قاطی پاتی

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به قاطی پاتی بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف قاطی پاتی این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

روضه حاج رحیم بابایی

روضه.

یا حـ سـ یـ ـن   ای فرس با تو چه رخ داده که خود باخته ای؟ مگر اینگونه که ماتی تو شه انداخته ای.؟   نیر تبریزی     این بیت روضه همیشگی ایت الله حاج آقا فاطمی نیا ست در روز عاشورا. همین تک بیت با مقدمه و توضیحات مختصری از آرزوی شهریار که ای کاش همه اشعارش را نمی داشت و به جای آن همین تک بیت برای او می بود. آدم که لطیف می شود دیگر نیازی به توصیفات و روضه های سهمگین نیست. گاهی همین تک بیت تکراری مردم را دیوانه می کند. خدا ان شا الله سلامتش بدارد. می گوید اگر معتقدیم که اهل بیت نظر دارند به مجلس های روضه (نه اینکه حضور دارند! نظر دارند) و روضه های ما در محضر و منظر آنان بیان می شود، از من نخواهید روضه مکشوف بخوانم. دیده شده در عالم معنا که روضه سنگین خوانده اند و امام زمان بی هوش افتاده اند. (جملات و توضیحات از من است و عین کلمات ایشان نیست)     از سلیقه و منش ایشان می گویم. بدون هیچ نظری درباره بقیه روضه خوان ها. نمی گویم بقیه کار درستی می کنند یا نه. همگی روضه خوان ابا عبد الله هستند و ان شا الله مورد عنایت حضرتش.  

۹۴

امروز روز عاشوراست اما اینجا نه خبری از روضه هست نه غیر از او و من و یه آقای دیگه شیعه ای موجود هست که عزاداری برگزار بشه البته الحمدالله تی وی هست و هیئت ها داخل اینستا لایو می گذارن و. با اینا محرم می گیریم با بچه ها تو ایران حرف میزنم بهشون میگم بچه ها روضه ها را برید حیفه .واسه ما هم دعا کنید حالا شمایی که اینجا را می خونی هم اگه قصد نداشتی روضه بری بیا و بزرگی کن و به نیت غربت نشیینایی که دلشون واسه روضه امام حسین و ظهر عاشورا پر میکشه امروز رو برو .التماس دعا  

بوی سیب

سلام الحمدلله امروز اولین روضمون برگزار شد . من بودم و صابخونه و دختر و عروسش و سه تا از دوستان و مادر روضه خون . روضه خون از امام زمان عج خوندن و درمورد نماز سخنرانی کردن . تو روضه سیب قرمز کوچیک دادیم . خیلی بوی خوبی میداد  امشب به پیشنهاد شوهر یکی از دوستان رفتیم روضه تو یکی از محله های پایین شهر . خیلی قشنگ بود . پشت بوم رو سیاهی زده بودن و سقف زده بودن . مداح یه پیر مرد سید بود که مداحی های قدیمی میخوند خیلی فضای فازی داشت .    امشب رفتیم بعد روضه با دوستم پکوره خریدیم . تجربه جالبی بود . بوش ولی از طعمش خوش مزه تر بود  است و یادت نکنم ؟ صل الله علیک یا ابا عبدالله ع

غذای بی روغن

سلام  امروز بعد مدت ها رفتم چهار شنبه بازار . و بعد مدت ها غذا درست کردم ولی آخرش یادم اومد تو عدش پلو روغن نکرده بودم . مهمون هم داشتم :) امروز مهمونمون خونه رو دسته گل کرد که از فردا سه روز روضه داریم . (همچین مهمون دار هایی هستیم ما )  اربعین امسال شنبه است و روضه ما پنج شنبه جمعه شنبه . فکر کنم همه برن روستاهاشون . به روضه خون گفتم یه وقت اومدی دیدی منم و خودت بهت برنخوره . برا تبرک شدن خونه جدید روضه گرفتیم و آروم شدن دل خودمون از نبودن در کربلا روز اربعین . خدا و ارباب قبول کنن  

سکوت بعد از روضه

سکوت بعد از روضه از چایی اش شیرین تر است. چند لحظه بین تمام شدن روضه و شروع دعای بعد از آن. زن ها هنوز زیر چادر گریه می کردند. مردها آن طرف هنوز روی پایشان می زدند و یا حسین های خفه ای می گفتند.   + رست خیز (کآشوب 2) - دبیر مجموعه: نفیسه مرشدزاده

روضه خون حسینه

حاج حسین میگفت امسال روضه خون خودِ حسینه!!!!! اربعینِ امسال ماموریته  منقطع بشید تا متصل بشید. راست میگفت! امسال خوب برای فرزندتان یار جمع میکنید آقا.! #از روضه ی امسالِ حسین جا نمانیم کاش.

چهل و چهار

از فکر درباره اینکه اون بنده خدا گفت شما خیلی عجیب و غریبید چون گفتم خواب ابوعلی جبائی و ابولحسن اشعری دیدم پرت شدم به این قسمت روضه که: مگه یادم میره من بودم و یه دل مضطر. قبلاً فلسفه و عرفان رو خیلی دوست داشتم به مثال علاقه طفل به مادر ولی انسان که بخواد رشد باید علایقش هم رشد کنه که شاید چون رشد می‌کنه، علایقش رشد می‌کنه و یا بالعکس که حرفی در این نداریم. الان می‌خوام روضه‌خوان بشم و اینکه تو روضه کارم تموم بشه، همین. بگذریم آقا‌‌. چی خبرا؟

روضه ضریح ندیده

هزار سال دیگر هم که بگذرد هزار ضریح مطلا هم که برایت بسازند ما باز هم برای کهنه پیراهنی که از تو دریغ شد، گریه می‌کنیم. +مردهای خانه عازم تواند و باز من جاماندم. +از ما جامانده‌ها چه بر می‌آید جز اینکه دور هم بنشینیم به روضه خوانی و اشک. +الحمدلله علی کل نعمه +المستغاث بک یا صاحب امان

شهادت امام حسن عسگري(ع)

شهادت امام حسن عسگری(ع):مَردِ كریمِ سامرا از نَفَس افتادآن سوّمین ابنُ الرّضا از نَفَس افتادای وایِ من كه حَسنِ دوّمِ زهرا .با شررِ زَهرِ جفا ، از نَفَس افتادبر دامنِ گُل پسرَش با لبِ تشنه .با روضه هایِ كربلا ! از نَفَس افتاداو مادری بود و به یادِ مادرِ خود .با روضه هایِ مجتبی ! از نَفَس افتاداو با مُرورِ روضه ی غربتِ حیدر .با یادِ آن مُغیره ها ! از نَفَس افتاددلهُره ی ناموس را نداشت امّا .با یادِ چشمِ بی حیا ! از نَفَس افتادلحظه ی آخر یادِ آن سه ساله ای بود .كه در میانِ دست و پا از نَفَس افتاد !

۲۵نوامبر

    هنوز دردها یادم نرفته است. هنوز روضه‌ی حضرت زهرا که می‌شنوم، یادم می‌آید به تلخی، که برایم روضه خواندی و چند روز بعد سیلی تو بر صورتم. هنوز یادم نرفته است قدرت دست‌هایت را روزها پس از دیگری.     #نه_به_خشونت_علیه_ن

درسنامه نهم-اشعار ریتمیک

مبحث اشعار ریتمیک قالب دوم : نوحهویژگی ها و نکات مهم در اجراء  نوحه(2) : 6- درخواندن بند های دوم و سوم ، (طبق قواعد اجراء در نوحه) مستمع نباید سینه بزند چون در قالب نوحه باید ریل گریه ی مستمع را نگه داریم در نتیجه نوحه خوان در بند سوم نوحه باید یک اشاره ای به روضه کند البته نباید یک روضه کامل بخواند بلکه فقط در حدّ یک اشاره یا گریز باشد.7- بعضی از سخنران ها روضه را کامل می خوانند لذا بعد از روضه ی سخنرانی های اینگونه مداح می تواند یکسره زمینه و یا نوحه را شروع کند و روضه ی خود را لابه لای زمینه یا نوحه و واحد بخواند. 8- در نوحه مستمع با یک بار گفتن حفظ نمی شود لذا باید کمکش کنی تا راه بیفتد.9-در نوحه باید سر بند بعدی را زمانی بگویی که وقتی گفتن شما تمام شد گفتن مستمع شروع شود.10- در نوحه به خاطر اینکه همکاری مستمع در اوج خود هست برای اینکه آرامش مجلس و مستمعین حفظ شود و مستمع تا آخر در اوج همکاری با مداح باقی بماند اصلاً نباید تپق و اشتباه در گفتار باشد.

298- بیا تا برویم .

بسم الله الرحمن الرحیم . من ناامید نشدم از در خونتون آقا ، به ۲۴ ساعت نکشید مجوز جور شد . چیکار میکنید با دلمون آقا ؟ کسی که دوس داره بچه داشته باشه ، کسی که عاشق بچه ست ، روضه ی علی اصغر چه میکنه باهاش؟ این روضه منو میکشه آخر. آخ فقط برسم به کربلات. اینو گوش بدم تو کربلات آقا . دریافتحجم: 3.34 مگابایت 

آقاجون

تو ذهن من و شاید تو ذهن خیلیای دیگه، اسم آقاجون با چایی روضه گره خورده. انگار این دو تا اسم یه معیت و همراهی خاصی با هم دارن.  از وقتی یادم میاد - فرقی نمی‌کرد کجای تهران و چه ساعتی از روز و شب - بساط چایی روضه با آقاجون بود. از روضه عارف‌نظر و علامه‌ی مداح تو خیابون ایران و خونه‌ی غنی‌پور تو بهارستان، تا قلهک و نیاوران و کلی جای دیگه، همیشه بساط چای روضه رو آقاجون اداره می‌کرد.  صبح زود از خونه می‌زد بیرون تا وقتی گریه کنای حضرت میان برای جلسه، سماورش آماده باشه چاییشون حاضر. قند رو هم خودش خورد می‌کرد. تو اتاق عقبی بساط قندش بپا بود. اون موقعها سرگرمی ما می‌شد قند خورد کردن کنار آقاجون. چای روضه، خوب نمک گیرش کرده بود. در خوب خونه‌ای رو زده بود و خوب جایی سر سپرده بود. هنوز روضه خون مصیبت خوندن رو شروع نکرده بود که با همون "السلام علیکَ‌یِ " اول، چشماش پر از اشک می‌شد. لازم به روضه باز و داد زدن مداح نداشت، اسم حضرت دلشو می‌برد همونجایی که باید. کافی بود بگی آقاجون دارم میرم زیارت. کربلا و نجف و مشهدش فرقی نداشت، چشماش خیس می‌شد و صداش می‌لرزید و التماس دعا می‌گفت. می‌گفت امین الله یادت نره بخونی، خواستی سلام بدی یاد ما هم باش. ایشالا با هم بریم کربلا. اون وقتا که سر حال‌تر بود، تو زیارت‌ها همیشه اولین نفر بود. انگار نگران بود ثانیه‌ای تو حرم و مسجد باشه و نتونه ازش استفاده کنه. سریع می‌رفت سراغ نماز و دعا و زیارت. نماز اول وقت و چندتا ختم قرآن تو ماه رمضون هم برنامه همیشگیش بود. یادم نمیاد کسی رو دست خالی رد کرده باشه از در خونش. چایی خونش هم مثل چایی روضش، همیشه آماده بود. ان‌شاءالله اونجا هم بساط چایی روضه سیدالشهداء (ع)  رو آماده کنی و پاش نشسته باشی. طوبی لک .

شهدای گمنام

سلام علیکم امروز م به نیت همراهی با پیاده رو های اربعین از خونشون تا شهدای گمنام نزدیک خونشون پیاده رفتیم و زیارت عاشورا خوندیم و تو راه مداحی گذاشتیم و اومدیم .چند وقتی هست که براشون یادمان درست کردن. فکر کردم به تازگی اومدن . اونجا فهمیدم پنج ساله که اینجان و من بارها از کنارشون رد شدم . شرمنده شدم . انگار باید حتما اون یادمان با سقف طلایی می بود که بیام چون تو مرور ذهنیم میدونستم انگار اینجا هستن امروز زنگ زدم روضه خون دعوت کنم . هنوز موفق نشدم . ان شاءالله اگه بشه سه روز روضه بگیرم . ان شاءالله ارباب روزیم کنن نمی‌دونم غیر خودم کسی میاد روضه . چون چند روز تعطیله .شاید کسی نیاد . توکل به خدا   

یا شهادت یا اسارت

   گردان کمیل خط شکن محور جنوبی و پاسگاه بود، یکی از فرماندهان لشکر آمد و برای بچه های گردان شروع به صحبت کرد صحبت هایش که تمام شد. بلافاصله ابراهیم شروع به مداحی کرد، اما نه مثل همیشه! خیلی غریبانه روضه می خواند و خودش اشک می ریخت. روضه حضرت زینب علیها السلام را شروع کرد.     بعد هم شروع به ی کرد. در پایان هم گفت: بچه ها امشب یا به دیدار یار می رسید یا باید مانند عمه سادات، اسارت را تحمل کنید و قهرمانانه مقاومت کنید. عجیب بود که تقریبا همه بچه های گردان کمیل که ابراهیم برایشان روضه خواند یا شهید شدند یا اسیر.   سلام بر ابراهیم ص 203 و 204

محرم

شده آسمان خیمه غم/ زمین و زمان غرق ماتمدوباره افق، رنگ خون است/ سلام ای هلال محرمدوباره محرم رسید و / ه شد سینه هاماندل اهل دل شد /نفسهایمان مرثیه خوانبه هر خط مقتل/ بیا خون بگرییمكه منزل به منزل/ چو مجنون بگرییمبخوان روضه خوان بار دیگر/ بیا شرح آن ماجرا كنبیا بغض یك ساله مان را/ به یك روضه حاجت روا كنروایت كن از دشت ماتم/ بخوان خط به خط روضه هایتولی بگذر از خط آخر/ كه سربسته ماند حكایتبیا ای دل امشب/ به پابوس این غمبیا تا بباریم/ چو باران نم نمدوباره شده صحن هیأت/ پر از عطر نام شهیداندوباره بیا دم بگیریم/ به یاد امام شهیدانكه ما مرد راه م/ نبیند كسی ذلت مابمیریم و هرگز نگیریم/ امان نامه دشمنان راكه میثاق ما جز/ به عشق ولی نیستكه فریاد ما جز/ علی یا علی نیست(یاحسین یابن اهرا)پ ن : این شعر خیلی خوبه

روضه

مراسم روضه خوانی      حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام به یاد حاج محمدابراهیم کارگر و زوجه اش     (حاج محمدابراهیم عباس علی اکبر) زمان : یکشنبه ۱۳۹۸/۱۰/۸ به مدت سه شب بعد از نماز مغرب و عشاء مکان : مسجد جامع شهیدیه

٩٧.

»» یه پیرهن مشکی قشنگ از پارسال داشتم که برام تنگ شده بود و آستین نداشت. جای دوختش رو باز کردم و برام اندازه شد،به اندازه قد آستین هم رفتم تور کشی مشکی خریدم و برش زدم و به پیرهنم وصل کردم و آستین دار شد:) همینو روز آخر روضه فامیلمون پوشیدم، خیلی هم خوب شده بود. سر آستینش رو هم کش دادم و آستین مچی شد ؛ )»» هر جا روضه میرم بهم نمیچسبه. اصلا خوب سخنرانی و روضه نمیخونن. بی صبرانه منتظرم این هفته حاج عموم از کانادا برگرده و توی روضه های خونه مامانم، روضه بخونه. اصلا یه جور خاصیه، صدای دلنشینی داره، تا شروع میکنه به روضه بی اختیار اشک آدم درمیاد. بیخود نیست برای تبلیغ توی کشورای اروپایی خواستنش و حرم امام رضا سخنرانی میکنه.خدا حفظش کنه برامون:))»»دیروز برای اولین بار، مجتبی نرفت سرکارش. تصمیمای جدیدی داشت برای کارش و نظر منو میخواست. از صبح که از خواب بیدار شدیم تا شب حرفمون در مورد کار مجتبی بود و سبک سنگین میکردیم و ایده میدادم بهش. دلم میسوزه براش وقتی کلافگی شو میبینم :( دو سه ماه دیگه کمی شرایط سخت میشه. قرارداد کاری مجتبی تموم میشه و اگه خونه رو هم بهمون نده باید بریم دنبال خونه و بعدشم اثاث کشی. انجام دو تا کار بزرگ توی یه ماه سخته.ولی من امید دارم که حداقل خونه رو تمدید میکنیم. اگرم کار به اثاث کشی رسید، ناراحت نمیشم. خدا کمکمون میکنه مثل همیشه:)»» من میگم دختر باشه، مجتبی میگه پسر. ولی باز هر دومون منصرف میشیم و میگیم فقط سالم باشه. دو سه روز دیگه باید برم دکتر ولی بعید میدونم به این زودیا مشخص بشه چیه. 

مجلس روضه ای تماشایی

چشم دل باز کن ترا ببرممجلس روضة ای تماشاییمنبرازخاک وخون ونیزه و سنگروضه خوان اسوه شکیبایی بانی روضة دست بر پهلو قد خمیده نشسته در گودال روضة خوان خواهری کتک خورده داغ در سینه و پریشان حال دفتر شعر او تنی بی سر بیت بیت و جدا جدا از هم قسمتی را گرفته در آغوش روضه خوان بی قرار ازین ماتم لطمه میزد به صورتش زیرا شعر او روضة ی مجسم بود آنچه ماخوانده ایم او میدیدید آنچه او خواند باز هم کم بود تا چهل روز آسمان و زمین جای اشگ ازدودیده خون میریخت باد با خود غبار ماتم را بر بدنهای لاله گون میریختدست بر سرگذاشت آن بانو داد زد وا محمدا جدا وا علیا  اُخیّ  وا اُمّا این که بی سر فتاده در صحرا این حسین است پاره ی تنمان قطعه قطعه شده است پیکر او سر او را ز تن جدا کردند پیش چشم سکینه دختر او پدر من فدای آنکس که گشته از خون محاسنش رنگین با همین جمله مختصر کرده داغ هایی کمر شکن سنگین لحظه ای که گذاشت صورت را بر رخ پر ز خون اکبر خود یا زمانی که ریخت بر رخ خود خون داغ گلوی اصغر خود یا زمانی که صورت خود را می نهد بر رخ برادر خود یا زمانی که دید در گودال خنجر و شمر را و حنجر خود بارها شد محاسنش خونینروضه خوان آنچه دیده می خواند هیچکس مثل حضرت زینبعمق این روضة را نمی داند

روضه ی مجسم

با اشک‌هاش دفتر خود را نمور کرد ذهنش ز روضه‌های مجسم عبور کرددر خود تمام مرثیه‌ها را مرور کردشاعر بساط سینه زدن را که جور کرداحساس کرد از همه عالم جدا شده‌ستدر بیت‌هاش مجلس ماتم به پا شده‌ستدر اوج روضه خوب دلش را که غم گرفتوقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفتوقتش رسیده بود به دستش قلم گرفتمثل همیشه رخصتی از محتشم گرفتباز این چه شورش است که در جان واژه‌ها‌ستشاعر شکست‌خورده طوفان واژه‌ها‌ستبی‌اختیار شد قلمش را رها گذاشتدستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشتیک بیت بعد، واژه لب‌تشنه را گذاشتتن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشتحس کرد پا به پاش جهان گریه می‌کنددارد غروب فرشچیان گریه می‌کندبا این زبان چگونه بگویم چه‌ها کشیدبر روی خاک و خون بدنی را رها کشیداو را چنان فنای خدا بی‌ریا کشیدحتی براش جای کفن بوریا کشیددر خون کشید قافیه‌ها را، حروف رااز بس که گریه کرد تمام لهوف رااما در اوج روضه کم آورد و رنگ باختبالا گرفت کار و سپس آسمان گداختاین بند را جدای همه روی نیزه ساخت"خورشید سر بریده غروبی نمی‌شناختبر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"او کهکشان روشن هفده ستاره بودخون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن.پیشانی‌اش پر از عرق سرد و بعد از آن.خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن.شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن.در خلسه‌ای عمیق خودش بود و هیچ کسشاعر کنار دفترش افتاد از نفس.

مداحی شور در دلها جز غم تو بی تاثیره عشق تو مال همس عالمگیره حاج مهدی رسولی

در دلها جز غم تو بی تاثیره  عشق تو مال همس عالمگیره عشق تو هدیه ایه از طرف خدا به بنده انسان ذاتا به حسین ابن علی علاقه منده هرکی سر خم کنه پای علم تو سربلنده ذکر تو ذکر خداست محبتت ستون دینه آدم عشق تو رو تو تموم ذره ها میبینه این عالم هرچی داره از برکات اربعینه (بِاَبی انت و اهلی و مالی ندارم غیر تو فکر و خیالی) . رنگ سرخ علمت یا ثارالله  این عالم رو میگیره انشاالله تو قلب شرقی و غربی غم تو زده جوونه هرکی بشناسی شما رو تا ابد مریدتونه قدرت ها میگذرنو میگذرنو حسین میمونه روضه تو فطرت ماست کسی به روضه شک نداره دنیا بی روضه ی تو زبان مشترک نداره خلفت بی نام شما نام حسین نمک نداره (بِاَبی انت و اهلی و مالی ندارم غیر تو فکر و خیالی) ما با خون شهدا پیمان بستیم تا آخر پای همین پرچم هستیم ما هم مثل شهدا اهل جهاد و انتظاریم اصلا ما معاقدیم آقا رو ما باید بیاریم آقاجان بعد شما غیر خدا کسی نداریم یا اهل العالم تو میپیچه توی گوش دنیا  دنیا هم میگه حسین با روضه ی مهدی زهرا  ای مردم صبح ظهور وعده ی ما کنار مولا (بِاَبی انت و اهلی و مالی ندارم غیر تو فکر و خیالی) حاج مهدی رسولی  در دل ها جز غم تو . شب نهم محرم ۱۴۴۱   مداح: حاج مهـدی رسـولـی  شور سرود_پایانی شب نهم ، شب تاسوعا  محرم۹۸

مراسم روضه اباعبدالله

  بنال ای دل نوا دارد رقیه/به هر دردی دوا دارد رقیهمرض او را ز پا انداخت ،امّا/مریضان را شفا دارد رقیهالسلام علیک یا رقیه مراسم روضه اباعبدالله با نوای کربلاییانبهنام زارععلیرضا دهقانیهرشب از ساعت 19:30مجمع عاشقان ثامن الائمهمبلغ مجلس اهلبیت باشیم

سلب توفیق

شب قدر مداح به مردم می گفت مسجد هزینه دارد مسجد خرج دارد خادم مسجد خرج دارد آب و برق و گاز مسجد هزینه دارد خواهشمندم فطریه روزه خود رابه این مسجد کمک کنید . دراین حال خادم مسجد که خیلی از این حرف مداح ناراحت شده بود از انتهای مجلس داد زد ؛لامصب فقط خادم و خرج دارند چرا مداح رو نمی گی یعنی خودت خرج نداری؟همه مردم خندیدند ومداح که حسابی ضایع شده بود گفت یک صلوات بفرستید وشروع کرد به خواندن روضه .مجلس حسابی گرم شده بود یک خانوم به شدت زجه می زد وگریه می کرد مداح در روضه اش می خواند خودم دیدم حسین را سر بریدند ٬ در این حال دختر بچه ای که همراه آن زن بود ودوست نداشت مادرش گریه کند باصدای بلند داد زد مامان گریه نکن به خدا داره دروغ می گه،من که صدای دختر بچه را شنیدم دستم رو چشمام بود وشانه هام می لرزید این اولین باری بود که وسط روضه می خندیدم.خلاصه نمی دانم چه گناهی کردم که شب قدر از من سلب توفیق شد وبه جای گریه همش خندیدم.

عقب گرد

رسید آخر روضه، دلم پر از درد است هوای زندگی ام بی ظهور تو سرد است   بهار روضه به سر شد، نیامدی اما رسید فصل خزان، برگ و بار من زرد است   دو ماه گریه برای نبودنت کردم خوشم که دیده به عهد غمت جوانمرد است ادامه مطلب

با نور عشق دل غم ظلمت نمی کشد

با نور عشق، دل غمِ ظلمت نمی کشدبا اهل بیت، خواری و خفت نمی کشدآزادگی است سیره ی مردان روزگارعبدِ نگارِ فاطمه، ذلت نمی کشددر فتنه ها، مریدِ حقیقیِ فاطمهدست از حمایتش ز ولایت نمی کشدهر کس که بار عشقِ امام زمان کشیدصحرای ، بار ندامت نمی کشدبا یک سلام، روزیِ ما می رسد رفیقکارِ زبان، به گفتنِ حاجت نمی کشدبی منت است لطفِ امام کریم مااین جا گدا ز شاه خجالت نمی کشدعبدی گناهکار که محتاج بخشش استصورت به جز به صورتِ تربت نمی کشدبا معرفت هر آن که رود سمت کربلاکارِ شفاعتش به قیامت نمی کشدمن را بس است روضه ی لب های تشنه اشوسعم به شرحِ روضه ی غارت نمی کشد محمد جواد شیرازی

مهر آمد

از دوم مهر آسمان چهار روز در هفته مهمان مامانم هست و بهش خوش می گذره با مامان روضه میره و با صدای روضه خوان وسط مجلس می رقصه . کلا وقتی آهنگ شروع میشه دست خودش نیست انگار سریع بلند میشه و قر میده و می چرخه بعد یکهو یادش میاد به دور و بر نگاه کنه وسط روضه وقتی دیده همه غریبه اند از خجالت سرش رو گذاشته روی زمین و قمبل مبارک به هوا . پارک رفته رو خیلی دوست داره و با گریه باید جداش کنیم از ماشین باباش خوشش نمیاد و میگه پیاده بریم . اغلب موقع سوار شدن به ماشین نق نق می کنه . خوابش در روز نسبت به قبل بیشتر شده شاید به دلیل اینکه صبحها زودتر بیدار میشه گاهی ساعت 6 صبح بیداره . سعی می کنم نسبت به قبل در دادن قطره ها بهش دقت کنم . چون موهاش خیلی کم پشت بود شربت زینک بهش می دم و عاشق شربت هست . و همیشه با یک قاشق راضی نمی شه منم 5 سی سی را در دو نوبت بهش می دم فکر کنه خیلی خورده.

دلنوشته های شما(235)

هوالجابرسلام شهیدجابرداداشم.سلام روضه ی مجسم.چه قدردوروبرت روآدم گرفته بود.همه مشکی پوشیدنچقدرآروم خوابیده بودی.سرت رو شکستنبه پهلوت چاقوزدنتشنه کشتنتیاصاحب امان.شبِ شهادتی چه دلی سوزوندی داداشاین اجرارومتوسل شده بودم به حضرت قاسمبعید نیس چراکنارتابوتت همه روضه ایشون رو خوندن.آه فدای غیرت توقاسماذن شهادت ازمن گرفتی جان عموروموقع رفتن گرفتی،افتادی ازاسب باگونه برخاک.توروهم باصورت زدن زمین داداش جابرمچکارکردی اینطورخریدنتپشتم بهت گرمه. ادامه مطلب

کربلایی محمدجواد بوستانی روضه شب هشتم محرّم 1441 1398

عرض سلام و ادب و احترام و عرض تسلیت این ایام.به شما همراهان بزرگوار تقدیم میکنم روضه خوانی شب هشتم ماه محرّم الحرام که توسط بنده در مجلسی در یزد اجرا شده.فایل رو میتوانید از لینک زیر با لینک مستقیم دانلود بفرماییددانلود با لینک مستقیمالتماس دعا از تمامی سروران.یا علی(ع)

روضه نه

چراغها را که خاموش می‌کنند، زنها راحت‌ترند. می‌توانند چادر توی صورتشان بکشند و از گره‌های کور زندگی بلند بلند گریه کنند. می‌توانند غم‌هایشان را یکی یکی بهانه اشک کنند. می‌توانند بی مراعات بغل دستی زار بزنند و غصه‌های ریز و درشتشان را بچینند روبرویشان. این مال اول ماجراست. هر چه می‌گذرد صدای زنها بلندتر می‌شود و گریه‌هایشان جانسوزتر. لابلای صدای هق هق‌، حسین جان» می‌گویند و پررها بمیرم برات». مداح که برای  اموات صاحب البیت و ذوی الحقوق طلب فاتحه می‌‌کند و چراغها یکی یکی روشن می‌شود، چشم‌های زنها سرخ است اما آرام‌ترند. دستمال‌های خیس مشتهایشان را پر کرده اما سبک شده‌اند. گره‌های کورشان باز نشده، هنوز در سرازیری زندگی‌اند اما انگار قد طاقت زنها بلند‌تر شده و سینه‌هایشان گشاده‌تر. چایشان را می‌خورند، غم‌هایشان را دوباره برمی‌دارند و منتظر روضه بعدی می‌مانند. +مشابه‌اش را نفیسه مرشد زاده جایی نوشته بود، یادم نیست کجا. اما امشب در روضه کوچک خانگی فهمیدمش. +المستغاث بک یا صاحب امان

دلتنگی

امشب وسط روضه هواشو کردم بدجور.یک جنس دلتنگی خاص.گرچه همین یک ساعت پیش تلفنی باهاش صحبت کرده بودم ولی دلم هواشو کرده.نمی دونم حکمتش چیه که وسط روضه حضرت علی اکبر(ع)، آدم هوای باباشو کنه.کاش تهران بود.کاش من اونجا بودم.قطعا لحظه ای در دیدارش تعلل نمی کردم.وسط واحد خوندن حاجی، اینستا رو چک کردم.ه اعظم فیلم دسته فردا رو آپلود کرده.جایی از فیلم با بابا مصاحبه کرده.غربت بده.خوب غربت هم بده.الحمدلله علی کل حال 

مراسم شب سوم محرم98 - 11 شهریور 98 -هیئت عاشورا قم

  حالم بدون تو تماشایی ندارد-روضه                حجم: 12.8 مگابایتاومدم راهی افلاکم کنی- پیش زمینه             حجم: 3.19 مگابایتکجایی دوای دردای رقیه- زمینه                      حجم: 4.7 مگابایتمن فقط تو روضه ها حالم خوبه -شور             حجم: 2.26 مگابایتهزار سال گذشت از حکایت لیلی-روضه پایانی  حجم: 3.12 مگابایت 

آغاز امامت حجة ابن الحسن (عج)

آغاز امامت امام زمان(عج):بعد از غروبِ جانگدازِ رویِ خورشید .نورِ اُمیدی بر دلِ غم زده تابیدتاجِ ولایت بر سرِ مهدی نشست و .با چَشمِ گریان ، حضرتِ فاطمه خندیدمهدی امامِ آخرینِ شیعیان شد امّا ز چشمِ شیعیان هم چهره پوشیدجشنِ غدیرِ معدیِ موعود باشد با حیدرِ آلِ علی ، پیمان ببندیدای كاش ما نوكرِ نابِ او بمانیمای كاش ما پایِ ركابِ او بمانیماو یوسُفِ گمگشته ی كنعانِ عشق استاو سوره ی طولانیِ قرآنِ عشق استدر دل پیِ نشانی اش باید بگردیمزیرا كه او پیدا ترین پنهان عشق استاو پاسخِ آدینه هایِ پُر معمّا او تكسوارِ عالَمِ امكانِ عشق استتربتِ مادر در ضریحِ بانویِ قُم .گنبدِ خضراء ؛ بینِ جمكرانِ عشق استخالِ لبِ او حجرُالأسودِ عشق استنورِ نگاهش جلوه ی مُمتدِ عشق استایل و تبارِ او رسد بر حضرتِ یاسمولایِ ما باشد خدایِ عشق و احساسباشد به دستَش ذوالفقارٍ یلِ خیبربر رویِ دوشِ او بُود پرچمِ عبّاسهر كس كه عهدِ خویش با مهدی شكسته .در نطفه ی او شك بُود یا أیهاالنّاسهر كس كه دستِ او بُود در دستِ مهدی .ارزشِ او بالاتر از گوهر و الماسای اهلِ عالم ، روزِ هم عهدی مباركجشنِ ولایت عهدیِ مهدی مباركاو با خبر باشد ز رازِ قبرِ مادرمهدی بُود منتقمِ آلِ پیمبرحسّاس باشد او به روضه هایِ زینبحسّاس باشد او به ماجرایِ معجرحسّاس باشد او به روضه ی رقیّهحسّاس باشد او به ماجرایِ اصغرحسّاس باشد او به روضه هایِ سقّاحسّاس باشد او به روضه هایِ اكبرحسّاس باشد او به آن كوثرِ پامالحسّاس باشد او به روضه هایِ گودال

حب الحسین یجمعنا

بسم الله الرحمن الرحیم   جلسه دفاع از پایان نامه ام برگزار شد.دفاع بود یا روضه نمیدونم.شاید هم دفاع از روضه بود! نیت روضه کرده بودم. سخنرانش که خودم بودم و مقاله ام رو ارائه دادم. مداحش هم خودم بودم. پاکت هم نگرفتم :) اولِ جلسه رو با بسم الله و سلام به امام حسین شروع کردیم. پذیرایی هایی رو هم که خریده بودم به نیت روضه ی امام حسین گرفتم و یه نذری مختصر و مفید هم دادیم. بابا که با ماشین پیچیدن توی بیمارستان و سوار شدم تا بریم سمت ساختمان محل برگزاری جلسه، اولین جمله بعد از سلام گفتن: حداقل امروز یه چیز دیگه میپوشیدی.پیرهن مشکی رو میگفتن که تنم بود :)اخه بابا نمیدونستن. مگه میشه دفاع باشه، روضه باشه، پیرهن مشکی نباشه؟دفاع بود یا روضه نمیدونم.شاید هم دفاع از روضه بود!   یه کاری رو خیلی دوست داشتم بکنم و به لطف خدا انجام دادم. دلم میخواست یکمی از خدا بگم.به جای اینکه بگم انار این ویژگی ها رو داره، جمله ی صحیح رو به کار ببرم. بگم خدای قادر متعال این ویژگی ها رو توی انار قرار داده.مث خدا که توی قرآنش از عسل و زنبور عسل میگه. اینا رو میگه تا یاداوری کنه بهمون کنه: "ما" به زنبور عسل وحی کردیم. زنبور رو میگه تا خودش رو بشناسونه.منم از انار میگفتم تا خدا رو بشناسونم. چقدر متون قدیمی طب سنتی رو که میخونم این وجه داخلشون موج میزنه. هر دو خطی که طرف نوشته اخرش گفته باذن الله تبارک و تعالی. خالق رو هم دیده. بر عکس طبِ رایجِ سکولارمون که چشمش رو روی خالق بسته. هرچند، خواهی نخواهی وقتی راجع به بدن میخونی میرسی به خالق. مگه میشه مخلوق رو دید و به خالق نرسید؟ خلاصه که جای همه خالی بود. مجلس خوبی شد.دفاع بود یا روضه نمیدونم.شاید هم دفاع از روضه بود!   داداشم میگفت الان با خیال راحت و بی استرس شب میخوابی. گفتم مگه قبلش ناراحت بودم؟دوتامون خندیدیم :)اخه این چرندیاتی که میخونیم و این اعتباراتی که آدما بهمون میدن انصافا استرس هم داره؟ استرس، عاقبت بخیری داره.توی روضه روز تاسوعا بود یا عاشورا. حرف از اصحاب امام و خاتمه ی شهادت بود. با خودم میگفتم اگه بلای دنیا یهو وسط کار فیتیله ام رو بپیچه چی؟ اگه خاتمه ام بخیر نشه چی؟ اگه امام زمان بگن برو نمیخوامت چی؟اینا ارزش داره که آدم دغدغشو داشته باشه. بقیه چیزا مهملات ذهنی و اعتبارات ذهنی هست که خودمون برا خودمون بزرگشون کردیم. منم سعی کردم به جای حرف خودمون، توی جلسه حرف خدا رو وسط بکشم. دیگه بضاعتم برای برگزاری روضه در همین حد بود. دفاع بود یا روضه نمیدونم.شاید هم دفاع از روضه بود!   + ان شاء الله عازم مشهد الرضام. میرم که برات کربلای خودم و بقیه رو بگیرم. + مشهدی کسی داریم اینجا؟ خانمی به نام "بندی" میشناسین؟ ظاهرا تخصصشون در اوردن جسم خارجی از توی گلوِ و پاتوقشون خیابون مصلی س

کربلایی محمدجواد بوستانی روضه ی شب تاسوعا 1441 1398

به همراهان همیشگی تقدیم میکنم دو فایل رو که یکی مناجات با امام حسین(ع) هست و دیگری روضه ی حضرت عباس(ع) که توسط بنده در شب نهم محرّم 1441 1398 در مسجد امام سجاد(ع) یزد اجرا شده.دانلود مناجات با امام حسین(ع)دانلود با لینک مستقیمدانلود روضه ی حضرت عباس(ع)دانلود با لینک مستقیمو دانلود فایل تصویری روضه حضرت عباس(ع)دانلود با لینک مستقیم و حجم 43 مگابایتالتماس دعا از تمامی شما بزرگوارانم.یا علی(ع). 

در پیوند به انتقال پیکر استاد فرزاد

گور تو در شادمان»۱ ماند و روانت شاد باد!هی به تابوتِ گران ماند و روانت شاد بادگفته بودی دوستان در روضه در خاکت کنندلیک در آن‌جا نهان ماند و روانت شاد بادمدفن تو بود گرچه روضه‌ی مولا‌علیجای تو با ناکسان ماند و روانت شاد باد     استاد محمد عمر فرزاد، فرزانه‌فرهنگی و عارف بلخی، سه سال پیش در روی‌داد ترافیکیی در بلخ درگذشت. او مشرب عرفان داشت و سالیان بسیار عارفانه و با عزت نفس زیست و محور فرهنگیان، فرزانه‌گان و شاعران بلخی بود. اتاق کوچک او (ریاست مطبعه‌ی دولتی بلخ) خلوت‌گاه همه ارادت‌مندان او از هرطیف و قماش اجتماعی بود. او بیشترینه دیگرها در رواقی در روضه می‌بود و خلوت عارفانه می‌داشت که به دلیل همین حضور مستمرش در آن‌جا، آن رواق در نزد شاعران و فرهنگیان بلخی به نام رواق استاد فرزاد» معروف شده بود.      یگانه خواسته‌‌ی استاد از جهان مادی و تنها وصیت‌‌اش برای بازمانده‌گان‌‌، نزدیکان و پیش‌کسوتان فرهنگی بلخ این بود که پیکر او را پس از مرگ‌اش در روضه به خاک بسپارند؛ اما این خواسته‌ی او بنابر دلایل موهوم و نزاکت‌های نامهربانانه‌ی بزرگان بلخی در آن هنگام محقق نشد و پیکر استاد را به گونه‌ی موقت در گورستان شیخ شادمان» به خاک سپردند و هنوز هم در آن‌جا خوابیده است. انتظار می‌رفت که هرچه زود و پس از چند گاهی معضل و سوءتفاهم موجود با کوشش‌ها و پی‌گیری‌های جدی فرهنگیان بلخی، دوستان و یاران نزدیک استاد و ارادت‌مندان وی حل گردد و پیکر غریب استاد به چهار باغ روضه منتقل شود؛ مگر این کار باوجود دیگرگونی‌های اداری‌_ی در بلخ انجام نشد و پیکر استاد در آن‌جا تا هنوز گم‌نام مانده است.     این در حالی‌ست که پیش از درگذشت استاد و پس از آن پیکرهای کسانی در روضه به خاک سپرده شدند که شاید سزاوار این لطف و جای‌گاه نبودند و تنها موقف‌های اجتماعی، اقتصادی و ی شان دلیل خاک‌سپاری پیکرهای شان در روضه بوده است.     در فرجامین مورد و در این تازه‌گی‌ها یکی از بزرگان بازرگانی را در روضه به خاک سپرده اند که این خود دلیل روشنی بر موجودیت جای و رد دلایل پیشین برای مانع‌شدن به خاک‌سپاری پیکر استاد در این‌جاست.     استاد یکی از ارادت‌مندان مولا‌علی بود و مشرب عارفانه داشت و بیشتر از همه سزاوار بود که پیکرش در روضه به خاک سپرده شود. شاید روان ناآرام او ما را نبخشاید که ناچیزترین خواسته‌اش را برآورده نکردیم و وصیت‌اش را به باد فراموشی سپردیم. نگاره‌‌ها و فرتورهای زیر گواه این ادعاستند و هیچ چیز از چشم روزگار پنهان نمی‌ماند و نخواهد ماند.      آرزومندیم که دوستان نزدیک و فرهنگیان بلخی باوجود گذشت زمان در زمینه اقدام کنند و با این کار شان روان استاد را شاد کرده عذاب وجدان خود را نیز دور کنند.     (۱): گورستان شیخ شادمان

مراسم شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها سال 1397

ی و مرثیه خوانی مراسم شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها بعد از جلسه قرائت قرآن با مداحی آقای صاحبعلی مقدم زاده و آقای محمد چاپاری پنج شنبه بهمن ماه 1397 دریافت فایل کامل روضه خوانی و ی

وسط هیئت نشستم و

امسال از بیچارگی من بود که نتونستم برم هیئت درست حسابی.امشب، شب تاسوعا، شب سو.رفتیم هیئت نزدیک خونهو من دارم دیوانه میشم از فضاشدوست دارم پاشم برم بیرون.روضه خون روضه ی سنگیییینی می خونه که بنظرم انقدر باز درست نیست.بار محتوایی هم نداره کلا. یعنی انگار ما یه عده داغدار بیچاره ایم که بهترین هامون رو به بدترین وضع کشتن، همین. نه هدفی داشتیم، نه پایان خوبی داشته، نه .یعنی به سطحی ترین وضع میخواد اشک مردم رو دربیاره!بعد آدم هایی که دورم نشستن دارن درباره جهاز و جاری ام و. حرف میزنن بلند بلند!!خدای من فقط دارم تلاش می کنم از ذهنم استفاده کنم برای استفاده از شب تاسوعام:((((

مراسم شب شهادت حضرت فاطمه علیها السلام سال 1397

ی و مرثیه خوانی مراسم شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیهاشب شهادت حضرت ام ابیها علیها السلام در هبا مداحی آقای صاحبعلی مقدم زاده و آقای محمد چاپاریجمعه 19 بهمن ماه 1397 در یافت فایل کامل روضه خوانی و ی

(ر) مثل روضه خانگی

به نام خدا به نام خدابعد یکی دو هفته خانه مرتب شده. بعد فوت مادرجون من هم انگار رفتم در اغما. هرچه گذشت هم بدتر شد. چند هفته ای زورم به هیچ کار نمی رسید و دست و پاشکسته زندگی می کردم. حالا هم خوب نشده ام ولی خانه بالاخره از یک خانه تکانی سخت بیرون آمده. شروعش البته اختیاری نبود. صاحبخانه نقاش آورده بود سقف راه پله ها را رنگ کند که من به آقای همسر گفتم بگوید بیایند کابینت های ما را هم نگاه کنند که رنگ هایش ریخته و ناجور شده بود. آشپزخانه را که برای رنگ خالی می کردیم چشممان افتاد به موکت خراب آن زیر که رد اسلایم های فاطمه هنوز رویش بود و وصله پینه هایی که من جور کرده بودم تا کل مساحت آشپزخانه را بپوشاند. عوض کردن موکت راهرو و آشپزخانه رسید به شستن فرش ها و قالیچه ها و شستن رومبلی ها و بیرون ریختن کمدها و .امشب نصف شب که در سکوت و تاریکی سرک کشیدم توی هال، همه جا یک جور خاصی مرتب بود، یک جور خاصی برق تمیزی می زد. این خانه انگار مهیای چیزی بود. یادم به فردا افتاد که اول محرم است.  انگار خانه بی آنکه ما بدانیم داشت خودش را مهیای یک برای روضه خانگی می کرد.  خانه انگار دوای درد این روزهایمان را بهتر از خودمان بلد است. کسی چه می داند، شاید بعد هشت سال بالاخره ما هم به روضه گرفتن مشرف شدیم.  

کربلایی محمدجواد بوستانی روضه خوانی و مداحی شب شهادت حضرت رقیه(س) 1441 1398

عرض سلام و ادب و احترام به تمامی همراهان و عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن سال روز شهادت بیبی سه ساله حضرت رقیه(س)به شما همراهان تقدیم میکنم روضه خوانی و مداحی شب شهادت حضرت رقیه(س) را که شب گذشته در مسجد امام رضا(ع) شهرک بهشتی شیراز توسط بنده اجرا شده.فایل رو میتوانید با حجم 28.5 مگابایت از لینک زیر دانلود بفرماییددانلود از اینجاالتماس دعا از تمامی شما سرورانم.یا علی(ع). 

برگشته ام به بنده ی خود اعتنا کنی

والمستقرین فی امر الله.   برگشته ام به بنده ی خود اعتنا کنی با یک نگاه، جان مرا مبتلا کنی   من مرغ پر شکسته ام و آمدم که باز از بال زخمی ام گره کور وا کنی   ای مُستَقر به امر خدا، آمدم مرا ثابت قدم به میکده ی هل أتی کنی   صد بار یا رضا مددی یا رضا کنم با آرزوی اینکه مرا هم صدا کنی   دل را به هر کسی که سپردم، رهام کرد غیر از تویی که نیست گمانم رها کنی   عمری است ای رئوف، گدایان خسته را با شاهراه قرب خدا آشنا کنی   حالا که قسمتم نشده کربلا روم روضه بخوان، درون مرا کربلا کنی   قربان ناله هات، بگو فَابکِ لِلحُسَین تا در وجود ت کیمیا کنی   حاشا به من اگر بخرم بهر خود کفن وقتی که گریه بر غم یک بوریا کنی   فرموده ای: حسین سرش تشنه شد جدا تا یادی از مصیبت خون خدا کنی   شاید که در فرازِ "أذلّوا عَزی" گریه به غربتِ بدنی زیر پا کنی   شاید که یاد روضه ی ذبح سر حسین. با ضربه ی دوازدهم از قفا کنی   دیگر بس است مادرت از حال می رود باید که فکر حضرت خیرالنسا کنی محمد جواد شیرازی

کربلایی محمدجواد بوستانی مداحی و روضه خوانی شب شهادت امام سجاد(ع) 1441 1398

عرض سلام و ادب و احترام و عرض تسلیت ایام شهادت امام سجاد(ع)به شما همراهان بزرگوار تقدیم میکنم مداحی و روضه خوانی شب شهادت حضرت زین العابدین(ع) رو که شب شهادت آن حضرت در جمع روشندلان و در منزل یکی از دوستان روشندل توسط بنده اجرا شده.فایل رو میتوانید با حجم 8.12 مگابایت از لینک زیر دانلود بفرمایید.دانلود با لینک مستقیمجهت اطلاع دوستان اطلاعات درج شده روی فایل به اشتباه شام شهادت زده شده که از این بابت عذرخواهم.التماس دعا از تمامی شما سرورانم.یا علی(ع)

حذف اینستا

سلام امشب بدن دردی دارم . دو ساعت از حذف اینستام میگذره  بنا به چند دلیل حذفش کردم .‌‌‌‌‌خیلی وقت میبرد . اصلا دیگه کتاب الکترونیکی نمی خوندم . مدام در حال چک کردنش بودم ، در نتیجه وقتی برای تفکر و برنامه ریزی برای خودم نمیذاشتم . کارام مونده . هی یادم می‌ره انجامش بدم . معتاد شدم . البته دلیل اصلی اش اینه که ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش / باید برون کشید از این ورطه رخت خویش»  پ.ن ۱ : خدا بهم ثبات قدم بده . چون نمی تونستم مسأله رو حل کنم ، صورت مسأله رو پاک کردم . اینم خودش یه جور حله پ.ن ۲ : امشب خیلی حرم باد میومد و‌فضا غبار آلود بود . به روضه ی آقای ماه رخسار نرسیدم . روضه دانلودی گوش دادم .‌‌‌‌‌دم دکتر میثم گرم

ولادت پیغمبر(ص) و امام صادق(ع)

ولادت پیغمبر(ص) و امام صادق(ع):ای مدارِ آفرینش را مدارای همه هستی ز هستَت ماندگارای تمامِ نور ای نورِ تمامای بهارِ حُسن ای حُسنِ بهارای معلّمِ تمامِ انبیاءای بزرگِ بهترین ایل و تبارای رییسِ مکتبی که مکبَت .هست تا روزِ قیامت برقراردینِ تو اسلامِ تو قرآنِ تو .تکیه داده بر ستونِ ذوالفقارروحِ لولاکیّ و جانِ کائنات دم به دم بر تو درود و صلواتنسلِ تو از نسلِ دختری بُودکارِ این عشیره سَروری بُوددر میانِ همه ی قبیله ها .خانواده ات چه می بُودنَوه ای داری ؛ سفینةُ النِّجاة .که خدایِ عشق و دلبری بُودنَوه ای داری ؛ عقیلةُ العرب .وارثِ ارثِ پیمبری بُودنَوه ای داری ؛ کریمِ اهل ِ بیت .که پُر از اسرارِ مادری بُود !صادقی داری ؛ رییسِ مذهب استاعتبار و افتخارِ مکتب استنَقلِ صادق نُقلِ هر منبر بُودعاشقِ او حضرتِ داور بُودطفلِ خُردِ مکتبِ صادقِ تو .از اساتیدِ فَلک برتر بُودهم‌چنان حضرتِ باقرالعلوم .هر کلامش نابغه پَرور بُودوارثِ علم و حدیثِ نَبَوی .وارثِ غربتِ حیدری بُودمکتبَش مکتبِ روضه ی حسینروضه هایش روضه ی داور بُوداو به هر دردی طبیبِ حاذق استمظهرِ صدق و امامِ صادق استما اسیرِ علیِ اعلایِ تومرغِ بامِ گنبدِ خضرایِ توتار و پودِ قلبِ ما ، خورده گِرِه .به ضریحِ چادرِ زهرایِ توجایِ ( سَلمانی ) که بر تو‌ داده ایم .شد نصیبِ خاکِ ما ( رضایِ ) توبینِ دفترِ شدنَم .باشد از روزِ ازل ، امضایِ توحل شده میانِ آب و گِلِ ما .روضه ی حسینِ سر جدایِ توآمدی امّا دلم شعله ور است سوره ی کوثرِ تو در بستر است !!!

بر روی خاک بال و پرت می کشی چرا؟!

قال الرضا علیه السلام:  إِنَّ یَوْمَ قَتْلِ اَلْحُسَیْنِ أَقْرَحَ جُفُونَنَا وَ أَسْبَلَ دُمُوعَنَا وَ أَذَلَّ عَزِیزَنَا أَرْضُ کَرْبَلاَءَ أَوْرَثَتْنَا اَلْکَرْبَ وَ اَلْبَلاَءَ إِلَى یَوْمِ اَلاِنْقِضَاءِ فَعَلَى مِثْلِ اَلْحُسَیْنِ فَلْیَبْکِ اَلْبَاکُونَ فَإِنَّ اَلْبُکَاءَ عَلَیْهِ یَحُطُّ اَلذُّنُوبَ اَلْعِظَامَ دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی_ ۳۰ صفر ۹۸   بر روی خاک بال و پرت می کشی چرا؟!با اشک، سرمه بر نظرت می کشی چرا؟!با تو چه کرده زهر که رنگت پریده استاینقدر آه از جگرت می کشی چرا؟!بیرون زدی ز کاخ و نشستی به روی خاکپنجه به خاکِ دور و برت می کشی چرا؟!مانند بچه مرده فقط داد می زنمداری عبا به روی سرت می کشی؟! چرا؟!در هر قدم، دوبار می افتی به روی خاکتا حجره جسمِ محتضرت می کشی چرا؟!گریه نکن، مپیچ به خود، تشنه می شویکار از دو چشمِ شعله ورت می کشی چرا؟!از حال می روی به سر و صورتت نزنعکسِ غلاف در گذرت می کشی چرا؟!تا حجره آمدی، در و دیوار روضه خواندوقتِ ورود، تیزی مسمار روضه خواندچشمت اگرچه تار ولی روی یار دیدخواهر نبود محضرت اما پسر رسیدقربان پلکِ زخمی ات از ماتمِ حسینبر خاک حجره باز نمِ گریه ات چکیدسنگی به قصد بوسه زدن بر رُخت نخوردآمد جواد و از رُخت ای ماه بوسه چیدپیراهنت دریده نشد بین گرگ هابالاسرت عزیزِ دلت، پیرهن دریدقلبت به یاد روضه ی اربابِ بی کفن.وقتِ وداع با پسرش، تند می طپیدآمد حسین با سر زانو، نفس نوقتی علی به روی زمین داد می کشیدصورت به صورت پسرش زار می زد و.با چشم خیس هلهله و خنده می شنیدپاشیده بود میوه ی قلبش به زیر پاتکه به تکه چید علی را روی عبا محمد جواد شیرازی

مراسم شب شهادت امام باقر(ع)-17 مرداد 98 -هیئت عاشورا قم

  جان فدای تو حضرت باقر(ع)-روضه                    حجم: 11.4 مگابایتچشام پراز اشکه - زمینه                               حجم: 4.96 مگابایت مادرت تو حرمت روضه میخونه-شور    حجم: 3.28 مگابایت 

درسنامه ششم-اشعار ریتمیک

مبحث اشعار ریتمیک قالب اول  : زمینهویژگی ها و نکات مهم در اجراء  زمینه (3) : 8- چون زمینه بعد از یک هیجان اوج روضه است نباید در خواندن آن عجله کرد و باید با آرامشی خاصّ خوانده شود و نباید انتظار جواب زیاد از مستمع داشته باشی.9- با توجه به اینکه مشارکت مستمع در زمینه خیلی کم است در نتیجه فقط موتور مستمع در ی گرم می شود.10- قالب زمینه و شور یکی است با این تفاوت که زمینه یک مقدار کندتر است.11- رنگ روضه در زمینه خیلی بیشتر از نوحه و واحد است .12- چون در زمینه مستمع همکاری خاصی ندارد می توانی برای تنوّع در بند دوم اوج بگیری.13- یکی ، دو دقیقه در انتهای زمینه مستمع در حال خودش رها می شود چون در واحد آرام می گیرد.14- زمینه باید آرام و محزون امّا محکم خوانده شود.

نفس مُطمَئِنَّه

شکر! شدم غرق در قطره ی باران تو دامن ما را گرفت گوشه ی طوفان تو طبعِ حقیرم کجا! ماه منیرم کجا! دفتر و شعر و قلم، واله و حیران تو عمر برایم کم است تا بنویسم فقط نقطه ای از صفحه ی اول عنوان تو شاعر درگاه تو حضرت جبریل نیست حضرت پروردگار بوده غزلخوان تو خوانده برای تو یا ایتها النفس .» را راضیةً مرضیه .»، پیکر عریان تو گردش هفت آسمان طوف وجود تو است برده دل از عالمین زلف پریشان تو جن و ملک بنده و خادم خان تو أند و مکان تابع و گوش به فرمان تو آدم و داوود و خضر . ، قاطبه ی انبیا یک به یک از اولند مضطر و گریان تو گوشه ای از برکتت نذریِ ماه عزاست چشمه فیض است این سفره ی احسان تو حضرتِ أنَّ الحُسَین .»! کشتی امن نجات! نورِ هدایت شده ست، روی درخشان* تو! رمز خدایی شدن با تو جنون است و بس از همه عاقل تر است، مست و خرامان تو هادی عابد» که رفت بنده ی دنیا نبود بنده ی عشق تو بود، بود مسلمان تو  دوری کرب و بلاست درد دلم، مثل او می کُشد آخر مرا غصه ی هجران تو حضرت شاه حرم! صاحب جود و کرم! بوده ام از بچگی دست به دامان تو  حاجت ما اربعین، یک سفر کربلاست تا که شوم قطره در سیل خروشان تو در شب میلاد تو روضه برایم بس است خواندن یک بیت از آن لب عطشان تو کاش بمیریم در روضه ی آن بزم . آه . چوب جفا هم زبان با لب و دندان تو . با دم این روضه ها با دل خون از جفا هر شود فاطمه مهمان تو #عبدهادی ۱۶فروردین۹۸ *روایت شده که در شب های تار، نور از جبین مبین و پایین گردن آن حضرت ساطع بود و مردم آن حضرت را به آن نور می شناختند! - منتهی الامال هادی عابد» خادم با اخلاص حضرت سیدالشهدا علیه السلام بود که در ۲۴ رجب امسال از دنیا رفت. فاتحه ای برای شادی روح این عزیز و جمیع گذشتگان قرائت بفرمایید.

اسماء الحسنی ( رحیم )

3-رحیم ( مهربان)ترجمه : خداوند مهربان استالرحیم معناه انه رحیم بالمومنین : رحیم یعنی این که او به مومنان رحمت خاصی دارد. و ذات مقدسی که رحمت او مختص به مومنان است در عاقبت امرشان. و کافران از این رحمت ، نصیبتی نیست . لقوله تعالی و کان بالمومنین رحیما (سوره احزاب 43) به دلیل این سخن خدای تعالی به مومنان رحیم است .اگر کسی این اسم را ورد خود قرار دهد اگر در مهمی فرو مانده باشد گشایش در کارش پیدا می شود. 

روز ششم

حتی روضه‌ی صبحگاهی ه حق‌شناس هم نتوانست خواب از سرم بپراند. هر سخنرانی که در هرجا حرف می‌زند انگار کن قرص خواب می‌خوراند. حتی پناهیان با تن صدای بالا و پایینش. معضلی شده‌.

شعر طوفانی ی

بسمه تعالی هستیم برآن عهدی که بادل بستیم       ازعشق حسین بن علی سرمستیم  ابناء خمینی همگی یک دستیم            چون رود به دریایی ولی پیوستیم  ماملت گریه ی هستیم               این روضه دگر روضه درباری نیست  ما ملت گریه ی هستیم                باخون شده محکم علمش این کشور       قربانی سازش نشود این لشگر  دوران بزن در رو گذشته است دیگر        اولاد علی را چه حراص از خیبر  کافیست که لب تر کند اینجا رهبر            تاقدس که پیچ و خم دشواری نیست  اخر برسد منجی عالم روزی                   دنیا بکنید جامه ماتم روزی  شیطان بخورد سیلی محکم روزی           حیفا بشود خط مقدم روزی  برکعبه زند فاطمه پرچم روزی دروعده حتمی حق انکاری نیست شاعر حامد   

به غریبی ام نظری فکن

ترم تابستون و آخرین روز کاری در ساختمون قبلی تموم شد الان در تعطیلات آخر یک ترم هستیم . و دقیقا الان با مامان تو اتوبوسیم به سمت اصفهان برای روضه ی سنتی عاشورا و تاسوعا.  

روضه امام حسین علیه السلام و دعای توسل

  حسن به فرماندهان امیدواری داد، گفت نگران نباشید، خدا کمکمان می کند راهی پیدا می کنیم. پس از آن چراغ ها را خاموش کردند و در تاریکی روضه امام حسین علیه السلام و دعای توسل خواندند. حسن ایستاد و بلند بلند گفت: خدایا مردم و امام منتظرند. چطور جواب شهدا را بدهیم؟ هر کاری بلد بودیم انجام دادیم، هرچه در چنته مان بود رو کردیم، هر چه راهکار بود بررسی کردیم، از ما دیگر بر نمی آید، هیچ کدام ادعایی نداریم، پیروزی دست توست. گفت خدایا به اراده تو از فردا شناسایی می رویم تا حالا هم به اراده  تو بوده. شاید در گوشه ای از ذهنمان بود که پیروزی مال ماست، این را هم امشب دور می اندازیم. خدایا به آبروی این همه بسیجی که اینجا شهید شده اند خودت کمکمان کن. . از فردای آن روز راهکارهایی پیدا شد.   راوی: فتح الله جعفری ملاقات در فکه (زندگی نامه شهید حسن باقری)، ص 249

مراسم شب اول محرم98 - 09 شهریور 98 -هیئت عاشورا قم

  باز به پا شده خیمه عزا- روضه               حجم: 12.4 مگابایتاومدم راهی افلاکم کنی- پیش زمینه       حجم: 3.25 مگابایتمن از مادرت زهرا اذن روضه میگیرم-زمینه   حجم: 5.62 مگابایتمیخوام همه عمرم زیر علم باشم-شور       حجم: 2.67 مگابایتیاد بچگیم افتادم - زمزمه                       حجم: 1.58 مگابایت 

مراسم شب هشتم محرم98 - 16 شهریور 98 -هیئت عاشورا قم

  خلق وخویش مصطفی-روضه                 حجم: 15.6 مگابایتاومدم راهی افلاکم کنی-پیش زمینه       حجم: 2.99 مگابایتجوونم داره میره-زمینه                         حجم: 3.92 مگابایتمن مات علی حب علی مات شهیدا-شور حجم: 1.96 مگابایتجوانان بنی هاشم بیایید-روضه پایانی       حجم: 1.77 مگابایت 

روضه ی خوب

در یکی از روستاها، مثل خیلی جاهای دیگر، گوسفند قربانی کردند. سعید صنیعی صدایم زد و گفت: دیدی گوسفند را سر برید؟ حالا صبر کن ببین چه کار می کند.» مردی که سر گوسفند را بریده بود، بعد از جان دادن حیوان، لاشه اش را کشید و برد در حاشیۀ جاده. سعید گفت: دیدی؟ گوسفند را کشید کنار، که زیر دست و پای مردم نماند. لشکر یزید همین قدر هم معرفت نداشتند که لااقل بدن امام حسین علیه السلام را کناری بکشند. قربان امام حسین علیه السلام که برای لگدمال کردن بدن مقدسش، به اسب ها نعل تازه زدند.» سعید همان طور که یک دفعه ظاهر می شد، همان طور هم یکباره دنبال کاری دیگر می رفت. سعید که رفت، ده پانزده دقیقه نشستم گوشه ای و های های گریه کردم. تریلی می رفت و باد سرد همراه با صدای موتور برق و نوحه ای که از بلندگو پخش می شد، فرصت خوبی برایم درست کرده بود، که یک دل سیر گریه کنم. مدت ها بود روضه ای به این خوبی نشنیده بودم.   + پنجره های تشنه - مهدی قزلی

هفته ای با تعطیلات یک روز در میان

سلام، این هفته به خاطر بیست و هشتم صفر( رحلت پیامبر(ص) و امام حسن مجتبی(ع)) و شهادت امام رضا(ع) یک روز در میان تعطیل بودیم. و در نتیجه حسابی بهمون چسبید. کلاس زبان رایین جونم هم قرارِ از فردا شروع بشه ، کلاس های تکواندو آوین جونم هم با توجه به صبحی، بعد از ظهری بودن آوین جونم و موافقت باشگاه مبنی به نرفتن آوین جونم در هفته های بعد از ظهری، انجام نشد . کلاس موسیقی هم هنوز شروع نشده ترم جدید و در نتیجه این هفته از بدو بدو خبر و استرس خبری نبود خدا رو شکر. هرچند که جای خاصی هم نرفتیم و تقریباً به انجام کارهای عقب افتاده گذشت. البته روز یکشنبه ظهر بعد از اومدن بابایی از سرکار و خوردن ناهار و کمی استراحت، قرار بر این شد به اتفاق بریم کوه. با توجه به بودن آوین جونم، کوه اطراف پارک کلاله انتخاب شد. بعد از رسیدن به قله و انداختن عکس، هوا که حسابی ابری بود، شروع به باریدن کرد. در نتیجه به سرعت از کوه پایین آمدیم. به پیشنهاد رایین جونم، قرار بر رفتن به کافی شاپ شد.  بعد از کافی شاپ به پارک مادر رفتیم و یک ساعتی رو هم در پارک مادر بازی کردیم. حوالی هفت شب به خونه اومدیم  و مشغول درست کردن غذا شدیم. روز سه شنبه صبح من بعد از صبحانه، مشغول تمیزکاری خانه شدم. بابایی هم به اتفاق روانه کوه شدند. حوالی ساعت دو بعد از ظهر به خونه برگشتند. بعداز ظهر سه شنبه من و آوین طلا، خونه عمه بانو، روضه دعوت داشتیم. خاله رضوان و مامان جون و زن دایی منصوره هم بودند. بعد از تمام شدن روضه، با توجه به اینکه شام خونه عمو محسن دعوت داشتیم. قرار بر این شد که من و آوین طلا، اول کادویی برای نازنین زهرا بگیریم و بعد به اتفاق بابایی و رایین جونم راهی خونه عمو محسن بشیم. دوست نازنین هم اونجا بود. یک دو ساعت،بچه ها حسابی با هم بازی  کردند. حول و حوش ساعت 10 شب با توجه به صبحی بودن آوین جونم از عمو محسن اینها خداحافظی کردیم و به خونه اومدیم. روز پنج شنبه کلاس چرتکه آوین جون بود که می بایست برای کلاس با دو دست نقاشی و یا کاردستی آماده کنند و به کلاس ببرند. نقاشی آوین جونم یک جوجه بود. بعد از کلاس چرتکه، سری به مامان جون زدیم و به خونه برگشتیم. امروز هم طبق معمول به تمیزکاری و آماده شدن برای فردا و هفته جدید گذشت.راستی روز یکشنبه ششمین دندون آوین هم افتاد.فاصله بین دنذون پنجم و ششم یکی دو روز بود . عشق مامانی مبارکت باشه. طبق معمول همیشه می بایست به مناسبت  افتادنششمین دندون، برای آوین جونم آوین جونم کادو بگیرم که البته این یکی دو روزه با توجه به تعطیلی انجام نشده ولی این وظیفه به گردن من می مونه.اینم عکس نقاشی آوین جونم برای کلاس چرتکه با دو دست

مراسم شب هفتم محرم98 - 15 شهریور 98 -هیئت عاشورا قم

  به ذره گر نظری پور بوتراب کند-روضه            حجم: 14.3 مگابایتاومدم راهی افلاکم کنی - پیش زمینه          حجم: 1.77 مگابایتلایی لایی کسی نیست بره آب بیاره-زمینه    حجم: 3.54 مگابایترفیق هیئتی من گوش بده-شور                 حجم: 2.01 مگابایتشرمنده ام علی جان-روضه پایانی              حجم: 1.74 مگابایت 

مراسم شب نهم محرم98 - 17 شهریور 98 -هیئت عاشورا قم

  ای پناه بی کسی های امام-روضه                 حجم: 16.1 مگابایتاومدم راهی افلاکم کنی-پیش زمینه               حجم: 1.81 مگابایتمیخواستی بری آب بیاری ولی نشد-زمینه        حجم: 4.88 مگابایترو شونه ها بجای بار گناه-شور                     حجم: 2.21 مگابایتببخش گرچه برادر زدم صدات برادر-روضه پایانی  حجم: 1.63 مگابایت 

مراسم شب چهارم محرم98 - 12 شهریور 98 -هیئت عاشورا قم

  روسیاهم منم حر درمانده تو- روضه                     حجم: 15.7 مگابایتاومدم راهی افلاکم کنی- پیش زمینه                  حجم: 3.46 مگابایتدست منو میگیری با اشکام- زمینه                      حجم: 2.55 مگابایتعمریه مهمان توام یا حسین-شور                        حجم: 3.06 مگابایتعالم همه قطره اند و دریاست حسین-روضه پایانی  حجم: 1.93 مگابایت 

مراسم شب دهم محرم98 - شهریور 98 -هیئت عاشورا قم

  شب حزنه شب درده-روضه و مقتل          حجم: 16.5 مگابایتاومدم راهی افلاکم کنی- پیش زمینه       حجم: 1.84 مگابایتسوخته عشق تو منم-زمینه                   حجم: 4.24 مگابایتاما فیکم مسلم-شور مقتل                   حجم: 1.66 مگابایتامشبی را شه دین در حرمش-روضه پایانی حجم: 1.84 مگابایت 

مراسم شهادت امام صادق(ع)-6 تیر 98 -هیئت عاشورا قم

دل من باز روضه میخواند-روضه                حجم: 14.4 مگابایت غریب آقام غریب آقام-زمینه                    حجم: 5.06 مگابایت سینه میزنم برا امام شیعه ها-شور          حجم: 2.97 مگابایت پرچم سیاتو میبینم -شور                        حجم: 3.8 مگابایت

گمش کرده بود

این بار مناجات امیدواران از امام سجاد علیه السلام را خواند.همان مناجاتی که پر از حس امید هست و فریاد می زند که خدا هست هنوز.  تا رسید به این عبارت ( چگونه فراموشت کنم،که همیشه به یادم بودی) مفاتیح را بست و گفت:   دست هایش یخ کرده بود و دلشوره توی وجودش نشسته بود.هم باید به منبرش می رسید و هم به قرارش.برنامه روضه های  خانگی شیخ یک منبر بیست دقیقه ای بود و چای آخر روضه.امروز باید از خیر خوردن چایی می گذشت تا به قرارش برسد.روضه را خواند و با عجله سمت در رفت که شیخ جعفر بهش گفت: آقاجان بگیر بشین خودش می آید.روی حرف شیخ حرفی نزد و چایی را خورد .بلند شد تا برود که این بار شیخ کمی بلندتر و جدی تر بهش گفت:بشینید که ماشین الان می آید.عجله داشت و کسی از دلشوره اش خبری نداشت.مرد جوانی وارد مجلس شد و بعد از سلام و احوالپرسی جلوی شیخ جعفر نشست و یک دستهسوئیچ جلویشان گذاشت و گفت: بفرمایید فردا خودتان یا یکی برای سند زدن ماشین محضر بیایند. شیخ سوئیچ های ماشین را بهش داد و حرفی زد.اشکش بند نمی امد و رفت توی حیاط.این بار نه از سر عجله داشتن که از  سر شرمندگی.یک زد روی شانه اش و گفت: خوبی حاجی؟ هنوز اشک می ریخت که گفت: رقم جوانی هایم را ندارم.رفت و آمد برایم سخت شده و دنبال خرید یک ماشین بودم که یکی از اقوام  که کارمند اداره بازرگانی هست بهم پیام داد بیا و فرم درخواست ماشین پر کن و بقیه اش را بسپار به من.قرار را برای امروز گذاشت.بهش گفتم که خانه شیخ جعفر منبر دارم،گفت تا منبرت تمام شد زودی بیا.هروقت خواستم بروم شیخ نگذاشت تا این سوئیچ ها را کف دستم  گذاشت و گفت برایت پیغام فرستادند که ( کسی که یک عمر در خانهما بوده،به خاطر یک مال دنیا هول نمی شود و اربابش را عوض نمی کند)                      بر در شاهی گدایی نکته ای در کار کرد                        بر سر هرخوان که بنشستم خدا رزاق بود

رفیق قدیمم حسینه.

(پیر مرد روی صندلی در اتاق پزشک مربوطه نشسته، با نگاهی بی تفاوت به روبرو نگاه می‌کند، هنوز دکتر سراغش نیامده. نگاه پیر مرد طوریست که انگار هیچ چیزی برایش آشنا نیست و برای همین مردمک هایش جلب چیزی نمیشوند و یک جا ساکن مانده‌اند. بیرون در چند مرد و زن با دکتر با لحن نگرانی صحبت میکنند) چی میشه دکتر؟یعنی هیچیه هیچی؟با این وضع نمیشه دکتر زندگی کنه کهیه راهی بگید» (دکتر سعی می‌کند افراد را آرام کند و یکسری توضیح علمی بهشان بدهد و اینکه تا با پیرمرد صحبت نکند نمی‌تواند توصیف دقیقی از مشکل بدهد. قبل از ان دکتر فرمی به بچه ها داده تا در آن یکسری اتفاقات مهم زندگی پیرمرد را بنویسند. با آن فرم پیش پیرمرد می آید و درب را میبند. روبروی او مینشیند و سعی میکند سر صحبت را باز کند) سلام پدر جان خوبی؟ خوشی؟ ببخشید تاخیر کردم» (پیرمرد گویی هیچ اتفاقی در مقابلش رخ نداده و فقط روبرو را با کمترین میزان پلک زدن نگاه می‌کند. دکتر اما به تلاشش ادامه دهد.) حاج ولی یادته زهرا دختر اولت به دنیا اومد تو حجره بودی ممد چراغی با دوچرخه خبر آورد برات حجره رو ول کردی دوچرخشو گرفتی با عجله رفتی بیمارستان؟» (هیچ تغییری در نگاه پیرمرد نیست، حتی در سرعت پلک زدن انگار زهرایی در زندگیش نبوده) علی یه روز خورد زمین تو حیاط سرش خورد لب حوض اب حوض قرمز شد، لیلی خانومت فکر کرد بچه کارش تمومه یادته؟» (انگار نه علی می‌شناخته نه لیلی، دکتر چند برش دیگر از زندگی پیرمرد را هم سر فرصت و با حوصله می‌گوید اما دریغ از هیچ عکس العملی، چند دقیقه همانجا می‌نشیند اما بعد از اتاق خارج میشود به سمت بچه هایش می‌رود) چیزی هست نگفته باشید از ریزه کاری های زندگی حاج ولی؟ من به همشون نیاز دارم» (بچه ها میگویند که نه همه چیز را گفته اند هرچیزی که مهم بوده، یکی میگوید داستان روضه ها رو نگفتیم کس دیگری میگوید مهم نیست روضه که مهم تر از این اتفاقات مهم زندگی نبوده برای همه همینطور بوده، دکتر انگار برق او را گرفته باشد میان حرف میپرد، از چند چون روضه ها میپرسد اینکه حاج ولی ماهی یک بار روضه داشته، و بعد از اتفاقی که برای علی افتاد روضه دیگر فقط نقل روضه قاسم می‌شود. دکتر بلافاصه به اتاق برمیگردد. کمی مینشیند و در ذهنش تمام روضه هایی که در کودکی شنیده و حالا دیگر خیلی کمرنگ شده اند را مرور میکند. کمی صدایش را صاف میکند هرچند خواننده نیست اما پزشکیست که در مسیر درمان هرکاری میکند) بر فرس تیز رو ، هرکه تو را دید گفت ، برگ گل سرخ را ، باد کجا می‌برد» (مردمک های پیرمرد انگار بعد از مدت ها یک جا نشینی از جای تکان میخورد، سریع به این سمت و آن سمت میرود، اشک اول چشم را پر میکند و بعد با اولین پلک زدن جاری میشود، شانه هایش میلرزد و صدای ناله ی ضعیفی از گلویش بلند می‌شود. خود پزشک هم بغض کرده، دوباره به لیست نگاه می‌کند، در بین سوال ها خبری از حسین نبود. موردی که هیچ وقت فراموش نوکر نمی شود) پ ن: عکس از @davood_mirzabeygi در اینستاگرام پ ن: رفیق قدیمم حسینه.

جلسه 1069

هزار و شصت و نهمین جلسه ختم صلوات متوسّلین به چهارده معصوم مسجد أمیرالمؤمنین (ع) ؛ در شب بیست و چهارم ماه صفر ؛ با حضور پرشور دوستداران خاندان عصمت و طهارت (ع) برگزار گردید .این مراسم معنویِ باشِکوه ؛ از ساعت بیست و سی دقیقه ی آخرین روز مهر یکهزار و سیصد و نود و هشت ؛ در منزل جناب آقای حاج علیمحمد چرسنج از دلسوزان و سخاوتمندان اهل معرفت و معنویت ؛ با ختم هزاران صلوات پربرکت آغاز شد . سپس ؛ آقایان اسدی و خوشحالپور دعای پرفیض توسّل را قرائت فرمودند و حاجتمندان و دلدادگان با زمزمه اسماء مقرّبان الهی ؛ حاجت ها و درخواست های شان را از پروردگار متعال طلبیدند . صلوات گویان ؛ یاد و خاطره پیرغلام أباعبدالله ؛ مرد دیندار و پارسا ؛ شیفته و دلباخته اهلبیت (ع) ؛ مرحوم مغفور ؛ حاج مانده چرسنج و همسر مؤمنه  فقیده مکرّمه اش ؛ و فرزندان نجیب و شرافتمندِ به خاک آرمیده اش را گرامی داشتند . محفل آسمانی سی ام مهر نود و هشت ؛ همزمان با برپایی شبِ چهارم روضه خانواده ی میزبان محترم ؛ تا ساعت بیست و یک و هفت دقیقه بطول انجامید ؛ که پس از آن تا ساعت بیست و دو ؛ اهل جلسه از مجلس عزای سیّدالشهداء بهره مند شدند . آقای صالحی زاده ؛ نیز در این نشست نورانی ؛ با تقدیم سلام و خوش آمد گویی ؛ اظهار تشکّر و سپاسگزاری ؛ و پاسداشت شهداء و اموات ؛ جلسات آتی را به اطلاع رساندند . ایشان ؛ طرح مبحث و بیان مطالب شان را بخاطر کسب فیض از خطباء و مدّاح روضه ؛ به جلسات آینده موکول کردند . گفتنی است ؛ همه شرکت کنندگان بزرگوار در جلسه ختم صلوات و روضه ؛ مهمان ضیافت کرامت و احسانِ امام حسین (ع) بودند که با غذای بسته بندی شده ؛ از آنان پذیرایی بعمل آورده شد .   در ضمن ؛ برپایی یک شب روضه ؛ همراه با صرف شام ؛ چهارشنبه یکم آبان 98 ؛ بعد از نماز مغرب و عشاء ؛ در منزل جناب آقای حاج امیر پوریامهر ؛ به سمع عزیزان رسید . ان شاء الله ؛ جلسه هفته بعد ؛ هفتم آبان ؛ ساعت هشت و نیم شب ؛ به میزبان جناب آقای حاج ابوالقاسم لب آبیان در اداره جهاد کشاورزی ؛ برقرار خواهد گردید .  

صدای در

تو خونه ما از وقتی که یادمه هر موقع که بابایی از بیرون میومد خونه، حتی اگه ده بار تو روز بود، مامانی مشغول هرکاری که بود خودش پامیشد درو واسه بابایی باز میکرد. نه فقط زدن یه ایفن ساده ها میرفت استقبالش. ما هم دیگه یاد گرفته بودیم منتظر در زدن بابایی و رفتن پشت درو گرفتن کتش یا خریداش یا اینکه بتونیم زودتر از بقیه سلام کنیم.هیچ وقت یادم نیس بابایی با عصبانیت یا ناراحتی اومده باشه تو خونهبزرگ تر که شدم دیدم چقدر کار سختیه کافی بود یه روز تو مدرسه یا دانشگاه اونجور که میخوام نمیبود کاملا همون وقت که پامو میذاشتم تو خونه همه متوجه میشدن.امروز دلم لک زده بود واسه اینکه صدای در بیاد بدوام دم در تا بابایی جواب سلاممو داد وسیله هاشو ازش بگیرمو سریع برم اشپز خونه واسش اب خنک بیارم و بپرسم چایی میخوره؟؟چقدر دلم واسه ساده ترین کارای گذشتم تنگهبابایی از خدا بخواه عاقبت بخیر شماللهم صل علی محمد و آل محمد هدیه بهت

همونی که می خواستم بشینه کنارم و دردم رو براش بگم!

سلام میگه می دونی مشکلت کجاست؟ کجا؟ خیلی کمال گرایی! توقعت از آدم های اطرافت درسته امااااا اونچه که باید با اونچه که هست متفاوته، و تو توقع داری باید ها اتفاق بیافته! می دونم که خیلی وقت ها هم صبر کردی در مورد هست ها! اما وقتی هی صبر می کنی و صبر می کنی و دیگه یه جایی صبرت تمام میشه و اینجور بهم میریزی! چون دلت می خواد بایدها اتفاق بیافته و نمی افته! از وقتی زنگ زد، اومد و تا نزدیکای رفتنش نمی تونستم جلوی اشکام رو بگیرم. وقتی پشت گوشی گفت ظهر داره میره سمت مشهد، دیگه دست خودم نبود! حالمو که دید بلند شد اومد خونه! هی عذر می خواستم و تلاش می کردم آروم بشم، اما این اشک های لعنتی بند نمی اومدن! هی گفت قرار بود حرف بزنی، اما نتونستم.  همون یه کمی که پشت گوشی گفته بودم حالمو بد کرده بود! گفتم تکرارش اذیتم می کنه. آخرش میون اشک هام برسید: کوفه چی شد؟! حرف رو برد سمت کتاب و گفت ببین اگه پیگیری نکنم نمی خونیش و . عین بچه ها گولم زد تا آروم بشم! :) متوجه حرکتش بودم اما خودم رو سپردم به حرفاش. دلم سوخت براش که انقدر ناراحتش کردم! اونم خوب میشناسدم که می تونه اینجوری فضام رو عوض کنم. گفتم از ده روز قبل سفر دیگه کتاب رو  نخوندم. دیروز یه کم دستم گرفتم (راستش دلم برای خوندنش تنگ شده بود!!!! ) اما نتونستم زیاد بخونم. هر صفحه ی این کتاب روضه است. سطر به سطرش روضه است. کتاب رو آورد، نگاهی به خط کشی های توی کتاب کرد و گفت خوب خوندیش که! بعد دنبال یه مطلب گشت در مورد ابن طباطبا! وقتی یه کم ازش رو خوند و برام گفت، اونم با یه خنده ی تلخی، گفتم دیدین همش روضه است! بعدم راهی شد. برای مشهد ان شاء الله :) :( الهی همه ی مسافرا بخیر و سلامتی برگردن سر خونه زندکیشون، مخصوصا زایرای اربعین.

ما را بخواه .

بسم الله  در تاریکی های زمین به یادمان بودی؛ که هیئتی مان کردی، که به پای منبر روضه هایت مان کردی، که ما را آشنای خودت کردی، ما را سر سفره خودت نشاندی. در روشنایی قیامت فراموشمان نکن، فریاد یا حسینمان را دریاب .

تو هاندرد تونتی فورد

تو خونمون داره مراسم روضه برگزار میشه و در همین حال من تو یکی از اتاقای خونمون  دارم به اهنگای مرلین منسون که حدیث داریم رهبر شیطان پرستای دنیاس گوش میکنم و خونمون در متناقض ترین حالت ممکن بسر میبره:))

عید سعید فطر مبارک

اشکم از روی گونه ام سُر خورد جوهری شد به گوشه ی دفتر  واژه در واژه حس دلتنگی  می نویسد در این شب آخر  حس خوب کنار هم بودن بغض سنگین وقت اذان یا علی یا عظیمِ بعد نماز دوره های تلاوت قرآن حس آرامش دعای سحر با دو چشمی که خواب می خواهد روزه دارت همیشه وقت سحر حاجتی مستجاب می خواهد شب قدری که با علی سر کرد با همه احترام می خواهد  بعلیٍ علی به حق علی از تو حسن ختام می خواهد می کنم تا مرور خاطره ها قلم از پای شعر من جا ماند بیت بیت تمام دفتر من غزل یا مجیر را می خواند خاطراتی که جان تازه گرفت مثل شیرینی خوش حلوا در و دیوار خانه هم می خواند ذکر تسبیح حضرت زهرا(س) ظرف نذریِ آشِ همسایه عطر دیگر به سفره ها می داد چقدر چای لحظه ی افطار  طعم چایی روضه را می داد حرف روضه،دوباره دلتنگی ذکر هر روز و هر شبم شده است آرزویم در آخرین افطار ربنا آتنا حرم شده است. بعد یک ماه روزه در خلوت اشک چشمم چه قیمتی دارد دست بر سینه السلام علیک این زیارت چه لذتی دارد

solution

تنها راه نجات اقتصاد و مملکت اینه که هر کسی بره تو تخصص خودش کار کنهمعلم بجای کلیه فروشی تو مدرسه تدریس کنهمهندس بجای مسافر کشی تو اسنپ بره توکارخانجات کار کنهدکتر بجای بیزینس بره واقعاً پزشکی کنه واقای بجای ریاست جمهوری بره تو مسجد روضه بخونه

جا مانده‌ها

   شنیده بود که این‌بار باز دعوت نیستکشید از ته دل آه و گفت: قسمت نیستبیا به داد دل تنگ ما برس ای عشق!اگر که حوصله داری، اگر که زحمت نیستغمی است در دل جامانده ‌های کرب‌وبلاکه هرچه هست، یقین دارم از حسادت نیستمیان ما که نرفتیم و رفته‌ها، شایدتفاوتی‌ست در آغاز و در نهایت نیستهمیشه آن‌که نرفته است، بی‌قرارتر استهمیشه آن‌که نرفته است، کم‌سعادت نیستو آن کسی که در این راه اهل دل باشدمدام اهل گله کردن و شکایت نیستخودش نرفت و دلش را پیاده راهی کردنباید این‌همه دل‌دل کند که فرصت نیستسید مهدی =====================ای بهانۀ عزیز!فرصت دوباره‌ام!ای دل، ‌ای دل، ‌ای دلِ شکسته‌ام!تکّه‌پاره‌ام!گریه کن کمی سبک شویدست واژه‌های قد خمیدۀ مرا بگیربا خودت ببر کنار قتلگاهپیش دختری یتیمپیش خواهری که لب نهاده بر گلوی آیه‌های منتشرنزد مادری که…                   بگذریم! ================ای دلِ شکسته در مسیر اربعیناین ‌همه بهانه هستچشم وا کن و ببین:دسته‌های سینه‌زنذکرهای زیر لبروضه‌های خانوادگیآستانۀ تحمّلت اگر کم استتکیه کن به اشک و آهایستادگی کن، ایستادگی!=====================سیل مردم،درون تلویزیونپشت چشم شکسته ی خیسمکاش دستان اشک آلودمبگذارند روضه بنویسمکاش می شد شبی روانه شدن،لایق یک سلام ساده شدن،من که عمری، سوار ماشین هامغبطه خوردم به این "پیاده شدن"از هلند و فرانسه و آلمانتا یمن، مصر، سوریه، ایرانهر کجا بذر عشق می پاشیپیچکی می دود به کل جهان!هر کسی از تو راه می گیرد،پیش تر،  قید ِ خانه را زده است!با دو تا پا و کوله ای از اشک،با تمام ِ تمامش آمده است!هر کسی صاحب دو تا اَبر است،هر که با خود دو آسمان دارد،هر کسی پشت قاب دوربین ها،شعر خوبی برایمان دارد! پیرمردی که سفت پوشیدهکفش های برهنگی اش را،کودکی که هجوم ِ چشمِ پدرشور کرده ست تشنگی اش را.مادری که میان آدم هاپسرش را سراغ می گیردبه خیالش شهید، "می آید"و به این راحتی نمی میرد!دست ها را پر از دعا کرده،ناله هایش شکسته دل ها را!روضه ای تلخ در گلو دارد،خوب دیده ست " اُمّ لیلا " را!چشم هایش به لهجه ی عربیچند ساعت گدای زائرها ست،به امید یکی دو تا مهمان،چشم در راه کل عابرها ست!هر کسی از تو راه می گیرد:خوش به حالش!سعادتش این است!هر کسی هم که نوبتش نرسد:مثل من ،پشت ِ چشمِ دوربین است!کربلا را بزرگ می بینمپشت این قاب کوچک ِ تنهافکر کن واقعا چه می دیدماگر آنجا میان آدم ها. . .

بوی پیراهن خونین کسی می آید.

    قاسم ها   پرپر می شوند   چه سیزده ساله باشند   چه شصت و سه ساله.       پ.ن ۱ : ما را بکشید ملت ما بیدارتر می شود.   پ.ن۲: عمود خیمه را بکشید  بگویید کسی بیاید روضه ی عباس بخواند.   پ.ن۳ : بی پناه شدیم چه کسی می فهمد اشک های یتیمی مارا.  

چادر من و عاشورا

پرچم حسین (ع) به دست عباس (ع) و بر سر زینب (س) .اینجاست که کشف حجاب استراتژی دشمن می شود .آری !!!چادر یعنی بیرق حسین ( ع ) .جنگ با چادر قدمتی دیرینه دارد ، مگر نخوانده ای در روضه ها که چگونه چادر از سر اهل حرم می کشندعصر عاشورا ؟؟؟ .

چادر من و عاشورا

پرچم حسین (ع) به دست عباس (ع) و بر سر زینب (س) .اینجاست که کشف حجاب استراتژی دشمن می شود .آری !!!چادر یعنی بیرق حسین ( ع ) .جنگ با چادر قدمتی دیرینه دارد ، مگر نخوانده ای در روضه ها که چگونه چادر از سر اهل حرم می کشندعصر عاشورا ؟؟؟ .

حضور دکتر رحمت اله بابایی استخرسری در نماز جمعه تهران

دکتر رحمت اله بابایی استخرسری به همراه چند تن از بسیجیان منطقه در نماز جمعه تهران حاضر و با رهبری معظم انقلاب اسلامی و آرمان های انقلاب اسلامی تجدید میثاق کردند. دکتر رحمت الله بابایی

بابایی

سلام خب مامان جون و بابا جون کاملا از رابطه من و عشق جان با خبر شدن خودش بهشون گفته منم به مامان خودم گفتم.نمیدونم چی قرار پیش بیاد ولی برام دعا کنید.فقط اینکه باباجون پرسیده بابای من چکارس یعنی مهمه؟خب بابایی من ک فوت کرده :(

مهربانی

  در لوقا 6: 36 میگوید: پس رحیم باشید .چنان که پدر شما رحیم است .  در ای ایه میتوانیم یاد بگیریم که خدا میخواهد برای ما یک پدر باشد.خداوند مهربان است و میخواهد ما را نسبت به دیگران نیز مهربان سازد.

دعوت می شوید به یک مداحی

بسم الله الرحمن الرحیم   باید رفت، باید دنبال پرچمت تا ابد رفت باید موند،باید پای این روضه ها تا ابد موند سفر به خیر،جوونی که شدی عاقبت بخیر   از اینجا دانلود کنید. یکی از مداحی های بسیار پرمحتوای حاج مهدی رسولی 

سخنی از فرزند عالم ربانی درمورد پدر

فرزند گرامی آیت الله بهجت: ایشان دروصیت نامه خود ذکرکرد که بعدازاو ازثلث ماندهایش ،مجلس عزاوروضه سیدشهداعلیه السلام اقامه شود.شایدمنظورایشان این بوده که اگرمن درعمرم پنجاه سال مراسم گرفتم،کم است وبعدازمن شماهم برایممراسم روضه اباعبدالله رابگیرید.

سخنی از فرزند عالم ربانی درمورد پدر

فرزند گرامی آیت الله بهجت: ایشان دروصیت نامه خود ذکرکرد که بعدازاو ازثلث ماندهایش ،مجلس عزاوروضه سیدشهداعلیه السلام اقامه شود.شایدمنظورایشان این بوده که اگرمن درعمرم پنجاه سال مراسم گرفتم،کم است وبعدازمن شماهم برایممراسم روضه اباعبدالله رابگیرید.

٩٨.

دیشب روضه های خونه مامانم تموم شد خداروشکر، غذا زیاد مونده بود که منو مامان برای فامیلا توی ظرف جا کردیم و دادیم بهشون.هفته پیش مجتبی سرما خورده بود، هر چی بهم گفت نزدیک من نشو، به حرفش گوش ندادم و در نتیجه منم سرما خوردم. امروز که اومدم خونه ی مامانم، آبگوشت بار گذاشتم با مخلفات شلغم و میوه به که بخورم و بهتر بشم ایشالا :) با شوهر خواهرم از بچگی بزرگ شدیم و همبازی بودیم، به همین دلیل باهاش راحت بودم نه اینکه حجابم رعایت نباشه یا بگو بخند نابجا داشته باشم، باهم زیاد حرف میزدیم و مثل خواهر خودش هوای منو داشت. یادمه چند ماهی که خونه خواهرم زندگی میکردم هر روز صبح که میرفت دانشگاه، منم با خودش می‌برد و اونجا بهم مسئولیت‌های کوچیک میداد تا سرم گرم بشه و دوری پدر مادرم رو حس نکنم و کارهایی می‌کرد که منو خوشحال کنه و. ولی تقریبا یک سال بعد عروسیمون، مجتبی گفت دوست ندارم بدون چادرنماز بیای پیش شوهر خواهرت، اولا نمیتونستم و روم نمیشد ولی کم کم تونستم و الان عادت کردم. دیشب که روضه بود ،شوهر خواهرمم بود و امروز صبح ماشین گرفت و رفت کشورمون(خونه ش) این بار حس کردم چقدر ازش دور شدم، اون درگیر مشکلات مالی خودشه و من درگیر روزمرگی های زندگی. »» ایشالا زودتر مشکل مالیش حل بشه و بتونه یه نفس راحت بکشه :) 

میره هر کس که دلش رفتنیه .

بسم الله الرحمن الرحیم دلتنگم. دلتنگم به اندازه تمام اشک هایی که امسال محرم و صفر به خاطر ارباب از چشمام نریختن. قد همه دوری هام از مجلس روضه اش، کل این سال ها و بیشتر از همیشه امسال. دلتنگم. دلتنگی بیخ گلومو فشار میده ولی حتی گریه ای جاری نمیشه.   والی الله ترجع الامور .

تفسير بسم الله

                                   تفسیر بسم اللهبسم الله گویم چو قلم بر زَنم             گُل به سرِ جمله ی عالم زَنمعشقِ خدا چون که بوَد بر دلم            قطره صفت لب بِگشایم زِ یَمبخوانم از نامِ خدای رحیم                   بِاسمِ الله زِ حیِّ قدیم هر نَفَس از یادِ خدا دَم زنم                 شانه یاقوت زنم بر سَرمزِ دَم زدن،عالمی بر هَم زنم               دست به دامانِ علی بَر زنمبخوانم از نامِ خدای رحیم                   بِاسمِ الله زِ حیِّ قدیم رحمتِ حق بوده چو پیش از غضب       رحمت او کرده تمامی طلبنام خدا را تو بخوان از ادب                  تا بِرَهی جمله زِ تاب و تَعَببخوانم از نامِ خدای رحیم                   بِاسمِ الله زِ حیِّ قدیم بسم الله است مصدرِ هر خیر و شر      بسم الله است، شیطان بنماید حَذَربسم الله است مصدر کارِ جهان           زِ ها,ِ آن مصدرِ شیرِ جنانزِ چشم بَرهَم شدستی روان              از عسل و خمر و زِ ماء در جنانبخوانم از نام زِ رحمَت رحیم                بِاسمِ الله زِ حیِّ قدیم بسم الله گویی تو به صدق و صفا        می شوی از آتشِ دوزخ رهاولی بوَد بسی در این نکته ها             تو قائِلی اگر به آلِ عبابخوانم از نام زِ رحمَت رحیم                بِاسمِ الله زِ حیِّ قدیم بسم الله گویی و کُنی زان وفا             مُلکِ عزیمَت رَسَد از کبریاگُنه کنی فزون تر از ما سِوا                شد کرمش فزون تر از آن گناهبخوانم از نام زِ رحمَت رحیم                به جنَّتَم یقین نماید مُقیمبسم الله را بسم الله گویان خداست     بسم الله تاجِ سر بَر حرفهاستدر سرِ این نکته بسی رازهاست         بسم الله بخشیدن جُرم و خطاستبخوانم از نامِ خدای رحیم                   بِاسمِ الله زِ حیِّ قدیمبسم الله گو هست چو روشن ضمیر     بسم الله نوریست چو ماهِ منیربسم الله گو وارثِ مُلکِ کبیر                بسم الله گو هست دو عالم امیربخوانم از نامِ خدای رحیم                   بِاسمِ الله زِ حیِّ قدیمبسم الله گو شاهدِ ذاتِ خداست         بسم الله دانم به خدا خونبهاستبسم الله درمانِ همه دردهاست          بسم الله گو را همه حاجت رواستبخوانم از نام زِ رحمَت رحیم                بِاسمِ الله زِ حیِّ قدیم بسم الله را گر همه معنا کنند             می در دَهر سرِپا کنندارض و سماوات در او جا دهند             تا تو زِ اسرارِ خدا پِی بَریبخوانم از نام زِ رحمَت رحیم                بِاسمِ الله زِ حیِّ قدیمبسم الله گویی چو به صدق و صفا       رها شوی از همه رنج و بلابسم الله گو را چو نباشد فَنا               بسم الله گو هست زِ عالم جدابخوانم از نام زِ رحمَت رحیم                بِاسمِ الله زِ حیِّ قدیم بسم الله باشد همه جمعِ صفات         بسم الله شد باعثِ آب حیات بسم الله گو حافظِ دینِ خداست          بسم الله گو شاهدِ ذات و صفات بخوانم از نام زِ رحمَت رحیم                بِاسمِ الله زِ ذاتِ قدیم هست در این بسم الله دریایِ نور         بسم الله گو راست چو شیطان بِدوربسم الله گو را چو بلا هست دور          بسم الله گو راست سراپا چو نور بخوانم از نام زِ حی رحیم                   بِاسمِ الله زِ ذاتِ قدیم هست در این بسم الله جنّات و حور      هست در این بسم الله نهر و قصورهست در این بسم الله آب طَهور          هست در این بسم الله غَرُّ و سروربخوانم از نام زِ رحمَت رحیم                بِاسمِ الله زِ ذاتِ قدیم در سرِ هر دفتری بسم الله است          بسم الله گو را چو مَلَک چاکر استبسم الله گو را چو خدا یاور است          بسم الله گو از همه عالم سَر است بخوانمش نام زِ رحمَت رحیم                بِاسمِ الله زِ ذاتِ قدیم بسم الله گفت نوح به کشتی نشست   بسم الله دانم گل آدم سِرشت بسم الله گو از همه زشتی گذشت      بسم الله شد شاهد هر سرنوشتبخوانم از نام زِ رحمَت رحیم                 بِاسمِ الله زِ ذاتِ قدیم بسم الله بَرگو به خدا بَر پناه                رها شوی از همه رنج و بلاپناه گردد همه جایت خدا                    دشمنِ تو نیست شود هم فنابخوانمش نام زِ رحمَت رحیم                بِاسمِ الله زِ ذاتِ قدیم بسم الله گو هیچ زِ دشمن مترس         بسم الله گو رَها شوی از قَفسبسم الله گو باک ندارد زِ کَس               بسم الله گو، تا بِسَر آید نَفَسبخوانم از نام زِ رحمَت رحیم                 بِاسمِ الله زِ ذاتِ قدیم بسم الله را نکته باشد علی                جمله ی قرآن زِ صفاتِ علیبسم الله گو در همه جاها جَلی           بسم الله سرّی است زِ سِرِّ خفیبخوانم از نام زِ رحمَت رحیم                 بِاسمِ الله زِ حیِّ قدیمبسم الله چو نکته پرگار باد                  بسم الله گو تا بِرِسی بر مُرادبسم الله گو در همه جا شاد باش        بسم الله گو هست به راه جهادبخوانم از نام زِ رحمَت رحیم                 بِاسمِ الله زِ حیِّ قدیم بسم الله گو را چو به سَر تاج باد          ملکِ خدا زین سُخن آباد بادطالب آن در دو جهان شاد باد              هر که نخواهد به چشمش خار بادبخوانمش نام زِ رحمَت رحیم               بِاسمِ الله زِ ذاتِ قدیم بسم الله بنوشته به بابِ بهشت          بسم الله گو، زِ آتش دوزخ گذشتبسم الله گو راست چو دنیا کُنشت       بسم الله گو طینَتَش از جنَّت است بخوانم از نام زِ رحمَت رحیم                بِاسمِ الله زِ حیِّ قدیمبسم الله گو هست به راه صواب          بسم الله باشد چو امّ الکتاببسم الله باشد همه جا فتحِ باب          بسم الله گو تا گُذری زین سراببخوانم از نام زِ رحمَت رحیم                بِاسمِ الله زِ حیِّ قدیمبسم الله گو هست به راهِ خلیل          بسم الله گو هست همه راه و دلیلبسم الله گو راست چو دشمن ذلیل     بسم الله گو راست چو دنیا قَلیلبخوانم از نام خدایِ کریم                   بِاسمِ الله زِ حیِّ قدیم                                                  دیوان شهید  صفحات 38، 39، 40، 41 

روضه‌های اتوبوسی

ظهر تاسوعاست. محرم ولی نشده هنوز انگار. ماه‌ها نگذشته برایم امسال. حتی رمضانش هم نرسید و تمام شد. نمی‌دانم چو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم یا اغتشاش ذهن پر دغدغه و نگران و ملتهب است. شاید هم شلوغی محیط است. مهمان داریم از ایران و خانه پر رفت و آمد است. سال تحصیلی هم شروع شده و باز روز از نو. هرچه هست روضه‌هایم شده دقیقه‌هایی از همان یک ساعت و چهل دقیقه‌ی مسیر خانه تا دانشگاه و برعکس. مخصوصا وقتی اتوبوس دو طبقه باشد و خط کنار رودخانه را سوار شده باشم. چند روضه‌ی خیلی قدیمی و کوتاه، مختصر و بی‌حرف اضافه توی گوشم می‌پیچد و بعد می‌رسم به قطار و در اصلی ساختمان و روز کاری شروع می‌شود. چند روز پیش کسی دو سه فایل فرستاد از مداح‌های جدید. حتی دو دقیقه‌اش را هم نتوانستم گوش کنم. مثل خیلی از آلبوم‌های موسیقی‌ای که تولید می‌شود و همه‌گیر می‌شود و من نمی‌توانم گوش کنم. بماند.   یاد آن سال که وسط سرما ظهر عاشورا ساختمان‌های دانشگاه را دور می‌زدم روضه‌در‌گوش افتاده‌ام امسال. به هیچ هیئت و مراسمی نچسبیده‌ام انگار. هر سال محرم که شروع می‌شود از شش گوشه‌ی عالم دوستان آن سال‌های هیئت واترلو پیغام می‌دهند و حس گس حال خوب آن‌ تجربه دوباره می‌آید زیر زبانم. انگار تنها ذخیره‌ی عمرم است. شاید اگر امسال عاشورا ویکند بود می‌رفتم واترلو. شاید جان می‌گرفتم از دیدن آن آدم‌ها. شاید هم حالم بدتر می‌شد. چه می‌دانم. مثل همین شب اول محرم که رفتم نشستم و سخنران که آمد به هم ریختم. طوری که نفس کشیدنم سخت شده بود. خاطره خراش می‌کشید و چیزهای دیگر در ذهنم مرور می‌شد. شب‌های بعدش نرفتم به خاطر ساعت خواب آیه. پریشب که دوباره رفتم بهتر بودم. برای دوستم نوشتم اسم امام حسین معادله‌ها را به هم می‌ریزد - هربار، هرسال این را تجربه می‌کنم.   چند هفته پیش یکی از اعضای هیئت این شهر تماس گرفت برای گروه اجرایی بخش کودکان. گفتم نمی‌توانم. اولین‌بار بود در عمرم برای کاری در هیئت می‌گفتم نمی‌توانم. خسته و له بودم. حال سر و کله زدن با بچه‌ها را نداشتم. حال برنامه‌ریزی کردن هم. حال کاردستی سر هم کردن و قصه‌ گفتن هم. بار اول بود حال همه‌‌ی این‌ها را نداشتم. شب‌هایی که رفتم روضه انگار دوخته شده بودم به موکت‌های سالن. از جایم تکان نمی‌خوردم. شرمندگی غمگینی هم داشتم. ولی باز جان از جا تکان خوردن و سینی چایی و ظرف خرما گرداندن هم نداشتم حتی چه برسد به کارهای دیگر. اتاق برنامه‌ی بچه‌ها طبقه‌ی بالا بود. طبعا اگر آدمی شبیه خودم بودم، باید هر نیم ساعت یک‌بار پله‌ها را می‌گرفتم می‌رفتم بالا به آیه سر می‌زدم. ولی توانش نبود. شاید هم چون می‌دانستم مهرناز در آن اتاق است خیالم راحت بود. شاید هم فکر می‌کردم تنها گذاشتن آیه دیگر آنقدرها هم ترسناک و نگران‌کننده نیست. نمی‌دانم. فقط می‌دانم شده بودم شبیه آن مادرهایی که بچه‌هایشان را در جلسه‌‌های قرآن‌ و مراسم مذهبی دیگر به امان خدا رها می‌کنند و بچه هر آتشی دلش می‌خواهد می‌سوزاند و مادر انگار نه انگار. بعضی سال‌ها هم لابد این‌طور است.                                  ‌

بر غیر خدا تکیه نکن

  امام باقر علیه السلام: مَنْ تَوَکَّلَ‏ عَلَى‏ اللَّهِ‏ لَا یُغْلَبُ‏ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ لَا یُهْزَم‏   هر کسى که توکّل بر خدا کند مغلوب نمى ‏شود و کسى که به (دامن لطف) خداوند چنگ بزند شکست نمى ‏خورد روضه الواعظین ج 2 ، ص 425

و کربلا.

گریه برای تو زیباستاین گریه ها پر از معناستحتی روزی دنیایی من از برکت این اشکهاسهمین اشکها میشه جاریکه آقا هوامو داریهمین اشکها آبرومهدل رو تا خدا رسوندنیه دقیقه روضه خوندنبرای تو آرزومه

هنوز هم چای

مگه میشه از چای محرم گذشت.تو موکبهای اربعین تو روضه هااصلا اصیلترین و خوش طعمترین نوشابه ایرانی است.این چای.بازهم تکیه ای با پذیرایی چای و من که همیشه تشنه چای.اقا نگهدارمن میخورمو چقدر چسبید چای امام داغ  وقتی تو ماشین نشستی و بایاد صاحب چای انگار باز عاشورا و بازاربعینچه دنیای قشنگیه این عالم عاشورایی و عشق صلی الله علیک یا اباعبدالله.ادرکنا

کربلایی سیدرضا نریمانی | هفتگی 30 آبان 98

مراسم هفتگی 30 آبان 98 هیئت فدائیان حسین (ع) با نوای کربلایی سیدرضا نریمانی برگزار شد.   صوت: بخش اول مناجات حضرت علی در مسجد کوفه بخش دوم مناجات |  از دلم زنجیر عشق این و آن را باز کن بخش سوم روضه | فاطمه روضه گرفته ای خدا بخش چهارم تک |  همه دین من این حب علی و بغض دشمن مولاست بخش پنجم شور |  با هرکی بجز حسین رفیق شدم بیحوده است بخش هفتم نوحه |  به جرم اینکه ندارم پدر زدند مرا   تصویری: شور | وقتی با حسین باشم بخش چهارم تک |  همه دین من این حب علی و بغض دشمن مولاست

 صوفی بیا که آینه صافیست جام راتا بنگری صفای می لعل فام راراز درون پرده ز رندان مست پرسکاین حال نیست زاهد عالی مقام راعنقا شکار کس نشود دام بازچینکان جا همیشه باد به دست است دام رادر بزم دور یک دو قدح درکش و برویعنی طمع مدار وصال دوام راای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیشپیرانه سر مکن هنری ننگ و نام رادر عیش نقد کوش که چون آبخور نماندآدم بهشت روضه دارالسلام راما را بر آستان تو بس حق خدمت استای خواجه بازبین به ترحم غلام راحافظ مرید جام می است ای صبا برووز بنده بندگی برسان شیخ جام را 

ای دل طاقت بیاور، آتشِ غم میرسد

ما شیعه توایم و بر این ادعا خوشیم                    در روضه ها به گریه برای شما خوشیم                                                   گاهی به مشهدیم و زمانی به کربلا            یکدم به یا حسین و دمی با رضا خوشیم

خودت باش

دو سالی می‌شود که محرم، زمان مواجهه من با اصالت دینداری  است. هر بار و هر سال، مرد از بالای منبر، بار سنگین‌ را از روی دوشم برمی‌دارد. گاه به لبخند و گاه به عتاب و با صدایی که حلاوت روضه خوانی‌اش یازده ماه با من است، مرا به خودم می‌خواند. نگرانی‌هایم را یکی یکی کم می‌کند و شب یازدهم، وقتی چراغها روشن می‌شود و استکان‌‌های چای دست به دست می‌شود، من آرام‌ترم و بیش از همیشه خودم هستم، بی نگرانی از قضاوت و نگاه دیگران. و مگر خدا جز این صداقت در حال و عمل، چه می‌خواهد؟  + المستغاث بک یا صاحب امان

شهادت امام صادق

 دلِ من باز روضه می خواند ، روضۀ غربتِ شقایق راروضۀ حرمتِ شكسته شده ، روضۀ گریه هایِ صادق را*ای غریب آقام آقام خیلی سخته رفقا یه پیرمردی انقده درد داشته باشه ، پنهان از چشمِ زن و بچه ش آروم آروم گریه کنه بمیرم برا اشکایِ چشمت آقاجونم * روضه ای را كه باز می خواهند ، پرِ پروانه را بسوزاننداصلاً انگار شیوۀ خصم است ، نیمه شب خانه را بسوزانند*راوی میگه دیدم بینِ آتش ها قدم میزنه امام صادق زیرِ لب صدا میزنه بسوزون چرا نمی سوزانی ؟ تو که به مادرم رحم نکردی چرا منو نمی سوزونی                                               وای مادرم مادرم مادرم .ای شعله ای آتش با من بی وفایی نکن به من نزدیک شو میخوام بدونم مادرم چی کشیده *                 وحشیانه هجوم آوردند ، دشمنت داشت خنده سر می داد*انقده خاطرات بد از این خنده ها هست برات بگم نمیدونم نمک رو زخمِ دلت بریزم یا نه ؟ به خدا مادرِ سالۀ ما ، رو زمین افتاده بود هر نامردی از راه میرسید قهقه میزد و میزد . خیلی هاتون تا حالا گمان میکردین این قلافِ شمشیر فقط برا مغیره و قنفذه ؛ اما اشتباه میکردید اولین قلاف رو خودِ دومی زد یه جمله و التماس دعا راوی میگه یه نفر از پشت به کتفِ زهرا . چنان با قلافِ شمشیر .*هرچند بینِ کوچه شما را کشید و برد           دستِ کسی به مقنعۀ خواهرت نخورد                                      لایوم کیومک یا اباعبدالله حسین

حسین فریدون یا اسفندیار رحیم مشایی !

حسین فریدون یا اسفندیار رحیم مشایی ! جالب است که آقای از اینکه قوه قضائیه به پرونده فساد رسیدگی می کند عصبانی است. آیا قوه قضائیه به پرونده اسفندیار رحیم مشایی رسیدگی نکرد و برای وی حکم صادر نکرد. آقای رئیس جمهور سعی کن به جای فامیل بازی به مصالح مردم توجه داشته باشی و نه اینکه از فساد حمایت کنی.

-238- غریبِ آشنایِ طوس

.مثل یه جوجه‌ی سرگردون همه‌ی صحنا رو گذرونده بودم راهای جدید رو پیداکرده بودم، جلوی در بهشت ثامن نشسته بودم تا در رو باز کنن و باز نشده بود، آخرش رفته بودم دارالحجه و تکیه داده بودم به ستون، تو دلم گفته بودم خسته شدم و بغضی دارم که غرورم نمی‌ذاره بشمش خودت جورش کن . بعد زیارت‌نامه رو برداشته بودم و دنبال جای نشستن گشته بودم شروع کردم خوندن اما انگار گوشم دنبال معجزه بود، صدای روضه می‌اومد زیارت‌نامه رو بستم و گفتم همینه؟برم دنبالش؟ کل دارالحجه رو دنبال صدا گشتم و آخرش وقتی ناامید شده بودم توی راهروی تاریک هیئت لبنانی رو دیده بودم که نشسته بودن و روضه می‌خوندن؟. من؟ غریبه بودم اما نشستم اون گوشه کنار یه پسربچه گوشیمو درآوردم، فیلم گرفتم و با اولین صدایی که از روضه‌خون شنیدم زدم زیر گریه بلند بلند گریه می‌کردمبه جای تموم اون دوسالی که اون گوشه‌ی تهرون غریب افتاده بودم گریه کردم و فهمیدم نه این‌جا هیچ‌کس غریب نیست.» تابستونی که مشهد رفتم حالم شبیه هیچ‌ وقت دیگه‌ای نبود حتی شبیه اولین مشهدی که با این آدما رفتم هم نبودیه چیزی متفاوت از همه‌ی چیزایی بود که تا حالا تجربه کردم، همه‌ش دلم می‌خواست بشینم یه گوشه و لحظه‌ها رو ببلعم.دلم می‌خواست انقدر به گنبد نگاه کنم که هیچ‌وقت تصویرش از جلوی چشمم کنار نره، دلم می‌خواست گوشام صدای نقاره رو فراموش نکنن، دلم می خواست بطریم از آب سقاخونه خالی نشه اما ماجرا اینه که همه‌چیز تموم می‌‌شه و فقط یه لذت همراه با غم می‌مونه توی وجود آدم. داشتم می‌گفتم نمی‌دونم چرا تلاشی برای اومدن نکردم، نمی‌دونم چرا انقدر سریع گفتم نمیام و ثبت‌نام نکردم، گفتم نمی‌دونم چرا حتی با مامان حرف نزدم. اما حالا ماجرا اینه که دلم جا مونده، مثل همیشه، خودم این‌جا و دلم پیش آدمایی که می‌رن. من هر روز دلم تنگ می‌شه هر روز یادم میاد که توی صحنا راه می‌رفتم و یه چیزی یه چیزی ته دلم می‌گفت این‌جا همون‌جاییه که می‌تونی بشکنی و من بارها شکستم و خودش دستمو گرفت و بلندم کرد! این بار؟ وسط همه‌ی نتونستنا و غم‌هام منتظرم، منتظرم یه بار دیگه دستمو بگیره و بلندم کنه

گمگشته

من در مسیر میهمانی راه را گم کرده ام در آخر شعبانم اما ماه را گم کرده ام یک آه گاهی راه را وا می کند افسوس من در سینه ی آلوده حتی آه را گم کرده ام پیغمبرم را در خودم در قعر چاه انداختم حالا پشیمانم ولی آن چاه را گم کرده ام آنقدر بعد از توبه ام در خواب غفلت رفته ام حتی همان بیداریِ گهگاه را گم کرده ام این لحظه های ناب مثل ابرها در حرکت اند من عمر را، این فرصت کوتاه را گم کرده ام راهی به جز گریه نبود از روزه تا روضه ولی بی اشک و غم! هم راه و هم همراه را گم کرده ام تاریکم و طوفان زده یا حضرتِ أنَّ الحسین .» شاها نظر کن بر گدا» من شاه را گم کرده ام #عبدهادی ۱۷ اردیبهشت ۹۸

متن روضه شهادت حضرت زهرا (س) - چاه گفتم آتشی بر این جگر افتاده وای - سیدرضا نریمانی

چاه گفتم آتشی بر این جگر افتاده وای روضه خوان با گریه یادِ میخِ در افتاده وای ای مادر . ای مادر . آنقدَر سنگین لگد زد درب از جا کنده شد فاطمه پشتِ در از داغ پسر افتاده وای عالمی گویند یازهرا ولی زهرا حسین ما همه هستیم بالاتر زِ هَر بالا حسین هر مُرَدّد میشوم در کار خویش مانده‌ام العفو گویم یا بگویم یاحسین هرچه بود،از در و دیوار خودم فهمیدم حاجتی نیست به اصرار،خودم فهمیدم راز حبس نَفَس و جوشش خون از سینه از فرو رفتن مسمار خودم فهمیدم آخر چه کنم تا به پرت خار نگیرد؟ پهلوی تو خونریزی بسیار نگیرد؟ در چند نفس پخش کن این یک نفست را تا پیرهنت حالت گُلدار نگیرد به فکر خودت باش که این دستۀ دستاس از دست ورم‌کرده‌ی تو کار نگیرد خون‌مُردگیِ چشم تو درمان که ندارد پس گریه نکن تاری بسیار نگیرد یک ذره تکان خوردن تو فاجعه‌ساز است آرام بمان پهلویت این‌بار نگیرد دیشب سر سجاده دعایِ حسن این بود که مادر من دست به دیوار نگیرد مادر شدنت را به لگد از تو گرفتند ای کاش کسی حسرت دیدار نگیرد نجار بنا بود که بی میخ بسازد تا عمر مرا این در و مسمار نگیرد برخیز که یک شهر به این خانه نخندند به سوختن پیکر پروانه نخندند . آخرِ همه روضه ها باید ختمِ به کربلا بشه . یه نگاه به جوونش کرد: پیش دشمن مَپَسند این همه من گریه کنم هی صدا میزد پسرم پاشو با پای خودت برگرد خیمه؛ اینا همه دارن مسخره میکنن، همه دارن کف میزنن، هلهله میکنن .کاری ازم بر نمی آد . یه مرتبه رو کرد سمت خیمه‌ها صدا زد: جوانان بنی‌هاشم بیایید علی را بر در خیمه رسانید خدا داند که من طاقت ندارم علی را بر در خیمه رسانم اما یه مرتبه همه دیدن آقا خم شد؛ لحظۀ آخرِ . حسرت یه بوسه رو دل حسینِ پدر آرزو داره بچه‌ش رو ببوسه؛ اما بعضی وقتا حیا میکنه، روش نمیشه . یه مرتبه دیدن حسین خم شد، صورتش رو به صورت جوونش گذاشت . راوی میگه هفت مرتبه گفت : ولدی . پسرم . میوۀ دلم . علی اکبرم . لشکرِ کوفه و شام اِستاده به تماشایِ شَه و شَهزاده شَه روی نَعش پسر افتاده همه گفتند حسین جان داده اگه الان کربلا بودیم نمیتونستیم این روضه‌رو بخونیم، چون فرمود شب‌های جمعه مادرم کربلاست . یه وقت نکنه روضۀ علی مو بخونی . آخه این جوون خیلی شبیه مادرِ ، برای همینه مادر به این روضه حساسه . اگه پهلویِ مادر ما رو بین در و دیوار قرار دادن ، تو کربلا هم نیزه به پهلویِ علی‌اکبر زدن . با همۀ وجودت ناله بزن بگو یا حسین  آئین مستان

آقا كيان .

چندروز پیش بیرون بودیم من نوبت دندون داشتمتو با بابایی تو ماشین بودیبابایی میگفت داشتی تو پیاده رو نگاه ادما می كردی بعد یهو گفتی چرا همه مردا زن دارنچرا من ندارم -منم زن می خوامبابا گفته هنوز كوچیكی باید بزرگ شی بری سر كار هزینه داره بعد گفتی خوب شما خرجش میدینبعد میگفت روتو كردی پیاده رو داشتی نگاه می كردی یه خانمه داشته می اومده بهت گفته اینو میخواییكم مكث كردی بعد گفتی اینكه اقا دارهبعد كمی مكث گفتیاز اقاش جدا میشهقربونت برم من كه همه چی می فهمی خلاصه خیلی تفكرات و سوالا جالبی داریاز بچگی كلا همه چی برات علامت سواله و همش سوال می پرسی

متن ی شور شهادت امام حسین (ع) - درختِ عمر من از ریشه میسوزه - حسین طاهری

درختِ عمر من از ریشه میسوزه دلم وقتی برات تنگ میشه میسوزه حسین. به این اشک و به این روضه پریشونم شبیه مادرت با گریه می خونم حسین. بُنَیَّ کربلا پیشِ تنت حاضر شدم دیدم بهت آبم نمی دادن،نگو نه من خودم دیدم حسین.ایها العطشان. شبای جمعه واست روضه می گیرم می بندم چشمامو تو حرمت میرم حسین. چراغ سرخ مقتل تا سحر روشن داره میره تو گودال شمر ذی الجوشن حسین. بُنَیَّ کشتنت مادر منو زینب صدا می زد عدو  دید مادرت اینجاست چرا تیغ از قفا میزد؟ حسین.    آئین مستان

تحبس الدعا

شب جای دلتنگیهای ساده ولی زیاد من را ندارد نمیدانم یا دلتنگیهایم مثل من بزرگ شده یا شب گنجایش ندارد سخته اینجور زندگی کردن خدایا مرا به دعاهای کمیل پنج شنبه های مسجد دانشگاه ببخش یااصلابه خاطر روضه های جان سوز آذری ببخش یا اصلا به خاطر این جمله اگر خسته جانی بگو "یا حسین"دلتنگم برای این زندگی ساده    پ ن:اینو چن وقت پیش نوشته بودم شاید اون موقع دلم بارانی بوده

نشد

گفتم که بی قرار تو باشم ولی نشدتنها در انتظار تو باشم ولی نشدگفتم به دل که جلب رضایت کند، نکردگفتم که جان نثار تو باشم ولی نشدگفتم میان جذر و مد اشک و آهِ شبدر گردش مدار تو باشم ولی نشدگفت که میرسی تو من هم دعا کنمدر دولت تو یار تو باشم ولی نشدگفتم که تا اجل نرسیده ست لحظه ایدر خیمه ات کنار تو باشم ولی نشدگفتم که خاک پای تو را تاج سر کنمچون خاک رهگذار تو باشم ولی نشدگفتم به قدر اه دل دلشکستگاندر عهد و روزگار تو باشم ولی نشدگفتم دعا کنم که بیایی ببینمتمانند مهزیار تو باشم ولی نشدگفتم که شمیم ماه محرم که میرسددر روضه بی قرار تو باشم ولی نشد.سید مجتبی شجاع 

رحيم

اینترنت ایران قطعه، بعد از چند روز تونستم با مامان حرف بزنم، گفت داریم میریم تهران، حاج آقا فوت كرده ، باورم نمیشد ، اصلا دوست نداشتم این جمله رو میشنیدم ، اصلا دوست نداشتم باور كنم اون حاج آقایی كه مامان میگه حاج رحیم باشه ، تنها كسی كه توی فامیل به اسم حاج آقا صداش میكردیم فقط اون بود ، اما دوست نداشتم باور كنم ،برای همین خودمو زدم به خنگی و از مامان پرسیدم كدوم حاج آقا ؟ گفت حاج رحیم دیگه !  اشكهام گولی گولی سرازیر شد .حاج رحیم آقا ! برای  همیشه به خاطرم خواهد ماند كه زیر شیشه میز حجره ات توی بازار ، عكس آدمهایی رو كه دوستشون داشتی و فوت كرده بودن رو میزاشتی. عكس بابای منم گذاشته بودی و همیشه جمله ات این بود كه بابای خدا بیامرزت مرد خیلی خوبی بود . منم عكس تو و خاطرات تو رو توی حجره قلبم میزارم و برای همیشه تكیه كلام  عرضم به حضورتون  ات توی خاطرم خواهد ماند .همیشه واسه اینكه سر به سر من بزاری میگفتی مینا بیا این بدهی ات رو بده ، حسابت داره میره بالا ، راست گفتی حاجی بدهی هام بهت خیلی رفت بالا ، جوری كه نمیتونم  پرداخت كنم . وقتی یه ماه پیش بهم ویدیو كال زدی و من جواب ندادم ، میس كالی كه در موبایلم هنوز هم قرمز هست و هیچوقت سبز نخواهد شد . اون لحظه جواب ندادم و گفتم بعدا زنگ میزنم ، اما اون بعدا هرگز نیومد . حاجی ازت یاد گرفتم بدهی ها همشون مادی نیستن ، بدهی میتونه یه تماس تلفنی باشه ، بدهی میتونه عاطفی باشه . 

حضرت یار

میخوام برات بنویسم اما چون بلد نیستم دست به دامن جناب حافظ شدم . من که از آتش دل چون خم می در جوشر بر لب زده خون می خورم و خاموشمقصد جان است طمع در لب جانان کردنتو مرا بین که در این کار به جان می کوشممن کی آزاد شوم از غم دل چون هر دمهندوی زلف بتی حلقه کند در گوشمحاش لله که نیم معتقد طاعت خویشاین قدر هست که گه گه قدحی می نوشمهست امیدم که علیرغم عدو روز جزافیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشمپدرم روضه رضوان به دو گندم بفروختمن چرا ملک جهان را به جوی نفروشمخرقه پوشی من از غایت دین داری نیستپرده ای بر سر صد عیب نهان می پوشممن که خواهم که ننوشم بجز از راوق خمچه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشمگر از این دست زند مطرب مجلس ره عشقشعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم  

یادی از یه مرحوم

آخرین منبر دهه رو اینجور شروع کردم:《شب آخری میخوام یادی کنم از یه بنده خدایی که چند وقتیه مرحوم شده.یه عمر پای روضه حسین(ع) گریه کرد و اشک ریخت و بر سر وسینه زد که بماند.خدا رحمتش کنه تو طول زندگی هفتاد هشتاد ساله ش کسی به یاد نمیاره آزارش به مورچه ای رسیده باشه!من آن مورم که در پایم بمالندنه زنبورم که از دستم بنالندبی اثر نیست. دوست دارم همه تون شهادت بدین به خوبیش》یه چندنفر با تردید، اما اکثر جمعیت از ته دل و با صدای بلند گفتند خدا رحمتش کنه آدم خوبی بود.تن صدامو عوض کردم و فریاد زدم:آدم خوبی بود؟؟؟؟!واقعا شما شهادت میدین آدم خوبی بود؟؟؟!خدارحمتش کنه اما حاشا و کلا که آدم خوبی بوده باشه!!میشه دیندار باشی و اینهمه گناه و تعدی و تو جامعه باشه و رگی ازت نجنبیده باشه؟! میشه پای روضه های حسین بزرگ شده باشی و درمقابل ظلم وفساد جامعه اخمی نکرده باشی؟! تشری نزده باشی؟!فحش وتیغی حتی نخورده باشی؟!میشه اصلا انسان باشی و سکوت پیشه کرده باشی؟!+ نمیدونم اینهمه عزاداری و حسین حسین کردنهامون کجا و کی میخواد خودشو نشون بده؟!نمیدونم کی قراره افکار و رفتار غلطمون رو اصلاح کنه؟!اون انسانی که بود و نبودش یکیه، دلیلی برا بودنش اصلا وجود نداره من نمیگم داستان زیرو بخونین:خداى تعالى به شعیب پیامبر وحى فرمود که من صد هزار نفر از قوم تو را عذاب خواهم کردچهل هزار نفر بدکار را، و شصت هزار نفر از نیکانشان را.شعیب عرض کرد: پروردگارا! بدکاران سزاوارند اما نیکان چرا؟خداى عزوجل به او وحى فرمود که : آنان با گنهکاران از در همراهی درآمدند و با خشم من به خشم نیامدند.-کافى ج 5 باب امر به معروف ونهی ازمنکر ح1-

کربلایی حمید علیمی | شب اول دهه سوم صفر | هیئت مکتب الحسین اصفهان

مراسم شب اول عزاداری دهه سوم صفر 1398 با نوای کربلایی حمید علیمی در هیئت مکتب الحسین اصفهان و در مشهد مقدس برگزار شد.     صوت: به دوش مصطفی نهد*تک به نبی العربی*سنگین در قتلگاهت آمدم و سر نداشتی*سنگین این دل تنگم *تک میونه این همه مردم  *شور میونه این همه مردم  *تک مناجات امام حسین علیه السلام  امید فردامه *شور روضه امام حسین علیه السلام  روضه علی اکبر علیه السلام وای من‌خیمه ها به غارت رفت*شور وروضه

keyboard_arrow_up