قاطی پاتی

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به قاطی پاتی بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف قاطی پاتی این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

دانلوداتش کاروان مهلبان

همراهِ کاروان

امیر حسامی هم گفت در خرم آباد مشغول گرفتن عکس بوده، که کسی جلو می آید و می پرسد همراه کاروان است. وقتی او جواب مثبت می دهد، بغلش می کند و ده دقیقۀ تمام در بغل او گریه می کند.
 
+ پنجره های تشنه - مهدی قزلی . . .

کاروان اربعین

آنچه از من خواستی با کاروان آورده‏ امیک گلستان گل به رسم ارمغان آورده‏ اماز در و دیوار عالم فتنه می‏بارید و منبی‏ پناهان را بدین دارالامان آورده ‏اماندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاستکاروان را تا بدین‏جا با فغان آورده ‏امتا نگویی زین سفر با دست خالی آمدمیک جهان درد و غم و سوز نهان آورده ‏امقصه ویرانه ی شام ار نپرسی خوش‏تر استچون از آن گار، پیغام خزان آورده ‏امدیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بوداز برایت دامنی اشک روان آورده ‏امتا . . .

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذردهم رونق زمان شما نیز بگذرد باد خزان نکبت ایام ناگهانبر باغ و بوستان شما نیز بگذرد آب اجل که هست گلوگیر خاص و عامبر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد چون داد عادلان به جهان در بقا نکردبیداد ظالمان شما نیز بگذرد در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفتاین عوعو سگان شما نیز بگذرد آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشستگرد سم خران شما نیز بگذرد زین کاروانسرای بسی کاروان گذشتناچار کاروان شما نیز بگذرد این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید . . .

زمانی برای جنگیدن

بسم الله الرحمن الرحیمصدای حرکت زمین و زمان و زمانه به گوش می رسد. گوشی برای شنیدنش داری؟ چشمی برای دیدنش چطور؟ می بینی که خداوند متعال چگونه دارد زمینه ی ظهور آخرین امام را فراهم می کند. و چگونه قلب ملت های زمان را به فرزند زهرا پیوند می دهد. و ای خوشا به حال کسی که حالش در گرو حال حسین (علیه السلام) است. و چه سعادت داشته باشی همراه این کاروان باشی و چه نباشی، این کاروان مسیر خودش را به سمت ظهور پیدا می کند.والسلام علی من اتبع الهدی . . .

حرکت با کاروان عشق

این روزها همه شوق واشتیاق یک حرکت دارند ومهیا می شوند تاهمه با هم دراین حرکت با شکوه با کاروان عشق هم سفر شوند.
بعد از گذشت سالی دگر خدا عنایت کرد تا انشاالله امسال هم عازم سفر یار شویم.ان شاالله روزی همه .
ما زائر اربعین و عاشوراییم
از نسل غدیر و حضرت زهراییم
با پای پیاده عازم کرببلا
سرباز زینب کبراییم
  . . .

معرفی کتاب فصل فیروزه

فصل فیروزه»، داستانیست با محوریت حضرت معصومه (ع): سیندخت، دختری زرتشتی اهل یزد است. پدر تاجر دارد که با او و کاروان تجاری‌اش به نقاط مختلف خلافت عباسی در سیروسفر هستند. ثمره این سیروسفر، آشنایی او با کیارش است. پسری زرتشتی اهل نیشابور که فیروزه‌تراشی است ماهر. سیندخت که درگیرعشق شده است با رفتن ناگهانی کیارش رنگی دیگر می‌گیرد. ماجرای او وقتی پیچیده‌تر می‌شود که کاروان تجاری پدرش در میانه صحرای مرکزی ایران، دستخوش حمله راه‌ن می‌شود . . .

باحضور فرمانده دشتستان/اعزام کاروان 120 نفراهیان نور دانش آموزان دختر مدارس منطقه آب پخش

آفتاب آب پخش، در این مرحله از اعزام کاروان راهیان نور،120 نفر از دانش آموزان دختر مدارس منطقه آب پخش در قالب سه دستگاه اتوبوس به منظور بازدید از مناطق عملیاتی عازم مناطق جنوب کشور شدند.
پایگاه خبری تحلیلی آفتاب آبپخش . . .

حکایتی از گلستان سعدی

کاروانی در زمین یونان بزدند و نعمت بی قیاس ببردند. بازرگانان گریه و زاری کردند و خدا و پیمبر شفیع آوردند و فایده ای نبود. 
چو پیروز شد تیره روان // چه غم دارد از گریه کاروان؟
لقمان حکیم اندر آن کاروان بود، یکی گفتش از کاروانیان مگر اینان را نصیحتی کنی و موعظه ای گویی تا طرفی از مال ما دست بدارند که دریغ باشد چندین نعمت که ضایع شود. گفت دریغ کلمه حکمت با ایشان گفتن.
آهنی را که موریانه بخورد// نتوان برد ازو بصیقل زنگ
با سیه دل چه سود گفتن وعظ؟// ن . . .

فیلم مستند کاروان

.h_iframe-aparat_embed_frame{position:relative;}.h_iframe-aparat_embed_frame .ratio{display:block;width:100%;height:auto;}.h_iframe-aparat_embed_frame iframe{position:absolute;top:0;left:0;width:100%;height:100%;}



 
فیلم مستند کاروان
کارگردان: محمد سمیع پور
تصویربرداران: علی نعمت اللهی و سجاد سپهری شکیب
تدوین بابک حیدری
تهیه‌کنندگان: امیرپژمان حبیبیان و محمدعلی توکلی
 
 
  . . .

هنوز به غدير خم نرسيده ايم!

بسم الله الرحمن الرحیم هنوز به غدیر خم نرسیده ایم!کاروان مان دارد می رود و می رود بی آنکه به غدیر خم برسدو به رسول الله!حضرت رسول هنوز بر غدیر منتظر ماست که جاماندگان برسندنرسیده ایم که نرسیده ایم!نسل نسل مرده ایم و نرسیده ایممنبری از جهاز شتران آمادهدست علی زمان در دست رسول الله آمادهمنتظر اعلام ظهورو کاروان ما هنوز در راهی که به غدیر ظهور نمی رسدخدایا!یعنی ما هم می میریم و نمی رسیم؟ . . .

جامعه اهرا قم!

خاطرات اربعین نود و هشت: (شماره یازده)
ساعتای 5اینا بود که مجدد توقف کردیم.
نزدیک لرستان بودیم فک کنم.
موکب بود.
چایی و عدسی نذری می دادند.
ما هم جاتون خالی میل کردیم.
روی جدول های رو به رو موکب نشسته بودیم.
متوجه عبور تعداد زیادی خانوم شدم.
همشون یه پارچه سبزرنگ پشت چادرشون داشتند.
اکثرا هم سن وسال خودمون بودند ظاهرا.
رو پارچه شون نوشته بود کاروان جامعه اهرا قم.
فهمیدم کاروان اونجا هستند.
همشون با حجاب کامل بودند.
من خجالب کشیدم که رو مسیر رفت . . .

ذکرُ علی عباده .

الحمدلله الّذی جعلنا من المتمسکین بولایه مولانا امیرالمومنین .
                   *********************
ای کاروان ! ای کاروان من شب رو نیستم
                             من پهلوان عالمم تیغ رویا
بر قدسیان آسمان من هر شبی یاهو زنم
                             گر صوفی از لا دم زند من دم ز الا هو زنم
باز هوایی نیستم تا تیهوی جان آورم
                             عنقای قاف غربتم کی بانگ بر تیهو زنم؟
خاقان اردو دار اگر از جان مگردد ایل من
                      . . .

حرم آقا امام علی (ع)

امسال پنج سال شده .داداش بزرگه الان پنج ساله  شهر نجف ،حرم آقا امام علی(ع) خادمه
از این پنج سال ، چهار سال بعنوان مدیر کاروان بچه هایی بوده که با خلوص نیت تو این روزا ،روزی هشت ساعت سرپا می مونن تا امانت دار خوبی برای زائرایی باشن که از حرم حضرت علی (ع)رهسپار حرم پسرای ایشون میشن
امسال سه ساله که ریش قرمز هم داداش بزرگه رو همراهی میکنه ، هرسال بعد اینکه از کربلا حرکت میکردن و در محل اقامتشون مستقر میشدن تماس تصویری برقرار میشد برای خاطر ج . . .

اختتامیه تئار کاروان خورشید با حضور راتین رها در رفسنجان برگزار شد

از سمت راست؛ نریمان جعفری (داداشم)، علیرضا حاج‌پور (مجری)، خودم، همسرم، زهره یوسفی (خواهر خانم و کارگردان)پنجشنبه هفته پیش (۱۳۹۸/۸/۲) مراسم اختتامیه و آخرین اجرای تئاتر مذهبی کاروان خورشید» به کارگردانی زهره یوسفی» و تهیه‌کنندگی محمد حسن‌شاهی» با حضور مسئولین شهرستان رفسنجان در سالن افصح هجری این شهر برگزار شد.این تئاتر با ۱۴ شب اجرا به نویسندگی مهدی توسلی» روایتگر اتفاقات پس از واقعه عاشورا بود. روایتی که مذهبی‌ها از جمله مداحان و . . .

اربعین 2

آنچه از من خواستی با کاروان آورده ام
یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده ام

از در و دیوار عالم فتنه می بارید و من
بی پناهان را بدین دارالامان آورده ام

اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست
کاروان را تا بدین جا با فغان آورده ام

تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم
یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده ام

قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش تر است
چون از آن گار، پیغام خزان آورده ام

دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود
ازبرایت دامنی اشک روان آورده ام

تا به دشت ن . . .

آهنگ ای ساربان محسن نامجو

 
 
ای ساربان، ای کاروانلیلای من کجا می بریبا بردن لیلای منجان و دل مرا می بری
 
ای ساربان کجا می رویلیلای من چرا می بریدر بستنِ پیمان ماتنها گواه ما شد خداتا این جهان، بر پا بود
 
این عشق ما بماند بجاای ساربان کجا می رویلیلای من چرا می بریتمامی دینم، به دنیای فانیشراره عشقی، که شد زندگانیبه یاد یاری، خوشا قطره اشکیبه سوز عشقی، خوشا زندگانیهمیشه خدایا، محبت دلهابه دلها بماند، بسان دل ما
 
که لیلی و مجنون فسانه شودحکایت ما جاودانه شودتو اکنو . . .

شعر آب اجل » سیف فرغانی

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
. . .

دعوت نامه

گوش کن ! صدای پای کسی می آید صدای پای آقایی می آید . یک کاروان از نور ، کاروانی نورانی ازمردان خدا ، دارند یار جمع می کنند برای یاری ، عده ای هزار سال پیش دعوت امام شان را رد کردند .امروز هم دعوت نامه رسیده است ، برای یاری کسی ، کسی به نام مهدی .ندای هل من ناصر به گوش می رسد از سرزمین نینوا ، امروز هم ندای هل من ناصر به گوش می رسد ،از کسی به نام مهدی .صدای شمشیر به گوش می رسد ، از دشت کربلا ، در دستان مردانی با خدا ، امروز هم به گوش میرسد ، صدای نبرد . . .

اختتامیه تئاتر مذهبی کاروان خورشید در رفسنجان برگزار شد + عکس‌های حضور راتین رها

از سمت راست؛ نریمان جعفری (داداشم)، علیرضا حاج‌پور (مجری)، خودم، همسرم، زهره یوسفی (خواهر خانم و کارگردان)
پنجشنبه هفته پیش (۱۳۹۸/۸/۲) مراسم اختتامیه و آخرین اجرای تئاتر مذهبی «کاروان خورشید» به کارگردانی «زهره یوسفی» و تهیه‌کنندگی «محمد حسن‌شاهی» با حضور مسئولین شهرستان رفسنجان در سالن افصح هجری این شهر برگزار شد.این تئاتر با ۱۴ شب اجرا به نویسندگی «مهدی توسلی» روایتگر اتفاقات پس از واقعه عاشورا بود. روایتی ک . . .

سلیمانی

در جریان حمله به کاروان الحشدالشعبی در نزدیکی فرودگاه بغداد، سرلشکر قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس پاسداران انقلاب اسلامی به‌همراه ابومهدی المهندس معاون الحشد الشعبی و چند نفر از اعضای این سازمان به شهادت رسیدند. . . .

سلیمانی

در جریان حمله به کاروان الحشدالشعبی در نزدیکی فرودگاه بغداد، سرلشکر قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس پاسداران انقلاب اسلامی به‌همراه ابومهدی المهندس معاون الحشد الشعبی و چند نفر از اعضای این سازمان به شهادت رسیدند. . . .

فرارسیدن مام محرم ایام سوگواری سرور آزادگان جهان امام حسین (ع) را تسلیت می گوییم

محرم، ماه ایثار و از جان گذشتگی، ماه حماسه و شجاعت و جوانمردی و ماه ظلم ستیزی و مبارزه با ذلت است.
  محرم ماه شور و شعور و عشق و فریاد است. ای ماه خون، دوباره می‌آیی و سکوت تاریخ را در هم می‌شکنی و بغض ناله را از حنجره‌ها آزاد می‌سازی.بانگ کاروانت به گوش می‌آید و عاشقان را دوباره به مهمانی فرا می‌خوانی. سلام بر حسین سید و سالار شهیدان و یاران باوفایش. آن اصحاب شهادت طلبش که مصداق واقعی آگاهی و ایمان و شجاعت و فداکاری بودند، چه آن‌هایی که در ر . . .

ماه در نقاب: کرامت حضرت عباس (ع)

با کاروانی بزرگ از یزد عازم کربلا بودیم. در راه به جاده ای کوهستانی رسیدیم. باید از گردنه ای صعب العبور می گذشتیم. نزدیک غروب در کاروانسرایی توقّف کردیم. شترها مشغول استراحت شدند. هر خانواده در یکی از حجره ها و اتاق ها جا گرفت. در حال جابه جا کردن اثاثیه بودم که زنم گفت:-آقا میرزا علی!-بله!-مثل این که قافله سالار، مردان را صدا می زند. ببین چکار دارد.به حیاط رفتم. مردان جمع شده بودند. قافله سالار که انگار از چیزی ناراحت بود، شروع به صحبت کرد. آرام و . . .

ریگ به کفش داشتن

ریگ به کفش داشتن
روزی روزگاری در سرزمینی بسیار دور، مرد دانا، شجاع و جنگاوری به نام سنجر زندگی می کردو او همیشه قبل از جنگیدن خوب فکر می کرد.
روزی حاکم به او گفت: قرار است کاروانی از هدایای بسیار گران قیمت به نشانه ی پایان جنگ به کشورمان وارد شود. من به این کاروان اعتماد ندارم. چون سال ها با این کشور در جنگ بوده ایم. شاید آوردن هدایا حیله باشد و نقشه ی شومی در سر داشته باشند.
سنجر تا رسیدن کاروان هدایا خوب فکر کرد. او به سربازان سپرد که کسی را با ش . . .

جا مانده ای از زیارت اربعین

حضرت دوست حسین ع
--
اربعین با وجود شوقم باز
حسرت آمدن به دل مانده
دلم از مرز خسروی رد شد
پای لنگم ولی به گل مانده
--
جا مانده ای از کاروان اربعین روح الله رستمی ( دلپر )
 
 
 
 
 
 
 
 
  . . .

کاروان کربلا در بهاباد+عزاداري محرّم98-بهاباديزد

خانه 04:25محرّم 98- کاروان کربلا در بهاباد   04:25moharram98-09- عزاداری محرّم 98 -بهاباد یزد 05:51moharram98-08-عزاداری هیئت مسجد جوادالائمّهدره صاحب اّمان (عج)-بهاباد یزد  05:02moharram98-07- عزاداری محرّم 98 -بهاباد یزد  03:28moharram98-04- عزاداری محرّم 98 -بهاباد یزد 02:33moharram98-03-شب سوم محرّم 98- مسجد جامع بهاباد  07:23moharram98-02-عزاداری محرّم 98= هیئت صاحب اّمان بهاباد=ddddd12  03:04moharram98-05-عزاداری محرّم 98 بهاباد یزد . . .

غربت بقیع

یکی از دوستان راجع به مدینه و غربت امام حسن پست گذاشته. یاد خاطره خودم افتادم.
سال ه‍شتاد و نه.
حدود ۱۲۰ تا جوون در قالب یک کاروان همسفر بودیم.
سه روزی بود که مستقر شده بودیم و راه هتل و حرم رو می رفتیم و میامدیم.
اما دریغ از یک قطره اشک.
هیچ کس حالش خوب نبود، همه یک غم بزرگ داشتن و غربت اونجا اجازه نمی داد حتی گریه کنند.
همه دوست داشتند اونجا رو ترک کنند و هرچه زودتر بر گردن ایران.
مدیر کاروان که وضعیت رو دید، از یک خطیب محترم دعوت کرد تا برای بچه . . .

روایت دانشجویی | اربعین 98: جاذبه اربعین ؛ زوار را به سوی بارگاه عشق می کشاند(برگرفته از خبرگزاری دانشجو)

گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، زهرا فلاحی؛* این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست. نمی‌دانم چه سری است؛ همین که آوای اربعین به گوش می‌رسد، جاذبه‌ای عجیب تو را به سوی بارگاه عشق می‌کشاند. هر که باشی، توانا یا ناتوان، پیر یا جوان، در این راه، زائری پرتوان می‌شوی که خستگی و سختی راه برایش معنا ندارد. معجزه عشق است که معشوق را از تمامی تعلقات دنیایی رها می‌کند و به سمت خویش فرامی خواند. برای دومین سال با کاروان دانشجو معلمان راهی شدم. تجرب . . .

شعر بیست و شش

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
. . .

دويست و چهل

هروقت می‌خاستم یه‌چیزی مث گزارش بنویسم،همیشه یاد ارباب‌حلقه‌هـا میفتممثلا می‌خاستم از وخامت اوضاع این روزامون بگم اما دیدم همه گفتن و همه هم میدوننبرا همین تنها به این شعر از سیف‌فرغانی بسنده كردم؛كه تقدیمش می‌كنم،با نفرت،به اون میمون بزرگ* و یاران و هوادارانش !هم مرگ بر جهان شما نیز بگذردهم رونق زمان شما نیز بگذردوین بوم محنت از پی آن تا کند خراببر دولت آشیان شما نیز بگذردباد خزان نکبت ایام ناگهانبر باغ و بوستان شما نیز بگذردآب اج . . .

اشک عشق

 ز دشت کربلا هر شب نوای گریه می آیدتو گویی حضرت زینب برای گریه می آیدفغان کاروان شام،پر کرد آسمانها راحزین آوای جانسوزی سوای گریه می آیدقدم در وادی دشت بلا هر کس که بگذارداگر دلسنگ هم باشد،هوای گریه می آیدچه با آل علی کردند آن قوم ستم پیشهکه بانگ ناله و شیون به جای گریه می آیدبمیرم بر سر و دستی که شد شرمنده ی طفلانهنوز از مشک صد پاره صدای گریه می آیدبه اشک عشق می باید دل خود را جلا دادنبه کوی حق چو رو کردی، صفای گریه می آیدز اهل بیت پیغمبر مکن . . .

گالیا.هوشنگ ابتهاج

 دیر است، گالیادر گوش من فسانه دلدادگی مخوان!دیگر ز من ترانهٔ شوریدگی مخواه!دیر است گالیابه ره افتاد کاروانعشق من و تو ؟. آهاین هم حکایتی ستاما در این زمانه که درمانده هر کسیاز بهر نان شبدیگر برای عشق و حکایت مجال نیستشاد و شکفته در شب جشن تولدتتو بیست شمع خواهی افروخت تابناکامشب هزار دختر همسال تو ولیخوابیده اند گرسنه و روی خاکزیباست رقص و ناز سرانگشت‌های توبر پرده‌های سازاما هزار دختر بافنده این زمانبا چرک و خون زخم سرانگشت هایشا . . .

حریم دل

حال دلم عوض شده با بودنت نگارای مهربانترین گل عشقی به دل بکارفصل خزان شده به تمنای یک نگاهباران بزن تو باز هم ابری شو وبباراینجا حریم دل شده آماده حضورای نازنین من  به دو چشم قدم گذاروز مقدم تو درد ومحن رفت وبی اثراندوه وغصه از دلم افتاده درکنارباعشق روی ماه تو ای نازنین منیک کاروان دل است به عشق تو بی‌قرارباحظ حضرتت به تنعم نشست دلوز حظ مقدمت به تماشاست جان نثاراینجاست یک جهان که به پابوس ت ای عزیزتعظیم می کنند که بر سرتو پاگذارسنگ صبور تو . . .

برگزاری کرسی تلاوت در نجف اشرف توسط قاریان چهارمحال و بختیاری

کارشناس امور قرآنی اداره تبلیغات اسلامی شهرستان شهرکرد از برپایی کرسی تلاوت در نجف خبر داد و گفت: قاریان برجسته استانی طبق برنامه‌ریزی در حرم امام علی(ع) و یا مسجد سهله به حسب شرایط اسکان کاروان، یک کرسی تلاوت برپا می‌کنند.
ادامه مطلب . . .

اشک عشق

 ز دشت کربلا هر شب نوای گریه می آیدتو گویی حضرت زینب برای گریه می آیدفغان کاروان شام،پر کرد آسمانها راحزین آوای جانسوزی سوای گریه می آیدقدم در وادی دشت بلا هر کس که بگذارداگر دلسنگ هم باشد،هوای گریه می آیدچه با آل علی کردند آن قوم ستم پیشهکه بانگ ناله و شیون به جای گریه می آیدبمیرم بر سر و دستی که شد شرمنده ی طفلانهنوز از مشک صد پاره صدای گریه می آیدبه اشک عشق می باید دل خود را جلا دادنبه کوی حق چو رو کردی، صفای گریه می آیدز اهل بیت پیغمبر مک . . .

ولی تو طمع ز فیض کرامت مبُر .

شب اربعین لهوف می خواندم. آن بابی که دیگر از واقعه گذشته . آن جا که حسینِ میدان، زین اَب است. کاروان که به کوفه رسید، مردم که کاروان را دیدند، پشیمان زده و شرمگین بودند. اشک می ریختند و دم از فدا کردن جان می زدند. ولی دیگر آن بابی از تاریخ که از واقعه گذشته بود، باز شده بود. و دیگر هیچ چیز، هیچ چیز، مطلقا هیچ چیز فایده ای که باید و شاید نداشت . حضرت خطاب به مردم گفته بود " شما همانند گیاهی هستید که بر منجلاب بروید ( نه قابل خوردنید و نه موجب نفع ) و . . .

چیزی نمانده از عمر، جانم بیا نظر کن

چیزی نمانده از عمــــــــــر، جانم بیا نظر کن
بر هــــــــــــر درخت بیخود، آماده یک تبر کن
نظمی بده بر این دل، گــوشت بده به محمل
این زنگ کاروان است ، از غیر حــق حذر  کن
اللهم وفقنا لما تحب و ترضی- اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم . . .

معرفی کتاب فصل فیروزه

فصل فیروزه»، داستانی عاشقانه است با محوریت حضرت معصومه (ع). سیندخت، دختری زرتشتی اهل یزد است. پدر تاجر دارد که با او و کاروان تجاری‌اش به نقاط مختلف خلافت عباسی در سیروسفر هستند. ثمره این سیروسفر، آشنایی او با کیارش است. پسری زرتشتی اهل نیشابور که فیروزه‌تراشی است ماهر. سیندخت که درگیر عشقی آتشین شده است با رفتن ناگهانی کیارش رنگی دیگر می‌گیرد. ماجرای او وقتی پیچیده‌تر می‌شود که کاروان تجاری پدرش در میانه صحرای مرکزی ایران، دستخوش حمله . . .

کاروان بنان

بیادِ هیچکس! حتی به یادِ گذشته ی خودم که با این آهنگ و با زمزمه اش و مزه مزه ی هر نُتش گذشت! بی یادِ این و آن می نوشم و می چشم و می گوشم و لمس می کنم و میبینمش. انتخابِ دیگری نداشتم! هیچ آهنگی کارساز نمی افتد! چند روزی است که گوشم از شنیدنِ هر قطعه ای سر باز می زند.  از آن عجیب تر دلم است! هیچ غمی را به خود راه نمی دهد! مگر نه اینکه پاییز است و دریچه های دل به هر بهانه ای باز می شود و زردی خزان را به درون هوف می کشد؟ پس چرا دلم هیچ غمی را بر نمی تابد؟ از ا . . .

تصویرگاه پانصد و پنجاه و هفت

دیراست گالیادر گوش من فسانه دلدادگی مخواندیگر ز من ترانه شوریدگی مخواهدیر است گالیا! به ره افتاد کاروانعشق من و تو؟ آهاین هم حکایتی است .اما درین زمانه که درمانده هر کسیاز بهر نان شبدیگر برای عشق و حکایت مجال نیست .روزی که بازوان بلورین صبحدمبرداشت تیغ و پرده تاریک شب شکافتروزی که آفتاباز هرچه دریچه تافتروزی که گونه و لب یاران هم نبردرنگ نشاط و خنده گم گشته بازیافتمن نیز باز خواهم گردید آن زمانسوی ترانه‌ها و غزلها و بوسه هاسوی بهارهای د . . .

دیدار حجت الاسلام و المسلمین دکتر حسن منصوریان با آیت الله سیدمجتبی نماینده ولی فقیه در کشور عراق

در این دیدار که در حاشیه مراسم پیاده روی اربعین انجام شد حضرت آیت الله سید مجتبی نماینده ولی فقیه در کشور عراق از خدمت رسانی مطلوب کاروان خادم الحسین علیه السلام تقدیر و تشکر نمودند. . . .

بی عنایات خدا هیچم هیچ

این همه گفتیم لیک اندر بسیچبی‌عنایات خدا هیچیم هیچبی عنایات حق و خاصان حقگر ملک باشد سیاهستش ورقای خدا ای فضل تو حاجت روابا تو یاد هیچ کس نبود روااین قدر ارشاد تو بخشیده‌ایتا بدین بس عیب ما پوشیده‌ایقطرهٔ دانش که بخشیدی ز پیشمتصل گردان به دریاهای خویشقطرهٔ علمست اندر جان منوارهانش از هوا وز خاک تنپیش از آن کین خاکها خسفش کنندپیش از آن کین بادها نشفش کنندگر چه چون نشفش کند تو قادریکش ازیشان وا ستانی وا خریقطره‌ای کو در هوا شد یا که ریختاز . . .

به بهانه میلاد حضرت زینب (س)

امروز هم هوای غزل یاد زینب استشور و شعف رسیده ز میلاد زینب استبا نام توست روز پرستار آشنااین روز خوب جمله ز اعیاد زینب استاز حلقه های درس تو سیراب گشته اندیا آن زمان که لرزه ز فریاد زینب استهمراه بوده ای به حوادث تو شیر زنآن نکته های نغز ز ارشاد زینب استدر کربلا چو کوه ، صبوری نموده ایآن کاروان رسیده ز امداد زینب استدر سوریه است غرفه ای از جنت خداآری ! به اعتلا گل شمشاد زینب استآن خطبه های ناب تو ضرب المثل شدهبیدار قوم خواب ، ز بیداد زینب استدا . . .

از برلین تا اصفهان

کم کم دارم با اصفهان رابطه دوستانه برقرار میکنم. اولاش سخت بود که از تهران دل بکنم و بیام اصفهان زندگی کنم. تهران رو دوست داشتم چون تقریبا تمام کسایی که میشناختم تهران زندگی میکنن. قبلا زیاد اصفهان اومده بودم اما نه برای موندن و زندگی کردن. شب اولی که اومدیم اصفهان رو یادم نمیره؛ مثل شب اولی که رسیدم برلین. سرد بود. با وجود این که بهار بود، من حس میکردم برف اومده! خسته و عصبی بودم. هنوز جهیزیه م از تهران نیومده بود و ما بودیم و یه خونه ی خالی. س . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)