قاطی پاتی

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به قاطی پاتی بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف قاطی پاتی این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

دادا جان دادا خلاف نکن هرگز

وقتی مردم.

وقتی مردم یه درخت رو خاکم
بکارید تا عاشقا برن تو سایش
یکم تو دارم یه شب روکارم
یه شب تو خودم با که چقد رو دارم
فکرای تشنه تو کویر قلبم
و من تنها تو این مسیر خلوت
چقدر هزینه کردم واسه خبری که نبود
واسه هدفی که هنو شده اسیر عقلم
از من میشنوی کشک همش دادا
تش خنده ها اشک همش دادا
پشم همش بابا اون سوی محبت
خشم همش دادا رشک همش بابا
خدار و دیدم تو خواب ازش
پرسیدم چرا ؟ گفت داد نزن
گفتم کجا بودی بی گناهو دار زدن
گفت تو چشم اونایی که زار زدن
سپهر خلسه، قصه . . .

تکلیف ۲۲ آبان

سلامبخش و صداکشی کن.بادامآمَدآمَدَمداددادَمبامآدَماملا و روان‌خوانی از من زیر:باد آمَد.بابا آمَد.دادا آمَد.بابا با دادا آمَد.بابا آب داد.دادا بادام داد.آب دادَم.با  بابا  آمَدَم.  . . .

تکلیف ۲۲ آبان

سلامبخش و صداکشی کن.بادامآمَدآمَدَمداددادَمبامآدَماملا و روان‌خوانی از من زیر:باد آمَد.بابا آمَد.دادا آمَد.بابا با دادا آمَد.بابا آب داد.دادا بادام داد.آب دادَم.با  بابا  آمَدَم.  . . .

دادا

مادر و پدرم و خیلی از مادر و پدرهای دیگر این طرف ها پدرانشان را "دادا" صدا می زنند. تا هفت سال پیش من دو پدر بزرگ و دو مادربزرگ داشتم که جمعا می شدچهارتا ایکسبزرگ! و آن وقت ها از این بابت خوشحال بودم چون من کلا آدمی هستم که اعداد زوج را ترجیح میدهم. اما هفت سال قبل اتفاقی افتاد که باعث شد من فقط یک پدربزرگ و دو مادر بزرگ داشته باشم. اما این شاید تنها استثنا در این باره باشد که توانستم عاشق یک عدد فرد باشم! قبل از رفتن دادا، یا بهتر است بگویم سال ها ق . . .

شلوار پلنگی

دانلود آهنگ شلوار پلنگی میلاد قربانی
♬ سردمداری ♪ مرد نبردی ♬ پهلون مردی ♬ عشق جنگی ♬ شلوار پلنگی ♬ میدون داری ته میه بنگ بنگی ♬♬ مهل داداشون می هواخاشون ♬♬ همش دست به چو ♪ می پش مثل کوهی ♬♬ مردم داری چون سالاری ♬♬ هر کی جگر در یار میر هوا داری ♬ دادا بربم کوه فقط منه و تو ♬ هموچو دادا را پلک نزن چشم نکنین خو ♬
همه شما این روزها آهنگ شلوار پلنگی که در هر مراسم و کوچه و بازاری یک نفر یافت میشود که آن را زمزمه کند شنیده ایدما در این لحظه از . . .

شلوار پلنگی

دانلود آهنگ شلوار پلنگی میلاد قربانی
♬ سردمداری ♪ مرد نبردی ♬ پهلون مردی ♬ عشق جنگی ♬ شلوار پلنگی ♬ میدون داری ته میه بنگ بنگی ♬♬ مهل داداشون می هواخاشون ♬♬ همش دست به چو ♪ می پش مثل کوهی ♬♬ مردم داری چون سالاری ♬♬ هر کی جگر در یار میر هوا داری ♬ دادا بربم کوه فقط منه و تو ♬ هموچو دادا را پلک نزن چشم نکنین خو ♬
همه شما این روزها آهنگ شلوار پلنگی که در هر مراسم و کوچه و بازاری یک نفر یافت میشود که آن را زمزمه کند شنیده ایدما در این لحظه از . . .

شلوار پلنگی

دانلود آهنگ شلوار پلنگی میلاد قربانی
♬ سردمداری ♪ مرد نبردی ♬ پهلون مردی ♬ عشق جنگی ♬ شلوار پلنگی ♬ میدون داری ته میه بنگ بنگی ♬♬ مهل داداشون می هواخاشون ♬♬ همش دست به چو ♪ می پش مثل کوهی ♬♬ مردم داری چون سالاری ♬♬ هر کی جگر در یار میر هوا داری ♬ دادا بربم کوه فقط منه و تو ♬ هموچو دادا را پلک نزن چشم نکنین خو ♬
همه شما این روزها آهنگ شلوار پلنگی که در هر مراسم و کوچه و بازاری یک نفر یافت میشود که آن را زمزمه کند شنیده ایدما در این لحظه از . . .

موزیک شلوار پلنگی

دانلود آهنگ شلوار پلنگی میلاد قربانی
♬ سردمداری ♪ مرد نبردی ♬ پهلون مردی ♬ عشق جنگی ♬ شلوار پلنگی ♬ میدون داری ته میه بنگ بنگی ♬♬ مهل داداشون می هواخاشون ♬♬ همش دست به چو ♪ می پش مثل کوهی ♬♬ مردم داری چون سالاری ♬♬ هر کی جگر در یار میر هوا داری ♬ دادا بربم کوه فقط منه و تو ♬ هموچو دادا را پلک نزن چشم نکنین خو ♬
همه شما این روزها آهنگ شلوار پلنگی که در هر مراسم و کوچه و بازاری یک نفر یافت میشود که آن را زمزمه کند شنیده ایدما در این لحظه از . . .

قرار ما

زهرای بابا سلام
 
دلبر بابا
نازگل بابا
دختر بابا
 
دلم برای گفتن اینها تنگ شده است. چه روزهای طولانی شده است که دیگر کسی را ندارم برایش اینها را بگویم. بابا جان مدتی است تصمیم گرفته ام برایت ماهی دست کم یک بار بنویسم چه با عکس و فیلم و هر خاطره ای که دارم. تازمانی که زنده باشم. فکر کنم این قدر خاطره دارم که از پسش بربیام. وقتی این وبلاگ به روز نشود یعنی من هم دیگر نیستم. یعنی یا پیش تو هستم یا شاید هم نگذارند تو را ببینم که به نظرم ظلم بزرگی خواهد ب . . .

قرار ما

زهرای بابا سلام دلبر بابانازگل بابادختر بابا دلم برای گفتن اینها تنگ شده است. چه روزهای طولانی شده است که دیگر کسی را ندارم برایش اینها را بگویم. بابا جان مدتی است تصمیم گرفته ام برایت ماهی دست کم یک بار بنویسم چه با عکس و فیلم و هر خاطره ای که دارم. تازمانی که زنده باشم. فکر کنم این قدر خاطره دارم که از پسش بربیام. وقتی این وبلاگ به روز نشود یعنی من هم دیگر نیستم. یعنی یا پیش تو هستم یا شاید هم نگذارند تو را ببینم که به نظرم ظلم بزرگی خواهد بود. . . .

بیست و دوم آبان ۱۳۹۸

وقتی قرار شد تو یه شهر جدید زندگی کنم با آدمای جدید با فرهنگ جدید با محیط جدید خیلی دلم بند نشد، ولی مثل خیلی از اجبارات زندگی بهش اجبارا تن دادم.تنها چیزی که منو پابند میکرد به این شهر خونمون بود.با همون نمای آجری سادهبا همون باغچه ی بزرگ با درختای گردو و آلبالو و گیلاس و انگور بزرگی که انقد پربرگ شده بود که کامل دیوار کنار باغچه رو پوشونده بود.با همون اتاق کوچیکی که اسمشو زدن به نام من و کلی خاطره ها ازش دارم.من خونمونو خیلی دوس دارم جوری که ح . . .

یک سال و پنج ماه گذشت

 مدرسه ها وا شدههمهمه برپا شده.   زهرای بابا سلام یک سال و پنج ماه گذشت از رفتنت. اینجا نیستی که ببینی که مدرسه ها باز شده است. "دادا" امسال به مدرسه می رود و قرار بود تو هم امسال مهد بروی. برنامه داشتیم 3 سالگی بفرستیمت مهد چون می دانستیم دوست داری.همان قدر که بین بچه ها باشی و یکی دو ساعتی بیرون از خانه باشی و برگردی.  هر صبح وقت بردن "دادا" به مهدکودک بیدار بودی و بعد رفتنش از پشت آیفون صدایش می زدی. می خواستیم امسال هر دو را با هم ببریم و می دا . . .

یک سال و پنج ماه گذشت

 مدرسه ها وا شده
همهمه برپا شده.
 
 
 
زهرای بابا سلام
 
یک سال و پنج ماه گذشت از رفتنت. اینجا نیستی که ببینی که مدرسه ها باز شده است. "دادا" امسال به مدرسه می رود و قرار بود تو هم امسال مهد بروی. برنامه داشتیم 3 سالگی بفرستیمت مهد چون می دانستیم دوست داری.همان قدر که بین بچه ها باشی و یکی دو ساعتی بیرون از خانه باشی و برگردی.  هر صبح وقت بردن "دادا" به مهدکودک بیدار بودی و بعد رفتنش از پشت آیفون صدایش می زدی. می خواستیم امسال هر دو را با هم ببریم و م . . .

با گرفتن کارت غذا باعث شدم که خرجم توی هفته کمتر بشه ! مثلا که اگه قبلا یه فلافل و دوغ می‌گرفتم میشد ۹ تومن الان یا غذا میگیرم که میشه ۳۵۰۰ ! تازه می‌خوام دیگه دوغ نخورم ٬ با خودم همش آب ببرم که قبل از غذا آب بخورم ٬ یا همش آب بخورم :| دوشنبه ها هم که دیگه آژانس نمی‌گیرم و اینطوری ۸ تومن جلو میوفتم ‌‌‌. زندگی خرج داره دادا می‌دونی ؟!  . . .

دلتنگی

خیلی زیاد دلم برای دوران کارآموزی بیمارستان تنگ شد برای همه چی برای همه و حتی کله سحر بیدار شدنا و تو سرما و گرما منتظر سرویس موندنا یخ زدن تو زمستون و آب شدن زیر آفتاب گرم خرداد اونم تو هوای بسی شرجی کنار دریا :) من عمیقا دلم برای همه ی اینا تنگ شده :((( بقول دادا دو ترم رفتم کارآموزی ولی به اندازه دنیا دنیا خاطره و دلتنگی ! . . .

جمله های عاشقانه انگلیسی

به راستی علت حضور ما در این سیاره چیست؟ بهترین پاسخی که می توان به این سوال داد این است که برای عشق ورزیدن”. سخن از عشق در کلام عرفا بسیار گفته شده مثلا حضرت حافظ می فرماید:
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند
شیخ ابو سعید ابوالخیر می فرماید:
وا فریادا زعشق وا فریادا            کارم به یکی طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا دادا         ورنه من و عشق هر چه بادا بادا
عشق زیباترین، هیجان انگیزین و وصف ناشدنی ترین اح . . .

لغات ۴۵

441) وا وه ژیلک : چیزکم ارزش ، سبک و توخالی 442) قه لوخه : چنگال ،ناخن بلند 443) گول کلمس : زعفران*گل زعفران در اصل بومی منطقه کرمانشاهان بودن که به نقاط دیگر رفته است 444) گه وه ل : گسترده شدن ،پهن شدن، افزوده شدن 445) بیاز ، بیازی : صاف ، تخت ، یکدست و هموار  446) گرده نشین : کسیکه از دست و پا افتاده ، یک جا نشین شده ، افلیج شده  447) شیه چگ : دست و دلباز ، بخشنده 448) سه ر چه وک: رئیس ، فرمانده ، بزرگتر ،   449) قینی ها سه ر پا : اصطلاحی کلهریست به معنای زود عص . . .

بایاتی طنز - رضا کاظمی اردبیلی

شعر : رضا ڪاظمی اردبیلی محاوره ای 
 
موضوع : بایاتی طنز
 
دام اوستون نَن آی باخار نار  ڪَسیلیب  قان  آخار مَنیم   بی  قای نانام  وار مین   اِئوی   بیردَن  یخار 
 
قئچی    سینان  دورامماز چیرڪین  گوزَل  اولامماز بالدیز      یخان     اِئولَری فَلَڪ       اوزو     یخامماز 
 
غُربَتدَن      اوچاغ    گَلیر گَلینین      قاچاغ      گَلیر یازیغ   نَ نَ   جانین  چون ایتیل میش   پیچاغ  گَلیر 
 
یِزنَه         گَلَندَه        آنام فیشدیریقین    . . .

برقص دردت به جونم

-چی میخوری؟-غصه دادااز کنار میز مشروب رد میشم و فکر می کنم که مزه دهن من اینا نیست. میام زیر بارون دم در تالار. دخترها حیاط رو روو سرشون گذاشتند چون عروس و داماد دارند میان اینطرفی. به آسمون نگاه می کنم که می باره. نگین و حسین می‌رسند به آتیش بازی و شروع می کنند به رقصیدن. نگاشون می کنم و لبخند می زنم. به فصل گذر فکر می کنم. فصل گذر از رنج ها. به پدر و مادری فکر می کنم که امشب نیستند. به دسته گل های رنگارنگشون نگاه می کنم و بعد لیلیوم توو ذهنم نقش می . . .

گچن عشقینگ خاطره سی - نوذر استوار

کو٘ل آلتیندا قورا بنگزرگچن عشقینگ خاطره سیدادی ترش و شورا بنگزرگچن عشقینگ خاطره سی توتمیانگ یا بوینا توتانگباشینی سن اوینا توتانگایتمز ، اینجنگ گؤینه توتانگگچن عشقینگ خاطره سی گاهی ، اولماز ایشه بنگزرگاهی شیرین دیشه بنگزرگاهی سووق قیشه بنگزرگچن عشقینگ خاطره سی قالیر گؤینده عطر و ایسسیهئچ کُهنالمئیر حال و حسسیقان اولیر یادوننان ایسسیگچن عشقینگ خاطره سی دادا گلیر آغز یادونناندیرریلیر اؤلی آدوننانگچملی دَیل غم شادوننانگچن عشقین . . .

وطن حاققیندا

گئنه آغری گئنه آجی گئنه غمهاواخداجان چَکه جکدی بو وطنگئنه هیجران ،گئنه ظولوم،گئنه یاشهاواخداجان تؤکه جَکدی بو وطنگئنه فَلک دادا سالدی بیزلریوئران قویدی حایاتداکی ایزلریتؤودان سالیب بو طاقت سیز دیزلریهاواخداجان چَؤکه جکدی بو وطنبلالی دیر نئچه ایلدیر باشیمیزهئچ قورومور گؤزدن آخان یاشیمیزگؤزده چیخیب چاپیلیبدیر قاشیمیزدؤداغینی تیکه جکدی بو وطنسئوینجلرده کدر گئییب بو آنداتانری دیین ملک لرین هایانداوطن داغین اورکلره قویانداآغ ساچلار . . .

مرگ چقدر نزدیک است

زهرای بابا سلامیک شنبه این هفته از چشم پزشک نوبت داشتم. حدود ظهر بود رفتم گفتند بستری شده است نمی آید. پس فردایش  می رفتم جلسه ای که در محل کار بود داشتند تشییع جنازه اش می کردند از همان جایی که تو را بی سر و صدا تحویل گرفته بودم.همکارانش داشتند برای نماز جمع می شدند اما دیدم نمی توانم بایستم. لحظات سنگین آن روزها قلبم را فشار می داد. فاتحه ای فرستادم و رفتم.فردایش دوباره نوبت داشتم. دیدم زیادی شلوغ است و باز باید در نوبت دهی دوباره بایستم عصبان . . .

مرگ چقدر نزدیک است

زهرای بابا سلام
یک شنبه این هفته از چشم پزشک نوبت داشتم. حدود ظهر بود رفتم گفتند بستری شده است نمی آید. پس فردایش  می رفتم جلسه ای که در محل کار بود داشتند تشییع جنازه اش می کردند از همان جایی که تو را بی سر و صدا تحویل گرفته بودم.همکارانش داشتند برای نماز جمع می شدند اما دیدم نمی توانم بایستم. لحظات سنگین آن روزها قلبم را فشار می داد. فاتحه ای فرستادم و رفتم.
فردایش دوباره نوبت داشتم. دیدم زیادی شلوغ است و باز باید در نوبت دهی دوباره بایستم عصبا . . .

۶ مرداد

سلام.امشب اومدیم خونه دادا.اینجا می خوابیم که مواظب خونه و بزها باشیم.این خونه با آدم حرف میزنه.خاطره میگه از آدما.گاهی تولد و شادی به رخ میکشه و گاهی نبودن ‌ها رو به رخم میکشه.خاطرات ۲۱شهریور سال نود.خیلی روشن و واضح تو ذهنم میان.ترسناکه اینجا راستش همیشه ترسناک بود حیاط خیلی بزرگش و الان با حرفایی که زندایی گفته درمورد جن و اینا برا هممون ترسناک تر شده.پنجشنبه تولدم بود.۲۳ ساله شدم.الان ۲۳ سال و سه روزمه حدودا.خواهرم به خالم گفته بود ک . . .

هرگز .

هرگز نمی شد باورم صد کولی مستبردن عبایت را برای  خولی پست  هرگز نمی شد باورم روزی بیایدبینم کسی از دور رختت را بپاید هرگز نمی شد باورم مینای هستیمانند آیینه زمین خوردی شکستی . . .

ما هر گز خسته نخواهیم ماند

▪️▪️ به یادم هست ،روزی مصرّانه ، به تو می گفتم: " ما هرگز خسته نخواهیم شد.هرگز"اما مدتی است ،پی فرصتی میگردم شیرینم ،تا به تو بگویم ، ما نیز ،خسته میشویم.و خسته شدن ، حق ماست ؛این که خسته می شویم و از نفَس می افتیمو در زانوهایمان،دردی حس میکنیم ، مسأله ای نیستمسأله این است که بتوانیم زیر درختی ، کنار جوی آبی، روی تخته سنگی ، "در کنار هم" بنشینیمو خستگی از تن و روح، بتکانیمخسته نشدن ، خلافِ طبیعت استهمچنان که، خسته ماندندیگر نمی گویم که ما تا . . .

راننده بی انصاف

زهرای بابا سلام
 
فکر کنم 3 روزه بودی و برای تست زردی یا غربالگری بعد از تولد لازم بود ازت خونگیری بشود. بیمارستان نزدیک ما به چه دلیل نمی توانست این کار را بکند.یادم نیست ولی گرمای شهریور مجبور شدیم  از همانجا تاکسی تلفنی بگیریم و برویم بیمارستان دیگری که در محدوده طرح ترافیک بود چون می دانستم کارشان خوب است. تاکسی عزیز در آن گرما و می دید ما نوزاد داریم به بهانه خرابی کولرش شیشه را پایین کشیده بود و من هی نگران برمی گشتم نگاهت می کردم که ببین . . .

ترافیک

این اواخر شدیدا مشغول طراحی سایتم هستم، طراحی و توسعه البته. دیشب یه قسمتِ کار پیچیده شده بود و نمیشد نیمه کاره ولش کرد، و واسه همین تا 7.5 صبح دورش بودم.
و امروز تماسای تلفنی مهمی رو از دست دادم. تُف. لعنت به تماسی که بر اثرِ خواب تا لنگه ظهر از دست بره، یا لعنت به خوابِ لنگه ظهری که تماسای مهمی رو بپرونه. یا لعنت به کاری که باعث شه تا صبح بیدار بمونی و باقی ماجرا.
 
کارای سایت خوب پیش میره، طراحیش استاندارد و خوب شده. بنظرم از سایتایی که رقیبم مح . . .

پارت 20

"امیر"یه لحظه فکر کردم فشار برق هزار ولت رومه،اما زود رفت ومن موندم درمونده که عشقمو دوباره به هانیه بگم یانه!مشکل بود برام ولی من عاشقش بودمبرامم مهم نبود که اون چه جوابی میده آره یانه!مهم این بود که من عاشقش کنم.تردید داشتم تو اینکه اون منو میخواد یانه!اما حرکاتش عجیب بود وهیچ چیزیو بروز نمی داد."هانیه"خودمو بهش تکیه دادم وبا تمام وجودم تنشو بو کشیدم.بوی زندگی میدادآغوشش حکم آرامش رو داشت برای منتو دلم زمزمه کردم:امیر من عاشقتم شدیدابه خو . . .

گزارش بيلبورد

بیلبورد مقاله‌ای درباره مجله Paper Magazin بی‌تی‌اس با عنوان "بی‌تی‌اس اعتراف می کند که قبل از زندگی مشترک ، بسیار سخت تلاش کرده اند: ما قادر به غلبه بر آن بودیم " منتشر کرد ???? ترجمه مقاله :  ? اعضای این گروه بر روی جلد نسخه تازه رونمایی شده از مجله ، که در کنار آثار هنری از Lisa Frank در مجموعه ای از عکس های پر جنب و جوش ، ظاهر می شوند. در طول این مجله ، هر یک از اعضاء درباره حرفه خود ، هوادار وفادار خودشون آرمی و رابطه آنها با یکدیگر بحث . . .

تف به سمت قبله

نقل است که  بایزید بسطامی رحمه الله را گفتندکه فلان جای پیر بزرگی است.  به دیدن او رفت چون نزدیک او رسید آن پیر را دید که او آب دهن سوی قبله انداخت. در حال  بازگشت. گفت: اگر او را در طریقت منزلتی بود خلاف شریعت بر او نرفتی وآب دهان سمت قبله ن می انداخت که این بی حرمتی به کعبه باشدنقل است که از خانه او تا مسجد چهل گام بود. هرگز در راه آب دهان نینداختی وحرمت مسجد را نگهداشتی.  . . .

‍ فرق لا نعلم خلافا، لا خلاف و اجماع چیست؟

✅ لا نعلم خلافا: یعنی تا آنجا که ما اطلاع داریم، خلافی در مسئله نیست ولی نفی خلاف هم در واقع نمی کنیم. ✅ لا خلاف: یعنی ما یقین داریم که مخالفی در مسئله نیست، و لو همه تصریح به وفاق ندارد تا موافق باشد و اجماع حاصل شود. ✅ اجماع: یعنی ما علم داریم به اتفاق كل، که همه علما تصریح به وفاق دارند. پس اجماع از عدم الخلاف بالاتر است. شرح علی محمدی بر اصول فقه، ج۱، ص۲۹ . . .

پارت40

با لکنتی که زبونمو بند اورده بود گفتم:=مممهران . اون ا.اینجاااچی کار میکنهو با شدت برگشتم سمت خواهرمسولماز$اه بس  نگو که از دیدنپسر خالمون ناراحت شدیناسلامتی همبازی بچگیت بودهمهران@راست میگه نکنه جای منو دادی به اون؟=خفه شوسولماز بهات کار دارم%خب همینجا بگو مهران ترکی بلد نیست=Evden çık Beni görmeye gelmedi ve beni rahatsız etmeye geldi(از خونه بندازش بیروناون نیومده که منو ببینه اومده اذیتم کنه فهمیدی؟)%Ciddi misin Tamam, seni dinliyorumama bana söylemelisin(جدی میگی؟ باشه به حرفت گ . . .

قوم تاتار به توتم همای سعادت

کلمه تات به ظاهر در زبان اوستایی به معنی جاری شدن و حرکت کردن ریشه نام تاتار در زبان فارسی و ترکی است که به معنی چاپار و قاصدی است که با اسب یا کالسکه پیام حاکمان را به دور دستها می رسانده است. تات در فارسی و ترکی به راه رفتن بچه ها نیز اطلاق شده است. بر این اساس تاتار یعنی قوم صحراگرد؛ ولی با این معنی این نام قوم خاصی را مشخص نمی کرده است که مثلاً قوم تاتار صحراگرد از تبار ترکان بوده اند یا از خویشاوندان مغولی ایشان. به بیان دیگر با این معنی نام . . .

خاطره نویسی

اون موقع که همه اسماشون سکینه و صغرا و عذرا بود، اسمش آیدا بود.کل محل عاشقش بودن؛ فارغ از جنسیت.حتی یاکریم ها هم وقتی از کوچه رد میشد بالا سرش تکچرخ میزدن. خب با این تفاصیل به منم حق بدید که دیوونه ش بوده باشم. آیدا هفته ای یه بار چادر گلدار سرش میکرد میرفت بقالی سر کوچه.تمام پسرای محل به یه بهونه تو کوچه میچرخیدن تا شاید شانسشون بگه آیدا بیاد بقالی.یه بار یکی از بچه ها موتور پیکان و جلو خونه بابا آیدا آورد پایین و تا کمر رفت تو روغن و گریس که طبی . . .

تقاضای عاجزانه

تقاضای عاجزانه 
لطفا و خواهشا اگر(به محال ترین فرض موجود.)توریستی را به تهران آوردید آن را از منطقه ۱.۲.۳ خارج نکنید زیرا همان تتمه آبرویی که شاید هنوز پیششان مانده باشد هم نابود گردد. و پیش خودشان ما را بیشتر از اینها هم مسخره کنند. 
توریست ها(بر خلاف ما)از برج های بلند سر به فلک کشیده ای که فقط یک اسکلت آهنی از آن پیداست خوششان نمی آید.توریست‌ها(برخلاف ما)از آشغال بطری و پفک نمکی و پوست آدامس وسط خیابان خوششان نمی آید.توریست ها(برخلاف ما)از پ . . .

هیچ

در هیچ»٬ چیزی دیده بودم،و از لیوانی خالی آب نوشیده بودم،و در خیابانی که وجود نداشت راه رفته بودم،و زیر بارانی که هرگز نبارید خیس شده بودم،و برای موسیقی‌ای که وجود نداشت ترانه‌ای گفته بودم،و آن روزها قهرمان داستانی بودم که هرگز نوشته نشده بود،و بعد چشم‌هایی را دیدم که هرگز نگاهم نکرد،و عاشق چشم‌هایی شدم، بی‌آنکه بدانم حتی وجود نداشته اند،و در آغوشی گریستم که هرگز برایم باز نشد،و دل به قولی سپردم که هرگز ندادی‌اش،و در گوشم زمزمه‌ی حر . . .

خدا مهربونی کرد تورو سپرد دست خودم

 
پارسال این موقعا دیگه کم کم کولیک دانیال داشت  خودشو نشون میداد 
شب زنده داری ها و گریه های مداوم شروع شده بود 
ساعت از ۳شب که میگذشت و باتری من قرمز میشد و صدای گریه های دردناک دانیال که تو گوشم میپیچید درمونده ترین آدم روی زمینمیشدم 
یادمه بلاگر میگفت الان که پسرش یکساله شده بازم خستگیای خودشو داره ولی در مقایسه با دوران نوزادی خیلی راحتتره
منم منتظر دوران طلایی بعد از یکسالگی بودم
کی باورش میشه  . . .

** چاپ کتاب بهترینها هرگز استراحت نمی کنند **

مشخصات:نام کتاب: بهترینها هرگز استراحت نمی کنندنویسنده: محمد انصاری جورقانیطراح جلد: فاطمه رستمیموضوع: انگیزشیتعداد صفحات: 92نوبت چاپ: اولناشر: طلوع مجدمحل نشر: مشهدتاریخ چاپ: آذر 1398  . . .

میدونی چیه؟حرف دلم رو مبگم که تازه پی برده داستان چیه!نه درسته تموم شده بود ولی واقعا برام سواله!چرا تو اخه!!؟خدایا ببین شبا به چی دلمون خوش میکردیمخدایا ببین روزگار رو خودت قضاوت کن!هعی زندگی نمیفهمم و کاش هرگز نمیفهمیدم.هرگز . . .

خدا هرگز نمی میرد

کتاب خدا هرگز نمی میرد : علت و ریشه مرگ دیگر موجودات جهان و اثبات پایندگی خداوند
 
کتاب خدا هرگز نمی میردنویسنده: غلامرضا حیدری ابهرینشر جمال
معرفی:
قرآن کریم، انسان ها را از همانند دانستن خدا با آفریده های او منع کرده و برای همین، تولد و مرگ و جسم داشتن را از خدا نفی می کند.اگر خدا شبیه آفریده هایش باشد، دیگر آن خدایی نخواهد بود که شایسته ی پرستش باشدکتاب (خدا هرگز نمی میرد علت و ریشه مرگ را در دیگر موجودات جهان بررسی می کند و با تکیه بر دیگر ص . . .

خوب بودن

هرگز ادعای خوب بودن ندارم اما سعی میکنم آدم خوبی باشم. بر این باورم که کسانی که یک ویژگی خوب را فریاد میزنند، فقط میخواهند چنین ویژگی ای را داشته باشند و شاید هرگز نتوانند آنگونه باشند. . . .

با آمدنت فریبم دادی یا با رفتنت ؟9/9

با آمدنت فریبم دادی یا با رفتنت ؟کاش هرگز تو را نمی‌دیدم            تا همیشه سراغت را                        از فرشتگان می‌گرفتم تا تلخ‌ترین شعرم را هرگز            در گوش خدا نمی‌خواندم .کاش هرگز تو را نمی‌دیدم              آن‌وقت نه بغضی در گلویم بود                        نه دل‌شدگی و نه مشتی شعر .واهه آرمن . . .

نمایش پزشک نازنین»

لیلا اکوان، با به روی صحنه آوردن این نمایش، نخستین تجربه کارگردانی خود را انجام داد تا او نیز از این پس به عنوان یک کارگردان جوان شیرازی شناخته شود. اکوان پیش از این تجربه‌های هنری خود را با بازی در برخی نمایش‌ها آغاز کرده بود. وی در این نمایش نیز علاوه بر کارگردانی، بازیگری هم دارد.
انتشار: پیام خبر (عکس) - رومه نیم نگاه شماره 6263 مورخ آبان 1398 صفحه 4 - رومه شیراز نوین شماره 843 مورخ 19 آبان 1398 صفحه 5 - رومه افسانه شماره 4008 مورخ 21 آبان 1398 ص . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)