قاطی پاتی

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به قاطی پاتی بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف قاطی پاتی این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

اگه ساقی گری همش به کنار

هوشنگ ابتهاج

چیست در آن لب شیرین تو؟ جان ای ساقيبستان جانم و آنم بچشان ای ساقيباده پیش آر که در پای تو در خواهم باختحاصل کارگه و مکان ای ساقيدرد هجران عزیزان به جهان چند کشیمهمه رفتند، خدا را تو بمان ای ساقيتا سرانجام دل خون شده چون خواهد بودسرنوشتی ز خط جام بخوان ای ساقيدورِ کجدار و مریز است و دلم می لرزدچون توان زیست چنین دل نگران ای ساقينه دلی ماند و نه دینی ز پیِ غارت عشقآه از این فتنه که برخاست،امان ای ساقيرستمی بر سر سهرابِ یلی می گريدنوشداروی ا . . .

پله اول

و لا هما الا فرجته امروز 9 مرداد 98 عه.بعد از دو هفته دستی رو کشیدم و تصمیم گرفتم که پاشم. رفیق؟ یادته شب عید نوروز چی گفتم؟قرار شد آره همون :)نوشتنمونم نم کشیده؛ کجایی جوونی؟برمیگردیمانا البخیل و انت الجواد ای ساقيمرا به غیر تو ساقي مباد ای ساقي یاعلی  . . .

ساقی

بسم الله الرحمن الرحیمساقيساقيا جامی‌ ز "کَأْسٍ مِّن مَّعِینٍ"هم بنوش و هم بنوشان "أَجْمَعِینَ"راه و رسم عاشقی را یاد داد گفت:"وَاعَدْنَا‌" به "مُوسَیٰ أَرْبَعِینَ"مرتضی دانشمند@kashkoolkoodakMortezadaneshmand.blogfa.com . . .

ببین پروانه را ساقی

ببین پروانه را ساقي، دل دیوانه را ساقي
گُشا میخانه را امشب، بخوان افسانه را ساقي
زدم دل را به صد دریا، نهادم سر به هر صحرا
ز حال این دل شیدا، بگو جانانه را ساقي
روم با دل به میخانه، که دل گردد چو پروانه
به دور زلف جانانه، ببین پروانه را ساقي 
جهان در چشمِ مست او، قلم در نقشِ دست او 
دلم شد می پرستِ او، بده پیمانه را ساقي 
بزیر طاق ایوانش، صبا در زلفِ افشانش 
چو گردد دل پریشانش، مخوان بیگانه را ساقي 
می و میخانه بر هم زن، دلِ دیوانه را برکَن
بزن . . .

کنار پنجره اسفند

#کنار_پنجره_اسفند
کنار پنجره اسفند
زنی با روسری سبز یشمی سپیده دم
گلدانی به دست 
لبخندی بر لب
کنار پنجره اسفند
زنی بود که بهار از گل های دامنش  می شکفت .
کنار پنجره اسفند
زیر چادر شفاف آسمان
زنی با همه حرف می زد
به عابران پیاده سلام 
به پرندگان آسمان شور پرواز
کنار پنجره اسفند
زنی،
بی خیال باد و باران
گیسوانش را به حراج چشم عابران گذاشته بود!
کنار پنجره اسفند
زنی با شکوفه های منحنی تنش
با یک مشت شعر داغ 
سر مست از شور شب پیشین
بی خیال حرف های ن . . .

ساقی دل و سبوی چشمان

ساقي دل و سبوی چشماناین کیست شبان به کوی چشمان
این مردمکان که خواب دارندما لیک تَکان به توی چشمان
دیدی که چه بی‌بخار برخاستخلقی پی آبروی چشمان
ما جلوه و آبرو ندانیماشک‌ایم نهان به جوی چشمان
خاموش که وقت کارزار استبرپای به های‌و‌هوی چشمان
گفتا دم باده نیست حلمی؟گفتم سر جان، به روی چشمان . . .

ای نا خدای عالم

خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشسته.                                     در سپهر لاجوردی اتش آه ام نشسته                                           ای خدایا بی نصیبان طاقتم ده طاقتم ده.                                 قبله گاه ما غریبان طاقتم ده طاقتم ده ???? ساغرم شکست ای ساقي رفته ام ز دست ای ساقي در میان طوفان بر موج غم نشسته. منم بر زورق شکسته منم ای نا خدای عالم                     تا نام من رقم زده شد یک باره مهر غم زده شد بر سرنوشت ادم  . . .

شعار عشق

نازنینا! من به آغوشت بهار آورده ام،
یک دل شوریدة پر از شرار آورده ام.
مست از جام جمال و سرخوش از یاد خوشت،
یک دم از بهر طرب یاد خمار آورده ام.
از دلم بردی قرار و صبر و آرام مرا،
در دل شیدا و پر قرار آورده ام.
از کنار درد و غمهای جهان بی کنار
در کنار تو دمی خود را کنار آورد ه ام.
از خود و از کلفت دنیای غم آلود خود
بر جهان بی غبار تو فرار آورده ام.
شاد باش و شاد باش و شاد مان و شاد زی،
شعر پرسوز دلم را من شعار آورده ام. . . .

12:12

هر روز هفت دقیقه چشمانمان را میبندیم . برای قدم زدن کنار جک فراست ، برای دیدن سایه ی آدم کوتوله هایی که پشت درخت بید پنهان شده اند ، برای سفر به سرزمین الف ها، برای نشستن کنار دریا و حرف زدن با پری دریایی ها ، برای کتاب خواندن کنار اسب ها ، برای پرواز کردن روی دوش اژدها و بالاتر از عقاب ها ، برای تبدیل شدن به برف ، برای پیدا کردن گوی جادویی مخفی شده در زیرزمین خانه ی متروکه ی میان جنگل ، برای دویدن کنار سانتورها ، برای شنیدن آواز باد در گوش جوجه . . .

در فکر توام

در فکر توام فکر از این زیباترتو جان منی عشق از این بالاترهربار به تو رسیده ام پس زدی امتو دیده ای آدمی از این کوشاترصد بار نوشته ام که جانان منیدیدی بنوشته ای از این خواناترعاشق چو دهان گشود رسوا شده استفریاد زدم شدم از این رسواترگویند که عاشقی به کوری ماندعاشق شدم و شدم از آن بیناترشبها به زیارتت روم سوی فلکداری تو رفاقتی از این هم پا ترمحتاج توام برای هر ثانیه امآیا تو شنیده ای از این بی جا ترساقي چو تویی مستی اجازت داردبا دیدن چشم تو شود  . . .

در فکر توام

در فکر توام فکر از این زیباترتو جان منی عشق از این بالاترهربار به تو رسیده ام پس زدی امتو دیده ای آدمی از این کوشاترصد بار نوشته ام که جانان منیدیدی بنوشته ای از این خواناترعاشق چو دهان گشود رسوا شده استفریاد زدم شدم از این رسواترگویند که عاشقی به کوری ماندعاشق شدم و شدم از آن بیناترشبها به زیارتت روم سوی فلکداری تو رفاقتی از این هم پا ترمحتاج توام برای هر ثانیه امآیا تو شنیده ای از این بی جا ترساقي چو تویی مستی اجازت داردبا دیدن چشم تو شود  . . .

هر روز هفت دقیقه چشمانمان را میبندیم .برای قدم زدن کنار جک فراست ،برای دیدن سایه ی آدم کوتوله هایی که پشت درخت بید پنهان شده اند ،برای سفر به سرزمین الف ها، برای نشستن کنار دریا و حرف زدن با پری دریایی ها ،برای کتاب خواندن کنار اسب ها ،برای پرواز کردن روی دوش اژدها و بالاتر از عقاب ها ،برای تبدیل شدن به برف ،برای پیدا کردن گوی جادویی مخفی شده در زیرزمین خانه ی متروکه ی میان جنگل ،برای دویدن کنار سانتورها ،برای شنیدن آواز باد در گوش جوجه کلاغ . . .

خلوت .

 این روزا حس تنهایی و بی کسیم بد جوری به چشم میادالان دارم اینو گوش میدم . ما را غرض بجز رخ گل از بهار چیست ؟خوش تر ز روزگار ز دیدار یار نیست یک روز عمر دیدنت ای گل غنیمت استروزی که بی تو میگذرد روزگار نیست ساقي بریز باده و می نوش و غم مخورکه امروز را به روز دیگر اعتبار نیست دوشینه می گذشت عسس از کنار شهرمی گفت زیر لب که کسی هوشیار نیست دست طلب به پیش فرومایگان مبرما را امید جز کرم کردگار نیست آهنگ را اینجا گوش کنید   . . .

کُنارِ غَریو

شعری زیبا به گویش بختیاری از سرکار خانم فریده چراغی به نام کُنارِ غَریو» همراه با ترجمه فارسی
کُنارِ غریوم که بَرده نِصیوُم
یه عمره که سی خُم ایگم ایگريوُم
ادامه مطلب . . .

مرا بس است، یک صندلی برای نشستن کنار تو

میدانمهست تاریخ بی نظیری در همهمه ی زندگیِ بی سر و سامانِ منکه در گوشه ای از ازدحام خیابانی شلوغمی نشینی کنارِ من و از غیب ترین احوالات دلم با من سخن می گوییو من از لطافت کلماتت تو را خواهم شناختبا تو عمق جانم را به زبانم جاری میکنمو نگاهم را لبریز از تبسم محزونت خواهم ساختآن روز در کنار رهگذرانِ بی توجهآرام پا به پای اشک هایت اشک خواهم ریخت ! . . .

آبی را که شب ها کنار خودتان میگذارید را هرگز نخورید

آبی را که شب ها کنار خودتان میگذارید را هرگز نخورید ! بدن شما در طول خواب درحال سم زدایی و تجدید سلولهای مرده است و دی اکسید کربن بیشتری آزاد میکند و آب کنار شما هم تمام آنها را جذب میکند.مجله ی تفریحی همه چیز . . .

سکوت

سکوت می وزد ،سکوت می وزد  درون خانه امسکوت می رود کنار پنجره ، کنار شمعدانی های خشک ، کنار کوزه ی پر از عسلسکوت می رود کنار دفترم، کنار دفتر پر از غزلسکوت مثل کودکی شلوغ  و بی حواس ، دوباره دست های خالی مرا پر از شکسته های شیشه میکندشکسته های شیشه دلمسکوت می رود بدون حرفو این شکنجه ایست شکنجه ای که او  مرا همیشه میکند.شنبه 11.8.981:25 ق.ظ . . .

+139

آدم ی وقتایی از دست خودش بدجور ب ستوه میادبد ماجرا اینجاست کن میتونی خودتو بذاری کنار ن میتونی با خودت کنار بیای و در نهایت باید با اینم کنار بیای   ɳ૦ ɳαɱҽ:عجیبه ک روزها میگذرن و هیچی عوض نمیشهولی وقتی ب سال ها قبل نگاه میکنیمیبینی ک همه چیز تغییر کرده . ! . . .

گرسنگی

داستان عجیب میلیاردری که کنار پولهایش از گرسنگی مرد!
 رود روتشیلد، میلیاردر بریتانیایی در دهه 20 میلادی، بقدری ثروتمند بود که در برخی موارد به دولت بریتانیا وام داده بود.
او یک روز وارد گاوصندوق امن و غیر قابل نفوذ خود شد و درب گاو صندوق اشتباهاٌ از روی سهل انگاری خود به روی او بسته شد.
هر چه صدا کرد هیچ کس صدایش را نشنید، غیبت چند روزه او هم عادی بود، و در آخر در کنار طلا و پول های خود از گرسنگی جان سپرد، می گویند او با بریدن انگشت خود، با خون خ . . .

گروه واتساپ ساری

ساری و واتساپ که با هم جمع شوند، تشکیل گروه واتساپ ساری را میدهند و شما بچه های خوب ساری میتوانید در این گروه واتساپی و در کنار هم جمع شوید و با هم چت کنید.
دورهمی واتساپ ساری میتونه به شما کمک کنه تا یک گروه خوبی رو تشکیل بدین و در کنار هم چت و گپ دوستانه داشته باشید و از بودن در کنار هم لذت ببرید.
چت و گپ ساری در واتساپ بسیار لذت بخش است و یک نوع سرگرمی هم می باشد که شما میتوانید از بودن در کنار هم لذت برده و روزهای خوشی را تجربه کنید.
ساری و چت دخ . . .

ساعتی کنار هم بودن.

صبح چهارشنبه دهم مهر نود هشت.من یکی دو روز اومدم کنار همسری و آلن قراره برگردیم.خاطرات گذشته مرور میکنیمراستی .مدتیه مطلب نذاشتیم.عشقولی دلوینمون میخواد به دنیا بیاره. . . .

حال زمین خوب نیست

باید خدا را به زمین بیاورم ، دستانش را بگیرم ، ببرم کنارِ بیقراریِ آدم ها .کنارِ کودکِ معصومی که زمانِ شیطنت و بازیگوشی اش ؛ داشت کنارِ چهار راه یا توی کوره های آجر پزی کار می کردکنارِ مردِ رنج کشیده ای که نزدیکِ غروبِ آفتاب ، به دیوارِ خانه تکیه داده ، خیره به سنگريزه های خیابان بود و رویِ رفتن به خانه را نداشت ، چون دستانش خالی بود و برای نیازِ همسر و فرزندش چیزی نداشت به جز بغضی برای شبانه گريستن !کنارِ پیرزنی که به خانه ی سالمندان فرستاده . . .

گم شدن

کنار هر تلخیذره ای از قلبم را جا گذاشتمکنار هر رنج ذره ای از لبخندماین گونه بود که شادی رفتاحساس را گم کردمبا عشق بیگانه گشتمو اکنون آماده مرگمچه تلخ استآن گاه که زندگی چیزی از تو می گیردبی آنکه چیزی ببخشد . . .

دل درگرو عشق

بانگی اید که ای ادمیان وجهانذاران اماده باشید که اخرین لحطه فرا میرسد به توشه های خودتان بنگريد که چه لوازمی گردهم اورده اید ساقي کوثر پیامی دارد که اگر با ان سازگارباشد رهای خواهید یافت    خدایا مارا به غفو خود وابگذار با عدلت اعمال مارا نسنج که طاقت نداریم زمانی که ساقي کوثر ان اسوه مطهر چنین پیامی دادرد حالا ما ادمیان باید جساب کار را بسنجیم که درکجا ایستاده ایم  پس واجب هست برما که هرلحطه ازدل فریاد براوریم وازدرگاه خداوند هستی بخواه . . .

میون پاییز

پاییز تو ی روز میادببین چقدر آروم خوابیدی پیشمشاید اولین باره ک کنار خودت دارم مینویسمولی قطعا آخرین بار نیستازین ب بعد همش کنار تو هر ورق دفتر زندگیمو پر میکنمآبان ۹۸ هم کنار هم شروع کردیمکارت توی اصفهان جور شده و حالا باید بازم منتظر بمونیمموتور سواری و قدم زدن های شبونهتلویزیون نگا کردن و رقصیدن با آهنگای پی ام سیماهیگیری ناموفق و سنگ جمع کردن بغل آبکاش همه سال های زندگیمون ب قشنگیه همین چهار سال باشهخدایا سایه اتو کم نکن. . . .

ههه

‏ادبیات فارسی بیشتر از همه، مدیون اون زرنگ ناشناسیه که ایده‌ی عرفانی بودن می و ساقي و معشوق‌ در اشعار فارسی رو اختراع کرد و ادبیات یک سرزمین رو از تیغ سانسور نجات داد."مورفین" . . .

هههه

‏ادبیات فارسی بیشتر از همه، مدیون اون زرنگ ناشناسیه که ایده‌ی عرفانی بودن می و ساقي و معشوق‌ در اشعار فارسی رو اختراع کرد و ادبیات یک سرزمین رو از تیغ سانسور نجات داد."مورفین" . . .

❤️عشق❤️

عشق یعنی توآری، توتو که همچون طلوع روز، در کنار ساحلی زیبا روی شن ها قدم میزنیموج ها به سوی ساحل میروند،و نوازش میدهد آب، ساق پاهایت راآنسان مرغان دریایی بر فراز امواجزیر سقف آسمانو درست کنار ابر هابه پرواز در می آیند؛و این چنین عشققلب کوچک مرا تسخیر میکند❤️ . . .

ماهی

همه چیز در طبق اخلاص است به جز غرورم هیچگاه کنار نمی آید با احساسم انگار دشمن خونی هم هستند تمام وجودم را گذاشته ام آمده ام مگر میشور اینجا زندگی کرد مگر میشود با این همه فاصله کنار آمد .
ادامه مطلب . . .

نمی تواند که بشود!

آ زوهایمان آنقدر از هم دور است که محال است در کنار هم شادی را تجربه کنیم.با هم زندگی می کنیم.در کنار هم می مانیم.به هم احترام می گذاریم.اما بر روی زیبای شادی بوسه ای نخواهیم زد.به همین سادگی. . . .

تخت نرد

دو زوج پیر در استیج بار می رقصندبه ناز و عشوه و اندوه و گاه با ترفندو تخت نرد من و تو کنار یک تخت و هزار راه که بسته است با دو تا هرچندمن و تو تنگ کنار همیم و در بازیتو شاه مهره دل را نموده ای در بنددو چشم من به لبانت، به رقص آوازتو خیز نرم خیال از دو برگ شاه پسندنگاه مضطرب تو به چرخش تاس و شبی که کاش دمی در سپیده اش ندمندفرود تلخ و خوشی بود و گوییا شیرین،حدیث رفتن بر تخت با دو حبه قند#مهدی_مرسلی  . . .

گم شدن

حس میکنم گم شدم تو این زندگی کنار یه بلوار ناشناخته قدم میزنم نمیدونم چه مسیری بهتره. کدومش تهش موفقیته نکنه برم تا اخرش و هیچی نباشه ،کاش خدا کنار هر بنده ای که می آفرید یه فرشته راهنما میزاشت -_- هیچی بدتراز  این نیس ک ندونی کجای زندگیتی و همه جا برات تاریک بشه  . . .

98/8/21

خدایا شکرت که امروز روز عالی هست حال دلم حال خودم خوبه خوبه همه چیز تو زندگیم عالیه تمام تمرکزم رو گذاشتم رو دوره ۱۲ قدم و کنار ش دوره فن بیان رو انجام میدم تمرینات شو و در کنار این ها میخوام در سالی و ۱۵ یا ۱۲ کتاب بخونم در حوضه ارتباط ها و جذب همین  . . .

اورشلیم در آن‌زمان

تعمید دهنده ، با بازوان استخوانیش که در تاریکیِ سنگین بسوی اورشلیم اشاره می‌کرد ، کنارش ایستاده بود .
- نگاه کن ، چه می‌بینی ؟
- هیچ چیز .
- هیچ چیز ؟ فراروی تو اورشلیم مقدس ، آن روسپی است . او را نمی‌بینی ؟ بر روی زانوانِ چاق رُم نشسته است و می‌خندد . [.] قلعه‌ی او چهار دروازه دارد . کنار دروازه‌ی اولی گرسنگی نشسته است ، کنار دومی ترس ، کنار سومی ستم ، و کنار چهارمی ، دروازه‌ی شمالی ، ننگ . وارد می‌شوم . از خیابان‌هایش بالا و پائین می‌روم . به س . . .

کارت بانکی

کارت بانکیم رو به فروشنده دادم و باخیال راحت منتظر شدم تا کارت بکشه ، ولى در کمال تعجب ، دستگاه پیام داد :"موجودى کافى نمیباشد ! "امکان نداشت ، خودم میدونستم  که اقلا سه برابر مبلغى که خرید کردم در کارتم پول دارم، با بیحوصلگى از فروشنده خواستم که دوباره کارت بکشه و این بار پیام آمد:"رمز نامعتبر است"این بار فروشنده با بیحوصلگى گفت:آقا لطفا نقداً پرداخت کنید ، پول نقد همراهتون هست؟فکر کنم کارتتون رو پیش موبایلتون گذاشتین کلاً سوخته
در راه بر . . .

زندگی نامه ی شهید خلیل تختی نژاد

شهید خلیل تختی نژاد سومین فرزند خانواده بود 
وی در موسسه ی قرآنی ابوتراب ساقي کوثر برای تعلیم قرآن به آنجا رفت و استاد عباس بشیری زاده تختی مربی قرآن او بود وی دوستانی با ایمان وتقوا و قرآنی داشت و دوره ی قراعت قرآن خود را به پایان رسید شهید خلیل تختی نژاد نام موسسه ی قرآنی ابوتراب ساقي کوثر را بالا برد
شهید ایمان زیادی به نماز اول وقت داشت و نماز خود را اول وقت میخواند
وی متخصص جنگ های داخلی عراق بود و تخصص خاصی در آزاد کردن گروگان داشت 
وی د . . .

هزارِ نیمه شب

‏ساعت ، هزارِ نیمه شب !آنها که درد دارند ، میدانندتا صبح ، هزار ساعتِ دیگر مانده است ! *************************وقتی نیستم.برایم جایِ خالی بگذار،کنارِ بوق‌ها و ترافیک‌ها،کنارِ بی‌قراریِ میدان‌هاکنار قرارهایت با کسی کهمن نیستم.*************************به من مجوز چـــــاپ نمی دهندمیگویند داستانی که نوشته ای.قابل باور نیست!!!اما منفقط خاطراتم را نوشتــم*************************وقتی درد میكشیجاش رو دلت چین بر میداره نه رو صورتت غمِ آدما رو از رو ظاهرشون نمیشه فهمید . . .

آدینه

 حالم خوب نیست. جسمم مریضِ. به سختی می تونم کار کنم .دلم می خواد فقط استراحت کنم ولی نمیشه اگرچه دیرتر ولی باید بلند بشم و کارامو انجام بدم . می دونی هر وقت مریضم یا کم میارم ، رویای بودن کنارِ تو آرامم می کنه ؟ راستی اسم عطرت رو چیه ؟ می خوام داشته باشم تا هر وقت دل تنگت شدم ، با استشمام عطرت فکر کنم کنار ِ منی  . . .

#ساقی#وامق_کبودراهنگی#علیرضامختاری

ساقي بیارباده  دلبــــرِ ما درکنار نیستدر غیبتش به ظلمتِ دنیــا  نهـار نیستما  و  پیـاله  همـرهِ دیرینــه  بوده ایــمما را به غیرِ مستی ومیخانه کار نیستاز زلف یـار قطعه سرودن  شعار ماستدُرّ و گهـر به مقدمِ او سفتن عار نیستعشقش  فـروغِ  همَّت  آیینهٔ  دل  استدر آیِنه دروغ وحیله وبحثِ غبارنیستدر  کارگـــاهِ  میکده ها  گــر  نظر  کنیجزیک نظر به دستِ مسیحا بهارنیستگفتــم  بیــا که میکده بی او عذاب شدبی اوبه جمـعِ جملهٔ مستان قرار نیستجـ . . .

هوای شعر عشق تو

هوای شعر عشق تو چه شوری درمن آوردهزکوی عاشقان تک خوشه ای از خرمن آوردهزعطر عنبرین عطر گیسویش همی مستمکه دل از من ببرده وی ولی جان ایمن آوردهمن از این شور و حال عاشقی البته دانستمکه دلبر با می عشقش مرا در گلشن آوردهاز این تدبیر خوش فال برهمن لیک دانستمکه این دلبر گل گیسو برای چون من آوردهدمی از کوی وی من برنگردم تا به وصل اوشوم نایلکه امید است پایم را به کوی و برزن آوردهنشاید عشق را نابود کردن در چنین حالیکه می در کف کند ساقي که گوید دشمن آورده . . .

آخ

بی‌خیال و شنگول داشتم می‌رفتم سمت سوپرمارکت. تو ذهنم داشتم فکر می‌کردم وقتی برگشتم شیرکاکائو می‌خورم و کد رو با ایده خودم عوض می‌کنم. در همین حال از کنار یه ماشین سفید که کنار خیابون پارک شده‌بود رد شدم، دختر سمت راننده نشسته‌بود و داشت موهای پسر کناری رو ناز می‌کرد. قیافه پسر رو ندیدم، ولی مدام ذهنم می‌گه خودش بود. . . .

ای ساقی تشنه لب دلت می آید .

یک وقت زخانه ات جوابم نکنی
                         با لفظ برو خانه خرابم نکنی
می ترسم از آن لحظه که روز عرصات
                         در زمره نوکران حسابم نکنی
پیش نظر انت م
                         بیچاره رو سیه خطابم نکنی
نزدیکی درب دوزخ  آقای بهشت
                         با بستن پلک خود عذابم نکنی
سوگند به جان مادرت ای آقا
                         شرمنده روی بوترابم نکنی
فردای قیامت سر حوض کوثر
                          با هرم نگاه خویش آبم نکنی
ای س . . .

قمارباز

همه صیدها بکردی هله میر بار دیگرسگ خویش را رها کن که کند شکار دیگرهمه غوطه‌ها بخوردی همه کارها بکردیمنشین ز پای یک دم که بماند کار دیگرخنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودشبنماند هیچش الا هوس قمار دیگرتو به مرگ و زندگانی هله تا جز او ندانینه چو روسبی که هر شب کشد او به یار دیگرتو بسی سمن بران را به کنار درگرفتینفسی کنار بگشا بنگر کنار دیگرهمه نقدها شمردی به وکیل درسپردیبشنو از این محاسب عدد و شمار دیگرخنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودشبنم . . .

دکوراسیون و دیزاین تراس خانه خود را به زیبایی طراحی کنید

اگر در آپارتمان مسی خود یک تراس کوچک یا یک فضای بالکن در اختیار دارید و تصور می کنید که نمی‌توانید طراحی خاصی را برای دکوراسیون این قسمت اجرا کنید، سخت در اشتباه هستید! دکوراسیون تراس یا بالکن همانند دکوراسیون سایر قسمت های یک آپارتمان مسی قابل اجرا است.
برخلاف تصور بسیاری از مردم، زیباترین ایده های طراحی دکوراسیون را می توان برای تراس و بالکن ها اجرا کرد. زیباترین میز و صندلی های مخصوص فضای آزاد همراه گیاهان سرسبز، در کنار طراحی خا . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)