قاطی پاتی

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به قاطی پاتی بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف قاطی پاتی این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

تو وقتی تو کوچه ها تیله بازی میکردی

کوچه های بن بست

⏮کوچه ها ی #بن_بست⏭ #جوان بودمبه کوچه ای رسیدم که #پیرمردی از آن خارج می شد.به من گفت: نرو که بن بسته! گوش نکردم، رفتم وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ #پیر شده بودم #ناشناس@dasanak

نیمه شعبان

نیمه شعبان بود . با ابراهیم وارد کوچه شدیم .بچه های محل انتهای کوچه جمع شده بودند . وقتی به آنها نزدیک شدیم همه مشغول ورق  بازی و شرط بندی بودند.ابراهیم بادیدن آن وضع خیلی عصبانی شد . اما چیزی نگفت .من جلو آمدم و آقا ابراهیم را معرفی کردم.ایشان از دوستان بنده و قهرمان والیبال و کشتی هستند. بچه ها هم با ابراهیم سلام و احوالپرسی کردند .بعد طوری که کسی متوجه نشود ، ابراهیم به من پول داد و گفت : برو ده تا بستنی بگیر و سریع بیا.آن شب ابراهیم با تعدادی بستنی و حرف زدن و گفتن و خندیدن ؛ با بچه های محل ما رفیق شد.در آخر هم از حرام بودن ورق بازی گفت . وقتی از کوچه خارج شدیم تمام کارت ها پاره شده و در جوب ریخته شده بود !

178

یکم خاک برداشته این کوچه رو بیا آب و جاروش کنیموسط مسطای گردگیری و آب پاشیِ کوچه ی دلمون ، کمی هم به یاد شیطنت های نکرده ، آب بازی کنیم و خسته و خیس تو همین کوچه ی نم گرفته دراز بکشیم و من پزِ آسمونم رو به آسمون بدم و تو پزِ زمین نم گرفته رو به باران های نباریده بیا یکم چشم هامونو ببندیم و کوچه رو جاده ای بی انتها تصور کنیم ، پر از برگ های ریز و درشت پاییزی ، پر از پرنده های به سکوت رفته درحال یا در خیال هم آغوشی و پر از بارانی که می بارد من خیستو خیسبین زمین و آسمانِ متصل به هم ، از بارشِ بی وقفه ی باران عشق. _تضاد عجیبی بین این و حال و آن حال است ، به قول یکی درصد خواستن بیشتر شد ، همین .

سحر

این عادلانه نیستمرا نخواهند برد مرا که مشتاقانه در انتهای کوچه تردید ایستاده ام گاهی سرک میکشند اما وقتی میدوم سمت انتهای سنگ فرشهای خیس کوچه همه چیز بن بست میشود نگاه او صدای او خنده او وتردید این سخت شکنجه میدهد مرا این سخت میشکند بال وپرم من سخت فریاد میزنم این عادلانه نیست

توی تقویم ما دو تا بهار از غصه می سوزه.

داره بارون میاد کوچه بازم لبریزه احساسههنوزم نم نم بارون صدای مارو می شناسههمین دیروز بود انگار تو با من تو همین کوچهمیگفتی زندگی وقتی تو با من نیستی پوچهاهای بارونه پاییزی کی گفته تو غم انگیزیتو داری خاطراتم رو تو ذهنه کوچه میریزی

دامن سبز جنگل

حالا که می روی سلام گرم مرا به ارسنجان عزیزم، به کوهسارانش که باران از زلف های رنگینش جاری می گردد و به روی گل بوته های دامن سبز جنگل سرازیز می شود، به بیشه زارهای سرسبزش، به دشت های گندم زار، به بوته های سبز مزارعش، به باغ‌ های انار،  به آب زلال جویبارانش،به پاییزی که در راه است، و کم کم از کوچه پس کوچه ها از راه می رسد، و به کوچه های کودکی ام که میان وسعت سپید برف ها،برف بازی میکردم، به کلاغ ها، به درخت سرو و کاج خیابان هایش، به تپه شهدایش، پیرباصفایش، و به اهالی سرزمینم برسان.بگو که دلتنگم برایش بگو که تا همیشه دوستش می دارم.

تو با من

 تو با من میرفتیتو در من میخواندیوقتی که من خیابانها رابی هیچ مقصدی میپیمودمتو با من میرفتیتو در من میخواندیتو از میان نارون ها ، گنجشک های عاشق رابه صبح پنجره دعوت میکردیوقتی که شب مکرر میشدوقتی که شب تمام نمیشدتو از میان نارون ها ، گنجشک های عاشق رابه صبح پنجره دعوت میکردی تو با چراغهایت میآمدی به کوچهء ماتو با چراغهایت میآمدیوقتی که بچه ها میرفتندو خوشه های اقاقی میخوابیدندو من در آینه تنها میماندمتو با چراغهایت میآمدی                                               

دوستت دارم

یک کاسه ابر دستم گرفته‌ام و کوچه به کوچه، دنبال تو می‌گردم. آسمان از دستِ دست‌هام صاف و صیقلی شده است. کوچه‌ها شعرهای ناتمام عشاق شهری و زمینی‌اند. اما عشاق سرزمین ما، در انتشارِ گیجِ عطرهای یاس، واله‌اند. عاشق و معشوق فقط از شیدایی می‌گویند؛ قرار می‌گذارند رأس ساعت هفت غروب زیر درخت بخت، اشک‌های یکدیگر را شانه کنند. عشاق سرزمین ما، کوچه‌های شهر را دوست ندارند؛ کوچه‌های بن بست، کوچه‌های دلگیر که کلمه دوستت دارم» را حبس می‌کنند. عشق باید خیلی سماجت کند تا بر قلبِ سنگ تراشیده شود. یک کاسه سنگ دستم گرفته‌ام و عشق به عشق، دنبال سماجت تو می‌گردم.   بندبازی روی تن آب، صفحه ۳۸ نویسنده: محمدمهدی رسولی  

زباله

زباله تو کوچه هاوقتی زیاد  بمونهبوی بدش  می کنهآدم ها را  دیوونه زباله باید شباگذاشته  شه تو کوچهساعت یازده  شباینو می دونی بچه؟ هیچ وقت  نباید آشغالتوی کوچه بریزیمزباله هارو  بایدتوی  کیسه  بریزیمشاعر: مهری طهماسبی دهکردی

دل نوشته

 کوچه ‌های فاصله گرفته از آسماناز کجای این مدینه سراغ تو را نگیرم که هر کوچه، شمیم نفس تو را گرفته؟از کدام کوچه بگذرم که هوای غربت تو، هوایی‌اش نکرده باشد؟!به کدام حادثه بگریزم که از مرثیه مظلومی تو، زمزمه آشفته و داغدار نداشته باشد؟!با اینکه هُرِم کرامت دست‌های تو هنوز در این کوچه‌ها، دل ‌آدم را گرم می‌کند، اما باز حکایت تو برای این مردم پر از نشانه و آیاست؛ پر از انگاره ‌های تردید و دو دلی است. این را هم به حتم، مثل خیلی ‌چیزهای دیگر از پدرت ـ ابوتراب ـ به ارث برده‌ای

قیف» را به‌خاطر بسپار.

یه آزمایش جالب هست توی آمار به اسم آزمایش قیف. فرض کنین به شما یه قیف بدن بگن اینو توی یه ارتفاع مشخصی نسبت به زمین نگه دار و در تمام طول آزمایش اینو بالا یا پایین نبر. ولی به چپ و راست و جلو و عقب به هر میزان و در هر جهتی که خواستی مُجازی حرکتش بدی. بعد بهت ۱۰۰ تا تیلهٔ یک شکل هم می‌دن و می‌گن اینا رو از توی اون قیفه بنداز روی یه نقطهٔ مشخص روی زمین. (طبیعتاً قطر تیله‌ها از قطر لولهٔ قیف کوچیک‌تره که تیله‌ها بتونن از قیف رد بشن.) بعد شما قیفو در ارتفاع گفته شده روی نقطهٔ هدف تنظیم می‌کنین و اولین تیله رو می‌ندازین پایین. می‌بینین که به خاطر اختلاف قطر تیله با لولهٔ قیف، تیله هم‌مرکز با لولهٔ قیف حرکت نکرده و با یه اختلافی نسبت به هدف روی زمین برخورد می‌کنه و دقیقاً روی نقطهٔ هدف نمی‌شینه. تو این شرایط چه کار می‌کنین؟ قیفو حرکت می‌دین؟ اگه آره، چه‌قدر؟ و اگر نه، چرا؟ بذارین مسأله رو براتون ساده‌تر کنم. فرض کنین چهارتا قاعده بهتون پیشنهاد بشه. قاعدهٔ ۱: قیف رو از جایی که اول تنظیم کردین ت ندین و تمام ۱۰۰تا تیله رو توی همون موقعیت یکی‌یکی بریزین پایین. قاعدهٔ ۲: هر تیله‌ای که انداختین پایین، فاصله‌شو تا هدف اندازه بگیرین، بعد قیفو از هر جایی که هست به اندازهٔ همون اختلاف به سمت مرکز جابه‌جا کنین و بعد تیلهٔ بعدی رو بندازین پایین و همین مراحلو برای تمام تیله‌ها تکرار کنین. قاعدهٔ ۳: هر بار تیله رو می‌ندازین فاصلهٔ نقطهٔ برخوردشو با هدف اندازه بگیرین. بعد قیفو ببرین روی هدف و از اون‌جا به اندازه‌ی فاصله‌ای که اندازه‌ گرفتین، در خلاف جهت جابه‌جاش کنین. دقت کنین که فرق قاعده ۲ با ۳ اینه که توی دومی شما قیفو نسبت به نقطهٔ پرتاب قبل جابه‌جا می‌کردین؛ اما توی قاعده سوم اول میارینش روی هدف بعد جابه‌جاش می‌کنین. قاعدهٔ ۴: بعد از انداختن هر تیله، قیفو منتقل کنین رو نقطهٔ برخورد اون تیله با زمین و بعد تیلهٔ بعدی رو بندازین. حالا بگین کدوم قاعده رو انتخاب می‌کنین؟ خوب فکر کنین. عجله نکنین. سعی کنین استدلال منطقی بیارین. بعد برید به ادامهٔ مطلب. ادامه مطلب

خاص و تکرار نشدنی

باریدن برف به پایان رسیده. کتاب سفر بر مدار مهتاب که گفت و گویی است با همسر شهید اندرزگو هم به پایان رسید. با خود فکر می کنم آنها کجا بودند و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.و کودکانی که سریع خود را به بهانه برف بازی به کوچه رسانده اند. . .

کوچه پس‌کوچه‌های خیال

    احتمالاً مرگ حسّی شبیه لذّت خوردن صبحانه در صبح یک روز تعطیل در بالای یک کوه بلند باشد. آنجاست که فارغ از هر دردی می‌توان به سمت آن بال گشود. دردهایی که در طول و عرض زندگی چون زنجیر آنچنان در کالبد آدم رسوخ کرده‌اند که انگار ازلی هستند. دردها حتّی گاه ناخواسته فراموش می‌شوند گویی هستند تا تحمّل شوند و کسی علاج و راه دیگری برایشان متصوّر نیست.    این روزها دوباره با کلمات در کوچه پس‌کوچه‌های خیال پرسه میزنم. عبارات در هوای خونم متولّد می‌شوند و من مست در دنیای پنهان خود پیش می‌روم بی‌آنکه همچون نوشتن این چند خط هدفی داشته باشم.

روشنایی کوچه مدرسه ساعت 5:30بعدازظهر

این کوچه مدرسه ماهست ساعت 5:39امروزغروب میبینیدروشنایی اصلا نیست.دوتا مدرسه درهمین کوچه هست یکی دبیرستانه یکی ابتدایی یه سالن ورزشم هست.خدایی روشنایی یا ستون برقی میبینید؟عکس ازستوناش تشخیص بدین اون پنحره های روشن مدرسه مااست اون ته کوچه که میره سمت دبیرستان یه ستون برقه .واقعا مردم صبور وبدبختی داریم تو قحطی وفقرهستن ولی دم نمیزنن اینم رفاه .

روشنایی کوچه مدرسه ساعت 5:30بعدازظهر

این کوچه مدرسه ماهست ساعت 5:39امروزغروب میبینیدروشنایی اصلا نیست.دوتا مدرسه درهمین کوچه هست یکی دبیرستانه یکی ابتدایی یه سالن ورزشم هست.خدایی روشنایی یا ستون برقی میبینید؟عکس ازستوناش تشخیص بدین اون پنحره های روشن مدرسه مااست اون ته کوچه که میره سمت دبیرستان یه ستون برقه .واقعا مردم صبور وبدبختی داریم تو قحطی وفقرهستن ولی دم نمیزنن اینم رفاه .

کوچه (شبانه) از فرهاد

 ♫♫ کوچه ها باریکن دا بستسخونه ها تاریکن  طاقا شکستساز صدا افتاده تار و کمونچه مرده می برن  کوچه به کوچه نگا کن مرده ها  به مرده نمیرن حتی به شمع جون سپرده نمیرن شکل فانوسی اند  که اگر خاموش شهواسه نفت نیست  هنو یه عالم نفت توشه جماعت من  دیگه  حوصله ندارم به خوب ،امید و از بد گله نداره گرچه از   دیگرون فاصله ندارم کاری با کار این قافله ندارم کوچه ها باریکن  دا بستس خونه ها تاریکن  طاقا شکستس از صدا افتاده  تار و چه  مرده می برن کوچه به کوچه

ماه آبان و بازی های محلی بابوده محله قدیم

به یاد آن زمان افتاده ام که در کوچه قدیمی خود با کودکان همسایه هم انس بودیم.شب و روز همه چقدر زیبا سپری می شد.(از نگاه کودکی)یاد آن گردو بازی،یاد آن گلیکاچ،یاد آن هفت سنگ،یاد آن سیم چرخ بازی،و به یاد تمام بازی های که دگر در یادم نیستروزگار ما را با خود برد و زمان همچنان در گذشته ایستاده است.                                                        سام دلیری 

خرابکاری شهرداری و شورا در تغییرنام کوچه های شهر دولت آباد

از زمان شهرداری کوتاه مدت آقای فدایی ، بسیاری از نام های کوچه ها مثل غربی ها به نام هایی چون فرعی ۱و۲ و نیم فرعی تغییر یافت . ایشان این کار مسخره را از شاهین شهر به اینجا آورد و هویت کوچه ها را خراب کرد . شما فرض کنید قبلا می گفتید ما از کوچه شهید اکبر فتاحی هستیم ولی حالا باد بگویید ما از فرعی ۳ شمالی این چه مسخره بازی است که شهرداری بازهم داره ادامه میده و کسی از مردم و مسئولان نیز اعتراضی نمی کنه شهرداری دولت آباد ضمن اینکه باید اینکار را متوقف کنه، طی زمان بایدنسبت به اصلاح تابلوهای نصب شده اقدام کنه درضمن مردم دیگر شهرهای برخوار هم هوشیار باشند شهرداریشون گول شهرداری دولت آباد را نخوره  . آخه یک کوچه که داخلش ده تا بن بست هست که نیاز نیست عددها جای اسم های با اصالت بشینه

بوی ماه مهر

قیصر امین پور به نام باز امد بوی ماه مدرسه (بوی ماه مهر) بوی ماه مهرباز آمد بوی ماه مدرسهبوی بازی های راه مدرسهباز آمد بوی ماه مدرسهبوی بازی های راه مدرسهبوی ماه مهر ماه مهربانبوی خورشید پگاه مدرسهباز آمد بوی ماه مدرسهبوی بازی های راه مدرسهباز آمد بوی ماه مدرسهبوی بازی های راه مدرسهاز میان کوچه های خستگیمی گریزم در پناه مدرسهباز می بینم زشوق بچه هااشتیاقی در نگاه مدرسهباز آمد بوی ماه مدرسهبوی بازی های راه مدرسهباز آمد بوی ماه مدرسهبوی بازی های راه مدرسهبچه هاا…زنگ خوردزنگ تفریح و هیاهوی نشاطبچه هاااا … میاین لی لی بازی کنیمخنده های قاه قاه مدرسههاهاهاهاهاهاهاههههباز بوی باغ را خواهم شنیدبوی ماه مدرسهشنید از سرود صبحگاه مدرسهبوی ماه مدرسهباز آمد بوی ماه مدرسهبوی بازی های راه مدرسهباز آمد بوی ماه مدرسهبوی بازی های راه مدرسهلالالالا لالالالالالالالالالا لالالاباز آمد بوی ماه مدرسهبوی بازی های راه مدرسهباز آمد بوی ماه مدرسهبوی بازی های راه مدرسهبوی ماه مهرباز آمد بوی ماه مدرسهبوی بازی های راه مدرسهباز آمد بوی ماه مدرسهبوی بازی های راه مدرسهبوی ماه مهرباز آمد بوی ماه مدرسهبوی بازی های راه مدرسهباز آمد بوی ماه مدرسهبوی بازی های راه مدرسهبوی ماه مهر

دانلود بازی Grand Theft Auto San Andreas برای ps2

دانلود بازی Grand Theft Auto San Andreas برای ps2بازی ماشین ی بزرگ – سن آندریاس یا معروف به جی تی ای 5 نیاز به معرفی ندارد، یک بازی اکشن و ماجراجویی از سری بازی های مشهور GTA در قالب جهان باز است که در این پست از وب سایت نسخه مخصوص پلی استیشن 2 با فرمت iso برای شما قرار داده شده است و شما میتوانید با نرم افزار های شبیه ساز ps2 این بازی رو داخل کامپیوتر خود اجرا و بازی کردهمشخصات:نام: Grand Theft Auto – San Andreasسال: 2004سیستم: کنسول پلی‌ استیشن 2پسوند فایل بازی و فایل دانلودی: ISO,RARحجم فایل بازی و فایل دانلودی: 2.66 GB twin rozblog

بهمن آباد و خاطرات به یاد ماندنی اش

دوران کودکی ام در روستا شکل گرفت بدیهی است  که باید خاطرات فراوانی از مردم و کوچه پس کوچه های پر جمعیت آن روزها داشته باشم.با مرور خاطرات آن دوره، دلتنگ همان کوچه پس کوچه های خاکی و گلی زادگاهم می شوم .دلتنگ مردان و ن میانسال و  سالمندی که تَهِ نگاهشان مهربانی موج می زد. دلتنگ بازی های کودکانه ای که از شروع تا پایانش همراه با جست و خیزها و قهر و آشتی های کودکانه بود. دلتنگ  نشستن کنار سفره ای می شوم که به آن سارق می گفتیم ( پارچه ای که در آن لباس بندند و نام دیگرش بقچه است) اما بهمن آباد دیروز کجا و بهمن آباد امروز کجا؟  با چرخش چرخ روزگار ما کودکان دیروز بزرگ شدیم و ریش سفیدانِ دل سفید هم چشم از جهان فرو بستند کودکان بزرگ شده ی دیروز به دلایل مختلف هجرت کردندو چون گوشت قربانی در جای جای شهرهای کشور پراکنده شدند. آرامش و زندگی بی دغدغه جای خود را به زندگی دود آلود و بوق آلود داد.دَوَندگی ها در شکل های مدرن و گول زننده و بزک کرده  جای زندگی ِ آرام دیروز را گرفت.  خانه های بزرگِ روستا یکی پس از دیگری به مرگ بسته شد و یا بین وراث تقسیم شدند.وقتی کوچه های بهمن آباد را در قاب نگاهم به تصویر می کشم  کوچه هایی را می بینم که خالی از سکنه شده اند یکی از آن کوچه ها معروف است به عبدالرضاها که سه برادر زندگی می کردند برادرانی که در اخلاص و صفای قلب و آرامش و قناعت و خداجویی آن ها هیچگونه تردیدی وجود نداشت.مرحوم کربلایی اکبر کربلایی غلامرضا و مرحوم محمد کربلایی غلامرضا  و مرحوم کربلایی حسن کربلایی غلامرضاروحشان شاد.

رفتن

ودر کوچه پس کوچه های ذهندر حضوری که فقط از آن توستدر لای لای لحظاتی که قلبآن را هماره در خود دارددر جایی به نام اندرونوقتی منوقتی توردایی از دوستی را بر قامتمان اندازه کردیمپرچین فاصله ها را گام زدیملبخند دل را به هم فهماندیمو دوست داشتن را با واژه واژه ی زندگی لمس کردیمو چه زیباانرژی حیات  ، سرشار از احساس بودن بودو چه زیبارمز زیستنهویدای ترنم عشق بودآهنگ سلام  ، آهنگ رفتن نبودو بدرود کلمه ایی دور از ذهنشعری از فهیمه خراسانی

خريد ماشين اسباب بازي

 بازی کردن و استفاده از اسباب بازی های مختلف برای کودکان همیشه جذاب بوده و باعث رشد خلاقیت و پرورش فکری کودکان می شود.ماشین اسباب بازی از زمان های دور تا به حال بین کودکان علی الخصوص پسربچه ها رایج بود.قبلا پسربچه ها با ماشینهای قدیمی پلاستیکی مثل لودر و جرثقیل و غیره بازی می کردند و در کوچه ها با پر کردن پشت کامیون از خاک به بازی مشغول می شدند.امروزه ماشین های کنترلی، ماشین های فی نمونه واقعی جای خود را به آنها داده اند و جذابیت بیشتری دارند.انواع ماشینهای اسباب بازی در آلیارفروشگاه اینترنتی آلیار همواره به دنبال بهترین و با کیفیت ترین ها برای مشتریان خود می باشد.انواع ماشینهای کادویی کوچک با قیمتهای مناسب، هواپیماهای فی کوچک، و حتی ماشینهای کنترلی بزرگ در سایت آلیار موجود می باشد تا بهترینها را برای کودک دلبندتان هدیه دهید.ماشین بازی کنترلی:این ماشین ها از نوع شارژی کنترلی بوده و با یک کنترل از راه دور کار می کند.ماشین بازی فی:این نوع ماشین بازی معمولا نمونه ی کوچک شده ماشین های واقعی بوده و علاوه بر بازی می توان به عنوان ماشین کلکسیونی و یا دکوری از آنها استفاده نمود.ماشین اسباب بازی پلاستیکی:این اسباب بازی ها به دلیل داشتن قیمت پایین تر معمولا برای کوکان کم سن و سالتر نیز مناسب می باشد.

کسی چه میداند!

و کسی چه می داند ! در دل زنی که موهایش را می بافد ، به خودش میرسد و دائما لبخند به لب دارد چه می گذرد ! در دل مردی که دائما سیگار به دست در کوچه پس کوچه ها قدم می زند چه میگذرد ! این دنیا پر شده از آدم های غمگینی که تظاهر می کنند شادند.! 

آشتی با گذشته

کاش در کنار اینهمه قلع و قمع و ویرانی آثار و خاطرات گذشته کمی به آیندگان می اندیشیدیم و چیزی برای قلقلک ذهن  نسل آینده باقی می گذاشتیم . ولی افسوس که لحظه به لحظه بر ویرانی خاطرات مجسم کوچه های خاطره ها افزوده میشود و ماشین بیرحم تمدن همه چیز را ویران میکند .  

آدما چیزای قشنگو ثبت میکنن

کنار کوچه منتهی به خونمون یه پارکه که وقتی برف میاد عجیب نمایی میشه یه سال اگه اشتباه نکنم 86 قبل از دومین برف بزرگ رشت. یه برف حدودا سبک بیست سانتی متری اومد همه پارک سفید شد درختای کاجم کاملا سفید شدن با این که حتی پایه درختام زیر برف نرفته بودن. ما بچه های کوچه هم اون مناطق از سر بی کاری و تعطیل شدن مدارس چرخ میزدیم و برف بازی می کردیم. یه آقایی رو دیدم گوشیش (اون زمان گوشی لمسی کم بود از این نوکیاها داشت) رو درآورد شروع کرد از کوچه عکس گرفتن. اول فکر کردم پرنده ای،آدم برفی یا چیزی دیده اما متوجه شدم هیچی نیست. الان بعد 14 سال یاد اون دوران افتادم ازش سوال نکردم اما یه چیزیو خوب یادمه. تنها چیزی که اونجا از نگاه اون مرده جلب توجه میکرد پیچ جاده ای بود که از تردد ماشینا تو برف به وجود اومده بود. رفتم جلوتر جاش وایستادم و به جاده نگاه کردم بازتاب نور تو کف خیابون رویایی بود اگه منم جای اون بودم عکس می گرفتم حتی اگر هرگز اون عکسارو نگاه نمی کردم. راستی یادم رفت بگم شب بود.

608

سه شنبه ها ماشین نمیبرم دانشگاه . توی تاکسی به پنجره تکیه میدم به کوچه پس کوچه های جنوب تهران نگاه میکنم.کوچه های تنگ .خونه های توهم توهم.دود و بوق و آشغال.مردمی که دنبال زندگی میدون.مغازه های کوچیک و میوه فروشیای شلوغ.توی مترو مردم خسته.بچه های عنق.فروشنده هایی که قسط خانه شان عقب افتاده یا مریضشان پول ندارد.به بچه های کوچیکِ که بیقراری میکنن نگاه میکنم و میخوام داد بزنم چرا؟چرا از کا.ندوم استفاده نمیکنید؟با چه رویی با چه انگیزه ای میزایید. -_-

پاییز

میدونی؟؟ پاییز که میشه قلبم بوی تورو میگیرهشاید چون اولین بار که چشام رو دوتا چشم درشت تیله ای ثابت موند پاییز بود.میدونی چی بیشتر از همه تورو یادم میاره؟ برف سرمای پاییز که شروع میشه تاریخ روزای بارونی رو از بری. میدونی اولین برف سال چه روزی میاد هوا که سرد میشه هواشناسی گوشیتو زیاد چک میکنی نمیدونی چه لذتی داره تماشای چشای میشی تیله ایت وقتی میگی مثلا 25 آذر برف میاد .(تو کارت پایان خدمتت خوندم رنگ چشاتو نوشته بود میشی) میدونم چه فکری تو سرته میدونم میخوای برنامه بریزی 25 اذر بریم برف بازی .برف برف برف.خیلی ساله اولین برف پاییزمو کنار تو دیدم.ذوق اولین دونه ی برف که میخوره به شیشه ی ماشین تو خم میشی رو فرمون آسمونو نگاه میکنی .من تو رو نگاه میکنم تو چشات برق میزنه از دیدن دونه برفی نشسته رو برف پاک کن من دلم هرری میریزه از برق چشات .روزای برفی . روزای برفی روزای برفی.روزای برفی برای من یعنی تو .روزای برفی یعنی مهر آبان آذر روزای برفی یعنی پاییز. یعنی من دوباره خیره بشم به چشای تیله ای میشی رنگت.   زارا  5آذر 98

جلوی درب خانه و مغازه ملک خصوصی شما نمیباشد.

قراردادن موانع از سوی کسبه ،نگهبان ادارات و یا هر شحص دیگر در کنار کوچه،خیابان،مقابل خانه یا مغازه و ممناعت از پارک خودروهای دیگر نقض آشکار حقوق شهروندی است و طبق قانون مجازات نیز دارد.مسدود کردن کوچه و خیابان جرم است و مجازات دارد،طبق ماده 24 قانون مدنی هیچکس نمی تواند کوچه و خیابان هایی که بن بست یا مسدود نیست را تحت تملک قرار دهد.بنابراین نصب هرگونه تابلوی پارک ممنوع،یا تهدید به پنچری خودرو ها در کوچه و خیابان های شهر جرم محسوب می شود و می توان از متخلفین در دادسرا شکایت کرد.

پاييز

من بودم و یه "پاییز"سه ماه سال رو سر میکردم تا برسم بهش.میدونی چرا؟«چون "پاییز"همش شبه»همه خواب.تو بیدار.شب نشینی با آیدا و شاملو.نمیدونی که چه لذتی داشت.انار دون میکردی.کنار کورسوی چراغ«خاموش روشن ستاره میشمردی»زیر اولین بارون"پاییزی"این سر تا اون سر شهر قدم میزدی.تنهای تنها.با یاد یه رفیق.!راهتو کج میکردی میرفتی زیر درختا رو برگا.قدم میزدی.خش خش.یه جور هم صحبتی بود باهاشون.!آی که نمیدونی چه درد و دلی میکردن.از مرگ غم انگیزشون.از بی معرفتی درخت.از هوای برگ تازه.باید بودی و میدیدی و پا به پاشون اشک میریختی.!نمیدونی که چه لذتی داشت.وقتی اولین برف سال "پاییز"بود.یجورایی محاسن "پاییز" کامل میشد.!مهر میرفت.آبان میومد.وای از آذر.روزا میگذشت و قدم به قدم با "پاییز" مهر دوست بیشتر مینشست به دل."پاییز" بود و نارنگیاش.دلبرونه های "پاییزی"واسه همینه که "پاییز" شده پادشاه فصل ها.

موسیقی آهنگ سریال گل یا پوچ آوا بهرام

آهنگ گل با پوچ تیتراژ سریال گلپری با صدای آوا بهرام را در این مطلب روزانه برای دانلود قرار داده ایم. آوا بهرام خواننده زن معروفی است که در ابتدا با موسیقی سنتی آغاز کرد و سپس موسیقی پاپ هم شروع کرد. او با آهنگ سریال فاطما گل بسیار به شهرت رسید. او خواندن تیتراژ چند فیلم و سریال دیگر را هم بعهده داشته است که همگی مورد استقبال قرار گرفتند. متن آهنگ گل یا پوچ آوا بهرامبازی عشق بازی غم بازی رفتن و کوچهبازی بازی توی مشتم تو بگو گله یا پوچهتئی این مشتای بسته یه دل زخمی نشستهدلی که دست زمونه زده جامشو شکستهدلی که از نم و اشکو خاک غم ریشه گرفتهدلی که برای مونده رفتنو پیشه گرفتهدلی که از نم و اشکو خاک غم ریشه گرفتهدلی که برای موندن رفتنو پیشه گرفتهبازی عشق بازی غم بازی رفتن و کوچهبازی بازی توی مشتم تو بگو گله یا پوچهاگه توی بازی تقدیر مشت دنیا شده خالیاگه تنها قصه عشق مونده از عشق یادگاریمن هنوزم که هنوزه دو تا مشت بسته دارمتوی این مشتای بسته یه دل شکسته دارمبازی عشق بازی غم بازی رفتن و کوچهبازی بازی توی مشتام تو بگو گله یا پوچه؟دانلود  

کوچه های آشتی کنون

    کوچه ی آشتی کنون کوچه های زیبای که در دل بافت قدیمی قرار گرفته اند کوچه های که بوی نم کاهگل از آب پاشی جلوی درب خانه بلند شده است.     Alley of Reconciliation Now Beautiful alleyways in the heart of the old texture Alley with the smell of lemongrass sprinkled from the front door.

زمستانِ فقر

و اینک نقاشیه کودکانه ی زمانهزمستان را پر برف کردبرف را پر از سرماسرما را سوزسوز را پر درددرد را پر از فقرو فقر را پر از خانه هایی که غرور آدمک هایشدر کوچه پس کوچه های بی کسیدر پی لقمه نانیست!#یاسمن امیری

خاطرات کودکی

من پُرم از خاطرات و قصه‌ های کودکی این که روباهی چگونه می‌فریبد زاغکی! قصّه‌ی افتادنِ دندانِ شیری از هُما لاک‌پشت و تکّه چوب و فکرهای اُردکی! قصّه‌ی گاو حسن، دارا و سارا و امین روزِ بارانی، کتابِ خیسِ کُبری طِفلکی! تیله‌بازی در حیاط و کوچه و فرشِ اتاق! بر سرِ کبریت و سکه، یا که درب تَشتکی! چای والفجر و سماور نفتیِ کُنجِ اتاق مادرم هرگز نیاورد استکان بی‌نعلبکی! داستانِ نوک طلا با مخمل و مادربزرگ! در دهی زیبا که زخمی گشته بچه لک‌لکی! هاچ زنبور عَسل، نِل در فراق مادرش! یادِ دوران اوشین و نقطه‌های برفکی! هشت سال از دوره‌ی شیرین امّا تلخِ ما پر ز آژیرِ خطر با حمله‌های موشکی! تا کجاها می‌برد این خاطره امشب مرا کاش می‌رفتم به آن دورانِ خوبم، کی! یاد آن دوره همیشه با من و در قلبٍ من من به یاد و خاطراتت زنده‌ام، ای کودکی!   تقدیم به تمام متولدین دهه‌ های سی، چهل، پنجاه و شصت.

طبيعت عشق

میان باور همه که کوچه های عشق خالی از تک درخت های عاشق است، من درختی یافته ام که هر روز بر روی پیکره اش مشق عشق با نوک مهر می زنم، در میان باور همه که می گویند اگر از عشق بگویی سکوتی مبهم تو را قورت خواهد داد، ولی من با فریاد عشق در میان این کوچه باغ پر هیاهو فریاد زدم، فریاد زدم که دوستت دارم ای ستاره همیشه مهتابی من، چرا که در این کوچه ها تنها پروانه ها قدم می گذارند که رقص شاپرکها را به وادی عشق تنها به عشق هایی مثل تو تقدیم کنند. و به راستی که عجب رنگارنگ شدن از طبیعت عشق قشنگ است.

زندگی

زندگی فرصت پرواز در آگاهی توبا غم عشق نشستنسر آواز تو بودتوی تنهایی کوچههمه ی فکر و خیالم پی توتا ته کوچه دلممحو تماشای تو بودمیزند باز در این باغقناری به هوایت چه چهمرغ تنها به خیالشهمه سودای تو بودچون که با عشق توپرواز کشیدمسر هر کوی رسیدمجلوه ای از هنرخلقت بی تای تو بود

متن شعر زیبای شعر کوچه از فریدون مشیری

 متن شعر زیبای شعر کوچه از فریدون مشیری بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودمدر نهانخانه جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچیدیادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیمساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهتآسمان صاف و شب آرامبخت خندان و زمان رامخوشه ماه فرو ریخته در آبشاخه ها دست بر آورده به مهتابشب و صحرا و گل و سنگهمه دل داده به آواز شباهنگیادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کنلحظه ای چند بر این آب نظر کنآب آیینه عشق گذران استتو که امروز نگاهت به نگاهی نگران استباش فردا که دلت با دگران استتا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کنبا تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانمسفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانمروز اول که دل من به تمنای تو پر زدچون کبوتر لب بام تو نشستمتو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستمبازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتمتا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتمحذر از عشق ندانمسفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانماشکی از شاخه فرو ریختمرغ شب ناله تلخی زد و بگریختاشک در چشم تو لرزیدماه بر عشق تو خندیدیادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدمپای دردامن اندوه کشیدمنگسستم نرمیدمرفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر همنه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر همنه کنی دیگر از آن کوچه گذر همبی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم شعر کوچه از فریدون مشیری

کوچه گرد

عمری است پاسخی به سوالم نمی شوینـــور امـــــید رو بـــه زوالـــم نمی شــویکابوس می چکد ز سکوتم به خواب هـاوقتـــی که کوچه گرد خیالم نمی شـویدر آسمــان بــی کســـی هـر شبــم دریــــغای شمـــع رو بـــه باد هــلالم نمــی شویشعری سروده ام به بلندای هیچ و پــوچتــک واژه ای به حنجر لالـــم نــمی شویبشکن حصار عشق خودت را که لحظه ایرویـــای آبـــی پـــر و بالــــم نمـــی شویفرهاد قصه ای است ومجنون حکایـــتیوقتی که طعم خوب وصالم نمی شـــوی#محمدصدوقی

پس کوچه به پس کوچه

یک عالمه دویده بود و جایی نرسیده بود. بالاخره بعد از این همه دویدن جایی ایستاده بود، بدون اشک ریختن یک عالمه حرف زده بود و بعد توانسته بود که نفس عمیقی بکشد. حالا دیگر فقط خسته بود. پتو را کشید روی سرش و خوابید. دلش می خواست وقتی چشمش را باز می کند دیگر خسته نباشد. دلش خیلی چیزها ی دیگر هم می خواست اما اول از همه باید می خوابید. چهار پاییز می خوابید.

سرایی را که صاحب نیست ویرانی ست معمارش

این کوچه ای که می بینید مسیر قدیمیه ماهان-بم هست. این سمت کوچه یه کاروانسرا بود که درشو گل گرفته بودن. و فقط ورودی شو میشد دید؛ مثل همین باغی که عکسشو می بینید[که درشو گِل گرفتن]. خیابان اصلی الان، با فاصله حدودا 10 متری موازی با همین کوچه قرار داره.    خیلی از بنا های قدیمی توی مکان های گمشده ای از ایران قرار دارن که قدمتشون زیاده و به دلیل بی توجهی بهشون و عدم رسیدگی و مرمت، همینجوری رها شدن؛ در حالی که معماری اصیل ایرانی رو به تصویر میکشن، حتی با درِ به گِل گرفته شون!   پ ن: دل بی عشق می گردد خراب آهسته آهسته (مصرع دوم عنوان)

کوچه مهر، سر نبش،کماکان باران

اگر می‌خواین دقیقا بدونین که چه قدر طول می‌کشه تا برای کسی، دیگه دل‌تنگ نباشید میتونم بهتون بگم بیشتر از 12سال و 20 روز!! + بخونید.   پ. ن: عنوان مصرع اول شعری از کاظم بهمنی کوچه مهر، سر نبش، کماکان باران/دیدن حجله من اول آبان سخت است.

کانال تیله در ماهواره یاهست

کانال تیله بعد از چند روز قطعی مجددا این بار در ماهواره یاه ست روی ایر رفت ✅مشخصات دریافتYAH SAT.52.5Tileh TV12073.V.27500#نصب آنتن در مشهد#آنتن مشهد#نصب آنتن#کد بیس شبکه سه سیما#فرکانس جدید#آنتن#نصب آنتن مرکزی درمشهد#آنتن مرکزی#مشهد#آنتن#

فروش انواع سیستم گرمایشی و سرمایشی

محصولات ما در فروشگاه یزد تهویه: اسپلیت های اجنرال، گری، تراست و ایرفل پکیج و رادیاتور های ایران رادیاتور ، بوتان ، ایتالترم، دئوترم، ایساتیس، اوزدمیر، پالمو، یوکسل دستگاه های تصفیه آب رویال، پورتیک، آرتک، سافت واتر، آکرابست، آی واتر و سی سی کا مشاور فروش: 9174939001 آدرس: شعبه 1- شیراز چهارراه هوابرد به سمت چهارراه سرباز، بعد از ساختمان  بهزیستی ساختمان نبش کوچه طبقه2 واحد4 شعبه2- بلوار صنایع، بعد از شهرک آرین به سمت گلستان، روبرو شیمی گیاه بعد از کوچه 28 دکتر حسابی نبش کوچه 28/1

من خودم را دوست دارم

قانون انتظار می گه: منتظر هر چی باشی وارد زندگیت می شه. پس دائم با خودت تکرار کن "من امروز منتظر عالی ترین اتفاق ها هستم" واقعا اگه بخوای بهش فکر کنی همینه. انرژی منفی واقعا تاثیر خیلی زیادی روی زندگی ما می ذاره. وقتی حالم بد بود کاملا متوجه می شدم که خودم باعث این حال بد هستم. فکر های بد می کردم، تصورات اشتباه، مرور خاطراتی که گذشته و خودم باعث ناراحتی خودم می شدم. دلم نمی خواست از اون غم جدا بشم. انگار دوست داشتم خودم رو وادار به فکر کردن بکنم. دوست نداشتم دست ازش بکشم. چرا واقعا گاهی ما از عذاب دادن خودمون لذت می بریم؟ این اصلا خوب نیست. انسان ها در درجه ی اول باید خودشون رو دوست داشته باشن. یه کسی که از زندگی تو رفته باید واقعا به جایی برسی که رهاش کنی. نه فکر برگشتش رو بکنی نه فکر ندیدنش. اصلا فکرش رو نکن. به خودت فکر کن. به این که اگر بهت بگن امروز آخرین روز زندگیته چطور می خوای بگذرونیش. رفته ها رو باید به دست باد سپرد. کسی که باید بره می ره و کسی که موندنی تر از هر کسی باشه بالاخره سر و کله اش پیدا می شه و می مونه. و نباید انتظار کشید. نباید منتظر دوست داشتن کسی موند. درست وقتی که یاد بگیری خودت رو بیشتر از هر کسی دوست داشته باشی اون موقع ست که اتفاق های خوب واست می افته. این قانون طبیعته. همه ی کسایی که با اعتماد به نفس خودشون رو دوست دارن و واسه ی خودشون ارزش قائل هستن مورد توجه افراد بیشتری قرار می گیرن و همین طور احترام بیشتری هم دریافت می کنن. به عنوان مثال وقتی کسی ببینه تو صبح تا شب پیگیرش هستی و مدام خودت رو بهش یاداور می شی دست ازت می کشه. چون دیگه ترسی واسه از دست دادنت نداره. باید همیشه جوری باشی که همه فکر کنن اگر محتاطانه باهات رفتار نکنن از دستت می دن و همیشه ترس از دست دادنت رو داشته باشن. پس اولین گام برای خوب بودن در برابر چشم های همه دوست داشتن خودته. خودت رو که دوست داشته باشی می تونی زندگی که لایقش هستی رو بسازی. همه ی ما مسافر هستیم. اومدیم به این سفر. توی این سفر باید فقط به فکر خوبی خودمون باشیم. پس دست از دوست داشتن های اشتباه باید برداشت و عاشقانه به خودمون عشق بورزیم. خودت رو بغل کن و معذرت بخواه از تمام دوست نداشتن هات. تو دوست داشتنی ترین فرد زندگی خودت هستی. من خودم رو دوست دارم. شما چطور؟

keyboard_arrow_up