قاطی پاتی

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به قاطی پاتی بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف قاطی پاتی این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

تردستی با سکه

6 راز حقه های عجیب شعبده بازی +فیلم

در این ویدیو شش راز شعبده بازی رو برای شما آشکار خواهیم کرد . تردستی یا چشم‌بندی یا شعبده فنّی ست برای نمودن اثری عجیب به حواسّ انسان‌ها به روش خاص. چه مرموز و چه با روش‌های فیزیکی؛ چه بر ذهن اثر گذارد و چه بر چشم و گوش و حواس. یعنی تردست به بیننده چیزی نشان می‌دهد که واقعاً اتّفاق نیفتاده؛ به این هدف که او باور کند.مجله ی تفریحی همه چیز

دردم از صدا و سیماست و درمان نیز هم!

بچه که بودیم، عشقمان این بود روز جشنی برسد و تلویزیون برنامه ای بگذارد پر از آیتم‌های طنز و نمایش های کوتاه خنده دار و سرودهای شاد و تردستی و. حالا اما سال هاست که برنامه جشن و عزای رسانه ملی شده است دعوت از چهارتا بازیگر و خواننده که بنشینند جلوی همدیگر و از نظرات و خاطره های بی مزه شان برایمان بگویند و بسته به موضوع برنامه بشوند اسوه دین و مذهب و ت و فرهنگ آن هم در کشوری با این همه دانشمند و عالم! ⭕️بعد جیغمان بلند است که چرا فلانی حکم به قتل امام جماعت می دهد و بهمانی سینه چاک دختر آبی دروغین می‌شود.چه کسی جز همین صدا و سیمای غرب‌زده، راه حرف زدن (شما بخوانید وِرزدن) را برای این جماعت باز کرده تا حالا هوا برشان دارد که کارشناس مسائل پیدا و ناپیدای عالمند؟ تا انتقاد هم می‌کنی با یک جواب بی اساس روبرویت می‌ایستند که رئیس صداسیما را رهبر انتخاب می‌کند و اصلا به روی مبارک هم نمی‌آورند این همه سخنان و فرمان های صریح رهبری به رسانه ملی را که بروید مدل خودتان را بیابید و نخواهید که با کپی کردن برنامه های غربی ایجاد نشاط کنید.کاش می‌فهمیدیم که بازیگر، بازیگر است و اشک و خنده و خشمش در نود و نه درصد و نیم!! مواقع بازی ای بیش نیست!✍ زهرا آراسته‌نیا@arastehnia

چشم پوشیده آری، تن پوشیده هرگز ؟!؟!

تفاوت غرب و شرق در حجاب و پوشش. و اقعیت اینست که در دنیای معاصر، شاهد شعبده بازی و تردستی های علمی و رسانه ای هستیم به نحوی که موجب حجاب فهم و دید مردم نسبت به حقایق می شود.در دنیای کنونی پوشیده  بودن  چشم را نسبت به حقایق تحمل می کنند، لیکن پوشیدگی و حجاب را تحمل نمی کنند؟ چرا؟؟ تن عریان، لذت طلبی ، و دمی خوش بودن می تواند آدمها را به ابزاری سطحی نگر تبدیل کند که به راحتی می توانند مهره های سرمایه داران و حاکمان قرار گیرند.وقتی که فرد  به جای تفکر به هدف آفرینش، درست زندگی کردن، مسئول بودن نسبت به دیگران ، با چشم بسته پیگیر رفاه شخصی، رقابت مالی، موقعیت اجتماعی، لذتهای فردی و جمعی باشد، آنگاه حاکمان سرمایه دار می توانند با برانگیختگی حرص او  و طعمه قرار دادن لذتها، او را به سوی منافع خود بکشند. و اینگونه چشمان او را ببندند.به همین منظور هست که لذت طلبی ، رفاه و لذت طلبی بسیار بسیار مهم نشان داده می شود. و هدف گرایی، غایت نگری و ارزشها به حاشیه رانده شده است و تحریف گردیده اند.دنیای علم زده امروز ، به منافع سطحی کوتاه مدت و لذتهای مقطعی افراد می پردازد. و با این فلسفه:  چشم پوشیده آری، تن پوشیده هرگز

مثنوی گلی، خندید در باغی سحرگاه

گلی، خندید در باغی سحرگاهکه کس را نیست چون من عمر کوتاهندادند ایمنی از دستبردمشکفتم روز و وقت شب فسردمندیدندم به جز برگ و گیا، روینکردندم به جز صبح و صبا، بویدر آغوش چمن، یکدم نشستمزمان دلربائی، دیده بستمز چهرم برد گرما، رونق و تابنکرده جلوه، رنگم شد چو مهتابنه صحبت داشتم با آشنائینه بلبل در وثاقم زد صلائیاگر دارای سود و مای بودمعروس عشق را پیرایه بودماگر بر چهره‌ام تابی فزودندبدین تردستی از دستم ربودندز من، فردا دگر نام و نشان نیستحساب رنگ و بوئی، در میان نیستکسی کو تکیه بر عهد جهان کرددرین سوداگری، چون من زیان کردفروزان شبنمی، کرد این سخن گوشبخندید و ببوسیدش بناگوشبگفت، ای بی‌خبر، ما رهگذاریمبر این دیوار، نقشی می‌نگاریممن آگه بودم از پایان این کارترا آگاه کردن بود دشوارندانستی که در مهد گلستانسحر خندید گل، شب گشت پژمانتو ماندی یک شبی شاداب و خرمنمیماند به جز یک لحظه شبنمچه خوش بود ار صفای ژاله میماندجمال یاسمین و لاله میماندجهان، یغما گر بس آب و رنگ استمرا هم چون تو وقت، ایدوست، تنگ استمن از افتادن خود، خنده کردمرخ گلبرگ را تابنده کردمچو اشک، از چشم گردون افتادمبه رخسار خوش گل، بوسه دادمبه گل، زین بیشتر زیور چه بخشدبشبنم، کار ازین بهتر چه بخشداگر چه عمر کوتاهم، دمی بودخوشم کاین قطره، روزی شبنمی بودچو بر برگ گلی، یکدم نشستمز گیتی خوشدلم، هر جا که هستماگر چه سوی من، کسرا نظر نیستکسی را، خوبی از من بیشتر نیستنرنجیدم ز سیر چرخ گرداندرونم پاک بود و روی، رخشانچو گفتندم بیارام، آرمیدمچو فرمودند پنهان شو، پریدمدرخشیدم چو نور اندر سیاهیبرفتم با نسیم صبحگاهینه خندیدم به بازیهای تقدیرنه دانستم چه بود این رمز و تفسیراگر چه یک نفس بودیم و مردیمچه باک، آن یک نفس را غم نخوردیمبما دادند کالای وجودیکه برداریم ازین سرمایه سودیگاتاهای | بزرگترین مرجع شعر

شرح غزل ۵۹۵ سعدی(هرگز حسد نبردم)

شرح غزل ۵۹۵ سعدی(هرگز حسد نبردم)  محمدامین مروتیاین غزل از لطیف ترین و دلنشین ترین غزل های سعدی است که تردستی و معجزة سعدی در استفاده از دشوارترین قوافی را هم به رخ می کشد. هر چند روانی آبگون شعر سعدی، آن را از شرح بی نیاز می سازد ولی ممکن است ضمن خوانش، نکاتی هم مغفول افتد.سعدی می گوید هیچ چیز ارزش حسادت ندارد مگر عشق بین دو نفر:هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالیالا بر آن که دارد با دلبری وصالیخوش به سعادت کسی که یار زیبایی دارد و تا چشم باز می کند، او را می بیند:دانی کدام دولت در وصف می‌نیاید؟چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالیخوش به حال کسی که نطلبیده به مراد می رسد و او کسی است که چشمش به وجهی غیر منتظره به دیدار محبوب روشن می شود:خرّم تنی که محبوب از در فرازش آیدچون رزق نیکبختان، بی محنتِ سؤالیخوشا به سعادت عشاقی که مانند مغزهای دوقلوی بادام در یک پوسته و در آغوش هم، مونس یکدیگر گشته اند:همچون دو مغز بادام، اندر یکی خزینهبا هم گرفته انسی، وز دیگران ملالیکسی بر احوال عاشقان می خندد که خود تجربه ای از این احوال ندارد:دانی کدام جاهل بر حال ما بخندد؟کو را نبوده باشد در عمر خویش حالیدر فراق محبوب، خیالش با من بود و از تاب فراقش، جسمم مانند خیال شده. یعنی به چشم نمی آید:بعد از حبیب بر من نگذشت جز خیالشوز پیکر ضعیفم، نگذاشت جز خیالیاگر دانش در راه وصل سودی داشت باید نخست من و چاره اندیشی های من گوی سعادت می برد، که البته چنین نشد و حیلت هایم بی نتیجه ماند:اول که گوی بردی من بودمی به دانشگر سودمند بودی، بی دولت احتیالی[1]وصالش زود گذشت و فراقش دیر و به کندی می گذرد:سال وصال با او، یک روز بود گوییو اکنون در انتظارش روزی به قدر سالیهر ماه، یک شب هلال دارد ولی ماه زیبای من، دو هلال در ابروانش دارد:ایام را به ماهی یک شب هلال باشدوآن ماه دلستان را هر ابرویی هلالینظربازی و غزل سرایی سعدی تنها شایسته چنین یار غزال وشی است:صوفی نظر نبازد جز با چنین حریفیسعدی غزل نگوید جز بر چنین غزالی  [1] بی دولت احتیالی یعنی چاره اندیشی بی نتیجه

با کودک خجالتی چطور رفتار کنیم؟

  شخصیت انسان در دوران کودکی از طریق بازی و تعامل و رابطه اجتماعی با همسالان و همبازی‌ها و دوستانش شکل می‌گیرد و طی این تعامل، خودش و عواطفش را می‌شناسد و الگوهای روابط بین فردی را می‌آموزد. به حالت نسبتا پایداری که کودک بیشتر اوقات به تنهایی بازی کند و در جمع همبازی‌ها و همسالان شرکت نکند، گوشه‌گیری گفته می‌شود.کمرویی و گوشه‌گیری کودکان به این شکل‌ها بروز می‌کند: بی‌میلی اجتماعی: کودک اشتیاقی برای بازی با همسالان خود (آشنا و ناآشنا) ندارد و زمانی که با کودکان است، ترجیح می‌دهد به تنهایی بازی کند و شیء‌گراست تا مردم‌گرا و نکته مهم این است که در این حالت از تعامل با همسالان ترس ندارد و در صورت اجبار، وارد فعالیت گروهی می‌شود و بخوبی با دیگران تعامل می‌کند.ناظر و تماشاچی: کودک تمایل دارد با کودکان و همسالان خود بازی کند ولی به دلیل اضطراب اجتماعی، از نزدیک شدن به کودکان اجتناب می‌کند و گوشه‌ای می‌ایستد و فقط نظاره‌گر بازی کودکان می‌شود.انزوای اجتماعی: کودک نه‌تنها تمایل به تنها بازی کردن ندارد بلکه از بازی کردن با دیگران نیز گریزان است و رفتارهای او از لحاظ بالینی، با خجالت شروع و با خشم و گاهی افسردگی همراه می‌شود.برای درمان ابتدا باید مشخص شود، علت کمرویی کودک و نوع آن کدام است. علاوه بر آن، از روش‌های رفتاردرمانی برای شکل‌دهی کودک استفاده می‌شود.توجه به این نکات در روند درمان ضروری است و مراقبان و والدین باید این نکات را در نظر بگیرند: ـ از واژه‌های تمسخرآمیز مانند ترسو، خجالتی، دست و پاچلفتی و بی‌عرضه استفاده نکنید.ـ از سرزنش کودک به دلیل بازی نکردن با همسالان بپرهیزید.ـ او را با دیگران مقایسه نکنید و اجتماعی بودن اطرافیانش را به رخ او نکشید.ـ در کودک احساس امنیت ایجاد کنید و از دیگران او را نترسانید.ـ به کودک برچسب خجالتی بودن نزنید و اگر سوم شخصی در یک جمع از شما پرسید، آیا کودکتان خجالتی است، بلافاصله پاسخ دهید: خیر، کمی زمان نیاز دارد تا به موقعیت جدید عادت کند.ـ به کودک مسئولیت‌های کوچک بدهید و اعتماد به نفس او را تقویت کنید.ـ رفتار مثبت و واقعی در کودک پیدا کنید و آنها را برجسته کنید و تشویقش کنید.ـ در هفته دوبار کودک را به محل بازی کودکان ببرید.ـ فرزندتان را همان طور که هست، بپذیرید و توقع و انتظار بی‌مورد و بیش از حد نداشته باشید.ـ درباره تجربیات خوب فرزندتان با همبازی‌هایش صحبت کنید.ـ متناسب با سن و توانایی فرزندتان یکی دو هنر و تردستی به او بیاموزید (نظیر بازی با طناب یا حلقه پلاستیکی). این کار به کودک کمک می‌کند برای نشان دادن خودش به همسالانش فرصت داشته باشد.ـ داستان‌های مفهومی و مشارکتی برای کودک بخوانید.ـ بازی‌های دسته‌جمعی که در آنها بزرگسالان با کودکان مشارکت می‌کنند انجام دهید.

و فراماسونری

  خلاصه مستخرج از کتاب دیوان» پروفسور محمد مکری که توسط نشر زیگفرید-اوری، در پاریس و در سال ۱۳۷۰ به چاپ رسیده است: از قبل از انقلاب، ساواک او و همسرش، همکار خانم لیلی امیر ارجمند و آماده کننده دختران شایسته و ملکه‌های زیبایی، را در آب نمک گذاشته بود و توانست او را به ون قالب کند و زنش را به بیت امام بفرستد و با آن‌ها رفت‌وآمد کند. این خانم محترمه با نوشتن شرح حال‌های کاذبانه‌ قلابی بی‌امضا و در حقیقت به قلم خود در جراید که در شب انقلاب بر خود نام زهرا رهنورد نهاده بود، شوهرش را به وزارت رسانید و تبدیل به یک شاعره سبک جدید گردید.میرحسین یک مرد مقاطعه‌چی پول‌جمع‌کن و مدیر شرکت مقاطعه‌کاری سمرقند و نیز یک مؤسسه تجارتی دیگر به نام انتشارات قلم، آن‌هم با نام مستعار حسین رهجو بود. او فرزند یک چای‌فروش است که بعدها چای‌های بازار را با تردستی و به‌نام کارشناس چای در انحصار خود و یاران و شرکای خود قرار داد و به او لقب سلطان چای در ایران دادند. او توانست به کمک همان محافل سری، خود را به ون بچسباند و در درون آن‌ها رخنه کند و منشأ آن همه خیانت‌ها شود و در پایان هم جام زهر را به ولی‌نعمت خود بنوشاند.دوباره کارخانه‌ها را بستند و دکان خرده‌فروشی باز کردند و خدا می‌داند که اگر روزی پرده از کارهای میرحسین بردارند، چه حقایق تلخی روشن شود که روی شاه و همه نابکاران تاریخ را سپید خواهد کرد.مسئولان فعلی پس از اصلاح قوانین و حذف پست نخست‌وزیری توانستند این انگل را که چون کَنه به میز نخست‌وزیری چسبانده شده بود، از جای بکنند و از سر خود وا کنند. در نامه‌ای که به عنوان میگ و میخ» درباره خیانت‌های او جهت اطلاع آیت‌الله‌العظمی خمینی و فرزند او و سایر مسئولان فرستادم و نیز در تلگرام‌هایی که راجع به ت غلط اقتصاد دولتی او که کپی از سیستم کمونیست‌های شوروی بود، برای آن‌ها فرستادم، باعث شد که میرحسین به وسیله تیم اراذل و اوباش خود در هنگامی که کاندیدای ریاست‌جمهوری (آن‌هم برای ایجاد امکان بیان مظالم در تلویزیون و نه واقعاً ریاست‌جمهوری) شدم، مرا تهدید به استعفا کند و چون پیشنهاد کاندیداتوری را پس نگرفتم، به اکیپ امنیتی و اطلاعاتی خود در نخست‌وزیری مأموریت داده بود که مرا در حادثه اتومبیل‌رانی نابود کنند. ماشین پیکانی که در آن سوار بودم، داغان و قطعه قطعه شد ولی من جان به سلامت بردم و تنها یک هفته بستری شدم و چون نمردم، بدون هیچ‌گونه علتی، پس از آنهمه خدمات مأموران میرحسین با چند کامیون پر نفر به شهرک اکباتان برای دستگیریم آمدند که اگر مقاومتی شود تیراندازی هم بکنند. یعنی یک قشون آورده بودند که پشه‌ای را اعدام کنند. ولی من هیچ مقاومتی نکردم و مرا به زندان ویژه نخست‌وزیری بردند که نه ماه در آنجا با شرایط غیرانسانی در زیر بند و شکنجه و ۲۳ ماه در زندان اوین (که جز شش ماه آخر آن ۲۶ ماه در زندان اوین به‌سر بردم) نگه داشتند و در آخر هم نادم شدند و پس از یک معذرت خواهی تشریفاتی آزادم کردند و کلیه حقوق سفارتم را هم تا شاهی آخر پرداختند. پس از چند سال سرگردانی با تقاضای بازنشستگی و موافقت وزارت خارجه و چندین ماه تلاش برای خروج از کشور به صورت قانونی و با گذرنامه ملی خودم دوباره در سال ۱۳۶۷ به تبعیدگاه نخستین خود، به پاریس برگشتم که قریب ۲۴ سال در آنجا به کار تحقیق و علم پرداخته بودم و مجدداً به تحقیقات علمی سابق ادامه می‌دهم. آیت‌الله العظمی خمینی هم معلوم شد که از زندانی شدن من اطلاعی نداشته است و به آقای احمد خمینی هم، صادق خلخالی و میرحسین اطلاعات کاذبانه داده بودند. (بعدها با اطلاع‌رسانی به امام) حجت‌الاسلام زنجانی و نماینده امام (حجت‌الاسلام انصاری که ضمناً هم دوست میرحسین بود) به زندان ت که در آنجا در بند بودم، به عیادتم فرستاد و قول دادند که پوزش‌خواهی و جبران شود. yon.ir/PpnBJ

و فراماسونری

  خلاصه مستخرج از کتاب دیوان» پروفسور محمد مکری که توسط نشر زیگفرید-اوری، در پاریس و در سال ۱۳۷۰ به چاپ رسیده است: از قبل از انقلاب، ساواک او و همسرش، همکار خانم لیلی امیر ارجمند و آماده کننده دختران شایسته و ملکه‌های زیبایی، را در آب نمک گذاشته بود و توانست او را به ون قالب کند و زنش را به بیت امام بفرستد و با آن‌ها رفت‌وآمد کند. این خانم محترمه با نوشتن شرح حال‌های کاذبانه‌ قلابی بی‌امضا و در حقیقت به قلم خود در جراید که در شب انقلاب بر خود نام زهرا رهنورد نهاده بود، شوهرش را به وزارت رسانید و تبدیل به یک شاعره سبک جدید گردید.میرحسین یک مرد مقاطعه‌چی پول‌جمع‌کن و مدیر شرکت مقاطعه‌کاری سمرقند و نیز یک مؤسسه تجارتی دیگر به نام انتشارات قلم، آن‌هم با نام مستعار حسین رهجو بود. او فرزند یک چای‌فروش است که بعدها چای‌های بازار را با تردستی و به‌نام کارشناس چای در انحصار خود و یاران و شرکای خود قرار داد و به او لقب سلطان چای در ایران دادند. او توانست به کمک همان محافل سری، خود را به ون بچسباند و در درون آن‌ها رخنه کند و منشأ آن همه خیانت‌ها شود و در پایان هم جام زهر را به ولی‌نعمت خود بنوشاند.دوباره کارخانه‌ها را بستند و دکان خرده‌فروشی باز کردند و خدا می‌داند که اگر روزی پرده از کارهای میرحسین بردارند، چه حقایق تلخی روشن شود که روی شاه و همه نابکاران تاریخ را سپید خواهد کرد.مسئولان فعلی پس از اصلاح قوانین و حذف پست نخست‌وزیری توانستند این انگل را که چون کَنه به میز نخست‌وزیری چسبانده شده بود، از جای بکنند و از سر خود وا کنند. در نامه‌ای که به عنوان میگ و میخ» درباره خیانت‌های او جهت اطلاع آیت‌الله‌العظمی خمینی و فرزند او و سایر مسئولان فرستادم و نیز در تلگرام‌هایی که راجع به ت غلط اقتصاد دولتی او که کپی از سیستم کمونیست‌های شوروی بود، برای آن‌ها فرستادم، باعث شد که میرحسین به وسیله تیم اراذل و اوباش خود در هنگامی که کاندیدای ریاست‌جمهوری (آن‌هم برای ایجاد امکان بیان مظالم در تلویزیون و نه واقعاً ریاست‌جمهوری) شدم، مرا تهدید به استعفا کند و چون پیشنهاد کاندیداتوری را پس نگرفتم، به اکیپ امنیتی و اطلاعاتی خود در نخست‌وزیری مأموریت داده بود که مرا در حادثه اتومبیل‌رانی نابود کنند. ماشین پیکانی که در آن سوار بودم، داغان و قطعه قطعه شد ولی من جان به سلامت بردم و تنها یک هفته بستری شدم و چون نمردم، بدون هیچ‌گونه علتی، پس از آنهمه خدمات مأموران میرحسین با چند کامیون پر نفر به شهرک اکباتان برای دستگیریم آمدند که اگر مقاومتی شود تیراندازی هم بکنند. یعنی یک قشون آورده بودند که پشه‌ای را اعدام کنند. ولی من هیچ مقاومتی نکردم و مرا به زندان ویژه نخست‌وزیری بردند که نه ماه در آنجا با شرایط غیرانسانی در زیر بند و شکنجه و ۲۳ ماه در زندان اوین (که جز شش ماه آخر آن ۲۶ ماه در زندان اوین به‌سر بردم) نگه داشتند و در آخر هم نادم شدند و پس از یک معذرت خواهی تشریفاتی آزادم کردند و کلیه حقوق سفارتم را هم تا شاهی آخر پرداختند. پس از چند سال سرگردانی با تقاضای بازنشستگی و موافقت وزارت خارجه و چندین ماه تلاش برای خروج از کشور به صورت قانونی و با گذرنامه ملی خودم دوباره در سال ۱۳۶۷ به تبعیدگاه نخستین خود، به پاریس برگشتم که قریب ۲۴ سال در آنجا به کار تحقیق و علم پرداخته بودم و مجدداً به تحقیقات علمی سابق ادامه می‌دهم. آیت‌الله العظمی خمینی هم معلوم شد که از زندانی شدن من اطلاعی نداشته است و به آقای احمد خمینی هم، صادق خلخالی و میرحسین اطلاعات کاذبانه داده بودند. (بعدها با اطلاع‌رسانی به امام) حجت‌الاسلام زنجانی و نماینده امام (حجت‌الاسلام انصاری که ضمناً هم دوست میرحسین بود) به زندان ت که در آنجا در بند بودم، به عیادتم فرستاد و قول دادند که پوزش‌خواهی و جبران شود. yon.ir/PpnBJ

40سالگی

به گزارش گروه فضای مجازیخبرگزاری میزان،  آن روزها برای چیزهایی که فقط آن روزها برایمان مهم بود، سخت می جنگیدیم؛ چیزهایی که اکنون به هیچ وجه برایمان ارزشی ندارند: یک روز مسئله این بود که چه کسی ماکارونی چه کسی را خورده است و روز بعد، جنگ و جدالمان بر سر شستن ظرف ها بود؛ یک روز برای دیدن برنامه شبکه های تلویزیون و روز دیگر، برای رفتن به مهمانی مشاجره داشتیم اما سالگرد تولد بهانه ای بود که برای یک روز یا حداقل به اندازه یک بعدازظهر، اختلاف نظرهای مان را کنار بگذاریم. در واقع، همه این موضوعات به 2 دهه پیش برمی گردد و هم اکنون من اینجا در بالای سراشیبی 40 سالگی نشسته ام و متحیرم که همه اینها چقدر سریع گذشت و شگفتا که من چقدر از آن جشن تولد تاکنون تغییر کرده ام. 20 سالگی بسیار دوست داشتنی بود. بدون هیچ تلاشی پوستی صاف، موهایی درخشان و طبیعی و نیز مژگانی بلند و زیبا داشتم. در آن سال هر جا که می رفتم، یک راکت تنیس روی دوشم بود و زندگی ام به آسودگی و بی خیالی کامل می گذشت. گاهی از کلاس در می رفتم؛ فقط برای اینکه اوقات خوشی را برای صرف ناهار در کنار دوستانم بگذرانم یا حتی فقط برای اینکه خانه بمانم و به خودم برسم. در آن روزها هیچ چیزی در مورد قند خون، کلسترول، فشار خون، سنگ کلیه و ماموگرافی نمی دانستم. بزرگترین نگرانی ام این بود که ضربه های درستی به توپ تنیس بزنم. اکنون، پس از گذشته 2 دهه، من و هم اتاقی سابقم در 2 نقطه از شهر، دور از هم، زندگی می کنیم. هر دوی ما تشکیل خانواده داده ایم و حرفه ای را برگزیده ایم که همه اینها لازمه تعهدات و مسئولیت های بی شماری است. این روزها تنها یک جمعه تعطیل داریم که هر کدام از ما به شیوه خودمان ماشین ظرفشویی مان را پر می کنیم و سپس به سینما یا تئاتر، شنا یا دیدن مسابقه فوتبال جوان ها می رویم. 40 کاری که حتما در 40 سالگی باید انجام دهید این روزها باید کارهای بسیاری را هماهنگ و انجام دهیم و همینطور ذهنمان پر از مسائل مختلف و دائما درگیر است. مدیریت همه اینها واقعا تردستی می خواهد ولی با وجود همه این تغییرها، به هیچ وجه دلم نمی خواهد دوباره به 20 سالگی برگردم؛ البته مطمئنا آن روزها لاغرتر بودم، انرژی زیادی داشتم و همه وقتم مال خودم بود و اکنون در 40 سالگی؛ من مسئولیت های بیشتری دارم، چین و چروک هایی بر چهره ام افتاده است و ضعف و ناتوانایی های فیزیکی در خود حس می کنم اما با خود سه چیز دارم که آن روزها نداشتم: 1- خودآگاهی، 2- اعتماد به نفس، 3- و یک فرزند بسیار دوست داشتنی. و حالا برای اینکه 40 سالگی ام را جشن بگیرم، فهرستی از 40 کاری را که در قدیم نمی توانستم انجام دهم اما اکنون قادر به انجامشان هستم، در اینجا می نویسم: 1- پختن غذایی عالی 2- تدارک فنجان قهوه یا فوق العاده خوش طعم و خوش عطر 3- گفتن حقیقت 4- داشتن رابطه ای سالم 5- توانایی دیدن ضعف ها و نقصان های دیگران 6- توانایی دیدن ضعف ها و نقصان های خودم 7- ماندن در خانه در زمان تعطیلات سال نو 8- پرداخت چک هایم 9- بیرون رفتن از خانه بدون آرایش 10- رفتن نزد پزشک متخصص ن بدون دستپاچگی و نگرانی 11- رفتن نزد درمانگر بدون احساس خجالت 12- گفتگو با گروهی غریبه 13- خریدن یک ماهی خوب و تازه 14- کنار آمدن با مخالفت ها 15- خواندن کتاب های عرفانی به جای رمان 16- خوشحالی برای موفقیت و شادی دیگران به جای حسادت به آنها 17- نادیده گرفتن مد و پوشیدن آنچه که به نظرم برای اندامم مناسب است. - نادیده گرفتن ستاره های هالیوودی 19- نادیده گرفتن نظریه های ناخوشایند و تلخ دیگران 20- فراموش کردن عشق دوران جوانی 21- روی پای خود ایستادن 22- جنگیدن برای کسانی که دوستشان دارم 23- رفتن به کنسرت 24- با تاکسی به خانه رفتن به جای اصرار برای رانندگی 25- در هوایی سرد کلاه بر سر گذاشتن 26- فکر نکردن درباره این موضوع که مردم چه فکر می کنند یا به نظر آنها زیبا هستم یا نه 27- برای فرزندم قهرمان باشم 28- استقلال و عدم وابستگی را به فرزندم نشان دهم. 29- زیبایی واقعی را به فرزندم نشان دهم 30- با سرعت مجاز رانندگی کنم 31- دوستان مسموم کننده را کنار بگذارم 32- پرهیز از هیجانات بیهوده و موارد ناراحت کننده 33- قسم خوردن پیش مادرم 34- استفاده از کرم دور چشم به جای کرم برنزه 35- تمرکز بر انسان های درست و باهوش به جای توجه به زیبا رویان 36- نخریدن چیزهایی که لازم ندارم 37- چشم پوشی از باشگاه و در عوض، رفتن به پیاده روی 38- دست برداشتن از کمال گرایی 39- کنار گذاشتن توقعات و انتظارات 40- انعطاف پذیری در برابر تغییرات. و کسی که در حال رشد است می داند که هنوز بهترین ها در راه است.

مدارس عجایب دنبا

مدرسه را می توان بنیادی ترین قدم هر کودکی برای ورود به دنیای واقعی دانست. مدرسه دانش آدم ها را درباره موضوعات مختلف بالا می برد و زندگی آن ها را شکل می دهد تا بتوانند با شجاعت و با آغوش باز به پیشواز آینده بروند. یک مدرسه نرمال قاعدتا شامل تعداد زیادی دانش آموز با کتاب، کیف و چندین و چند کلاس است. دانش آموزان در مدارس از معلمانشان تکالیف را دریافت می کنند و موظفند تا هر جلسه انجام دهند چون قرار است که از طریق همین تکالیف ارزشیابی شوند و علاوه بر این معلم ها از این طریق می توانند استعداد و مهارت های داش آموزانشان را بسنجند. اما مدرسه هایی هم وجود دارند که کاملا این شیوه ها را کنار گذاشته اند و سیستم منحصر بفرد آموزشی خودشان را ابداع کرده اند. مانند :مدرسه جادوگری | Witch Schoolمدرسه جادوگری در ایالت ماساچوست آمریکا قرار دارد و توسط شخصی به نام rev. Ed Hubbard تاسیس شده است. این مدرسه درس ها را به صورت آنلاین ارائه می دهد و لازم نیست در مدرسه حضور داشته باشید ولی بعضی ها می توانند انتخاب کنند که حضور فیزیکی داشته باشند. این مدرسه عقاید جادوگران و بعضی از تردستی ها و کارهای آن ها را آموزش می دهد و از سال ۲۰۰۴ که تاریخ گشایش مدرسه بوده، بیشتر از ۲۰۰۰۰۰ نفر در آن ثبت نام کرده اند. این مدرسه علیرغم مخالفان زیادی به خصوص از طرف مسیحیان ارتدوکس که دارد، همچنان با همان قدرت به راهش ادامه می دهد.مدرسه قطاری | Train platform schoolدومین مورد از مدارس عجیب جهان متعلق به مدرسه قطاری است. دیدن کودکانی که در ایستگاه های قطار هند همه ی زندگی شان را می گذرانند به جای این که به مدرسه بروند دردناک بود آن هم وقتی که در فقر کاملند و تحصیلات می توانست زندگی آن ها را کاملا عوض کند. به همین خاطر معلمی به نام Inderjit Khurana تصمیم گرفت تا به جای این که کودکان را به مدرسه بکشاند، مدرسه را به پیشواز آن ها ببرد. در واقع مدرسه آن ها در قطار است، آن ها در این مدارس شعر، عروسک گردانی و بازیگری یاد می گیرند و در هر زمانی که بخواهند می توانند مدرسه را ترک کنند. در این مدرسه حتی غذا و خدمات پزشکی هم به کودکان و هم به خانواده هایشان ارائه می شود.مدرسه جادوی مارها | Snake charming schoolدر این مدرسه در هند به کودکان از سن دو سالگی نحوه ی جادو کردن مارها را آموزش می دهند و همین که کودکان به سن ۱۲ سالگی می رسند تقریبا دیگر همه چیز را درباره مارها و طبیعت آن ها می دانند و آماده شده اند تا به صورت حرفه ای با آن ها کار کنند. پسرها یاد می گیرند چطور با صدای فلوت مار را میخکوب کنند و دخترها هم نحوه ی نگهداری از مارها را آموزش می بیند.مدرسه آزاد بروکلین | Brooklyn free schoolهمان طور که از اسم این مدرسه پیداست، مدرسه ای آزاد در آمریکا است که در سال ۲۰۰۴ تاسیس شده است. در این مدرسه هیچ قانونی برای دانش آموزان وجود ندارد در واقع ایده این است که دانش آموزان بتوانند خودشان راهشان را پیدا کنند. دانش آموزان درباره ی این که چه چیزی را دوست دارند یاد بگیرند آزادند و اگر به نشستن بر سر کلاس درس علاقه مند نباشند می توانند در خانه بمانند. علیرغم وجود انتقادهای فراوان به خاطر نبود مقررات، این مدرسه به خاطر شهرت فراوانی که در مدارس عجیب جهان دارد همچنان به کار خود ادامه می دهد.مدرسه قایقی | Boat schoolبه خاطر بارش باران های سهمگین و سنگین موسمی دربنگلادش، تحصیلات هزاران کودک به خطر تخریب خانه ها و مدارس تحت الشعاع قرار گرفت. در این میان یک موسسه خیریه ای به نام Shidhulai Swanirvar Sangstha مدارسی روی قایق ساخت تا بتواند مشکل آموزشی بچه ها را حل کند. دانش آموزان هر روز بر روی این قایق ها رفته و کلاس درسشان شروع می شوند، این کلاس ها به کامپیوتر، اینترنت و یک کتابخانه کوچک مجهز هستند.مدرسه غاری دونگژونگ | Dongzhong cave schoolدر این مدرسه که از دیگر مدارس جهان است، دانش آموزان در داخل غار آموزش می بینند. این غار در گوئیژو چین قرار دارد و در سال ۱۹۸۴ تاسیس شده است و در حال حاضر ۱۸۶ دانش آموز و ۸ معلم دارد. گوئیژو یکی از فقیرترین استان های کشور چین است و تقریبا هیچ کمکی از دولت دریافت نمی کند و بنابراین تصمیم گرفتند تا خودشان مدرسه ای درست کنند.مدرسه ابتدایی آبو | Abo Elementary Schoolاین مدرسه در نیومکزیکو قرار دارد و اولین مدرسه زیر زمینی ایالات متحده است که در طول دوران جنگ سرد که بین آمریکا و روسیه بود، ساخته شده است. آن ها در واقع می خواستند که حتی در دوران جنگ هم آموزش بچه ها ادامه دار باشد تا آن ها عقب نیفتند. در سال ۱۹۹۵ این مدرسه مدتی بسته شد ولی الان دوباره به کار خود ادامه می دهد. کودکانی که الان در این مدرسه هستند نمی دانند که در چه جای مهمی در حال درس خواندن هستند.مدرسه ابتدایی گولو | Gulu Elementary schoolاین مدرسه در کشور چین قرار دارد و یکی از دیدنی ترین مدارس این فهرست مدارس عجیب جهان است. گولو روستایی کوچک در منطقه ی کوهستانی استان سیچوان است که در واقع مسیر زیگزاگی، باریک و کوهستانی ای که دارد باعث منحصر بفرد شدن آن شده است. این مدرسه در اواخر دهه ی ۸۰ ساخته شده است با این حال یکبار مرمت شده است.مدرسه ی آینده فیلادلفیا | Philadelphia school of futureاین مدرسه در سال ۲۰۰۶ تاسیس شد و دانش آموزان می توانند در آن چشم اندازی به آینده داشته باشند. دانش آموزان هیچ مداد و یا دفتری به همراهشان ندارند، آن ها در مدرسه با اپلیکیشن های مختلف مایکروسافت مثل وان نت، ریاضی و علوم یاد می گیرند. ساعت شروع کلاس ها از ۹ صبح تا ۴ بعدازظهر است که دقیقا برابر ساعت کاری اداره هاست و در واقع بچه ها را برای آینده آماده می کند. دانش آموزان این مدرسه بسیار موفق هستند و به نظر می رسد در ریاضی، حرف های زیادی در آینده برای گفتن داشته باشند.مدرسه الف ها | Elf schoolاین مدرسه در کشور ایسلند قرار دارد و فرهنگ عامه و رسوم جن و پری ها در و موجوداتی که انسان های نمی توانند ببینند را در آن به بچه ها آموزش می دهند. از زمان تاسیس این مدرسه در سال ۱۹۹۰ بیشتر از ۹۰۰۰ نفر در آن ثبت نام کرده اند.

مغز انسان

وزن: مغز انسان حدوداً 1360 گرم (3 پوند) وزن دارد.بخش پیشین مغز: بخش پیشین مغز آدمی بزرگ‌ترین قسمت آن است که 85 درصد از وزن این عضو حیاتی را به خود اختصاص داده است.پوست: پوستی که در کل سطح بدن انسان کشیده شده دو برابر مغز وزن دارد.ماده خاکستری: ماده خاکستری مغز از سلول‌های عصبی (نورورن‌ها) تشکیل شده که وظیفه‌ی اصلی آن‌ها انتقال سیگنال‌های الکتریکی است.ماده سفید: ماده سفید مغز از شاخک‌های متعدد سلول‌های عصبی (دندریت‌ها) و اکسون تشکیل شده که با هم شبکه‌ای به هم تنیده از سلول‌های عصبی را شکل می‌دهند.خاکستری و سفید: 60 درصد از مغز آدمی را ماده سفید و 40 درصد باقی‌مانده را ماده خاکستری شکل می‌دهد.آب: 75 درصد از مغز انسان را آب فراگرفته است.سلول‌های عصبی: بیش از یک صد میلیارد سلول عصبی (نورون) در مغز انسان جای گرفته‌اند.سیناپس: هر نورون بین یک تا ده هزار سیناپس دارد.فقدان حس درد: هیچ گیرنده‌ی دردی در مغز آدمی وجود ندارد، به همین خاطر است که مغز نمی‌تواند احساس درد را بفهمد.بزرگ‌ترین مغز دنیا: در حالی که مغز فیل از نظر فیزیکی بزرگ‌تر از مغز انسان است، مغر آدمی تنها 2 درصد از وزن انسان را شامل می‌شود و این در حالی است که این نسبت در فیل 0.15 درصد است؛ پس می‌توان نتیجه گرفت که مغز آدمی دارای بالاترین نسبت وزن به کل بدن است.رگ‌های خونی: بیش از 161,000 کیلومتر رگ خونی در مغز وجود دارد.چربی: مغز آدمی چرب‌ترین عضو بدن است که بیش از 60 درصد آن را چربی فرا گرفته است.رشد بافت مغزرشد مغز آدمی از زمانی که در رحم مادر است شروع شده و در زمان تولد به بیشینه‌ی رشد خود می‌رسد. این روند تا سالگی همچنان ادامه می‌یابد.سلول‌های عصبی (نورون‌ها): سلول‌های عصبی با نرخ 250,000 سلول عصبی در دقیقه در طول دوره‌ی اولیه‌ی جنینی رشد می‌کنند.اندازه در زمان تولد: مغز آدمی در زمان تولد به اندازه‌ی مغز یک انسان بالغ است و حاوی اغلب سلول‌های عصبی است.رشد مغز در طفل تازه تولد یافته: نرخ رشد در طفل تازه تولد یافته سه برابر آن در یک سالگی او است.رشد متوقف می‌شود: رشد مغز در سالگی متوقف می‌شود.قشر مخ: همزمان با یادگیری بر ضخامت قشر مخ افزوده می‌شود.برانگیختن: در محیط مناسب می‌توان به کمک شبیه سازی، توانایی یادگیری کودک را تا بیش از 25 درصد افزود.رشته‌های عصبی جدید: روند ایجاد و رشد رشته‌های عصبی جدید با توجه به پاسخ‌های طبیعی به فعالیت‌های ذهنی است.بلند بلند بخوانید: بلند بلند خواندن و بلند بلند صحبت کردن با بچه‌ها می‌تواند موجب ترغیب و رشد بیشتر مغز آن‌ها شود.احساسات: ظرفیت احساساتی نظیر شادی، سرخوشی، ترس و خجالت فرد از همان زمان تولد در وی به وجود می‌آید. سبک خاص بزرگ کردن بچه‌ها به هر چه بارورتر شدن یا سرکوب این احساسات می‌انجامد.نخستین حس: نخستین حسی که در آدمی شکل می‌گیرد حس لامسه‌ است. از هفته‌ی هشتم لب‌ها و گونه‌ها و تا هفته‌ی دوازدهم تمامی بدن حس لامسه را درک می‌کنند.افراد دو زبانه: بچه‌هایی که تا پیش از 5 سالگی دو زبان را می‌آموزند، با بروز تغییر در ساختار مغزی مواجه شده و در بزرگ‌سالی ماده خاکستری بیشتری در مغزشان شکل می‌گیرد. پرسش اینکه برای افراد دو زبانه قضیه چطور است!!سوء استفاده از کودکان و تأثیر مغزی: نتایج تحقیقات موید این حقیقت است افرادی که در کودکی مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته‌اند با تأثیرات دائمی بر مغز و کند شدن رشد مغز مواجه می‌شوند.کارکردهای مغزاز کارکردهای پنهان مغز گرفته تا پاسخ‌های قابل رویت آن، همگی این موارد نشانگر میزان هوش و استعداد فرد است، بیایید ببینید مغز چگونه با این واقعیت‌ها سر و کار دارد.اکسیژن: مغز 20 درصد از کل اکسیژن بدن را مصرف می‌کند.خون: همانند اکسیژن، مغز 20 درصد از میزان گردش خون بدن را در خود پذیراست.بیهوشی: اگر 8 تا 10 ثانیه خون به مغز نرسد، فرد از هوش می‌رود.سرعت: سرعت پردازش اطلاعات در مغز حدود 0.5 متر بر ثانیه تا 120 متر بر ثانیه است.وات: در زمان بیدار بودن فرد، مغز می‌تواند بین 10 تا 23 وات انرژی الکتریکی تولید کند، که برای روشن کردن یک لامپ حبابی معمولی کافی است!خمیازه: (احتمالاً با خواندن این کلمه شما هم مثل من خمیازه کشیده‌اید!) خمیازه ترفندی برای ارسال اکسیژن بیشتر به مغز، و خنک کردن آن است. خمیازه خیلی هم مسری است!قشر تازه‌ی مخ: قشر تازه‌ در حدود 76 درصد از مغز انسان را به خود اختصاص داده است، که مسئول بخش زبان و هوشیاری است. جالب اینکه این قشر مخ در انسان، بزرگ‌تر از نمونه‌های مشابه در دیگر جانداران است؛ خب جای تعجب هم ندارد چون ما حیوانات ناطق هستیم.10 درصد: این گفته‌ی قدیمی که آدمی تنها از ده درصد از توان مغزی‌اش بهره می‌برد صحیح نیست چرا که هر بخش مغز فعالیت خاص خود را دارد.مرگ مغزی: مغز انسان می‌تواند 4 تا 6 ثانیه بدون اکسیژن زندگی کند و پس از گذشت این زمان، بافت مغز شروع به مردن می‌کند. و اگر 5 تا 10 دقیقه اکسیژن به مغز نرسد، اختلالات دائمی در آن روی می‌دهد.بالاترین دمای ممکن: بیشترین دمای ثبت شده‌ی بدن که شخص در آن جان سالم به در برده، 46.5 درجه سانتی‌گراد است. پس به خاطر داشته باشید دفعه‌ی بعد که تب کردید سریعاً باید آن را پایین بیاورید.استرس: نتایج تحقیقات نشان می‌دهند که استرس فزاینده به بروز تغییرات در سلول‌های مغزی، ساختار و کارکرد آن منتج می‌شود.هورمون عشق و اوتیسم (در خود ماندگی): اکسی‌توسین (Oxytocin) هورمونی است که مسئول بروز احساس عشق در مغز بوده و ثابت شده دارای منافعی برای کنترل رفتارهای مکرر به خصوص در افرادی است که از بیماری اوتیسم (در خود ماندگی) رنج می‌برند.غذا و میزان هوش: نتایج تحقیقی که بر روی بیش از یک میلیون دانش آموز در شهر نیویورک صورت گرفته نشان می‌دهد افرادی که در ناهار غذایی می‌خورند که فاقد مواد و رنگی مصنوعی، نگه‌دارنده و سایر رنگ‌های صنعتی است، در مقایسه با سایر همسالان حدود 14 درصد هوش بیشتری دارند.غذاهای دریایی: در شماره‌ی ماه مارس 2003 مجله‌ی دیسکاوری (Discovery) گزارش تحقیقی هفت ساله منتشر شد که نشان می‌داد افرادی که حداقل هفته‌ای یک بار غذاهای دریایی استفاده کرده‌اند، احتمال بروز بیماری زوال عقل در آن‌ها تا 30 درصد کمتر است.روانشناسی مغزدر این بخش دانستنی‌هایی پیرامون نحوه‌ی تصمیم‌گیری و تأثیرات ناشی از تجربیات بر مغز را ارائه خواهیم کرد:قلقلک: شما نمی‌توانید خودتان را قلقلک دهید چرا که مغز تفاوت بین تماس ناخواسته و ناگهانی خارجی و تماس‌‌های خود شخص را درک می‌کند.همراه خیالی: تحقیقی که در استرالیا صورت گرفته نشان می‌‌دهد بچه‌های 3 تا 9 ساله‌ای که دارای همبازی خیالی هستند، معمولاً نخستین فرزند خانواده‌ی خود می‌باشند.چهره خوانی: بدون تبادل حتی یک کلمه می‌توانید از وضعیت چهره‌ی فرد دریابید که او در حس و حال خوبی است یا احساس خوبی ندارد و از موضوعی عصبانی است. تمامی این قابلیت‌ها مربوط به بخش کوچکی با نام بادامه‌ی مغز است.زنگ زدن در گوش: سال‌های سال پزشکان و متخصصان معتقد بودند که حالت زنگ زدن گوش به دلیل کارکرد خاصی در مکانیزم‌های گوش است، اما شواهد تازه گویای این موضوع است که این مورد بخشی از کارکرد مغز است.درد و جنسیت: دانشمندان دریافته‌اند که مغز ن و مردان در مواجهه با درد از خود واکنش‌های متفاوتی نشان می‌دهند. به همین خاطر است که مردها درباره‌ی درد‌هایی که می‌کشند اغراق می‌کنند و از طرف دیگر ن صبورانه همه‌ی مشکلات را به جان می‌خرند.مزه سنج: گروهی از افراد هستند که گیرنده‌های چشایی بیشتری بر روی زبانشان دارند، به همین خاطر است که در تشخیص مزه‌‌ی انواع غذا و نوشیدنی‌ها تبحر بیشتری از خودشان نشان می‌دهند. در حقیقت، آن‌ها می‌توانند برخی مزه‌ها که سایرین از درکشان عاجزند را تشخیص دهند.سرما: برخی از مردم نسبت به سرما حساس‌ترند و در برابر آن بیشتر از خود حساسیت نشان می‌دهند. نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که علت این امر به خاطر وجود کانال‌های خاصی است که اطلاعات مربوط به سرما را به مغز ارسال می‌کند.تصمیم‌گیری: به طور عادی ن به زمان بیشتری برای تصمیم‌گیری نیاز دارند، و به همین میزان نیز به تصمیمات خود پایبند هستند. این در حالی است که مردان سریع تصمیم گرفته و به همان سرعت آن‌ها را زیر پا می‌گذارند.تمرینات ورزشی: برخی از شواهد تحقیقات نشان می‌دهد در حالی که برخی از افراد به طور طبیعی فعال‌تر هستند، و عده‌ی دیگر غیر فعال‌تر، به همین خاطر بیرون رفتن و انجام تمرینات ورزشی برای دسته‌ دوم به مراتب سخت‌تر است.ملالت: ملالت یا خستگی به دلیل فقدان یا کمی تغییر و ترغیب در فرد به وجود می‌آید که عموماً یکی از کارکردهای ادراکی مغز ماست و ارتباط مستقیمی با کنجکاوی درونی آدمی دارد.بیماری جسمانی: ارتباط مستحکمی بین جسم و جان وجود دارد. بر اساس تخمین‌های صورت گرفته این ارتباط باید بین 50 تا 70 درصد باشد. به همین خاطر است که بسیاری از بیماری‌ها تنها با ویزیت پزشک متخصص و پیش از استعمال دارو بهبود نسبی پیدا می‌کنند.ناراحتی و خرید: محققان دریافته‌اند افرادی که درجه‌ای از افسردگی را تجربه می‌کنند تمایل بیشتری به خرج کردن پول و کسب شادمانی از این طریق دارند!حافظهدر این بخش در می‌یابیم که چطور عطر و بو، پرواززدگی، استروژن و بسیاری از دیگر موارد بر حافظه تأثیر می‌گذارند.پرواززدگی: پرواززدگی‌های مداوم می‌تواند تأثیر مخربی بر حافظه فرد داشته باشد، احتمالاً به این دلیل که این حالت به آزاد شدن هورمون‌های استرس در بدن منجر می‌شود.ارتباطات جدید: هر زمان که خاطره‌ای را به یاد می‌آوریم یا فکر جدیدی به سرمان می‌زند، در حال باز کردن اتصال جدیدی در مغز خود هستیم.ایجاد پیوستگی: حافظه از عناصر پیوسته‌ای تشکیل شده است، پس اگر می‌خواهید موارد مورد نظر را خوب به خاطر بسپارید بهتر است بین این موارد ایجاد پیوستگی کنید.عطر و حافظه: خاطراتی که با عطر و بوی خاصی همراه می‌شوند، دارای ارتباط احساسی بیشتری بوده و بنابراین طولانی‌تر از دیگر خاطرات در ذهن باقی خواهند ماند.نام پریشی: نام پریشی اصطلاحی تخصصی مربوط به سندروم نوک زبان است و زمانی روی می‌دهد که فرد می‌تواند یک مفهوم را به خاطر آورد، اما از بیان واژه‌ی متناظر با آن عاجز است.خواب: خواب شب بهترین زمان برای تحکیم و تثبیت تمامی خاطرات روزانه است.نخوابیدن: کمبود یا فقدان خواب نه تنها به مغز آسیب می‌زند بلکه ایجاد خاطرات جدید را نیز با مشکل همراه می‌کند.قهرمان جهان: قهرمان جهان در زمینه‌ی حافظه‌ی برتر، بن پریدمور نام دارد که موفق شده 96 ماده‌ی تاریخی را در عرض 5 دقیقه و مجموعه‌ای از کارت‌های به هم ریخته را تنها در 26.28 ثانیه حفظ کند.استروژن و حافظه: هورمون استروژن (که در مردان و ن یافت می‌شود) عاملی مهم در کارایی بهتر حافظه است.انسولین: انسولین عامل تنظیم کننده‌ی میزان قند خون آدمی‌ است، اما اخیراً دانشمندان دریافته‌اند که حضور این ماده‌ در مغز به بهبود حافظه نیز کمک می‌کند.خواب و رویارویا و آن چه در حین خواب روی می‌دهد هنوز معمایی پیچیده و حل نشده باقی مانده است. بیایید چند تایی از شواهد عجیب آن را بررسی کنیم.همه خواب می‌بینند: این که خواب‌هایتان را به خاطر ندارید به هیچ وجه بدین معنی نیست که خواب نمی‌بینید. جالب است بدانید همه‌ی انسان‌ها خواب می‌بینند.متوسط شبانه: اغلب افراد 1 یا 2 ساعت در شب خواب می‌بینند؛ این در حالی است متوسط افراد 7-4 ساعت از شب را در خواب سپری می‌کنند.خواب‌های از یاد رفته: پنج دقیقه پس از بیدار شدن نیمی از ماجرای خواب از یاد شما رفته است! ده دقیقه بعد، بیش از 90 درصد آن فراموش می‌شود. پس اگر به تعبیر خواب اعتقاد دارید، بهتر است بلافاصله پس از بیدار شدن هر آنچه در یاد دارید را در دفتر مخصوصی نوشته و به خواب گذار کار بلدی نشان دهید.رویای افراد نابینا: ماهیت رویا فراتر از تماشای تصاویر حقیقی است، و به همین دلیل افراد نابینا نیز خواب می‌بینند. جالب اینکه، افرادی که نابینای مادرزاد هستند هم رویاهای تصویری می‌بینند.رنگی یا خاکستری: اقلیت 12 درصدی افراد تنها خواب‌های سیاه ‌و سفید می‌بینند؛ این در حالی است که مابقی، رویاهای رنگی را تجربه می‌کنند.بی‌حسی مجازی: زمانی که به خواب می‌رویم هورمونی در بدن ترشح می‌شود که مانع عمل کردن خارج از خواب می‌شودو به نوعی بدن را به حالت بی حسی مجازی می‌برد.خُرخُر کردن: اگر خُرخُر می‌کنید خواب و رویایی در کار نیست!در حین خواب: اگر در حین خواب بیدار شوید احتمال به یاد داشتن رویاهایتان بیشتر می‌شود.نمادگرایی: همان‌طور که خواب گذاران و کتاب‌های تعبیر خواب گوناگون اذعان می‌کنند؛ رویاها تفسیر ساده‌ای نداشته و تعابیر آن در پس نشانه‌ها نهفته است.آدنوزین: کافئین با آدنوزینی که در بدن به صورت طبیعی منتشر می‌شود، مقابله می‌کند و به ایجاد حس هوشیاری در فرد می‌انجامد. دانشمندان به تازگی به ارتباط این دو پی برده‌اند و آموخته‌اند که با بیشتر کردن آدنوزین می‌توان الگوهای خواب طبیعی را ترویج داده و با بی‌خوابی مقابله کرد.نمایشگر رویاها: محققان ژاپنی موفق به توسعه‌ی فناوری شده‌اند که می‌تواند افکار را نمایش دهد. هیچ بعید نیست در آینده‌ی نزدیک این چشم بادامی‌ها قادر به ساخت نمایشگری برای خواب و رویا شوند.دانستنی‌های جالب و خواندنیدر این بخش اطلاعات جالب و خواندنی مغزی را برای شما گردآوری کرده‌ایم.هواپیما و سردرد: نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که ارتباط مستقیمی بین پرواز و سردرد وجود دارد به طوری که 6 درصد از افراد در سفرهای هوایی سردرد می‌گیرند.تردستی: نتایج تحقیقات جدید نشان می‌دهد که شعبده‌بازی می‌تواند در مدت یک هفته مغز فرد را تغییر دهد. این نتایج حاکی از آن است که یادگیری هر مورد تازه به بروز تغییرات سریع در مغز فرد منجر می‌شود.والت دیزنی و خواب: تحقیقی که در ژورنال علمی طب خواب منتشر شده شرح می‌دهد که چطور تولیدکنندگان فیلم‌های پویانمایی دیزنی از اختلالات خواب در بسیاری از کارتون‌های خود بهره برده‌اند؛ از خرخر‌های تام گرفته تا راه رفتن در خواب جری!چشمک: هر بار که چشمک می‌زنیم، مغزمان فعال شده و همه‌ی تصاویر را روشن نگه می‌دارد، ما در طول روز به طور متوسط بیش از 20 هزار بار چشمک می‌زنیم.خنده: خندیدن به شوخی‌ها به هیچ وجه کار ساده‌ای نیست چرا که در هر خنده پنج بخش مغز فعال می‌شود.خمیازه مسری است: خمیازه واگیردار است، پس اگر کسی در اطرافمان خمیازه بکشد ما نیز خواسته یا ناخواسته کار او را تکرار خواهیم کرد. دانشمندان معتقدند این اقدام پاسخی به عادت دیرینه‌ی انسان‌های دوران کهن است که از خمیازه برای برقراری ارتباط استفاده می‌کردند؛ خودمانی خوب شد تلفن و پیامک اختراع شدند!بانک مغز: دانشگاه هاروارد دارای بانک مغزی با بیش از 7000 مغز واقعی انسان است که از آن برای انجام تحقیقات گوناگون استفاده می‌شود.فضای لایتناهی: نبود جاذبه در محیط خارج از جو زمین بر مغز انسان تأثیرات متعددی می‌گذارد که میزان و علت آن هنوز تحت بررسی دانشمندان است. به همین خاطر تا روشن شدن موضوع پیشنهاد می‌کنیم سفرتان به ماه را کنسل کنید.موسیقی: آموزش موسیقی در کودکان و بزرگ‌سالان تا حد زیادی به تقویت توانایی مغزی و سازماندهی موارد موجود در آن کمک می‌کند.افکار: آدمی به طور متوسط بیش از 70 هزار بار در روز فکر می‌کند!توانایی دو دست: بخش پینه‌ای یا (Corpus Collosum) مغز افراد چپ دست یا دو دست 11 درصد بزرگ‌تر از افراد راست دست است. بخش پینه‌ای، دو نیم‌کرۀ مغز را به هم متصل می‌نماید.کارهای پراضطراب: بر اساس نتایج تحقیقی که در دانشگاه بریستول صورت گرفته است، حسابداران صنفی از جامعه هستند که بیشترین سردرد کاری را تجربه می‌نمایند. پس از آن‌ها کتابداران و رانندگان اتوبوس و کامیون قرار می‌گیرند.ارسطو: ارسطو به اشتباه تصور می‌کرد قلب مسئول وظایفی است که در مغز است.آدم‌خواری: نتایج برخی تحقیقات علمی نشان می‌دهد که آدمی دارای ژنی است که مغز را در برابر بیماری‌های پرایون (Prion) محافظت می‌کند. این بیماری‌ها از خوردن گوشت انسان به وجود می‌آید. متخصصان علم پزشکی معتقدند در گذشته‌های بسیار دور احتمال اینکه انسان‌ها، همنوعان خود را می‌خوردند وجود داشته است.شکسپیر: کلمه مغز» 66 مرتبه در نمایشنامه‌های ویلیام شکسپیر انگلیسی آمده است.حافظ: به استناد موتور جستجوی گنجور، کلمه مغز» 3 مرتبه در اشعار حضرت حافظ آمده است.سعدی: به استناد موتور جستجوی گنجور، کلمه مغز» 38 مرتبه در اشعار استاد سخن نقل شده است.پروین اعتصامی: به استناد موتور جستجوی گنجور، کلمه مغز» 3 مرتبه در آثار پروین اعتصامی آمده است.مغزهای معروفهمیشه دانستن پیرامون مغز افراد مشهور جالب توجه بوده است. بیایید ببینیم کارشناسان مغز شناس درباره این افراد به چه شواهدی دست پیدا کرده‌اند:آلبرت اینشتین: مغز اینشتین از نظر ابعاد و اندازه مشابه دیگر افراد است با این تفاوت که بخشی از مغز وی که مسئول ریاضیات و ادراک فضایی است، 35 درصد بزرگ‌تر از متوسط افراد است.ولادیمیر لنین: تحقیقاتی که پس از مرگ بر روی مغز ولادیمیر لنین، رهبر شوروی سابق صورت گرفته نشان می‌دهد مغز وی از نظر اندازه و سلول‌های عصبی با سایرین متفاوت بوده است.کهن‌ترین مغز: مغز سالمی که قدمتی بالغ بر 2000 سال دارد، اخیراً از دل خاک بیرون کشیده شده و در دانشگاه یورک، واقع در شمال انگلستان نگهداری می‌شود.رانندگان تاکسی لندن: شوفرهای تاکسی لندن شهرت خاصی به حفظ بودن نقشه شهر دارند – البته گمان نمی‌کنم هیچ یک از آن‌ها به گرد رانندگان تاکسی تهران برسند. نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که بخش هیپوکلیپ مغز آن‌ها به دلیل حفظ کردن نقشه بزرگ‌تر از سایرین است. بدین ترتیب کارشناسان مدعی‌اند با حفظ کردن اطلاعات بیشتر، این بخش از مغز به رشد خود ادامه می‌دهد.مهم‌ترین رویدادهای تاریخی-مغزی!تاریخچه‌ی تحقیق بر روی مغز به گذشته‌های بسیار دور برمی‌گردد. جالب است بدانید طبیبان دربار فرعون، روش خاصی را برای جراحی مغز پادشاه می‌دانستند که با ایجاد حفره در مغز بخارات سمی (شما بخوانید ایده‌های جدید شاه که مخالفان بسیار در دربار داشت) که در آن شکل گرفته بود را تخلیه می‌کرد؛ گاه فرعون بزرگ که هم‌ردیف خدایان بود، پس از عمل جراحی چندان دوام نمی‌آورد. بیایید در ادامه با برخی از مهم‌ترین رویدادهای تاریخی مغز بیشتر آشنا شویم:2000 سال پیش از میلاد مسیح: باستان‌شناسان شواهدی مبنی بر انجام عمل جراحی مغز اولیه کشف کرده‌اند. این شواهد شامل جمجمه‌هایی است که سوراخی در آن‌ها ایجاد شده است.11 میلادی: چار بل، جراح اسکاتلندی تبار موفق شد بخشی از مغز که مسئول حواس پنج‌گانه است را تشخیص دهد.99 میلادی: آسپرین به عنوان یکی از داروهای آرام بخش شناخته شد، هر چند تا پیش از 1915 م. فروش آن بدون تجویز پزشک ممنوع بود.1921 میلادی: هرمان رورشاخ موفق به ابداع آزمایش لکه جوهر برای بیماران خود شد. این روش که بعدها به آزمون رورشاخ نیز مشهور گشت عبارتست از یک آزمون روانی است که در آن افراد مورد معاینه، تلقی خودشان را از لکه‌های عجیب و غریب جوهر می‌گویند و بر اساس این تفاسیر، روان شناس، نوع شخصیت یا عملکرد احساسی فرد یا حتی اختلالات ذهنی‌ وی را تشخیص می‌دهد.1959 میلادی: نخستین میمون به فضا فرستاده شد تا برای آزمایش بر روی رفتار انسان در خارج از جو زمین مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد.

ذهنآگاهي: التيام دروني يا ماشين اوهامساز؟

یک دانه کشمش بگذارید توی دهانتان و چند دقیقه با نهایت توجه آن را بجوید. آرام باشید. ذهنتان را متمرکز کنید. بافت کشمش را زیر زبانتان حس کنید، طعمش را بچشید. صبور باشید و خودآگاه. به این شیو? غذاخوردن می‌گویند غذاخوردنِ ذهن‌آگاهانه. تمرین‌های مشابهی هم برای هر کار دیگری که بخوانید انجام دهید وجود دارد. تمرین‌هایی که وعده می‌دهند دنیای عذاب‌آور و پراسترس شما را می‌گیرند و آرامش و شادی را به ارمغان می‌آورند. کتابی جدید می‌گوید این وعده‌ها خوشایند اما دروغ‌اند.رونالد پِرسِر، گاردین — ذهن‌آگاهی فراگیر شده است. و سلبریتی‌هایی از اوپرا وینفری گرفته تا گلدی هان بر آن مهر تأیید زده‌اند. مربیان مراقبه، راهبان و عصب‌شناسان عازم داووس شدند تا نکات ظریف این تکنیک را برای مدیران حاضر در مجمع جهانی اقتصاد بیان کنند. بنیان‌گذاران جنبش ذهن‌آگاهی به تبلیغ تبشیری روی آورده‌اند. جان کابات‌زین، مُبدع «کاهش استرس با تکیه بر ذهن‌آگاهی»1 (کاتذا) که پیش‌بینی می‌کند ترکیب علم و انضباط مراقبه‌ای در این شیوه «می‌تواند جرق? رنسانسی جهان‌شمول یا همه‌جایی را بزند»، سودایی فراتر از غلبه بر استرس در سر دارد. او جار می‌زند که ذهن‌آگاهی «شاید حقیقتاً یگانه وعد? نویدبخش به گونه‌های جان‌دار و این سیاره برای از سر گذراندن چند صد سال آینده باشد».خُب، این نوشداری جادویی دقیقاً چیست؟ در سال 2014، مجل? تایم یک زن جوان بور را روی جلد خود نشاند که در خلسه فرو رفته بود و زیر عکس نوشته بود: «انقلاب ذهن‌آگاهی». مقال? مربوطه صحنه‌ای آشنا و خاص از دوره‌های استاندارد تدریس کاتذا را وصف می‌کرد: خوردن بسیار آهست? یک کشمش. مؤلف می‌گفت: «توانایی چند دقیقه تمرکز بر یک و فقط یک کشمش ابلهانه نیست اگر واقف باشیم که مهارت‌های لازم برای این کار کلید بقا و موفقیت در قرن بیست‌ویکم‌اند».گالریآموزش نقاشیآموزش نقاشی بزرگسالانطراحی کاراکترولی چیزی که وعد? موفقیت در این جامع? ناعادلانه را بدون تلاش برای تغییرش بدهد، انقلابی نیست، بلکه فقط به مردم کمک می‌کند با شرایط کنار بیایند. در حقیقت، می‌تواند اوضاع را وخیم‌تر هم بکند. ذهن‌آگاهی، به‌جای تشویق به کنش رادیکال، می‌گوید عمد? علل رنج ما درونمان هستند، نه در آن چارچوب‌های ی و اقتصادی که نحو? زندگی‌مان را شکل می‌دهند. و درعین‌حال، هواداران متعصب ذهن‌آگاهی معتقدند توجه دقیق‌تر به حال حاضر بدون قضاوت‌کردن، حائز قدرتی انقلابی است تا کل دنیا را دگرگون کند. این هم دست کمی از باور به سحر و جادو، آن‌هم به شکلی بسیار اغراق‌شده، ندارد.بی‌تردید منش ذهن‌آگاهی ابعاد ارزشمندی دارد. بی‌توجهی به نشخوارهای ذهنی واقعاً به کاهش استرس، و همچنین اضطراب مزمن و بسیاری ناخوشی‌های دیگر کمک می‌کند. آگاه‌شدن از واکنش‌های خودکار تن می‌تواند افراد را آرام‌تر و بالقوه مهربان‌تر کند. اکثر مروجان ذهن‌آگاهی آدم‌های نازنینی‌اند. چون شخصاً بسیاری از آن‌ها، از جمله رهبران این جنبش را دیده‌ام، در حسن نیتشان تردیدی ندارم. ولی مسأله این نیست. مسأله محصولی است که می‌فروشند و بسته‌بندی‌ای که برایش تدارک دیده‌اند. ذهن‌آگاهی یعنی تمرین‌های پای? تمرکز و بس. این ایده را از مکتب بودایی گرفته‌اند اما نه‌تنها هم? آموزه‌های اخلاقی همراهش را کنار زده‌اند، بلکه هدف رهایی‌بخش ذهن‌آگاهی را هم از آن زدوده‌اند: از میان بُردن تعلق خاطر به فهم کاذب از خویشتن و ایجاد حس غمخواری به سایر موجودات.آنچه باقی می‌ماند، نوعی ابزار خودانضباطی است که نقاب خودیاری به آن زده‌اند. این ابزار به جای آنکه کاربرانش را رها کند، کمکشان می‌کند با همان شرایطی کنار بیایند که عامل مشکلاتشان بوده است. یک جنبش حقیقتاً انقلابی به دنبال براندازی این سیستم ناکارآمد می‌رود، اما ذهن‌آگاهی صرفاً منطق مخرب آن را تقویت می‌کند و بس. نظم نئولیبرال طی چند ده? اخیر پنهانی خود را تحمیل کرده است چنانکه برای ثروتمند‌شدن بنگاه‌ها شکاف نابرابری را گسترش داده است. از آدم‌ها انتظار می‌رود با آنچه این الگو از ایشان می‌طلبد وفق پیدا کنند. استرس به مقوله‌ای درمانی و خصوصی تبدیل شده است، و بار مدیریت آن به خود افراد برون‌سپاری شده است. فلذا دست‌فروش‌های «ذهن‌آگاهی» به میدان آمده‌اند تا قضیه را فیصله دهند.اما هیچ‌یک از این حرف‌ها به معنای آن نیست که باید ذهن‌آگاهی ممنوع شود یا هرکس آن را مفید می‌بیند متوهم است. کاهش رنجْ هدفی شرافتمندانه است و باید تشویق شود. ولی برای کارآمدی در این زمینه، آموزگاران ذهن‌آگاهی باید تصدیق کنند که استرس شخصی علل اجتماعی هم دارد. آن‌ها وقتی به رنج دسته‌جمعی ما و تغییر نظامی که می‌تواند آن را حذف کند نپردازند، پتانسیل انقلابی واقعی ذهن‌آگاهی را زائل می‌کنند، یعنی آن را به چیزی معمولی می‌کاهند که افراد را روی خودشان متمرکز می‌کند.پیغام بنیادین جنبش ذهن‌آگاهی آن است که علت زیربنایی نیتی و محنتْ درون مغز ماست. وقتی توجه نمی‌کنیم که در هر لحظه دقیقاً چه اتفاقی می‌افتد، در حسرت گذشته و ترس آینده غوطه‌ور می‌شویم و این کار ما را ناشاد می‌کند. کابات‌زین که اغلب پدر ذهن‌آگاهی مدرن نامیده می‌شود، به این حالت «بیماری فکر» می‌گوید. یادگیری تمرکز، حجم تفکر چرخه‌ای را کاهش می‌دهد؛ لذا بنا به تشخیص کابات‌زین، «کل جامع? ما از اختلال کم‌توجهی رنج می‌برد، شدیداً». دربار? سایر سرچشمه‌های ناخوشی فرهنگی بحث نمی‌شود. کابات‌زین در کتاب سرِ عقل آمدن: شفای خودمان و دنیا از طریق ذهن‌آگاهی2 فقط یک‌بار واژ? «سرمایه‌داری» را استفاده می‌کند، آن‌هم در نقل‌قول از یک سرمایه‌گذار محنت‌زده است که می‌گوید: «ما همگی از یک‌جور اختلال کم‌توجهی رنج می‌بریم».مدافعان ذهن‌آگاهی، شاید کاملاً ناخواسته، حامی وضع موجودند. آن‌ها به‌جای بحث دربار? اینکه شرکت‌هایی مثل گوگل، فیسبوک، توییتر و اپل مقول? توجه را پولی و دستکاری کرده‌اند، می‌گویند که محل وقوع بحران در ذهن‌های ماست. طبیعت سیستم سرمایه‌داری بالذات مشکل‌دار نیست؛ بلکه مسأله آن است که در این اقتصاد پرمخاطره و نامطمئن، افراد ذهن‌آگاه و تاب‌آور نیستند. سپس راه‌حل‌هایی را به ما قالب می‌کنند که از ما سرمایه‌دارانی راضی و ذهن‌آگاه می‌سازد.تعمیر پکیجتنباکومی‌گویند که با مشق ذهن‌آگاهی با «هوشیاری محض» به آزادی فردی می‌رسید، و این آزادی را دیگر هیچ عامل فسادآور بیرونی مختل نمی‌کند. کافی است چشم‌هایمان را ببندیم و به تماشای نفس‌کشیدن خودمان بنشینیم. راز این به‌اصطلاح انقلاب همین است: دنیا به آرامی تغییر می‌کند، به آرامی یک آدم که ذهن‌آگاه می‌شود. این فلسف? ی به طرز غریبی مشابه «محافظه‌کاری غمخواران?» جورج بوشِ پسر است. ذهن‌آگاهی، با پناه بُردن به حوز? خصوصی و شخصی، به دینی بر مَدار خویشتن تبدیل می‌شود. اید? حوز? عمومی در حال فرسایش است، و هرگونه اثر قطره‌چکانی غم‌خواری هم تصادفی است. در نتیجه، به قول وندی براون که نظریه‌پرداز ی است، «در تِ مردمی دیگر مردم در کار نیست، بلکه با گروهی از کارآفرینان و مصرف‌کنندگان فردی مواجهیم».ذهن‌آگاهی، مثل روان‌شناسی مثبت و صنعت گسترده‌تر شادی، از استرس ت‌زُدایی کرده است. اگر ناشادی چون کارت را از دست داده‌ای، بیم? سلامتت از بین رفته است، یا می‌بینی که بچه‌هایت به‌خاطر وام‌های دانشجویی بدهی‌های سنگین پیدا کرده‌اند، وظیفه‌ات این است که ذهن‌آگاه‌تر شوی. کابات‌زین به ما اطمینان می‌دهد که «شادی یک فعل درونی» است که صرفاً مستم آن است که ذهن‌آگاهانه و هدفمند، بدون قضاوت، به لحظ? حال حاضر توجه کنیم. یکی دیگر از مروجّان پرسروصدای تمرین مراقبه، ریچارد دیویدسونِ عصب‌شناس، مدعی است «بهروزی یک‌جور مهارت است» که می‌توان آن را تمرین داد، مثل وقتی که عضله‌های دو سر بازو را در باشگاه تمرین می‌دهید. این به‌اصطلاح انقلاب ذهن‌آگاهی در کمال فروتنی هرچه را بازار دیکته کند می‌پذیرد. ذهن‌آگاهی، تحت هدایت یک منشِ درمانی که می‌خواهد تاب‌آوری روانی و هیجانی افراد را بهبود بدهد، این پیش‌فرض‌های نئولیبرال را می‌پذیرد که هرکس آزاد است تا واکنش‌هایش را انتخاب کند، هیجانات منفی را مدیریت نماید، و از طریق شیوه‌های مختلف مراقبت از خویش «شکوفا» شود. اکثر آموزگاران ذهن‌آگاهی که آموزه‌های خود را در این قاب می‌نشانند، مهر رد بر هرگونه دور? درسی‌ای می‌زنند که با رویکرد انتقادی به علل رنج در ساختارهای قدرت و سیستم‌های اقتصادی جامع? سرمایه‌داری می‌پردازد.تعبیر «مک‌ذهن‌آگاهی»3 را مای نیل، روانکاو و آموزگار بودایی، برای توصیف این وضع ابداع کرده است: «جنون تغذی? تمرین‌های معنوی که نوعی فست‌فود ارائه می‌دهد، اما نمی‌توان در درازمدت از آن تغذیه کرد». هوس ذهن‌آگاهی امروزی، در وادی کارآفرینی مشابه مک‌دونالد است. بنیان‌گذار مک‌دونالد، ری کراک، صنعت فست‌فود را خلق کرد. در همان ابتدای کار که میلک‌شیک می‌فروخت، پتانسیل شعبه‌زدن برای یک رستوران زنجیره‌ای در شهر سن برنادینو (ایالت کالیفرنیا) را دید. او قراردادی بست تا کارگزار شعبه‌های برادران مک‌دونالد شود. کمی بعد آن رستوران را خرید و از آن رستوران زنجیره‌ای یک امپراطوری جهانی ساخت. کابات‌زین که خود مراقبه‌گری متعهد است، در یکی از گوشه‌نشینی‌هایش رؤیایی ترسیم کرد: او می‌توانست آموزه‌ها و تمرین‌های بودایی را به کار ببندد تا به بیماران بیمارستان کمک کند که با درد جسمانی، استرس و اضطراب کنار بیایند. فوت کوزه‌گری او آن بود که برند یک معنویت سکولار را برای ذهن‌آگاهی ساخت.کراک دید شانس آن را دارد که برای آمریکایی‌های سرشلوغ، دسترسی فوری به غذایی را آماده کند که از طریق اتوماسیون، استانداردسازی و انضباط با کیفیت یکنواخت به آن‌ها برسد. کابات‌زین هم این فرصت را دریافت که برای آمریکایی‌های استرس‌زده، دسترسی سهل و آسان به کاتذا را فراهم کند؛ از طریق دور? هشت‌هفته‌ای ذهن‌آگاهی برای کاهش استرس. این دوره نیز با استفاده از یک برنام? استانداردشده با کیفیت یکنواخت آموزش داده می‌شد. آموزگاران این روش با شرکت در برنامه‌های مرکز ذهن‌آگاهی کابات‌زین در ووستر (ایالت ماساچوست) گواهی‌نامه می‌گرفتند. او با شناسایی بازارهای جدید از قبیل شرکت‌ها، مدارس، حکومت و ارتش، و تأیید سایر شکل‌های «مداخله‌های ذهن‌آگاهی‌محور»4 (MBIs)، همچنان دامن? کاتذا را گسترش داد.هر دو نفر با اقدامات مقتضی، اطمینان حاصل کردند که کیفیت یا محتوای محصولاتشان در شعبه‌ها یکسان باشد. همبرگر و سیب‌زمینی سرخ‌کرده در فروشگاه‌های مک‌دونالد همیشه یک‌جور است، خواه در دوبی باشید یا در دوبیوک5. به همین منوال، محتوا و ساختار و برنام? دوره‌های کاتذا هم در سراسر دنیا هم تفاوت چندانی ندارند.با ارزان‌فروشی و کالایی‌سازی، ذهن‌آگاهی به فنی برای هم? مقاصد ابزاری تبدیل شده است. می‌تواند یک وقت فراغت آرامش‌بخش به بچه‌های محله‌های ناجور شهر بدهد، یا به دلال صندوق‌های پوشش ریسک توان روانی بدهد، یا استرس خلبان پهپاد نظامی را بکاهد. با کالایی‌سازی از ذهن‌آگاهی، این پدیده عاری از قطب‌نماهای اخلاقی یا تعهدات رفتاری‌ می‌شود و از رؤیای امر نیک اجتماعی تهی می‌گردد، که در نتیجه فقط یک لنگر برایش باقی می‌ماند: میلِ بازار.علت این وضع تا حدی این بوده است که هواداران ذهن‌آگاهی معتقدند مشق ذهن‌آگاهی «غیری» است. لذا اجتناب از چندوچونِ اخلاقی و بی‌میلی برای توجه به رؤیای امر نیک اجتماعی به هم گره خورده‌اند. در نتیجه فرض می‌کنند که رفتار اخلاقی «طبیعتاً» از این مشق و «تجسم» خوبیِ معتدل در آموزگارش، یا به‌واسط? کشف تصادفی خویشتن رُخ می‌دهد. ولی این ادعا که «توجه‌کردن به حال، بدون قضاوت» به تغییرات عظیم اخلاقی می‌انجامد، آشکارا مخدوش است. تأکید بر «هوشیاری غیرقضاوت‌گرانه» می‌تواند هوش اخلاقی فرد را هم از کار بیاندازد.در کتاب معنویت‌فروشی: استیلای بی‌صدا بر دین6، جرمی کرت و ریچارد کینگ استدلال می‌کنن که سنت‌های حکیمان? آسیایی از قرن هجدهم گرفتار استعمار و کالایی‌سازی شده‌اند، چنانکه نوعی معنویتِ اساساً فردی آفریده‌اند که کاملاً با ارزش‌های فرهنگی غالب تطبیق دارد و مستم هیچ تغییر مهمی در سبک‌ زندگی نیست. این نوع معنویت فردگرایانه به روشنی با دستورکار لیبرالِ «خصوصی‌سازی» گره خورده است، خصوصاً اگر زبان مبهم مورد استفاده در ذهن‌آگاهی بر آن نقاب بزند. قوای بازار فی‌المجلس مشغول استثمار قو? جنبش ذهن‌آگاهی‌اند تا اهدافش را به سوی قلمروی بسیار محدود فردی جهت دهند.کرت و کینگ می‌نویسند ذهن‌آگاهی به‌سادگی مصادره می‌شود تا به «التیام احساس اضطراب و ناآرامی در سطح فردی» کاسته شود، به‌جای آنکه «دنبال به‌چالش‌کشیدن آن نابرابری‌های اجتماعی، ی و اقتصادی برود که عامل این محنت‌‌هایند». اما متعهد‌شدن به این نوع ذهن‌آگاهی خصوصی‌سازی‌شده و روان‌شناسی‌شده بی‌تردید ی است: چرا که افراد را به روشی درمانی مجهز می‌کند که «از لحاظ روانی متناسب»، متوجه و تاب‌آور شوند، تا بتوانند همچنان درون سیستم کارآ باشند. این‌گونه تسلیم، هرچه که باشد، انقلاب نیست؛ بلکه شبیه آن است که در سکوت دست‌ها را بالا ببری.ذهن‌آگاهی را نیرویی قلمداد می‌کنند که کمکمان می‌کند با آثار مضر سرمایه‌داری کنار بیاییم. ولی بازار هرآنچه را ذهن‌آگاهی عرضه کند به راحتی هضم و جذب می‌کند، لذا پتانسیل دگرگون‌سازی اجتماعی و ی‌اش خنثی می‌شود. رهبران جنبش ذهن‌آگاهی معتقدند که سرمایه‌داری و معنویت را می‌توان آشتی داد. آن‌ها می‌خواهند استرس افراد را زائل کنند بی‌آنکه نگاهی عمیق‌تر و گسترده‌تر به عللش بیاندازند.ذهن‌آگاهی اگر حقیقتاً انقلابی باشد، این فهم در فرهنگ غربی را به چالش می‌کشد که ما، فارغ از اخلاقیات، استحقاق شادی را داریم. ولی برنامه‌های ذهن‌آگاهی از مدیران شرکت‌ها نمی‌خواهند تا بررسی کنند که تصمیم‌های مدیریتی و ت‌های شرکتی‌شان چگونه طمع، سوءنیت و توهم را نهادینه کرده‌اند. بلکه مشق ذهن‌آگاهی را به این شکل به مدیران قالب می‌کنند: راهی برای استرس‌زُدایی، بهبود بهره‌وری و تمرکز، و بازگشت به حال عادی پس از هشتاد ساعت کار در هفته. شاید آن‌ها مشغول «مراقبه» باشند، اما این کار مثل آن است که برای سردرد آسپیرین بخوری. همین‌که درد از بین برود، اوضاع به روال عادی‌اش برمی‌گردد. حتی اگر افراد آدم‌های دلنشین‌تری شوند، دستورکار شرکت یعنی حداکثرسازی سود تغییری نمی‌کند.اگر ذهن‌آگاهی به مردم کمک می‌کند با آن شرایط مسمومی کنار بیایند که در بدو امر موجب استرسشان شده است، شاید بتوانیم هدف بلندتری در نظر بگیریم. آیا باید جشن بگیریم که این انحراف به مردم کمک می‌کند خودشان را «به طور خودکار استثمار» کنند؟ اصل مشکل همین‌جاست. درونی‌سازی تمرکز برای تمرین ذهن‌آگاهی، در عین حال به درونی‌سازی چیزهای دیگری هم منجر می‌شود: از اامات شرکت‌ها تا ساختارهای سلطه در جامعه. شاید بدتر از همه آنکه این موضع تسلیم‌گرایانه را در قاب آزادی می‌نشانند. در حقیقت، رونق ذهن‌آگاهی مدیون ایهام حرف‌هایش دربار? آزادی است: از «آزادی‌های» خویشتن‌محور تمجید می‌کند اما هیچ توجهی به مسئولیت مدنی یا پرورش یک‌جور ذهن‌آگاهی جمعی نمی‌کند که آزادی اصیل را در چارچوب جامعه‌ای تعاونی و منصفانه جست‌و‌جو می‌کند.صدالبته کاهش استرس و افزایش شادی و بهروزی فردی بیشتر خریدار دارد تا سؤال‌های جدی دربار? بی‌عدالتی، نابرابری و تخریب زیست‌محیطی. این دسته سؤال‌ها نظم اجتماعی را به چالش می‌کشند، اما اقلام دست? اول مستقیماً به درد اولویت‌های ذهن‌آگاهی می‌خورند: بالابردن توانایی تمرکز، بهبود عملکرد در کار و در آزمون‌ها، و حتی وعد? زندگی‌های جنسی بهتر. نه‌تنها یک بسته‌بندی دوباره برای ذهن‌آگاهی ساخته و پرداخته‌اند تا به عنوان یک فن جدید روانکاوی عرضه شود، بلکه برای بازاریابی تجاری می‌گویند که کاربرد و فایده‌اش «خودیاری» است. این نوع برندسازیْ تقویت‌کنند? تصوری است که می‌گوید تمرین‌های معنوی در حقیقت دغدغه‌هایی شخصی و مسائل خصوصیِ فردی‌اند. و این تمرین‌ها همین‌که خصوصی شوند، به سادگی برای کنترل اجتماعی، اقتصادی و ی مصادره به مطلوب می‌شوند.ذهن‌آگاهی به‌جای آنکه چشم افراد و سازمان‌ها را به ریشه‌های ناسالم طمع و سوءنیت و توهم باز کند، اغلب در قالب یک فن معمولی، درمانی و خودیاری درمی‌آید که حقیقتاً می‌تواند آن ریشه‌ها را تقویت نماید.می‌گویند که ذهن‌آگاهی صنعتی 4 میلیارد دلاری است. بیش از 60 هزار کتاب که در آمازون به فروش می‌روند نسخه‌ای از «ذهن‌آگاهی» را در عنوانشان یدک می‌کشند که از جمله مزایای فرزندپروری ذهن‌آگاه، تغذی? ذهن‌آگاه، آموزش ذهن‌آگاه، روان‌درمانی ذهن‌آگاه، رهبری ذهن‌آگاه، امور مالی ذهن‌آگاه، ملت ذهن‌آگاه، و صاحب ذهن‌آگاه سگ خانگی را جار می‌زنند. از کتاب‌ها که بگذریم به کارگاه‌ها، دوره‌های آنلاین، مجله‌های گلاسه، فیلم‌های مستند، اپ‌های تلفن‌های هوشمند، زنگ‌ها، نازبالش‌ها، دستبندها، محصولات زیبایی و سایر متعلقات می‌رسیم، و همچنین حلقه‌ای پرسود و نوظهور از همایش‌ها را نیز می‌بینیم. پای برنامه‌های ذهن‌آگاهی به مدارس، شرکت‌های وال‌استریت و سیلی‌ولی، بنگاه‌های حقوقی و نهادهای حکومتی (از جمله ارتش ایالات متحده) باز شده است.طرز ارائ? ذهن‌آگاهی در قالب نوعی آرام‌بخشِ بازارپسند می‌تواند استقبال گرم از آن در فرهنگ عامه‌پسند را تبیین کند. این پدیده چنان تر و تمیز در ذهنیت بازار کار جای می‌گیرد که هیچ تهدیدی علیه وضع موجود ندارد، الا آنکه روش‌هایی در اختیار آدم‌ها می‌گذارد تا در سگ‌دو زدن‌هایشان ماهرتر شوند. آن اِجماع نئولیبرال که اکنون در جامع? مدرن حاکم است می‌گوید آن‌هایی که از قدرت و ثروت بهره‌مندند باید بتوانند بی هیچ قید و بندی به انباشت بیشتر این دو بپردازند. پس لابد جای تعجب ندارد که بازرگانان ذهن‌آگاهی که منطق بازار را می‌پذیرند محبوب مدیر‌عامل‌های داووس هستند، یعنی همان‌جا که کابات‌زین بی‌هیچ دودلی و تردیدی، کتاب مقدس مزیت رقابتیِ حاصل از تمرین ذهن‌آگاهی را وعظ می‌کند.طی چند ده? گذشته، نئولیبرالیسم چنان رُشد کرده که از ریشه‌های محافظه‌کارانه‌اش فاصله گرفته است. این پدیده گفتمان عمومی را تا بدان‌جا در اختیار خود گرفته است که حتی آن‌هایی که مدعی مترقی بودن‌اند، یعنی کسانی مثل کابات‌زین، چارچوب فکری نئولیبرال دارند. ارزش‌های بازار به چهارگوش? حیات بشر هجوم آورده‌اند چنانکه اکنون این ارزش‌ها مشخص می‌کنند اکثر ما باید چه تفسیری از دنیا داشته باشیم و چگونه در آن زندگی کنیم.شاید رُک‌ترین تعریف از نئولیبرالیسم را جامعه‌شناس فرانسوی پیر بوردیو داده باشد که در وصف آن می‌گوید: «یک برنامه برای تخریب آن ساختارهای جمعی که شاید سدّ راه منطق بازار محض شوند». ما عموماً چنان شرطی شده‌ایم که فکر می‌کنیم جامع? بازارمَدار فرصت‌های فراوان (اگر نه برابر) در اختیارمان می‌گذارد تا ارزش «سرمای? انسانی» و ارزشمندی شخصی‌مان را افزایش دهیم. و به منظور تحقق کامل آزادی و پتانسیل شخصی، باید با مدیریت استادان? منابع درونی‌مان بهروزی، آزادی و شادی‌مان را به حداکثر برسانیمچون رقابت نقشی محوری بازی می‌کند، ایدئولوژی نئولیبرال معتقد است که هم? تصمیم‌ها دربار? نحو? درست ادار? جامعه باید به سازوکار بازار سپرده شود، چرا که کارآفرینی مکانیسمی است که به رقبا اجازه می‌دهد منفعت خویش را به حداکثر برسانند. سایر بازیگران اجتماعی (از جمله دولت، انجمن‌های داوطلبانه و امثالشان) صرفاً موانعی در برابر عملکرد نرم و روان منطق بازارند.برای کسی که بازیگر جامع? نئولیبرال است، ذهن‌آگاهی مهارتی است که باید در خود پرورش دهد، یا منبعی است که باید به کار گیرد. پس از تسلط یافتن بر آن، ذهن‌آگاهی به شما کمک می‌کند تا مسیر خود را میان موج‌های پرفتن? اقیانوس سرمایه‌داری بیابید، و توجه‌تان را «حال‌مَدار و غیرقضاوتی» حفظ کنید تا با استرس و اضطراب ناگزیری که رقابت رقم می‌زند کنار بیایید. ذهن‌آگاهی کمکتان می‌کند که بهروزی شخصی‌تان را حداکثر کنید.هم? این‌ها شاید کمک‌ کنند که شب‌ها راحت‌تر سر بر بالش بگذارید. ولی پیامدهایش برای جامعه بالقوه شوم و وخیم‌اند. اسلاوی ژیژک، فیلسوف اسلوونیایی، این روند را تحلیل کرده است. از نگاه او، ذهن‌آگاهی با کمک به مردم «برای مشارکت کامل در سیستم پویای سرمایه‌داری و درعین‌حال، حفظ ظاهر سلامت روانی» دارد «خودش را به عنوان ایدئولوژی هژمونیک سرمایه‌داری جهانی جا می‌اندازد».ذهن‌آگاهی از آنجا که توجه را از ساختارهای اجتماعی و شرایط واقعی در فرهنگ سرمایه‌دارانه منحرف می‌کند، به سادگی مصادره به مطلوب می‌شود. سلبریتی‌هایی که الگوی نقش مردم‌اند آن را مبارک می‌دانند و تأیید می‌کنند، و شرکت‌های مستقر در کالیفرنیا مانند گوگل، فیسبوک، توییتر، اپل و زینگا آن را به عنوان ضمیم? برند خود پذیرفته‌اند. چِید-مِنگ تَن، غول سابق ذهن‌آگاهی در شرکت گوگل، عنوان شغلی حقیقی‌اش این بود: «رفیق شنگول». او به همکاران و خوانندگانش چنین م‌هایی می‌داد: «درون خودتان جستجو کنید» چون سرچشم? هم? مشکلاتتان آنجاست، نه در فرهنگ شرکتی.شعارهایی که حول «تسلط بر خویش» و «تاب‌آوری» و «شادی» داده می‌شوند، فرض می‌کنند که بهروزی صرفاً یعنی مهارتی که باید توسعه یابد. به‌ویژه بوقچی‌های ذهن‌آگاهی به این استعاره علاقمندند و می‌گویند می‌توانیم ذهنمان را تمرین بدهیم که شاد باشد، دقیقاً مثل تمرین دادن عضله‌ها. پس شادی و آزادی و بهروزی به ثمر? تلاش شخصی و فردی تبدیل می‌شوند. این نوع به‌اصطلاح «مهارت‌ها» را می‌توان بدون تکیه بر عوامل بیرونی، رابطه‌ها یا شرایط اجتماعی توسعه داد. ذهن‌آگاهی، تحت لوای گفتمان درمانی‌اش، زیرکانه می‌گوید که مشکلات شما پیامد انتخاب‌هایتان هستند. دردسرهای شخصی هرگز به شرایط ی یا اجتماعی-اقتصادی نسبت داده نمی‌شوند، بلکه همواره ماهیتاً روان‌شناختی‌اند و برایشان تشخیص بیماری داده می‌شود. پس جامعه نیازمند درمان روان‌شناختی است، نه تغییر رادیکال. شاید به همین دلیل است که ابتکارهای جنبش ذهن‌آگاهی، برای ت‌گذاران حکومتی چنین جذاب شده‌اند: چون می‌توان مسائل و مشکلات اجتماعی را که در نابرابری، نژادپرستی، فقر، اعتیاد و وخامت سلامت روانی ریشه دارند، در چارچوب روان‌شناسی فردی قرار داد که نیازمند کمک درمانی‌اند. حتی می‌شود به سوژه‌های آسیب‌پذیر و مبتلا گفت که خودشان این کمک را فراهم کنند.نئولیبرالیسم دنیا را به دو دست? برنده‌ها و بازنده‌ها تقسیم می‌کند. و این کار را از طریق سنگ زیربنای ایدئولوژیکش انجام می‌دهد: فردی‌سازی هم? پدیده‌های اجتماعی. چون فرد خودمختار (و آزاد) کانون اصلی جامعه است، تغییر اجتماعی نه از طریق اعتراض ی، سازمان‌دهی و کنش جمعی، بلکه از مسیر بازار آزاد و کنش‌های اتمیز? افراد حاصل می‌شود. هرگونه تلاش برای تغییر این وضع از طریق ساختارهای دسته‌جمعی، برای نظم نئولیبرال مشکل‌ساز است. پس سعی می‌شود از چنین تلاشی منصرف شوند.یک نمون? گویا و واضح، تمرین بازیافت است. مشکل اصلی همانا تولید انبوه مواد پلاستیکی توسط شرکت‌ها و استفاد? بیش از حد پلاستیک در خرده‌فروشی است. ولی مصرف‌کنندگان متقاعد شده‌اند که مسأل? اصلی اسراف و اتلاف شخصی است که اگر عادت‌هایشان را تغییر دهند حل می‌شود. یک مقال? جدید در مجل? ساینتیفیک امریکن به طعنه می‌گوید: «بازیافت پلاستیک‌ها در نجات زمین همان‌قدر نقش دارد که کوبیدن یک میخ در جلوگیری از فروپاشی یک آسمان‌خراش». بااین‌حال، دکترین «مسئولیت فردی» در اندیش? نئولیبرال تردستی‌اش را انجام داده است که در نتیجه حواس ما را از متهم اصلی پرت می‌کند. این هم ابداً اتفاق جدیدی نیست. در ده? 1950 میلادی، کارزار «آمریکا را زیبا نگه داریم» آدم‌ها را تشویق می‌کرد که زباله‌هایشان را جمع کنند. حمایت مالی این پروژه بر عهد? شرکت‌هایی از قبیل کوکاکولا، انهوزر-بوش و فیلپ موریس در مشارکت با شرکت رسانه‌ای غیرانتفاعی و خدمات عمومی اَد کانسیل بود که عبارت «آشغال‌ریز»7 را اختراع کرد تا بدکاران را شرمنده کند. دو ده? بعد، یک تبلیغ مشهور تلویزیونی یک مرد بومی آمریکایی را نشان می‌داد که با دیدن زباله انداختن یک ماشین‌سوار می‌گریست. شعارش هم این بود: «آدم‌ها شروعش کرده‌اند؛ آدم‌ها هم می‌توانند تمامش کنند». آن مقال? مجل? ساینتیفیک امریکن به قلم مت ویلکینز بطن این ادابازی‌ها را نشان می‌دهد.این تلاش‌ها در ظاهر نیکخواهانه‌اند، اما مسأل? اصلی را پنهان می‌کنند، یعنی نقشی که شرکت‌های آلاینده در مشکل پلاستیک بازی می‌کنند. این گمراه‌سازی زیرکانه موجب شده است که هدر راجرز (رومه‌نگار و مؤلف) کارزار «آمریکا را زیبا نگه داریم» را اولین جبه? به‌اصطلاح سبزشوییِ8 بنگاه‌ها و شرکت‌ها بنامد چون در دو چیز نقش داشت: یکی انتقال کانون توجه مردم به رفتار بازیافتیِ مصرف‌کنندگان، و دوم جلوگیری از وضع قوانینی که می‌توانست مسئولیت طولانی‌تر تولیدکننده در مدیریت پسماند را افزایش دهد.مرتباً همین پیغام را به خوردِ ما داده‌اند: اینکه اقدام‌ها و کنش‌های فردی، یگانه راه واقعی برای حل مسائل اجتماعی‌اند و لذا باید مسئولیت بپذیریم. ما در یک خلس? نئولیبرال گرفتار شده‌ایم، علتش هم همانی است که هنری ژیرو (محقق آموزش) «ماشین اوهام‌ساز» می‌نامد که تفکر انتقادی و رادیکال را خفه می‌کند. ما نصیحت می‌شویم که به درونمان رو کنیم و خودمان را مدیریت نماییم. اوهام‌سازی ما را وامی‌دارد که ایده‌های خلاقانه دربار? گزینه‌ها و امکان‌های نو را رها کنیم. به‌جای آنکه دنبال بازکردن پیچ و مهره‌های ماشین سرمایه‌داری یا قیدوبند زدن به زیاده‌روی‌هایش برویم، باید مطالباتش را بپذیریم و از خودانضباطی استفاده کنیم تا در بازار کارآتر باشیم. به ما می‌گویند بلکه برایمان حکم می‌کنند که برای تغییر دنیا روی خودمان کار کنیم: با افزایش ذهن‌آگاهی، عدم‌قضاوت و پذیرش اقتضائات و شرایط، ذهنمان را تغییر دهیم.یکی از استوانه‌های بنیادین در ذهن‌آگاهی نئولیبرال همین است که سرچشم? مشکلات آدمیان در سرهایشان است. این قضیه زمانی تشدید شد که استرس به عنوان یک بیماری و مشکل پزشکی شناخته شد که مستم درمان و معالج? تخصصی (به شکل مداخله‌های ذهن‌آگاهی) است. پیغام ایدئولوژیکش آن است که اگر نمی‌توانید شرایط مسبب استرس را تغییر دهید، می‌توانید واکنشتان را به آن شرایط عوض کنید. این رویکرد از برخی جهات ممکن است مفید باشد، چون زمام بسیاری از امور در دست ما نیست. ولی رهاکردن هرگونه تلاش برای اصلاحشان، زیاده‌روی است. تمرین ذهن‌آگاهی اجاز? انتقاد یا مناظره دربار? چیزهایی را نمی‌دهد که شاید ناعادلانه، از لحاظ فرهنگی مسموم یا مخرّب محیط‌زیست باشند. در عوض، حکم ذهن‌آگاهی به «پذیرش امور همان‌گونه که هستند» و مشقِ «آگاهی غیرقضاوتی از حال حاضر» همچون یک داروی بیهوشی اجتماعی عمل می‌کند که وضع موجود را حفظ می‌نماید.نگاه نواخبار یخبر روز کابل 

زمانی که انگلستان با خط تلگراف به هند وصل شد

. . یادداشت مترجم چندی پیش، بنا به مقتضیات شغلی مشغول بازنگری مجلات سال‌های گذشته‌ی نشریه‌ی آلمانی پراعتبار فنی فونک‌شاو[1]» بودم که در میانه‌ی راه مقاله‌ای در مورد احداث خط تلگراف لندن-کلکته[2]» توجه مرا به خود جلب کرد. پیش از هر چیز یادآوری این نکته ضروریست که این مجله یک نشریه‌ی 100% تخصصی در زمینه‌ی الکترونیک و پیشرو سلک خود در آلمان است. با وجود این که نگارنده‌ی مقاله، یک کارمند شرکت زیمنس[3]، در طول نوشتار خود تلاش کرده که همت و پیگیری‌های مادی و معنوی برادران زیمنس را در احداث این خط تلگرافی هر چه بیش‌تر پراهمیت جلوه دهد، و ظاهراً هم چنین بوده است، اما برای خواننده‌ی ایرانی که به این نکته واقف باشد، مقاله از حالت یک رپرتاژ آگهی» برای شرکت زیمنس خارج شده و به صورت یک مقاله‌ی خواندنی از تاریخ علم و فن جهان تبدیل می‌گردد و به ویژه، سبک و سیاق سوداگران قرن 19-ام را در پیشبرد اهداف تجاری خود در کشورهای دیگر با روشن‌ترین کلمات و از زبان خودشان شرح می دهد. قسمت‌های مختصری از مقاله را که به بحث در مورد جزییات استفاده از آخرین فن‌آوری‌های آن روزگار پرداخته بود، حذف کردم، چون نه سودی برای خواننده‌ی فنی امروز داشت و نه اصطلاحات آن در بازه‌ی اطلاعات عمومی قرار دارد. تقریباً تمام کتاب‌نامه و مراجع نگارنده، مدارک شرکت زیمنس و یا مطالبی است که دیگران در مدح برادران زیمنس نگاشته بوده‌اند. فهرست تمام این مراجع و همچنین پانویس مفصلی از اصل اسامی مندرج در متن مقاله، طبق شماره‌بندی، در پایان مقاله آمده است. به این‌ها چند اشاره‌ی یک نویسنده‌ی ایرانی را نیز اضافه کرده‌ام که در زمان احداث این خط تلگراف مصدر اموری بوده و احتمالاً از احداث این خط منتفع شده بوده است. . پیش‌درآمد با احداث یک خط تلگراف از لندن تا کلکته، یکی از بزرگ‌ترین عملیات فنی قرن نوزدهم با موفقیت به پایان رسید. طول این خط بیش از یک‌چهارم پیرامون کره‌ی خاک بود. داستان عملیات فنی بی‌نظیر خط هند[4]»، خط تلگرافی که قاره‌ها و دریاها و کوه‌ها و صحراها را پشت سر گذاشته بود، با توجه به مرزهای رشد فن‌آوری‌های صنعتی لازم، از جمله فگری و الکتریسیته، حتی امروز هم شایان توجه است. با ایجاد این خط تلگراف، از یک سو نام زیمنس» در جهان شناخته شد، و از سوی دیگر شبه‌قاره‌ی هند به اروپا نزدیک‌تر شد. . . چرا خط هند؟ از 200 سال پیش از زمان آغاز احداث این خط تلگراف، هندشرقی مهم‌ترین و ارزشمندترین مستعمره‌ی انگلستان محسوب می‌شد و بخش اعظم ثروت و عظمت انگلستان ناشی از تجارت با این سرزمین بود. برای بهبود و تقویت این تجارت پرسود، تهیه و تدارک ارتباط تلگرافی تا هند یکی از نخستین هدف‌هایی بود که انگلیسی‌ها در برابر فن‌آوری کابل دریایی» خود نهاده بودند. عملیات به موقع نظامی و امنیتی انگلیسی‌ها در مقابل قیام سِپوی[5]» در سال‌های 8-57 نشان داده بود که حفظ موقعیت برتر نظامی قوای استعماری انگلیس، اساساً مدیون یک خط تلگراف برقی بود که سِر ویلیلم اوشافنزی[6]» (89-09) اندک سالی پیش از آن تاریخ در هند احداث کرده بود. از سوی دیگر، بر اساس سطح پیشرفت فنی آن زمان، کابل‌های دریایی که از کف دریای مدیترانه کشیده شده بودند، به هیچ وجه اطمینان صد‌در‌صدمخابراتی را به دست نمی‌دادند تا به تنهایی به عنوان ستون فقرات تاسیسات مبادله‌ی الکتریکی اطلاعات پذیرفته شوند. در همان اوان، در سال 59 ضرورت مبرم احداث کابل ارتباطی از زیر دریای سرخ حس شد و بدان پاسخ داده شده بود، اما این کابل پس از مدت کوتاهی دوره‌ی عملیاتی، از کار افتاده بود.به دنبال همین واقعه بود که پیمانکاران تلاش می‌کردند از طریق خط زمینی تلگراف به هند دسترسی پیدا کنند. پس از آن که شبکه‌ی تلگراف روسیه از طریق قفقاز تا مرز ایران تاسیس گشت، انگلیسی‌ها ادامه‌ی کار احداث خطوط تلگراف در ایران را آغاز کردند تا این خط را در اختیار بگیرند. به طور کلی دو مسیر زمینی تلگراف میان انگلستان و هند قابل پیش‌بینی بود: از طریق روسیه، و از طریق آسیای صغیر. هر دو خط در تهران تلاقی می‌کردند. اما خط از طریق روسیه تنها روی کاغذ باقی مانده بود، زیرا در ایران به علت ناامنی خط تلگراف جلفا-تهران به طور کامل نابود شده بود. دولت روسیه که روی این خط ارتباطی حساب باز کرده بود، دوباره به ایران مواد و مصالح لازم به ارزش یکصدهزار روبل برای بازسازی این خط تحویل نمود. ایرانی‌ها، اما، این وسایل را به همان حال رها کرده و هیچ کاری انجام نداده بودند. خط تلگراف دیگرِ ایران که از سوی انگلیسی‌ها بر اساس یک قرارداد دولتی انگلیسی-ایرانی به واسطه‌ی اداره‌ی تلگراف بریتانیا-هندوستان» پیشنهاد شده بود، در پیچ و خم مذاکرات سختی بود که عبورناپذیری سرزمین ایران نیز موقعیت آن را بدتر هم می‌کرد. پیچ و خم های مشابهی نیز در برابر خط آسیای صغیر وجود داشت، به حدی که این مسیر نیز به حد اعلا غیرقابل‌اطمینان می‌نمود. اضافه بر همه‌ی این‌ها، در تبادل اخبار و پیام‌های تلگرافی یک نقص بزرگ وجود داشت، به این شکل که کارمندان تلگراف‌خانه‌ها در اغلب موارد تنها به برخی زبان‌های محلی خودشان آشنایی داشتند. در نتیجه، تلگرام‌هایی را که بالاخره پس از چندین روز واصل می‌شدند، تا حد بی‌فایده‌شدن، به صورت ناقص و دست و پا شکسته درمی‌آوردند. در چنین اوضاعی است که باید گفت اگر کسی مایل به تلگراف زدن از هند به انگلستان یا برعکس بود، واقعاً می بایستی بخت و اقبال با او یار می‌بود! . مقدمات و چالش‌های برنامه‌ریزی ساختمان خط در چنین شرایطی بود که پیشنهاد ویلیام زیمنس» (83-23) مطرح شد. او پیش از آن، در سال 68 پیشنهاد کرده بود که یک خط تلگراف هند-اروپایی بر اساس قوانین تجاری انگلیسی و به صورت یک شرکت سهامی ایجاد گردد. پیش‌شرط شکل قانونی کار را او با برادرانش ورنر» در آلمان، کارل» در روسیه، و والتر» در ایران به صورت امتیامه» تشریح نموده بود. در قسمت ایرانیِ قراردادِ امتیاز، برای حفاظت از خط پس از احداث، چیره‌دستی فوق‌العاده‌ای در معاشرت و نشست و برخاست با مردمان مشرق‌زمین، و نیز شناخت و تجربه‌ی معامله و دادو ستد با اهالی اورینت» ضروری بود. بدین جهت بود که ورنر و کارل، دومین برادر کوچک‌تر خود، والتر، را برای این ماموریت انتخاب کردند. او از مدت‌ها پیش ساکن تفلیس بود و در آن‌جا منافع برادرانش را در نمایندگی‌های تجاری و نیز در معدن مس کِدابرگ[7]» حراست می‌کرد. به علاوه، او به عنوان کنسول آلمان در تفلیس نیز منتصب شده بود. او دقیقاً همان تیپی بود که قادر به معامله با اهالی خاورزمین است. برادر او، کارل، به وی توصیه کرده بود که برخی از آداب و سنن ایرانیان را بیاموزد. کارل در این خصوص طی نامه‌هایش به ورنر و دیگران از جمله نوشته بود: "والتر در ایران فقط و مطلقاً نیازمند یک آدم رذل و محلی (شرقی) به عنوان دستیار است[8]. در غیر این صورت او نخواهد توانست هیچ کاری را به ثمر و به سرانجام برساند. شاه تمام خطوط تلگراف ایران را به عمویش، که به نوعی وزیر مخابرات» محسوب می‌شود، هدیه کرده است، و بعداً این خطوط در مقابل پول به دیگران فروخته شده‌اند. پرداخت یکباره‌ی مقدار زیادی پول نقد نمی‌تواند مفید باشد، چون که والاحضرت عموی شاه ولخرج است و وقتی که تمام پول‌های دریافتی را از بین ببرد و نتواند از ما چیز بیش‌تری دریافت کند، می‌تواند به دشمن ما تبدیل شود. در هر صورت باید باب مذاکرات را با تقدیم هدایای درخور باز کرد. هدایا باید پر‌زرق و‌ برق باشند، باید بدرخشند، اما از لحاظ حمل و نقل سبک باشند. یک وزیر ایرانی بایستی اتاقش را با نور فانوس واگن اروپایی روشن کند." والتر موفق شد در همان سال 68 پس از مذاکراتی پر پیچ وخم امتیامه‌ای را که دستیابی بدان بسیار مشکل بود، کسب کند. او این امتیامه را به نام برادران زیمنس ثبت کرد و از این نقطه بود که قرار شد پرچم بین‌المللی برادران زیمنس»  که از سال 65 در اهتزاز بود، کار احداث خط جدید تلگراف جلفا-تهران را در جوار خط قدیمی و مخروبه به عهده گیرد و به بهره‌برداری برساند. روی‌هم‌رفته، ملاحظه می‌شود که مذاکرات طولانی که گاهی به ماه‌ها و حتی به سال‌ها هم می‌رسید، در روسیه و به ویژه در ایران در نتیجه‌ی تلاش‌های برادران زیمنس و همکاران‌شان پیش‌شرط‌های مندرج در متن قرارداد احداث خط هند را تضمین کرده‌اند. در 8 آپریل 68 یک شرکت سهامی منطبق با قوانین تجاری بریتانیا تحت عنوان کمپانی تلگراف هندو-اروپایی[9]» با سرمایه‌ای برابر با 450هزار پوندانگلیس تاسیس گردید. اکثر سهام این کنسرن در قاره‌ی اروپا، بخصوص در شمال آلمان امضا شد. به عنوان تضمسن، برادران زیمنس تادیه‌ی یک پنجم کل سرمایه را به عهده گرفت که مبلغی برابر 90هزار پوند می‌شد. این ت موفق بود، بخصوص از طریق تماس‌ها و روابط فردی و خصوصی، ورنر زیمنس توانست تمام سرمایه‌ی لازم را در مدت چند روزبدون واسطه از بانک‌ها وام بگیرد. به این ترتیب، برادران زیمنس چنان قرارداد پیمانکاری به دست آوردند که سرجمع 400هزار پوند حجم مالی داشت. در کنار قرارداد اصلی (قرارداد احداث خط)، قرارداد نگهداری ابنیه بالغ بر 34هزار پوند در سال بود. این قرارداد تا آن روز بزرگ ترین معامله‌ای بود که زیمنس منعقد کرده و در آن ذینفع بود. از حالا می‌شد کار احداث خط را آغاز کرد.بر اساس تصمیم مجمع عمومیِ مدیریت خط، مسیر زیر برای احداث خط هند در نظر گرفته شد: لندن – لووستوفت[10] – اِمدِن[11] – برلین – تورن[12] – ورشو – شیتومیر[13] – اودسا – کِرچ[14] – سوخومی – تفلیس – جلفا – تهران، مسافتی به طول 6هزار کیلومتر که از این مقدار 4700کیلومتر فاصله‌ی بین شهر تورن تا تهران توسط خود شرکت سهامی احداث می‌گردید.این خط می‌بایستی سپس از تهران از طریق بندر بوشهر به شبکه‌ی تلگراف هند (کراچی-کلکته)  متصل شود. . . خط شامل دو رشته سیم، هر یک به قطر 6 میلی‌متر، و همچنین تقریباً 70هزار تکیه‌گاه یا دکل می‌شد. این دکل‌ها در لهستان از جنس چوب بلوط، در روسیه از جنس کاج و در قفقاز و ایران آهنی در نظر گرفته شده بودند. . مشکل حمل و نقل و چالش های تازه به موازات مساله‌ی حمل و نقل، شرایط آب و هوایی نیز نقش مهمی بازی در اجرای این پروژه بازی می‌کرد. در لهستان، روسیه‌ی میانه، و به ویژه در قفقاز کوهستانی، کارکردن تنها در تابستان امکان‌پذیر بود. در ایران، اما، به علت گرمای طاقت‌فرسا، کار به زمستان‌ها محدود می‌شد. در روسیه می‌بایستی  تنه‌های درختان در بهار به رودخانه‌ها ریخته شوند تا به وسیله‌ی جریان آب به محل‌های مورد نظر برسند. حمل و نقل‌های دیگر در مناطق استپی توسط سورتمه و در زمستان انجام می‌گرفت. گروه‌های کار در روسیه‌ی جنوبی و ایران همواره خود را در برابر موقعیت‌های منفی و مخالف مواجه می‌دیدند، شرایطی که افراد اروپایی هرگز پیش از آن تجربه نکرده بودند. مثلاً تهیه و سپس حمل دکل‌های آهنی به فلات مرتفع ایران خود داستانی دارد: -         دکل ها در انگلستان تولید می‌شدند، -         آن‌ها را با کشتی به سنت پطرزبورگ می‌فرستادند، -         با قطار تا نیژنی‌نووگرود[15] حمل می‌شدند، -         با لنج از طریق رود ولگا تا بندر آستراخان می‌رسیدند، -         سپس، مجدداً با کشتی‌های دریایی از شمال به جنوب دریاچه‌ی خزر حمل می‌شدند، -         و بعد در شهر رشت با ارابه‌های ویژه‌ای که خود ساخته بودند، از طریق راه‌های مالرو، از جبال البرز عبور داده شده و بالاخره به فلات مرکزی ایران رسانده می‌شدند. همچنین، ده‌هزار کلاف 50 کیلویی سیم می‌بایستی محموله‌ی دکل‌های آهنی را همراهی کنند. خلاصه، هیچ وسیله‌ی نقلیه یا راه و جاده‌ای وجود نداشت که برای به ثمر رساندن این پروژه مورد استفاده قرار نگرفته باشد. . . ورنر زیمنس به سرپرستان و متصدیان ساختمانی در سه بخش روسیه، قفقاز و ایران برای اجرای چنین ماموریتی دستِ باز در هر گونه معامله‌ای را داده بود. او به این افراد اعتماد مطلق داشت، افرادی که اغلب آنان توانایی و جسارت خود را در موقعیت‌های قبلی، هنگام کشیدن کابل زیر دریای مدیترانه و دریای سرخ به اثبات رسانده بودند. دستورالعمل کار چنین حکم می‌کرد: "ما بهترین مواد را تدارک دیده‌ایم و انتظار داریم شما بهترین کار خود را با آن بیامیزید تا اختلالات و خربی‌های احتمالی هر چه دیرتر و کم‌تر بروز کنند. ما نظاره‌گر این هستیم که شما چگونه کار خود را به پایان خواهید برد.". و آن‌ها کار را به اتمام رساندند. هنگامی که تب ساختمان و احداث خط تلگراف در اوج خود بود، در تابستان 68، نمایندگان انجمن تلگراف و دیگران نیز مشغول تعیین کارمزدها و قطعی کردن آن‌ها بودند. اما در این میانه، صلاحیت تعیین کارمزدهای مخابره‌ی بلگرام از شرکت تلگراف هندو‌اروپایی سلب شد و بر خلاف انتظار زیمنس، بهای مخابره‌ی یک تلگرام 20‌کلمه‌ای از 87/5 فرانک به 71 فرانک تنزل داده شد و این رقم به طور قطعی تعیین و تثبیت گردید. از طرف دیگر، ایرانیان نیز برای خط جلفا-تهران دیگر مبلغ 5 فرانک قبلی را نمی‌پذیرفتند، و همچنین اداره‌ی بریتانیایی-هندیِ خط تلگراف تهران-بوشهر نیز تقاضای افزایش نرخ به میزان 8/5 فرانک داشت. این‌ها ضرباتی سنگین بر زیمنس بودند. با چنین هزینه‌ها و درآمدی، عملاً برای شرکت چیزی باقی نمی‌ماند. این در حالی بود که چندصدهزار پوند استرلینگ مواد و مصالح در بین راه بودند، افراد بسیاری به کار گماشته شده بودند، و کار از هر جهت به جریان افتاده بود.فاجعه‌ای رخ می‌نمود. چگونه امکان داشت که این فرانک‌های اضافی را از چنگ ایرانیان خارج ساخت، در حالی که رقبای دست و دلباز زیمنس در شهر وین، در اطریش، بر سر خط هند با آنان ساخت و پاخت‌های نهایی را انجام داده و به توافق رسیده بودند؟ والتر زیمنس 6 ماه قبل در تفلیس در سانحه‌ای کشته شده بود و کارل هم در دسترس نبود. همه چیز از توقف کار احداث خط حکایت می‌کرد. اما، می بایستی کسی برای مذاکره به تهران گسیل داده شود. . گئورگ زیمنس موفق می‌شود با انتخاب گئورگ، نوه‌ی ورنر زیمنس، تردستی و شعبده‌بازی آغاز می‌شود. او نه تنها می‌بایستی با دولت ایران وارد معامله شود، بلکه همچنین موظف بود ماموران و متصدیان ساختمانی خود را با رسم و رسوم معاملاتی شرقی‌ها آشنا کند. لازم بود که عده‌ای از مقامات ایرانی از طریق پرداخت رشوه و هدایا ترغیب شوند تا از تلاش بر ضد احداث خط تلگراف دست بردارند. او در جایی نوشته است: "اگر انسان بخواهد به صاحب‌منصبان و کارمندان ایرانیِ مرتبط با خط تلگراف رشوه‌ی نقدی بدهد، بایستی 1150 تومان معادل 7150 روبل بپردازد. اما با دادن هدایا می‌توان بسیار ارزان‌تر به هدف رسید: تفنگ‌های چخماقی مرصّع و مطّلا، طپانچه‌های دولول، ساعت جیبی ساخت Dent در لندن با ارقام فارسی و با صفحه‌ی فی بجای شیشه‌ای، ساعت‌های دیواری با بدنه‌ی مستحکم و پر زرق و برق، ساعت‌های آونگ‌دار با تزیینات طلایی، دوربین چشمی قوی، استریوسکوپ با مناظر شهرهای بزرگ، آینه‌ی سفری، قلمدان‌های مملو از زینت‌آلات، فیلتر آب، . . به قول معروف شاه‌ماهی‌ها را با چشم‌داشت‌شان به طعمه‌های بی‌مقدار و حقیر می‌توان صید کرد.» . . گئورگ زیمنس 8 ماه تمام در ایران ماند و با پشتکار و تلاش بی‌وقفه به نتیجه‌ی مورد نظرش رسید. روشن است که نمی‌شد ایرانی‌ها را بدون خدمات متقابل» به چشم‌پوشی از آنچه در وین به آنان وعده داده شده بود، راضی نمود. قرار بر این شد که به آنان مبلغی کم‌تر، اما قطعی، پرداخت شود. افزون بر این، قرار شد امتیازی برای احداث یک خط تلگراف بین شیراز و بندر‌عباس دریافت شود، زیرا خط تلگراف از این مسیر به هند نزدیک‌تر می‌شد و در عین حال نیاز به استفاده از کابل زیردریایی خلیج فارس که کارمزد سنگینی داشت نیز محدود می‌گشت. . . پس از ماه‌ها مذاکره و بده بستان‌های شکننده با طرف ایرانی، گئورگ بالاخره با خالی کردن انبان دوز و کلک‌های خود موفق به اخذ نتیجه شد. او از یک سو به اداره‌ی خط تلگراف بریتانیایی-هندی ادامه‌ی ساختمان خط جلفا-تهران را که در حال احداث بود پیشکش کرد، و از سوی دیگر ایرانی‌ها را در موقعیتی مناسب به سوی پیشنهاد مورد نظرش هدایت کرد. با این حرکت، ایران از دعاوی خود مبنی بر اضافه‌پرداخت برای کلمه‌شمار هر تلگرام دست کشید و با دریافت سالانه 12 هزار تومان و همچنین اعطای امتیامه‌ی احداث خط شیراز-بندرعباس موافقت نمود. نهایتاً، در اوایل سال 70 کارهای ساختمانی احداث این خط به پایان رسید. . آخرین موانع و پایان موفقیت‌آمیز طول مسافت زیاد بین تلگراف‌خانه‌ها باعث می‌شد که خط از خود اثر خازنی بزرگی بروز دهد. این اثر هنگام ارسال پیام‌ها که به صورت علایم بلند و کوتاه الکتریکی (رمز مورس) بودند، سبب شارژ‌شدن خط (که اکنون مانند یک خازن عمل می‌کرد) شده و در  نتیجه، علایم دریافتی درهم و برهم و مغشوش و غیرقابل بازیابی و شناسایی می‌شدند. در این اوان، دستگاه‌های جدیدی توسط کمپانی‌های مختلف اختراع شدند که با استفاده از علایمی با پلاریزاسیون متفاوت (مثبت و منفی)، و با تدابیری دیگر از این قبیل، کارآیی موثر خود را در فواصل بعید به اثبات رساندند. اما، تنها در اختیار داشتن دستگاه‌ها و تجهیزات روزآمد چاره‌ی کار نبود. تا هنگامی که متصدیان و تلگرافچی‌ها بتوانند به خوبی از عهده‌ی استفاده از این تجهیزات ظریف الکترومکانیکی برآیند، مدت زمانی به طول می‌انجامید. در این مدت ورنر زیمنس تقریباً هر روز به مدت چند ساعت در اتاق تلگراف تلگراف‌خانه‌ی برلین می‌نشست و رهنمودهایی را بی‌وقفه برای پرسنل خط مخابره می‌نمود. از متن نامه‌ها و پیام‌های ورنر زیمنس می‌توان به دامنه‌ی بلند دشواری‌هایی که او در سر و سامان دادن به خط هند متحمل شد، پی برد: 30 دسامبر 69: . "تفاهم با سوخومی هنوز به دست نیامده است". 1 ژانویه 70:   . "فرارسیدن سال نو شیرینی همیشگی خود را ندارد، چون که ما هنوز نتوانسته‌ایم خط هند را افتتاح کنیم". 12 ژانویه 70: . "عیب مسیر کرچ-تفلیس مشخصاً در چگونگی نصب کابل‌ها نهفته است. برخی از مقره‌های عایق بد بسته شده‌اند". 15 ژانویه 70: . "تا این‌جای کار روشن شده است که دکل‌های آهنی علت اصلی تداخل‌های طولانی‌مدت هستند. در این سال غیرعادی، یخبندان دایمی در این مناطق وجود نداشته، ولی متناوباً مِه، یخبندان، شبنم بروز کرده است.آن طور که از قفقاز گزارش شده، دَلَمه‌های بزرگ یخ دور مقره‌های عایق را گرفته و در برخی نقاط این قطعات بخ سیم تلگراف و اجزای دکل را به یکدیگر متصل ساخته است. با هر با تابش پرتوی خورشید و شروع به آب‌شدن یخ‌ها، یک اتصال کوتاه الکتریکی ناخواسته میان سیم و دکل به‌وجود می‌آید و بلافاصله پس از سرد‌شدن مجددِ هوا یا غروب خورشید، اتصالی مرتفع می‌گردد. این اثر به قدری سریع اتفاق می‌افتد که فرصت برای سنجش مقاومت الکتریکی خط و عیب‌یابی اصولاً نمی‌تواند وجود داشته باشد." . 21 فوریه 70: . "فکر نمی‌کنم حق ناسزاگویی به ایستگاه تلگراف‌خانه‌ی برلین را داشته باشید. من این‌جا را همیشه تلاش‌گر و باجدّیت دیده‌ام." . در آغاز ماه مارس هیچ مساله‌ی فنی باعث لنگی کار خط نبود و ریشه‌ی مشکلات باقی‌ماند در مدیریت و سازمان‌دهی برخی از تلگراف‌خانه‌ها بود. در 28 فوریه 70 ورنر زیمنس نوشت: "هنگام بروز اختلال، تلگرافچی‌ها سراغ مکانیک را نگرفته و خود شخصاً تجهیزات را دستکاری می‌کنند یا به سادگی می‌گویند که دستگاه خراب است و یا خرابی و اختلال را به گردن تلگراف‌خانه‌های دیگر می‌اندازند. هیچکس نمی‌خواهد مسوولیت قبول کند." . . برادران ورنر و همچنین همکاران او کم‌کم امید خود را از دست می‌دادند، افکار عمومی در انتظار مناظر جدیدی در نظم جهانی بود، سهام زیمنس در بازارهای بورس سقوط می‌کرد. در این میان، حادثه‌ی دیگری نیز بروز کرد. عملیات کابل‌کشی زیر دریای سرخ با موفقیت به پایان رسید ئ ارتباط بین هند و انگلستان از طریق کابل دریایی برقرار شد و با وجود سرعت کمِ مخابره و دنگ و فنگ فراوان، تبادل پیام در این خط واقعاً برقرار شد. حالا دیگر ارزش سهام مکپانی هندو-اروپایی به سرعتِ باد تنزل پیدا می‌کرد. اما ورنر زیمنس تا آخرین لحظه خوشبینی و اراده‌ی خود را حفظ نمود. این چنین بود که در دوازدهم آپریل 70 اولین تلگرام از لندن به کلکته، در مسیر 11هزار کیلومتری خود مخابره شد. در اتاق تلگراف شرکت در لندن این افراد حضور داشتند: ورنر و برادرش ویلیام، ژنرال سِر ویلیام بِیکِر[16] عضو فرمانداری هند در لندن، و عده‌ای از شخصیت‌های دیگر. ژنرال در ساعت 12:45 به دوستش شرهنگ رابینسون در کلکته این تلگرام را مخابره کرد: "سِر ویلیام بیکر به سرهنگ رابینسون[17]، کلکته، از تواناییِ خط هندو-اروپایی محظوظم." پاسخ در ساعت 1:50 بدین مضمون دریافت گردید: "کلکته، 7:07 بعدازظهر. مدیر تاسیسات به سر ویلیام بیکر، لندن. تشکر از پیام شما که در 28 دقیقه به این‌جا واصل شد." این پاسخی بود که یک ساعت و 5 دقیقه بعد یک‌چهارم دور کُره‌ی زمین را درنوردید. در سال اول بهره‌برداری از این خط، به علت پارگی کابل ساحلی دریای سیاه که بر اثر زله و فرونشست زمین حادث شد، وقفه‌ای طولانی در بهره‌برداری از خط به‌وجود آمد. استفاده‌ی عملی و موثر از خط هند در واقع از سال 71 آغاز شد و ده‌ها سال، تا سال 1931، تحت بهره‌برداری قرار داشت و به خدمت‌رسانی ادامه می‌داد. این خط که در زمان تاسیس خود بلندترین خط تلگراف جهان بود، با موفقیت فنی و بازده اقتصادی مناسب کار کرد. هنوز هم گاهی در صحراهای ایران بقایای دکل‌های آهنی منقوش به علامت برادران زیمنس»یافت می‌شود که یادآور تلاش و پشتکاری خستگی‌ناپذیر و توان فنیِ پیشتاز بنیان‌گذاران زیمنس در نزدیک به 150 سال پیش می‌باشد. . . مطالب مرتبط:   . . منابع: مجله: Funkschau کتاب:Werner von Siemens-Abenteuer Elektrizität, Vitalis Pantenburg, Ensslin & Laiblin Verlag Reutlingen,1966 نشریه: Siemens Zeitschrift, Bd. 19, Dez. 1939, Heft 12 کتاب: خاطرات و خطرات، نوشته‌ی حاج مهدیقلی هدایت (مخبرالسلطنه)، انتشارات زوار، چاپ ششم 1385، شابک 3-21-401-964 . . پانویس‌ها: [1] Funkschau [2] Als England mit Indien telegrafisch verbunden wurde [3] Siemens [4] Indo-Linie [5] Sepoy-Aufstand قیام سپوی: سپوی واژه‌ای پارسی-هندی است که به سربازان بومی عضو استعماری بریتانیای کبیر در هند اطلاق می‌شد. این سربازان در طول سال‌های 8-57 در برابر بریتانیا قیام کردند. [6] Sir William OShaughnessy [7] Kedaberg Kupferbergwerke [8] برگرفته از کتاب: خاطرات و خطرات، نوشته‌ی حاج مهدیقلی هدایت (مخبرالسلطنه): . "میرزا حسینخان، سفیر ایران در اسلامبول . به منصب صدارت نایل شد و نقشه‌ی مسافرت ناصرالدین‌شاه را به اروپا کشید. در سنه‌ی 1290 شاه به فرنگ تشریف بردند. پدرم در آن سفر از ملازمین بود . قصد پدرم این بود که اخوی را در لندن بگذارد، اما در برلن از ورنر زیمنس» دیدن می‌کند که از اقوام او یکی به طهران آمده بود برای دایر کردن سیم هند». این آشنایی سبب می‌شود که اخوی را در برلن  بگذارند". (ص 5) . "معلوم شد ورنر زیمنس خیال داشته است اخوی را به یکی از اقوام خود، پیرمردی مجرد، که برای سیم‌کشی به طهران آمده بوده است، بسپارد. معزی‌الیه در برلن نبوده، موقتاً او را به فامیل دیتریثی» می‌سپارد. به مناسبت عربی دانستن دیتریثی یا همسایگی فامیل دیتریثی، این رسم را داشته‌اند که غالب محصلی را در خانه نگاهداری می‌کرده‌اند. زیمنس از مردمان تحصیل‌کرده نبوده است. با هشتاد تالر (240 مارک = 320 تومان) به برلن می‌آید. کتاب فیزیکی به دست می‌آورد در مبحث برق. مطالعه می‌کند در دستگاه تلگراف، چیزی به نظرش می‌آید. با هالسکه نامی که چلنگر بوده است شرکت می‌کند. دستگاه جدیدی برای گرفتن تلگراف می‌سازند. قسمتی از سیم‌کشی تلگراف را در روسیه مقاطعه می‌کنند و فایده‌ی بسیار می‌برند. و باز، اختراع ساعت آب‌بخش از زیمنس است و گنج بادآور. کار زیمنس در اختراعات الکتریکی به جایی می‌رسد که به او به تشویق امپراطور دکترای افتخاری می‌دهند". (ص 16) توضیح: نویسنده، مهدیقلی‌خان هدایت، فرزند علیقلی‌خان مخبرالدوله و نوه‌ی رضاقلی‌خان هدایت است که در سال 1280 قمری در تهران متولد شد، در 1295 برای تحصیل به آلمان اعزام شد و دو سال بعد به ایران بازگشت. معلم زبان آلمانی دارالفنون بود و با پیشخدمتی خاص ناصرالدین شاه وارد مناصب حکومتی شد. در 1316 قمری به ریاست پستخانه، گمرک و تلفنخانه‌ی تبریز منصوب شد و او در زمان شش پادشاه زندگی کرد و خاطرات او در مورد برهه‌ای پیچیده و پر فراز و نشیب از تاریخ ایران نکات خواندنی بسیار دارد. [9] The Indo-European Telegraph Company [10] Lowestoft [11] Emden [12] Thorn [13] Shitomir [14] Kertsch [15] Nischni Nowogrod [16] Sir William Baker [17] Robinson . . www.etesalkootah.ir ||   2019-04-12©  2015 www.etesalkootah.ir  © All rights reserved. تمامی حقوق برای www.etesalkootah.ir محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از www.etesalkootah.ir در رادیو،  تلویزیون و رسانه های مشابه آن با ذکر واضح "اتصال کوتاه دات آی آر" بعنوان منبع مجاز است. هر گونه  استفاده  کتبی از بخش یا تمامی هر یک از مطالب www.etesalkootah.ir در سایت های اینترنتی در صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل "کلیک" به آن مطلب در www.etesalkootah.ir مجاز بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح "www.etesalkootah.ir" بعنوان منبع مجاز است. .

داستان فتح مکه

با توجه به اینکه داستان فتحه مکه یکی از تکالیف کلاسی شما می باشد، این داستان را به طور کامل با منابع آن برای شما قرار دادم. شما این داستان را بخوانید و خلاصه آن را بنویسید.در سال ششم هجرت، جریان صلح حدیبیه» (چنان كه خواهیم گفت) راه را برای فتح مكّه هموار كرد و هم چون نردبانی بود كه مسلمانان توانستند با پیمودن پله‎های آن بر بام فتح مكّه گام نهند.با توجه به این كه مكّه پایگاه قریش و بت پرستان و مشركین جزیرة العرب بود و با آزاد سازی آن، بزرگترین پیروزی نصیب مسلمانان می‎شد، به اهمیت این فتح بزرگ پی می‎بریم.اما این كه این فتح شیرین و عجیب چگونه صورت گرفته و از كجا شروع شد؟ بطور مشروح در آینده خاطر نشان خواهد شد.یكی از مواد پیمان نامه صلح حدیبیه این بود كه: بستن پیمان دوستی بین طوایف، آزاد است و شكستن اجباری آن از ناحیة دیگری برخلاف اصول پیمان نامه است ولی این صلح تا زمانی محترم است كه نقض نشود، ولی نقض آن توسط مشركان به منزلة بطلان آن است. و بر این اساس، بعضی از طوایف با بعضی دیگر، پیمان بستند، از جمله: قبیلة كنانه با قریش، و قبیلة خزاعه با مسلمین پیمان بستند.ولی طولی نكشید كه قبیلة كنانه»، به قبیلة خزاعه» (هم پیمانان اسلام) حمله‎ور شدند، و عده‎ای از آنها را با وضع رقّت بار در بستر خواب كشته، و عده‎ای را اسیر كردند. وقتی این گزارش به پیامبر رسید،[1] آن حضرت از این پیمان شكنی، سخت ناراحت شدند و به همین جهت تصمیم به فتح مكّه را گرفتند، چرا كه در جزیرة العرب مكّه تنها پایگاهی بود كه در دست مشركان و مخالفان اسلام باقی مانده بود و آن را مركز كارشكنیهای خود قرار داده بودند، و بدیهی است كه می‎بایست این سرزمین مقدس، از لوث وجود مشركان پاك می‎گردید.پیامبر اعلام بسیج عمومی كرد، مسلمانان با شور و هیجان به این اعلام، پاسخ مثبت دادند و طولی نكشید كه ده هزار نفر مسلمانان مسلّح آماده شدند.پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ همراه اصحاب و ده هزار نفر مسلمان در ماه رمضان[2] از مدینه به سوی مكّه حركت كردند حركت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ به قدری منظم و براساس اصول تاكتیك نظامی بود كه ده هزار نفر مسلمان همراه پیامبر تا سرزمین مرّ الظّهران» (چهار فرسخی مكّه) آمدند؛ بدون آن كه قریش و مشركان متوجه حركت اسلام بشوند، این حركت غافلگیرانه و تلاشهای رزمی مسلمین، رعب و وحشت عجیبی بر دل دشمن افكند.جالب این كه عباس عموی پیامبر كه در خفا قبول اسلام كرده بود و در ظاهر در میان مشركان مكّه بسر می‎برد، و آنها می‎دانستند كه او مسلمان است، نقش فعّالی در سركوب معنوی دشمن داشت. از طرفی اخباری كه به ضرر دشمن بود مخفیانه به آنها می‎رساند، و بالعكس اخبار دشمن و مشركان را به مسلمین گزارش می‎داد.ابوسفیان كه مورد احترام مشركان اهل مكّه و رئیس آنان بود، وقتی در بیرون مكّه، لشكر اسلام را مشاهده كرد (چنان كه چگونگی آن در داستانهای آینده خاطر نشان می‎شود) آن چنان وحشت زده و مرعوب لشكر پر صلابت اسلام گردید كه به مكّه برگشت و فریاد زد: ارتش اسلام كاملاً مجهّز است و به زودی شهر مكّه را محاصره خواهد كرد، بزرگ آنها محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ قول داده كه هر كس به مسجد الحرام و كنار كعبه رود و یا اسلحه را به زمین بگذارد در امان خواهد بود.»این پیام، روح مقاومت را از مردم مكّه سلب كرد، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ با تقسیم نمودن خود و كنترل دروازه‎ها، شهر مكّه را محاصره نمود، و طولی نكشید كه به آسانی مكّه آزاد گردید و تحت تصرّف اسلام در آمد فقط گردانی كه به فرماندهی خالد بن ولید بود با جمعی از مشركان زد و خوردی نمودند كه مشركان با دادن 28 كشته متواری شدند، و از مسلمانان سه نفر شهید شدند، آن هم به خاطر این كه راه را گم كرده بودند و در قسمت پائین مكّه غافلگیر شده و به دست كفّار به شهادت رسیدند.رسول اكرم و مسلمین وارد مكّه شدند، آن حضرت كنار كعبه آمد، روبروی در كعبه ایستاد و گفت:لا اِلهَ اِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیكَ لَهُ، صَدَقَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ، وَ هَزَمَ الْأحْزابَ وَحْدَهُ؛معبودی جز خدای یكتا نیست، یكتایی كه شریك ندارد، او كه وعده‎اش را (در مورد پیروزی مسلمین) ادا كرد، و بنده‎اش را یاری فرمود و گروههای مختلف شرك را به تنهایی شكست داد.»و پس از طواف كعبه و انجام مراسم شكرگزاری، سخنرانی مشروحی برای جمعیت ایراد كرد و سپس خانة كعبه را با كمك علی ـ علیه السلام ـ از لوث بت‎ها پاك نمود، و هر جا كه بت و بتكده بود، از بین برد، و اعلام عفو عمومی نمود.به مردم مكّه فرمود: دربارة كردار من با شما، چه فكر می‎كنید گفتند: مانند كردار یك پدر بزرگ یا برادر بزرگ نسبت به فرزند و برادرش.»پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: اَلْیوْمَ لا تَثْرِیبَ عَلَیكُمْ؛ امروز ملامت و توبیخ بر شما نیست.» (همان سخنی كه حضرت یوسف به برادران جفا كارش فرمود كه در آیة 92 سوره یوسف آمده است.)و فرمود: اسیر و برده بودید: اَنْتُمُ الطُّلَقاءَ؛ شما همه آزادید.» یعنی شما كه طبق قانون اسلام، می‎بایست اسیر و برده می‎بودید، و سزاوار بود هم چون كالا در بازار به خرید و فروش درآیید، آزاد هستید.همه را آزاد كرد جز چند نفر معدود را كه علت خاصی داشت.جالب این كه در این چند روزی كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در مكّه بودند، دو هزار نفر از جوانان قریش به اسلام گرویدند و به لشكر اسلام پیوستند و در نتیجه تعداد لشكر اسلام به دوازده هزار نفر رسید.این است نتیجة صبر و پایداری، اتّحاد و شجاعت و پیروی از رهبری صحیح و جانبازی در راه او.و به راستی چه فتح بزرگ و شیرینی، كه تمام تلخیهای فراوان زندگی مسلمین را به شیرینی مبدّل ساخت. پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پس از 21 سال مبارزه و جنگ و پیكار، اكنون به ثمرة زحماتش رسید. یك روز او و مسلمین را از زادگاهشان مكّه، بیرون راندند و عده‎ای را كشتند و عده‎ای را آواره نمودند، و اموالشان را غارت كردند، و شكنجه‎ها بر مسلمین روا داشتند، اما امروز پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ خشنود است كه سرزمین مقدس مكّه را از لوث شرك و طاغوتیان و بتها، پاك نموده، و پرچم توحید را به اهتزاز در آورده و مركز استراتژی مشركان را آزاد نموده است بتها همه شكسته و نابود شدند و اگر بتی باقی مانده بود، بت پرستان آنها را در پس خانه‎ها پنهان كرده بودند.پیامبر مهربان آن همه آزار مشركان را نادیده گرفت و در سخنرانی فرمود: اسلام آمد و به بركت آمدنش آن چه را كه در زمان جاهلیت بود همة آنها را زیر پایم نهادم (ملغی نمودم) و با آمدن اسلام، داد و ستدها و امور دیگر دوران جاهلیت قطع گردیده و زندگی از نو شروع می‎شود.»[3]این است فتح مبین (كه طبق نقل بعضی از مفسّرین) در آغاز سورة فتح می‎خوانیم:إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِیناً؛ما برای تو پیروزی آشكاری فراهم ساختیم.»داستانهایی از فتح مكّهخواب دیدن پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـسال ششم هجرت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در مدینه خوابی دید كه آن را برای یاران چنین بازگو فرمود:خواب دیدم به اتفاق یارانم برای انجام مناسك عمره، وارد مكّه می‎شویم.»و مطابق بعضی از روایات فرمود:خواب دیدم خداوند به من امر كرد كه برای مناسك عمره به مكّه بروم.»[4]یارانش همگی از این رؤیا، شادمان شدند.و نظر به این كه بعضی تصوّر می‎كردند تعبیر این خواب در همان سال ششم هجرت واقع می‎شود، ولی مشركان در آن سال، مانع رفتن پیامبر و یاران او به مكّه شدند، شكّ و تردید در دل افراد ضعیف الایمان به وجود آمد كه چرا خواب پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ تعبیر درست نداشته است؟ و منافقین، آشكارا اعتراض كردند كه: چرا این وعده، عملی نشد؟!پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به آنها فرمود: مگر من به شما قول دادم كه همین امسال تعبیر خواب محقّق می‎شود؟!»آیة 27، سورة فتح در صدق این رؤیا نازل شد، كه صبر كنید طولی نمی‎كشد تعبیر آن، تحقق می‎یابد، آغاز این آیه چنین است:لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلَنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ؛ خداوند آن چه را به پیامبرش در عالم خواب نشان داد راست بود، به طور قطع همة شما به خواست خدا وارد مسجد الحرام می‎شوید.»[5]ماجرای مانع شدن مشركاندر ماههای حرام (ذیقعده، ذیحجه، رجب و محرّم) جنگ كردن نزد همة‌ مردم جزیرة العرب، حرام بود و اسلام نیز این سنّت را محترم شمرد؛ و پیامبر این ماهها كه ماههای آزادی بود، از فرصت استفاده كرده و به تبلیغ اسلام می‎پرداخت.پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در سال ششم هجرت تصمیم گرفت كه به اتفاق مهاجر و انصار و سایر مسلمین به سوی مكّه بروند و در ماه ذیقعده، در مناسك عمره شركت كنند.مسلمانان[6] همراه رسول اكرم در ذی الحلیفه» نزدیك مدینه احرام بستند و با تعداد زیادی شتر برای قربانی، به سوی مكّه حركت كردند، وضع حركت پیامبر به خوبی نشان می‎داد كه جز عبادت، قصد دیگری (مانند جنگ) ندارد. مسلمانان به اتفاق پیامبر در روستای حدیبیه» فرود آمدند.ولی مشركان و قریش از حركت مسلمین مطلع شده و راه را بر آنها بستند، و مانع حركت مسلمانان گردیدند.[1]. و مطابق نقل دیگر قبیلة بنی بكر پیمان شكنی كرده، و با كمك قریش به طایفة خزاعه شبیخون زدند و بیست نفر از آنها را كشتند (منتهی الآمال، ج 1، ص 160).[2]. اول یا دوم رمضان سال هشتم هجرت حركت كردند دهم رمضان به مكّه رسیدند و روز هفدهم رمضان مكّه به دست مسلمین فتح گشت.[3]. شرح بیشتر در تاریخ طبری، ج 3، ص 20؛ كامل ابن اثیر، ج 2، ص 239 تا 272؛ اعلام الوری، ص 112 تا 1؛ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 43؛ بحار، ج 21 و. آمده است.[4]. نور الثقلین، ج 5، ص 150.[5]. مجمع البیان، ج 9، ص 126.[6]. كه 1400 نفر بودند.@#@در صورتی كه آنان در این كار، دو سنّت را كه قبول داشتند، شكستند: یكی آزادی در ماههای حرام (از جمله ماه ذیقعده) دوم: مانع نشدن از كسی كه احرام بسته است.در این مورد بین مسلمین و مشركان، كشمكش و گفتگوی بسیار رخ داد كه همین امر مقدمة صلح حدیبیه (كه فتح بزرگی برای اسلام بود) را پی ریزی نمود و پیمان نامة صلح نوشته شد.آن گاه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به یارانش دستور داد شترهای خود را در سرزمین حدیبیه قربانی كنند و سرهای خود را بتراشند و از احرام بیرون آیند و به مدینه باز گردند، یاران دستور آن حضرت را اجرا نمودند.مسلمانان با اندوهی سنگین و دلی پر از غم به سوی مدینه بازگشتند و در حالی كه به این وضع معترض بودند.ولی هنگامی كه در راه بودند، مركب پیامبر سنگین شد و توقف كرد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بسیار شادمان شد و مسلمانان نشاط و شادی را از چهرة آن حضرت مشاهده كردند، و همه منتظر دانستن علت بودند كه به زودی پیامبر به آنها فرمود: هم اكنون سورة فتح (چهل و هشتمین سورة قرآن) بر من نازل شد.»[1]صلح حدیبیه، مقدّمة فتح مكّه و پیروزیهای دیگرصلح حدیبیه یكی از پیروزیهای بسیار بزرگی است كه مسلمانان تحت رهبری داهیانه رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به دست آوردند. كه هم مقدّمة فتح استراتژیكی مكّه و هم دارای پیآمدهای ی و اجتماعی و مذهبی فراوان و عالی بود.و از آن جا كه این صلح پیمانی بین مسلمین و مشركان، در سرزمین و روستای حدیبیه» (20 كیلومتری مكّه در راه جدّه كه به مناسبت چاه یا درختی كه در آن جا بود، به این نام نامیده می‎شد) واقع شده بود، به آن صلح حدیبیه» گفتند.صلح حدیبیه، به قدری مهم بود كه موجب زمینه سازی پیروزیهای پی در پی دیگر گردید كه در روایات متعدد، به عنوان فتح المبین» معرفی شده است.[2]زُهری» كه از اكابر رجال معروف تابعین» است می‎گوید: فتحی بزرگتر از صلح حدیبیه صورت نگرفت، چرا كه مشركان با مسلمانان ارتباط یافتند و اسلام در قلوب آنها جایگزین شد و در مدت سه سال گروه عظیمی به اسلام گرویدند.»[3]صلح حدیبیه در مدت كوتاهی، موجب فتح خیبر (در سال هفتم هجرت) و سبب و زمینه ساز فتح عظیم مكّه (در سال هشتم هجرت) گردید.بر همین اساس است كه اكثر مفسّران می‎گویند: سورة فتح در مورد صلح حدیبیه» نازل شد كه مقدمة فتح مكّه گردید.علّامه طبرسی نقل می‎كند: هنگامی كه پیامبر از حدیبیه» بر می‎گشت (و سورة فتح نازل شد) یكی از اصحاب عرض كردند: این چه فتحی است كه ما را از زیارت خانة خدا بازداشتند و جلوی قربانی ما را گرفتند؟»پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: سخن بدی گفتی، بلكه این بزرگترین پیروزی ما بود كه مشركان راضی شدند، بدون برخورد خشونت‎آمیز، شما را از سرزمین خود دور كنند و به شما پیشنهاد صلح دهند و با آن همه ناراحتی كه قبلاً دیده‎اند، تمایل به ترك تعرّض نشان دهند.»[4]ویرژیل گیورگیو» دانشمند رومانی دربارة صلح حدیبیه» می‎گوید:همان طور كه جنگ احد از نظر یك مرد نظامی، شكست نبود، زیرا قشون مكّه نتوانست، قشون اسلام را از بین ببرد و نه كشور اسلام (مدینه) را اشغال نماید. توقّف محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ در حدیبیه» هم برخلاف آن چه بعضی از تذكره نویسان نوشته‎اند، یك شكست ی به شمار نمی‎آمد، بلكه یك موفقیت ی محسوب می‎شود.انسان اگر اهل ت هم نباشد می‎فهمد كه محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ با ت خود در حدیبیه» حریف را مجبور كرد كه مطیع ت او شود.قریش آن چنان در حد بالای غرور بودند كه هرگز نمی‎خواستند با محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ مذاكره كنند و اگر افرادی را می‎فرستادند، به منظور مذاكره نبود، بلكه به منظور شناسایی وضع مسلمین، و روحیه و قدرت آنها و میزان وفاداری آنها به محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ بود.» سپس مطالبی می‎گوید كه خلاصه‎اش این است:ولی محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ با مانور بیعت رضوان و. آن چنان عمل كرد كه آنها به پای مذاكره آمدند و پیمان نامه‎ای را امضاء كردند كه در حقیقت، امضای گسترش اسلام و القای رعب و وحشت در دل مشركان و در نتیجه زمینه سازی برای شكست قریش بود.»[5]مانور بیعت رضوانقبلاً در مورد پیمان نامة صلح حدیبیه» و اهمیت آن سخن گفتیم، ولی یكی از عوامل مهمّی كه موجب نوشتن این عهدنامه گردید، ترس و وحشت مشركان از قدرت مسلمانان بود، آنها در آغاز، این قدرت را باور نداشتند، ولی بیعت رضوان» در آنها ترس و وحشت ایجاد كرد، و همین امر موجب تسلیم آنها در مورد صلح حدیبیه» كه امتیاز مهمی برای اسلام بود گردید، اكنون به داستان زیر در این رابطه توجه كنید:هنگامی كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در سال ششم هجرت همراه با هزار و چهارصد نفر مسلمانان به قصد انجام مناسك عمره از مدینه به سوی مكّه حركت نمودند، در نقطه‎ای به نام حدیبیه (20 كیلومتری مكّه) فرود آمدند.بدیل بن ورقاء خُزاعی» همراه جمعی از مشركان به حضور پیامبر رسیدند و با آن حضرت در مورد هدف از آمدنشان مذاكره نمودند، و دریافتند كه آن حضرت و همراهانشان برای جنگ و مبارزه نیامده‎اند؛ بلكه (در ماه حرام ـ ذیقعده) برای زیارت و انجام مراسم عمره به مكّه آمده‎اند.گروه بدیل بن ورقاء به مكّه بازگشتند و به سران مكّه خبر دادند كه: در مورد محمد داوری شتابزده نكنید، او قصد جنگ ندارد و برای زیارت می‎آید.»سرانجام سران قریش عروة بن مسعود» را كه فرد عاقل و زیركی بود برای مذاكره به حضور پیامبر فرستادند، او به حضور پیامبر رسید و به مذاكره پرداخت، و رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ همان سخنی را كه به بدیل فرموده بود، به او نیز فرمود، عُروة بن مسعود در این مذاكره دریافت كه یاران پیامبر، احترام خاصی ـ در حدّ ایثار ـ نسبت به آن حضرت دارند.عروة به مكّه بازگشت و به مشركان گفت: سوگند به خدا، من قبلاً نزد شاهان روم و ایران نزد نجاشی (شاه حبشه) رفته‎ام، ولی هیچ یك از آنها را ندیدم كه مانند محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ مورد احترام یارانش باشد، به گونه‎ای كه وقتی محمد به آنها دستور می‎دهد، بی‎درنگ انجام می‎دهند وقتی وضو می‎گیرد، برای گرفتن قطرات آب وضویش (به عنوان تبرّك) كشمكش شدید می‎كنند، و وقتی كه محمد سخن می‎گوید، همه خاموش می‎شوند، و به دیده احترام نه خیره به او می‎نگرند او (محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ) طرح سازنده و خوبی را (در مورد صلح) ارائه می‎دهد، و شما آن را بپذیرید. مشركان جواب رد دادند، ولی او عُروة» اصرار می‎كرد كه طرح صلح را قبول كنند.عُروة می‎گوید: پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ عمر بن خطاب را خواست تا او را نزد اشراف قریش بفرستد و هدف از آمدنش را به آنها گزارش دهد؛ عمر، عذر خواست و گفت: احساس خطر جانی در مكّه می‎كنم، و كسی از طایفة عدی (كه طایفة عمر بود) نیست كه محافظ جانم باشد، ولی شخصی را كه برای این كار از من سزاوارتر است معرفی می‎كنم، و او عثمان بن عفّان» می‎باشد.[6]پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ عثمان را طلبید و او را روانة مكّه كرد، عثمان وارد مكّه شد و نزد ابوسفیان و سران مكّه رفت و پیام رسول اكرم را به آنها رساند.ولی آنها عثمان را دستگیر كردند و نزد خود، تحت نظر نگهداشتند. به پیامبر خبر رسید كه عثمان را كشته‎اند، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ یاران خود را به بیعت مجدّد دعوت كرد، یاران (كه هزار و چهارصد نفر بودند) در سرزمین حدیبیه زیر درختی كه در آن جا بود با آن حضرت بیعت كردند: كه در پیكار با مشركان كوتاهی نكنند و هرگز در نبرد، پشت به جنگ ننمایند.»آوازة این بیعت (كه یك مانور حساب شده و كوبنده بود) به اضافة گزارش عروة بن مسعود» در مورد ایثار یاران پیامبر، در مكّه پیچید و قریش سخت به وحشت افتادند و در نتیجه عثمان را آزاد نمودند. سپس قریش، ‌شخصی به نام سهیل بن عمرو» را به عنوان نمایندة خود حضور رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرستادند و پیمان نامة صلح با حضور نمایندة قریش، در سرزمین حدیبیه» نوشته شد كه قبلاً خاطر نشان گردید.[7]در مورد این بیعت، در قرآن در آیة و 19 سورة فتح، سخن به میان آمده، و مطابق آیة ، خداوند از مؤمنان به خاطر این بیعت، خشنود و راضی شد از این رو، به این بیعت، گاهی بیعت رضوان» گویند، و گاهی بیعت شجره» یعنی بیعتی كه زیر درخت تحقق یافت.خداوند در دو آیة مذكور، سه نتیجة مهم را از بازتاب این بیعت، بیان می‎كند:1. آرامش قلبی مؤمنان.2. فتح نزدیك.3. غنیمت بسیار.كه این هر سه موهبت معنوی و مادی بود كه نصیب مسلمین گردید و نتیجة سریع آن نیز همان وحشت مشركان و عقب نشینی آنها بود كه ذكر شد.پیمان نامة صلح حدیبیهقبلاً جریان آمدن پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را به اتفاق جمعی از مسلمین از ماه ذیقعده به سرزمین حدیبیه و بازگشت آنها را به مدینه خاطر نشان كردیم اما به بیان اصل پیمان نامه نپرداختیم، اینك بطور خلاصه به ذكر آن می‎پردازیم:هنگامی كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و همراهان در روستای حدیبیه فرود آمدند، قریش مانع ورود پیامبر و یارانش به مكّه شدند.[1]. اقتباس از مجمع البیان، ج 9، ص 109؛ تفسیر الفرقان، ج 26، پاورقی ص 145؛ و تفسیر قمی آغاز سورة فتح.[2]. تفسیر مراغی، ج 26، ص 85؛ و تفسیر ابو الفتوح رازی، ج 10، ص 26.[3]. الدر المنثور، ج 6، ص 109.[4]. جوامع الجامع؛ نور الثقلین، ج 5، ص 48 (مطابق نقل تفسیر نمونه، ج 22، ص 16).[5]. اقتباس از كتاب گیورگیو، ص 3ـ319.[6]. با توجه به این كه ابوسفیان از خاندان عثمان بود، جان عثمان، طبعاً بیمه می‎شد.[7]. كحل البصر محدث قمی، ص 112 و 113.@#@پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به نمایندگان آنها فرمود: من برای جنگ نیامده‎ام، بلكه برای زیارت كعبه آمده‎ام» پس از مذاكرات وسیع بنابر این شد كه یك پیمان نامه» مشروح در مورد ترك جنگ و امور دیگر نوشته شود.مسلمانان كه در زیر سایة درختی در سرزمین حدیبیه نشسته بودند، زیر همان درخت با پیامبر تجدید پیمان و بیعت كردند كه با جان و مال، نسبت به پیامبر وفادار باشند، و از آن جا آیة سورة فتح در مورد رضایت خداوند از این مردان وفادار نازل گردید، این بیعت به نام بیعت رضوان» خوانده شد.این بیعت، نقش به سزائی در تسلیم مشركان در برابر پیمان نامة صلح داشت.كوتاه سخن این كه: هنگام عقد پیمان سهیل بن عمرو» نمایندة مشركان در آن جا حضور داشت، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به علی ـ علیه السلام ـ فرمود پیمان صلح را بنویس، و علی ـ علیه السلام ـ آن را نوشت.متن این قرار داد در هفت ماده، و در دو نسخه تنظیم و نوشته شد؛ جمعی از طرفین پای آن را امضاء كردند. یك نسخه آن را به پیامبر و نسخة دیگر به سهیل داده شد.بعضی از مواد این قرار داد این بود كه:1. تا ده سال بین پیامبر و مشركان، متاركة جنگ شود.2. هركس از قریش بدون اجازة ولیش نزد محمد بیاید (و مسلمان شود) او را باید به قریش بازگردانند.3. مردم و طوایف در بستن پیمانها بین خود آزاد می‎باشند، و شكستن آن از ناحیة دیگران، خلاف است.4. امسال پیامبر و همراهان به مدینه بازگردند و سال آینده مشروط به این كه بیش از سه روز در مكّه نمانند و اسلحه‎ای جز اسلحه مسافر نداشته باشند به زیارت كعبه بیایند.علّامه مجلسی در كتاب بحار به ذكر بعضی از مواد دیگر پیمان نامه پرداخته، مانند این كه: باید اسلام در مكّه آشكار باشد، و كسی را به انتخاب مذهب، مجبور نسازند و به مسلمین آزار و آسیب نرسانند.»[1]پیامبر و مسلمانان پس از نوزده روز توقف در حدیبیه به مدینه برگشتند.اگر مشركان این قرار داد را نقض نمی‎كردند، زمینه سازی و مقدمة خوبی برای كسب آزادی و به دنبال آن، تبلیغ اسلام در جزیرة العرب بود كه مسلّماً نتایج درخشانی برای اسلام داشت ـ چنان كه خواهیم گفت از طرف مشركان نقض گردید ـ در عین حال زمینه سازی خوبی برای پیروزیهای آینده اسلام گردید.پس از عقد پیمان، مسلمانان با آزادی بیشتری، به زمینه سازی وسیع برای گسترش اسلام پرداختند، و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نامه‎های متعددی در سال هفتم هجرت برای سران كشورها فرستاد؛ و آنها را به اسلام دعوت كرد، دِژ محكم خیبر كه پناهگاه یهودیان (ستون پنجم دشمن) بود، به دست مسلمین فتح گردید، و راهها برای فتح مكّه هموار گشت و در پرتو این آزادی، و جاذبة اسلام، دلها به سوی اسلام جذب گردید.انعطاف پذیری پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در نوشتن پیمان صلحدر داستان حدیبیه» كه مقدمة فتح مكّه بود، سهیل بن عمرو» نمایندة مشركان حضور داشت.پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای نوشتن پیمان نامة صلح، به علی ـ علیه السلام ـ رو كرد و فرمود، بنویس: بسم الله الرحمن الرحیم» و علی ـ علیه السلام ـ نوشت. سهیل بن عمرو» گفت: من با چنین جمله‎ای آشنا نیستم، بنویس باسمك اللّهم» (به نام تو ای خداوند).پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ، انعطاف نشان داد و فرمود مانعی ندارد، بنویس باسمك اللهم».سپس پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به علی ـ علیه السلام ـ فرمود بنویس: این چیزی است كه محمد رسول خدا با سهیل بن عمرو، نمایندة قریش مصالحه كرده.سهیل گفت: ما اگر تو را رسول خدا (فرستادة خدا) می‎دانستیم با تو جنگ نمی‎كردیم، تنها باید اسم خود و اسم پدرت را بنویسی.پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: مانعی ندارد، بنویس این پیمانی است كه محمد بن عبدالله با سهیل بن عمرو، منعقد كرده كه ده سال متاركة جنگ شود تا مردم امنیت خود را بازیابند.[2]به این ترتیب می‎بینیم رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در تنظیم پیمان صلح، ستیز نكرد و با كمال متانت به تكمیل آن پرداخت و امر مهم را فدای جزئیات ننمود.گرچه گستاخی‎های سهیل، برای مسلمانان ناگوار بود، اما روش متین پیامبر و كمك خداوند، دلهای آنها را آرامش بخشید، و در این موقعیت حسّاس، عقل را بر احساسات مقدّم داشتند، و برای دستیابی به كار مهمتر، از كار مهم اغماض نمودند.از حضرت علی ـ علیه السلام ـ نقل شده است كه فرمودند: سهیل بن عمرو با دو نفر یا سه نفر به نمایندگی از سوی مشركان، به حضور پیامبر (در سرزمین حدیبیه) آمدند، در ضمن مذاكره گفتند: اگر قومی از افراد پست ما، به تو گرویدند و به سوی تو آمدند، آنها را باید به سوی ما برگردانی (این مطلب را به عنوان یكی از شرایط صلحنامه گفتند) پیامبر از این سخن به گونه‎ای ناراحت شدند كه صورتشان سرخ گردید، (عادت آن حضرت این بود كه هر گاه خشمگین می‎شدند، صورتشان سرخ می‎گردید.)آن گاه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: ای گروه قریش! از این مطلب دست بر می‎دارید یا مردی را به سوی شما بفرستم كه خداوند قلب او را با ایمان آزموده است تا گردنهای شما را بزند در حالی كه شما از دین خارج شده‎اید و ابوبكر و سپس عمر گفتند: آن شخص ماییم؟ پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: نه، بلكه او هم اكنون كفش مرا پینه می‎زند. علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید: من در این هنگام در گوشه‎ای كفش رسول خدا را پینه می‎زدم. و این حدیث به عنوان حدیث خاصف النّعل» معروف است.[3]آزاد كردن اسیراندر جریان پیمان نامة صلح حدیبیه نقل شده كه: سی نفر از جوانان مكّه در حالی كه مسلح بودند، مخفیانه به طور چریكی نزدیك حدیبیه» آمدند، تا به مسلمانان و شخص پیامبر حمله كنند و آنها را بكشند.این توطئه به طرز معجزه آسایی خنثی شد، و همة آن سی نفر دستگیر شدند، ولی پیامبر آنها را آزاد نمود. اما جریان دستگیری آنها به این صورت انجام گرفت كه پیامبر آنها را نفرین كرد، چشم آنها گرفته شد و در نتیجه اسیر شدند.و نیز نقل شده است كه مشركان، چهل نفر را برای غافلگیر نمودن پیامبر و همراهان و حمله به مسلمین مأمور ساخته بودند كه همة آنها اسیر شدند و سپس پیامبر آنها را آزاد ساخت.و بعضی نقل كرده‎اند: مشركان، هشتاد نفر مسلح را مأمور كرده بودند، كه از مخفیگاههای كوه تنعیم» كه در كنار سرزمین حدیبیه» است، سرازیر شوند و با استفاده از فرصت هنگامی كه مسلمین نماز می‎خوانند به مسلمانان حمله نمایند. (كه آیة 22 سورة فتح در این مورد نازل گردید).[4]مطابق نقل دیگر، قریش خالد بن ولید را همراه با 200 نفر برای ضربه زدن به مسلمین فرستادند.زیرا آنها می‎خواستند كه در حال نماز، به مسلمین حمله كنند كه موفق نشدند.[5]ورود پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به مكّه و انجام عمرة قضاءهمان گونه كه در پیمان نامة حدیبیه» پیش بینی شده بود، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ حق داشت با همراهانش سال آینده آزادانه به مكّه آیند و سه روز در مكّه به زیارت و انجام مناسك عمره بپردازند.سال هفتم هجرت فرا رسید. پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پس از هفت سال دوری از زادگاهش (مكّه) به عنوان انجام عمرة قضاء همراه دو هزار نفر از مسلمانان، با شكوه خاصی وارد مكّه شد (از این رو این عمره را، عمرة قضا می‎گویند كه قضای سال قبل بود كه مشركان مانع شده بودند.)صدای رعد آسای تكبیر و لبّیك مسلمانان، جذبة خاصّی داشت، انجام مراسم عمره، علاوه بر احترام به كعبه و سرزمین مقدس مكّه، یك نوع تبلیغ عملی اسلام و نشان دادن قدرت و شوكت اسلام بود و این مانور مذهبی دو هزار نفری، اثر خوبی در روحیة مردم مكّه و مسافران گذاشت و مشركان دریافتند كه افسانة شكست ناپذیری خود، در واقع افسانه است نه حقیقت؛ تا آن جا كه دو نفر از افراد برجستة مشركان، یكی خالد بن ولید» كه در دلاوری و بی‎باكی معروف بود و دیگری عمرو عاص» نیرنگباز، گرایش قلبی به اسلام پیدا كردند و پس از مدتی كوتاه مسلمان شدند.[6]همة این عوامل یكی پس از دیگری فتح مكّه را زمینه سازی می‎كرد. و سقوط مشركان و آزاد سازی شهر سوق الجیشی مكّه را نزدیك‎تر می‎نمود.مانور توحیدی هنگام طواف كعبههمان گونه كه قبلاً گفتیم: پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در سال هفتم هجرت (یك سال قبل از فتح مكّه) طبق عهدنامة صلح حدیبیه» مجاز بود برای عمرة قضاء به مكّه برود و سه روز در مكّه برای انجام مناسك حجّ بماند، آن حضرت همراه دو هزار نفر مسلمان، به مكّه رفتند و به انجام مناسك عمره پرداختند.مردم مكّه از زن و مرد و كوچك و بزرگ، پروانه‎وار، دور شمع وجود پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ حلقه زده بودند و به آن حضرت می‎نگریستند، و جمال زیبای آن بزرگوار، دیدگانشان را خیره نموده بود.هنگامی كه غرّش: لَبَّیكَ، اَللّهُمَّ لَبَّیكَ» مسلمانان قطع می‎شد، عبدالله بن رواحه» در پیشاپیش مسلمانان، با حنجره‎ای نیرومند و فریادی بلند، رَجَزْ» می‎خواند، كه از اشعار او است:خَلُّوا بَنِی الْكُفّارِ عَنْ سَبِیلِهِ خَلُّوا فَكُلّ الْخَیر مِنْ قَبُولِهیا رَبَّ اِنّی مُؤْمِنٌ بِقیلِهِ اَعْرِفْ حَقّ اللهِ فِی قَبُولِهیعنی: ای فرزندان كفر، راه را برای رسول خدا بگشائید، بدانید كه همة سعادت در قبول رسالت او است، پروردگارا! من به گفتة آن حضرت ایمان دارم و حق و فرمان خدا را در قبول رسالتش می‎شناسم.[7][1]. مشروح این ماجرا درتاریخ طبری، ج 2، ص 281؛ سیره ابن هشام، ج 2؛ و بحار، ج 20 و 21؛ نور الثقلین، ج 5، ص 53 به بعد آمده است.[2]. تلخیص و اقتباس از تاریخ طبری، ج 2، ص 281.[3]. اعلام الوری، ص 191.[4]. مجمع البیان، ج 9، ص 123.[5]. المیزان، ج ، ص 287؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، شمارة 29، ص 6.[6]. مشروح این مطلب در سیره ابن هشام،‌ج 4، ص 12؛ و بحار، ج 20 و 21 آمده است.[7]. كحل البصر، ص 119؛ مجمع البیان، ج 9، ص 127.@#@موقعیت استراتژی فتح مكّهسرزمین مكّه كه می‎بایست پایگاه توحید باشد و از زمان حضرت آدم و نوح و ابراهیم خلیل به بعد، تحت این عنوان معرفی شده بود توسط مردم مكّه و اطراف، به پایگاه شرك و بت پرستی و پایتخت همة بت پرستان تبدیل شده بود. از این جهت، فتح مكّه بزرگترین دستاورد انقلاب اسلامی شمرده می‎شد، و مسلمانان با فتح مكّه از نظر ی، به بزرگترین امتیاز، دست یافتند. و از زندگی سخت و دشوار، به زندگی بهتری نایل شدند.بر همین اساس، در قرآن آمده است: پاداش انفاق و جنگ قبل از فتح مكّه، با انفاق و جنگ بعد از فتح مكّه، یكسان نیست، چرا كه انفاق و جنگ قبل از فتح به مراتب دشوارتر و در نتیجه پاداش آن بیشتر است.»چنان كه در قسمتی از آیة 10 سوره حدید می‎خوانیم:لا یسْتَوِی مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا؛ كسانی كه قبل از پیروزی (و فتح مكّه) انفاق و پیكار نمودند، با كسانی كه بعد از فتح (مكّه) انفاق كردند و جنگیدند، یكسان نیستند گروه اول بلند مقام‎تر از گروه دوم می‎باشند.»از این آیه به خوبی می‎توان به اهمیت فتح بزرگ مكّه پی برد.فرمان خدا در مورد ترك جنگ در مكّهدر ماجرای عمرة قضاء» كه در سال هفتم هجرت واقع شد، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ همراه با 1400 نفر مسلمان وارد مكّه شدند و به انجام مناسك عمره پرداختند، (چنان كه قبلاً خاطر نشان گردید.)هنگامی كه كاروان پیامبر به سوی مكّه می‎آمدند، بیم آن داشتند كه مشركان هم چون سال قبل (سال ششم هجرت) مانع ورود آنها به مكّه گردند، و یكی از شرایط صلح حدیبیه» را (مبنی بر این كه سال بعد برای انجام عمره و توقف سه روز در مكّه مجاز هستید) نقض نمایند، و در نتیجه جنگی واقع شود، با این كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ از جنگیدن در ماه حرام (ذیقعده) آن هم در مكّه، حرم امن خدا منع شده بود.پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در این فكر بود كه چه باید كرد؟ جبرئیل امین فرود آمد و این آیه (190 سورة بقره) را بر پیامبر نازل كرد:وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یحِبُّ الْمُعْتَدِینَ؛ و در راه خدا با كسانی كه با شما می‎جنگند، نبرد كنید، از حدّ، نكنید كه خدا مان را دوست نمی‎دارد.»[1]به این ترتیب، پیامبر دریافت كه نباید جنگ كرد، ولی اگر جنگ از ناحیة دشمن شروع شود، باید دفاع كرد و با آنها جنگید، و در عین حال، كاملاً رعایت حدِّ احترام مكّه را نمود كه جنگی واقع نشود.دستگیری زن جاسوسقبل از حركت اسلام به سوی مكّه, پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بی‎درنگ دستور داد، راه مدینه و مكّه و اطراف را به طور دقیق كنترل كنند و راه مدینه را به خارج قطع كنند؛ تا هیچ كس نه از مدینه خارج گردد و نه از خارج وارد مدینه شود؛ هدف از این دستور این بود كه مسلمانان با رعایت اصل استتار» وارد مكّه شوند و بدون خونریزی مكّه را فتح نمایند؛ و مشركان را قبل از آن كه بسیج شوند، غافلگیر نمایند.پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای این كار مهم، نگهبانانی را مأمور ساخت و حارثة بن نعمان» را سرنگهبان و مسؤول تنظیم كار نگهبانان، قرار داد.حارثه از نگهبانان بازرسی می‎كرد و یك روز او به همراه رسول خدا نزد آنها رفت و اوضاع را از آنها پرسید، آنها گفتند: ما كسی را ندیدیم كه از چشم انداز ما عبور كند، آنان نزد یكی دیگر از نگهبانان به نام حطّاب»، آمده و از او پرسیدند، او گفت: من زن سیاه چهره‎ای را دیدم كه از سرزمین حرّه (نقطه‎ای نزدیك مدینه) به طرف پایین سرازیر شد و رفت.» كه آن زن همان ساره بود كه ماجرای دستگیری او را در آینده خاطر نشان می‎سازیم.جالب این كه مسألة استتار» به گونه‎ای دقیق بود كه حتی غالب مسلمانان نمی‎دانستند كه این فرمانِ بسیج برای رفتن به كدام ناحیه است و پس از حركت فهمیدند كه تصمیم بر فتح مكّه گرفته شده است و پیامبر به قدری به موضوع مخفی نگهداشتن اسرار جنگی مراقب بود كه حتی در این زمینه از خدا استمداد می‎كرد و عرض می‎نمود:اَللّهُمَّ خُذِ الْعُیونَ عَنْ قُرَیش حَتّی نأتیها فی بَلَدِها؛ خداوندا! چشمهای (یا جاسوسهای) قریشیان را نابینا كن؛ تا آن گاه كه در مكّه با آنها روبرو شویم.»[2]ولی با آن همه كنترل، یكی از مسلمین به نام حاطب بن ابی بلتعه» در مورد فاش ساختن تصمیم پیامبر لغزش كرد كه اینك به ماجرای آن توجه كنید:حاطب از یاران خوب پیامبر بود و مخلصانه از اسلام دفاع می‎كرد حتی در جریان رساندن نامة پیامبر به پادشاه مصر (مقوقس) سفیر پیامبر بود، و خود شخصاً با كمال شهامت، نامه را به دربار شاه مصر برد و به شاه داد. پادشاه مصر كه مسیحی بود، پس از خواندن نامة پیامبر به حاطب گفت: اگر به راستی محمد پیامبر است، چرا در مورد كسانی كه او را آزار می‎رسانند نفرین نمی‎كند تا همه به هلاكت برسند؟!»حاطب در پاسخ گفت: مگر عیسی ـ علیه السلام ـ پیامبر خدا نبود، پس چرا در مورد یهودیانی كه در صدد كشتن او بودند، نفرین نكرد؟مقوقس از پاسخ بجای حاطب، خوشوقت شد و گفت: تو شخص دانشمندی هستی و از نزد دانشمندی به اینجا آمده‎ای.»[3]ولی همین حاطب با آن همه سابقة درخشان در یك جریان ی، لغزش كرد. و محكوم اسلام شد، توضیح این كه:حاطب پس از قبول اسلام، تنها به مدینه مهاجرت كرد و خانواده و اموالش را در مكّه گذاشته بود، مشركان به خانوادة حاطب پیشنهاد كردند كه برای حاطب نامه بنویسد تا آنها را از تصمیم پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آگاه كند. خانوادة حاطب برای حفظ جان خود از خطر، نامه‎ای برای حاطب نوشتند و آن نامه را به ساره دادند تا نامه را به حاطب برساند، ساره یك زن نوازنده بود (و به اصطلاح امروز هنر پیشه بود) و در تردستی و سرعت كار و مخفی كاری تمرین دیده بود. قریش او را مأمور مخفی خود نموده بودند تا به مدینه برود، او نیز به صورت گدایان، به گونه‎ای كه كسی نفهمد وارد مدینه شد[4] و بالاخره حاطب را پیدا كرد و نامه را به او داد و در انتظار جواب نامه ماند و خود نیز می‎كوشید تا از اوضاع مسلمانان و تصمیم پیامبر آگاه گردد.حاطب به خاطر این كه مشركان، خانوادة او را در مكّه نیازارند، برای آنها نامة كوتاهی نوشت و در آن نامه، آنها را از تصمیم پیامبر كه قصد فتح مكّه و جنگ را دارد، آگاه نمود؛ این نامه را با مبلغی پول به ساره داد، تا او مخفیانه نامه را به سران مكّه برساند.حاطب در این جا مرتكب لغزش ی شد و به خاطر خانواده‎اش، به فاش ساختن یكی از مهم‎ترین اسرار نظامی پرداخت.ساره نامه را گرفت و مخفیانه به سوی مكّه روانه شد، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ از راه وحی از جریان آگاه گردید، فوراً سه یار رشید خود، علی ـ علیه السلام ـ و زبیر و مقداد را خواست و آنها را مأمور نمود كه سریع، خود را به ساره برسانند، و او را دستگیر نموده و نامه را از او بگیرند. این سه افسر رشید، با شتاب به سوی مكّه روانه شدند و در نقطه‎ای به نام روضه خاخ» ساره را دستگیر كردند و بارهای او را دقیقاً‌ جستجو كردند ولی نامه را نیافتند، علی ـ علیه السلام ـ به او فرمود: سوگند به خدا كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ دروغ نمی‎گوید، نامه نزد تو است آن را به ما برگردان وگرنه مجبوریم تو را وارسی كنیم و آن را پیدا كنیم.» به نقل دیگر علی ـ علیه السلام ـ شمشیرش را آماده كرد و فرمود: به هر قیمتی كه باشد نامه را از تو می‎گیرم سوگند به خدا اگر نامه را ندهی، گردنت را می‎زنم.» ساره گفت: حال كه چنین است، رویت را از من برگردان تا نامه را بیرون آورم، علی ـ علیه السلام ـ روی خود را از او برگرداند، او صورت پوشیدة خود را باز كرد، و نامه را از میان گیسوان خود بیرون آورد.آری ساره می‎دانست كه اگر علی ـ علیه السلام ـ تصمیمی بگیرد، حتماً آن را انجام می‎دهد، ترسید و هماندم نامة كوتاهی را كه در میان تابهای گیسوان خود پنهان كرده بود، بیرون آورد و به علی ـ علیه السلام ـ داد (و ساره از حركت به سوی مكّه بازداشت شد).علی ـ علیه السلام ـ نامه را به حضور پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ رساند، پیامبر دستور داد، حاطب (نویسندة نامه) را حاضر كردند، به او فرمود: چرا این نامه را نوشته‎ای؟» او معذرت خواست و اظهار پشیمانی كرد و گفت: حقیقت این است كه من از وقتی كه مسلمان شدم، به كفر برنگشتم و به شما خیانت ننمودم، و از آن وقتی كه از مكّه به مدینه مهاجرت كردم، بیگانگان را به دوستی نگرفتم، ولی نظر به این كه هر یك از مهاجران، خویشانی داشتند و خانوادة خود را به خویشان خود سپردند، اما من در مكّه خویشاوندی نداشتم خواستم چنین كمكی به مشركان بكنم تا خانواده‎ام را از خطر حفظ كنم.»در همین هنگام بود كه آیة آغاز سورة ممتحنه نازل گردید، تا سایر مسلمانان نیز بدانند و چنین كاری نكنند:أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیهِمْ بِالْمَوَدَّةِ.[1]. مجمع البیان، ج 2، ص 284، ذیل آیة مذكور.[2]. اعلام الوری، ص 112؛ بحار، ج 21، ص 125.[3]. سیرة حلبی، ج 3، ص 281.[4]. طبق بعضی روایات، ساره كنیز آزاد شده ابولهب بود (بحار، ج 20، ص 125).@#@؛ ای كسانی كه ایمان آورده‎اید، دشمن من و دشمن خود را به دوستی نگیرید، و با دشمنان طرح دوستی برقرار مسازید؛ چرا كه آنها منكر راه شما هستند، پیامبر و شما را از شهر خود بیرون می‎كنند به جرم این كه به پروردگارتان ایمان آورده‎اید، اگر شما برای جهاد در راه من و برای كسب خشنودی من بیرون آمده‎اید؛ پس چرا با آنها مخفیانه دوستی می‎كنید، و من به آن چه كه شما پنهان یا آشكار می‎دارید آگاهم، و هر كه از شما چنین كند از راه راست منحرف شده است.»حاطب با كمال شرمندگی، اظهار پشیمانی كرد، رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به خاطر سابقة درخشان او، عذر او را پذیرفت و او را بخشید، ولی آیة فوق تا قیام قیامت اعلام نمود كه مسلمانان نباید جاسوسی برای كافران كنند و طرح دوستی استعماری با آنها داشته باشند و در حقیقت حاطب» محكوم گردید.[1]و این ماجرای قرآنی و تكان دهنده، خط بطلان به تز رابطة تاكتیكی با دشمنان و بیگانگان» كشید، و هر گونه كمك به بیگانگان استعمارگر را از نظر اسلام، محكوم كرد.و به راستی اگر آن زن جاسوس، دستگیر نمی‎شد و نامه زودتر به مكّه می‎رسید، جنگ خونینی در می‎گرفت كه هزاران كشته بجا می‎گذاشت! ولی بیداری مسلمین و توجه آنها به اصول غافلگیر نمودن مشركان و تاكتیك نظامی، موجب فتح مكّه بدون خونریزی گردید.تنبیه خیانتكار در میان جمعیتهنگامی كه امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ نامه حاطب را از ساره (زن جاسوس) گرفت و به حضور پیامبر آورد، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ دستور داد، اعلام كنند تا مسلمانان در مسجد النّبی (در مدینه) اجتماع نمایند تا این موضوع اعلام گردد؛ مسجد پر از جمعیت گردید، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نامه را به دست گرفت و بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنا فرمود:ای مردم! من از خداوند متعال تقاضا كردم كه اوضاع و اخبار ما را از قریشیان مخفی بدارد، ولی مردی از شما، نامه‎ای برای اهل مكّه نوشته و آنها را در آن نامه از جریانات ما خبر داده است، صاحب این نامه برخیزد! وگرنه وحی الهی او را رسوا خواهد نمود، كسی برنخاست، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای بار دوم گفتار پیشین خود را اعلام كرد، در این هنگام، حاطب» از میان جمعیت برخاست و در حالی كه مانند برگ درخت خرما در برابر باد تند، می‎لرزید، عرض كرد: صاحب نامه من هستم، ولی پس از قبول اسلام راه نفاق را نپیموده‎ام، و پس از یقین، شكّی در من به وجود نیامده است.»پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به او فرمود: پس چرا این نامه را نوشتی؟»او عرض كرد: من در مكّه بستگانی بی‎دفاع دارم، ترسیدم به آنها آسیب برسد؛ برای حفظ آنها از آسیب مشركان، این نامه را نوشتم، نامه را به جهت این كه شك در دین پیدا كرده باشم ننوشتم».عمر بن خطاب برخاست و به رسول خدا عرض كرد: به من دستور بده حاطب را بكشم چرا كه او منافق است. پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: او از سربازان جنگ بدر است، گویی خداوند به آنها لطف كرد و آنان را بخشید، ولی او را از مسجد بیرون كنید، مسلمانان او را هُل می‎دادند تا این كه از مسجد بیرونش كردند، اما او چشمش به سوی پیامبر بود، تا آن حضرت به حال او رقّت كند، رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: رهایش كنید، سپس به حاطب» فرمود: تو را بخشیدم، از پیشگاه خداوند، طلب آمرزش كن كه دیگر از این گونه جنایات مرتكب نشوی.»[2]تحقّق وعدة حقهنگامی كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ از مكّه هجرت كرد، مشركان تصمیم به قتل آن حضرت را داشتند، پیامبر مخفیانه از مكّه به سوی مدینه هجرت نمود. وقتی كه به سرزمین جُحفه (كه فاصلة چندانی با مكّه ندارد) رسید به یاد زادگاهش مكّه شهری كه حرم امن خدا است و خانة خدا، كعبه، كه قلب و جان پیامبر با آن پیوند ناگسستنی داشت افتاد؛ آثار این شوق كه با تأثّر و اندوه عمیق آمیخته بود، در چهرة مباركش دیده می‎شد.در همین جا جبرئیل (امین وحی) نازل شد و به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ عرض كرد: به راستی به شهر و زادگاهت اشتیاق داری؟»پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: آری.جبرئیل عرض كرد: خداوند این پیام را برای تو فرستاد:إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ.؛ آن كس كه قرآن را بر تو فرض كرد، تو را به جایگاهت (زادگاهت) باز می‎گرداند.» (قصص آیة 85)[3]سرانجام پس از گذشتن هفت سال از این وعده، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ با نیرومند اسلام، مكّه را فتح كردند و پرچم اسلام را در آن جا به اهتزاز در آوردند و وعدة خداوند تحقق یافت.از این رو همان گونه كه قبلاً خاطر نشان گردید، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هنگامی كه وارد مكّه شد، در كنار كعبه شكرگزاری نمود، به خصوص از صدق تحقق وعدة خدا در مورد بازگشت به مكّه.شكرگزاریاز صفات بسیار خوب انسان این است كه در برابر ولی نعمت خود، حق شناسی و تشكر كند.پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در آن هنگام كه از مكّه به سوی مدینه هجرت كرد، رو به مكّه كرد و فرمود:وَ اللهُ یعْلَمُ اَنّی اُحِبُّكَ، وَ لَوْ لا اَنَّ اَهْلَكَ اَخْرَجُونِی عَنْكَ، لَما آثَرْتُ عَلَیكَ بَلَداً وَ لا ابْتَغَیتُ بِكَ بَدَلاً وَ اِنّی لَمُغْتَمّ عَلی مُفارِقَتِكَ؛ خداوند می‎داند كه من تو را دوست دارم، و اگر ساكنان تو مرا از تو خارج نمی‎كردند، غیر از تو را بر نمی‎گزیدیم، و به جای تو شهری را نمی‎طلبیدم، و قطعاً‌ از جدایی تو، غمگین هستم و دلم پر از اندوه است.»پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ با این حال از مكّه هجرت كرد. سرانجام پس از هشت سال، هنگامی كه با شكوه و عزّت همراه مسلمانان بسیار وارد مكّه شد، و این شهر مقدس را فتح نمود، سوار بر شتر بود، وقتی كثرت مسلمین و عظمت اسلام را دید، همان جا پیشانی را بر فراز جهاز شتر نهاد و سجدة شكر بجا آورد؛[4] شكری شیرین و بسیار پر معنی، شكری كه از قلب نورانی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ خبر می‎داد كه لبریز از محبت و الطاف بیكران خدا است، و می‎آموزد كه باید همواره به یاد خدا بود، او است كه آن همه عزّت و شكوه را به مسلمین داده، و دشمنان را خوار كرده است.بازگرداندن امانت به صاحبان آنپیامبر هنگام ورود به مسجد الحرام، عثمان بن طلحه را كه كلید دار كعبه بود طلبید تا در كعبه را باز كند، و درون كعبه را از وجود بتها پاك سازد.عباس عموی پیامبر پس از انجام این مقصود از پیامبر تقاضا كرد كه كلید خانة خدا را به او تحویل دهد و مقام كلید داری بیت الله، كه در میان عرب، یك مقام برجسته و شامخ بود به او سپرده شود.(گویا عباس مایل بود از نفوذ ی و اجتماعی برادر زادة خود به نفع خویش استفاده كند) ولی پیامبر برخلاف این تقاضا، پس از تطهیر خانة كعبه از لوث بتها، در كعبه را بست و كلید را به عثمان بن طلحه تحویل داد. در حالی كه این آیه را تلاوت می‎نمود:إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها.؛ خداوند به شما فرمان می‎دهد كه امانتها را به صاحبان آن برسانید و هنگامی كه میان مردم داوری می‎كنید از روی عدالت، داوری كنید! خداوند اندرزهای خوبی به شما می‎دهد، او شنوا و بینا است.»[5]و مطابق بعضی از روایات: پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ داخل خانة خدا دو ركعت نماز خواند و سپس از كعبه بیرون آمد؛ در حالی كه عباس تقاضای كلید داری كعبه را برای خودش از پیامبر نمود، آیة 58 سورة نساء نازل شد، و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به علی ـ علیه السلام ـ دستور داد كه كلید كعبه را به عثمان بن طلحه بدهند و از او معذرت بخواهند.عثمان به علی ـ علیه السلام ـ عرض كرد: در آغاز، كلید را با خشونت از ما گرفتی ولی اینك با كمال مهر و محبت به من برگرداندی؟!»علی ـ علیه السلام ـ جریان نزول آیة قرآن را برای او بیان كرد و گفت: به علت احترام فرمان خدا، چنین كردم. عثمان بن طلحه با شنیدن این مطلب، قبول اسلام كرد و مسلمان گردید.[6]مفهوم بیعت در اسلامهمة ما واژة بیعت» را شنیده‎ایم. در اسلام بیعت به عنوان اظهار پیمان وفاداری امّت نسبت به رهبرانشان می‎باشد؛ و به طور خلاصه معنی بیعت این است كه: یك نوع رشتة معنوی محكم تعهّد بین مسلمانان و رهبرشان منعقد می‎گردد، و مسلمانان با تمام وجود، آمادة وفاداری به آن هستند.بیعت و پیمان وفاداری مردانپس از فتح مكّه و تثبیت حكومت اسلامی در مكّه، خیمة پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بر بالای كوهی قرار گرفت و مردم گروه گروه به حضور آن حضرت می‎آمدند و قبول اسلام می‎كردند و در مورد استواری در راه اسلام و جهاد و دفاع از حریم اسلامی با پیامبر بیعت می‎نمودند.كثرت جمعیت به قدری بود كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ تعجب كرد.جبرئیل امین نازل شد و به سوی خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ عرض كرد: تعجب مكن، و دین تو تا روز قیامت ادامه یابد و سورة نصر (صد و دهمین سورة قرآن) را نازل كرد:بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ـ إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ ـ وَ رَأَیتَ النَّاسَ یدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْواجاً ـ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً؛ به نام خداوند بخشندة مهربان ـ چون یاری خدا فرا برسد و فتح و پیروزی رو آورد، و در آن روز مردم را بنگری كه گروه گروه وارد دین خدا شوند، پس پروردگارت را به پاكی یاد كن و شكرگزار باش و از او آمرزش بخواه كه او است توبه پذیر.»[7][1]. اقتباس از قاموس الرجال، ج 3، ص 42؛ مجمع البیان، ج 9، ص 269؛ سیره ابن هشام، ج 4، ص 41 و كشف الغمه، ج 1، ص 281.[2]. ارشاد مفید، ص 25 و 26؛ كشف الغمّه، ج 1، ص 289.[3]. مجمع البیان، ج 7، ص 269.[4]. منتهی الآمال، ج 1، ص 63.[5]. مجمع البیان، ج 3، ذیل آیه 58 سورة نساء.[6]. بحار، ج 21، ص 117.[7]. تفسیر كشف الاسرار ذیل سورة فوق؛ ولی بسیاری از مفسّران می‎گویند: این سوره در سال دهم هجرت هنگام حجّة الوداع نازل شده است.@#@و به گفتة مورّخین در ده روز اول فتح مكّه، دو هزار نفر از مشركان، مسلمان شدند.و در تفسیر علی بن ابراهیم قمی آمده است: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در مسجد (كنار كعبه) نشسته بودند. مردها می‎آمدند و تا هنگام نماز ظهر و عصر با آن حضرت بیعت می‎كردند. سپس برای بیعت با ن، هم چنان در كنار مسجد نشستند، و با آنان بیعت نمودند.بیعت نمسلّم است كه بیعت با رهبر اسلامی از امور ی است، و بیعت مردم با پیامبر بیانگر آن است كه دین با ت آمیخته است و هیچ گونه جدایی بین آنها نیست و لذا تمام امت چه مرد و چه زن در راه پایداری اسلام باید با پیامبر بیعت كنند، و این مطلب حاكی از آن است كه ن نیز باید در امور ی اسلام دخالت كنند و به حمایت از آن برخیزند.در تاریخ صدر اسلام در زمان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ، ن دو بار با آن حضرت بیعت كردند، یك بار در بیعت عقبه» كه هفتاد و چند نفر از مردم مدینه (قبل از هجرت) در سرزمین عقبه» (نزدیك مكّه) با پیامبر بیعت كردند كه سه نفر از آنها زن بودند. و دیگری بیعتی بود كه زنها در روز چهارم فتح مكّه با پیامبر انجام دادند. چنان كه آیة 12 سورة ممتحنه بر این مطلب دلالت دارد؛ اصل آیه این است:یا أَیهَا النَّبِی إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ یبایعْنَكَ عَلى أَنْ لا یشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَیئاً وَ لا یسْرِقْنَ وَ لا یزْنِینَ وَ لا یقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا یأْتِینَ بِبُهْتانٍ یفْتَرِینَهُ بَینَ أَیدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا یعْصِینَكَ فِی مَعْرُوفٍ فَبایعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ؛ ای پیامبر! هنگامی كه ن با ایمان نزد تو آیند تا با تو بیعت كنند با این شرایط كه دیگر:1. شریكی برای خدا قرار ندهند.2. ی نكنند.3. نكنند.4. فرزندانشان را نكشند.5. تهمت به كسی نزنند. (فرزندانی كه مربوط به دیگران است به شوهران خود نسبت ندهند.)6. در كارهای نیك با پیامبر مخالف ننمایند.در این صورت با آنان بیعت كن؛ (بیعتشان را بپذیر) و از درگاه خدا برایشان طلب آمرزش كن؛ بی‎گمان خداوند، آمرزندة مهربان است.»تشریفات بیعت مردان چنین بود كه با پیامبر مصافحه می‎كردند و دست به دست آن حضرت می‎دادند به گونه‎ای كه دست آن حضرت بالای دست آنها بود؛ ولی در مورد بیعت ن، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ دستور دادند كه ظرفی پر از آب بیاورند و آن گاه مقداری عطر در آن ریختند، سپس دست خود را در میان آن گذارد و آیة فوق را (كه حاوی شش ماده و شرط بیعت) بود تلاوت كرد؛ سپس از جای خود برخاست و به ن چنین فرمود: كسانی كه حاضرند طبق این شرایط (ششگانه) با من بیعت كنند، دست در میان آب ظرف كرده و رسماً وفاداری خود را نسبت به این موارد، اعلام بدارند.[1]در تفسیر علی بن ابراهیم قمی آمده است: پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در كنار كعبه، پس از بیعت مردان، بعد از ظهر نشستند، ظرف بزرگی را پر از آب كردند و دستشان را در میان آن گذاشتند و سپس به ن فرمودند: هر كس می‎خواهد بیعت كند، دستش را در میان آب بگذارد و بیرون آورد.»ام حكیم دختر حارث بن عبدالمطلّب برخاست و عرض كرد: منظور از واژة معروف» (در آیه) كه خداوند به ما فرمان داده است چیست؟ كه در مورد آن از تو پیروی كنیم.پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: یعنی:1. به صورتشان ضربه نزنند.2. به گونة خود آسیب نرسانند.3. موی خود را نَكَنَند.4. یقة خود را پاره نكنند.5. لباس سیاه نپوشند.6. ناله و فغان سر ندهند.7. كنار قبر ننشینند.[2]ن بر اساس این شرایط با رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بیعت كردند.[3]و طبق بعضی از روایات سؤال در مورد كلمة معروف» را ام حكیم» دختر حارث بن هشام از پیامبر كرده است.و در بعضی از روایات دیگر آمده است هنگامی كه پیامبر شرایط بیعت را اعلام كرد، از جمله فرمود كه: ی نكنید.»هند همسر ابوسفیان (كه از ترس، سر و صورت خود را محكم پوشانده بود) از جای برخاست و گفت: ای رسول خدا! شما دستور می‎دهید كه ن ی نكنند، ولی من چه كنم كه شوهری دارم بسیار دست بسته و سختگیر (منظور شوهرش ابوسفیان بود) و من روی همین جهت در گذشته به اموال او دستبرد می‎زدم، اینك چه كنم؟ابوسفیان كه حاضر بود برخاست و گفت: من گذشته را حلال می‎كنم، تو قول بده در آینده ی نكنی.» پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ از این سخن خندید.رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ از مذاكرة ابوسفیان، هند را شناخت و فرمود: تو دختر عتبه» هستی؟هند گفت: آری ای پیامبر خدا، از گناه ما بگذر، تا خدا تو را مورد لطف قرار دهد.»هنگامی كه پیامبر فرمود: یكی از شرایط بیعت آن است كه نكنید» باز هند برخاست (و برای سرپوش گذاردن بر دامن آلودة خود) گفت: آیا زن آزاد می‎كند؟»مردی كه قبلاً با او روابط نامشروع داشت، از سخن او خندید، و خندة او و دفاع هند، بیشتر موجب رسوایی هند گردید.به این ترتیب، ن براساس قوانین اسلام، با پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بیعت نمودند. و پیمان وفاداری خود را به اسلام اعلام نمودند و پیامبر نیز بیعت آنها را بر این اساس پذیرفت.عفو وحشی» غلام جبیر بن مطعموَحشی غلام غول پیكر یكی از سران شرك، به نام مُطْعَم» بود، و عموی جبیر به نام طعیمه» در جنگ بدر بدست حمزة سید الشّهدا كشته شده بود.هند زن ننگین شرك و كفر، همسر ابوسفیان؛ كه پدر و برادر و فرزندش در جنگ بدر كشته شده بودند، تشنة خون افرادی هم چون پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و علی ـ علیه السلام ـ و حمزه ـ علیه السلام ـ بود.او نقشة قتل این سه نفر را می‎كشید تا انتقام خود را گرفته باشد، در این جستجو، وحشی» را برای این كار، مناسب دانست. او را نزد خود آورد و به او گفت: اگر یكی از سه نفر (محمد یا علی یا حمزه) را بكشی، علاوه بر آن كه تو را از مولایت خریداری كرده و آزاد می‎سازم؛ آن چه كه بخواهی به تو خواهم داد و مولایت جبیر بن مطعم» نیز حتماً با تو همكاری خواهد كرد، زیرا عمویش به دست حمزه كشته شده است.وحشی گول دنیا را خورد، و پیشنهاد هند را در مورد قتل حمزه ـ علیه السلام ـ پذیرفت و گفت: قتل محمد و علی از عهدة من ساخته نیست.هنگامی كه جنگ احد (در سال سوم هجرت) در دامنة كوه احد، نزدیك مدینه، بین مشركان و مسلمین درگرفت، وحشی نیزة كوچكی به نام زوبین» را كه در جنگهای قدیم به طرف مقابل پرتاب می‎كردند، تهیه كرده و در كمین حضرت حمزه ـ علیه السلام ـ نشسته بود تا این كه حضرت حمزه در حالی كه سرگرم جنگ با دشمن بود، و از هر سو جلو دشمن را می‎گرفت، از فرصت استفاده كرد و زوبین» خود را به طرف حمزه پرتاب نمود. این ضربه به قدری سخت بود كه وقتی به قسمت ناف حضرت حمزه خورد از پشت حضرت حمزه بیرون آمد؛ حمزه ـ علیه السلام ـ با آن حال چون شیری آشفته به سوی وحشی تاخت؛ اما وحشی چون روباه گریخت. و حضرت حمزه در حالی كه وحشی را تعقیب می‎كرد، بر اثر خونریزی زیاد، از پای در آمد و در زمین افتاد و سپس به شهادت رسید.[4]لذا، بعد از فتح مكّه وحشی جزء فراریانی بود كه حكم غیابی اعدام او از طرف حكومت اسلامی صادر شده بود.ولی وحشی از جنایت خود پشیمان گردیده و در عین حال امیدوار بود كه فرصتی به دست آورد و توبه كند تا مورد بخشش پیامبر قرار گیرد هنگامی كه مكّه در سال هشتم هجرت فتح گردید، وحشی به صورت فراری در طائف به سر می‎برد وقتی كه آیة 53 سورة زمّر به گوشش رسید امیدوار به عفو و بخشش خداوند شد، و خداوند در این آیه می‎فرماید:قُلْ یا عِبادِی الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ؛ بگو ای بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‎اید، از رحمت خدا نومید نشوید كه خدا همة گناهان را می‎آمرزد و او آمرزندة مهربان است.»وحشی پس از فتح مكّه با امید عفو همراه خاندان خود به مكّه رفت و به حضور پیامبر رسید، و خود را معرفی كرد و قبول اسلام نمود و گواهی به یكتایی خدا و رسالت محمد داد.پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: تو وحشی هستی؟»او عرض كرد: آری.پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: عمویم (حمزه) را چگونه كشتی؟» او جریان كشتن حمزه را از آغاز تا انجام شرح داد، پیامبر سخت گریه كرد و قطرات اشك از سیمای نورانیش سرازیر شد در عین حال وحشی مشمول عفو پیامبر قرار گرفت و آزاد شد، اما پیامبر به او فرمود: غَیبْ وَجْهَكَ عَنِّی؛ صورتت را از من پنهان كن.» (برو به جای دیگر، من طاقت ندارم قاتل عموی عزیزم را بنگرم.)به این ترتیب وحشی با آن جنایت بزرگ، بخشیده شد، و از آن پس از حامیان اسلام گردید و همراه ابو دجانة انصاری، مسیلمة كذّاب را كه ادّعای پیامبری می‎كرد (در زمان ابوبكر در جنگ یمامه) كشتند.و پس از این ماجرا، وحشی می‎گفت: من بهترین انسانها (حمزه) و بدترین انسانها (مُسیلَمَه) را كشتم.»و در بعضی از احادیث آمده است: حمزه و قاتلش (وحشی) اهل بهشت هستند.»[5]به این ترتیب،‌ می‎بینیم پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در فتح مكّه، حتی این گونه افراد را كه قبول اسلام كرده بودند براساس دستور قرآن، مورد عفو قرار داد.[1]. مجمع البیان، ج 9 (ذیل آیة 12 سورة ممتحنه)، ص 276؛ و تفسیر القمی، ص 364.[2]. منظور این است كه از سنّت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پیروی كنند، محرّمات او را حرام بدانند و انجام ندهند؛ و مكروهات او را ناپسند بشمرند؛ و واجبات را انجام دهند؛ و در مورد مستحبّات، بهتر آن است كه انجام داده شود، و هنگام بروز مصائب، مواد ششگانه فوق را كه بعضی حرام و بعضی مكروه است انجام ندهند؛ و مادة 5 و 7 از مكروهات است، بخصوص در مورد زنها كه غالباً احساساتی هستند، اگر در بعضی از این امور افراط شود موجب گناه خواهد شد.[3]. تفسیر القمی، ص 364؛ بحار، ج 21، ص 113.[4]. كامل ابن اثیر، ج 20، ص 104؛ سیرة حلبیه، ج 2، ص 257؛ بحار ط قدیم، ج 6، ص 496.[5]. سفینة البحار، ج 2، ص 638؛ كامل ابن اثیر، ص 250؛ حبیب السّیر، ج 1، ص 389.

keyboard_arrow_up