قاطی پاتی

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به قاطی پاتی بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف قاطی پاتی این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

سر تنها بی نهایت تنها

دل!خوشی

تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنهاتنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها تنها دلخوشیِ این روزهایم [مائده] است.

پایه

من آدمی هستم که برای مردن هم پایه میخواهم. یعنی خیلی از این آدمهایی نیستم که تنها سفر میروند. تنها کوه میروند. تنها مهمانی میروند. تنها پیاده روی میروند. تنها کلاس میروند و با کسی دوست نمیشوند. چون در یک برهه ای از زندگیم خواه یا ناخواه طعم همه این تجربیات را به تنهایی چشیده ام و به نظرم دلچسب نبوده اند. برای همین است که به مرد گفتم من حوصله تنها مردن یا تنها زندگی کردن را ندارم لطفا اگر خواستی بمیری مرا هم خبر کن تا باهم بمیریم.

آسمان زرد شاید کمی عمیق

4روز از ناب ترین روزهای عمر 23ساله ام را تنها در اتاق406، بلوک2، خوابگاه شوریده گذراندم. تنها موزیک گوش دادم. تنها غدا پختم و تنها غدا خوردم و تنها فاز یک پروژه را به جاهای خوبی رساندم. تنها هر شب 2کیلومتر را در سالن ورزش دویدم. تنها برای خودم چایی ریختم و تنها فیلم دیدم. از فردا که خوابگاه شلوغ میشود برای این سکوت و تنهایی دلم تنگ میشود. سال ها بعد شاید خنده ام بگیرد از این دلخوشی های کوچک این روزها ولی در این لحظه همه چیز برای من در بهنیه ترین حالت ممکن خود است.  شاید هم از جنس آن آرامش " آسمان زرد کم عمق". 

آسمان زرد شاید کمی عمیق

4روز از ناب ترین روزهای عمر 23ساله ام را تنها در اتاق406، بلوک2، خوابگاه شوریده گذراندم. تنها موزیک گوش دادم. تنها غدا پختم و تنها غدا خوردم و تنها فاز یک پروژه را به جاهای خوبی رساندم. تنها هر شب 2کیلومتر را در سالن ورزش دویدم. تنها برای خودم چایی ریختم و تنها فیلم دیدم. از فردا که خوابگاه شلوغ میشود برای این سکوت و تنهایی دلم تنگ میشود. سال ها بعد شاید خنده ام بگیرد از این دلخوشی های کوچک این روزها ولی در این لحظه همه چیز برای من در بهنیه ترین حالت ممکن خود است.  شاید هم از جنس آن آرامش " آسمان زرد کم عمق". 

دانلود فیلم تنها به کارگردانی داود بیدل

دانلود فیلم تنها با کیفیت 1080p, دانلود فیلم کامل تنها, دانلود رایگان فیلم تنها Alone, دانلود فیلم ویدئویی تنها با بازی مهدی مقدم, Danlod Film Tanha HDنارون دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.

دانلود فیلم تنها به کارگردانی داود بیدل

دانلود فیلم تنها با کیفیت 1080p, دانلود فیلم کامل تنها, دانلود رایگان فیلم تنها Alone, دانلود فیلم ویدئویی تنها با بازی مهدی مقدم, Danlod Film Tanha HDنجوا آر دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.

و مکرو مکرالله ان الله خیر الماکرین.

امروز از اون روزای حیرت برانگیز بود برام. از این جهت که دو رویی رو برای اولین بار در محیط کار تجربه می کردم و چه احساس ناخوشایندی داشت برام. شاید امشب تنها باید این تصمیم رو بگیرم که من تنها و تنها برای رضای محبوب حرکت می کنم و تنها تایید خودش را می خواهم ولا غیر.خدایا من رو به حال خودم واگذار نکن. این روز ها من به شدت تنهام و تنها یاورم خداست. در درست رفتن و درست عمل کردن یاری ام کن محبوب.

64

اگه تنها موندی با این همه تنهایی و درداگه هیشکی به دل ساده ی تو وفا نکرد. آهنگ تنها.سیاوش قمیشی. + تنهایم و بماند تنها دوباره روحم  خسته شدم ز دنیا از هرچه بوده و هست.:(+ اصلا نمیفهمم چه مرگمه امشب دوباره:|

روزهای کودکی‌ام

میخواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان‌ها که پدر تنها قهرمان بود عشق تنها در آغوش مادر خلاصه میشد بالاترین نقطه زمین شانه‌های پدر بود بدترین دشمنانم خواهر و برادرهای خودم بودند تنها دردم زانوهای زخمی‌ام بودند تنها چیزی که می‌شکست اسباب‌بازی‌هایم بود و معنای خداحافظی،تا فردا بود!   حسین پناهی

پادتن تنهایی

تنها پادتن تنهایی،در آغوش گرفتن تنهایی است.تنها پادتن ترسدر آغوش گرفتن ترس است.و تنها راه رهایی از رنج،روبرو شدن با آن و پذیرفتن آن.تا زمانی که از عمیق‌ترین دردهایت فرار کنی،التیام نخواهی یافت.دنیا جای رنج است اما جای رنجیدن نیست و امید بدون خوش‌بینی تنها راه زنده ماندن در این سیاره است

ای کاش!

چه ای کاشی شده زندگی من! ای کاش هایی که باعث میشن هزار بار بخوام ۳ساله بشم اینکه ای کاش تنها دغدغه ام خریدن عروسکی بود که از پشت ویترین بهش نگاه میکردم و قول مامان که برات میخرم. ای کاش تنها ترسم آن لولو خور خوره ای بود که زیر تختم قایم شده بود و باعث شد هیچوقت شبا اون زیرو نگا نکنم. ای کاش تنها دروغم  این بود که بگم شکلات رو میزو من نخوردم. ای کاش تنها دردم  این بود که دوست صمیمیم دیگه همسایه ما نیست‌. و صدها ای کاش دیگه که ای کاش،ای کاش نبودن

قفس

دل تنگ که باشی.دلت مثل قفسیه که پرنده ای زندانی داره.پرنده ی تنها که دوس نداره تنها بمونهدوس داره آزاد و رها باشه.یه همصحبت یه دوست یه عشقکاش هیچکس دلش تنها نباشه تو قفس

و آن گاه که تمام دل ها دیوانه گردند.هر که چیزی طلب که رهایی یابد،پناه گیرد و رام‌،من سکوت باشم.و آن گاه که تمام بهشت خاهند یا دیدار ِ یار،من سکوت باشم.من هیچ نگویم،هیچ نریزم.و آن گاه که فریاد ها از ترس ِ سوختن در گلو ریزد و آتش ها اشک باشد،من ساکت باشم.من ساکت باشم و تنها یک چیز خاهم.یک آن ِ گوش های تو،که بشنوی.که تو بشنوی.که تو شهادت مرا از چشم های من بگری ای_ببینی_بگریی و ببینی.که تو شهادت مرا از گوش های من بشنوی و صدای شکوفتن ِ بال ِ پروانه ایی را در من لمس کنی .که تو شهادت مرا از لب های من ببوسی.و من تنها باشم.تنها ساکت باشم.و تو شهادت ِ دل ِ تنهای مرا بشنوی.من تنها آنی خاهم که تو بشنوی.چرا که من تنها برای تو گفته ام،آن چه بوده است را.تنها و تنها در خود حرف زده ام.و لحظه ایی بعد از آن،هرچه شود،آن چه است که بوده.آن چه که شده.و آن چه او خاسته است .و من هیچ نگویم از خود .که من ها بگویند.من ها ترا بگویند.فوقع ما فوقع .

تنهای تنها

زنی در پیله رها . رها شده . نه تعلقی دارد نه متعلق است قبیله ای ندارد . بیابانی پیش رویش . رنجی جز درد تنهایی ندارد از زخم زبان ها و تمام دردها رها است. تنها دردش تنهایی است ‌‌‌ تنها در بیابان دنبال سراب محبت

تنهایی همیشگی

من همیشه تنها بودم . همیشه هم تنها خواهم بود . اصلا همه ی آدمها تنها هستند . بعضیا این تنهایی رو بیشتر درک می کنند ، بعضیا کمتر . خب به درک ! به جهنم ! دنیا تا بوده همین بوده . تنها هستم و هیشکی دوسم نداره . هر کسی هم میگه دوستت دارم ، دروغ میگه . همه خودشون و منافعشون رو بیشتر دوست دارند . عشق ناب و خالص ندیدم هیچوقت .   کسی این وبلاگ رو می خونه آیا؟

دلها

این روزها با تنهایی هایمانتنها مانده ابمخانه ها که کوچکتر شده اند هیچچقدر دلهاو حوصله ها هم کم شده اند خودمانیم و دیوارهای خانه که چسبیده اند بهمان و حسابی بغلمان کرده اندحتی دیگر نمیتوان گفت که با همیم ولی تنهاباید گفت حسابی تنهای تنها مانده ایمتنهای تنها دلم روزهای تازه میخواهدپر از شور ، پر از اشتیاق برای زندگیچقدر دلم منتظر روزهای تازه است

خبر از حال دل

گاه تنها گوشی برای شنیدنت کافیست آن هنگام که گلویت پر میشود از بغض گاه تنها سکوت انسانی روبرویت کافیست تا کم شود کوه درد از شانه های خمیده ات گاه تنها سلام آشنایی کافیست تا غبار اندوه بریزد از چشمانت گاه کلامی وصف حال دل است و چه خوب میشد ان کلامجاری شود از زبان دلداری گاهی و گاهی

Once again

اینم از بیست و هشت سالگی. چهارتا هفت سال! هفت سال چهارم خسته کننده بود و با این وجود نفهمیدم چطور گذشت.برعکس پارسال که دلم از همه گرفته بود، امسال تو مهر و محبت همه غرق بودم.چیزی که هست اینه که شبِ روز تولدم تو خوابگاهم. تنها. تنهای تنها! بازم، تنها.  

امروز.

امروز یکی از بد ترین روزام بود و صد هزار حیف.مهتاب بهترین دوستمی گاهی حس میکنم میون این همه آشنا بازم هم غریبم و تنها مهتاب و رقیه ان که از خودم به خودم نزدیک ترن چون نسبت فامیلی نداریم من بدون تو میمیرم مهتابم شاید ندونی ولی تنها امیدم به این زندگی هستی و تنها آشنای قلب خسته ام 

تنها راه ممکن و شدنی برای اوضاع

شاید تنها راه ممکن این باشه که فقط ازت دوری کنممثه دفعه های قبلاز دور نگات کنم و یکی رو بفرستم جلو که مراقبت باشه و نیوفتیشاید اصن اون یه نفر شد همه چیزتولی هیچ وقت نمیفهمی اون یه نفرو کی فرستاد نمیتونی بفهمی اون یه نفر شاید تو رو اندازه من نخوادشایدم همه چی درست شد و اون یه نفر لازم نبودشاید فقط دوباره من تنها بشم:)

بیست و پنجم آبان ۱۳۹۸

همه چیز داره کم کم بر میگرده به هفت سال قبلتنها دلخوشیم شده چندتا خاطره که باهاشون حال خودمو خوب نگه دارمروزای پاییزی و خشکی که در انتظار، تنها سپری میکنم.این روزا حس و حال غریبیه، احساس میکنم آدم وقتی چشم به راهه بیشتر از هر وقتی تنها میشه.دلم میخواد بخوابم و چند سال دیگه بیدار شم و ببینم چی میشه ته این همه غصه و تنهایی. 

یک راه!

این موقعیت‌های نفرت‌انگیز زندگی من کِی قرار است تمام شوند؟ تصمیم‌های زجرآور بین بد و بد، بدتر و بدتر. دوراهی‌هایی که انتهای هرکدام‌شان یک شهر سوخته است. راهِ محکوم به شکست باید تنها راه باشد تا زجرش فقط زجر شکست باشد. همیشه باید تنها یک راه باشد که بدون عذاب وجدان تا تهش بروی و در آن از شکنجه‌ی وسوسه‌ی راهی که انتخاب نشده، هر قدمت لرزان‌تر از قدم بعدی نباشد. باید همیشه تنها یک راه باشد. تنها یک راه. کار باید یا خوب باشد یا بد، که بفهمم باید قبولش کنم یا نه. پاییز فصل آخر سال است/ نسیم مرعشی

باور نمی کنم

باور نمی کنمباور نمی کنمدیگرسوگند آدمیان رابشارت ها راو هیچ شعری را باور نمی کنمتنها صدای رود است که در آن دروغی نیستو تنها نسیم است که صادقانه می وزدمن حقیقت را تنها در آفتاب می بینمدر ماهتاب و درختدر آسمان آبی و ابریدر باران و خشکسالیمن حقیقت راجایی می بینم که نشانی از انسان نیست

قبولش کردم.

امروز به معنای واقعی تنها بودن رو حس کردم.شاید خدا از من تنها نبودن رو گرفته تا شاید یه چیز دیگه بده نمیدونم.شایدم همش توهمه و چیزی جز تنهایی گیرم نمیاد.حتی دیگه جدیدا دکترهم باید تنهایی برم.اصلا بهتره کلا یه زندگی جدید رو شروع کنم و چیزی به معنای یار و همراه و اینا رو تو زندگی جدید راه ندم.اصلا دیگه دلم نمیخواد تنها نباشم همینه که هست، تنهای تنها.قبوله من دیگه کلا در هر زمینه ای تنهایی کار میکنم.تنهایی.

دانلود اهنگ نوش جانت سر بکش این تنها را چون تو بخشیدی به من این دریا را کامل

دانلود اهنگ جدید رضا ملک زاده به نام نوش جانت دانلود اهنگ نوش جانت سر بکش این تنها را چون تو بخشیدی به من این دریا را کامل Download New Nooshe Janat Music By Reza Malekzadeh شعر و متن اهنگ نوش جانت رضا ملک زاده من دل سپرده تو دل رباییدر سرزمین قلب من فرمانرواییدست تو دادم دل را امانتآمدی بردی دلم را نوش جانتنوش جانت سر بکش این تنها راچون تو بخشیدی به من این دریا رادر تو میبینم خدا رانوش جانت سر بکش این تنها راچون تو بخشیدی به من این دریا رادر تو میبینم خدا را دانلود اهنگ نوش جانت سر بکش این تنها را چون تو بخشیدی به من این دریا را کامل

آنکه تنها شده بسیار.

من یک نویسنده ام.سن کمی دارم اما نویسنده ام.داستان هایی نوشتم که عاشقانه بود و شخصیت های داستان کسانی رو داشتن که دل واپسشون ودل تنگ .اما خودم همچنان تنها بودم. هیچ وقت نفهمیدم حس اون شخصیت داستانم چیه.هیچ وقت نتونستم مثل اون دل تنگ بشم اما خیلی ها منو دوست داشتن وخیلی ها که گداری دل تنگم میشدند اما من نه.آنکه تنها شده بسیار.

Khbar

تنها راهی که میشود یک زندگی بهتر داشت این است که رشد کنیم.   تنها راهی که میشود رشد کرد این است که تغییر کنیم.   تنها راهی که میشود تغییر کرد این است   که چیزهای جدید یاد بگیریم                           ادامه مطلب

65

یکی بود بهم میگفت " الان تنهایی محض برای تو سَمّه."ب حرفش رسیدم! + کاش تنها نبودم.+ من برم هیشکی تنها نمیشه.بازم آهنگ.ی اشکو کم دارم فقط امشب!+ اشکم عیش امشبم رو تکمیل کرد.00:05

تنها

اینبار همچشمهایِ مـنوزنیتنها وقصه  ایکه دوباره  بی  شیدا کهنه  قابِ تنهایی  ام  یادت  هست؟!؟هنوز  منهستم  وخیالتوآن  دِلی  که  با  شَهوتِ  نیمهبه  خوابرفتهاتشکست 

چند ویژگی منحصر به فرد امام حسین علیه السلام

چند ویژگی منحصر به فرد امام حسین علیه السلام:1.تنها امامی که شش ماهه به دنیا آمدند. 2.تنها امامی که از هیچ بانویی شیر نخوردند و تغذیه ی ایشان تنها  توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) صورت گرفته است. 3.تنها امامی که روز ولادتشان،پدر و مادر و جد و نزدیکانشان برای ایشان گریه کردند.

تموم شد

امشب تولد منهاما تو نیستی اما تو نیستیشمع و ستاره روشنه اما تو نیستیاما تو نیستی دوستام همه کنارمنتنها تو نیستی تنها تو نیستیوای به حال اون که دل به تو سپردهبه تو دل داده و دل ازت نبردهتو شب تولدش واسه تو مردهشب تولد وبیا بهم تبریک نگو.فقط سکوت کناما خودت به جای من شمعا رو فوت کنشمعا رو فوت کن امشب تولد منهاما تو نیستی اما تو نیستی شمع و ستاره روشنهاما تو نیستی اما تو نیستدوستام همه کنارمن تنها تو نیستیتنها تو نیستی

یک عاشقانه ده روزه

خدا به موسی گفت: ده روز دیگه پیشم بمون! موسی گفت: چشم وقتی موسی برگشت پیش همراهاش، دید که اونا همراه نبودن. از همراه نبودن همراهاش ناراحت شد ولی. ولی ده روز خدا همراهش بود، پس از تنها موندنش ناراحت نشد! ده روز موسی تنها بود. ده روز موسی با خدا تنها بود. خدا موسی رو خیلی دوست داشت.

در شهادت رفیقم:

تو رفتی و مرا تنها گذاشتیاسیر مهنت و غمها گذاشتیتو رفتی و منم در نیم راهیمرا در جاده‌ی غوغا گذاشتیتو رفتی و منم تنها شدم دوستبه قلبم نقش غم را جا  گذاشتیچو رفتی و دیگر هم بر نگشتیچه دردی بر من شیدا  گذاشتیتو رفتی و دیگر حرف نگفتیغمت را بر دل تنها گذاشتیشنو درد من دیوانه یکدمرفیق من مرا، ای وا گذاشتیگرگان - گلستانبعد از شنیدن خبر شهادت پسردایی عزیزم

نوشته هاي.

گاهی دلت میگیرد.اما نه از کسی.نه از چیزی.تنها از خودت.برای وقف کردن بیش از حدت.برای کسانی که لایق همه ات نبودند.که در جواب بدی هایشان تنها لبخند زدی.که مبادا اخم کوچکی از تو دلشان را بلرزاند.که خوبی هایشان را آنقدر بزرگ کردی.که به باور خوبی مطلق برسند.که هی ندید گرفتی و گذشتی.و حالا وقتی با چشمی پر از سوال به آیینه نگاه میکنی.تنها به یک جواب میرسی.چیز زیادی از خودم باقی نمانده.

۷ مرداد ۱۳۹۸

یکم سنگین بود که حامد برگرده بهم بگه دیگه حسی ندارم بهت.در حالی که دو روز قبلش گفته بود دوستت دارم.حامد یه پسر کوچولوی ۱۵ ساله اس که احساساتش هیچ ثباتی نداره.مهم نیست چندسالشه.واقعا در حد یه پسر ۱۵ ساله اس.بهرحال غصه ام شد.و تنها شدم.خییییلییییی تنها. هیچ دوستی.هیچ عشقی.و هیچ امید و لذتی.میخوابم.تمام مدت میخوابم.کلافه ام.امتحان فیزیکم هست.خستگیم.کلافگیم.واقعا میخوام بمیرم.دارو ها بی اثرن.تنها چیزی که کمک میکنه مرگه .

شعر راجبه بی خبری - 30 تیر 98

شعر راجبه بی خبری - 30 تیر 98سلام خوبی؟چطوره حالتاز حال و احوالسال به سالت کسایی داری؟ما که بی کسیمتنهای تنها توی قفسیم چشام راه دیدهبنده ی خدا!یادمه هیچوقتنمیشد تنها آخرشم که رفترفت توی یه قبرتنها شدیموشدیم مثل ابر زنگی نمیزنیبگی چطوریمنترس نمیایمپلو بخوریم حالا که رفتهاز تو هم رفته؟تنها گذاشتیمارو هر هفته

تنها مانده ام با دلتنگی.

تنها مانده امتنها مانده ام با دلتنگی ، حالا میفهمم نبودنت چقدر برایم سخت استحالا میفهمم تو کجایی و من کجا، با همه بهانه هایت میسازم ، تو فقط بیابیا که مثل دیوانه ها افتاده ام در کنج این اتاق سرد و دلگیربیا که نمیدانم چگونه باید سر کنم با این لحظه های نفسگیرانگار که این دنیا بی تو ، بی اعتبار است ، حتی تنهایی هم نسبت به درد دلهایم بی اعتنا استنمیدانم کجای کارم ، که اینگونه بی قرارم ، که دراین حال ،نمیتوانم زنده بمانمحالا میفهمم تو کجایی و من کجا ، تو در قلب منی و من هم تنها همینجا 

انزوا

آنها می‌خواهند ما تنها باشیم. چون به ما می‌گویند انزوا تنها راهِ رسیدن به قداست است. فراموش می‌کنند که وسوسه در انزوا خیلی قوی‌تر می‌شود.از کتابِ #آئورا#کارلوس_فوئنتس

برای اینکه من جزو این‌ها نیستم

دوست دارم در جمع باشم.دوست دارم در تمام این جمع‌ها باشم.دوست دارم که دوست‌هایی داشته باشم و تنها نباشم. تلاش می کنم.تلاش می کنم و باز هم تلاش می کنم. در نهایت روزی موفق خواهم شد.روزی مثل این‌ها می شوم و در آن روز من تنها کسی خواهم بود که می‌دانم رنگم اینجا ناشناخته‌ست.

چهارشنبه سوری !

  تو نمیدانی امامن از ماه میترسمهر گاه که آنقدر سرم را بالا گرفتمتا در عمق شب نگاه کنمو ماه را ببینمتنها حسی که داشتم ترس بوداز آن همه وسعت آسماناین سیاهی تا کجا هست ؟ خط آخر :میگفتندگرگها هم از ماه میترسنداما من هیچ شباهتی به آنها نداشتمتنها چیزی که دریده بودمشدلی بودکه از چشمانتکندم.

فرصت

اونی که مدعی بود عاشقتهتو رو تو فاصله ها تنها گذاشت.ای قشنگ تر از پرشیاتنها تو کوچه نریابچه هایه محل نعشقه منو خط میندازن.کی می خواد به این پسر بچه ها کنهتا مرد بشن، هان؟بعضیا همه پتانسیله جامعه رو مصرف کردنبعد از بی عدالتی صحبت میکنن

حماسه ی معاصر

و تو نیز برایم حماسه ای شیرین بودی.نگاه کن به جنگ تحمیلی زندگیم.تو قرون وسطای من بودی.و من تنها در معاصر بعداز شاهن شاه زندگی کردم.حماسه های قبل از تو برایم کابوس و بعد تو اتفاقی اجباریست.تو برایم شیرین بودی و من فرهادت.و تو تمام داستانهای عاشقانه را اینگونه برایم عوض کردی.کوهکن بیستونت شدم و تو خنجر خسرو بر قلبم فرو بردی.نگاهت پراز عشق سیاوش و فکرت مجنون.اما رستم پسرکش شدی برایم.میبینی.ب تنهایی شاهنامه را به سلطنت پهلوی درونت کشیدی.رضاشاه مستبد شدی برایم.و تنها یک کلمه.برو.و تو تنها مجنون سر به بیابون زده ای هستی ک لیلیش را خودش فراری داد.تو برایم بهترین بودی.و یالواران تنها حماسه غمگین زندگیم خواهد بود.عشقی سیاه و سفید.که بالاتراز سیاهی اش ردی برای زندگی شاهزادگان بازیش نداشت.و تو تنها حماسه شیرینی بودی که تلخ تمام شد 

دويست و ده

امشب كه داشتم مسواك می زدم یهو سرمو بلند كردم و تو اینه به خودم گفتم تو تنها كسی نیستی كه رها شده ،كه تركش كردن،تو تنها كسی نیستی كه كنار گذاشته شده و بی خیال عشقش شدن ،تو تنها كسی نیستی كه خواسته نشدی.فقط كافیه شجاع باشی ودیگه خودتو گول نزنی و حقیقت رو بپذیری.این مكالمه رو خیلی دوست داشتم اصلا واقعا چسبید بهم ها.امید از این سری مكالمه های با خویشتن بیشتر و بیشتر بهره ببرم

گلدون های عتیقه

واقعا تنها و تنها و تنها باعث خوشحالی و علت تحمل کردنم در این روزهای دردآلود دوستامن و لاغیر.کنارشونم انرژی با واحد گیگاژول بهم تزریق میشه. نیاد روزی که نداشته باشمشون.نیاد روزی که لاکی که شکستم دوباره بیاد خودشو دورم بسازه.برنگردن روزای بد قدیمی. رد شن روزهای بد فعلی.بمونن رفقای خوب همیشگی همون سکه های نایابهمون گلدون های عتیقههمون شعرای نگفته 

موتورسازی سیار

کاوازاکی با کنار گذاشتن مدل ۳۰۰ سی‌سی خود نه‌تنها تصمیم به افزایش حجم موتورسیکلت‌های خود گرفت بلکه کاهش وزن آن‌ها را نیز در دستور کار قرار داد. کاوازاکی نینجا ۴۰۰ یکی از همین مدل‌ها است و در مدل دارای ترمز ABS خود تنها ۱۶۶ کیلوگرم وزن دارد، به همین خاطر این مدل را باید یکی از گزینه‌های خوب برای شروع موتورسواری دانست. اگر به موتورسیکلت‌های خیابانی Naked هم علاقه‌مند باشید، می‌توانید نسخه‌ی Z400 را خریداری کنید. مدل Z400 تنها ۱۶۵ کیلوگرم وزن دارد.

تنهایی خودم

داستان تنهایی خودم را به کسی گفتم که تنها بود .فهمیدم که تنها تر از من کسی نیس جزء خودم درد های خودم را به خودم گفتم اما باز هم تنها بودم .تنهایی بیماری نیس که درمانش کنی .گره ای هستش که باید بازش کنی اما میدونم که این گره باز شدنی نیسمنبع:دل نوشته هایی که توی تنهایی دارم مینویسم.یا حق 

خدایاچرا همیشه یه طوری میشه که حال من خراب بشهفکر میکردم اگه یه روز برم ارم، یه روز برم حافظیه ، سعدیه ، باجگاه و . خیلی اتفاقی ببینمت گل از گل هر دوتامون بشکفهمثه روز دفاعت اما حالا دیگه تنها تو نیستی همه چیز هستاما تنها تو نیستی کاش لحظه آخر سییییییر دیده بودمت، به دلم موند ، به دلم موندی تو.

تدبیر

با تمام خلق دعوا کن ،همیشه جنگ بر پا کن و هیچ کس زر نخواهد زد ، تو تنها چاره ی ما کن که ما ساکت و بی حالیم از این تدبیر تو ماتیم نمی فهمیم ، نمی دانیم تو تنها چاره ی ما کنتو بنزین را گران تر کنبه لبخندت، لبت وا کن بگو که بیخبر بودی و هر کس از ره امد باز سوار گردن ما کنتو ما را از سرت وا کن و لبخندی هویدا کن و ملت را تو آقا کن  

قهوه

مثل همه ی روزای دیگه نبود  ساعتم زنگ نخورد ، خودم اگه میخواستم شاید تا ۱۱ می خوابیدم ولی بوی نم که از لا به لای درز پنجره میومد نشونی بارون نه بود که دلم می خواست برم ببینم به قول سارا از اون بارونایی نبود که خوش حالت کنه ، تنها بودن توی خونه حس آرامشو  دو چندان می کرد هر چند شب قبلش کابوس ناخود آگاهم بوی آرامش نمی داد ولی وقتی با اون قیافه ی نا آشنا توی آینه بر خوردم و یه آب به سر و صورتم پاشیدم و زیر شیر جوشو روشن کردم تا تنها و تنها خوش حالی همیشگی اول صبحم یعنی قهوه رو درست کنم حالم خیلی بهتر شد. هر روز برام مثل یادآوری خوب شدنمه  من بهتر میشم .

به عشق تو

خدای مهربان من آیا میتونم؟ آیا میتونم از پسش بر بیام؟ این روزها، تو به من فهموندی که تنها هدف زندگی، شاید تنها دلیل موجه زنده بودنم، فقط اینه که تو رو بپرستم. زیباییهای بی حد و حصری توی این دنیا وجود دارن اما این فقط تویی که برای من باقی موندی. دوستت دارم.

یک شب مرا صدا کن

بیا. هر شب بیا. در خلوت هر مه‌تاب تنهایم. در سایه‌ی هر شب، چشم به راهت گشوده ام. در پس هر ستاره پنهانم. در پس پرده‌ی هر ابر در کمینم. بر سر راه کهکشان ایستاده ام. بر ساحل هر افق منتظرم. بیا، خورشید که رفت، بیا. شب را تنها ممان. تاریکی را بی من ممان. من آن‌جا بر تو بیمناکم که با شب تنها نمانی. با دیو شب تنها نمانی. دیو شب بی رحم است، گرسنه است، وحشی است، خطرناک است، وحشتناک است. پرنده‌ی معصوم و کوچک من! آفتاب که رفت پرواز کن؛ از روی خاک برخیز؛ این خرابه‌ی غمزده را ترک کن. بس است، می‌دانم که دیگر طاقتت طاق است؛ می‌دانم که دیگر به جان آمده ای؛ می‌دانم که زمین بر دوش‌های شکننده و نازکت سنگینی می‌کند؛ می‌دانم ک این کوه‌های بلند سنگین بر سینه‌ی لطیف و مجروحت افتاده اند و راه نفس را بر تو سد کرده‌اند؛ می‌دانم که در زیر سقف کوتاه این آسمان رنجوری؛ بر روی این توده‌ی خاک افسرده ای؛در سایه پژمرده ای .پرنده‌ی معصوم و کوچک من! آفتاب که رفت پرواز کن. شب را تنها ممان. تاریکی را بی من نمان.                                                                                | علی شریعتی |

خسته شدم.

خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم.بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد.خسته شدم بس که تنها دویدم.اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن.می خواهم با تو گریه کنم .خسته شدم بس که.تنها گریه کردم.می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم.خسته شدم بس که تنها ایستادم

حس ناتمام

تقصیر زندگی است/نمی دانم ای خدا /یک حرف ناتمام /یک روح بی کلام/یک آسمان سکوت /یک دشت بی بهار /یک حس ناشناخته در /جان ماشدی /تنها میان خانه و کاشانه ات غریب /یک بغض درصدا/یک عمر اشتباه /یک دره ی عمیق /جا داشت بین ما /ای کاش می زدیم یک پل میان خود /تنها نمی شدیم /شاید درون خود. 

سفر و کمپ

تصمیم گرفتم قبل تولد برم یه سفر کمپی تو دل طبیعت! اونجایی که میخوام برم یه منظره بینظیر داره که آدم دوست داره همونجا بمیره. به دوستم هم گفتم میای گفت نه. تنها دارم میرم قبلا هم تنها سفر رفته بودم. لذت بخش فرصت بیشتری داری تا در عین سفر به بیرون به درون خودت هم سفر کنی

یکشنبه غم‌انگیز.

یکشنبه غم‌انگیز. تا شب دوام نمی‌آورمدر تاریکی و سایه‌. تنهایی مرا می‌آزاردبا چشمانی بسته تو از کنارم می‌رویتو آرمیده‌ای و من تا صبح منتظرسایه‌های مبهمی را می‌بینماز تو خواهش می‌کنم به فرشته‌ها بگوییمرا در اتاقم تنها بگذارندیکشنبه غم‌انگیزچه بسیار شنبه‌ها تنها در سایه‌هاو من امشب خواهم رفتو چشمانم چون شمع پر‌فروغی می‌درخشددوستان برایم گریه می‌کنند که مزارم نور باران استبه خانه باز می‌گردم جانم به لبم رسیده استدر سرزمین سایه‌ها تنها به خواب می‌روم

آهنگ ایهام به نام تنها شدم

دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبای ایهام به نام تنها شدم کاربران عزیز شما می توانید هم اکنون آهنگ جدید ایهام به نام تنها شدم را با کیفیت اصلی و بصورت رایگان از رسانه شیک پلاس دریافت نمایید پیشنهادی ویژه برای طرفداران ایهام دوست داشتنی ادامه مطلب

مشکلات ما از افکار ما!

اغلب مشکلات از افکار ما هستند؛ برای مثال ترس از تارکی تنها بخاطر افکار ما از تاریکی هستند! ترس از آمپول فقط به خاطر دردی است که تصورش می کنیم و در ذهن پروشش می دهیم؛ در صورتی که می توانند خیلی برایمان مفید باشد! انتخاب ها و فرصت های ما هم همین طور هستند؛ فرصت هایی که تنها به خاطر دیوار ها و موانع خیالی انتخابشان نمی کنیم. به ترس هایتان فکر کنید همگی تنها زاده ذهن شماست. اگر بتوانید افکارتان را مدیریت کنید تا بر شما غلبه نکنند پیروز خواهید شد.

ادامه

ابراهیم میگوید "لا احب الآفلین" زیرا تنها چیزی که حضور دارد می تواند افول کند (ابژه) و تنها خیال یا عدم است که هرگز افول نمی کند.    نیست وش باشد خیال اندر روان تو جهانی بر خیالی دان روان

تنها دلخوشیام.

دوستای قدیمم بدجوری ازم دلخورن.داداشم دیگه بهم سرنمیزنه.ازهمتون معذرت میخواماگه شما هم نباشید من که اینجا تو کشور غریب دق میکنم.اگه همین شما نباشید که بعضی وقتا باهاتون حرف بزنم که دیوونه میشمشما ها تنها دلخوشی من هستینبازم عذر میخوام

خدایا عذر می خواهم از

  خدایا عذر می خواهم از اینکه در مقابل تو می ایستم و از خود سخن می گویم و خود را چیزی به حساب می آورم که تو را شکر کند و در مقابل تو بایستد و خود را طرف مقابل حساب آورد! خدایا آنچه می گویم از قلبم می جوشد و از روحم لبریز می شود. خدیا دل شکسته ام، زجر کشیده ام، ظلم زده ام، از همه چیز نا امید و از بازی سرنوشت مایوسم. در مقابل آینده ای تیره و مبهم و تاریک فرو رفته ام. تنها تو را می شناسم، تنها به سوی تو می آیم، تنها با تو راز و نیاز می کنم.    بخشی از نیایش های شهید چمران، کتاب زمزم عشق، ص 116

Safety

تو شرکت تنها نشستم و یکم عجیبه که امروز تا الان هیچکس جز بچه‌های خدمات نیستند. محیط کاملا ساکنه و تنها چیزایی که تغییر می‌کنه نمودارهای گرافانا روی تلویزیون مانیتورینگه و دکمه‌های کیبورد من که بالا پایین میشه. ادامه مطلب

پروردگار

  تو چه تنها و چه تنها و چه تنها بودی در سیه چال ، و هم قصر زلیخا بودی تو به هر ملک که رفتم ، بنشستی از پیش هر کجا نام خدا بود ، تو آنجا بودی قهر کردم به تو و ، قهر نکردی با من من در این زشتی و تو ، یکسره زیبا بودی من ز شادی جهان سهم نبردم هرگز چون تو ساقی می و باده ی غمها بودی من برای تو طوافی که نکردم یا رب تو که دائم به طواف دل شیدا بودی تو که گفتی بروم در پی عقبا و بهشت و نگفتی که چرا در پی دنیا بودی من ز تو هیچ نخواهم تو ز من هیچ مخواه من که امروز گرفتار و تو فردا بودی      دانیال علی پناهی

تنها ترین آدم

تمام بغض من آنجاستکنار رد پاهایتمیان خاطراتی کهمرور اش کردم هر ساعتمنم ، تنها ترین آدمبدون تو که حوا ایکدامین سیب را بایدببویم تا شوم راحتنگاهم کردی و گفتیتو را با من که کاری نیستتمام کار من بودی و مندر بند چشمانتنمیخواهم شبی دیگرتو را در خواب ودر رویابیا در صبح صادق باشبه تنهایی نکن عادت

دنیا اگه تنهات گذاشت، تو منو انتخاب کن

این هراس پنهان که دوست‌داشتنی نیستیم ما را تنها نگه می‌دارد. اما فقط به دلیل این تنهایی فکر می‌کنیم دوست‌داشتنی نیستیم. یک روز، روزی که زمانش را نمی‌دانی، از جاده‌ای گذر خواهی کرد. یک روز، روزی که زمانش را نمی‌دانی او را آنجا خواهی یافت. برای اولین بار در زندگی‌ات طعم عشق را خواهی چشید؛ چون برای اولین بار در زندگی‌ات، حقیقتاً تنها نخواهی بود. تو انتخاب شده‌ای تا تنها نباشی.» کتاب زندگی داستانی ای.جی فیکری»گابریل زِوینترجمه لیلا کرد

:*(

جان‌‌ جانانمچند وقت پیش کسی را که مثل خواهر دوست داشتم از دست دادمنه اینکه مرده باشد هانه!مرا شست و گذاشت کنارهنوز گیج و منگمناراحتم!عصبانی و به شدت خسته اماو می گفت مرا دوست دارداما تنهایم گذاشتهانا‌ جانمممکن است که من هم روزی تو را تنها بگذارمیا تو مرا تنها بگذاری؟دوس‌ دارم بگویم بیا قول بدهیمولی جانکماو هم به من قول داده بود و پیوند شکنی کرد.  

تنها بودنه.

اینکه آدما گوشیشونو خاموش نمی کنند واسه ترس از این نیست که یه وقت کسی کار مهمی باهاشون داشته باشه. واسه ترس از اینه که گوشیشونو روشن کنن و ببینن هیشکی هیچ کاری باهاشون نداشته هرجا چراغی روشنه، از ترس تنها بودنه. 

ترجیح می دهم تنها باشم

ضربان پایت را می شنومدر سینه ام راه می روی ترجیح می دهم كه تنها بمانمبه تلویزیون خیره شومكتاب بخوانمپیاده روی كنمبخوابم تلویزیون تو را نشان می‌دهدكتاب ها تو را می‌خوانندپیاده‌روها تو را قدم می‌زنندخواب ها تو را می‌بینند عزیزم!همه از اینجا رفته‌اندتو كه تنهاترین مرغابی جهانیچرا از من مهاجرت نمی كنی؟ 

ق مستی .

خیلی کوتاه سلام. خیلی بلند دوستت دارم ‌. خیلی ساده دلتنگم . خیلی توو در تووو دیوانه .‌ راستی کی نوبت ما می شود؟. تا که مای بی من تنها شویم .قاف باشی تا ابد تنها تو راست قاف بودی قاف هستی ، قاف مستی بود ماست. به راستی؟!. واژه ها جادو می کنند‌. یا تو بر آن می دمی؟!. 

تنها چند برگ دیگر.

چیزی نمانده است تنها چند برگ دیگر مانده بر شاخه‌هایم  این بار که بِوَزی دیگر برگی نمی‌ماند بر این تنِ خسته و من آرام خواهم شد  مثل همین درخت پاییزی وقتی تمام برگ‌هایش را باد برده باشد  نجوا رستگار

فقط خط بزن.!

كاغذ و خودكارت رو بزار جلوتآدمهای زندگیت رو یكی یكی بنویساضافه كاری داره.خط بزنحسادت میكنه.خط بزنخوبیهات به چشمش نمیاد.خط بزنجنس مخالف رو ترجیح میده.خط بزنهروقت تنها شد یادت میفته.خط بزنپشت سرت حرف میزنه.خط بزنحواسش نیست نگرانشی.خط بزنمكث نكن،فقط خط بز این نترس كه تنها بشیتنهایی شرف داره به حضورِ این آدما تو زندگیتشروع كن.اضافی ها رو خط خطی كن.

بی‌خود شو به پیش‌ام آ، یا با همه تنها شو

بی‌خود شو به پیش‌ام آ، یا با همه تنها شوای با‌همه زین جا رو، ای بی‌همه با ما شو  تو مست خودی با خود، این باده نمی‌دانیمن مست توام بی تو، ای بی‌تو به دریا شو من قصّه نمی‌دانم، افسانه نمی‌خوانمتو گر سر حق داری، بی سر به ثریّا شو با خلق به سودایی، این خلق نمی‌دانمآن خلق حق ار یابی با آن به سر جا شو بی چشم تو را دیدم در محفل بی‌خوابانبی حرف ندا آمد: ای روح به بالا شو حلمی تو چه می‌جویی؟ آن خانه به جان پیداستبنشین و به پنهان رو، برخیز و هویدا شو

عین شین قاف

تمام رمان های پرفروش،به یک روایت عاشقانه ختم میشود!از عشق نوشتن زیباست!چه از بودن ها بنویسی و چه از نبودن ها.چه درگیر عشقی آتشین باشی،چه در جاده ای یک طرفه سیر کنی!همه شان جذاب است!مردم میخوانند،معرفی میکنند،تعریف و یا نقد میکنند!همه میخواهند از این لغت سه حرفی بیشتر بخوانند!هرکس هم که گفت من از ژانر های عاشقانه لذت نمیبرم،یقین بدار که دروغ محض است.همه میپسندند چون میخواهند به ماهیت وجود این حس پی ببرند!میخوانند که رابطه ها را مقایسه کنند.لحضه(لحظه)ای سرشار از غرور و لحضه ای سرافکنده از روابط خود میشوند.اصلا میخوانند تا بدانند بی تابی و آشفتگی ، درد همگان است. میخواهند سر از این دیوانه بازی ها در بیاورند و در نهایت شاد شوند از شدت عاشق بودنشان و سرخوش از این که تنها نیستند.و سرانجام پس از تمام این خیال بافی ها داد میزنند ایها الناس من عاشق نیستم،تنها اندکی او را بیشتر از سایر میپسندم!ما نیز آدم های ساده ای هستیم و باور میکنیم که تمام افسردگی هایش،تاثیر شکست عشقی نیست،تنها اندکی نامرتبط نبوده! 

اگر و تنها اگر

تنها اگر آفتاب از غرب طلوع می‌کرداگر زندگی در سیاره ای دیگر ممکن بود وباران در بیابان میبارید، من بار دیگر در مردمک چشم هایت سبز میشدم.اگر "هیچ"، کسی را شامل می‌شدآن کس من بودمو اگر برای "همیشه" مرگی بودتا آن مرگ، من، همیشه میبودمو اگر زمین گرد بودمن آن دیدار هر باره بودمکه هر روز از سمت نصف النهاری نوبه تو میرسیدمو اگر "پایان" را آغازی بودمن این سطر هارا ادامه میدادم.

و تو.

و توتو شبیه به باران نیستیشبیه به گل هاشبیه به مهتابشبیه به دریاشبیه به رویاها، قصه های عاشقانه                                 نیستیتو حتی شبیه به فرشته ها نیستیتو! تنهاو تنها تکه ای از خداوندیآری بوی خوده خدا میدهی                                                   مادر. 

yok ben daha yoruldom

نهاشک لرزان هم دوایی نمیکند.وقتی قلب میشکند .زله ای خانه ساکنانش را میلرزاند حتی خدا در دل میلرزد و با بغض خ خ و و داااااااااا هم از دل خارج میشودتنها کسی در دل میماند برای همیشه غم هستسو سیل از چشم سرازیر میشوداما این سیل تنها دل را ویران تر میکندcok uzgu olmuşamkalbim titreyorbu sefar istiyorum qedamdaha qeyidmiyamtanrimmmmmmmmmmmeşidmisen

در شهر پر از واهمه تنها بودم (#بنفشه_انصارے_پرتو)

️•ईह•❤️•ईह•در شهر پر از واهمه "تنها" بودمدر "خواب" ستاره غرق رویا بودمچشمم به در و منتظر "آغوشت"در بستر عشق با تو! من، ما بودم#بنفشه_انصارے_پرتو‌‌╭┅───────┅╮✰@partopoem╰┅───────┅╯

استقلال

  کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدم ، کاش بچه بودم و هیچ وقت درک نمیکردم این دنیای مزخرف پر از کثافتی که دارم توش زندگی میکنم رو  این چند وقت میتونم بگم تنها چیزی که شادم میکرد تنها چیزی که باعث میشد برای چند دقیقه حال دلم خوب باشه بازی های استقلال بود اما خب چی بگم !  عکس : وریا غفوری تنها انسان واقعی این روزا

پاییز،ماه دوست داشتنی من .

 توی جاده ام و داره نم بارون میزنه.شیشه رو پایین میکشم.دستمو میبرم بیرون.قطرات خنک بارون به دستم میخوره.حس خوشایندی بهم دست میده.هر وقت بارون بزنه این آهنگ میاد تو ذهنم  بارون می باره و تو رو دوباره پیشم می بینماشک تو چشام حلقه می شه دوباره تنها می شینمقول بده وقتی تنها می شم بازم بیای کنار منشب های جمعه که می یاد بیای سر مزار منبه زیر خاکم و هنوز نرفتی از خیال منغصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای مندیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنمدوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتنمدیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنمرو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم     

هرگز نمی میرد

حسین بر کل بشریت در پهنه ی تاریخ امامت می کند. او اسوه ، راهبر و امامی بین المللی در پهنه آخرامانیِ زمین است. حسین در یک آیین و شریعت نمی‌گنجد. او فریاد فطرت و تجسم انسانیت است. داستان حسین و کربلا تنها قصه ای است که تاریخ فراموش نخواهد کرد. تنها قصه ای که هر چه زمان بر آن می‌گذرد شفاف تر و تابنده تر می شود و بر هیجان و شور آن می افزاید. حسین هرگز نمی میرد. و چگونه بمیرد او که قلب های آدمیان و عالمیان را در لا زمان و لا مکان تسخیر کرده است. او فرمانروای همه عواطف و احساسات پاک بشری است. حسین تنها میزان است که برهان ادامه مطلب

تنها

تنها می مانم.محصور در  این تُنگ شیشه ای احساستو چشم به راهت جرعه جرعه انتظارت را می‌نوشمسنگ نیامدن را بر شیشه‌ی عمرم مَزنبرگرد.                                                                       "ماهی"

موفقیت جی هوپ و شوگا با آهنگ های سولو

جیهوپ تنها سولوییست کره ای شد که امسال موفق شده در صدر چارت World Digital Song Sales بیلبورد قرار بگیره شوگا تنها و اولین سولوییست کره ایی میباشد که ۴ آهنگ در Top5 آیتونز آمریکا در این دهه داره  

حرکت . شاعرو ترانه سرا نگار منوچهری

به نام خدا (حرکت )بعد از تو زمین برعکس عقربه های ساعت می چرخد و من شانه های تنهایی را می بوسم که تنها تر نگذاشتم و باز کنارم ماندتا همه زندگی کوتاهم را با او سرگرم باشم بی ترس از تنها تر شدن با فکرکسیکه گمان می کرد دوست دارد نداشت . +شاعر و ترانه سرا نگار منوچهری 

این روزها

دلم تنگه. تنگ بچگی. کاش میشد مثل بچگیا زندگی ساده بود. چقدر بزرگ شدن سخته. از تنها زندگی کردن خسته شدم. دلم آرامش میخواد. کاش حالم خوب بود. کاش ذهنم آروم بود. کاش هیچ فکری نداشتم. کاش تو این شهر اینقدر تنها نبودم. این روزها مثل برق و باد، به تکرار میگذره. دلم از این تکرار بیزاره. این روزها دلم ساکته. دلم نگرانه. دلتنگ خونه ام. دلتنگم.

تنها راه نجات زمین و تمدن ما

بخش پایانی آخرین مقاله استیگلیتز(برنده جایزه نوبل اقتصاد) ⭕️The only way forward, the only way to save our planet and our civilisation, is a rebirth of history. We must revitalise the Enlightenment and recommit to honouring its values of freedom, respect for knowledge and democracy. ♦️تنها راه پیش رو ، تنها راه نجات زمین و تمدن ما ، تولد دوباره تاریخ است. ما باید روشنگری را احیا کنیم،  به ارزش های آزادی پایبند باشیم و به دانش و دموکراسی احترام بگذاریم. revitalise احیا کردنEnlightenment روشنگریfreedom آزادیknowledge دانشdemocracy مردم سالاری @financialdictionary

یه غرور یخی یه ستاره ی سرد

 یه غرور یخی یه ستاره ی سرد./.یه شب از همه چی به خدا گِله کرد تو به جای منم داری زجر می کشییکی عاشقته که تو عاشقشیتو به جای منم پُره غصه شدینذار خسته بشم نگو خسته شدینگران منی که نگیره دلمواسه دیدنِ تو داره میره دلمنگران منی مثل بچگیامتو خودت می دونی من ازت چی می خوام.مگه میشه باشی و تنها بمونممحاله بذاری محاله بتونمدلم دیگه دلتنگیاش بی شمارههنوزم به جز تو کسی رو ندارهعوض می کنی زندگیموتو یادم دادی عاشقیموتو رو تا ته خاطراتم کشیدمبه زیبایی تو کسی رو ندیدمنگو دیگه آب از سرِ من گذشتهمگه جز تو کی سرنوشتو نوشتهتحمل نداره نباشی دلی که تو تنها خداشییه غرور یخی یه ستاره ی سردیه شب از همه چی به خدا گِله کردیدفعه به خودش همه چی رو سپرددیگه گریه نکرد فقط حوصله کردنگران منی به تو قرصه دلمتو کنار منی نمی ترسه دلمبغلم کن ازم همه چیمو بگیربذار گریه کنم پیشه تو دل سیرمگه میشه باشی و تنها بمونممحاله بذاری محاله بتونمدلم دیگه دلتنگیاش بی شماههنوزم به جز تو کسی رو ندارهعوض می کنی زندگیموتو یادم دادی عاشقیموتو رو تا ته خاطراتم کشیدمبه زیبایی تو کسی رو ندیدمنگو دیگه آب از سرِ من گذشتهمگه جز تو کی سر نوشتو نوشتهتحمل نداره نباشی دلی که تو تنها خداشیتو تنها خداشی، تو تنها خداشی .

تصور کن رویاهای گمشده در مه را.

میدونیگروس عبدالملکیان شعری داره که یه جاش میگه:    تصور کن رویاهای گمشده در مه را.»چند وقته که انگار تو فکر رویاهای توی مه گمشده م‌هستمچندوقته که حس میکنم، نه! اصلا میدونم که چه آدم کوچیکی شدمتنها شدم، بی‌روح ، مثل یه دیوار یخی که میخواد هیچ راه نفوذی  نداشته باشه  به اونچه  که دورش رو گرفته؛ که در مورد من قلبمهاما میدونی،حتی یخ  هم نفوذناپذیر نیست؛ آتیش!و تازگی دژ یخی دور قلبم رو آتیش فکرا، حسا، خاطره ها دارن فرو‌میریزنخسته مخسته و تنهاو میدونی چی غمناکه؟ تنها نیستم!میفهمی چی میگم؟حس میکنم که دلم میخواد خودم رو بکوبم و از نو بسازمدلم میخواد نیست شمنباشمخسته مخیلی خسته م.

شعر مانده ام تنها » ابراهیم حجتی نژاد

  مانده ام تنها  به چه مانند کنم این غم تنهایی خویش  به کجا بگریزم  مقصد یار کجاست  شاید آن گوشه نورانی میخانه یار  خلوتی باشد به کنار  تا رها سازم اندوه دلم را  چو خزانی که در آن برگ ها  از غم هجر تو بی تاب کنان  فتادند زمین  مانده ام تنها    شاعر : ابراهیم حجتی نژاد 

من و دلم 191

مهر که تمام بشود انگار مهربانی را هم با خودش می برد.  البته برای کسی که مهربانی می بیند نه برای منی که نه تنها مهربان نبود بلکه نامهربانی هم دید .  و نه تنها تمام نمی شود بلکه هم انگار آغاز ماجراست.   پ.ن: آره پیام داده بودم . ظاهرا خیلی علاقه ای به ارسال نظرات نداره اینجا بگذریم .

پرسیدچقدردوسم داری؟

پرسید چقدر منو دوست داری ؟سکوت کردم گفتم دوستت دارم به اون اندازه ای که عاشقتم عاشق یک عشق واقعی  عاشق توعاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کندبه عشق این لحظه های انتظار  دوست دارمبه اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتمبه عشق اینکه تو را تا آخرین نفسم دوستت دارم به عشق اینکه گاهی با تو و گاهی به یاد تو زیر باران قدم میزنم عاشق بارانم به عشق آمدن باران و به اندازه ی تمام قطره های باران  دوستت دارم به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره میشمبه اندازه ی تمام ستاره های آسمان دوست دارم به عشق دیدنت بی قرارم حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات تودلم ندارمبه اندازه ی تمام لحظات بی قراری و دلتنگی  دوستت دارممن که عاشق چشم هایت هستم عاشق گرفتن دست های مهربانت هستمبه عشق آن چشم های زیبایت دوست دارم لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرینهوقتی که با تو هستم یه لحظه تنها ماندن نفس گیر استبه شیرینی لحظه های عاشقی دوست دارم من که تنها تو رو دارم از تمام دار دنیا فقط تو رو می خوام تو تنها آرزوم هستی به اندازه ی تمام آرزو هام که تنها تویی به اندازه ی دنیا که می خواهم دنیا نباشه و تنها تو برا من باشیبه اندازه ی همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو هستم عشق من بهترینم  به عشق تمام این عشق ها دوست دارم ازش پرسیدم فهمیدی چقدر دوست دارم؟این بار اون سکوت کردو این بار او با چشم های خیسش به چشم هایم نگاه کرداشک هایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه هم چنان ادامه داشت و من باز هم گفتم به اندازه ی وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما برپاست دوست دارم ماه من

شهری پر از تنهایی

روزهای سرد زمستان هنوز پاییز نیمه نشده از راه رسیده اندهوا بس ناجوانمردانه سرداستمثل تصویر شعر اخوان ، این روزها خیلی کم هستند کسانی که تمایل پاسخ سلامت را داشته باشند.بسیاری از آدمها حوصله خودشان را هم ندارند.همه چیز انگار دست به دست هم داده اند که تنها تر شویم.چه جمعیت عظیمی از انسانهای تنها دارد این شهر !

تو را دوست می‌دارم از احمد شاملو

طرفِ ما شب نیست صدا با سکوت آشتی نمی‌کند کلمات انتظار می‌کشند من با تو تنها نیستم، هیچ‌کس با هیچ‌کس تنها نیست شب از ستاره‌ها تنهاتر است.  □  طرفِ ما شب نیست چخماق‌ها کنارِ فتیله بی‌طاقتند خشمِ کوچه در مُشتِ توست در لبانِ تو، شعرِ روشن صیقل می‌خورد من تو را دوست می‌دارم، و شب از ظلمتِ خود وحشت می‌کند  ۱۳۳۴

اولین سالگرد عقدمون مبارک تنها دليل بودنم

بهروزم .تنها دلیل بودنم ،نمیدانم دقیقا چقدر خوشحالمفقط میدانم یک سال است که بر من میتابی ای ماه منچقدر خوب است داشتن تو برای سالیان سال سالگرد عقدمون مبارک عشق بی پایان من. 

یکسال باز هم گدشت

یکسال گذشت و چیز های بیشتر به دست آورم و چیز های زیادی را هم از دست دادم.اولینش قدرت رویا پردازی بی نهایت فعالم بود.کمرنگ تر شده و کمتر .بیشتر درگیر روزمرگی ها شده ام و در آن ها خودم را جلو میبرم.پوریا خیلی به من کمک کرد.روزهای سختی را داشتم و با بودنش به من حال بهتری داد.امیر و امین را برایشان دلتنگم.امین دارد تلاش میکند برای رفتن و مستقیم ارشد قبول شده است.امیر هم دلم برایش تنگ شده.روزهای سختی را گذراندم اما مریم را پیدا کردم و حالم بهتر شد.باور کردم دنیا را باید در آغوش کشید و بگذاری آرام همان جا نفس بکشد و کارهای خودت را جلو ببری.از خیلی ها فاصله گرفتم و تنهایی را تجربه کردم.تنهایی ای که حاصل جبر بود و میخواستم در اختیار بگیرمش.روزهای زیادی را تنها در شمال گذراندم و چه روزهایی که بیشتر از آن در فکرم تنها بودم .اما جلو رفتم و دوست های جدید پیدا کردم و دنیا را حس کردم.اطرافم شلوغ است و خیلی ها را میبینم و میفهمم که همه در روزگار خودشان غرق هستند و من تنها میتوانم وقت بگذارم و بفهممشان و روزهای خوبی برایشان بسازم.

این تنها خبر خوبه امروز بود

نمیدونم دانشگگاه بخاطر نمیدونم آزمون نمیدونم چی چی تعطیل یعنی سه شنبه نوشته بود فقط تا ساعت دوازده الان چک کرده ام نوشته هم صبح و هم بعدازظهر !!!! آخ جووون دانشگاه تعطیل چقدر خوبه همه چیز !!!! همه چیز خوب نیست این تنها خبر خوبه امروز بود

گذر از کوچه های خاطرات

   ساکت و آرام با صورتی خیس از میان خاطراتت گذر می کنم و چه سخت است گذر از میان خاطراتی که فقیرانه دست به سویم دراز کرده اند و خواستار چیزی از وجودم هستند ،چه می توانم بکنم ،آخر خدا چگونه می توانم چشمانم را رو به خاطراتی که تنها مرورشان را از من خواستاراند ببیندم و آنها را بدون ترحم له کنم ؟ بی توجه راهم را ادامه می دم میرم و میرم تا جایی که به آخر گذشته ام می رسم تنها یک خاطرچه باقی مانده است ، خم می شم دستانم را بازمیکنم و با لبخند نظارگرش می شوم خاطرچه با بی قراری تمام به سمتم می دود ،خدایا چه کنم ؟بمانم ؟یا که بروم؟او تنها بازمانده ی ماست ،تنها بازمانده ی من و او .در خیال خود بودم که خاطرچه را در بغلم دیدم ، خدایا نگفته بودی چرا باید بروم چرا نباید دست شان را بگیرم ،دیرست ،دیگر دیرست برای گفتن ای خدای من نگاه کن  ،    اکنون من باز گشته ام به سال ها قبل و با او در حال قدم زدنم ،کسی دم گوشم زمزمه می کند خاطرات تنها آینده ات را می گیرند و در گذشته نگهت می دارند بی خبر از همه چیز سرم را باز میگردانم دورورم را نگاه میکنم هیچ کسی نیست صدامی زنم کسی نیست ؟تو کجایی ؟توو کجاااییی ؟   سه سال از آن ماجرا می گذرد اکنون متوجه می شوم صاحب آن صدا کسی نبود جز همان خدایی که در حال می گفت دست خاطرات را نگیر که من همواره در کنار تو هستم .   

دوربين ثبت تخلف يا سرعت

تنها دوربین راهنمایی و رانندگی شهرستان زیركوه در ورودی حاجی آباد از سمت آبیز واقع شده كه هیچگونه تابلو اخباری هم ندارد و تنها به حداكثر سرعت كه 60 كیلومتر است بسنده شده شاید دلیل وجودی آن تصادفات پیچ ورودی و رودخانه است كه البته با فاصله زیادی از دوربین واقع شده است. 

تنها معرفت معاد مطرح نیست که عشق به این امتداد مطرح است.

مرگ یک تولد است موت یک مخلوق است و وجود بزرگتر وجودی که حتی از حیات جلوتر است (ملک-آیه 2) موت یک امر وجودی است نه عدمی، شروع است نه تمام شدن انسانی که حتی با مرگش متولد می شود ، نمی تواند حرکتش را به 70 سال محدود کند اینجاست که عشق به معاد مطرح می شود او احساس می کند ادامه دارد و به ادامه ی خویش نه تنها شناخت که عشق پیدا می کند تنها معرفت معاد مطرح نیست که عشق به این امتداد مطرح است(آل عمران 114) ضرورت حرکت-علی صفایی حائریمطالعاتی

چگونه؟

فکرمی‌کنم اگر تنها سودِ علم، تواضع باشد -تواضعی که می‌گویند در پی خواهدداشت- کافی‌ست که به سراغ آن برویم؛ و اگر تنها زیانش تکبّر باشد -تکبّری که ممکن است به دنبال داشته‌باشد- کافی‌ست که رهایش کنیم. ما که نه عالمیم نه عامل ولی کاش از جناب ناصرخسرو بپرسیم دانش‌دوستان چه کنند بار دانش» را!

بی آرزو چه میکنی ای دوست؟

خدایا کمکم کن تا بغضی را که ته گلویم را بی رحمانه میفشارد٬فرو خورم؛یاری ام کن تا این روزهای سخت رابگذرانم و شرمنده ی امتحانت نشده باشماز تو میخواهم لحظه هایم را دور تند بزنی؛خواه زیبا و دل انگیز باشند و خواه غم انگیز.نگذار دست خواهشم به سوی اغیار دراز باشد.جز تو همه بی رحمند و نامردنگذار غم مرا ببلعدمرا به حال خودم نگذار.مرا تنها نگذار.مرا تنها نگذار

حبل

در اول من حبل گشتمبرای دیدن بوییدن لحظه ای  تنها با اودر اینجا بسیار دلنشین  در آخر من حبل گشتم برای پایبند بودن در اولبرای خواستن ،ساختن لحظه ای  تنها برای او  در اینجانه دیگر دیگر حبل بودم. 

تنها راه نجات مردم عراق

تنها راه نجات مردم عراق از بیکاری ، نا امنی و .  بستن سفارتخانه (جاسوس خانه) آمریکا و احتمال زیاد عربستان در این کشور می باشد. شاهد این مدعا آن است که آمریکا بزرگترین سفارتخانه اش را در عراق - با پول مردم عراق - ایجاد کرده است .

تنها خواسته شهید پلارک که برآورده نشد + عکس

 خدایا عملی ندارم که بخواهم به آن ببالم ، جز معصیت چیزی ندارم و ا. اگر تو کمک نمی کردی و تو یاریم نمی کردی به اینجا نمی آمدم و اگر تو ستارالعیوبی را بر می داشتی میدانم که هیچ کدام از مردم پیش من نمی آمدند.

من آینده

متوجه یه نکته ی جالبی شدم.  شما خود آیندتونو چطور می بینین؟ خودهای آینده چه ویژگی های مشترکی باهم دارن؟ متوجه شدم من اکثرا خود آیندمو تنها می بینم. خودمو تصور می کنم که تنها می رم ماجراجویی:) تصور می کنم که تنها مسافرت می کنم. تنها می رم کنسرت. تنها می رم کوه.  سال پیش داشتیم با دوستام شوخی می کردیم که قراره با یه شتر بریم آمریکا:| از دی کاپریو عکسای خصوصی بگیریم و بفروشیم:|یه همچین ایده هایی داشتیم.بچه ها یه شتر کشیدن که همه باهم سوارشیم. من یه شتر کشیدم که فقط خودم روش بودم. بهم گفتن چرا ما رو هم نکشیدی؟ واقعا نمی دونستم چرا!!!     پ.ن: تصمیم گرفتم برای یه مدتی دیدن انیمه و سریال و خوندن بدو بدو کتابارو متوقف کنم. کتاب شاید فقط داستان کوتاه بخونم. این تصمیمو وقتی گرفتم که از banana fish فقط دو قسمت مونده بود:) یعنی اوج داستان. باید یاد بگیرم که کنترلشون کنم، تا الان فرمون دست اینا بود ولی دیگه منم که باید کنترلو بگیرم دستم.  پ.ن۲: فن پیجاییم که دنبال می کردم آنفالو کردم. یکی داره زندگیشو می کنه به من چه ربطی داره واقعا؟!!! قراره زندگیمو صرف همچین چیزایی کنم؟

دردهای جدید

میدونید چقدر درد داره یک نفر رو با تمام وجود دوست بدارید و بدونید اون شما رو تنها و تنها برای مسائل جنسی میخاد؟ میدونید؟؟؟در اینگونه موارد باید قاطعانه برای خودتان ارزش قائل شوید و ب خودتان یادآور شوید شما چیز بیشتری از رابطه جنسی میخواهید. ب خودتان یادآوری کنید مدام ک دل بستن ب چنین آدمی تنها ب شما آسیب می زند و تا راه گریزی یافتید باید از این رابطه مثل خرگوشی زرنگ بیرون بجهید.+شده تا بحال از دلتنگی برای یک نفر گلو درد بگیرید؟!

نفس.

❤نفس❤میدانید.او کمی شبیه ب من بود.باید بروم آیه را درآغوش بگیرمش.و برایش دعاهای خوب کنم ک از بلاتکلیفی درم آورده.او راست میگفت.دنیا ها تمام نشده اند.و تنها حسرت همان دشت سفید مانده بر دلم با یک ردپا.و خبآن هم انگار چاره دارد.چاره اش صبر است.صبر تا زمستان بعدی . برف ک ببارد ردپاهای اضافی را می پوشاند.و من صبر میکنم.تا زمستان بعدی .دشت را سفید نگه میدارم تا او بیاید و تنها رپای او باشد ک بماند. #بهزاد_دانشگر#کتاب_درمانی#نفس 

keyboard_arrow_up