قاطی پاتی

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به قاطی پاتی بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف قاطی پاتی این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

دارم دق میکنم تحمل ندارم دیگ خسته شدم دارم کم میارم

بیست و پنج

کاش میتونستم زندگی رو ک توش گیر کردم عوض کنم. مدت هاس احساس ميکنم قلبم رو گرفتن تو دستشون و با همه توانشون فشار میدن. احساس ميکنم این روزا آخرین روزای زندگیمه. حس ميکنم بیشتر از این تحمل ندارم. حس ميکنم ی روز ک شاید خیلی هم دور نیست از فاز مدارا کردن بیرون میام و همه حرفامو داد میزنم. هر روز خسته تر هر روز نا امید تر. دوس دارم برم. برم جایی ک همه چیز جدیده. ی جور ديگه با یه آدمای ديگه با یه تفکرات و رفتاری ديگه زندگی کنم. اینجا زندگی نميکنم. فقط دار . . .

کارما

درد دارد توی تنم می‌پیچد. نیاز دارم که دردمند باشم. من با این احساس زنده ام و یا به این احساس نیازمندم. روزها و شب‌ها از پی هم می‌آیند. روزگار دارد از طریق میم همه‌ی وجودم را توی صورتم می‌پاشد. 
از خودم خسته‌ام، تاب خودم را ندارم و تحمل به دوش کشیدن کثافت درونم بسم بود ديگر چه نیاز بود اینجوری توی صورتم بخورد.
دارم می‌فهمم که زندگی از من بازیگر می‌خواهد، صادق باشم کثافتم و کثافت باشم به من باز می‌گردد این من. دارم بالغ می‌شوم، دارم فکر می . . .

ديگر برای برخی چیزها صبر و تحمل ندارم. نه به این خاطر که خودخواه شده باشم، تنها به این دلیل که در زندگی ام به نقطه ای رسیده ام که ديگر نمیخواهم وقت بیشتری را صرف چیزهایی کنم که آزارم میدهند و مرا آزرده میکنند. ديگر بیش از این تاب تحمل بدبینی، نقدهای بیش از حد، و هر تمنا و خواستی را ندارم. ديگر بیش از این نمیخواهم کسانی که مرا دوست ندارند خشنود کنم، و حتی به کسانی که نمیخواهند به من لبخند بزنند، لبخندی بزنم. ديگر حتی بیش از این دقیقه ای را هم صرف . . .

آش شعله قلمکار 2

+یکی ديگه گند میزنهجورشو من باید بکشم :| +دارم سعی ميکنم یکم اجتماعی تر باشم.نه اینکه قبلا اصلا با هیشکی حرف نمیزدم اتفاقا خیلی زودجوشم ولی خب با اونایی که بهم حس امنیت میدنمثلا با نگاهشون یا با حرفاشون یا حتی میمیک چهرشون :) +یجوری احساس ميکنم دارم رشد ميکنم .یه حسی مثل پوست انداختن! +تو یوتیوب چنتا کلیپ از GOT دیدم :)چقدر دلم براشون تنگ شد.بیشتر از همه برای دانی :) +تحمل نگاهاشو ندارم :|   . . .

خیلی خسته شدم

 خیلی خسته شدم، از همه دلگیرم  حس ميکنم به هیچی نرسیدم  هیچی ندارم، از همه بدم میاد  حتی خانوادمو دوستام  حس ميکنم الان تو این لحظه هیچی آرومم نمیکنه  حتی سلطان!:(( حس یه بازنده دارم، از همه متنفرم دارم خفه میشم از بغض از زندگی متنفرم  دلم یه خواب اروم میخواد، آرامش میخوام:(( از زندگی دلگیرم، از دنیا خسته شدم  انگار هیچ جایی برای من وجود نداره:(( لعنت به زندگی و همه چی:(((   . . .

من نیت میکنم تو برام حرف بزن!

درونم شلوغه و نمی دونم چی بگم.
یک وقت هایی نمی دونم کی ام؟ چکاره ام؟ هدفم چرا گم شد؟ چرا ول دادم؟ چرا شل شدم؟ (علاوه بر کار حرفه ای توی فضای مجازی) دلم یه هدف محکم میخواد تا توی فضای حقیقی براش بدوام. 
بدبختی اینه خودم میدونم چمه ولی راه حلش رو نمیدونم.
از قضاوت شدن و راه حل های بقیه خسته و زده شدم.
حوصله ی حرف زدن با بقیه رو ندارم.
یه رفیق دارم که هیچ وقت بهش نمیگم چمه، فقط بهش میگم "من نیت ميکنم تو برام حرف بزن" چون خودش میدونه و بهش گفتم که خدا خ . . .

صبر 2

من یه پتانسیل خیلی بالا برای تحمل دارم
 
یعنی صبر ميکنم
 
صبر ميکنم
 
صبر ميکنم
 
صبر ميکنم
 
صبر ميکنم
 
و یه روز، بدون اخطار، بدون هشدار، سر زده، حق طرف رو میذارم کف دستش. یا دوستیمو تموم ميکنم یا میدمش زندان، یا هرچی.
 
این صبر بالام رو دوست دارم. . . .

درد بی درمان شنیدی؟ حال من یعنی همین!

خسته ام، خسته از چشم باز کردن تو کشوری که هر روز آبستن حوادث تلخ جدیدی هست.
نصفه شب بیدار میشم گوشیمو چک ميکنم و خواب از سرم میپره.صبح شروع میشه با خبر سقوط
روز قبل هم که کرمان و .
چند روز قبل ترور.
.
.
.
حس ميکنم افسردگیم طبیعیه و الکی دارو میخورم، مگه میشه تو این شرایط شاد بود و بی دغدغه زندگی کرد؟
وقتی به جنگ فکر ميکنم، به خانواده ام، به دوستام. مگه قلب من چقدر تحمل داره؟
میدونم دارم درهم و نامفهوم حرف میزنم ولی اگه ننویسم این بغض منو میکش . . .

دردِ دل

درد دل ما به درد هیچ کس نمیخوره واسه این میام اینجا.
راستش اهل درد دل کردن هم نیستم  شاید به همین خاطره ک به کسی چیزی نمیگم جز روزمرگی ها هوا خوب شده ها اخ اخ دیدی چقدر وسایل گرون شده .گوشت رو دیدی قیمتش چقد زیاد شد .اخی  چقدر زمونه ی بدی شده .خسته شدم از شب وروز های تکراری از زندگی بی هدف ازبی برنامگی از بی ایمانی جدی از این اخری بیشتر خسته شدم من مسلمانم اما ایمانم .ایمان ندارم جدی میگم ازخودم بیزارم که چی بشه دارم زندگی ميکنم و بی برنامه جلو . . .

شوخیِ جدی

خیلی دارم صبوری ميکنم
خیلی دارم خودم رو کنترل ميکنم
خیلی دارم سعی ميکنم اوضاع رو از اینی که هست بدتر نکنم
نمیدونم بعد از سه روز چه اتفاقی قراره بیفته
لعنت به شیطون که باعث شد تو عصبانیت یه سری چرت و پرت بگم
الان موندم چجوری ثابت کنم که اون حرف ها فقط از روی عصبانیت بود ولاغیر
همیشه موقع عصبانیت سکوت کردم
اما این بار
لعنت به اونی که با یه شوخی بی جا باعث شد اینقدر عصبی و شوکه بشم
آخه شوخی هم حدی داره
دست گذاشت روی خط قرمز من
و فقط باع . . .

اناالحق

ریسمان تو اگر دارم زنند رسوا به عشقروی دار مهر تو فریاد می دارم به عشق من که حلاجم چنین ترسی ندارم لاجرمدر اناالحق خیالت داد می دارم به عشقمدعی بودند و جام غیر می بازند و بسجام تو نوشم همه آباد می دارم به عشقدر خرابات نگاهت مست و مدهوشم اگرفاش گویم راز توبیداد می دارم به عشقلذتی دارد به راهت، عشقبازی این جنونغیر را لاغیر گویم داد می دارم به عشقخستگان رفتند و جا ماندند از این اتفاقماندم و با یاد تو فریادمی دارم به عشقگاه می آیی و شب را ماه می ب . . .

:(

نمیدونم چرا دارم رنج میکشم. نمیدونم تحمل این همه رنج عاقبتی داره یا نه.نمیدونم قراره به کجا برسم. فقط اینو خوب میدونم که خسته شدم و دلم فقط چمپاتمه زدن و خیره شدن به افقهای دور میخواد. خدایا اگه میخوای این روزا رو بد تموم کنی من رو هم با این روزا تموم کن که ديگهمجالی برای ادامه دادن ندارم . . .

نجوا با خدا

خدایا سلام .دلم برای آسمانی ام تنگ شده است , مدت هاست که خبری ازش ندارم , مدتهاست که حتی سهم کوچکی از کلمات آسمانی اش ندارم.خدایا شاید آنقدر (بد) شده ام , که لیاقت , کلماتمتبر ک اش را از دست داده ام. خدایا فقط یک چیز , هر کجا هست به حق آبروی تمام (آبرومندان درگاهت) , به زندگی اش , برکت و نعمت و به وجود مهربان اش صحت و سلامتی ارزانی دار.هر روز به بهشت مشترکمان به شوق کلمه ای از تو می ایم , هرروز با دستانی خالی بر می گرددم , ولی لبانم هیچگاه , از اینکه ن . . .

خفه‌گی

هنوز از این درد رهایی نیافته‌ام که آخر چرا کسی نیست که مرا بخواهد؟ چرا اینقدر بی‌کس و تنها و بی‌عشقم؟ چرا هیچ چیز در این دنیا کافی نیست. بعد از تنهایی هفته‌ی قبل که ح نیومد و به تنهایی گذشت دارم هنوز دارم درد می‌کشم. دیروز برای همیشه از ح دست شستم، بلاکش کردم. ديگه توان انتظار بی‌مورد رو نداشتم. دلم چیزی می‌خواد که این دنیا بهم نمیده و افتادم به جون بدنم و مثل چی هی می‌خورم و چاق و چاق‌تر میشم. حالم از خودم بهم می‌خوره، از زندگیم، از این کث . . .

!!

نوشتن اولین مطلب برام سخته!
هر وقت از زندگی خسته میشم رو ميارم به نوشتن!
از آخرین باری ک توی بیان چیزی نوشتم ماه ها میگذره!
ترس از نوشتن دارم، از اینکه دوباره آدرس وبلاگم پیدا بشه.
از مخفی کاری هام ناراحتم! اما امشب به خودم حق میدم بابت هر چیزی.
چون یقین دارم هر اشتباهی انجام بدم مقصر خودم نیستم.
جایی از زندگی ایستادم که بجز احساسم به اتاقم به چیز ديگه ای حس ندارم
وقتی پدر مادر و برادرم رو میبینم و به قلبم نگاه می‌کنم و یقین دارم ک این لحظه هی . . .

سیاه نمایی فکر

سرم گیج میره.
صدای ماشین شهرداری میاد و صداش انگار سوت میکشه تو گوشم.
یه حس سنگینی دارم
کلی پیام و دایرکت که حوصله ندارم جوابشونو بدم
دراز میکشم
فکر می‌کنم
و
می‌فهمم
همه‌ی اینا تلقینه
و من فکر ميکنم سرگیجه دارم
و میفهمم چقدر افکار ما میتونن قوی باشن تا کل جسمتو تحت تسلط خودشون بگیرن
سعی ميکنم به این فکر کنم که نه سردرد ندارم و نه سرگیجه
و صداهای اطراف آزارم نده
 
 
 
  . . .

ته زدگی.

شده ام پسری که همیشه غر میزنهعوارض دندون قروچه ها هم شده ، شکستن و نصف شدن دندون هامالان دقیقا ردیف پایین و بالای سمت چپ صورتم بیش از 4 دندون نصف و نیمه دارم.با سمت راست دندون هام غذا میخورم و بعدش با خلال مجبورم خودم راحت کنم از سر چیزهایی لای دندون هامحوصله ندارمامید ندارم.امتحان نظام مهندسی خیلی سخت بود ازمون طراحی رو بهتر دادم،ولی سال پیش هم ازمون طراحی خوب دادم ولی 15 شدمالان توی نقطه ای از زندگی هستم که ديگه واقعا نمی‌دو . . .

باز هم برنامه ریزی

چهار پنج روز ديگه میرم مرخصی.
نقشه های بزرگی دارم که باید روشون کار کنم.
این روزها همش به خودم میگم ۲۷ سال از روز تولدم میگذره و شاید نیاز به تولد دوباره دارم(دقیقا ۱۴ آبان ۲۶ سالگیم تموم میشه)
قبول دارم فصل بعضی کارها که گذشت ، سختی های انجام اون کار ۱۰۰ برابر میشه.اما من مررررد روزهای سخت هستم :)
نمیدونم چرا ، ولی امروز حس خیلی خوبی دارم.فقط از روزی ۱۳ ساعت کار کردن توی گرمای عسلویه خسته شدم.
خسته.
اما.
پیش به سوی آسمان.
پیوسته. . . .

با خیال راحت

 الان دارم به خودم فکر ميکنم( برادر خان بزرگ امشب میفرمایند که : من هم سن تو بودم،بچه داشتم )اهنگ مرا ببوس حسن گلنراقنی رو هم دارم گوش میدم.وقتی دارم به گذشته و حال و آینده ام فکر ميکنم به این نتیجه میرسم که برای مرگ آماده ام.چیزی ندارم نگرانش باشم ومیتونم با خیال راحت برم از این دنیابا خیال راحت. . . .

در باب ظرفیت :)

چیزی که تا الان یه هفته گذشته و هنوزم یادم نمیره، دعوایی بود که هفته پیش اول صبح گرفت :)
البته عمرش به ده دیقه هم نکشید ولی خوب از اونجایی که الان کم ظرفیت هستم؛ یادم نمیره و هربار که طرف رو میبینم، انگار دارم فیلم دعوامون رو میبینم. نمی دونم شاید تا یه هفته ی ديگه نگاتیو فیلم پاک بشه :)
می خوام بگم که آدما رو خیلی نباید تحمل کرد، حتی اگه در زمره ی بهترین دوستان و آشنایان باشن :) بعدا مسائلی پیش میاد که آدم دلش واسه خودش می سوزه. 
پ.ن: حالا نمی دونم . . .

بیست و هشتمین‌ پست

سلام لیمو عسلببین خیلی نگرانتم، خیلی حالم بده، نمیدونی اصلااگه اینو می‌خونی، تو رو جون‌ هر کی که دوستش‌ داری تلفنتو‌ جواب بدهدارم می‌میرم از نگرانیماشین ندارم بیام دنبالت‌ بگردماین هفته رفته بودم تهران چهلم،نبودم که بیفتم دنبالت بگردماز فردا منو‌ اسیر نکن تو رو خدا تو رو به هر کی می‌پرستی تلفنتو‌ جواب بده، دارم دق می‌کنم از نگرانینمی‌‌تونم‌ از کسی بپرسم نمی‌دونم چیکار کنم هیچ راهی‌ ندارم بهتدارم التماست‌ می‌کنمدارم به پات م . . .

فاصله بین دوست داشتنا!

با هر دختری وارد رابطه میشی میره فاز عشق و عاشقی! و خیلی هم تاکید داره که فقط تورو دوست دارم و بعد تو کسی نیس :/حالا من کاری به این و شری که میگن ندارم! فقط خواستم بگم حداقل بزارین یک ماه بین آخرین دوستت دارم و اولین دوستت دارماتون بگذره! لامصبا من که اینقد لاشی ام تو عمرم به 2 نفر بیشتر نگفتم دوستت دارم! اولیشم اشتباه کردم! دومیشو هنوز اطمینان ندارم! بعد شما هنوز به یک ماه نرسیده ب یکی ديگه دارین میگین دوستت دارم؟ :|  . . .

where you start

نمی‎دونم چرا تمام پست‎هایی که قبلا گذاشتم و نیم‌فاصله‌هاشون درست بوده؛ به هم متصل شده‌ن! بنده حوصله ندارم برم درستشون کنم به هر روی.
مدت مدیدیه که آثاری ازم دیده نشده در این جا. واقعیت امر اینه که یا کار دارم؛ یا اگه کار دستم نیست بی‌حوصله و خسته و شل و ولم! تو این فاصله دوتا دندون عقل هم جراحی کردم و جراحی دوتای ديگه مونده! خلاصه اخبار همین بود، و این که تازه شروع کردم برای ارشد درس بخونم. فقط برام دعا کنید که دانشگاهی که می‌خوام، پرونده‌ . . .

خودت خسته نشدی؟

من دوست زیاد دارم.
هم از اون دسته از دوست‌ها که از کنارشون رد می‌شم و فقط سلام می‌کنیم بهم و تمام! (شاید اسم دوست زیاد باشه براشون!)
هم از اون دسته از دوست‌ها که کم دیدنشون هیچ تاثیری نمی‌ذاره و هردفعه که می‌بینیشون انگار از قبل، دوست ترن.
از اون‌هایی که فقط گاهی یادم می‌کنند که کارشون رو راه بندازم هم دارم! هممون داریم و اصلا شاید خودمون یه همچنین دوستی واسه بعضیا باشیم!
از اون‌هایی که توی ذهنم فقط باهاشون دوستم و تو واقعیت خجالت یا هرچیز . . .

45

دلت که میگیره چیکار میکنی؟
من مینوشتم
الان خیلی وقته ديگه نمینویسم، واسه همین همه ی دل گرفتگیام و خسته گیام جمع میشن یه گوشه، خوب نمیشن فقط رو هم تلنبار میشن.
نمیدونم از کی ديگران و حرفاشون، ديگران و کاراشون، ديگران و ديگران و ديگران برام مهم شدن.
نمیدونم چرا ديگه تازگیا خودمو دوس ندارم.
فکر ميکنم دارم پیر میشم، دارم چاق میشم، دارم بیخودی اکسیژن حروم ميکنم
صبح و شب یه روز آدم چقدر میتونه متفاوت باشه، صبح خنده رو لبم حک شده بود ولی الان
مش . . .

میثمم

امروز همون روز تعطیلیه ک میثم ازش حرف میزد ولی خبری نشد بدتر رید توش بهش میگم دوستم داری هیچی نمیگه بعد بیست چاری انلاینه خدایا دارم کم ميارم بخدا دارم کم ميارم کمکم کن صبور باشم    . . .

حماسه ی من !

دیروز بود اون روزی که 9 ماه من براش جنگیدم و گفتم مثل وضع حمل میمونه ولی احساس ميکنم دلم هیچ وقت شاد نمیشه من خیلی غصه دارم . الان میخوام بنویسم بغض کردم کی یادش میره دیروز منو الان قلبم داره تیر میکشه چه به روز من امد و چه تشکر غرایی از من شد بعد از 9 ماه تلاش باید از فردا شروع کنم برنامه ریزی برای مرور دوباره بابت ازمون مشاوران خدایا من دگ کلا باهات حرفی ندارم شب قبلش گفتم راضیم به رضای تو ولی فرداش گفتم خدااییااا کری؟؟ کوری؟؟ و هزا . . .

استرس

کلی استرس دارمکلی کار عقب افتاده دارمباید فضا مجازی تو برنامممحدود کنمواقعا چرا برای رسیدنبه جایگاه بهتراین همه استرساین همه دوریاین همه تحمل شرایط سختو این همه اذیت و زجر لازمه؟من واقعا ديگهنمی تونماین همه حجم استرس رو تحمل کنم . . .

دیر می گیرم

معمولا در موقعیت های بحرانی خونسرد می مانم اما بسته به ادامه دار بودن ماجرا از فردایش تا یک هفته بعدش تازه اثراتش روی جسم و روحمم اشکار می شود. از شنبه بیقرارم. بعد از یک هفته که اوضاع تا حدودی ارام شده تازه خستگی به جسم و روح من نشسته. بی حوصلگی ام به بی حوصلگی های قبلی ام اضافه شده و من را خمود کرده. هنوز از ماجرای دفاع و دردسرهای بعدش فارغ نشدم این اتفاق افتاد و من باید وسط این ماجرا می بودم. حالا مدام ضعف دارم سرگیجه دارم حوصله ندارم و درست غذ . . .

112

یکی دو ماه اخیر حس میکردم خیل خب، الان لااقل پنج شیش تا آدم میشناسم که دوسشون دارمحتی چند وقت پیش اومدم نوشتم که الان روابط اجتماعیم در مطلوب‌ترین حالت ممکنه.سه چار روزه ولی، آدم‌های اینجارو مسئولیت‌ناپذیر، بی‌نهایت تنبل و سودجو، لوس، عقده‌ای، تا حدودی متوهم، کثافت و غیرقابل تحمل دریافت ميکنم و برخلافِ قبل، حتی، حتی یک نفر هم نیست که امن باشه برای من اینجا و بتونم دو دقیقه بدون اینکه دستامو مشت کنم باهاش حرف بزنماحساس تنش ميکنم حقیق . . .

تولد ۲۱ سالگی

دیروز و دیشب همه چی خوب پیش میرفت ولی امروز به وقت ۲۶ شهریور ۱۳۹۸ یکی از روز های گند زندگیم بودهم به شدت از آلرژی و حساسیت فصلی رنج میبرم درحدی که دارم دیوونه میشم و هم اینکه یه نفر آرامش منو مدام مختل میکنهاون فرد اصرار داره که باهم ازدواج کنیم و به زور عاشق هم ديگه بشیم.اما من بهش میگم نه من الکی نمیتونم با کسی که دوستش ندارم صمیمی بشم و به زور عاشق بشماون شخص وقتی میبینه من به طور جدی بهش میگم نه میگه من میخوامت.درحالی که داره دروغ میگه . . .

درد

چند روزی هست که به شدت درد جسمی دارم، انگار در درون بدنم تمامی استخوانهایم کوبیده شده اند، گاهی مور مور می شود بدنم ، کنجکاوی ميکنم و میروم ببینم نشانه های بیماری ام اِس را ، درد بدی دارم ، جسمم که اینطور به هم می ریزد ناخوادگاه روحم را درگیر میکند، بخشی از درد به روحم منتقل میشود و میشود حال من که تنها در دو جمله خلاصه میشود: درد دارم و خسته ام  . . .

مثل یه قاصدک شدم که باد به حرکتش در میارهمعلق  و در حال پروازخسته م ، احساس ميکنم مغزم طالب روز های متوالی آرامش محض هستش، به دور از هیاهو هاگاهی حس ميکنم حساسیت بیش از حد دارم خرج ميکنم و سخت گیرایم زیاده در بعضی مسائلو الانم که معتقدم که دارم زیاد از حد اسون میگیرم __  . . .

بی قراری هایم را به باران می سپارم

غمگین م،مضطرب م،نگران م،گیج م،خسته م،امیدوارم،سرگردان م،میلی به حرف زدن ندارم،میلی به نوشتن ندارم،میلی به خواندن ندارم،شب را روز می کنم و روز را شب،انتظاری از هیچ کس ندارم،از همه کس توقع دارم،از خودم انتظار ندارم،از خودم متوقع هستم،از خودم راضی  نیستمچند ماه.نه چند سال.آخرین کتابی که خواندم کیمیا گر بود و ادامه ندادمشچرا؟دست های م قهر کرده با بوی کتابهر کتابی را که شروع می کنم فقط چند صفحه می خوانم و بعد می گذارم کنارمی ترس . . .

هرروز هر شب تنهایی

دوروبرم پر شده از ناله و آدمهای افسرده، به چیزی امیدی ندارم و هیچ دوست یا آشنایی را نمیشناسم که بشود دوکلمه با او حرف زد. در تنهاترین و دلتنگ ترین برهه زندگیم هستم. طی چند هفته گذشته چندسالی پیر شده ام. استرس همچنان با من است و دارم دردهایی را در قسمت هایی از بدنم تجربه ميکنم که دکتر پنج سال پیش گفت تنها راه درمانشان آرامش است. از ترس بیماری هایی که بعد از آن فشار استرس پنج سال پیش تحمل کردم میخواهم دوباره بروم آزمایش بدهم و خیالم را جمع کنم.  . . .

دومی:نوشته بود:

فکر ميکنم  برای قدم اول همه چی خوب پیش رفت من تونستم از این ادم عبور کنم تونستم خودمو کنترل کنم. فکر ميکنم بخاطر این بود که خودم خواستم. خواستم که کنارش بزارم. فکر ميکنم الان تو شرایطی قرار دارم که کاملا خنثی شدم ، جز خودم نیاز به کسی ندارم که بخواد حمایتم کنه‌ ایت بلوغ و استقلاله.+دقیقا همین حسو دارم. . . .

خنگ شدم:/

از وقتی دسترسی به اینترنت کاهش یافته،اطلاعات منم به روز نشده بی شوخی نمیدونم چم شده تستای فیزیکو انقدر خوب میزنم بعد تو آزمونای مدرسه درصدا که میاد:منفی چهار درصد بدتر از اون هندسه بود که اصن باورم نمیشد.مطمن بودم بالای هشتاد زدمجوابا ک اومد:۱۶درصد:/ دارم نابود میشم بدبختی هم اینجاس که یا مشکل محاسباتی دارم یا ی جاییشو یادم رفته بخونم و بی دقتی کردم☹ديگه تحمل اینهمه خنگی رو ندارم . . .

عاشقانه 13 / برای تو اهل شعر هم میشوم!

عشق بی تومن اگر روح پریشان دارممن اگر غصه هزاران دارم گله از بازی دوران دارمدل گریان،لب خندان دارمبه تو و عشق تو ایمان دارمدر غمستان نفسگیر، اگرنفسم میگیردآرزو در دل منمتولد نشده، می میردیا اگر دست زمان درازای هر نفسجان مرا میگیرددل گریان، لب خندان دارمبه تو و عشق تو ایمان دارممن اگر پشت خودم پنهانممن اگر خسته ترین انسانمبه وفای همه بی ایمانمدل گریان، لب خندان دارمبه تو و عشق تو ایمان دارمتقدیم با عشق به تنها عشق زندگیم که دحتری کنار دریا . . .

فقط چند ماه بزرگتر شدم

تا چند ماه پیش فکر میکردم باید بمیرم و نمی تونم این زندگی رو ادامه بدم اما امروز از هر روزی ديگه ای که تو زندگیم بوده امیدوارم ترم به اینده!
دلم میخواد سال های طولانی زندگی کنم هیچ چیز برام بی معنی نیست شاید ظاهرم شاد نباشه ولی از درون خوشحالم
کلی برنامه ریختم برای زندگیم که انجامشون میدم 
فراموش نکردم که چقدر بی رحمی و ظلم شد در حقم ولی ازشون گذشتم از هیچ کس و هیچ چیز نفرت ندارم همه چی پاک شده 
با مریضی که دارم کنار اومدم حالم بهتر شده و تازه ی . . .

ذهن مشوش من

تو این دو سه روز یه چیزایی فهمیدم که الان دارم با خودم فکر ميکنم که مگه میشه اتفاقی باشه؟
سه نفری ک میشناختم و هرروز باهاشون چشم تو چشم میشدم فهمیدم فرزند شهید هستن! یکیشون که خیلی نزدیک بود و باهاش زیاد پیش اومده بود حرف بزنم.
حالا همش دارم با خودم فکر ميکنم کی چه حرفایی زدم؟
شده ک از بابام براشون تعریف کنم؟
آخه دخترا یه جور ديگه بابایی هستن.
دو شبه که روی تخت برعکس میخوابم
هرکار ميکنم نمیتونم عادی باشم
دوباره از خودم خسته شدم
از بی ارادگیم
. . .

پنجاه و هفت

ای کاش جرأت تمام کردنم را داشتم. ای کاش جرأت پریدن، نوشیدن، زدن، خوردن، آویختنم را داشتم. که ندارم. که رنج اعتیاد است و اعتیاد خانمان سوز و من معتاد این رنج ابدی و ازلی ام. معتاد آدم های رنجور.انگار که حفره‌ای که در قلبم بوده و هست را با هرچیز پر کرده باشم جز خود مرگ که آن را می‌طلبد‌. مرگ مرگ مرگ.که زنده بودن، نفس وجود داشتن، نفرین است. بار امانت است. عذاب است. داغ است. و جای داغ را هیچ جوره نمیتوان از بین برد. حتی با نیست شدن یاد هست هنوز. و شاید . . .

پس اگر رفتم

اگه ماهها نمی نویسم یعنی خودم رو دارم دور میزنمیعنی دارم تغییر ميکنممن همه نشونه های تغییر رو دوست دارم حتی اگر منجر به تغییر رنگ پوستم بشه. من همه اونچه که منو میبره بالای سر جنازه ام دوست دارم. من دستمو خیلی دوست دارم که همه قو های سفید رویاهامو میکشه. من همه رو دوست دارم. حتی تو رو.حتی تو رو. . . .

ذهنم رو بریزیم بیرون :)

بیام از این ذهن آشفته بنویسم بلکه یکم اروم شه!
+این دوروزه همش دانشگاه و بعدش کار. خسته خسته ام اما سروصدای تلویزیون نمیذاره بخوابم! پروژه های هرروز دارم و انشاا. بیشتر هم خواهند شد. تست و اینا هم دارم. یه کار جدید هم نوشتن کمپین تبلیغاتی هست که بهش علاقمندم و اگر خدا بخواد میخوام که توی این کار برم. ديگه چی؟ یه پیج جدید اینستا میخوام بزنم از خودم بنویسم، از عمق ذهنم ! چیزایی که فکر کنم خیلی ننوشته ام درموردشون. ديگه ؟ به برنامه نویسی و مدیریت ی . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)