطُ بِعُقُولِ السُّفَهَاءِ غَیْرَکُمْ فَإِنَّکُمْ تَتَعَصَّبُونَ لِأَمْرٍ مَا یُعْرَفُ لَهُ سَبَبٌ وَ لَا عِلَّةٌ أَمَّا إِبْلِیسُ فَتَعَصَّبَ عَلَی آدَمَ لِأَصْلِهِ وَ طَعَنَ عَلَیْهِ فِی خِلْقَتِهِ فَقَالَ أَنَا نَارِیٌّ وَ أَنْتَ طِینِیٌّ.>عصبیة المال<وَ أَمَّا الْأَغْنِیَاءُ مِنْ مُتْرَفَةِ الْأُمَمِ فَتَعَصَّبُوا لِآثَارِ مَوَاقِعِ النِّعَمِ فَ قالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوالًا وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ فَإِنْ کَانَ لَا بُدَّ مِنَ الْعَصَبِیَّةِ فَلْیَکُنْ تَعَصُّبُکُمْ لِمَکَارِمِ الْخِصَالِ وَ مَحَامِدِ الْأَفْعَالِ وَ مَحَاسِنِ الْأُمُورِ الَّتِی تَفَاضَلَتْ فِیهَا الْمُجَدَاءُ وَ النُّجَدَاءُ مِنْ بُیُوتَاتِ الْعَرَبِ وَ یَعَاسِیبِ القَبَائِلِ بِالْأَخْلَاقِ الرَّغِیبَةِ وَ الْأَحْلَامِ الْعَظِیمَةِ وَ الْأَخْطَارِ الْجَلِیلَةِ وَ الْآثَارِ الْمَحْمُودَةِ فَتَعَصَّبُوا لِخِلَالِ الْحَمْدِ مِنَ الْحِفْظِ لِلْجِوَارِ وَ الْوَفَاءِ بِالذِّمَامِ وَ الطَّاعَةِ لِلْبِرِّ وَ الْمَعْصِیَةِ لِلْکِبْرِ وَ الْأَخْذِ بِالْفَضْلِ وَ الْکَفِّ عَنِ الْبَغْیِ وَ الْإِعْظَامِ لِلْقَتْلِ وَ الْإِنْصَافِ لِلْخَلْقِ وَ الْکَظْمِ لِلْغَیْظِ وَ اجْتِنَابِ الْفَسَادِ فِی الْأَرْضِ وَ احْذَرُوا مَا نَزَلَ بِالْأُمَمِ قَبْلَکُمْ مِنَ الْمَثُلَاتِ بِسُوءِ الْأَفْعَالِ وَ ذَمِیمِ الْأَعْمَالِ فَتَذَکَّرُوا فِی الْخَیْرِ وَ الشَّرِّ أَحْوَالَهُمْ وَ احْذَرُوا أَنْ تَکُونُوا أَمْثَالَهُمْ فَإِذَا تَفَکَّرْتُمْ فِی تَفَاوُتِ حَالَیْهِمْ فَالْزَمُوا کُلَّ أَمْرٍ لَزِمَتِ الْعِزَّةُ بِهِ شَأْنَهُمْ وَ زَاحَتِ الْأَعْدَاءُ لَهُ عَنْهُمْ وَ مُدَّتِ الْعَافِیَةُ بِهِ عَلَیْهِمْ وَ انْقَادَتِ النِّعْمَةُ لَهُ مَعَهُمْ وَ وَصَلَتِ الْکَرَامَةُ عَلَیْهِ حَبْلَهُمْ مِنَ الِاجْتِنَابِ لِلْفُرْقَةِ وَ اللُّزُومِ لِلْأُلْفَةِ وَ التَّحَاضِّ عَلَیْهَا وَ التَّوَاصِی بِهَا وَ اجْتَنِبُوا کُلَّ أَمْرٍ کَسَرَ فِقْرَتَهُمْ وَ أَوْهَنَ مُنَّتَهُمْ مِنْ تَضَاغُنِ الْقُلُوبِ وَ تَشَاحُنِ الصُّدُورِ وَ تَدَابُرِ النُّفُوسِ وَ تَخَاذُلِ الْأَیْدِی وَ تَدَبَّرُوا أَحْوَالَ الْمَاضِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ قَبْلَکُمْ کَیْفَ کَانُوا فِی حَالِ التَّمْحِیصِ وَ الْبَلَاءِ أَ لَمْ یَکُونُوا أَثْقَلَ الْخَلَائِقِ أَعْبَاءً وَ أَجْهَدَ الْعِبَادِ بَلَاءً وَ أَضْیَقَ أَهْلِ الدُّنْیَا حَالًا اتَّخَذَتْهُمُ الْفَرَاعِنَةُ عَبِیداً فَسَامُوهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَ جَرَّعُوهُمُ الْمُرَارَ فَلَمْ تَبْرَحِ الْحَالُ بِهِمْ فِی ذُلِّ الْهَلَکَةِ وَ قَهْرِ الْغَلَبَةِ لَا یَجِدُونَ حِیلَةً فِی امْتِنَاعٍ وَ لَا سَبِیلًا إِلَی دِفَاعٍ حَتَّی إِذَا رَأَی اللَّهُ سُبْحَانَهُ جِدَّ الصَّبْرِ مِنْهُمْ عَلَی الْأَذَی فِی مَحَبَّتِهِ وَ الِاحْتِمَالَ لِلْمَکْرُوهِ مِنْ خَوْفِهِ جَعَلَ لَهُمْ مِنْ مَضَایِقِ الْبَلَاءِ فَرَجاً فَأَبْدَلَهُمُ الْعِزَّ مَکَانَ الذُّلِّ وَ الْأَمْنَ مَکَانَ الْخَوْفِ فَصَارُوا مُلُوکاً حُکَّاماً وَ أَئِمَّةً أَعْلَاماً وَ قَدْ بَلَغَتِ الْکَرَامَةُ مِنَ اللَّهِ لَهُمْ مَا لَمْ تَذْهَبِ الْآمَالُ إِلَیْهِ بِهِمْ فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانُوا حَیْثُ کَانَتِ الْأَمْلَاءُ مُجْتَمِعَةً وَ الْأَهْوَاءُ مُؤْتَلِفَةً وَ الْقُلُوبُ مُعْتَدِلَةً وَ الْأَیْدِی مُتَرَادِفَةً وَ السُّیُوفُ مُتَنَاصِرَةً وَ الْبَصَائِرُ نَافِذَةً وَ الْعَزَائِمُ وَاحِدَةً أَ لَمْ یَکُونُوا أَرْبَاباً فِی أَقْطَارِ الْأَرَضِینَ وَ مُلُوکاً عَلَی رِقَابِ الْعَالَمِینَ فَانْظُرُوا إِلَی مَا صَارُوا إِلَیْهِ فِی آخِرِ أُمُورِهِمْ حِینَ وَقَعَتِ الْفُرْقَةُ وَ تَشَتَّتَتِ الْأُلْفَةُ وَ اخْتَلَفَتِ الْکَلِمَةُ وَ الْأَفْئِدَةُ وَ تَشَعَّبُوا مُخْتَلِفِینَ وَ تَفَرَّقُوا مُتَحَارِبِینَ وَ قَدْ خَلَعَ اللَّهُ عَنْهُمْ لِبَاسَ کَرَامَتِهِ وَ سَلَبَهُمْ غَضَارَةَ نِعْمَتِهِ وَ بَقِیَ قَصَصُ أَخْبَارِهِمْ فِیکُمْ عِبَراً لِلْمُعْتَبِرِینَ.>الاعتبار بالأمم<فَاعْتَبِرُوا بِحَالِ وَلَدِ إِسْمَاعِیلَ وَ بَنِی إِسْحَاقَ وَ بَنِی إِسْرَائِیلَ (علیهم السلام) فَمَا أَشَدَّ اعْتِدَالَ الْأَحْوَالِ وَ أَقْرَبَ اشْتِبَاهَ الْأَمْثَالِ تَأَمَّلُوا أَمْرَهُمْ فِی حَالِ تَشَتُّتِهِمْ وَ تَفَرُّقِهِمْ لَیَالِیَ کَانَتِ الْأَکَاسِرَةُ وَ الْقَیَاصِرَةُ أَرْبَاباً لَهُمْ یَحْتَازُونَهُمْ عَنْ رِیفِ الْآفَاقِ وَ بَحْرِ الْعِرَاقِ وَ خُضْرَةِ الدُّنْیَا إِلَی مَنَابِتِ الشِّیحِ وَ مَهَافِی الرِّیحِ وَ نَکَدِ الْمَعَاشِ فَتَرَکُوهُمْ عَالَةً مَسَاکِینَ إِخْوَانَ دَبَرٍ وَ وَبَرٍ أَذَلَّ الْأُمَمِ دَاراً وَ أَجْدَبَهُمْ قَرَاراً لَا یَأْوُونَ إِلَی جَنَاحِ دَعْوَةٍ یَعْتَصِمُونَ بِهَا وَ لَا إِلَی ظِلِّ أُلْفَةٍ یَعْتَمِدُونَ عَلَی عِزِّهَا فَالْأَحْوَالُ مُضْطَرِبَةٌ وَ الْأَیْدِی مُخْتَلِفَةٌ وَ الْکَثْرَةُ مُتَفَرِّقَةٌ فِی بَلَاءِ أَزْلٍ وَ أَطْبَاقِ جَهْلٍ مِنْ بَنَاتٍ مَوْءُودَةٍ وَ أَصْنَامٍ مَعْبُودَةٍ وَ أَرْحَامٍ مَقْطُوعَةٍ وَ غَارَاتٍ مَشْنُونَةٍ.>النعمة برسول اللّه<فَانْظُرُوا إِلَی مَوَاقِعِ نِعَمِ اللَّهِ عَلَیْهِمْ حِینَ بَعَثَ إِلَیْهِمْ رَسُولًا فَعَقَدَ بِمِلَّتِهِ طَاعَتَهُمْ وَ جَمَعَ عَلَی دَعْوَتِهِ أُلْفَتَهُمْ کَیْفَ نَشَرَتِ النِّعْمَةُ عَلَیْهِمْ جَنَاحَ کَرَامَتِهَا وَ أَسَالَتْ لَهُمْ جَدَاوِلَ نَعِیمِهَا وَ الْتَفَّتِ الْمِلَّةُ بِهِمْ فِی عَوَائِدِ بَرَکَتِهَا فَأَصْبَحُوا فِی نِعْمَتِهَا غَرِقِینَ وَ فِی خُضْرَةِ عَیْشِهَا فَکِهِینَ قَدْ تَرَبَّعَتِ الْأُمُورُ بِهِمْ فِی ظِلِّ سُلْطَانٍ قَاهِرٍ وَ آوَتْهُمُ الْحَالُ إِلَی کَنَفِ عِزٍّ غَالِبٍ وَ تَعَطَّفَتِ الْأُمُورُ عَلَیْهِمْ فِی ذُرَی مُلْکٍ ثَابِتٍ فَهُمْ حُکَّامٌ عَلَی الْعَالَمِینَ وَ مُلُوکٌ فِی أَطْرَافِ الْأَرَضِینَ یَمْلِکُونَ الْأُمُورَ عَلَی مَنْ کَانَ یَمْلِکُهَا عَلَیْهِمْ وَ یُمْضُونَ الْأَحْکَامَ فِیمَنْ کَانَ یُمْضِیهَا فِیهِمْ لَا تُغْمَزُ لَهُمْ قَنَاةٌ وَ لَا تُقْرَعُ لَهُمْ صَفَاةٌ.>لوم العصاة<أَلَا وَ إِنَّکُمْ قَدْ نَفَضْتُمْ أَیْدِیَکُمْ مِنْ حَبْلِ الطَّاعَةِ وَ ثَلَمْتُمْ حِصْنَ اللَّهِ الْمَضْرُوبَ عَلَیْکُمْ بِأَحْکَامِ الْجَاهِلِیَّةِ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدِ امْتَنَّ عَلَی جَمَاعَةِ هَذِهِ الْأُمَّةِ فِیمَا عَقَدَ بَیْنَهُمْ مِنْ حَبْلِ هَذِهِ الْأُلْفَةِ الَّتِی یَنْتَقِلُونَ فِی ظِلِّهَا وَ یَأْوُونَ إِلَی کَنَفِهَا بِنِعْمَةٍ لَا یَعْرِفُ أَحَدٌ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ لَهَا قِیمَةً لِأَنَّهَا أَرْجَحُ مِنْ کُلِّ ثَمَنٍ وَ أَجَلُّ مِنْ کُلِّ خَطَرٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ صِرْتُمْ بَعْدَ الْهِجْرَةِ أَعْرَاباً وَ بَعْدَ الْمُوَالَاةِ أَحْزَاباً مَا تَتَعَلَّقُونَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا بِاسْمِهِ وَ لَا تَعْرِفُونَ مِنَ الْإِیمَانِ إِلَّا رَسْمَهُ تَقُولُونَ النَّارَ وَ لَا الْعَارَ کَأَنَّکُمْ تُرِیدُونَ أَنْ تُکْفِئُوا الْإِسْلَامَ عَلَی وَجْهِهِ انْتِهَاکاً لِحَرِیمِهِ وَ نَقْضاً لِمِیثَاقِهِ الَّذِی وَضَعَهُ اللَّهُ لَکُمْ حَرَماً فِی أَرْضِهِ وَ أَمْناً بَیْنَ خَلْقِهِ وَ إِنَّکُمْ إِنْ لَجَأْتُمْ إِلَی غَیْرِهِ حَارَبَکُمْ أَهْلُ الْکُفْرِ ثُمَّ لَا جَبْرَائِیلُ وَ لَا مِیکَائِیلُ وَ لَا مُهَاجِرُونَ وَ لَا أَنْصَارٌ یَنْصُرُونَکُمْ إِلَّا الْمُقَارَعَةَ بِالسَّیْفِ حَتَّی یَحْکُمَ اللَّهُ بَیْنَکُمْ وَ إِنَّ عِنْدَکُمُ الْأَمْثَالَ مِنْ بَأْسِ اللَّهِ وَ قَوَارِعِهِ وَ أَیَّامِهِ وَ وَقَائِعِهِ فَلَا تَسْتَبْطِئُوا وَعِیدَهُ جَهْلًا بِأَخْذِهِ وَ تَهَاوُناً بِبَطْشِهِ وَ یَأْساً مِنْ بَأْسِهِ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یَلْعَنِ الْقَرْنَ الْمَاضِیَ بَیْنَ أَیْدِیکُمْ إِلَّا لِتَرْکِهِمُ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَلَعَنَ اللَّهُ السُّفَهَاءَ لِرُکُوبِ الْمَعَاصِی وَ الْحُلَمَاءَ لِتَرْکِ التَّنَاهِی أَلَا وَ قَدْ قَطَعْتُمْ قَیْدَ الْإِسْلَامِ وَ عَطَّلْتُمْ حُدُودَهُ وَ أَمَتُّمْ أَحْکَامَهُ أَلَا وَ قَدْ أَمَرَنِیَ اللَّهُ بِقِتَالِ أَهْلِ الْبَغْیِ وَ النَّکْثِ وَ الْفَسَادِ فِی الْأَرْضِ فَأَمَّا النَّاکِثُونَ فَقَدْ قَاتَلْتُ وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَقَدْ جَاهَدْتُ وَ أَمَّا الْمَارِقَةُ فَقَدْ دَوَّخْتُ وَ أَمَّا شَیْطَانُ الرَّدْهَةِ فَقَدْ کُفِیتُهُ بِصَعْقَةٍ سُمِعَتْ لَهَا وَجْبَةُ قَلْبِهِ وَ رَجَّةُ صَدْرِهِ وَ بَقِیَتْ بَقِیَّةٌ مِنْ أَهْلِ الْبَغْیِ وَ لَئِنْ أَذِنَ اللَّهُ فِی الْکَرَّةِ عَلَیْهِمْ لَأُدِیلَنَّ مِنْهُمْ إِلَّا مَا یَتَشَذَّرُ فِی أَطْرَافِ الْبِلَادِ تَشَذُّراً.>فضل الوحی<أَنَا وَضَعْتُ فِی الصِّغَرِ بِکَلَاکِلِ الْعَرَبِ وَ کَسَرْتُ نَوَاجِمَ قُرُونِ رَبِیعَةَ وَ مُضَرَ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) بِالْقَرَابَةِ الْقَرِیبَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ الْخَصِیصَةِ وَضَعَنِی فِی حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلَدٌ یَضُمُّنِی إِلَی صَدْرِهِ وَ یَکْنُفُنِی فِی فِرَاشِهِ وَ یُمِسُّنِی جَسَدَهُ وَ یُشِمُّنِی عَرْفَهُ وَ کَانَ یَمْضَغُ الشَّیْ‏ءَ ثُمَّ یُلْقِمُنِیهِ وَ مَا وَجَدَ لِی کَذْبَةً فِی قَوْلٍ وَ لَا خَطْلَةً فِی فِعْلٍ وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ (صلی الله علیه وآله) مِنْ لَدُنْ أَنْ کَانَ فَطِیماً أَعْظَمَ مَلَکٍ مِنْ مَلَائِکَتِهِ یَسْلُکُ بِهِ طَرِیقَ الْمَکَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَیْلَهُ وَ نَهَارَهُ وَ لَقَدْ کُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِیلِ أَثَرَ أُمِّهِ یَرْفَعُ لِی فِی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَ یَأْمُرُنِی بِالِاقْتِدَاءِ بِهِ وَ لَقَدْ کَانَ یُجَاوِرُ فِی کُلِّ سَنَةٍ بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ وَ لَا یَرَاهُ غَیْرِی وَ لَمْ یَجْمَعْ بَیْتٌ وَاحِدٌ یَوْمَئِذٍ فِی الْإِسْلَامِ غَیْرَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) وَ خَدِیجَةَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا أَرَی نُورَ الْوَحْیِ وَ الرِّسَالَةِ وَ أَشُمُّ رِیحَ النُّبُوَّةِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیْطَانِ حِینَ نَزَلَ الْوَحْیُ عَلَیْهِ (صلی الله علیه وآله) فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ فَقَالَ هَذَا الشَّیْطَانُ قَدْ أَیِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَی مَا أَرَی إِلَّا أَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ وَ لَکِنَّکَ لَوَزِیرٌ وَ إِنَّکَ لَعَلَی خَیْرٍ وَ لَقَدْ کُنْتُ مَعَهُ (صلی الله علیه وآله) لَمَّا أَتَاهُ الْمَلَأُ مِنْ قُرَیْشٍ فَقَالُوا لَهُ یَا مُحَمَّدُ إِنَّکَ قَدِ ادَّعَیْتَ عَظِیماً لَمْ یَدَّعِهِ آبَاؤُکَ وَ لَا أَحَدٌ مِنْ بَیْتِکَ وَ نَحْنُ نَسْأَلُکَ أَمْراً إِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنَا إِلَیْهِ وَ أَرَیْتَنَاهُ عَلِمْنَا أَنَّکَ نَبِیٌّ وَ رَسُولٌ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ عَلِمْنَا أَنَّکَ سَاحِرٌ کَذَّابٌ فَقَالَ (صلی الله علیه وآله) وَ مَا تَسْأَلُونَ قَالُوا تَدْعُو لَنَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ حَتَّی تَنْقَلِعَ بِعُرُوقِهَا وَ تَقِفَ بَیْنَ یَدَیْکَ فَقَالَ (صلی الله علیه وآله) إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ فَإِنْ فَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ ذَلِکَ أَ تُؤْمِنُونَ وَ تَشْهَدُونَ بِالْحَقِّ قَالُوا نَعَمْ قَالَ فَإِنِّی سَأُرِیکُمْ مَا تَطْلُبُونَ وَ إِنِّی لَأَعْلَمُ أَنَّکُمْ لَا تَفِیئُونَ إِلَی خَیْرٍ وَ إِنَّ فِیکُمْ مَنْ یُطْرَحُ فِی الْقَلِیبِ وَ مَنْ یُحَزِّبُ الْأَحْزَابَ ثُمَّ قَالَ (صلی الله علیه وآله) :یَا أَیَّتُهَا الشَّجَرَةُ إِنْ کُنْتِ تُؤْمِنِینَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ تَعْلَمِینَ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ فَانْقَلِعِی بِعُرُوقِکِ حَتَّی تَقِفِی بَیْنَ یَدَیَّ بِإِذْنِ اللَّهِ فَوَالَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَانْقَلَعَتْبِعُرُوقِهَا وَ جَاءَتْ وَ لَهَا دَوِیٌّ شَدِیدٌ وَ قَصْفٌ کَقَصْفِ أَجْنِحَةِ الطَّیْرِ حَتَّی وَقَفَتْ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) مُرَفْرِفَةً وَ أَلْقَتْ بِغُصْنِهَا الْأَعْلَی عَلَی رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) وَ بِبَعْضِ أَغْصَانِهَا عَلَی مَنْکِبِی وَ کُنْتُ عَنْ یَمِینِهِ (صلی الله علیه وآله) فَلَمَّا نَظَرَ الْقَوْمُ إِلَی ذَلِکَ قَالُوا عُلُوّاً وَ اسْتِکْبَاراً فَمُرْهَا فَلْیَأْتِکَ نِصْفُهَا وَ یَبْقَی نِصْفُهَا فَأَمَرَهَا بِذَلِکَ فَأَقْبَلَ إِلَیْهِ نِصْفُهَا کَأَعْجَبِ إِقْبَالٍ وَ أَشَدِّهِ دَوِیّاً فَکَادَتْ تَلْتَفُّ بِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) فَقَالُوا کُفْراً وَ عُتُوّاً فَمُرْ هَذَا النِّصْفَ فَلْیَرْجِعْ إِلَی نِصْفِهِ کَمَا کَانَ فَأَمَرَهُ (صلی الله علیه وآله) فَرَجَعَ فَقُلْتُ أَنَا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ إِنِّی أَوَّلُ مُؤْمِنٍ بِکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ أَوَّلُ مَنْ أَقَرَّ بِأَنَّ الشَّجَرَةَ فَعَلَتْ مَا فَعَلَتْ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَی تَصْدِیقاً بِنُبُوَّتِکَ وَ إِجْلَالًا لِکَلِمَتِکَ فَقَالَ الْقَوْمُ کُلُّهُمْ بَلْ ساحِرٌ کَذَّابٌ عَجِیبُ السِّحْرِ خَفِیفٌ فِیهِ وَ هَلْ یُصَدِّقُکَ فِی أَمْرِکَ إِلَّا مِثْلُ هَذَا یَعْنُونَنِی وَ إِنِّی لَمِنْ قَوْمٍ لَا تَأْخُذُهُمْ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ سِیمَاهُمْ سِیمَا الصِّدِّیقِینَ وَ کَلَامُهُمْ کَلَامُ الْأَبْرَارِ عُمَّارُ اللَّیْلِ وَ مَنَارُ النَّهَارِ مُتَمَسِّکُونَ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ یُحْیُونَ سُنَنَ اللَّهِ وَ سُنَنَ رَسُولِهِ لَا یَسْتَکْبِرُونَ وَ لَا یَعْلُونَ وَ لَا یَغُلُّونَ وَ لَا یُفْسِدُونَ قُلُوبُهُمْ فِی الْجِنَانِ وَ أَجْسَادُهُمْ فِی الْعَمَلِ.    خطبه 192-خطبه قاصعه (این خطبه را قاصعه» یعنی تحقیر کننده نامیدند که در آن ارزشهای جاهلی را کوچک و خوار شمرد و از طولانی‏ترین سخنرانی‏های امام است که در سال 40 هجری در حالیکه سوار بر اسب بود ایراد فرمود) 1 والایی پروردگار ستایش خداوندی را سزاست که لباس عزّت و بزرگی پوشید، و آن دو را برای خود انتخاب، و از دیگر پدیده‏ها باز داشت. آن دو را مرز میان خود و دیگران قرار داد، و آن دو را برای بزرگی و عظمت خویش برگزید، و لعنت کرد آن کس را که در آرزوی عزّت و بزرگی با خدا به ستیزه برخیزد، از این رو فرشتگان مقرّب خود را آزمود، و فروتنان را از گردنکشان جدا فرمود. با آن که از آنچه در دل‏هاست، و از اسرار نهان آگاه است، به فرشتگان فرمود. من بشری را از گل و خاک می‏آفرینم، آنگاه که آفرینش او به اتمام رسید، و روح در او دمیدم، برای او سجده کنید، فرشتگان همه سجده کردند مگر ابلیس» که حسادت او را فرا گرفت. 2 نکوهش تکبر و خودپسندی شیطان شیطان بر آدم علیه السّلام به جهت خلقت او از خاک، فخر فروخت، و با تکیه به اصل خود که از آتش است دچار تعصّب و غرور شد. پس شیطان دشمن خدا و پیشوای متعصّب‏ها و سر سلسله متکبّران است، که اساس عصبیّت را بنا نهاد، و بر لباس کبریایی و عظمت با خدا در افتاد، لباس بزرگی را بر تن پوشید و پوشش تواضع و فروتنی را از تن در آورد. آیا نمی‏نگرید که خدا به خاطر خود بزرگ بینی، او را کوچک ساخت و به جهت بلند پروازی او را پست و خوار گردانید پس او را در دنیا طرد شده، و آتش جهنّم را در قیامت برای او مهیّا فرمود 3 آزمایش‏ها درمان تکبّر خداوند اگر اراده می‏کرد، آدم علیه السّلام را از نوری که چشم‏ها را خیره کند، و زیباییش عقلها را مبهوت سازد، و عطر و پاکیزگی‏اش حس بویایی را تسخیر کند می‏آفرید، که اگر چنین می‏کرد، گردن‏ها در برابر آدم فروتنی می‏کردند، و آزمایش فرشتگان برای سجده آدم علیه السّلام آسان بود، امّا خداوند مخلوقات خود را با اموری که آگاهی ندارند آزمایش می‏کند، تا بد و خوب تمیز داده شود، و تکبّر و خودپسندی را از آنها بزداید، و خود بزرگ بینی را از آنان دور کند. پس، از آنچه خداوند نسبت به ابلیس انجام داد عبرت گیرید، زیرا اعمال فراوان و کوشش‏های مداوم او را با تکبّر از بین برد. او شش هزار سال عبادت کرد که مشخّص می‏باشد از سال‏های دنیا یا آخرت است، امّا با ساعتی تکبّر همه را نابود کرد، چگونه ممکن است پس از ابلیس، فرد دیگری همان اشتباه را تکرار کند و سالم بماند نه، هرگز خداوند هیچ گاه انسانی را برای عملی وارد بهشت نمی‏کند که برای همان عمل فرشته‏ای را محروم سازد. فرمان خدا در آسمان و زمین یکسان است»، و بین خدا و خلق، دوستی خاصّی وجود ندارد که به خاطر آن، حرامی را که بر جهانیان ابلاغ فرموده حلال بدارد. 4 هشدار از دشمنی‏های شیطان ای بندگان خدا از دشمن خدا پرهیز کنید، مبادا شما را به بیماری خود مبتلا سازد، و با ندای خود شما را به حرکت در آورد، و با لشکرهای پیاده و سواره خود بر شما بتازد به جانم سوگند، شیطان تیر خطرناکی برای شکار شما بر چلّه کمان گذارده، و تا حد توان کشیده، و از نزدیک‏ترین مکان شما را هدف قرار داده است، و خطاب به خدا گفته: پروردگارا به سبب آن که مرا دور کردی، دنیا را در چشمهایشان جلوه می‏دهم، و همه را گمراه خواهم کرد» امّا تیری در تاریکی‏ها، و سنگی بدون نشانه روی رها ساخت، گرچه فرزندان خودپسندی، و برادران تعصّب و خود خواهی، و سواران مرکب جهالت و خود پرستی، او را تصدیق کردند. افراد سرکش شما تسلیم شیطان شدند، و طمع ورزی او را در شما کارگر افتاد، و این حقیقت بر همه آشکار گردید، و حکومت شیطان بر شما استوار شد، و با لشکر خویش به شما یورش برد، و شما را به ذلّت سقوط کشانید، و شما را به مرز کشتار و خونریزی کشاند، و شما را با فروکردن نیزه در چشم‏ها، بریدن گلوها، کوبیدن مغزها پایمال کرد، تا شما را به سوی آتشی بکشاند که از پیش مهیّا گردید. پس شیطان بزرگ‏ترین مانع برای دینداری، و زیانبارترین و آتش افروزترین فرد برای دنیای شماست شیطان از کسانی که دشمن سر سخت شما هستند و برای در هم شکستنشان کمر بسته‏اید خطرناک‏تر است. مردم آتش خشم خود را بر ضد شیطان به کار گیرید، و ارتباط خود را با او قطع کنید. به خدا سوگند، شیطان بر اصل و ریشه شما فخر فروخت، و بر حسب و نسب شما طعنه زد و عیب گرفت، و با یان سواره خود به شما هجوم آورد، و با لشکر پیاده راه شما را بست، که هر کجا شما را بیابند شکار می‏کنند، و دست و پای شما را قطع می‏کنند، نه می‏توانید با حیله و نقشه آنها را بپراکنید، و نه با سوگندها قادرید از سر راهتان دور کنید. زیرا کمین‏گاه شیطان ذلّت آور، تنگ و تاریک، مرگ آور، و جولانگاه بلا و سختی‏هاست، پس شراره‏های تعصّب و کینه‏های جاهلی را در قلب خود خاموش سازید، که تکبّر و خود پرستی در دل مسلمان از آفت‏های شیطان، غرورها، و کشش‏ها و وسوسه‏های اوست. تاج تواضع و فروتنی را بر سر نهید، و تکبر و خود پسندی را زیر پا بگذارید، و حلقه‏های زنجیر خود بزرگ بینی را از گردن باز کنید، و تواضع و فروتنی را سنگر میان خود و شیطان و لشکریانش قرار دهید، زیرا شیطان از هر گروهی لشکریان و یارانی سواره و پیاده دارد. و شما همانا قابیل» نباشید که بر برادرش تکبّر کرد، خدا او را برتری نداد، خویشتن را بزرگ می‏پنداشت، و حسادت او را به دشمنی واداشت، تعصّب آتش کینه در دلش شعله‏ور کرد، و شیطان باد کبر و غرور در دماغش دمید، و سر انجام پشیمان شد، و خداوند گناه قاتلان را تا روز قیامت بر گردن او نهاد. 5 پرهیز از تکبّر و اخلاق جاهلی آگاه باشید در سرکشی و ستم زیاده روی کردید، و در زمین در دشمنی با خداوند فساد به راه انداختید، و آشکارا با بندگان خدا به نبرد پرداختید. خدا را خدا را از تکبّر و خودپسندی، و از تفاخر جاهلی بر حذر باشید، که جایگاه بغض و کینه و رشد وسوسه‏های شیطانی است، که ملّتهای گذشته، و امّتهای پیشین را فریب داده است، تا آنجا که در تاریکی‏های جهالت فرو رفتند، و در پرتگاه هلاکت سقوط کردند، و به آسانی به همان جایی که شیطان می‏خواست کشانده شدند. کبر و خود پسندی چیزی است که قلب‏های متکبّران را همانند کرده تا قرن‏ها به تضاد و خونریزی گذراندند، و سینه‏ها از کینه‏ها تنگی گرفت. 6 پرهیز از سران متکبّر و خود پسند آگاه باشید زنهار زنهار از پیروی و فرمانبرداری سران و بزرگانتان، آنان که به اصل و حسب خود می‏نازند، و خود را بالاتر از آنچه که هستند می‏پندارند، و کارهای نادرست را به خدا نسبت می‏دهند، و نعمت‏های گسترده خدا را انکار می‏کنند، تا با خواسته‏های پروردگاری مبارزه کنند، و نعمت‏های او را نادیده انگارند. آنان شالوده تعصّب جاهلی، و ستون‏های فتنه، و شمشیرهای تفاخر جاهلیّت هستند. پس، از خدا پروا کنید، و با نعمت‏های خدادادی درگیر نشوید، و به فضل و بخشش او حسادت نورزید، و از فرومایگان اطاعت نکنید، آنان که تیرگی‏شان را با صفای خود نوشیدید، و بیماری‏شان را با سلامت خود درهم آمیخته‏اید، و باطل آنان را با حق خویش مخلوط کرده‏اید، در حالی که آنان ریشه همه فسق‏ها و انحرافات و همراه انواع گناهانند. شیطان آنها را برای گمراه کردن مردم، مرکب‏های رام قرار داد، و از آنان لشکری برای هجوم به مردم ساخت، و برای یدن عقل‏های شما آنان را سخنگوی خود برگزید، که شما را هدف تیرهای خویش، و پایمال قدم‏های خود، و دستاویز وسوسه‏های خود گردانید. 7 ضرورت عبرت از گذشتگان مردم از آنچه که بر ملّت‏های متکبّر گذشته، از کیفرها و عقوبت‏ها و سختگیری‏ها، و ذلّت و خواری فرود آمده عبرت گیرید، و از قبرها و خاکی که بر آنچه ره نهادند، و زمین‏هایی که با پهلوها بر آن افتادند پند پذیرید، و از آثار زشتی که کبر و غرور در دل‏ها می‏گذارد به خدا پناه ببرید، همانگونه که از حوادث سخت به او پناه می‏برید اگر خدا تکبّرورزیدن را اجازه می‏فرمود، حتما به بندگان مخصوص خود از پیامبران و امامان علیهم السلام اجازه می‏داد، در صورتی که خدای سبحان تکبّر و خودپسندی را نسبت به آنان ناپسند، و تواضع و فروتنی را برای آنان پسندید، که چهره بر زمین می‏گذارند و صورت‏ها بر خاک می‏مالند، و در برابر مؤمنان فروتنی می‏کنند، و خود از قشر مستضعف جامعه می‏باشند که خدا آنها را با گرسنگی آزمود، و به سختی و بلا گرفتارشان کرد، و با ترس و بیم امتحانشان فرمود، و با مشکلات فراوان، خالصشان گردانید. پس مال و فرزند را دلیل خشنودی یا خشم خدا ندانید، که نشانه ناآگاهی به موارد آزمایش، و امتحان در بی‏نیازی و قدرت است، زیرا خداوند سبحان فرمود: آیا گمان می‏کنند مال و فرزندانی که به آنها عطا کردیم، به سرعت نیکی‏ها را برای آنان فراهم می‏کنیم نه آنان آگاهی ندارند» 8 فلسفه آزمایش‏ها پس همانا خداوند سبحان بندگان متکبّر را با دوستان خود که در چشم آنها ناتوانند می‏آزماید، وقتی که موسی بن عمران و برادرش هارون علیهم السّلام بر فرعون وارد شدند، و جامه‏های پشمین بتن، و چوب دستی در دست داشتند، و با فرعون شرط کردند که اگر تسلیم پروردگار شود، حکومت و ملکش جاودانه بماند و عزّتش برقرار باشد، فرعون گفت: آیا از این دو نفر تعجّب نمی‏کنید که دوام عزّت و جاودانگی حکومتم را به خواسته‏های خود ربط می‏دهند در حالی که در فقر و بیچارگی به سر می‏برند اگر چنین است چرا دستبندهای طلا به همراه ندارند» این سخن را فرعون برای بزرگ شمردن طلا و تحقیر پوشش لباسی از پشم گفت، در حالی که اگر خدای سبحان اراده می‏فرمود، به هنگام بعثت پیامبران، درهای گنج‏ها، و معدن‏های جواهرات، و باغات سرسبز را به روی پیامبران می‏گشود، و پرندگان آسمان و حیوانات وحشی زمین را همراه آنان به حرکت در می‏آورد. امّا اگر این کار را می‏کرد، آزمایش از میان می‏رفت، و پاداش و عذاب بی‏اثر می‏شد، و بشارت‏ها و هشدارهای الهی بی‏فایده می‏بود، و بر مؤمنان اجر و پاداش امتحان شدگان واجب نمی‏شد، و ایمان آورندگان ثواب نیکوکاران را نمی‏یافتند، و واژه‏ها، معانی خود را از دست می‏داد. در صورتی که خداوند پیامبران را با عزم و اراده قوی، گرچه با ظاهری ساده و فقیر مبعوث کرد، با قناعتی که دل‏ها و چشم‏ها را پر سازد، هر چند فقر و نداری ظاهری آنان چشم و گوش‏ها را خیره سازد. اگر پیامبران الهی، دارای چنان قدرتی بودند که مخالفت با آنان امکان نمی‏داشت، و توانایی و عزّتی می‏داشتند که هرگز مغلوب نمی‏شدند، و سلطنت و حکومتی می‏داشتند که همه چشم‏ها به سوی آنان بود، از راه‏های دور بار سفر به سوی آنان می‏بستند، اعتبار و ارزششان در میان مردم اندک بود، و متکبّران در برابرشان سر فرود می‏آوردند، و تظاهر به ایمان می‏کردند، از روی ترس یا علاقه‏ای که به مادّیات داشتند. در آن صورت نیّت‏های خالص یافت نمی‏شد، و اهداف غیر الهی در ایمانشان راه می‏یافت، و با انگیزه‏های گوناگون به سوی نیکی‏ها می‏شتافتند. امّا خدای سبحان اراده فرمود که پیروی از پیامبران، و تصدیق کتب آسمانی، و فروتنی در عبادت، و تسلیم در برابر فرمان خدا، و اطاعت محض فرمانبرداری، با نیّت خالص تنها برای خدا صورت پذیرد، و اهداف غیر خدایی در آن راه نیابد، که هر مقدار آزمایش و مشکلات بزرگتر باشد ثواب و پاداش نیز بزرگتر خواهد بود. 9 فلسفه حج آیا مشاهده نمی‏کنید که همانا خداوند سبحان، انسان‏های پیشین از آدم علیه السّلام تا آیندگان این جهان را با سنگ‏هایی در مکّه آزمایش کرد که نه زیان می‏رسانند، و نه نفعی دارند، نه می‏بینند، و نه می‏شنوند این سنگ‏ها را خانه محترم خود قرار داده و آن را عامل پایداری مردم گردانید. سپس کعبه را در سنگلاخ‏ترین مکان‏ها، بی‏گیاه‏ترین زمین‏ها، و کم فاصله‏ترین درّه‏ها، در میان کوه‏های خشن، سنگریزه‏های فراوان، و چشمه‏های کم آب، و آبادی‏های از هم دور قرار داد، که نه شتر، نه اسب و گاو و گوسفند، هیچ کدام در آن سرزمین آسایش ندارند. سپس آدم علیه السلام و فرزندانش را فرمان داد که به سوی کعبه برگردند، و آن را مرکز اجتماع و سر منزل مقصود و بار اندازشان گردانند، تا مردم با عشق قلب‏ها، به سرعت از میان فلات و دشت‏های دور، و از درون شهرها، روستاها، درّه‏های عمیق، و جزایر از هم پراکنده دریاها به مکّه روی آورند، شانه‏های خود را بجنبانند، و گرداگرد کعبه لا اله الا اللّه بر زبان جاری سازند، و در اطراف خانه طواف کنند، و با موهای آشفته، و بدن‏های پر گرد و غبار در حرکت باشند. لباس‏های خود را که نشانه شخصیّت هر فرد است در آورند، و با اصلاح نکردن موهای سر، قیافه خود را تغییر دهند، که آزمونی بزرگ، و امتحانی سخت، و آزمایشی آشکار است برای پاکسازی و خالص شدن، که خداوند آن را سبب رحمت و رسیدن به بهشت قرار داد. اگر خداوند خانه محترمش، و مکان‏های انجام مراسم حج را، در میان باغ‏ها و نهرها، و سرزمین‏های سبز و هموار، و پردرخت و میوه، مناطقی آباد و دارای خانه‏ها و کاخ‏های بسیار، و آبادی‏های به هم پیوسته، در میان گندمزارها و باغات خرّم و پر از گل و گیاه، دارای مناظری زیبا و پر آب، در وسط باغستانی شادی آفرین، و جادّه‏های آباد قرار می‏داد، به همان اندازه که آزمایش ساده بود، پاداش نیز سبک‏تر می‏شد. اگر پایه‏ها و بنیان کعبه، و سنگ‏هایی که در ساختمان آن به کار رفته از زمرّد سبز، و یاقوت سرخ، و دارای نور و روشنایی بود، دل‏ها دیرتر به شک و تردید می‏رسیدند، و تلاش شیطان بر قلب‏ها کمتر اثر می‏گذاشت، و وسوسه‏های پنهانی او در مردم کارگر نبود. در صورتی که خداوند بندگان خود را با انواع سختی‏ها می‏آزماید، و با مشکلات زیاد به عبادت می‏خواند، و به اقسام گرفتاری‏ها مبتلا می‏سازد، تا کبر و خود پسندی را از دل‏هایشان خارج کند، و به جای آن فروتنی آورد، و درهای فضل و رحمتش را به روی‏شان بگشاید، و وسائل عفو و بخشش را به آسانی در اختیارشان گذارد. 10 پرهیز از ستمکاری پس، خدا را خدا را از تعجیل در عقوبت، و کیفر سرکشی و ستم بر حذر باشید، و از آینده دردناک ظلم، و سر انجام زشت تکبّر و خود پسندی که کمین گاه ابلیس است، و جایگاه حیله و نیرنگ اوست، بترسید، حیله و نیرنگی که با دلهای انسان‏ها، چون زهر کشنده می‏آمیزد، و هرگز بی‏اثر نخواهد بود، و کسی از هلاکتش جان سالم نخواهد برد: نه دانشمند به خاطر دانشش، و نه فقیر به جهت لباس کهنه‏اش، در امان می‏باشد. 11 فلسفه عبادات اسلامی خداوند بندگانش را، با نماز و زکات و تلاش در روزه‏داری، حفظ کرده است، تا اعضا و جوارحشان آرام، و دیدگانشان خاشع، و جان و روانشان فروتن، و دل‏هایشان متواضع باشد، کبر و خودپسندی از آنان رخت بربندد، چرا که در سجده، بهترین جای صورت را به خاک مالیدن، فروتنی آورد، و گذاردن اعضاء پر ارزش بدن بر زمین، اظهار کوچکی کردن است. و روزه گرفتن، و چسبیدن شکم به پشت، عامل فروتنی است، و پرداخت زکات، برای مصرف شدن میوه‏جات زمین و غیر آن، در جهت نیازمندیهای فقرا و مستمندان است. به آثار عبادات بنگرید که چگونه شاخه‏های درخت تکبّر را در هم می‏شکند و از روییدن کبر و خودپرستی جلوگیری می‏کند 12 تعصّب ورزیدن زشت و زیبا  من در اعمال و رفتار جهانیان نظر دوختم، هیچ کس را نیافتم که بدون علّت در باره چیزی تعصّب ورزد، جز با دلیلی که با آن ناآگاهان را بفریبد، و یا برهانی آورد که در عقل سفیهان نفوذ کند، جز شما زیرا در باره چیزی تعصّب می‏ورزید که نه علّتی دارد و نه سببی، ولی شیطان به خاطر اصل خلقت خود بر آدم علیه السّلام تعصّب ورزید، و آفرینش او را مورد سرزنش قرار داد و گفت مرا از آتش و تو را از گل ساخته‏اند»، و سرمایه‏داران فساد زده امّت‏ها، برای داشتن نعمت‏های فراوان تعصّب ورزیدند و گفتند: ما صاحبان فرزندان و اموال فراوانیم و هرگز عذاب نخواهیم شد»» پس اگر در تعصّب ورزیدن ناچارید، برای اخلاق پسندیده، افعال نیکو، و کارهای خوب تعصّب داشته باشید، همان افعال و کرداری که انسان‏های با شخصیّت، و شجاعان خاندان عرب، و سران قبائل در آنها از یکدیگر پیشی می‏گرفتند، یعنی اخلاق پسندیده، بردباری» به هنگام خشم فراوان، و کردار و رفتار زیبا و درست، و خصلت‏های نیکو پس تعصّب ورزید در حمایت کردن از پناهندگان، و همسایگان، وفاداری به عهد و پیمان، اطاعت کردن از نیکی‏ها، سرپیچی از تکبّر و خود پسندی‏ها، تلاش در جود و بخشش، خود داری از ستمکاری، بزرگ شمردن خونریزی، انصاف داشتن با مردم، فروخوردن خشم، پرهیز از فساد در زمین، تا رستگار شوید. 13 علل پیروزی و شکست ملّت‏ها از کیفرهایی که بر اثر کردار بد و کارهای ناپسند بر امّت‏های پیشین فرود آمد خود را حفظ کنید، و حالات گذشتگان را در خوبی‏ها و سختی‏ها به یاد آورید، و بترسید که همانند آنها باشید پس آنگاه که در زندگی گذشتگان مطالعه و اندیشه می‏کنید، عهده دار چیزی باشید که عامل عزّت آنان بود، و دشمنان را از سر راهشان برداشت، و سلامت و عافیت زندگی آنان را فراهم کرد، و نعمت‏های فراوان را در اختیارشان گذاشت، و کرامت و شخصیّت به آنان بخشید، که از تفرقه و جدایی اجتناب کردند، و بر وحدت و همدلی همّت گماشتند، و یکدیگر را به وحدت واداشته به آن سفارش کردند. و از کارهایی که پشت آنها را شکست، و قدرت آنها را در هم کوبید، چون کینه توزی با یکدیگر، پرکردن دلها از بخل و حسد، به یکدیگر پشت کردن و از هم بریدن، و دست از یاری هم کشیدن، بپرهیزید، و در احوالات مؤمنان پیشین اندیشه کنید، که چگونه در حال آزمایش‏ و امتحان به سر بردند، آیا بیش از همه مشکلات بر دوش آنها نبود و آیا بیش از همه مردم در سختی و زحمت نبودند و آیا از همه مردم جهان بیشتر در تنگنا قرار نداشتند فرعون‏های زمان، آنها را به بردگی کشاندند، و همواره بدترین شکنجه‏ها را بر آنان وارد کردند، و انواع تلخی‏ها را به کامشان ریختند، که این دوران ذلّت و هلاکت و مغلوب بودن، تداوم یافت نه راهی وجود داشت که سرپیچی کنند، و نه چاره‏ای که از خود دفاع نمایند، تا آن که خداوند، تلاش و استقامت و بردباری در برابر ناملایمات آنها را، در راه دوستی خود، و قدرت تحمّل ناراحتی‏ها را برای ترس از خویش، مشاهده فرمود. آنان را از تنگناهای بلا و سختی‏ها نجات داد، و ذلّت آنان را به عزّت و بزرگواری، و ترس آنها را به امنیّت تبدیل فرمود، و آنها را حاکم و زمامدار و پیشوای انسانها قرار داد، و آن قدر کرامت و بزرگی از طرف خدا به آنها رسید که خیال آن را نیز در سر نمی‏پروراندند. پس اندیشه کنید که چگونه بودند آنگاه که: وحدت اجتماعی داشتند، خواسته‏های آنان یکی، قلب‏های آنان یکسان، و دست‏های آنان مدد کار یکدیگر، شمشیرها یاری کننده، نگاه‏ها به یک سو دوخته، و اراده‏ها واحد و همسو بود آیا در آن حال مالک و سرپرست سراسر زمین نبودند و رهبر و پیشوای همه دنیا نشدند پس به پایان کار آنها نیز بنگرید در آن هنگام که به تفرقه و پراکندگی روی آوردند، و مهربانی و دوستی آنان از بین رفت، و سخن‏ها و دل‏هایشان گوناگون شد، از هم جدا شدند، به حزب‏ها و گروه‏ها پیوستند، خداوند لباس کرامت خود را از تنشان بیرون آورد، و نعمت‏های فراوان شیرین را از آنها گرفت، و داستان آنها در میان شما عبرت انگیز باقی ماند. از حالات زندگی فرزندان اسماعیل پیامبر، و فرزندان اسحاق پیامبر، فرزندان اسراییل یعقوب» (که درود بر آنان باد) عبرت گیرید، راستی چقدر حالات ملّتها با هم یکسان، و در صفات و رفتارشان با یکدیگر همانند است در احوالات آنها روزگاری که از هم جدا و پراکنده بودند اندیشه کنید، زمانی که پادشاهان کسری و قیصر» بر آنان حکومت می‏کردند»، و آنها را از سرزمین‏های آباد، از کناره‏های دجله و فرات،» و از محیطهای سر سبز و خرّم دور کردند، و به صحراهای کم گیاه، و بی‏آب و علف، محل وزش بادها، و سرزمین‏هایی که زندگی در آنجاها مشکل بود تبعید کردند، آنان را در مکان‏های نامناسب، مسکین و فقیر، همنشین شتران ساختند،» خانه‏هاشان پست‏ترین خانه ملّت‏ها، و سرزمین زندگیشان خشک‏ترین بیابان‏ها بود، نه دعوت حقّی وجود داشت که به آن روی آورند و پناهنده شوند، و نه سایه محبّتی وجود داشت که در عزّت آن زندگی کنند. حالات آنان دگرگون، و قدرت آنان پراکنده، و جمعیّت انبوهشان متفرّق بود. در بلایی سخت، و در جهالتی فراگیر فرو رفته بودند، دختران را زنده به گور، و بت‏ها را پرستش می‏کردند، و قطع رابطه با خویشاوندان، و غارتگری‏های پیاپی در میانشان رواج یافته بود. 14 ره‏آورد بعثت پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حال به نعمت‏های بزرگ الهی که به هنگامه بعثت پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بر آنان فروریخت بنگرید، که چگونه اطاعت آنان را با دین خود پیوند داد. و با دعوتش آنها را به وحدت رساند چگونه نعمت‏های الهی بالهای کرامت خود را بر آنان گستراند، و جویبارهای آسایش و رفاه بر ایشان روان ساخت و تمام برکات آیین حق، آنها را در بر گرفت در میان نعمت‏ها غرق گشتند، و در خرّمی زندگانی شادمان شدند، امور اجتماعی آنان در سایه قدرت حکومت اسلام استوار شد، و در پرتو عزّتی پایدار آرام گرفتند، و به حکومتی پایدار رسیدند. آنگاه آنان حاکم و زمامدار جهان شدند، و سلاطین روی زمین گردیدند، و فرمانروای کسانی شدند که در گذشته حاکم بودند، و قوانین الهی را بر کسانی اجراء می‏کردند که مجریان احکام بودند، و در گذشته کسی قدرت در هم شکستن نیروی آنان را نداشت، و هیچ کس خیال مبارزه با آنان را در سر نمی‏پروراند. 15 علل نکوهش و سقوط کوفیان آگاه باشید که شما هم اکنون دست از رشته اطاعت کشیدید، و با زنده کردن ارزش‏های جاهلیّت، دژ محکم الهی را در هم شکستید، در حالی که خداوند بر این امّت اسلامی بر وحدت و برادری» منّت گذارده بود، که در سایه آن زندگی کنند، نعمتی بود که هیچ ارزشی نمی‏توان همانند آن تصوّر کرد، زیرا از هر ارزشی گران قدرتر، و از هر کرامتی والاتر بود. بدانید که پس از هجرت، دوباره چونان اعراب بادیه نشین شده‏اید، و پس از وحدت و برادری به احزاب گوناگون تبدیل گشته‏اید، از اسلام تنها نام آن، و از ایمان جز نشانی را نمی‏شناسید شعار می‏دهید: آتش آری، ننگ هرگز گویا می‏خواهید اسلام را واژگون، و پرده حرمتش را پاره کنید و پیمانی را که خدا برای حفظ حرمت مسلمین در زمین، و عامل امنیّت و آرامش مردم قرار داد بشکنید همانا اگر شما به غیر اسلام پناه برید، کافران با شما نبرد خواهند کرد. آنگاه نه جبرئیل و نه میکائیل، نه مهاجر و نه انصار، وجود ندارند که شما را یاری دهند، و چاره‏ای جز نبرد با شمشیر ندارید تا خدا در میان شما حکم نماید. مردم از مثل‏های قرآن در باره کسانی که عذاب و کیفر شدند، و روزهای سخت آنان، و آسیب‏های شدیدی که دیدند آگاهید، پس وعده عذاب خدا را دور مپندارید، و به عذر اینکه آگاهی ندارید خود را گرفتار نسازید، و انتقام خدا را سبک، و خود را از کیفر الهی ایمن مپندارید، زیرا که خدای سبحان، مردم روزگاران گذشته را از رحمت خود دور نساخت مگر برای ترک امر به معروف، و نهی از منکر. پس خدا، بی‏خردان را برای نافرمانی، و خردمندان را برای ترک باز داشتن دیگران از گناه، لعنت کرد. آگاه باشید شما رشته پیوند با اسلام را قطع، و اجرای حدود الهی را تعطیل، و احکام اسلام را به فراموشی سپرده‏اید 16 قاطعیّت امام در نبرد با منحرفان آگاه باشید خداوند مرا به جنگ با سرکشان کار، پیمان شکنان و فساد کنندگان در زمین فرمان داد: با ناکثان پیمان شکن جنگیدم، و با قاسطین کار جهاد کردم، و مارقین خارج شده از دین را خوار و زبون ساختم، و رهبر خوارج (شیطان ردهه)» بانگ صاعقه‏ای قلبش را به تپش آورد و سینه‏اش را لرزاند و کارش را ساخت. حال تنها اندکی از سرکشان و ستمگران باقی ماندند، که اگر خداوند مرا باقی گذارد با حمله دیگری نابودشان خواهم کرد، و حکومت حق را در سراسر کشور اسلامی پایدار خواهم کرد، جز مناطق پراکنده و دور دست. 17 سوابق درخشان شجاعت و فضائل امام علیه السّلام من در خردسالی، بزرگان عرب را به خاک افکندم، و شجاعان دو قبیله معروف ربیعه» و مضر» را در هم شکستم شما موقعیّت مرا نسبت به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در خویشاوندی نزدیک، در مقام و منزلت ویژه می‏دانید، پیامبر مرا در اتاق خویش می‏نشاند، در حالی که کودک بودم مرا در آغوش خود می‏گرفت، و در بستر مخصوص خود می‏خوابانید، بدنش را به بدن من می‏چسباند، و بوی پاکیزه خود را به من می‏بویاند، و گاهی غذایی را لقمه لقمه در دهانم می‏گذارد، هرگز دروغی در گفتار من، و اشتباهی در کردارم نیافت. از همان لحظه‏ای که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را از شیر گرفتند، خداوند بزرگ‏ترین فرشته (جبرئیل) خود را مأمور تربیت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کرد تا شب و روز، او را به راه‏های بزرگواری و راستی و اخلاق نیکو راهنمایی کند، و من همواره با پیامبر بودم چونان فرزند که همواره است،» پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هر روز نشانه تازه‏ای از اخلاق نیکو را برایم آشکار می‏فرمود، و به من فرمان می‏داد که به او اقتداء نمایم. پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم چند ماه از سال را در غار حراء» می‏گذراند، تنها من او را مشاهده می‏کردم، و کسی جز من او را نمی‏دید، در آن روزها، در هیچ خانه اسلام راه نیافت جز خانه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که خدیجه هم در آن بود و من سوّمین آنان بودم. من نور وحی و رسالت را می‏دیدم، و بوی نبوّت را می‏بوییدم من هنگامی که وحی بر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرود می‏آمد، ناله شیطان را شنیدم، گفتم ای رسول خدا، این ناله کیست گفت: شیطان است که از پرستش خویش مأیوس گردید و فرمود: علی تو آنچه را من می‏شنوم، می‏شنوی، و آنچه را که من می‏بینم، می‏بینی، جز اینکه تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر من بوده و به راه خیر می‏روی»  خیره سری و دشمنی سران قریش من با پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بودم آنگاه که سران قریش نزد او آمدند و گفتند: ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تو ادّعای بزرگی کردی، که هیچیک از پدران و خاندانت نکردند، ما از تو معجزه‏ای می‏خواهیم، اگر پاسخ مثبت داده، انجام دهی، می‏دانیم که تو پیامبر و فرستاده خدایی، و اگر از انجام آن سرباز زنی، خواهیم دانست که ساحر و دروغگویی» پس پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود شما چه می‏خواهید» گفتند: این درخت را بخوان تا از ریشه کنده شود و در پیش تو بایستد» پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: خداوند بر همه چیز تواناست. حال اگر خداوند این کار را بکند آیا ایمان می‏آورید و به حق شهادت می‏دهید گفتند: آری، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: من بزودی نشانتان می‏دهم آنچه را که درخواست کردید، و همانا بهتر از هر کس می‏دانم که شما به خیر و نیکی باز نخواهید گشت، زیرا در میان شما کسی است که کشته شده و در چاه بدر» دفن خواهد شد،» و کسی است» که جنگ احزاب را تدارک خواهد کرد. سپس به درخت اشاره کرد و فرمود: ای درخت اگر به خدا و روز قیامت ایمان داری، و می‏دانی من پیامبر خدایم، از زمین با ریشه‏هایت در آی، و به فرمان خدا در پیش روی من قرار گیر» سوگند به پیامبری که خدا او را به حق مبعوث کرد، درخت با ریشه‏هایش از زمین کنده شده، و پیش آمد که با صدای شدید چونان به هم خوردن بال پرندگان، یا به هم خوردن شاخه‏های درختان، جلو آمد و در پیش روی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ایستاد که برخی از شاخه‏های بلند خود را بر روی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و بعضی دیگر را روی من انداخت و من در طرف راست پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ایستاده بودم، وقتی سران قریش این منظره را مشاهده کردند، با کبر و غرور گفتند: به درخت فرمان ده، نصفش جلوتر آید، و نصف دیگر در جای خود بماند» پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمان داد. نیمی از درخت با وضعی شگفت‏آور و صدایی سخت به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نزدیک شد گویا می‏خواست دور آن حضرت بپیچد، امّا سران قریش از روی کفر و سرکشی گفتند: فرمان ده این نصف باز گردد و به نیم دیگر ملحق شود، و به صورت اول در آید» پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دستور داد و چنان شد. من گفتم: لا اله الا اللّه، ای رسول خدا من نخستین کسی هستم که به تو ایمان آوردم، و نخستین فردی هستم اقرار می‏کنم که درخت با فرمان خدا برای تصدیق نبوّت، و بزرگداشت دعوت رسالت، آنچه را خواستی انجام داد. امّا سران قریش همگی گفتند: او ساحری است دروغگو، که سحری شگفت آور دارد، و سخت با مهارت است». و خطاب به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گفتند: آیا نبوّت تو را کسی جز امثال علی علیه السّلام باور می‏کند» 19 الگوهای کامل ایمان و همانا من از کسانی هستم که در راه خدا از هیچ سرزنشی نمی‏ترسند، کسانی که سیمای آنها سیمای صدّیقان، و سخنانشان، سخنان نیکان است، شب زنده داران و روشنی بخشان روزند، به دامن قرآن پناه برده سنّت‏های خدا و رسولش را زنده می‏کنند، نه تکبّر و خود پسندی دارند، و نه بر کسی برتری می‏جویند، نه خیانتکارند و نه در زمین فساد می‏کنند، قلب‏هایشان در بهشت، و پیکرهایشان سرگرم اعمال پسندیده است.   

سوم اسفند کودتای انگلیسی رضا خان

به گزارش خبرگزاری تسنیم، انگلیسی‏ها پس از جنگ جهانی اول به این نتیجه رسیدند که جهت دستیابی بیشتر به منابع ایران، به ناچار باید کودتایی در ایران انجام دهند تا حکومت سرسپرده‏ای را بر سر کار آورند. در این راستا آنان دو مهره وابسته ی و نظامی نیاز داشتند که از این میان سیدضیاءالدین طباطبایی را به عنوان چهره ی، و رضاخان پهلوی را به عنوان چهره نظامی برگزیدند. قبل از کودتا، رضاخان توافق کرد که پس از فتح تهران توسط نیروهای قزاق، مقام نخست‏وزیری به سیدضیاءالدین سپرده شود. سرانجام در اوایل اسفند 1299ش، قوای قزاق به فرماندهی رضا خان از قزوین به سوی تهران حرکت کردند و بدون هیچگونه مشکل جدی، در سوم اسفند، تهران را تصرف نمودند. احمدشاه قاجار از روی ترس و ناچاری، بدون هیچ واکنش جدی، رضاخان را به عنوان فرمانده کل قوا و همدست وی، سیدضیاءالدین طباطبایی را به سمت نخست وزیری منصوب کرد. در این میان رضاخان به دلیل فرمانبرداری از دولت انگلیس و نیز سرکوب جنبش‏های آزادی‏خواهانه مردم ایران، به عنوان عاملی جهت تمرکز قدرت در کشور و حفظ منافع نامشروع انگلیس، مورد حمایت شدید این کشور بود. چهار سال بعد، رضاخان به پادشاهی ایران رسید و تا سال 1320 ش، مستبدانه از منافع انگلیس در ایران حمایت و حراست کرد. اما در جریان جنگ جهانی دوم، به دلیل گرایش رضاخان به آلمان، انگلیس وی را از پادشاهی خلع و تبعید کرد.القابرضاشاه در طول زندگی خود و حتی پس از آن به دلایل گوناگون به القاب مختلفی خوانده شده‌است. در جوانی به نام ناحیه‌ای که از آن برخاسته بود رضا سوادکوهی» نامیده می‌شد. با ورود به نظامی‌گری به مناسبت استفاده از مسلسل ماکسیم به رضا ماکسیم» و بعدها به رضاخان» و سپس، با ذکر درجه نظامی‌اش، به رضاخان میرپنج» شناخته شد. بعد از کودتای 1299 و به دست‌گرفتن وزارت جنگ وفرماندهی کل قوا، او را سپه» می‌خواندند. پس از رسیدن به پادشاهی و گزیدن نام خانوادگی پهلوی به رضاشاه پهلوی» (پیش از این نام خانوادگی در ایران کار نمی‌رفته‌است و رضا شاه برای اولین بار استفاده از نام خانوادگی را اجباری کرد. شناخته شد. در سال 1328 با تصویب مجلس شورای ملی به او لقب رضاشاه کبیر» داده شد.کودتای سوم اسفند 1299 با توجه به تاثیرات فراوان آن بر حیات ی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی ایران واقعه ای مهم و در خور توجه است. پست حساس وزارت جنگ با اندکی کشمکش در اختیار رضاخان سپه قرارگرفت. پس از آن احمدشاه قاجار حکم ریاست الوزرایی سید ضیاءالدین طباطبایی یزدی و ی سپه ژنرال رضاخان را صادر کرد. سید ضیاء الدین پس از دست گرفتن قدرت بسیاری از شخصیت های ی را دستگیر و به زندان افکند. از جمله این شخصیت ها آیت الله مدرس بود. سید ضیاء الدین چند روز پس از کودتا به حضور احمد شاه رفت و شاه که نسبت به جان خود به شدت بیم داشت وی را به عنوان نخست وزیر کابینه جدید معرفی نمود. کابینه سید ضیاء عملا وظیفه یک محلل برای ورود کابینه رضا خان را ایفا نمود. پس از چندی مقام وزارت جنگ نیز به رضاخان واگذار شد. به این ترتیب با حمایت انگلیسی ها، وی یک به یک پله های ترقی را پیمود و به تدریج به محکم کردن مواضع خود مشغول شد. اما در این مسیر رضا خان با حضور مبارزانی چون سید حسن مدرس نمی توانست به جولان گسترده بپردازد. در دوره چهارم مجلس، رضاخان که در مقام وزارت جنگ بود، کوشید امور دفاعى و اقتصادى را هم در اختیار گیرد. مدرس در دوازدهم مهر 1301، در جلسه 148 دوره چهارم مجلس، نطقى علیه رضاخان ایراد کرد و بر برکناری او تاکید نمود. طرح موهوم جمهورى خواهى نیرنگ دیگر رضاخان بود که مدرس آن را ضد استقلال و هویت ایران و رهاورد تصمیم انگلستان براى تمرکز قدرت در شخص رضاخان خواند و در جهت نابودى‏اش گام برداشت. سرانجام گروهى از نمایندگان وابسته، به نیرنگ روى آوردند، مدرس را به بهانه آشتى با رضاخان در منزل قوام السلطنه نگاه داشتند و در غیاب وى سپه با 92 راى مثبت مجلسیان قدرت را به دست گرفت.بخشش سرزمینی ایران در دوران رضاشاهرضا شاه پهلوی ارتفاعات آرارات را به ترکیه و قسمت‌هائی از شرق ایران را به افغانستان و شط العرب را به عراق بخشید. در خاطرات سرلشکر ارفع که عضو کمیسیون تحدید حدود مرزی بوده چگونگی این واگذاری را بیان می‌نماید. بنابراین پیمان سعدآباد از هر لحاظ به زیان ایران بوده است. رضاشاه پهلوی ارتفاعات آرارات در غرب ایران را به ترکیه، قسمت‌هائی از شرق ایران را به افغانستان و منطقه سوق الجیشی اروند رود (شط العرب) را به عراق بخشید.سرلشکر ارفع که در سفر رضاشاه به ترکیه عضو هیأت همراه وی بود، خاطراتی از این سفر در زمینه نوع نگرش رضاشاه نسبت به اختلافات مرزی ایران با همسایگان دارد که خواندنی است.ارفع در خاطرات خود می‌گوید: من عضو هیأت تحدید حدود و حل اختلافات بودم. در این هیئت کسانی چون محمدعلی فروغی و رشدی آراس شرکت داشتند. یک روز که من و یک سرهنگ ترک بر سر موضوعی مورد اختلاف با حرارت بسیار بحث می‌کردیم رشدی آراس گفت: ما ترک‌ها به نظر اعلیحضرت شاهنشاه اطمینان و اعتقاد کامل داریم، سرهنگ ارفع پرونده‌ها و نقشه‌ها را به حضور ایشان ببرد هرچه فرمودند ما قبول داریم ».من نقشه‌ها و کاغذها را جمع کردم و یک راست به کاخ سلطنتی رفتم و به اتاق داخل شدم و گفتم عرایضی دارم چند دقیقه بعد شاهنشاه وارد شدند در حالی که من نقشه‌ها را روی میز پهن کرده بودم. همین که نقشه‌ها را دیدند فرمودند: موضوع چیست؟» من شروع کردم به توضیح دادن که فلان تپه چنین است فلان منطقه چنان است، آن‌جا سخت مورد نیاز ماست، و از این حرف‌ها. ولی پس از مدتی که با حرارت عرایضی کردم با کمال تعجب دیدم اعلیحضرت چیزی نمی‌فرمایند. وقتی سرم را بلند کردم دیدم شاه با حالت مخصوصی به من نگاه می‌کند گویی به حرف‌هایم چندان توجهی ندارد و تنها چشم به چشم من دوخته است تا ببیند من چه می‌گویم. من سکوت کردم. فرمودند: معلوم است منظور مرا نفهمیدی. بگو ببینم این تپة این جا از آن‌ تپه که می‌گویی بلندتر نیست؟ عرض کردم: بلی قربان». فرمودند: آن را چرا نمی‌خواهی؟ این یکی چطور؟» عرض کردم بلی». فرمودند: منظور این تپه و آن تپه نیست. منظور من این است که دو دستگی و جدایی که بین ایران و ترکیه از چندین صد سال وجود دارد و همیشه به زیان هر دو کشور و به سود دشمنان مشترک ما بوده است از میان برود. مهم نیست که این تپه از آن که باشد . آنچه مهم است این است که ما با هم دوست باشیم.»من شرمنده شدم و کاغذها و نقشه‌ها را جمع کردم و به وزارت خارجه که محل تشکیل هیئت بود برگشتم. همه منتظر من بودند تا وارد شدم پرسیدند اعلیحضرت چه فرمودند؟ گفتم: فرمودند ما دوست هستیم این موضوعات در کار نیست. تقسیم کنید این طرف تپه که رو به قطور» است مال ما باشد و آن طرف مال ترک‌ها». این واقعاً درس بزرگی بود برای من و دریافتم که شاهنشاه ایران تا چه اندازه نظر بلند و با گذشت و خواهان دوستی و صلح و صفا هستند.»خیانت کشف حجابیکی از پلیدترین توطئه های دشمنان اسلام در تاریخ معاصر، توطئه کشف حجاب است. رضا خان که با طرح کودتای سوم اسفند 1299 و با حمایت و هدایت انگلیسی ها بر سر کار آمد، درصدد اجرای تز اسلام زدایی و جایگزینی ارزش های لیبرالیستی در جامعه بود. از مهمترین جلوه های این طرح، پدیده کشف حجاب بود. جهت آماده ساختن زمینه کشف حجاب، مجلس، در ششم دی ماه 1307 قانون متحدالشکل نمودن البسه را تصویب کرد که بر اساس آن، پوشیدن کت و شلوار و کراوات و کلاه فرنگی برای مردان، اامی شد. تلاش های رضا خان باعث شد تا عده ای از ن غرب زده، بویژه ن درباری و دولتمردان، به صورت بی حجاب یا بدحجاب، در مجامع و معابر عمومی ظاهر شوند و مردم نیز تحت تاثیر اختناق و ظلم رضاخانی، حساسیت لازم را از خود نشان ندادند. در سال 1313 رضا خان عازم ترکیه شد و با مشاهده تغییراتی که رژیم لائیک ترکیه به رهبری مصطفی کمال آتاتورک در جهت غربی کردن جامعه مسلمان ترکیه اجرا کرده بود، تحت تاثیر قرار گرفته و شدیدتر از گذشته در راستای اسلام زدایی و بویژه حجاب زدایی گام برداشت. در بهمن 1313، در افتتاح دانشگاه تهران، به دختران دستور دادند که بدون حجاب به تحصیل مشغول شوند. اقدامات رضاخان در این جهت، واکنش و مخالفت های زیادی از سوی مردم به رهبری ت را باعث شد که از جمله مهمترین آنها می توان به سرکوب قیام مسجد گوهرشاد و کشتار مردم مظلوم اشاره کرد. حدود شش ماه پس از فاجعه مسجد گوهرشاد، رضا خان با بی اعتنایی به علما و مردم، در روز 17 دی 1314 در جشن فارغ التحصیلی دانشسرای مقدماتی دختران در تهران، قانون کشف حجاب ن را به طور آشکار و رسمی اعلام کرد و خود به اتفاق همسر و دخترانش که بدون حجاب بودند، در این جشن که به ابتکار علی اصغر حکمت، وزیر معارف و فراموسونر معروف تشکیل گردید، شرکت و سخنرانی کرد و دوره ای سیاه برای ن ایران در تاریخ شروع شد. ماموران رضاخان در اجرای این قانون، شب و روز در کوچه ها و خیابان ها گشت می زدند و هر جا زن باحجابی را می یافتند، با خشونت چادر و روسریش را برمی داشتند و مردها را مجبور می کردند تا زن هایشان را سر به خیابان ها و مجالس ببرند.بازگشت دیکتاتوری و استبدادپس از آنکه مردم توانسته بودند در انقلاب مشروطه تا حدودی از اختیارات شاه بکاهند٬ با بازگشت رضا قلدر همه چیز به حالت اول و حتی بدتر از قبل برگشت. در زیر به تعدادی از این موارد اشاره می شود:• اجبار به پوشیدن لباس متحد الشکل.• خلع لباس ون• ترورهای وسیع مخالفان  تاراج و بذل و بخشش منابع و منافع ملی به بیگانگان:امام خمینی (ره): هدف رضاخان این بود که همه غارت ها را منحصر به یک غارت گر کند و همه قلدرها را به یک قلدر قوی تر تبدیل نماید.• یکی از پیمان‌هایی که در دروان رضاخان بین ایران و همسایگان آن بسته می‌شود، پیمان سعد‌آباد است. از نتایج این پیمان ازدست رفتن بسیاری از نقاط حساس و استراتژیک کشور بود. اروند به نفع عراق، بلندی‌های استراتژیک آرات به نفع ترکیه، و . وجه المصالحه ایران و دیگران بود که به واسطه‌گری انگستان منعقد شد.• معاهده اهواز از اقداماتی است که رضا خان به نفع انگلستان در سال 1306 انجام داد که باید این کمپانی تا سال 2010 پابرجا باشد، اما با مخالفت افسران نظامی معاهده انجام نمی‌گیرد.• ادغام پلیس جنوب که پلیسی مستعمره بود به ارتش ایران و قرار داد معاهده 1933 که 100 هزار مایل مربع از خاک ایران که نفت خیز بود به انگلیسی‌ها داده شود از دیگر اقدامات رضاخان به نفع انگلیسی‌ها بود.• درآمدهای نفتی کشور است که در بانک‌های لندن سپرده‌گذاری می‌شد.نابودی هسته های مقاومت در برابر اجانبعشایریکی از اقدامات تأمل برانگیز دوران پهلوی نابودی و اسکان عشایر بود. برای اینکه اجانب مطالعاتی که کرده بودند یکی از چیزهایی که ممکن بود جلوی اجانب را بگیرد و نگذارد که اینها در ایران رخنه بکنند، عشایر بود.در نقلی تاریخی آمده است که روزی یکی از وابستگان سفارت انگلستان در ملاقاتی با رضاخان، نسبت به از بین بردن عشایر که با عملیاتی نظامی و خشن صورت گرفت تشکر می‌کند. او در این باره می‌گوید: قبل از سرکوب عشایر اگر می‌خواستیم چیزی از ایران ببریم، باید به هزاران نفر از عشایر رشوه می‌دادیم و در نهایت هم موفق نمی‌شدیم یا اگر موفق می‌شدیم چندان بهره‌ای برایمان نداشت. رضاخان از وی می‌پرسد که امروز چه می‌کنید؟ وی در جواب می‌گوید دیگر با حضور شما لازم نیست به هزاران نفر رشوه بدهیم، هرچه بخواهیم می‌بریم. )به نقل از کتاب شرح زندگانی من، عبدالله مستوفی(ونضدیت شدید رضاخان با علماچالش مستمر علما با رضاخان ـ که در برهه‌هایی چون غائله جمهوریخواهی تا مرز یک جنگ سرنوشت» پیش رفت ـ قالب دیکتاتور و نوظهور را از کینه نسبت به آن جماعت (وکلا اسلام و دینداران) پر ساخته بود و لذا به میزانی که پایه‌های قدرت دیکتاتور در کشور محکمتر می‌شد. عرصه برتکاپو» بنگهتنفس» ت دشوارتر می‌گردند در قم، رضاخان در پاییز 1306 تجمع باشکوهی را که از علمای بلاد به رهبری حاج آقا نورالله تشکیل شده بود با مسموم ساختن رهبر قیام، ازهم فرو پاشاند.ضرب و شتم مرحوم بافقی و علمای مشهدکوتاه مدتی بعد در نوروز 1307 شمسی زمانی که همسر و خانواده رضاخان به علت عدم رعایت حجاب در حرم مطهر حضرت معصومه (س) مورد اعتراض مرحوم حاج شیخ محمدتقی بافقی (دستیار آیت‌الله حائری رئیس حوزه علمیه قم) قرار گرفتند. دیکتاتور شتابان با نیروهای نظامی به قم آمد و در حرم مطهر به مرحوم بافقی حمله برد و پس از ضرب و شتم وی او را به زندان تهران منتقل ساخته و سپس برای سالها به حضرت عبدالعظیم (ع) تبعید کرد یک ماه پیش از ضرب و شتم بافقی نیز عمال دیکتاتور آیت‌الله بروجردی را (به جرم تمهید مقدمات جهت قیم بر ضد رضاخان در رأس عشایر لرستان) همگام ورود به ایران از عراق دستگیر و پس از چند روز حبس در محل ارکان حزب (ستاد کل ارتش) در تهران به مشهد تبعید کردند در تبریز، به دنبال مخالفت مردم با سربازگیری رضاخانی و تعمیر کلاه و لباس سستی در سالهای 1308 و 1309، آیات و حجج اسلام آندیار همچون آقامیرزا صادق آقا مجتهد و آقا میرزاباوالحسن انگجی دستگیر و به خارج از آذربایجان (کردستان و .) تبعید گردیدند و همزمان با این امر، ه‌ها، مساجد و هیأت‌های مذهبی را تعطیل نمودند و با این کارها اندوه و ناراحتی شدید متدینین و مرگ زودرس آن دو مرجع بزرگوار را فراهم ساختند و پس از مرگ ایشان نیز مانع بستن بازار و تشییع جنازه آن دو توسط مردم شدند.در مشهد قیام معترضانه مردم متدین بر ضداقدامات ضد ملی و ضد اسلامی رضاخان در تابستان 1314 وحشیانه با مسلسل و آتش‌بار به خون کشیده شد و صدها بلکه هزاران انسان بی‌گناه به جرم اعتراض به مظالم دستگاه کشته و مجروح گردید. و این در حالی بود که معترضان، به جرم حضرت ثامن‌الحجج و مسجد پیوسته به آن (مسجد گوهرشاد) پناهنده شده بودند. در پی آن کشتار فجیع نیز، عالمان برجسته شهر تحت محاکمات فرمایشی قرار گرفته و برای سالهای طولانی زندانی یا تبعید گشتند و بعضاً همچون آیت‌الله میرزامحمد آقازاده، فرزند خراسانی، به قتل رسیدند. رئیس حوزه ت مشهد حاج آقا حسین قمی نیز که چندی پیش از کشتار فجیع مردم مشهد، برای گفتگو با دیکتاتور و بر حذر داشتن وی از مخالفت با احکام مسلم اسلام به شهر ری آمده بود. در حلقه‌ای از نیروهای نظامی، محصور و به خارج از کشور ـ به کربلا ـ تبعید گردید. بی حرمتی به عاشورا و جسارت به دین و علماسرکوب خونین اعتراضات ملت و ت (به ویژه قیام مشهد). فرصتی برای دیکتاتور و عمال رنگارنگ او پیش آورد که بدون هیچ گونه پرده‌پوشی، کینه خود به اسلام و ت را به نمایش گذارند. شاهدان عینی، حتی از به راه انداخته شدن کارناوال رقص و آواز توسط آبادی دیکتاتور در ایام عاشورای یاد می‌کنند. عمیدی نوزی، رومه نگار مشهور عصر پهلوی می‌نویسد: در همان ایام عاشورا به عنوان روزهای مبارک عصر جدید، پرچم بر در و خانه‌ها می‌زدند. قالیچه و آئینه بر در و دیوار می کوبیدند و شهربانی وقت نیز مطرب‌های عمومی را در اتوبوس ریخته دور شهر می‌گرداند.»مرتضی مشفق کاظمی، نویسنده رمان تهران مخوف» و عضو مهم وزارت خارجه عصر محمدرضا نیز یادآور می‌شود: پیش از شهریور [نیست] مأمورین شهربانی برای خوش‌رقصی، عصر عاشورا بلافاصله سینماها را مجاز به دادن نمایش می‌کردند و سروصدا و ساز و آواز در خیابان لاله‌زار راه می انداختند. آری، رضاخان کار گستاخی و جسارت به دین و ت معظم شیعه را به آنجا رسانده بود که می‌خواست علما را نیز (همچون دیگر طبقات) به زور، وادار سازد که حجاب از سر و روی همسران خویش برگرفته و با چنین وضعیتی وارد مجالس فرمایشی کنند! تصمیم دیکتاتور به این امر و دستور جدی و تهدیدآمیز وی به علما جهت انجام این کار ننگین، هر چند باور آن بسیار دشورا است. واقعیتی مسلم و قطعی بوده و اگر ایستادگی دلیرانه امام جمعه محترم تهران در برابر این فرمان شیطانی نبود. چه بسا جنبه تحقق نیز به خود می‌گرفت. آیت‌الله سیدمحمد امامزاده (امام جمعه تهران در عصر قاجار و رضاخان) از کسانی است که هنگام دستگیری و محاکمه (فرمایشی) حاج شیخ فضل‌الله نوری توسط مشروطه‌خواهان تندرو عضو هیأت مدیره انقلاب مشروطه بود و به نوشته استاد محیط طباطبایی، موقع طرح رأی محکمه [به قتل شیخ فضل‌الله]. به عنوان اعتراض با تعرض و آشفته از جلسه هیأت مدیره بیرون آمد و در کار تصویب شرکت نکرد». داستان ایستادگی شجاعانه و مؤثر وی در برابر رضاخان، ماجرای جالبی دارد: حضرت آیت‌الله حاج شیخ لطف الله صافی مرجع بزرگ معاصر، 22 تیر 1380 شمسی در حضور جمعی از فضلای حوزه علمیه قم به مناسبت بحث از کشف حجاب رضاخانی و کشتار فجیع مسجد گوهرشاد فرمودند، دستگاه رضاخانی در آن روزگار تیره و سخت، وقاحت را از حد گذراند و حتی در مشهد جمعی از ن را وادار ساخت که به صورت بی حجاب در ایوان طلای مشهد (صحن نو، که مقبره شیخ بهائی در گوشه آن قرار داد) گرد آبند و به اصطلاح جشن کشف حجاب بگیرند. که من خود تصویر ایشان را که روی صندلی نشسته‌اند دیده و دارم. رژیم دیکتاتوری حتی در نظر داشت علما را نیز به زور وادار سازد که همسر خویش را به طور بی حجاب از خانه بیرون آورده و در جشنهای فرمایشی مزبور شرکت جویند و به عمل ننگین کشف حجاب» مهر تأیید زنند! با زور و اشتلمی که در کار بود، مقاومت در برابر شاه سفاک و دیکتاتوری مهیب او، به راستی سخت و دشوار می‌نمود و امام جمعه این هیبت را شکست شرح ماجرا از این قرار است که علی اصغر حکمت، از وزرای مشهور رضاخان، نزد امام جمعه تهران مرحوم سیدمحمد امامزاده رفته، نظر دیکتاتور را به وی ابلاغ کرد و بر وم انجام این امر تأکید ورزید. امام جمعه از قبول این امر سر باز زد. حکمت مجدداً اصرار ورزید و در پایان تهدید کرد که چنانچه از انجام فرمان اعلیحضرت سرپیچی کنید. عواقب بدی در انتظار شما بوده و به فنای شما خواهد انجامید! در اینجا امام جمعه سخت ناراحت شده و شدیداً به علی‌اصغر حکمت توپید که به فنای من می انجامد؟! بگذار بیانجامد! من چیزی از عمرم باقی نمانده و بقایی در کار نیست. که از فنای آن هراس داشته باشم! به شاه بگویید: این کار انجام شدنی نیست! با این مقاومت شگرف و نیز پایمردی که دیگر علما نشان دادند، رژیم دیکتاتوری از آلوده ساختن علما به این بدعت ننگین منصرف شد.ون نیز با روشنگری به مانند سدی در برابر استعمار و چپاول خارجیان بخصوص انگلیس خبیث ایستاده بودند. رضا خان به سرکوب٬ خلع لباس و تعطیلی مجالس وعظ و سخنرانی و حتی روضه پرداخت.امام خمینی (ره): آنها با هر احتمالی یک سدی درست می‏کردند که جلوی آن محتمل را بگیرند،[چون]احتمال می‏دادند ون از مقاصد آنها جلوگیری کنند، رضاخان را واداشتند به اینکه با ون . و آنطور که دیدید. یعنی شاید شماها اکثراً یادتان نباشد، ولیکن من یادم است، و پیرمردها یادشان است، دیدید که با ین چه کردند. به طوری که در همین مدرسۀ فیضیه نمی‏توانستند طلبه‏ها روز توی حجره‏های خودشان بمانند. اینها مجبور بودند که قبل از آفتاب بروند به باغات، و آخر شب برگردند! برای اینکه اگر در مدرسه بودند، می‏آمدند پاسبانها می‏ریختند مدرسه و می‏بردند اینها را یا خلع لباس می‏کردند؛ یا حبس می‏کردند؛ و از این با بزرگان از ین هم مخالفتهای زیاد شد. گرفتاریهای زیاد آنها داشتند. خیلی به حبس رفتند؛[و]بعضی را کشتند. روی همین احتمال که ون یک سدی باشند در مقابل اجانب. یعنی عمال انگلیسی توی مردم می‏افتادند که این ها انگلیسی‏اند! این ها کذا هستند. درباریند! انگلیسی هستند، که مردم را از اینها جدا بکنند. در هر صورت، همۀ اقشار ملت را اینها از هم جدا کردند.جداکردن ون و دانشگاهیانامام خمینی: همۀ اقشار را از هم جدا کردند. قشر ین را از دانشگاهها جدا کردند. به ون می‏گفتند که دانشگاهیها یک مردم بی‏دینی هستند؛ یک دسته فکلی بی‏دین مضر! به[دانشگاهی]می‏گفتند ها درباریند؛ یک دسته مردم درباری هستند که همیشه کار می‏کنند برای دیگران! و اینها را از هم جدا می‏کردند.رویارویی شهید آیت الله مدرس و رضاشاهان اگرچه به دلایل مذهبی با جمهوری مخالف بودند،ولی‏ در میان آنان شخصیتی چون سید حسن مدرس بود که مخالفت او با این جریان دلیل ی داشت.مدرس در واقع جدی‏ترین و قوی‏ترین مخالف جمهوری بود و تمام کسانی که با جمهوری‏ مخالفت داشتند،به رهبری معنوی وی در این جریان معتقد و معترف‏ بودند.حتا برخی از روشنفکران که در گذشته میانه‏ی خوبی با مدرس‏ نداشتد،در این زمان به خاطر وجود دشمن مشترک،یعنی رضاخان، به او پیوستند.اما چرا مدرس با جمهوری مخالفت می‏کرد؟مدرس در درجه‏ی‏ اول جمهوری‏خواهی را بنا برخواست و اراده‏ی ملت ایران‏ نمی‏دانست.وی معتقد بود که جمهوری از سوی انگلستان به ایران‏ تحمیل می‏شد.از نظر وی انگلستان از این اقدام دو هدف داشت: اول ایجاد یک حکومت دست‏نشانده در ایران و دوم انتقام گرفتن از احمدشاه به خاطر مخالفت با قرارداد 1919 م.دومین دلیل مخالفت مدرس این بود که وی نسبت به آینده‏ی‏ جمهوری و رییس جمهور احتمالی یعنی رضاخان بدبین بود.مدرس‏ در پاسخ به این‏که چرا با جمهوری مخالف است؟عنوان کرد:اگر واقعا نامزد و کاندیدای جمهوری فردی آزادی‏خواه و ملی بود،حتما با او موافقت می‏کردم و از هیچ نوع کمک و مساعدتی به او دریغ‏ نمی‏کردم.» بنابراین می‏توان این‏گونه عنوان کرد که مدرس با رژیم‏ جمهوری مخالف نبود،بلکه با عوامل اجرایی آن و اهداف آنان‏ مخالفت داشت.در نتیجه‏ی چنین طرز تفکری،مدرس درصدد مبارزه با این‏ جریان برآمد.مبارزات مدرس به دو دوره‏ی زمانی تقسیم می‏شود که‏ در هر دوره شیوه‏ها و تاکتیک‏های مبارزاتی نسبت به دوره‏ی قبل‏ متفاوت بود.دوره‏ی اول به قبل از افتتاح مجلس پنجم مربوط می‏شود.مدرس در این دوره ابتدا درصدد برآمد تا به تشویق و تحریک خاندان قاجار علیه جمهوری بپردازد،اما پس از آن‏که آن‏ها را بی‏رمق و بی‏حرکت دید،به رومه‏نگاران روی آورد.وی به زودی‏ متوجه شد که اکثر رومه‏نگاران به میل و یا اجبار در صف موافقان‏ جمهوری قرار دارند و همگام با برنامه‏های سپه هستند،لذا به‏ ان روی آورد و در میان آن‏ها به تبلیغ علیه جمهوری‏ پرداخت. دوره‏ی دوم فعالیت‏های مدرس علیه جمهوری،با افتتاح مجلس‏ پنجم شورای ملی آغاز شد.مجلس جدید از نظر ترکیب حزبی‏ عبارت بود از:حزب تجدد به رهبری سید محمد تدین،حزب‏ سوسیالیست به رهبری سلیمان میرزا،هیأت علمیه به رهبری‏ سید حسن مدرس و مستقل‏ها که از میان آن‏ها افرادی چون‏ مصدق السلطنه و موتمن الملک رییس دوره‏ی چهارم مجلس شورای‏ ملی را می‏توان نام برد. مجلس به دو فراکسیون اکثریت و اقلیت‏ تقسیم می‏شد.فراکسیون اکثریت را طرفداران جمهوری تشکیل‏ می‏دادند که ائتلافی از حزب تجدد و حزب سوسیالیست بود،ریاست‏ این فراکسیون را سید محمد تدین برعهده داشت.فراکسیون اقلیت را هم مخالفان جمهوری تشکیل می‏دادند که ائتلافی بود از هیأت‏ علمیه و برخی از نمایندگان مستقل مجلس.ریاست این فراکسیون با مدرس بود.درباره‏ی فراکسیون اکثریت مجلس،برخی منابع معتقدند که چنین اکثریتی با دخالت و اعمال نفوذ سپه و عوامل او در ایالت‏ها برای جمهوری‏خواهان به دست آمد.مدرس نه تنها با اعتبارنامه‏ی آن دسته از نمایندگانی که فکر می‏کرد با اعمال نفوذ سپه وارد مجلس شدند،مخالفت کرد، بلکه با اعتبارنامه‏ی برخی افراد با سابقه و وجیهه المله مانند موتمن الملک نیز به مخالفت پرداخت.وی از این کار دو هدف‏ داشت:اول این‏که از ورود برخی از نمایندگان طرفدار سپه به‏ مجلس جلوگیری کند،و دوم این‏که با گرفتن وقت مجلس،ارائه‏ی‏ طرح جمهوری را حد اقل تا تحویل سال نو به تأخیر بیندازد.چنین اقداماتی از جانب مدرس رفته‏رفته کاسه‏ی صبر جمهوری‏خواهان را لبریز کرد و سرانجام در بعد از ظهر روز بیست و هفتم اسفند یکی از نمایندگان طرفدار جمهوری به نام دکتر احیاء السلطنه بهرامی نماینده‏ی همدان در یکی از راهروهای مجلس‏ پس از مشاجره با مدرس سیلی محکمی به صورت او نواخت.این‏ سیلی عواقب بسیار بدی برای جمهوری‏خواهان داشت و اوضاع‏ مجلس و هم‏چنین شهر تهران به به ضرر آنان تغییر داد. شهید مدرس به دشمن شماره‌ی یک رضاخان تبدیل شده بود. در داخل ایران رضاخان دشمنانش را با تهدید یا تطمیع ساکت کرد. در خارج از ایران هم رضاخان از حمایت انگلیس برخوردار بود. همزمان در همسایگی ایران ،‌وقایعی رخ می‌دد که نشان داد روی کار آمدن رضاخان قزاق بی‌برنامه نبوده است ، بلکه در کل منطقه یک طرح خاص در حال اجرا بود . قدرتهای فرا منطقه‌ای سعی می‌کردند با تغییر آرایش قدرت در اروپا و منطقه ،‌مناسبات داخلی کشورها را تغییر دهند . اتفاقی نبود که ژنرال مصطفی کمال پاشا در ترکیه و رضا میرپنج در ایران به قدرت رسید . برنامه این بود که در کشورهای منطقه تمرکز قدرت صورت گیرد با حذف سسلسله‌های پادشاهی سنتی،‌رژیم‌های دیکتاتوری نظامی به وجود آید تا منافع حیاتی ابرقدرتها بهتر حفظ شود . "‌آتاتورک ،‌که نقشه‌ی تقسیم امپراطوری عثمانی و گذشتن از قسمت جنوبی این خاک – عراق فعلی – را به نفع حکومت انگلستان با چنان تدبیری عملی کرد که فرانسه و شوروی هم به او کمک مالی دادند نمونه‌ی امیدوار کننده‌ای برای رضاخان بود.نابودی فرهنگ بومییکی از اقدامات مهم و مخرب دوره پهلوی، از بین بردن فرهنگ بومی و ملی جامعه ایران و تمسک به فرهنگ غربی بود. رضاخان و همکاران فرهنگی وی به قصد پیشرفت دست به نابودی فرهنگ ملی و سنت‌های عظیم تاریخی ایران زدند. در این دوران بود که کسانی این ندا را سر می‌دادند که اگر می‌خواهید پیشرفت کنید باید از فرق سر تا نوک ناخن پا فرنگی شوید.درآمدهای نفت در حساب شخصی رضاخاندر سال 1931، چار. سی. هارت»، وزیرمختار آمریکا در تهران، گزارش داد که رضاشاه شخصاً بیش از ‏یک میلیون پوند در لندن به حساب خود واریز کرده است. بر اساس تعدادی از اسناد بانکی که پهلوی‌ها ‏به هنگام فرار دسته‌جمعی‌شان از ایران در سال 1978 از خود باقی گذاشتند معلوم می‌شود که اظهارات ‏نیشدار هارت» درباره حساب‌های بانکی رضاشاه در لندن از روی حدس و گمان نبوده است. آنچه هارت ‏نمی‌دانست این بود که رضاشاه حساب‌های دلاری متعددی در لندن، ژنو و برلین دارد. اسناد باقیمانده ‏حاکی از انحراف مسیر درآمدهای نفتی ایران به حساب‌های شخصی رضاشاه است.‏سرهنگ رضاقلی امیرخسروی، مدیرکل بانک پهلوی، در تاریخ 17 اوت 1931 طی نامه‌ای محرمانه به دکتر ‏کورت لیندن بلات، رئیس بانک ملی ایران نوشت: عالیجناب، بنا به دستور اعلیحضرت، خواهشمند است ‏با ارسال دستورالعمل تلگرافی به بانک میدلند در لندن دستور واریز 150 هزار دلار به حساب اعلیحضرت ‏نزد بانک وست مینیستر را صادر و مراتب را با تلگراف تأیید فرمایید. با احترام فراوان آقای رئیس، مدیر ‏کل، سرهنگ امیرخسروی.»(1) لیندن بلات در پاسخ نوشت: عالیجناب، عطف به دستورالعمل شماره ‏‏5170 مورخ 17 اوت حضرتعالی، احتراماً به عرض می‌رساند که روز گذشته به محض دریافت نامه شما، ‏دستورالعمل تلگرافی برای واریز 150 هزار دلار به حساب اعلیحضرت در بانک وست مینیستر با مسئولیت ‏محدود در لندن به بانک میدلند با مسئولیت محدود در لندن ارسال شد. بانک وست مینیستر دستورالعمل ‏تلگرافی ما را دریافت کرده و شما را از رسید پول مطلع خواهد ساخت. با احترام و سپاس فراوان ‏عالیجناب، دکتر لیندن بلات، بانک ملی ایران.»در تاریخ 4 سپتامبر 1931، بانک وست مینیستر واریز 150 هزار دلار را تأیید کرد. البته انتقال پول در ‏حواله‌های 150 هزار دلاری به حساب‌های رضاشاه متوقف نشد. مثلاً، در تاریخ 25 اوت 1932، بانک ‏وست مینیستر واریز 150 هزار دلار دیگر را به حساب اعلیحضرت تأیید کرد. در سال 1931، علاوه بر ‏‏150 هزار دلاری که به حساب بانکی‌اش در لندن واریز شد، 150 هزار دلار نیز در وجه او به یونیون بانک ‏سوئیس و رایش کردیت گزلشافت برلین پرداخت شد.‏تصاحب املاک و دارایی های مردم و کسب ثروت افسانه ای رضاخان بیسواد" ثروتی که رضاخان در مدت سلطنت خود به دست آورد افسانه‌ای است.به نقل از حسنین هیکل رومه نگار مصری ،‌ رضاخان صاحب " دو هزار ده بود که دویست پنجاه هزار نفر رعیت مستقیما بر روی زمینهای او کار میکردند. "‌ سپرده‌ی رضا شاه در بانکهای خارجی مبلغ سیصد و شصت میلیون دلار حدس زده می‌شد. توضیح رضاخان در مورد ثروت هنگفتی که بلای خود به هم زده بود خواندنی است :‌هفت هزار میلیون تومان ( هفت میلیارد تومان به پول آن روز )‌ جمع کردم و امروز هم که از ایران خارج می‌شوم هیچ ندارم [؟!] این تمول را برای آن جمع کردم که به ملت یاد بدهم که با جدیت همه کار می‌شود کرد و تنها به نان و گوشت نباید قناعت کرد." مبلغی که رضاخان به اندوخت آن اعتراف کرده یک میلیون و ششصد و بیست هزار کیلو طلاست. " اینکه چگونه یک فرد توانسته در مدت کوتاهی 000/620/1 کیلوگرم طلا جمع نماید،‌ جای شگفتی است ،‌ اما از طرفی هم می‌توان حدس زد که چگونه مردم ایران تحت فشار قرار داشتند.رضا قلدر در چپاول اموال مردم و میهن نیز درصدر چپاول گران تاریخ ایران قرار دارد. وی که در جوانی از شدت فقر و آوارگی به نیروی نظامی قزاق پیوست , به قدری روح حریص و چپاول گرانه داشت که طبق نظر همه محققان تاریخ اقتصادی ایران و طبق گفته همه کسانی که دوره رضاخان با اشراف کامل درک کرده اند , وی در زمان فرمانروایی اش به بزرگ ترین مالک ایران و بزرگترین ثروتمند ایران تبدیل شد. در زیر به چند نمونه از این موارد اشاره می شود:• بعد از فرارش , درمجلس شورای آن زمان میزان مستغلات رضاخان را چهل و چهارهزار مستغل اعلام کردند. تعداد روستاهایی هم که او در طول سلطنتش تصاحب کرده بود , بیش از 2167 پارچه بود. در مجموع حدود 300000 (سیصدهزار) نفر در روستاهای مختلف ایران برای رضاخان کار می کردند و به زور ثمره تلاش شبانه روز خود و زن و فرزندانشان را در اختیار او می گذاشتند. باید توجه داشته باشیم که در آن زمان , کل جمعیت ایران حدود 12 میلیون نفر و کل جمعیت روستایی ایران حدود9 میلیون نفر بوده است. • بخش دیگر درآمد رضاخان از وجوه نقدی بود که از شرکت ها , موسسات اقتصادی , ثروتمندان شهری و… اخذ می کرد. علاوه بر این , او از شرکت نفت جنوب ایران که در اختیار اربابش (انگلیس ) قرار داشت نیز سهمی دریافت می نمود.• او سالانه 700 میلیون تومان درآمد داشت. در سال 1307 هـ . ش که حدود هشت سال از قدرت گرفتن رضاخان می گذشت و به زور انگلیس به اصطلاح شاه ایران شده بود , بودجه وزارت صنایع و معادن , تجارت , راه و ترابری و بهداری مجموعا سیصدهزار تومان بود. بودجه وزارت خارجه نیز نهصد هزار تومان بود , یعنی این که مجموع بودجه چند وزارتخانه , کمی بیش از یک میلیون بود. اکنون این رقم را با 700 میلیون تومان که درآمد سالانه رضاخان محسوب می شد , مقایسه نماییم , متوجه می شویم که این عامل مزدور انگلیس در سال چه درآمد هنگفتی داشته و چه مقدار از اموال مردم را چپاول کرده است .• رضاخان بخش بزرگی از این درآمد نامشروع و حیرت انگیز را به طور مرتب به خارج از کشور منتقل می کرد تا اگر روزی از ایران فراری شد , از آن اموال بی حساب استفاده کند. هنگامی که رضاخان از ایران فرار کرد , هفت میلیاردتومان ثروت نامشروع داشت که اگر این مبلغ را در ظرف زمانی خودش بسنجیم واقعا حیرت آور و غیرقابل باور خواهد بود.• رضاخان برای تصاحب املاک , اموال و زمین های زراعی , باغ ها و… روش های مختلفی در پیش می گرفت:-         گروهی را تهدید می نمود و به آن ها وانمود می کرد که اگر بهترین املاک و اموال خود را به نام رضاخان ننمایند , هدف هجوم و غضب واقع خواهند شد. -         به عده ای نیز چنین وانمود می کرد که اگر هوس منصب و مقام در سطوح مختلف کشور دارند , باید بهترین املاک و مستغلاتشان را به نام رضاخان نمایند.        • ویلیامسن در گزارشی مورخ 30 سپتامبر 1929 می نویسد: . البته اعلیحضرت با سنت دیرینه ایرانی‌ها در فروش سمت‌ها و مناصب پردرآمد و کم‌زحمت ناآشنا نیست؛ بر کسی پوشیده نیست که خود اعلیحضرت نیز ثروت بزرگی از این راه به دست آورده است.ودر اکتبر 1929 رضا‌شاه از کردستان دیدن کرد؛ شایع شده است که سفر رضا شاه به کردستان با حبس فیروز ارتباط دارد. می‌گویند که فرمانفرما، پدر فیروز، برای آزادی پسرش، قباله چند روستا در شمال کرمانشاه را به نام شاه کرده است؛ و شاه نیز قصد دارد پیش از آزاد کردن فیروز ارزش این املاک را ارزیابی کند، و اگر راضی بود، بلافاصله پس از بازگشت به تهران فیروز را آزاد کند. ادعا می‌شود که ارزش این رشوه سلطنتی برابر با یک میلیون تومان است.دارایی های رضاخان و فریبکاری فروغیجنون ثروت، رضاخان را چنان از خود بی خود کرده بود که تنها به غصب املاک مردم، برقراری انحصار جهت فروش برنج و پنبه و گندم املاک اختصاصی به قیمت دلخواه، کارخانه داری، خرید و فروش ارز به کشت و فروش بادمجان و تره بار در میدانهای پایین شهر ختم نمی شد بلکه اعتبارات و بودجه مملکتی و خصوصاً درآمد کشور از نفت بدون هیچ گونه حساب و کتابی در اختیار شخص اعلیحضرت! بود و وی به میل و اراده خود از آن استفاده می کرد. می گویند در زندان غار به عنوان آخرین منزل وزرای محکوم اتاقی به نام اتاق امضای قباله و فروش املاک وجود داشت، کسانی که حاضر نبودند املاک خود را تقدیم شاهنشاه نمایند محلی برای آمپول هوای پزشک و یا سلولهای پر از شپش آلوده به تیفوس جهت فراهم کردن مرگی کاملاً طبیعی در انتظارشان بود. هرگاه زندانی از این فشارها جان سالم به در می برد و به عرض شاه می رساندند، می گفت مگر هنوز او زنده است؟ ده سال کافی برای مردن او نیست؟ مگر میهمانخانه ساخته ام؟ (رومه ستاره، شماره 1170، سال 1320 ه ش). 4 - نمونه نامه ای که به افراد نوشته می شد: آقای. چون مقرر است که هر چه زودتر شما به طور کلی قطع علاقه از نقطه مسی اولیه خودتان بنمایید لذا اکیداً به شما اخطار می شود که تا اول مهر 1314 ه ش باید به کلی اموال خودتان را هم از آنجا به مسکن فعلی خودتان انتقال بدهید و چنانچه تا تاریخ مذکور به طور کلی قطع علاقه ننمایید آنچه از اموال شما باقی مانده باشد بلاعوض ضبط خواهد شد. وصول این مراسله را فوری اعلام دارید- وزیر مالیه» (مرد امروز، شماره 26، 1320/5/27 ه ش). مسأله وجوه نقد رضاشاه در بانکهای خارج مطرح گردید و گفته شد در حدود ششصد میلیون مارک است هر چند دولت اعلام داشت معلوم نیست چنین مبلغی در بانکهای خارج داشته باشد اما چون کار اعتراض بالا گرفت در بندرعباس اعتراف نامه ای از او گرفتند که واگذاری املاک طبق سند صلح نامه اصفهان، وجوه نقد وسهام موجود دربانکهای خارجی را هم در برمی گیرد اما هیچ وقت موضوع وجوه نقد و سهام در بانکها روشن نشد.ضربه مهلک به اقتصاد و معیشت مردمیکی از خیانت های رضاخان این بود که به توان اساسی و استراتژیک اقتصاد و معیشت جامعه ایرانی ضربه مهلک وارد آورد و روستاها را که انبار غله و پشتوانه اساسی و عمده معیشت و کار جامعه ایران محسوب می شدند نابود کرد , با مهاجرت دادن انبوه 80 درصدی مردم به سوی شهرها , زمینه تسلط فکری و فرهنگی استعمار و عوامل آن را بر جامعه بیشتر نمود , خودکفایی جامعه ایران را در محصولات اساسی از بین برد و زمینه را برای وابسته شدن در عرصه غذا و معیشت به استعمارگران فراهم ساخت , در شهرها با تغییر دادن فرهنگ و ذائقه مردم , برای کالاها و تولیدات استعمارگران بازار مصرف گسترده فراهم آورد و کاری کرد که به شعار از فرق سر تا ناخن پا غربی شدن » , زودتر جامه عمل پوشانده شود.• وضع مردم , به ویژه روستاییان به تدریج چنان وخیم شد که بسیاری از مردم نمی توانستند کم ترین قوتی برای زنده ماندن خود تهیه کنند. طبق منابع و مدارک موجود , کار مردم روستاها (که حدود 80 درصد جمعیت ایران را تشکیل می دادند) و اوضاع شهرنشینان فقیر و بی بضاعت به جایی رسید که برای مبارزه با مرگ و گرسنگی , به گیاه خواری روی آوردند.رضا شاه و راه آهن سراسری ایران و پل پیروزیراه آهن سراسری ایران   در حقیقت  یک خط آهن نظامی برای  امپراتوری انگلیس بود و نه یک راه آهن تجارتی و ترانزیت یا  مسافرتی برای ایرانیان . امپراتوری انگلیس  از اینگونه راه آهنهادر همه مستعمرات خود از جمله هند و مستعمرات آفریقایی ساخته بود و این خط آهن نیز یکی دیگر از آنها به شمار میرفت . زرنگی بزرگ انگلیسها در این مورد آن بود که برای ساختن این راه آهن حتی یک لیره خرج نکردند و پول آن تماما  از کیسه ملت ایران پرداخت شد و آن هم نه از پول نفت بلکه از مالیات بر قند و شکر روستاییان و کارگران تهیدست و فقیر ایرانی (پول نفت عمدتا به جیب رضا و خانواده اش و ان دربارش میرفت و  به مصرف آبادانی کشور نمیرسید) .دولت انگلیس درست قبل از روی کار آوردن قزاقی به نام  رضا  شصت تیری (لقب رضا خان قبل از صعود به قدرت به نقل از کتاب تاریخ مشروطه کسروی )  در کودتای اسفند 1299 ، شروع به ساختن راه آهنی برای مبارزه با بلشویکها کرده بود . در آن دوران عراق هنوز تحت الحمایه انگلیس بود.  در نتیجه امپراتوری انگلیس  تصمیم داشت این راه آهن را از مستعمره خود در عراق به مرز روسیه امتداد دهد . به احمد شاه هم فشار زیادی آوردند که راه آهنی را که چند سال بعد رضا ساخت بسازد که او نپذیرفت . هدف ارتش انگلیس آن  بود که در صورت حمله  به شوروی بتوانند سربازانشان را از جنوب ایران ، به سرعت و با اجتناب از گذر از شهرهای اصلی ایران ((که میتوانست منجر به توقف قطارها توسط ایرانیان میهن پرست  شود )) مستقیما به ناحیه ای بی دفاع در جنوب دولت شوروی  برسانند .شهریور 1320 وتسلیم ایران به انگلیس و متفقیندر روز سوم شهریور 1320، علیرغم بی‌طرفی دولت ایران در جنگ، نیروهای شوروی از شمال و نیروهای بریتانیا از جنوب به ایران حمله کردند. پانزده لشکر ارتش رضاشاه تقریبا بدون هیچ مقاومتی در مقابل یورش خارجی تسلیم شدند، و شهرهای اصلی ایران از جمله تهران به اشغال درآمدند. اهداف مهم متفقین از این عملیات عبارت بود از:اطمینان از عدم استفاده نیروهای آلمان نازی از خاک ایران برای حمله به مرزهای جنوبی اتحاد شورویاطمینان از امنیت جریان نفت جنوب ایران که سوخت بخش بزرگی از ناوگان نیروی دریایی سلطنتی بریتانیارا تامین می‌کرد.اطمینان از عدم استفاده آلمان از نفت ایرانتکمیل و استفاده از راه‌آهن سراسری ایران برای ارسال مهمات و تسلیحات به جبهه شوروی از طریقخلیج فارس، ایران و دریای خزربه علت اهمیت استراتژیک ایران در جنگ جهانی دوم، متفقین به ایران لقب پل پیروزی» داده بودند.پس از اشغال ایران، بریتانیا پیامی به این مضمون به رضاشاه ارسال کرد: ممکن است اعلیحضرت لطفا از سلطنت کناره‌گیری کرده و تخت را به پسر ارشد و ولیعهد واگذار نمایند؟ ما نسبت به ولیعهد نظر مساعدی داریم و از سلطنتش حمایت خواهیم کرد. مبادا اعلیحضرت تصور کنند که راه‌حل دیگری وجود دارد.»خودکامگی و کشتارهای رضاخانتنها سفر خارجی رضاشاه، سفر به ترکیه در سال 1313 بود. او در این سفر سخت تحت تاثیر همپای ترکش کمال آتاتورک قرار گرفت و کوشید تا مانند او، کشور را با قدرت اداره نماید. محمدرضا پهلوی معتقد بود رضاشاه در دوره پادشاهی خود تمام امور مملکتی را در دست خود داشت و کشور را مانند یک نظامی اداره می‌کرد. بسیاری از مورخان عقیده دارند که تغییر حکومت ایران از مشروطه به استبدادی و دیکتاتوری از حدود سالهای 1307 تا 1310 یعنی نیمه دوم حکومت رضا شاه، صورت پذیرفته‌است.اولین نشانه‌های تغییر رویه رضا شاه، در سال 1305 و با ترور ناکام مدرس مشاهده شد. در اردیبهشت 1306 خودکامگی وی به حدی رسید که مستوفی‌الممالک دیگر ادامه کار را مفید ندانست و در گزارشی بهمهدیقلی هدایت (نخست وزیر بعدی) خود را تحقیر شده خواند و استعفا کرد.آزادی‌هایی که در جریان انقلاب مشروطه به دست آمده بود در این دوره از بین رفت. بسیاری از رقبا و مخالفان شاه زندانی و در زندان کشته شدند. در میان مقتولان چند نفر از وزیران وی مانند تیمورتاش، اسعد بختیاری و نصرت‌الدوله، برخی از روسای ایلات مانند صولت‌الدوله قشقایی، برخی از شعرا و ادیبان مانند میرزاده عشقی و فرخی یزدی و تعدادی از نمایندگان مجلس شورای ملی (مانند سید حسن مدرس و ارباب کیخسرو) نیز دیده می‌شوند. و برخی از وزرا و نزدیکان شاه نیز (مانند علی‌اکبر داور وزیر عدلیه)از ترس اتفاقات مشابه خودکشی کردند. علاوه بر این افراد، کشتارهای دست جمعی عشایر کهگیلویه، قشقایی و بختیاری را نیز که عمدتا با خانواده صورت می‌پذیرفت باید افزود.مجلس شورای ملی در این دوره جنبه نمایشی پیدا کرد و انتخابات با دستور از بالا و بر پایه فهرست‌هایی از نمایندگان مورد تائید او انجام می‌شد. حتی مصونیت پارلمانی نمایندگان مجلس (مانند جواد امامی،اسماعیل عراقی و رضا رفیع) که همگی از هواداران قبلی رضا شاه بودند سلب شد و آنان نیز دستگیر و زندانی شدند. به همین منظور زندان قصر طراحی و ساخته شد و اولین زندانی آن، سازنده آن یعنیسرتیپ درگاهی بود.در این دوران نه تنها همه گونه فعالیت ی گروه‌های چپ مانند حزب کمونیست ایران و گروه 53 نفرکه حتی فعالیت‌های اجتماعی ن نیز متوقف گردید و جراید و رومه‌ها تحت انقیاد کامل درآمده و یا تعطیل شدند.اغتقاد رضا خان به جدایی دین از ترضا شاه، تا پیش از پادشاهی، تظاهرات مذهبی شدیدی داشت. او در دسته‌های عزاداری امام حسین و همچنین در تکایا و ه‌ها بطور فعالی شرکت می‌نمود. لیکن در همان دوران (دوره وزارت جنگ) نیز اعتقاد عمیق به جدایی دین و ت داشت. او در سفرنامه خوزستان (که در اواخر دوران رئیس الوزرا بودنش به رشته تحریر درآورده‌است)، به سختی از شاه اسماعیل صفوی بخاطر تکیه بر گروه شیعیان و احساسات شیعی انتقاد می‌کند. او همچنین پس از رسیدن به پادشاهی و در سال 1305 در سفرنامه مازندران شاه عباس را بخاطر اختلاط مذهب و ت مورد انتقاد قرار داده‌است.تحقیق محمد فغفوری در باره رابطه علما-دولت بین 1921 و 1941 نشان می‌دهد که رضاخان از هویت قومی/دینی برای دستیابی به اهداف ی اش استفاده کرده بود. او تلاش کرد تا رقبا و شریک اش، سید ضیاء الدین طباطبایی را با استفاده از روابط اش با گروههای غیرمسلمان، به خصوص ارامنه حذف کند. رضاخان با تشکیل یک جبهه متشکل از ارامنه، بریتانیاییها و سید ضیا موفق شد حمایت علما را برای دور کردن رقبایش به دست آورد.بی سبب نیست که او روابط مناسبی با ون معاصرش نداشت. او با تصویب قانون مدنی و تربیت قضات، دست ون را از محاکم سنتی کوتاه نمود. با طرح کشف حجاب و لباس متحدالشکل مردان و محدود نمودن ون (به غیر از علمای تراز اول) از پوشش سنتی، ون را علنا به مبارزه طلبید و درواقعه مسجد گوهرشاد مشهد (1314)، که چندین ماه پیش از تصویب قانون منع حجاب روی داد، با کشتار و سرکوب بست‌نشستگان در مسجد، این مبارزه را با قوهٔ قهریه به پیش برد. او حتی یک بار که یکی از دخترانش در حرم حضرت معصومه بصورت بدحجاب ظاهر شده بود و از این بابت مورد اعتراض واقع شده بود، به شخصه به قم رفت، با چکمه وارد حرم شد و اعتراض کننده را به شلاق بست. ولی به علت رابطه نزدیک و خوب رضا شاه با عبدالکریم حائری یزدی، بزرگترین مرجع تقلید در آن زمان و با وساطت او هیچ اعتراضی به این اقدام رضا شاه صورت نگرفت.طرفداران رضاخانطرفداران رضاخان (با نام فراکسیون تجدد) و مخالفان به رهبری مدرس (با نام اقلیت) مدتی در کشمکشهای پارلمانی قرار گرفتند و در این گفتگوها، ارتباط کودتا با قرارداد 1919 میلادی و رابطه غوغای جدید جمهوری خواهی با کودتا و نقش افراد دست اندرکار به خوبی آشکار گردید که در مجلس و جامعه واکنشهایی پدید آورد. مدرس چون میدانست رضاخان با اعمال نفوذ در انتخابات موفق شده است عده ای از طرفداران خود را به عنوان نماینده به مجلس بفرستد، تصمیم گرفت تا با اعتراض به اعتبارنامه آنان، با حضورشان در مجلس مخالفت کند .مجلس شورای ملی از دوره ششم تا دوازدهم با نظم خاصی ادامه یافت و تبدیل به مرکز منتخبین رضاخان شد. آخرین اقلیت مجلس مربوط به دوره هفتم است. محمد علی فروغی، میرزا حسن خان مستوفی الممالک، مهدیقلی خان هدایت، محمود جم، احمد متین دفتری، علی (رجبعلی) منصور در دوران سلطنت او ماموریت یافتند تشکیل کابینه دهند .استبداد و دیکتاتوری رضاخانیکودتای سوم اسفند 1299 که به حمایت و دستیاری بیگانگان شکل گرفت نقطه آغاز دوره‌ای بود که تا شهریور 1320 ادامه یافت؛ این دوره را می‌توان عصر رضا خان دانست. اصلی‌ترین خصیصه این عصر، نوعی از استبداد و دیکتاتوری است که نه در ادوار سابق تاریخ ایران و نه پس از آن، نمی‌توان به شدت و گستردگی آن، دوره‌ای را سراغ گرفت، زیرا دیکتاتور تنها به تسلط بر دستگاه ی نظامی بسنده نکرد، بلکه کوشید تا فکر، فرهنگ و سنت‌های جامعه را تحت سلطه و کنترل در آورد و آن را بگونه‌ای مطابق میل خود شکل دهد. این حرکت از لباس و کلاه آغاز و تا رفع حجاب و منع مجالس وعظ و خطابه و عزاداری پیش رفت. در این دوره گرچه دولت ایران مشروطه به شمار می‌آمد. اما از مشروطیت چیزی جز صورت و ظاهر باقی نمانده بود و مجلس آن دوره را باید از مضحک‌ترین نمایش‌های ی به شمار آورد. طبیعی است که در چنین فضایی مطبوعات نیز از معنی و محتوی خالی و جز تبلیغ و نشر افکار مورد حمایت دولت استبدادی نقشی بر عهده نداشته باشند. در این دوره آن دسته از مطبوعات نیز که به خود جرأت انتقاد از عملکرد هیأت حاکمه می‌دادند مشمول سانسور و توقیف می‌گردیدند. مسلم است که این سانسور و توقیف همانند سایر مظاهر دیکتاتوری رضا خانی یکد دفعه بوجود نیامد، بلکه سیری تدریجی را طی نمود. در این سیر از دوران وزارت جنگ دیکتاتور آغاز و همراه با رشد قدرت او، شدیدتر گردید.دوره وزارت جنگ رضا خاناز فردای کودتای سوم اسفند 1299، کلیه مطبوعات پایتخت توقیف شدند و بجز رومه ایران هیچ یک از آنها اجازه انتشار نیافتند. پس از خروج سید ضیاءالدین طباطبایی از صحنه و قدرت‌یابی گام به گام سپه، نخستین برخورد وی با مطبوعات در قضیه تعیین مسبب کودتا، پیش آمد. بحث‌ها و مقالات جراید در این خصوص به شدت رضا خان را عصبانی کرده و او را وادار نموده که در سوم اسفند 1300 و در سالگرد کودتا، اعلامیه‌ای منتشر و خود را مسبب اصلی کودتا بخواند. در قسمتی از این اعلامیه که راجع به رومه‌نگاران است وی آنها را دست اندرکار واژگون جلوه دادن مسئله کودتا می‌داند و به آنان توصیه می‌کند که بیشتر بیندیشند»  اگر چه اولتیماتوم سپه، جراید را در این موضوع وادار به سکوت کرد ولی من من» های او در این ابلاغیه آنها را به انتقادهای دیگر واداشت و همین کار سبب شد که سپه بوسیله حکومت نظامی در 17 اسفند، اخطاریه شدیداللحنی بر ضد رومه‌نگارانی که از عملیات کارانه و انتقاد می‌کردند منتشر نموده آنها را به زندان و اذیت تهدید نماید. پس از نشر این ابلاغیه، حکومت نظامی شروع به سختیگری کرد و بر خلاف قانون تعدادی از مدیران جراید را مورد ضرب و شتم قرار داد. این ابلاغیه و فشارهای دیگری که بر مطبوعات وارد می‌شد کار را بدانجا کشانید که فرخی یزدی، مدیر رومه طوفان، و مدیر رومه حیات جاوید و چند نفر دیگر از مدیران جراید، تصمیم گرفتند که دیگر خاموش نشسته و از هر گونه تهدید و توفیقی نهراسند و به دولت و سپه سخت اعتراض و حمله کرده و از آزادی زبان و قلم دفاع نمایند. بنابراین تصمیم، در اسفند 1300، فرخی در رومه خود مقاله شدیداللحنی نوشت و بی‌قانونی‌های سپه را متذکر شد. عصر همان روز حکومت نظامی برای جلب فرخی دو سه نفر قزاق را مأمور می‌کند تا او را دستگیر نمایند. ولی فرخی و چند نفر از دوستانش موضوع را دریافته و بلافاصله به سفارت دولت شوروی رفته و متحصن شدند. دو روز بعد از این واقعه رومه حیات جاوید مقاله شدیدی نوشت و نسبت به سپه انتقاد نمود و پس از آن مدیر این رومه همراه عده‌ای دیگر در زاویه حضرت عبدالعظیم تحصن اختیار کردند که بعدا متحصنین حرم عبدالعظیم نیز به تحصن کنندگان سفارت روس پیوستند. به این ترتیب عده زیادی از مدیران جراید، آزادی‌خواهان و مخالفین ، در سفارت روس جمع شده و علیه وی شروع به فعالیت کردند. آنها خواستار لغو حکومت نظامی ، عزل سپه و اجرای قانون اساسی شدند. این تحصن گرچه به نتایج مورد نظر دست نیافت اما رضا خان را نسبت به قدرت مطبوعات هشیار کرد. او کوشید با استفاده از حربه تطمیع، تعدادی از مدیران جراید را به سوی خود جلب نموده و از آنها در راه هدفش که قبضه کردن قدرت بود استفاده نماید. با توجه به همین نکته از این پس مطبوعات به دو دسته تقسیم می‌شوند: مطبوعات طرفدار سپه همچون کوشش، تجدد، ناهید، گلشن و مطبوعات مخالفت سپه چون تازه بهار ، شهاب ، ت، نصیم صباء و آسیای وسطی. این صف‌بندی مطبوعات همچون ادوار قبلی مشروطیت در واقع انعکاسی از جناح‌بندی ی آن دوره می‌باشد که مظهر اصلی آن جبهه‌گیری نمایندگان مجلس بود که با قدرت‌گیری تدریجی سپه به دو دسته اصلی موافق و مخالف وی تقسیم می‌گردند. در این میان رهبری اصلی جریان مخالف با سپه در دست مرحوم سید حسن مدرس متمرکز می‌گردد. با افزایش فشار بر مطبوعات و آزادی‌خواهان که با توقیف و سرکوب جراید مخالف همراه بود، عده‌ای از آزادیخواهان تصمیم به تحصن در مجلس شورای ملی می‌گیرند و این عده به رهبری ‌زاده یزدی مدیر رومه پیکار، سید مهدی نبوی تفرشی مدیر رومه تنبیه درخشان به مجلس آمده و پس از ایراد نطقی اجرای قانون اساسی و عزل سپه را خواستار شدند. این دومین تحصن میران جراید و آزادی‌خواهان در طول 2 ماه اسفند 1300 شمسی بود.خفقان رسانه ایاز جمله وقایعی که در این دوره حساسیت رضا خان را نسبت به مطبوعات نشان می‌دهد، واکنش وی در مندرجات رومه حقیقت درباره اختلاس‌های اعتماد، رییس قورخانه و انتقاد و اعتراض به سوء استفاده افسران از موقعیت خود می‌باشد. یکی از جراید مخالف جمهوری و سپه رومه فکاهی قرن بیستم به مدیریت مبرزاده عشقی بود و عشقی با آنکه آزادی خواه و شخصا طرفدار رژیم جمهوری بود، با یان وجود با جمهوری مصنوعی و اجباری رضا خانی مخالف بود. بگونه‌ای که در شماره اول رومه خود، چند کاریکاتور و همچنین اشعار و مقالاتی تند بر علیه جمهوری و جمهوری‌خواهان منتشر نمود که بلافاصله از طرف شهربانی شماره‌های این رومه جمع و سانسور گردید و خود میرزاده عشقی هم چند روز بعد از انتشار رومه به دستور رضا خان ترور گردید. ترور میرزاده عشقی، در حم هشداری بود به همه مخالفان و خصوصا مطبوعات، که از آن پس حداقل کیفر مخالفت با رضا خان مرگ است. پس از واقعه قتل عشقی، مرحوم مدرس به رومه نویسانی که خود را طرفدار او می‌شمردند پیشنهاد نمود که در مجلس شورای ملی تحصن اختیار نمایند و برای کسب امنیت و مصونیت قانونی مداخله مجلس را تقاضا کنند. در نتیجه اشخاصی از رومه‌نگاران آزادی‌خواه که دل به وعده‌های سپه نداده بودند به مجلس آمده و تحصن کردن و بقیه رومه‌های آن زمان از ریاکاری‌هایی که برای کسب وجاهت ملی به کار می‌بردند چشم پوشیده و عنا به هواخواهی سپه پرداختند. در حقیقت در این زمان روشن گشت که کدام یک از مطبوعات طرفدار رژیم دیکتاتوری و کدامیک آزادی خواهند.رضاخان بانی جوک‌سازی علیه رشتی هاساختن جوک‌های مستهجن و توهین‌آمیز درباره شمالیها تاریخچه چندان طولانی نداشته و به دوره رضا شا ه بر می‌گردد. زمانی که رضاشاه در مقام سپه بود و مقدمات به قدرت رسیدن خود را فراهم می‌کرد جهت بهره‌برداری از احساسات مذهبی مردم در مراسم سینه‌زنی تاسوعا و عاشورا شرکت می‌کرد. در این مراسم قزاقها و تعدادی از طرفداران سپه شعار می‌دادند:اگر در کربلا قزاق بودی / حسین بی‌یاور و تنها نبودی.مردم گیلان که هنوز خاطره دمکراسی و فضای آزادی را که در منطقه وجودداشت از یاد نبرده بودند، نمی‌خواستند باقیمانده دستاوردهای مبارزات‌شان زیر چکمه قزاقها لگدکوب شود. گیلانیها که تجارب شرکت فعال در جنبش مشروطیت (نیروی اصلی تسخیر تهران به سرکردگی سپهدار اعظم تنکابنی را گیلانیها تشکیل می‌دادند) و همچنین تلاشهای استقلال‌طلبانه و آزادیخواهانه شان در جنبش جنگل به رهبری میرزا کوچک خان و سپس تشکیل اولین دولت جمهوری در گیلان، را پشت سر گذاشته بودند فریب تبلیغات آزادیخواهی و میهن‌پرستی دروغین قزاقها که عموماً تحت کنترل افسران روسیه تزاری و سپس انگلیسیها بودند را نخورده و در دوره‌ای که همه جای ایران شعار:اگر در کربلا قزاق بودی/ حسین بی‌یاور و تنها نبودیسرداده می‌شد در رشت مردم طی تظاهرات می‌خواندند:اگر در کربلا قزاق بودی/ عبا و کفش، از حسین ربودیکه بعدها این بیت در جریان کشف حجاب» به شکل زیر هم خوانده می‌شد:اگر در کربلا قزاق بود/ حجاب را از سر زینب ربودیمی‌گویند رضا شاه از آن موقع کینه رشتی‌‌ها را به دل گرفته و همه جا با توهین از ‌آنها یاد می‌کرد و زمینه ساز ساختن جوک‌های مستهجن، مبتذل و توهین‌آمیز علیه ‌آنها شد. او که خود شمالی مازندرانی بود هیچ فکر نمی‌کرد روزی این جوک‌ها یا فحشها متوجه نه تنها رشتیها بلکه همه شمالیها ازجمله مازندرانیها هم خواهد شد. چون اغلب در این جوکها منظور از رشتی تمام اهالی ساکن بین شهرهای آستارا تا گنبد است.توهین و فحاشی به شمالیها معمولاٌ با دو گونه تهمت صورت می‌گیرد: اول هرزگی ن و بی‌غیرتی مردان شمالی، دوم ترسو بودن شمالیها.سندی دیکر بر خفقان رضاخانیدر غروب روز پنجم اسفند ماه 1299 معروف‌ترین اعلامیه رضا خان ،‌ منتشر و طبق دستور وی ،‌به در و دیوارهای پایتخت الصاق شد:حکم می‌کنم▪ ماده اول: تمام اهالی شهر تهران ، باید ساکت و مطیع احکام نظامی باشند.▪ ماده دوم: حکومت نظامی در شهر، برقرار و از ساعت هشت بعدازظهر، غیر از افراد نظامی و پلیس مأمور انتظامات شهر، کسی نباید در معابر عبور نماید.▪ ماده سوم: کسانی که از طرف قوای نظامی و پلیس، مظنون به مخل آسایش و انتظامات واقع شوند، فورا جلب و مجازات سخت خواهند شد.▪ ماده چهارم: تمام رومه‌جات و اوراق مطبوعه تا موقع تشکیل دولت، به کلی موقوف و بر حسب حکم و اجازه که بعد داده خواهد شد، باید منتشر گردد.▪ ماده پنجم: اجتماعات در منازل و نقاط مختلفه، به کلی موقوف و در معابر هم اگر بیش از سه نفر گرد هم باشند، با قوه قهریه متفرق خواهند شد.▪ ماده ششم: تمام مغازه‌های شراب و عرق فروشی، تئاتر و سینما و کلوپ‌های قمار، باید بسته شود و هر مست که دیده شود، به محکمه نظامی جلب خواهد شد.▪ ماده هفتم: تا زمان تشکیل دولت، تمام ادارات و دوایر دولتی، غیر از اداره ارزاق تعطیل خواهد بود. پستخانه، تلفون‌خانه، تلگراف‌خانه هم مطیع این حکم خواهند بود.▪ ماده هشتم: کسانی که در اطاعت از مواد فوق، خودداری نمایند، به محکمه نظامی جلب و به سخت‌ترین مجازات‌ها خواهند رسید.▪ ماده نهم: کاظم خان به سمت کماندانی (فرماندار نظامی) شهر انتخاب و معین می‌شود و مأمور اجرای مواد فوق خواهد بود.گواهی دکتر مصدق به انگلیسی بودن کودتا[به] خاطر دارم سپه رییس‌الوزرای وقت، در منزل من، با حضور مرحوم مشیرالدوله و مستوفی‌الممالکت و دولت‌آبادی و مخبرالسلطنه و تقی‌زاده و علا اظهار نظر داشت که مرا انگلیس آورد و ندانست با کی سر و کار پیدا کرد. آن وقت نمی‌شد در این باب حرفی زد؛ ولی روزگار آن را تکذیب کرد و به خوبی معلوم شد، همان کسی که او را آورد، چون دیگر مفید نبود ، او را برد. سپه از روی روحیات نظامی، حرفها را صریح و به اصطلاح عوام، پوست کنده می‌زند؛ چنان که در یکی از جلسه‌های مشاوره خصوصی که در خانه دکتر محمد خان مصدق‌السلطنه منعقد بود، از وطن‌پرستی صحبت به میان آمد، او گفت، مثلا مرا انگلیسی‌ها سر کار آوردند. اما وقتی آمدم، به وطنم خدمت کردم.غرب زدگی و تجددپس از ت مذهب زدایی، رضاشاه تصمیم گرفت خلاء فرهنگی ایجاد شده را پر کند. او برای این منظور ت های غرب زدگی و تجدد خواهی را به مرحله ی اجرا گذاشت. از جمله اقداماتی که برای نائل شدن به این ت انجام شد عبارتند از کشف حجاب، تحمیل لباس و کلاه اروپایی، استعمال عناوین غربی در ادارات و موسسات دولتی و همچنین اعزام پی درپی دانشجویان ایرانی به اروپا. بنابراین دولت در این ت به دنبال جایگزینی فرهنگ غربی به جای فرهنگ اسلامی بود.در چنین شرایطی هر نوع نغمه ی مخالفت خاموش می گردد و هر حرکت ناموافق سرکوب و زمینه ی اجتماعی- ی طوری طراحی می گردد که هیچ فرد یا گروهی جرات ابراز مخالفت و یا حرکت مستقل از نظام استبدادی نداشته باشد. در این حالت بهره برداری از نظامی که اطاعت از فرماندهی را سرلوحه کار خود می دانند بیشتر مورد توجه قرار میگیرد. سرکوب سران عشایر و ایلات و همچنین نهضت های مستقل ملی در راستای ایجاد چنین محیطی به نام برقراری امنیت صورت پذیرفت.جنایات فراوان رضاشاه پهلوی در ایران زمیندر مدارس و دانشگاه ها دختران و بانوان می بایستی که بدون حجاب ظاهر شوند. در معابر و انظار عمومی نیز کار به دست نظمیه و پلیس حاکم شد. هرکس در مقابل این فرمان مقاومت می کرد به شدت مورد حمله و اهانت قرار می گرفت از مردم عادی تا علما و ت. انجام این کار مهمترین حمله رضاخان و دستگاه فرهنگی منورالفکری به اسلام و دیانت بود زیرا حجاب به عنوان یکی از ضروریات دین به هیچ وجه تعطیل بردار نبود و به هیچ توجیهی نمی شد از آن کوتاه آمد. ماموران و نظمیه ها و ژاندارم وظیفه داشتند ن چادری را بازداشت کنند و یا اینکه چادر از سر آنها بکشند و حتی مورد ضرب و شتم قرار دهند.خیانتهای رضا خانمبارزه مرحوم بافقی با بی حجابی زن رضاخاندر شبِ اول فروردین سال 1306 ش، به هنگام تحویل سال، همسر بی‏شرم رضاخان به همراه عده‏ای از ن درباری با وضعی زننده و دور از عفت، به آستانه حضرت معصومه(س) در قم رفته و در ایوان آینه جای گرفتند. چون ن درباری بدون حجاب، وارد حرم شده بودند، یکی از وعاظ به طرز حجاب آنان اعتراض کرد. در این حال، عالم پرهیزگار و شجاع. شیخ محمدتقی بافقی بر آنان شورید و مردم را نیز علیه آنان وادار به اعتراض نمود. وقتی که این خبر را به رضاخان گزارش نمودند، وی در روز دوم فروردین با حالتی غضبناک به اتفاق عده‏ای از مسؤولان نظامی وارد قم شد و یکسره به سمت حرم رفته، دستور ضرب و شتم ان و آیت‏اللَّه بافقی را صادر کرد. رضاخان سپس دستور داد که آیت‏اللَّه بافقی را به شهر ری تبعید نمایند. سرانجام چند سال بعد این عالم مجاهد، پس از اخراج رضاخان از ایران به قم بازگشت. برخی از محققان، واکنش تند آیت‏اللَّه بافقی را نسبت به حضور ن بی‏حجاب در حرم حضرت معصومه(س) سببِ نزدیک به هشت سال تأخیر در اعلام رسمی کشف حجاب می‏دانند. همچنین، شجاعت آیت‏اللَّه بافقی در رویارویی با رضاخان، تأثیر شایانی در حوزه علمیه قم بر جای نهاد به طوری که امام خمینی(ره) در درس اخلاقی که در دهه 1320-1310 در قم می‏دادند، آیت‏ اللَّه بافقی را نمونه‏ای ذکر می‏کردند که باید سرمشق قرار گیرد.فرهنگستان رضاخانی و املای لغت مطابق میل حضرت اشرفسایت جریده ادب:زمان رضاشاه، مؤسسه ای به نام فرهنگستان جهت وضع واژه های جدید و رایج ساختن آنها میان مردم به وجود آمد.تردیدی نیست که به علت پیشرفت های سریع در عرصه های مختلف به ویژه نفوذ و گسترش واژگان بیگانه در زبان فارسی، وجود چنین مؤسسه ای نه تنها لازم که واجب نیز می نمود، اما متأسفانه شماری افراد کم مایه در میان برخی صاحبان فضل در نخستین فرهنگستان ایران جای گرفتند و قبل از هر چیز به دشمنی با زبان عربی پرداختند.اینان به جای آنکه در مجموعه اقداماتی هدفمند، گام به گام به پالایش زبان فارسی از مجموعه واژه های بیگانه بپردازند و جایگزین متناسب و درخوری را بر جای آنها بنشانند، تلاش کردند که برخی واژه های نامأنوس را جایگزین واژه های عربی سازند. یکی از کسانی که به مخالفت با این شیوه واژه سازی پرداخت علامه محمد قزوینی» بود.دکتر عباس اقبال پس از مرگ وی در این باره نوشت:درجه حساسیت و تعصب او نسبت به سلامت املاء و انشای فارسی تا آن اندازه بود که گاهی واقعاً برای یک املای غلط یا یک نوشته نادرست که از یکی از معاشرین یا دوستان خود می دید یا به کلی از او می برید و یا به او اولتیماتومی در این باب می داد و اصلاح املاء و انشاء غلط و ترک این روش ناپسند را جداً از او خواستار می شد.به همین نظر، نسبت به فرهنگستان ایران هیچگونه ارادتی نداشت و کار لغت تراشی و تبدیل کلمات مأنوس و مفهوم را به لغات ساختگی یا مهجور از جانب اعضای آن سخت زشت می شمرد و بسیار تعجب می کرد که چگونه جمعی که خود اهل فضل و کمالند، راضی به ارتکاب چنین عمل ناصوابی می شوند و غالب اوقات رعایت مصالح روز، ایشان را از دفاع حق و حقیقت باز می دارد.آن مرحوم اختیار این روش را ناشی از دو چیز می دانست: یکی آنکه غالب اعضای فرهنگستان ما از دنیا و وضع کار این قبیل انجمنها در ممالک متمدنه بی خبرند؛ دیگر آنکه با وجود مهارت در رشته های مختلف، غالباً به زبان و ادبیات فارسی و عربی چنانکه باید آشنایی ندارند و این جمله را هم جاهلانه از قیاس لغات و ادبیات السنه اروپایی می دانند.»عباس اقبال آنگاه حکایتی در این مورد از علامه قزوینی نقل می کند:به خاطر دارم که روزی در حضور آن مرحوم (محمد قزوینی) در فرهنگستان بودم. مرحوم فروغی از یکی از فضلا املای لغتی را پرسید که به صاد» صحیح است یا به سین»؟ او گفت: هر طور که حضرت اشرف بفرمایند! مرحوم قزوینی بقدری از این مجامله عصبانی شد که مافوق نداشت و همیشه با کمال استعجاب می گفت: آیا ممکن است انسان برای خاطر مصلحت وقت و خوش آمد حضرت اشرف، املای لغتی را هر وقت به شکلی بنویسد؟»راه آهن رضا خان/به نام مردم ایران به کام انگلستانایران یکی از دروازه های حمله به هند بود که انگستان با نفوذ و کنترل بر ایران می توانست هند را از شر بسیاری از تهدیدات حفظ کند. از طرف دیگر ایران با روسیه، اصلی ترین رقیب انگستان، هم مرز بود وکنترل بر ایران می توانست به نوعی کنترل بر روسیه نیز باشد. این را هم باید اضافه کرد که انقلاب بولشویکی در روسیه و خطر گسترش کمونیست، عامل محرک دیگری برای اقدام به احداث این راه آهن بود.در حقیقت هدف اصلی در ایجاد راه آهن سراسری شمال جنوب، دفاع استراتژیکی هندوستان در قبال تعرض احتمالی روسیه بود. این خط آهن به گونه ای طراحی شده بود که دولت انگستان که تسلط بر دریا ها را دارا بود، نیروهای خود را به گوشه ی شمال خلیج فارس برسانند و سپس در حداقل زمان ممکن آنها را از طریق راه آهن سراسری ایران به جنوب شرق دریای خزر سوق دهند، تا بتوانند در منطقه ی گرگان متمرکز شوند.این راه آهن با مسیر معینه ی خود می توانست اولین عناصر نظامی انگستان را در ظرف چهل و هشت ساعت از جنوب غربی خلیج فارس به گرگان برساند، منطقه ای که جهت دفاع از هندوستان از طریق قطعِ خطِ عقب نشینی ارتش متعرّض به هندوستان در منطقه ی مشهد – هرات، اهمیت استراتژیکی را برای انگستان ایجاد می کرد . این خط آهن علاوه بر اینکه به انگستان اجازه می داد تا در صورت وم از نیروی نظامی خود به بهترین وجه استفاده کند، فکر تعرض به هندوستان را برای حریف کاملاً تأمل آمیز می ساخت.پس از افتتاح این راه آهن هم انگستان منافع بسیاری را از طریق این خط آهن بدست آورد. بعد از اینکه هیتلر در جنگ جهانی، با پیشروی های خود به سمت شوروی در حرکت بود، انگستان توانست از طریق ایران و خط آهن شمال جنوب کمک های خود را به شوروی برساند تا پازل پیروزی های هیتلر کامل نشود. رضا شاه هم بعد از اینکه توسط انگستان تبعید شد از عدم اقدام خود برای تخریب راه آهن اظهار تأسف کرد. ملکه مادر در خاطراتش می‌نویسد: یادم هست که رضا دو سه روز بعد از اشغال ایران به من گفت: تاجی جان ما خبط (اشتباه) بزرگی کردیم که پل ورسک را منهدم نساختیم، ما باید از‌‌ همان اواسط مرداد ماه که زمزمه حمله به ایران را شنیده بودم، اقدام به نابود کردن راه آهن می‌کردیم. رضا تا پایان عمر همیشه غبطه می‌خورد که چرا پل ورسک را، خراب نکرده و راه متفقین را نبسته است.»کودتای رضاخان و صهیونیسم بین المللتردیدی نیست که یهودیان و به طور مشخص فرقه صهیونیسم در ایران عصر پهلوی دارای امتیازات و جایگاه ویژه ای بودند. آنان در این کشور به سهولت و با طیب خاطر مشغول انجام اقدامات و فعالیت هایی بودند که در راستای اسلام زدایی و ضربه زدن به آیین اسلام صورت می گرفت. بدیهی است در اینجا روی سخن متوجه یهودیانی که سالیان سال در کنار ایرانیان به صورت مسالمت آمیز زندگی کرده بودند نیست بلکه صحبت از صهیونیست ها و افرادی است که عقاید صهیونیستی داشته و در همین راستا در تمام دنیا فعالیت می کردند. اینکه این روند چگونه انجام گرفت تا حد زیادی مربوط به نقشی است که صهیونیست ها در روی کار آمدن رضا خان داشتند در این مقال به بررسی و بیان شرحی مختصر از نقش یهودیان در روی کار آوردن رضا خان و همکاری های مداوم بین آنان و دیکتاتور پهلوی پرداخته می شود. ‏بر کسی پوشیده نیست که یکی از عوامل روی کار آمدن رضا خان اردشیر ریپورتر سر جاسوس انگلیسی در ایران بود. وی ارتباطی موثر و البته مخفی با خاندان روچلید داشت. همان گونه که می دانیم خاندان روچلید و شخص ادموند روچلید از بنیانگذاران اولیه صهیونیسم به شمار می روند. به گونه ای که از ادموند روچلید به عنوان "پیشوای ی صهیونیسم" یاد می شود. ‏حسین فردوست که خود از کارگزاران و رژیم پهلوی به شمار می رود در کتاب خود در این باره می نویسد: ". به اعتقاد ما، ایران در استراتژی روچلید ها جایگاه اساسی داشت و لذا می توانیم صعود سلطنت رضا خان را گامی از سوی صهیونیسم به منظور تأمین شرایط لازم برای تأسیس "تمدن یهود" در خاورمیانه ارزیابی کنیم این گام توسط اردشیر ریپورتر، سر جاسوس انگلیس در ایران به فرجام رسید و رژیمی ضد اسلامی لائیک استقرار یافت که وظیفه داشت با سرکوب فرهنگ اسلامی مردم ایران، این نیروی عظیم را از منطقه خاور میانه بیگانه و منزوی سازد. همزمان در خاورمیانه عربی نیز رژیم های پوشالی و خلق الساعه تأسیس گردید. " ‏به هر حال با تلاش های انجام شده رضا خان از نردبان قدرت بالا رفت و بر تخت سلطنت ایران تکیه زد. بدیهی بود که وی به مجری اهداف و نقشه های کسانی باشد که در پشت پرده وی را همراهی و هدایت می کردند. از این رهگذر است که بسیاری از اقدامات ضد اسلامی رضا شاه معنای واضح تری یافته و ماهیت واقعی آن مشخص می گردد. در دوران حکومت وی میدان برای فعالیت صهیونیست ها چنان فراخ بود که آنان همواره از دوران حکومت وی به عنوان "عصر طلایی" یاد می کنند. ‏جالب توجه اینکه رضا شاه با همراهی و همیاری برخی از افراد و شخصیت های ی فراماسونی وابسته به جریان صهیونیسم با چنگ انداختن و دستاویز قرار دادن رفتار های برخی از پادشاهان ایران باستان نظیر کوروش سعی در القای این تصور در جامعه داشتند که یهودیان و ایرانیان همواره در طول تاریخ دوستان و یاران صمیمی بوده اند و این اعراب بودند که با دین اسلام آنان را به جان یکدیگر انداختند. به هر حال یهودیان صهیونیست و رضا شاه اعتماد تام و تمام به یکدیگر داشتند و همواره مدافع و مجری نیات یکدیگر قرار می گرفتند. صهیونیست ها آن قدر از حکومت رضا شاه در ایران خرسند بودند که کانون های صهیونیستی همواره به مناسبت سوم اسفند یعنی روزی که رضا خان با انجام کودتایی قدرت را به دست گرفته بود جشن های مفصلی برگزار نموده به جشن و پایکوبی می پرداختند و رضا شاه نیز تا آن اندازه به صهیونیست ها اعتماد داشت که پزشک مخصوصش یک یهودی صهیونیست به نام "دکتر کورت اریش نومان" بود. ‏به هر حال صهیونیست ها در دوران حکومت پهلوی ها بر ایران با فراغ بال و در نهایت حمایت دولت ایران توانستند در اجرای برنامه ها و نقشه های خود که مهم ترین آنها فراهم آوردن زمینه های تشکیل دولت اسرائیل آن هم در قلب عالم اسلام بود، دست یابند.سرانجام دیکتاتورسرانجام رضاخان مجبور شد تمام اموال و ثروت خود را رها کند و به تبعیدگاه برود. در تبعید رضاخان دچار فلاکت و خواری شد و آخر عمر خود را با رنج فراوان به سر برد و سرانجام در تنهایی مرد. "‌علی ایزدی در خاطرات خود می‌نویسد که رضاخان " در حال برخاستن از جای خود دچار حمله‌ی قلبی شدیدی می‌شوند و به زحمت خود را تا نزدیک تخت خواب می‌رسانند و در آنجا به سختی زمین میخورند. به طوریکه یک دست و صورتشان مجروح می‌شود از هوش می‌روند . " سر انجام رضاخان روز 25 شهریور 1320 هـ . ش از تهران فرار کرد و در 5 مهر به اجبار بندرعباس را با کشتی به نقطه نامعلومی ترک نمود و پرونده اش برای همیشه بسته شد. وی گذشته از آن که در استبداد , فرهنگ ستیزی , دین ستیزی , نوکری اجانب , خیانت به کشور , ستمگری , خدمت به استعمار و… گوی سبقت از همه فرمانروایان قبل از خود ربوده بود , در چپاول اموال مردم و میهن نیز درصدر چپاول گران تاریخ ایران قرار دارد .نکته مهمی که در مورد حاکمیت پادشاهی پهلوی در ایران وجود دارد این است که ایران به مانند هند نبود که استعمار به صورت مستقیم بتواند در آن حضور داشته باشد و منابع و ذخائر آن را به گونه علنی به تاراج ببرد. ایران به دلیل منابع فکری و فرهنگی قوی و نیز قدرت ی اجتماعی ون، به عنوان مدافعان حریم هویت و منافع ملی ایران، مانع از این می‌شد که استعمار بتواند به صورت مستقیم و علنی به تاراج منابع و امکانات بپردازد، لذا برای تاراج لازم بود اقدامات به صورت غیر علنی و توسط دست‌نشاندگان اجرا شود. به این منظور تصمیم جامعه استعماری بر این قرار گرفت که تحت عنوان اصلاح امور، فردی را در ایران به قدرت برساند و جامعه ایران را با امور ظاهری فریب داده تا در پرتو آن هم به مطامع خود برسند و هم به راحتی منابع ملی را به تاراج ببرند.رضاشاه سپس تحت نظر نیروهای بریتانیایی از بندرعباس با کشتی از ایران خارج شد. ابتدا او را به سمت هندبردند. بعد به جزیره موریس منتقل شد و بالاخره در آفریقای جنوبی در شهر ژوهانسبورگ تحت نظر قرار گرفت. روز 4 مرداد 1323 در همان شهر چشم از جهان فروبست. پیکر او را به مصر بردند و در آن‌جا به امانت گذاشتند تا در اردیبهشت 1329 با تشریفات رسمی به حضرت عبدالعظیم منتقل شد و در آرامگاه ویژه او دفن شد.درآستانه انقلاب 1357 پیکر وی بار دیگر به همراه پیکر پسرش علی‌رضا پهلوی به مسجدالرفاعی مصر منتقل شد. در اردیبهشت ماه 1359، مقبره رضاشاه توسط حاکم شرع وقت صادق خلخالی و افراد منتسب به گروه فدائیان اسلام به کلی ویران شد.

keyboard_arrow_up