قاطی پاتی

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به قاطی پاتی بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف قاطی پاتی این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

مکرم هی جون

عرض تبریک و تهنیت

باسلام و آرزوی ایامی پر برکت برای همکاران ارجمندپیشاپیش میلاد پرنور و سرور پیامبر مهر و دوستی ، رسول مکرم اسلام و نواده خلف ایشان امام جعفر صادق علیه السلام و آغاز هفته وحدت بر همه شما گرامیان مبارک باد.

روضه : حضرت مسلم(ع) شماره 1

مرثیه حضرت مسلم (ع)  شماره:1  جلیل قربانی 10/06/1398در تمام دنیا فقط یک مکان است که بدون هیچ مانعی بالا می‌رود و دعا به هدف اجابت می‌رسد و آن حرم و کربلای امام حسین علیه السلام است. اجابة الدعا تحت قُبَتِه». نبی مکرم اسلام صلوات الله علیه به جابر فرمودند: یا جابر زُرقبرَالحسین ».

گوجه و بادمجان

بسم الله الرحمن الرحیمزمانی که در تولد نبی مکرم اسلام صلوات الله علیه قیمت بنزین افزایش یافت  و گرانی بر سرسفره  مردم سایه  انداخت پیرمردی با همسرپیرش  زندگی را با سختی می گذراند.از قضا روزی  پیرمردی به وقت نهار رفت داخل آشپزخانه دید همسرش مشغول درست کردن غذای "گوجه و بادمجان "می باشد،آه سردی کشید و گفت:" ای کاش امروز نهار فقط بادمجان ها را  سرخ می کردید و با نان می خوردیم و گوجه ها را برای غذای فردا نگه می داشتید، اینطوری حداقل فردا هم غذایی برایمان می ماند."

بازنمایی کتاب با موضوع شهادت حضرت محمد(ص)، امام حسن (ع) و امام رضا

به مناسبت فرارسیدن شهادت پیامبر مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی (ص)، شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی(ع) و آقا علی بن موسی الرضا (ع) بازنمایی کتبی در بخش مخزن کتابخانه شهید عراقی در حال برگزاری است.تاریخ برگزاری 2 آبان ماه لغایت 9 آبان ماه 1398

مرثیه ورود حضرت امام حسین (ع) شماره:2 جلیل قربانی 1398/06/10

مرثیه ورود حضرت امام حسین (ع) به کربلا:     شماره:2     جلیل قربانی    1398/06/10مقدمه: در تمام دنیا فقط یک مکان است که بدون هیچ مانعی بالا می‌‎رود و دعا به هدف اجابت می‌رسد و آن حرم و کربلای امام حسین علیه السلام است. اجابة الدعا تحت قُبَتِه». نبی مکرم اسلام صلوات الله علیه به جابر فرمودند: یاجابر زُر قبرَ الحسین.».ای جابر قبرحسین را زیارت کن که معادل صد حج است و بعد هم اضافه کردند انَّ کربلا ارضٌ الجنه».

هماهنگی و هم افزایی میان بخش های اجرایی و فرهنگی

هماهنگی و هم افزایی میان بخش های اجرایی و فرهنگی حج و زیارت برای نیل به اهداف متعالی حج و زیارتبه گزارش روابط عمومی سازمان حج و زیارت؛ آقای علی رضا رشیدیان در نشست مدیران مناطق بعثه مقام معظم رهبری ضمن تبریک میلاد نبی مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) و گرامیداشت هفته وحدت به همه مسلمانان جهان، به دشمنی و کینه جویی استکبار جهانی شامل امریکا و رژیم صهیونیستی با دین اسلام و ملت های مسلمان اشاره کرد و افزود: در حال حاضر دشمنی و تقابل اصلی استکبار با اسلام است و در این رودررویی با توجه به تجارب شکست و هزینه های سنگین در عملیات های نظامی، در جنگ نرم با هدف تخریب مبانی قدرت ما که همان اعتقادات دینی می باشد را هدف قرار داده اند. 

تسلیت درگذشت مشاور و مسول امور فرهنگی و دینی وزارت نیرو

"بسم الله الرحمن الرحیم انا لله و انا الیه راجعونبا تأثر و اندوه فراوان، رحلت عالم جلیل القدر حضرت حجه السلام حاج آقای یزدان پرست مشاور و مسئول امور فرهنگی و دینی وزارت نیرو را به بیت مکرّم ایشان ، وزیر محترم نیرو و کارکنان صنعت آب و برق کشور تسلیت عرض می نماییم. بی‌تردید فقدان این شخصیت ممتاز که عمر پر برکت خود را صرف اعتلای امور فرهنگی و دینی وزارت نیرو نمود، خلأیی ژرف برای بهره‌مندان از محضر آن عالم بزرگ به شمار می‌آید. ضمن طلب علوّ درجات برای آن مجاهد فقید، صبر و اجر جزیل از ایزد منّان برای خانواده و دیگر ارادتمندان ایشان مسئلت داریم.شورای امور فرهنگی و دینی صنعت آب و برق استان یزد 

السلام عليك يا رسول الله (ص)

درباره زندگانی، سیره زندگانی و اخلاقی و اتفاقاتی که در زمان حیات آن‌ حضرت اتفاق افتاد، زیاد سخن گفته شده است. اما یکی از مباحث و اتفاقاتی که شاید کمتر به آن پرداخته می‌شود اتفاقات روزهای آخر عمر شریف و مبارک رسول مکرم اسلام (ص) است که شاید بی‌توجهی به این اتفاقات مسیر تاریخ اسلام را عوض کرد و پس از آن شاهد رخدادهای ناگوار در تاریخ اسلام بعد از رحلت آن حضرت هستیم.به گزارش ایسنا، امروز سالروز رحلت پیامبر اکرم (ص) است؛ پیامبری که آزادی، عزت، شرافت و بهترین‌ها را برای بشریت به ارمغان آورد و مکتبی را بنا نهاد که هر روز در سراسر جهان بر پیروان آن افزوده می‌شود و معنای واقعی دین اسلام و مفاهیمی که در آن وجود دارد امروز بعد از ۱۴۰۰ سال برای آزادگان جهان روشن‌تر می‌شود.حضرت محمد (ص) از ۲۷ رجب سال چهلم عام‌الفیل (۶۱۰ میلادی)، که در سن ۴۰ سالگی به رسالت مبعوث شده بودند، تا ۲۸ صفر سال یازدهم هجری که رحلت فرمودند، به مدت ۲۳ سال عهده‌دار امر رسالت و نبوت بودند.

لوط رباط کریم

.دیروز به مزار حضرت لوط علیه‌السلام شدیم. برای من جای شگفتی داشت که این نبی مکرم در رباط کریم صاحب مزار است. متحیر گوشه‌ای نشستم و قرآن را جست‌وجو کردم مگر از او نشانه‌هایی در آیه‌ها ببینم. زنش نیز در میان لوطیان شنیع‌کار به قعر جهنم رفت. این را خلاصةالاخبار نوشته بود. من نمی‌دانم سرگروه آن چندین فرشته که سوی حضرت ابراهیم علیه‌السلام آمده بودند که بود. آن‌قدر دیدم که جناب جبرائیل برای اجرای عذاب آمده بود، اسرافیل برای مژده اسحاق‌دار شدن به ابراهیم خلیل و میکائیل برای حفظ جان لوط و اهلش. گابریل عزیز ما چنان قدرتمند بود که با زیر و رو کردن پر خود، کار را بر قوم تمام کرد. این سه فرشته مقرب و قوی تمام نیروی خود را به کار گرفتند تا امیرمؤمنان سلام‌الله‌علیه با صولتی که ذوالفقار را بر سر آن یهودی خیبری می‌کوفت، زمین را به دو نیم نکند. این سعادت از ارض ستانده شد که چون قمر منشق شود تا در کریمه اقتربت الساعة و انشق القمر»، آن‌چه شقه می‌شود در ساعتی که نزدیک شد، فرق قمر باشد. و من چه می‌دانم قمر را در محراب شکافتند یا کنار علقمه. لوط از فلسطین تا این زمین برای همین پیام آمده است؟

فضيلت دعاي معراج به همراه متن دعا

از رسول اکرم صلى الله علیه و آله منقول است آن شبى که مرا به معراج بردند از تمامى آسمانها گذشتم تا به آسمان هفتم رسیدم و آنچه دیدم بودم و با خداى تعالى بى واسطه سخن گفتم و مراجعت نمودم چون به مقام جبرئیل رسیدم گفتم یا جبرئیل این چه دعائى است که جمله فرشتگان مى خوانند؟ گفت یا محمد صلى الله علیه و آله این همان دعایى است که از جانب حق به شما آوردم و خداى تعالى مى فرماید که هر که از آدم تا خاتم این دعا را بخواند یا با خود دارد عزیز و مکرم گردد و حاجتش برآورده شود حق تعالى هیچ حجاب در میان او و خودش نگذارد و او را از جمیع بلایا محفوظ فرماید و اگر از آدم تا خاتم جمع شوند و جمیع دریاها مرکب گردد و آسمان و زمین کاغذ شود چندان نویسنده که همه فرشتگان مانده شوند و دریا خشک شود و آسمان و زمین تمام شود نمى تواند ثواب این دعا را بنویسند و از هزار یکى نوشته نشود و خواننده و دارنده این دعا را تنگى دست ندهد و تا روز اجل بستگى در کار وى نشود و در روز قیامت حساب را از وى بردارند و بى حساب داخل بهشت شود. ادامه مطلب 

فضيلت دعاي معراج به همراه متن دعا

از رسول اکرم صلى الله علیه و آله منقول است آن شبى که مرا به معراج بردند از تمامى آسمانها گذشتم تا به آسمان هفتم رسیدم و آنچه دیدم بودم و با خداى تعالى بى واسطه سخن گفتم و مراجعت نمودم چون به مقام جبرئیل رسیدم گفتم یا جبرئیل این چه دعائى است که جمله فرشتگان مى خوانند؟ گفت یا محمد صلى الله علیه و آله این همان دعایى است که از جانب حق به شما آوردم و خداى تعالى مى فرماید که هر که از آدم تا خاتم این دعا را بخواند یا با خود دارد عزیز و مکرم گردد و حاجتش برآورده شود حق تعالى هیچ حجاب در میان او و خودش نگذارد و او را از جمیع بلایا محفوظ فرماید و اگر از آدم تا خاتم جمع شوند و جمیع دریاها مرکب گردد و آسمان و زمین کاغذ شود چندان نویسنده که همه فرشتگان مانده شوند و دریا خشک شود و آسمان و زمین تمام شود نمى تواند ثواب این دعا را بنویسند و از هزار یکى نوشته نشود و خواننده و دارنده این دعا را تنگى دست ندهد و تا روز اجل بستگى در کار وى نشود و در روز قیامت حساب را از وى بردارند و بى حساب داخل بهشت شود. ادامه مطلب 

برگزاری جشن بزرگ میلاد پیامبر اعظم(ص) در ایران‌مال

همزمان با هفدهم ربیع الاول، بازار بزرگ ایران میزبان جشن ولادت حضرت رسول‌الله(ص) است. به گزارش ایسنا، بنابه اعلام روابط عمومی بازار بزرگ ایران، جشن ولادت نبی مکرم اسلام حضرت خاتم النبیین (ص) با مولودی خوانی و حضور گروه‌های موسیقی نواحی مختلف ایران برگزار می‌شود. ویژه برنامه اجرای آبنمای موزیکال بازار بزرگ ایران یکی از بخش‌های جذاب این جشن خواهد بود. این مراسم پنج‌شنبه 23 آبان بعد از اذان مغرب و عشا با حضور عموم هموطنان در محل آبنمای موزیکال برگزار می‌شود. 

♨️فتنه ای دیگر از نوع بنزینی

در شب میلاد نبی مکرم اسلام و حضرت امام جعفر صادق علیهماالسلام، دولت بی تدبیر و پر نا امیدی، عیدی ملت را با گرانی بنزین داد. این اقدام که کج سلیقگی و یا حماقت است، اگر برای رویارویی با نظام ولایی و فشار به ملت جهت اعتراض نمودن است، محکوم به شکست است. جریان افساد طلب نشان داد که در گستاخی و تکبر و تجبر و دروغگویی و ملت فریبی و  دشمن دوستی گوی سبقت را دشمنان نظام گرفته اند. مبارزه با فساد گسترده در دولت کانون های فساد را به تحریک ملت با افزایش قیمت بنزین کرده است تا هم مردم را بیازماید هم از آب گل آلود ماهی بگیرد. اینجانب از مردم فهیم، فداکار، صبور و شکیبای ایران اسلامی می خواهم با نهایت درایت و در سکوت حکیمانه از این زله های دشمنان خودی عبور نمایند.البته علماء و دلسوزان انقلاب، نخبگان کشورمان باید با روند قانونی اقدام به جلوگیری از این نوع خطاهای فاحش دولتمردان نمایند. براستی که ظلم دامن ظالم را خواهد گرفت و درغگوی به ملت رسوا خواهد شد. ✍️ محمد علی فتحی @hajfathi_ir#بنزین#گرانی_بنزین##فتنه#فتنه_گر

عزت و کرامت امت اسلامی در پیروی از دستورات پیامبر (ص) است

امام جمعه اهل‌سنت ایرانشهر در جنوب سیستان و بلوچستان گفت: عزت، کرامت، شرافت و کامیابی امت اسلامی در پیروی از دستورات نبی مکرم اسلام (ص) است به گزارش  شریعت نیوز ،مولوی عبدالصمد کریم زایی در خطبه‌های این هفته نماز جمعه اهل سنت ایرانشهر اظهار داشت: قرآن کریم یکی از عمده‌ترین و سازنده‌‏ترین اهداف رسالت رسول اکرم(ص) را تالیف قلوب و ایجاد انس و تفاهم به جای خصومت و دشمنی بیان می‏‌دارد . وی ادامه داد: اگر کسی در تاریخ به دیده عبرت بنگرد این معنی را از شاهکارهای رسالت سرور کائنات حضرت محمد (ص) می‌‏یابد. امام جمعه اهل سنت ایرانشهر گفت: اگر امروز بشریت متوجه رحمت وجود اسلام، رحمت تعالیم نبوی و سرچشمه جوشان وحدت شود و آن را بیابد و خود را از آن سیراب کند بزرگترین مشکل بشر برطرف خواهد شد. وی با تاکید بر پیروی از دستورات اسلام و پیامبر(ص) اظهار داشت: پیامبر اسلام (ص) فساد، کفر، بی عدالتی، قتل، غارت و تعرض به افراد و نوامیس مردم را  برچید و برادری، محبت، رأفت، دوستی و گذشت را بین امت اسلام جاری کرد. انتهای پیام/م  منبع_ ایرنا 

دو اثر گروه بین المللی طارق تبریز، ویژه ولادت پیامبر اکرم(ص)

ضمن تبریک فرارسیدن میلاد موفور السرور انوار هدایت، حضرت ختمی مرتبت، محمد مصطفی(ص) و ششمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، امام جعفر صادق(ع) به ساحت مقدس حضرت بقیة الله الاعظم(عج) و تمامی مسلمانان و شیعیان جهان، فایل تصویری دو اجرای گروه بین المللی تواشیح و مدیحه سرایی طارق تبریز در مدح نبی مکرم اسلام(ص)، جهت استفاده عموم علاقمندان در این وبگاه بارگزاری میگردد. جهت دانلود بر روی نام قطعه کلیک بفرمایید مرحبا یا رسول الله  جمال محمد 

انسان 250 ساله

چرا مثلی که《ه》داریم،《حسنیه》نداریم؟!ه محل شور وهیجانهتو ه باید رگای گردنتو بلند کنی علیه منکرات جامعهمحلیست برای فریاد زدن بر علیه ظلم وستماما این وقتی کامل میشه که کنارش حسنیه ای هم بزنیمکه بشه محل آشتی دادن بین جریانهامحل گفتگو و مذاکرهمحل اشاعه صلح و آرامشبلکه وقتی کار به تمام معنا کامله که《عصمتیه》بزنیم با چهارده شعبه و وظیفه مختلف+ نبی مکرم اسلام قرآن و اهل بیت رو کنار هم قرار داد و چنگ انداختن به هر دورو سبب نجات انسان از گمراهی معرفی نمودآنچنان که در مورد قرآن و سایر کتب آسمانی، حق نداریم《تومنون ببعض و تکفرون ببعض》باشیم در مورد اهل بیتم اینچنینه.همه رو با هم و در کنار هم باید پذیرفت با درس هایی که هر کدام اونها برای بشریت دارن+ بعضی دم از صلح میزنندبعضی دم از شهادتبعضی دل به عبادت بسته اندبعضی به کرسی درسو و ویکی میگوید به حسن اقتدا کرده یکی میگوید به کی حرف از سجاد میزند و یکی از باقر (علیهم السلام)و و وحال که مجموع این ذوات مقدسه نور واحده هستند و چراغ راه بشریتیک امام با عمری به کفاف جهت هدایت خلق اللهیک وجود در شرایط زمانی مختلفیک الگوی تمام عیاریک انسان ٢٥٠ ساله+ انسان 250 ساله نام کتابی از مقام معظم رهبری در مورد ائمه معصومین(ع)

تجلی اعظم پرودگار با کلام حجت الاسلام ایمان فراهانی

تجلی اعظم پرودگار وجود مقدس پیغمبر مکرم اسلام محمد مصطفی (ص) میباشد  با کلام حجت الاسلام ایمان فراهانی     متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.  

کَادَ اَلْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً

بسم الله الرحمن الرحیم تو کارِ نوشتن مقاله بود. سنتز و غیرِ سنتز فرقی نمیکرد براش خیلی آدم مذهبی ای نبود. روزی میخورد از این راه. راهی که اسمش بود غیر قانونی. و من ترجیح میدادم سراغ رزقایی که معلوم نیست چجوریه نرم. باهم توی اورژانس که بودیم سر حرف باز شد و گفت و گفت. گفت که پدرش امکان کسب درامد برای خونواده رو نداره. گفت که اونه که داره کسب درامد میکنه. گفت اونه که جهیزیه خواهرش رو جور کرده و الان داره سیسمونی برای خواهرش میخره. گفت و گفت. گفت و شنیدم و پیش خودم گفتم که چقدرررررر از سرِ شکم سیری تقوای توی کسب رزق رو رعایت کردم. که تو مخمصه نیافتادم که ببینم چند مرده حلاجم. که من اگه توی شرایط اون بودم کارِ بدتری نمیکردم؟ * کارش رو نمیخوام توجیه کنم. کارِ بد، بده. اما خیلی موقع ها یه سری کارا، اعتقادا،  فکرا، مذهبی بودن و نبودنا، اخلاق خوب یا بد داشتنا ریشه توی یه جاها و مشکلاتی از گذشته مون داره که الان ما این شدیم. خود آگاه و ناخودآگاه. مثل همون دوستم که براتون گفتم دارم زیرابش رو میزنم (کلیک). که آخرشم نزدم. از کجا معلوم که اگه فقر از در خونه ی من میومد داخل، ایمانم از اونور نمیرفت بیرون؟ *عنوان از رسول مکرم اسلام (ص) + یه قسمت "نمی از یمی" هم به پیوند های وبلاگ اضافه کردم هر از گاهی اضافه میکنم بهش.

با نام رضا به سینه ها گل بزنید* با اشک به بارگاه او پل بزنید

امام رضا (ع) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا (ص) و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام (ص) است. بنابر نظر مشهور مورّخان وی در یازدهم ذی قعده سال ۱۴۸ هـ. ق، در مدینه منوّره متولد شد. نام مبارکش، علی، کنیه آن حضرت، ابوالحسن و دارای القاب متعددی از جمله؛ رضا، صادق، ‏صابر، فاضل، قرة ‏اعین المؤمنین و. هستند، اما مشهورترین لقب ایشان، رضا» به معنای خشنودی» است.پدر بزرگوار امام رضا، امام موسی کاظم (ع) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال ۱۸۳ ﻫ.ق، به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند، و مادر گرامیشان نجمه (تکتم) نام داشت.امام رضا (ع) در مدینه، پس از شهادت پدر، امامت بر مردم را بر عهده گرفت، و به رسیدگى امور پرداخت، شاگردان پدر را به دور خودش جمع کرد و به تدریس و تکمیل حوزه علمیه جدش امام صادق (ع) مشغول شد و در این راستا گام هاى بزرگ و استوارى برداشت.مدت امامت حضرت رضا(ع)، حدود ۲۰ سال طول کشید، که ۱۷ سال آن در مدینه و سه سال آخر آن در خراسان گذشت.در مورد تعداد فرزندان آن حضرت اختلاف وجود دارد، برخی امام جواد(ع) را تنها فرزند ایشان دانسته و گروهی نیز فرزندان دیگری را برای حضرتشان بر­می­شمارند.امام رضا (ع) پس از هفده سال ست در مدینه و تبلیغ دین و ارشاد مردم، با نقشه و حیله مأمون عباسی، راه خراسان را در پیش گرفت. آن حضرت پس از قبول اجباری ولایت عهدی مأمون و گذشت سه سال، در ۵۵ سالگی به دست این خلیفۀ عباسی به شهادت رسید.خراسان می‎دهد بوی مدینهخراسان کوه غم دارد به سینهخراسان را سراسر غم گرفتهدر و دیوار آن ماتم گرفتهشهادت امام رضا (علیه السلام) تسلیت باد.

جشن میلاد نور

به مناسبت میلاد نبی مکرم اسلام وهفته ی وحدت جشن" میلاد نور" با حضور مدارس نورایمان ،شاهدومهدکودک کمند  در مرکز شماره دو سنندج برگزار شد. برنامه های هفته ی وحدت درمرکز شماره 2سنندج :این برنامه ها در طول هفته ی وحدت با هدف تقویت و افزایش همدلی میان کودکان و نوجوانان و آشنایی با ابعاد مختلف زندگانی و سیره ی رسول گرامی اسلام صلی ا.علیه و آله وسلم ، امید آفرینی و ایجاد فضای نشاط و انس با پیامبر اسلام و ترویج فرهنگ محبت و دوستی با پیامبر مهربانی به اجرا گذاشته شد.فضاسازی متناسب این ایام ، برگزاری جشن میلاد نور ، معرفی کتابهایی در رابطه با شخصیت حضرت محمد (ص) و زندگانی ایشان،قصه گویی ماه دوتکه ،اجرای نمایش عروسکی ماهی رنگین کمان با موضوع مهربانی ومحبت ،اجرای مسابقات فرهنگی با موضوع هفته ی وحدت ، برگزاری کارگاه کاردستی قاب وحاشیه ونام پاکان ،دف نوازی ، پخش تواشیح و نواهای هفته ی وحدت ،نمایش فیلم اصحاب فیل و دعوت از مدارس از برنامه های هفته ی وحدت در مرکز شماره دو سنندج بود .درپایان مراسم همراه باجمع خوانی ( قصیده ی بردیه) واهدای صلوات بر محمد (ص) ویاران باوفایش از حضار با نقل که مخصوص ایام مولودی است پذیرایی شد.

امامت انتصابی یا انتخابی؟!

مگه نمیگین امامت منصبی الهی ست و نه انتخابی؟!پس چرا در حدیث الدار که شیعه هم اون رو با آب و تاب نقل میکنه پیغمبر سه مرتبه رو کرد به شرکت کنندگان و فرمود:کیست مرا در راه اسلام حمایت کند، که پس برادر و خلیفه و جانشین من گردد؟!جواب:بله پیامبر چنین سوالی کرد اما به خوبی میدانست مصداقی خارجی جز علی علیه السلام ندارهو فایده طرح چنین سوالی میتونه اولا اتمام حجت بر اونها و ثانیا چرایی انتخاب علی به عنوان برادر و جانشین بوده باشهچند نکته:1. طبق اونچه از وصی و خلیفه فهمیده میشه پیامبر در همان آغاز دعوت علنی به فکر ادامه دعوت الهی خودشه. آیا میشه آنچنان که دیگران ادعا میکنن در روزهای پایانی، این امر مهم مورد غفلت ایشان قرار گرفته باشه؟!2. آیا برای شخصیت پیامبر میشه تصور کرد در ابتدای کار که از هر طرف دندان دشمنی بر علیهش تیز کرده اند به وعده اخوت و جانشینی، علی رو به حمایت خودش فرا بخوانه و رسما هم در جمع معرفی و اعلام بکنه ولی در نهایت به تعبیر خودمون خرش که از پل گذشت، به دست فراموشی بسپره؟!به عبارت دیگه نبی مکرم اسلام از همون ابتدا دو وعده به حمایتگر خود دادند یکی اخوت یکی وصایت وخلافتدر مورد اول که خوب در طول زندگی جز ایشان رو به برادری نگرفته و بارها هم به زبان مبارک اوردند که انت اخی فی الدنیا والاخرهآیا در مورد دوم غیر این انتظار میره؟!3. حضرت در حالی علی را به عنوان برادر و جانشین خود به حاضرین معرفی کرده و آنها را به اطاعت از وی فراخواند که حدود سیزده سال بیشتر عمر نداشت و همین بود که دستمایه تمسخر آنها گردید در حالی که این رفتار از حکیم و رسولی الهی حاوی بالاترین پیامهاست بیان عظمت مقام و شخصیت علی بن ابیطالب از طرفی و عدم دخل سن و سال در منصب وصایت و خلافت از طرف دیگهآنچنانی که این بینش در پذیرش امامت امام جواد و هادی و مهدی علیهم السلام کاملا راهگشا بود.

میلاد دو زمزم هدایت

میلاد دو زمزم هدایت   امروز زادروز خجسته شکوفایی گُل نبوّت و شکوفۀ امامت است .امروز قُدسیان کف ن پای می کوبند و دف ن دست می افشانند .امروز خورشید بر زورق دیرین نشسته و خوشه های زرّین می پراکند . نگاه او پگاه را زرافشان می کند و روز را درخشان . . و امشب ماه در هاله ای رویایی و هودجی اهورایی ، آبشار سیمگون خود را بر کویر جان و دشت جهان جاری می سازد .امروز دریاها صدف های سُرور به ساحل می ریزند و سُرور جان را با نور جانان می آمیزند .امروز از چشم چشمه ساران ، لعل می جوشد و در جویباران، مروارید غلتان می خروشد .  امروز امواج خروشان ، طبق های مروارید به دوش دارند و سبدهای امید بر سر .امروز بر سر و روی باغ شکوفه های ملکوت ریخته و از درختان خوشه های یاقوت آویخته است .امروز بهار با کوله باری پر از شکوفه، ترانه می خواند و سبد سبد رایحه می افشاند .امروز خاک بر افلاک می نازد و فرزند انسان در برابر قُدسیان سر بر می افرازد .امروز فلسفۀ سجدۀ ملایک بر آدم تفسیر می شود و منصب خلیفه اللّهی انسان تعبیر می گردد .امروز عرشیان بر فرشیان رشک می برند و از شوق، اشک می بارند .امروز گسترده ترین دریای رحمت رحمان از سرچشمۀ افلاک بر بستر خاک جاری می شود.امروز آخرین هودج هدایت و ششمین کوکب امامت در هاله ای از شمیم عطرافشان بهشتی بر زمین می نشینند . زمین برای استقبال از مرکب مهرافروز رسالت و مقدم دل افروز امامت طاق نُصرتی از رنگین کمان شوق بر افراشته است .میلاد خجستۀ این دو کوثر رحمت و زمزم هدایت ، ولادت مسعود نبیّ مکرّم اسلام حضرت محمّد (ص) و حضرت امام جعفر صادق (ع) نه تنها بر امّت مسلمان ،که جامعه بشریّت مبارک باد .                           سید علی رضا شفیعی مطهر (مقاله :"وحدت با هم؟ یا با من؟!! "را نیز درباره هفته وحدت در لینک زیر مطالعه فرمایید.) http://modara.blogfa.com/post/8884

ای که دستت می رسد کاری بکن.

رمضانعلی کاوسی/ ای که دستت می رسد کاری بکن. علیرغم مشکلات اقتصادی موجود در جامعه این روزها پول های هنگفتی در بانک های کشور روی هم تلنبار شده که در چرخهٔ تولید و اشتغال به کار گرفته نمی شود. متأسفانه اکثر افراد پولدار جامعهٔ ما جسارت ندارند یک کارگاه تولیدی راه اندازی کنند تا چهار نفر هم به اصطلاح در کنار آنها نان بخورند. بدیهی است مقصر اصلی در بیکاری جوانان و نابسامانی اقتصادی امروز دولتمردان هستند. اختلاس ها، رانت خواری ها، توجه ویژه به آقازاده ها و . چوبهایی است که لای چرخ تولید می رود و از سرعت لاک پشتی آن می کاهد. سؤال من این است، حالا که کسی به فکر قشر مستضعف نیست یا نمی تواند باشد، آیا افراد پولدار و اغنیا هم نباید به فکر همنوع خود باشند؟ آیا از ترس اینکه مبادا سرمایه شان کم شود، باید سرشان را زیر برف کنند تا مشکلات بیکاری هموطنانشان را نبینند؟ شنیده ام یکی از موسسات مالی در شهر ما به قدری تراکم پول و سرمایه اش زیاد است که بعد از یکی از شعب هم نام خود در تهران رتبهٔ دوم را کسب کرده است. واقعاً این چه تفکری است که بعضی ها حاضرند یک ریال هم از سرمایه شان در معرض خطر قرار نگیرد، اما حاضرند بدبختی و فلاکت زدگی هموطنان خود را تماشا کنند؟ مگر رسول مکرم اسلام در آن حدیث معروف نفرموده اند که: هر کس صبح کند و به امور مسلمانان همت نورزد از آنان نیست و هر کس فریاد کمک خواهى کسى را بشنود و به کمکش نشتابد، مسلمان نیست» آیا مسلمانی فقط به ذکر و نماز و زیارت رفتن و . است؟ این روزها آن قدر وضعیت اقتصادی مردم ناجور شده که دیگر قادر نیستند حتی صورت خود را با سیلی هم قرمز نگه دارند. متأسفانه فقر تحمیلی به مردم عزت نفس بسیاری از اقشار جامعه را زیر سؤال برده است. فریادرسی هم نیست. وقتی از فلان آقای سرمایه دار سؤال می کنیم: که چرا به فکر همنوع خود نیستی و دستش را نمی گیری؟» هزار دلیل برایت می تراشد که من نمی توانم ریسک کنم. سال 1359 که صدام بعثی به کشور ما حمله کرد، جوانان ما دست از زندگی خود شستند و با تقدیم جان و سلامتیشان جهاد کردند و نگذاشتند حتی یک وجب از خاک کشور به دست بیگانه بیفتد. امروز هم به زعم دوست و دشمن در معرض یک جنگ تمام عیار اقتصادی قرار گرفته ایم. اکنون که تیغ تحریم های ناجوانمردانهٔ امریکا و غرب زیر گلوی ملت ما قرار گرفته چه باید بکنیم؟ معتقدم جنگ اقتصادی که امروز گریبانگیر ملت شده به مراتب سخت تر و ویرانگرتر از جنگ نظامی سی سال پیش است. سی سال پیش دشمن مجبور بود برای ضربه زدن به ما پول هزینه کند؛ امروز تمام هزینهٔ جنگ اقتصادی از جیب مردم و به ویژه قشر مستضعف پرداخت می شود. به نظر شما الآن که جنگ اقتصادی به ملت ما تحمیل شده باید دست روی دست بگذاریم و بنشینیم؟ چه کسی باید در برابر هجوم سنگین اقتصادی دشمن سینه سپر کند؟ جنگ اقتصادی نیاز به جهاد اقتصادی دارد. پیروز شدن در این جنگ بدون مشارکت مردم غیرممکن است. آیا فرماندهان و سربازان این جبهه نباید افراد غنی جامعه باشند؟ به باور من اگر اغنیای جامعه به خاطر رضای خدا و به خاطر دستگیری از چند جوان بیکار مزرعه ای را آباد کنند یا کارگاهی را راه اندازی کنند، خداوند هم به کار آنها برکت خواهد داد. کافی است هر کدام از ثروتمندان ما برای ده نفر از شهروندان متوسط و فقیر کارآفرینی کنند. وقتی تولید در اجتماع پا بگیرد و رشد کند، فقر اقتصادی به مرور از بین می رود و به دنبال آن فقر فرهنگی نیز از جامعه رخت برخواهد بست. مخلص کلام: ای که دستت می رسد کاری بکن

رحلت پیامبر برتمام مسلمانان تسلیت باد

 امروز سالروز رحلت بنیانگذار حکومت اسلامی است، پیامبری که آزادی، عزت، شرافت و بهترین‌ها را برای بشریت به ارمغان آورد و مکتبی را بنا نهاد که هر روز در سراسر جهان بر پیروان آن افزوده می‌شود و معنای واقعی دین اسلام و مفاهیمی که در آن وجود دارد امروز بعد از ۱۴۰۰ سال برای آزادگان جهان روشن‌تر می‌شود.به گزارش ایسنا، روزهای پایانی ماه صفر در تقویم اسلامی روزهای بسیار غمبار و یادآور رحلت و شهادت بهترین انسان‌ها و مخلوقات الهی است. رحلت جانسوز رسول مکرم اسلام (ص) و شهادت جانگداز نوه بزرگوارش امام حسن مجتبی(ع) و امام علی بن موسی الرضا(ع) است. در این ایام تمام دنیای اسلام غرق در ماتم و عزاست و در سوگ رسول خدا(ص) و فرزندانش مجلس عزا به پا کرده‌اند.آخرین پیغمبر الهی، اشرف مخلوقات عالمین حضرت محمد بن عبدالله(ص) پس از ۲۳ سال دعوت و مجاهدت و ابلاغ پیام الهی و پس از فراز و نشیب‌های فراوان در راه انجام رسالت بزرگ خویش، سرانجام در سال یازدهم هجری در روز بیست و هشتم ماه صفر بنا به روایت بیشتر علمای شیعه و دوازدهم ربیع‌الاول بنا به قول اکثر علمای اهل سنّت، در سن ۶۳ سالگی پس از ۱۴ روز بیماری و کسالت، رحلت فرمودند.در رابطه با رحلت پیامبر مهر و رحمت حضرت محمد مصطفی (ص) در برخی از کتب آمده است که دلیل رحلت ایشان در مدینه بر اثر زهری بود که زنی یهودی به نام زینب در جریان نبرد خیبر به آن حضرت خورانیده بود. معروف است که پیامبر اسلام(ص) در بیماری وفاتش می‏‌فرمود: این بیماری از آثار غذای مسمومی است که آن زن یهودی پس از فتح خیبر برای من آورده بود. حضرت در هجرۀ مسی خویش در جوار مسجدی که تاسیس کرده بودند، به خاک سپرده شدند. هم اکنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبی قرار دارد.پیامبر رافت و مهربانی بنیان‏گذار حکومت اسلامی و نخستین معصوم در دین مبین اسلام، در روز جمعه، هفدهم ربیع‌الاول سال "عام‌الفیل" برابر با سال ۵۷۰ میلادی (به روایت شیعه) متولد شدند و بیشتر علمای اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول آن سال دانسته‌‏اند.مکه معظمه، در سرزمین حجاز (عربستان کنونی) محل تولد حضرت است. پدرش عبدالله بن عبدالمطلب و مادر گرامی حضرت، آمنه، دختر وهب بن عبد مناف است؛ این بانوی جلیل القدر، در طهارت و تقوا در میان بانوان قریشی، کم‏‌نظیر و سرآمد همگان بود.نام حضرت محمد بن عبدالله، کنیه ایشان ابوالقاسم و ابوابراهیم، القاب حضرت رسول‌اللّه، نبی‌اللّه، مصطفی، محمود، امین، امّی، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذیر، بشیر، مبین، کریم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذکّر، یس، طه‏ و. است.  نخستین زنی که افتخار همسری حضرت محمد (ص) را یافت، خدیجه بنت خویلد بود. حضرت محمّد(ص) پیش از رسیدن به مقام رسالت، در سن ۲۵ سالگی با این بانوی بزرگوار ازدواج کرد.حضرت محمد (ص) از ۲۷ رجب سال چهلم عام‌الفیل (۶۱۰ میلادی)، که در سن ۴۰ سالگی به رسالت مبعوث شده بودند، تا ۲۸ صفر سال یازدهم هجری که رحلت فرمودند، به مدت ۲۳ سال عهده‏‌دار امر رسالت و نبوت بودند

ماه ربیع الاول

بسم الله دو ماه‌ محرم و صفر را پشت سر گذاشتیم و به ماه ربیع‌الاول، بهار ماه‌ها رسیدیم.   در این ماه آثار رحمت خداوند هویداست و ذخایر برکات خداوند و نورهای زیبایی او بر زمین فرود آمده است، زیرا میلاد رسول خدا  صلی الله علیه وآله در این ماه است و سزاوار است که همه علاقه‌مندان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) آن را ارج نهند و گرامی بدارند.   ماه ربیع‌الاول آمیخته با خاطره غم‌انگیزی چون شهادت امام حسن عسکری علیه السلام و مطابق روایت معروف، ماه میلاد مبارک پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله و حضرت صادق علیه السلام ، هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله از مکه به مدینه، آغاز امامت پربرکت حضرت بقیة اللّه صلوات الله علیهاو ماه رخداد واقعه عظیم لیلة‌المبیت» است.  به گزارش خبرنگار دین و اندیشه خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، اعمال و وقایع رخ داده در ماه ربیع‌الاول به عنوان سومین ماه قمری، به شرح زیر است:   اعمال مشترک اول هر ماه   دعای هنگام رؤیت هلال، خواندن سوره حمد، نماز اول ماه و روزه گرفتن، اعمال مشترک اول هر ماه قمری هستند که می‌توانید برای مشاهده شرح و کیفیت انجام آنها به نشانی اینترنتی زیر مراجعه کنید:   http://makarem.ir/prayer/?gid=217   اعمال مختص این ماه   روز اوّل   علما گفته‌اند مستحب است، به شکرانه هجرت موفّقیت‌آمیز رسول خدا صلی الله علیه وآله این روز را روزه بگیرند و صدقه و انفاق و احسان نمایند، و همچنین زیارت آن بزرگوار، در این روز مناسب است.   مرحوم سیّد بن طاووس»، دعایی را برای این روز در کتاب اقبال نقل کرده است.   روز دوازدهم   در این روز دو رکعت نماز مستحب است که در رکعت اوّل بعد از حمد، سه مرتبه سوره قل یا ایّها الکافرون» و در رکعت دوم بعد از حمد، سه مرتبه سوره توحید» خوانده شود.   روز هفدهم   این روز مطابق نظر مشهور علمای امامیّه، روز ولادت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و همچنین میلاد امام صادق(علیه السلام)است و روز بسیار مبارکی و دارای اعمالی است:   1) غسل؛ به نیّت روز هفدهم ربیع الاوّل.   2) روزه؛ که برای آن فضیلت بسیار نقل شده است، از جمله در روایاتی از ائمّه معصومین(علیهم السلام)آمده است: کسی که این روز را روزه بدارد، خداوند برای او ثواب روزه یکسال را مقرّر می‌فرماید.   3) دادن صدقه، احسان نمودن و خوشحال کردن مؤمنان و به زیارت مشاهد مشرّفه رفتن.   4) زیارت رسول خدا صلی الله علیه وآله از دور و نزدیک؛ در روایتی از آن حضرت آمده است: هر کس بعد از وفات من، قبرم را زیارت کند مانند کسی است که به هنگام حیاتم به سوی من هجرت کرده باشد، اگر نمی‌توانید مرا از نزدیک زیارت کنید، از همان راه دور به سوی من سلام بفرستید (که به من می‌رسد).   5) زیارت امیرمؤمنان، علی(علیه السلام) نیز در این روز مستحب است با همان زیارتی که امام صادق(علیه السلام) در چنین روزی کنار ضریح شریف آن حضرت(علیه السلام) وی را زیارت کرد. برای خواندن این زیات به آدرس زیر مراجعه شود.   http://makarem.ir/prayer/?gid=301   6) تکریم، تعظیم و بزرگداشت این روز بسیار بجاست، مرحوم سیّد بن طاووس»، در اقبال، در تکریم و تعظیم این روز به خاطر ولادت شخص اوّل عالم امکان و سرور همه ممکنات حضرت نبیّ اکرم(صلی الله علیه وآله) سفارش بسیار کرده است.   بنابراین، سزاوار است مسلمین با برپایی جشن‌ها و تشکیل جلسات، هرچه بیشتر با شخصیّت نبیّ مکرّم اسلام صلی الله علیه وآله ، سیره و تاریخ زندگی او آشنا شوند و از آن، برای ساختن جامعه‌ای اسلامی و محمّدی بهره کامل گیرند.   رخدادهای این ماه   شب اوّل   این شب به نام لیلة المبیت» مزیّن است، در این شب یک حادثه مهمّ تاریخی واقع شد و آن این که در سال سیزدهم بعثت، رسول خدا صلی الله علیه وآله از مکّه به قصد هجرت به سوی مدینه، از شهر خارج شد و در غار ثور» پنهان گردید و امیر مؤمنان علی علیه السلام برای اغفال دشمنان، فداکارانه در بستر رسول خدا صلی الله علیه وآله خوابید و مشرکان قریش که خانه رسول خدا صلی الله علیه وآله را محاصره کرده بودند، به گمان آن که رسول خدا صلی الله علیه وآله در بسترش آرمیده است، تا صبح منتظر ماندند و چون صبحگاهان با شمشیرهای به منزل آن حضرت هجوم بردند تا رسول اللّه صلی الله علیه وآله را بکشند، علی علیه السلام را دیدند که از آن بستر برخاست! بدین سان، رسول خدا صلی الله علیه وآله در فرصتی مناسب خود را از چنگال مشرکان قریش نجات داد و علی علیه السلام نیز با این فداکاری، عشق و علاقه و برادری خود را نسبت به رسول خدا صلی الله علیه وآله نشان داد؛ این در حالی بود که هر زمان ممکن بود کسی را که در بستر خوابیده به قتل برسانند.   آیه شریفه وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبادِ; بعضی از مردمِ (با ایمان و فداکار) جان خود را در برابر خشنودی خدا می‌فروشند؛ و خداوند نسبت به بندگان مهربان است» در حقّ آن حضرت نازل شد.   سال هجرت رسول خدا صلی الله علیه وآله مبدأ تاریخ مسلمانان است و تحوّلی عظیم در جهان اسلام روی داد.   روز هشتم   در روز هشتم ربیع الأوّل، سال 206، شهادت امام حسن عسکری(علیه السلام) طبق روایتی واقع شده است و از همان روز، امامت حضرت صاحب اّمان، حجّة بن الحسن عجّل الله تعالی فرجه الشریف آغاز شد.   روز دهم   روز ازدواج رسول خدا صلی الله علیه وآله با حضرت خدیجه کبری(علیها السلام) است در حالی که رسول خدا صلی الله علیه وآله 25 ساله بود و حضرت خدیجه(علیها السلام)40 ساله. به همین مناسبت روزه این روز به عنوان شکرگزاری مستحب شمرده شده است.   روز دوازدهم   این روز مطابق نظر مرحوم شیخ کلینی و مسعودی و همچنین مشهور میان اهل سنّت، روز ولادت با سعادت نبیّ مکرّم اسلام صلی الله علیه وآله است.   همچنین در این روز، رسول خدا صلی الله علیه وآله بعد از 12 روز که مسیر راه میان مکّه و مدینه را پیمود وارد مدینه گردید. و نیز روز انقراض دولت بنی‌مروان در سال 132 است.   روز چهاردهم   در سال 64 در چنین روزی، یزید بن معاویه به هلاکت رسید.   وی پس از سه سال و نُه ماه خلافت که همراه با جنایات عظیمی بود - که مهمترین آن واقعه کربلا و شهادت ابی عبداللّه الحسین علیه السلام و یارانش می‌باشد - در سنّ 37 سالگی در منطقه حوران» زندگی ننگینش به پایان رسید؛ جنازه‌اش را در دمشق دفن کردند؛ ولی اکنون اثری از او نیست.   شب هفدهم   طبق روایات مشهور شیعه، شب ولادت حضرت خاتم الانبیا، رسول معظّم اسلام صلی الله علیه وآله است و شب بسیار مبارکی است.   همچنین یکسال قبل از هجرت رسول خدا صلی الله علیه وآله ، در چنین شبی معراج آن حضرت صورت گرفت.   روز هفدهم   همان گونه که گفتیم مشهور میان علمای امامیّه آن است که روز هفدهم ربیع الأوّل، روز ولادت با سعادت رسول خدا حضرت محمّد بن عبداللّه صلی الله علیه وآله است و معروف آن است که ولادتش در مکّه معظّمه، واقع شده است، و زمان ولادتش هنگام طلوع فجر، روز جمعه، سنه عام الفیل بوده است. (عام الفیل سالی است که ابرهه با لشکرش که بر فیل سوار بودند به قصد تخریب کعبه آمد، ولی همگی نابود شدند).   همچنین در چنین روزی در سال 83 هجری قمری، ولادت امام صادق(علیه السلام) واقع شده است و از این جهت نیز بر اهمّیّت این روز افزوده شده است.   ماه ربیع الأوّل گرچه آغاز آن آمیخته با خاطره غم‌انگیز و اندوه‌بار شهادت امام حسن عسکری(علیه السلام)است، ولی از آن جا که میلاد مبارک حضرت ختمی مرتبت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله مطابق روایت معروف، در هفدهم این ماه و طبق روایت غیرمعروف، در دوازدهم آن واقع شده و میلاد حضرت صادق علیه السلام نیز در هفدهم این ماه است، ماه شادی و جشن و سُرور است.   از آن جا که هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله که سرچشمه دگرگونیِ عمیق در جهانِ اسلام و عزّت و شوکت مسلمین شد، و همچنین داستان لیلة‌المبیت» در این ماه واقع گردیده، و آغاز امامت پربرکت حضرت بقیة اللّه (ارواحنا فداه) همزمان با شهادتِ پدر بزرگوارش نیز می‌باشد؛ در مجموع از ماه‌های بسیار پربرکت و پرخاطره است، که سزاوار است، همه علاقه مندان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) آن را ارج نهند و گرامی بدارند.   منبع:   پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله مکارم شیرازی /2759/ راسخون

برکات و اعمال ماه ربیع الاوّل

برکات و اعمال ماه ربیع الاول ماه "ربیع الاول" همانگونه که از اسم آن پیداست بهار ماه ها مى باشد؛ به جهت اینکه آثار رحمت خداوند در آن هویداست . در این ماه ذخایر برکات خداوند و نورهاى زیبایى او بر زمین فرود آمده است . زیرا میلاد رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در این ماه است و مى توان ادعا کرد از اول آفرینش ‍ زمین رحمتى مانند آن به خود ندیده است . ماه محرم و صفر را پشت سر گذاشتیم با اندوه و اشک و ناله، اشک ریختیم و دل تازه کردیم و با یاد عظمت آقا ابا عبدالله الحسین بزرگ شدیم، از خزان غفلت به برکت اشک های محرم و صفر به بهار رسیدیم و اکنون وقت آن است که در این بهار به یمن رویش دوباریمان سجده شکر به جای آوریم و این بهار را قدر بدانیم و بندگی کنیم.   ماه "ربیع الاول" همانگونه که از اسم آن پیداست بهار ماه ها مى باشد؛ به جهت اینکه آثار رحمت خداوند در آن هویداست . در این ماه ذخایر برکات خداوند و نورهاى زیبایى او بر زمین فرود آمده است . زیرا میلاد رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در این ماه است و مى توان ادعا کرد از اول آفرینش ‍ زمین رحمتى مانند آن به خود ندیده است . چرا که او داناترین مخلوقات خداوند و برترین آنها و سرورشان و نزدیکترین آنها به خداوند و فرمانبردارترین آنها از او و محبوبترینشان نزد او مى باشد، این روز نیز برتر از سایر روزهاست . و گویا روزى است که کاملترین هدیه ها، بزرگترین بخشش ها، شاملترین رحمتها، برترین برکتها، زیباترین نورها و مخفى ترین اسرار در آن پى ریزى شده است .   پس بر انسان مسلمان که برترى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) را قبول داشته و مراقب رفتار با مولایش مى باشد واجب است در این ماه به شکرانه ارازنی شدن آن نعمت بزرگ به عبادتی از سر شور و اشتیاق بپردازد،گرچه عبادات شبانه روزی عالمیان هرگز در خور چنین نعمتی نخواهد بود اما "آنچه سعی است ما در طلبش بنماییم".    مهمترین اعمال این ماه شب اوّل: این شب به نام لیلة المبیت» مزیّن است، در این شب یک حادثه مهمّ تاریخى واقع شد و آن این که در سال سیزدهم بعثت، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از مکّه به قصد هجرت به سوى مدینه، از شهر خارج شد و در غار ثور» پنهان گردید و امیر مۆمنان على(علیه السلام) براى اغفال دشمنان، فداکارانه در بستر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خوابید آیه شریفه وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبادِ ؛ بعضى از مردمِ (با ایمان و فداکار) جان خود را در برابر خشنودى خدا مى فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است»(1) در حقّ آن حضرت نازل شد.(2) سال هجرت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مبدأ تاریخ مسلمانان است و تحوّلى عظیم در جهان اسلام روى داد. 1- روزه گرفتن به شکرانه سلامتی پیامبر اعظم و امیرمۆمنان از گزند کفار و مشرکان در اول ربیع‏الاول. 2- خواندن زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) در این روز.    روز هشتم: در روز هشتم ربیع الأوّل، سال 206، شهادت امام حسن عسکرى(علیه السلام) طبق روایتى واقع شده است و از همان روز، امامت حضرت صاحب اّمان، حجّة بن الحسن ـ عجّل الله تعالى فرجه الشریف ـ آغاز گردید.(3) در این روز شایسته است زیارت امام حسن عسکری علیه السلام خوانده شود.   روز دهم : روز ازدواج رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با حضرت خدیجه کبرى(علیها السلام) است در حالى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) 25 ساله بود و حضرت خدیجه(علیها السلام)40 ساله. به همین مناسبت روزه این روز به عنوان شکرگزارى مستحب شمرده شده است.(4)   روز دوازدهم: این روز مطابق نظر مرحوم شیخ کلینى و مسعودى و همچنین مشهور میان اهل سنّت، روز ولادت با سعادت نبىّ مکرّم اسلام(صلى الله علیه وآله)است.(5) همچنین در این روز، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بعد از 12 روز که مسیر راه میان مکّه و مدینه را پیمود وارد مدینه گردید.(6) و نیز روز انقراض دولت بنى مروان در سال 132 است.(7) اعمال مستحب در این روز به شکرانه انقراض دولت اموی دو مورد است: 1- روزه گرفتن. 2- دو رکعت نماز مستحبی که در رکعت اول بعد از حمد، سه بار سوره کافرون و در رکعت دوم بعد از حمد سه بار سوره توحید خوانده می‏شود.   روز چهاردهم: در سال 64 در چنین روزى، یزید بن معاویه به هلاکت رسید.(8) وى پس از سه سال و نُه ماه خلافت که همراه با جنایات عظیمى بود - که مهمترین آن واقعه کربلا و شهادت ابى عبداللّه الحسین(علیه السلام) و یارانش مى باشد - در سنّ سى و هفت سالگى در منطقه حوران» زندگى ننگینش به پایان رسید جنازه اش را در دمشق دفن کردند ولى اکنون اثرى از او نیست.(9)   شب هفدهم: طبق روایات مشهور شیعه، شب ولادت حضرت خاتم الانبیا، رسول معظّم اسلام(صلى الله علیه وآله) است و شب بسیار مبارکى است.(10) 1) غسل به نیّت روز هفدهم ربیع الاوّل.(فلاح السائل، صفحه 61 ) 2) روزه: که براى آن فضیلت بسیار نقل شده است، از جمله در روایاتى از ائمّه معصومین(علیهم السلام)آمده است: کسى که روز هفده ربیع را روزه بدارد، خداوند براى او ثواب روزه یکسال را مقرّر مى فرماید.(اقبال، صفحه 603 ) 3) دادن صدقه، احسان نمودن و خوشحال کردن مۆمنان و به زیارت مشاهد مشرّفه رفتن.(همان مدرک ) 4) زیارت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از دور و نزدیک در روایتى از آن حضرت آمده است: هر کس بعد از وفات من، قبرم را زیارت کند مانند کسى است که به هنگام حیاتم به سوى من هجرت کرده باشد، اگر نمى توانید مرا از نزدیک زیارت کنید، از همان راه دور به سوى من سلام بفرستید (که به من مى رسد).(همان ص 604)  5) زیارت امیر مۆمنان، على(علیه السلام) نیز در این روز مستحب است با همان زیارتى که امام صادق(علیه السلام) در چنین روزى کنار ضریح شریف آن حضرت(علیه السلام) وى را زیارت کرد.(همان مدرک، صفحه 608 ) (این زیارت در بخش زیارات، مفاتیح آمده است). 6) تکریم، تعظیم و بزرگداشت این روز بسیار بجاست، مرحوم سیّد بن طاووس»، در اقبال، در تکریم و تعظیم این روز به خاطر ولادت شخص اوّل عالم امکان و سرور همه ممکنات حضرت نبىّ اکرم(صلى الله علیه وآله) سفارش بسیار کرده است. بنابراین، سزاوار است مسلمین با برپایى جشن ها و تشکیل جلسات، هرچه بیشتر با شخصیّت نبىّ مکرّم اسلام(صلى الله علیه وآله)، سیره و تاریخ زندگى او آشنا شوند و از آن، براى ساختن جامعه اى اسلامى و محمّدى بهره کامل گیرند. همچنین یکسال قبل از هجرت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، در چنین شبى معراج آن حضرت صورت گرفت.(11) روز هفدهم: همان گونه که گفتیم مشهور میان علماى امامیّه آن است که روز هفدهم ربیع الأوّل، روز ولادت با سعادت رسول خدا حضرت محمّد بن عبداللّه(صلى الله علیه وآله) است و معروف آن است که ولادتش در مکّه معظّمه، واقع شده است، و زمان ولادتش هنگام طلوع فجر، روز جمعه، سنه عام الفیل بوده است.(12) (عام الفیل سالى است که ابرهه با لشکرش که بر فیل سوار بودند به قصد تخریب کعبه آمد، ولى همگى نابود شدند). همچنین در چنین روزى در سال 83 هجرى قمرى، ولادت امام صادق(علیه السلام) واقع شده است و از این جهت نیز بر اهمّیّت این روز افزوده شده است.(13) ماه ربیع الأوّل گرچه آغاز آن آمیخته با خاطره غم انگیز و اندوهبار شهادت امام حسن عسکرى(علیه السلام)است، ولى از آن جا که میلاد مبارک حضرت ختمى مرتبت رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) مطابق روایت معروف، در هفدهم این ماه و طبق روایت غیرمعروف، در دوازدهم آن واقع شده و میلاد حضرت صادق(علیه السلام) نیز در هفدهم این ماه است، ماه شادى و جشن و سرور است. از آن جا که هجرت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) که سرچشمه دگرگونىِ عمیق در جهانِ اسلام و عزّت و شوکت مسلمین شد، و همچنین داستان لیلة المبیت» در این ماه واقع گردیده، و آغاز امامت پربرکت حضرت بقیة اللّه (ارواحنا فداه) همزمان با شهادتِ پدر بزرگوارش نیز مى باشد  در مجموع از ماههاى بسیار پربرکت و پرخاطره است، که سزاوار است، همه علاقه مندان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) آن را ارج نهند و گرامى بدارند.    پی نوشت ها : 1. سوره بقره، آیه 207. 2. اقبال الاعمال، صفحه 592 و تفسیر نمونه، جلد 2، صفحه 78. 3. کافى، جلد 1، صفحه 503. 4. اقبال، صفحه 599. 5. زاد المعاد، صفحه 412. 6. اقبال، صفحه 599 و کامل ابن اثیر، جلد 2، صفحه 7 (حوادث سال اوّل هجرت). 7. مصباح المتهجّد، صفحه 791. 8. اقبال، صفحه 601 (سیّد بن طاووس، در همین کتاب از شیخ مفید، استحباب روزه در این روز را به خاطر هلاکت یزید نقل کرده است). 9. تتمة المنتهى، صفحه 64. 10. مصباح المتهجّد، صفحه 791 و اقبال، صفحه 603. 11. اقبال، صفحه 601. 12. مصباح المتهجّد، صفحه 791 و اقبال، صفحه 603. 13. بحارالانوار، جلد 47، صفحه 1، حدیث 2.

به مناسبت سالروز شهادت امام سجاد (ع)

  امام زین العابدین، سید الساجدین، امام العارفین حضرت علی بن حسین ـ علیها السلام ـ در سال 38 هجری قمری در مدینه متولد شد که دو سال با جدش امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ و ده سال در امامت امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ و 11 سال با پدرش امام حسین ـ علیه السلام ـ زندگی نموده و پس از شهادت ابا عبد الله الحسین ـ علیه السلام ـ به مدت 34 سال عهده دار منصب امامت و ولایت و جانشین الهی و برحق رسول مکرم اسلام ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ شدند. امام سجاد ـ علیه السلام ـ که در علم و عمل برترین مردمان بود و بنا بر تصریح پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و نص امیر مؤمنان و امام حسین ـ علیه السلام ـ به امامت رسیده بودند و در سال 95 هجری قمری در سن 57 سالگی از دنیا فانی به جنت اعلای الهی سفر کردند.[1] البته در تاریخ شهادت و سن آن حضرت اقوال دیگری نیز وجود دارد که بخاطر طولانی شدن، از آن ها صرف نظر گردید. مرحوم مازندرانی در شرح اصول کافی آورده اند که علمای شیعه معتقدند امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ را ولید بن عبد الملک زهر داد.[2] و در این نوشتار به نمونه هایی از این گفتارها اشاره می گردد: 1. شیخ صدوق وقتی قاتلان ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ را می نویسند و به امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ می رسند، چنین آورده اند که: ولید بن عبد الملک به آن امام زهر داده و او را به قتل رساند.[3] 2. سید بن طاووس در الاقبال در اعمال ماه رمضانف صلواتی را برای پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ذکر کرده و سپس ائمه هدی ـ علیهم السلام ـ را در این صلوات آورد تا می رسد به امام چهارم که چنین صلوات می فرستد: اللهم صل علی علی بن بن الحسین امام المسلمین و وال من والاه و عاد من عاداه و ضاعف العذاب علی من شرک فی دمه.»[4] که محل شاهد در جمله آخری است یعنی خدایا عذاب کسی که در ریختن خون امام زین العابدین ـ علیهم السلام ـ بود. چند برابر کن. 3ـ علامه مجلسی در بیان شرح جمله ابن طاووس می نویسد کسی که در ریختن خون امام سجاد ـ علیه السلام ـ شریک بود ولید بن عبد الملک است، باز در جای دیگر می فرماید: علی بن حسین ـ علیه السلام ـ را ولید بن عبد الملک زهر داده و به قتل رساند.[5] 4ـ ابن شهر آشوب در مناقب از ابو جعفر بن بابویه (شیخ صدوق) نقل می کند که امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ را ولید بن عبد الملک مسموم کرد.[6] 5ـ شروانی از روایات اهل سنت آورده که ولید بن عبد الملک به علی بن حسین زهر داد.[7] 6ـ شیخ جلال الدین یوسف بن حاتم می گوید: سبب از دنیا رفتن امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ سمی بود که ولید بن عبد الملک به آن حضرت داد.[8] 7ـ طبری آوره است که علت وفات امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ سمی بود که ولید بن عبد الملک به آن حضرت داد. [9] 8ـ مازندانی در شرح اصول کافی کلینی می گوید: ولید بن عبد الملک به امام سجاد ـ علیه السلام ـ زهر داد و او را به قتل رساند. [10] 9ـ در اعلام الهدایه شهادت امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ چنین نقل شده: زهر می گوید که ولید بن عبد الملک می گفت تا علی بن حسین زنده است، من راحتی ندارم، برای همین وقتی به حکومت رسید سمی به عامل خودد در یثرب فرستاد و دستور داد که آن را به امام بخوراند و عاملش این کار را کرد و روح بزرگ امام به سوی خالقش رفت، بعد از آن که آفاق این دنیا را با علم و عمل و عبادت خویش نورانی کرده بود.[11] 10ـ علامه حلی نیز در بیان علت شهادت امام سجاد ـ علیه السلام ـ ولید بن عبد الملک به آن حضرت سم داد.[12] با توجه به منابعی که ذکر شد که البته تتبع بیشتری می شود به منابع دیگر نیز می توان دست یافت و از سوی دیگر در منابعی هم که فقط گفته اند امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ در این سال از دنیا رفتند، نیز به شهادت رسیدن آن حضرت نفی نشده است و فقط به علت وفات اشاره نشده است، همه این ها بیانگر این واقعیت است که امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ در زمان حکومت ولید بن عبد الملک و به دستور وی و با خوراندن سم به شهادت رسیده اند. علاوه بر این مطالب در برخی منابع آمده است که امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ را هشام بن عبد الملک، برادر ولید به شهادت رسیده است، که البته این اصل موضوع را نفی نمی کند و در جمع بین این دو قول گفته اند که چون امام در زمان حکومت ولید به شهادت رسیده است لذا ممکن است برادرش هشام دستور ولید را اجرا کرده و خود به سوی مدینه آمده و از نزدیک ناظر این جنایت شده است چنان خچه در اعلام الهدایه به این جمع بین دو قول و این که هشام دستور برادرش را اجرا کرده، اشاره دارد.[13] شیخ عباس قمی هم که از ابن حاتم نقل می کند که امام را ولید به شهادت رسانده می نویسد، امام ـ علیه السلام ـ در 57 سالگی در حکومت ولید بن عبد الملک و توسط هشام بن عبد الملک به شهادت رسیدند.[14] با توجه به این که هشام نمی توانست بدون دستور ولید دست به چنین جنایتی بزند، لذا اجرا کننده حکم هشام بود و دستور دهنده ولید می باشد. علاوه بر این دو منبع در طرائف المقال نیز آمده است که هشام بن عبد الملک به امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ سم دادند.[15] و همه این ها می رساند که امام قطعاً با شهادت و آن هم با دستور ولید بن عبد الملک از دنیا رفته اند، حال اجرا کننده این حکم والی مدینه می باشد یا این که هشام خود دستور برادرش ولید را اجرا کرده و یا این که هشام ناظر این جنایت بود ولی اصل مطلب یعنی به شهادت رسیدن امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ به هیچ وجه قابل انکار و خدشه نمی باشد. معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر: 1ـ منتهی الامال، شیخ عباس قمی. 2ـ تحلیلی از زندگانی امام سجاد ـ علیه السلام ـ باقر شریف قرشی، ترجمه محمد رضا عطائی، ج2. 3ـ مجموعه زندگانی چهارده معصوم، عماد الدین حسین اصفهانی، ج2. 4ـ وفیات الائمه، مراجع من العلماء و الاعلام، بیروت، دار البلاغه.

ربیع الاول

  همزمان با پایان ماه صفر و فرا رسیدن ماه ربیع الاول، می‌توانید اعمال توصیه شده را در این گزارش بخوانید. به گزارش مشرق، امروز چهارشنبه هشتم آبان مصادف با اولین روز از ماه ربیع‌الاول است. این ماه به جهت وقایعی که در آن رخ داده از اهمیت بالایی برای مسلمانان جهان برخوردار است، در این ماه وجود مقدس پیامبر اکرم (ص) و فرزند بزرگوارشان امام‌صادق (ع) ولایت یافتند و همین بس که ولایت رسول گرامی اسلام (ص) سرآغاز تمام برکاتی است که خداوند متعال برای آحاد بشریت مقدّر فرمود.    اینک به مهم‌ترین مناسبات و اعمال توصیه شده در این ماه بر اساس کتاب مفاتیح الجنان اشاره می‌شود. روز هشتم: سال 260 شهادت حضرت عسکری علیه‌السّلام واقع و حضرت صاحب الأمر صلوات‌اللّه‌علیه به امامت نایل شد. زیارت این دو بزرگوار در این روز بسیار مناسب است. روز نهم: روز عید بزرگ است؛ در روایتی آمده: هرکه در این روز چیزی انفاق کند، گناهانش آمرزیده می‌شود و گفته‌اند: در این روز مستحبّ است: اطعام کردن برادران مؤمن، خشنود کردن ایشان، توسعه دادن در نفقه بر اهل و عیال، و پوشیدن جامه‌های نو، شکر و عبادت حق‌تعالی. این روز، روز برطرف شدن غم‌ها و روز بسیار شریفی است و چون روز هشتم ماه شهادت امام عسکری علیه‌السّلام بوده و این روز، روز اول امامت حضرت صاحب امان (عج) است، سبب مزید شرافتش خواهد بود. روز دهم: روز ازدواج رسول خدا (ص) با حضرت خدیجه کبری (ع) است، در حالی که رسول خدا (ص) 25 ساله بود و حضرت خدیجه (ع) 40 ساله؛ به‌همین مناسبت روزه این روز به‌عنوان شکرگزاری مستحب شمرده شده است. روز دوازدهم: به قول جناب کلینی، و مسعودی، و مشهور بین عامّه، ولادت رسول خدا صلّی اللّه و علیه و آله در این روز بوده و در آن دو رکعت نماز مستحبّ است که در رکعت اول پس از سوره حمد سه مرتبه سوره کافرون و در رکعت دوم سه مرتبه سوره توحید خوانده می‌شود. در این روز رسول خدا صلّی اللّه و علیه و آله به مدینه وارد شده است. در چنین روزی در سال 132 حکومت بنی‌مروان به پایان رسید. روز چهاردهم: در سال 64 یزید بن معاویه به‌سوی درکات دوزخ شتافت، در کتاب اخبار الدّول آمده است که یزید به بیماری ذات الجنب در منطقه حوران از دنیا رفت، جنازه پلیدش را به دمشق آوردند و در باب صغیر به خاک سپردند و محل قبرش هم اکنون محّل انباشتن زباله است. سن او در زمان مرگ37  سال بوده و 3 سال و 9 ماه حکومت کرد. شب هفدهم: طبق روایات مشهور شیعه، شب ولادت حضرت خاتم الانبیاء، رسول اسلام (ص) است. غسل به نیّت روز هفدهم ربیع الاوّل و روزه که برای آن فضیلت بسیار نقل شده، از جمله در روایاتی از ائمّه معصومین (ع) آمده است: کسی که روز هفده ربیع را روزه بدارد، خداوند برای او ثواب روزه یکسال را مقرّر می‌فرماید. دادن صدقه، احسان کردن و خوشحال کردن مؤمنان و به زیارت مشاهد مشرّفه رفتن و زیارت رسول خدا (ص) از دور و نزدیک از اعمال توصیه‌شده در این روز است. در روایتی از آن حضرت آمده است: هر کس بعد از وفات من، قبرم را زیارت کند مانند کسی است که به هنگام حیاتم به‌سوی من هجرت کرده باشد، اگر نمی‌توانید مرا از نزدیک زیارت کنید، از همان راه دور به‌سوی من سلام بفرستید (که به من می‌رسد). همچنین زیارت امیر مومنان علی(ع) نیز در این روز مستحب است با همان زیارتی که امام‌صادق (ع) در چنین روزی کنار ضریح شریف آن حضرت وی را زیارت کرد. تکریم، تعظیم و بزرگداشت این روز بسیار به‌جا است، مرحوم سیّد بن طاووس» در اقبال، در تکریم و تعظیم این روز به‌خاطر ولادت شخص اوّل عالم امکان و سرور همه ممکنات حضرت نبی اکرم (ص) سفارش بسیار کرده است. سزاوار است مسلمانان با برپایی جشن‌ها و تشکیل جلسات، هرچه بیشتر با شخصیّت نبی مکرّم اسلام (ص)، سیره و تاریخ زندگی او آشنا شوند و از آن، برای ساختن جامعه‌ای اسلامی و محمدی بهره کامل بگیرند. همچنین یک‌سال قبل از هجرت رسول خدا (ص) در چنین شبی معراج آن حضرت صورت گرفت. روز هفدهم: بنا بر مشهور بین علمای امامیّه، روز ولادت با سعادت حضرت خاتم انبیاء محمّد بن عبداللّه صلّی اللّه و علیه و آله و معروف است. برای آن چند عمل وارد است: اوّل: غسل. دوم: روزه گرفتن که برای آن فضیلت بسیاری است. روایت شده هرکه این روز را، روزه بدارد، خدا ثواب روزه یک‌سال را برای او بنویسد، و این روز، یکی از چهار روزی است، که در تمام سال به‌فضیلت روزه ممتاز است. سوم: زیارت حضرت رسول صلّی اللّه و علیه و آله از نزدیک و دور. چهارم: زیارت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام به همان زیارتی که حضرت صادق علیه السّلام زیارت کرده است و به محمّد بن مسلم تعلیم دادند و در باب زیارات خواهد آمد. پنجم: هنگامی که روز بالا آمد، دو رکعت نماز به‌جا آورد که در هر رکعت، پس از سوره حمد 10 مرتبه سوره قدر و 10 مرتبه سوره توحید بخواند، و بعد از سلام در مصلاّی خود بنشیند، و این دعا را بخواند: اللّهمّ انت حیّ لا تموت [خدایا تو زنده‌ای هستی که هرگز نمیری] و این دعای مبسوطی است، چون سندش را منتهی به معصوم ندیدم، مراعات اختصار را مهم‌تر دیدم، هرکه خواهان است، به زاد العماد مراجعه کند. ششم: لازم است مسلمانان این روز را بزرگ بدارند و تصدّق و خیرات و مؤمنان را مسرور کنند و به زیارت مشاهد مشرّفه بروند. منبع: تسنیم

نقش شویی

نوشته اید: مهمترین نقش همسر نقش خاص شویی اوست که در کنار عاطفه و مهربانی و با کمک هم تشکیل خانواده را میدهندآیا واقعا مهمترین نقش همسر نقش خاص شویی اوست؟آیا این تعبیر مفهوم دیگری را ناخودآگاه ایجاد نمی کند که "پس ازدواج می کنیم برای نقش خاص شویی" که از آن فقط در ذهن خواننده ی نیاز جنسی تعبیر می شودآیا غیر از اینه که زن و مرد روحی و احساسی مکمل هم هستن؟ چه نقشی بالا تر از مکمل بودن و بال بودن برای پرواز به سمت خدا؟البته جز این نیست که قوام زندگی شویی به رابطه شوییستو پایه های آن زندگی شویی که در رابطه جنسی و شویی بین همسران مشکلی وجود داشته باشد رو به ویرانی خواهد گذاشت   ---------------------------------------------------------------------------------  گاهی خطاب بنده فقط با پسرهاست و گاهی فقط با دخترها و البته اکثرا عمومی و کلی ست. متاسفانه مخاطب بنده در سوال ها و سپس جنسیت پرسشگر محترم مشخص نیست و ناچارم به حدس خودم اکتفا کنم و جواب بنویسم. اما به هر حال خوانندگان عزیز خود این نقیضه را بر من ببخشند.   نگاه دخترها و پسرها به داستان ازدواج متفاوت است. پسرها به دنبال به دست آوردن بدن دختر هستند و دخترها به دنبال به دست آوردن توجه و محبت و روح پسر! این تفاوت ها طبیعی است و همین میل و گرایش خداداد و البته متفاوت نقش بسیار فراوانی در ادامه بنیان خانواده دارد. البته ازدواج تک عاملی نیست و عوامل زیادی باید در کنار هم قرار بگیرند اما غالبا این گونه است و در یک تحقیق و پرس و جوی میدانی میتوانید این ادعا را به عیان مشاهده کنید. کافی است در اولین فرصت به خیابان بروید و نحوه برخورد پسرها با دوست دخترهایشان را زیر نظر بگیرید!   میل ابتدایی و اصلی و اساسی در مردها و پسرها به جنس مخالف و تشکیل خانواده همانا میل جنسی آنهاست. اگر این میل در جنس مذکر نباشد باید سریعا به پزشک مراجعه کنند!! و چنانچه مردی چنین نیازی نداشته باشد نخواهد توانست با بذل محبت صرف و توجه عاطفی ، خانواده و همسرش را بیش از یک سال مدیریت کرده و ادامه دهد.   زن و مرد مکمل هم هستند و نیازهای مختلف همدیگر را تامین میکنند اما باید بدانیم که تنها عمل واجب یک زن در محیط خانواده تنها و تنها تمکین و انجام خوب و بی هیاهوی نقش شویی برای مرد است. مردان در قبال همین یک نقش ن، واجبات متعددی بر عهده دارند و باید به تنهایی تمام امور خانواده را اداره و مدیریت کنند حتی پخت و پز و نگه داشتن بچه!   زن حیای فراوان و لطیفی دارد و نیاز جنسی خود را چونان مرد ابراز نمیکند اما در پناه خواسته مرد او هم به خواسته های فراوان خود خواهد رسید. الله اکبر از این همه دقت و نظم در چنینش اجزا و قطعات آفرینش ، که زیبایی ن را با حیا همراه کرد و شهوت مردانه را با عقل و تدین مهار!   در کتاب شریف کافی از امام صادق علیه السلام منقول است که فرمودند: "إِنَّمَا الْمَرْأَةُ لُعْبَةُ الرَّجُل" یعنی "به درستی که زن ، لعبه یا وسیله و اسباب بازی مرد است". زن اگر به فطرت خودش مراجعه کند با همین بازی شوهر با او سر خوش است و اگر بوسیله شوهرش با او بازی نشود ، به دادگاه شکایت خواهد برد!! این حدیث در مقام بیان ارزش زن نیست تا کسی توهم تحقیر کند بلکه در بیانی لطیف ، و در مثالی متداول ، نیاز زن و وظیفه مرد را گوش زد کرده است. در طرف مرد ، نیاز جنسی این کشش را ایجاد کرده ولی در طرف زن صرف توجه و عاطفه و لذت های معنوی دیگر است که خوش آیند است. پیامبر مکرم اسلام فرموده اند: إِنَّمَا الْمَرْأَةُ لُعْبَةٌ مَنِ اتَّخَذَهَا فَلَا یُضَیِّعْهَا : به تعبیر ساده یعنی مبادا کسی زن بگیرد اما او را ضایع کند و از او بهره کافی نبرد و او را هم بازی خود و ابزار بازی قرار ندهد. در بازی با زن فقط به دنبال نیازهای خودتان نباشید بلکه با او چنان بازی کنید که آماده و مهیا شود و بتواند بهره خودش یا به تعبیر روایات عسیله خودش را از روابط شویی ببرد.   نقش های هر یک از زن و مرد ، در تکامل معنوی و رشد آسمانیشان نیز به همین شکل است. شهوت فراوان مرد به همان اندازه که عامل اصلی تشکیل خانواده است به همان اندازه نیز خطر آفرین است چون مرد و زن در کنار همین لذت ها میتوانند رشد کنند و در کنار همین لذت ها می توانند بیچاره شوند و سقوط کنند و خود را آلوده کنند. همین شهوت خداداد ، وسیله ای برای آزمایش و در نتیجه صعود یا سقوط معنوی مرد و زن است.   ازدواج با توجه به نقش و قوت مسایل جنسی در مردان عاملی برای احراز نصف ایمان مرد است. چون یک مرد با داشتن همسر خواهد توانست نیمی از خطرات و گناهان دوران جوانی و میان سالی و کهن سالی را ترک کند. و در پناه همین ترک گناهان ، از یک سو، و تشکیل خانواده و جهاد برای کسب روزی حلال و تربیت کودکان و محبت به همسر از سوی دیگر، به سوی خداوند متعال ، رشد و تعالی پیدا کند. خداوند این کبریت خطرناک را به دست مرد داده تا او را امتحان کند ؛ یا با کنترل حلال و تشکیل خانواده و پیامدهای آن و یا با انجام اعمال خلاف عفت عمومی و فحشا و البته پیامدهای سوء آن.     زن نیز در عین حال با ازدواج ، نصف دین خود را احراز کرده است. او در پناه خانواده و همسرش از نظر عاطفی و مادی در حد متعارف جامعه و خانواده اش تامین شده است و تمام تلاش خود را صرف تربیت فرزندانش میکند. در تعالیم اسلامی و روایی جهاد زن حسن شوهر داری اوست و همین شوهر داری است که موجبات تعالی معنوی او را فراهم میکند. جهاد اصغر و به میدان جنگ رفتن بر زن واجب نیست اما انجام همین تک واجب ناقابل (تمکین) از یک طرف موجبات رضای الهی و خدای نکرده موجبات غضب الهی را فراهم خواهد کرد.

/یادداشت/ شما دکتری؟!

خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) - یادداشت روز علی فرقانی – خبرنگار یکی از موضوعاتی که از دیرباز در جامعه ایرانی پدیدار و فراگیر شده  اظهار نظرهای کارشناسی در حوزه ‌ های گوناگون ی، اقتصادی، اجتماعی، پزشکی و . توسط کسانی است که مطلقا کارشناس نیستند! این اظهار نظرها را در بین قاطبه مردم می توان دید و کمتر فضای عمومی است که از اینگونه بحث های کارشناسی خالی باشد و در این میان نسخه هایی که این قشر از پزشکان سرپایی! برای بیماران در تاکسی، پارک ‌ ، صف نانوائی، نوبت آرایشگاه و . می پیچند، داستان دیگری است ، داستانی که با جان مردم سروکار دارد و مردمی که در تاکسی، صف نانوایی و دورهمی ‌ های خانوادگی نقش پزشک! را بازی می‌کنند، شوربختانه با سلامت خود و دیگران بازی می ‌ کنند و امنیت سلامت و بهداشت عمومی را به مخاطره می‌اندازند. اگر گذرتان به چنین اماکنی بیفتد به خوبی خواهید دید که از کارمند، کارگر و کاسب گرفته تا مدیر و استاد دانشگاه و مهندس همه و همه بخشی از اوقات روزانه و رفتار اجتماعی خود را صرف پرداختن به موضوعاتی می‌کنند که یا اصلا اطلاع کافی در آن حوزه ندارند یا به دلیل سواد ناکافی نمی‌توانند مخاطب یا مخاطبین خود را متقاعد کنند و براین اساس است که بعضا منجر به بروز تنش ‌ هایی نیز می ‌ شود. اظهار نظر در حوزه پزشکی به دلیل اینکه با سلامت انسان سروکار دارد به مراتب حساس ‌ تر و خطرناک ‌ تر از اظهار نظر در سایر حوزه ‌ هاست و چه بسا عمل به یک توصیه فاقد بار علمی در این ورطه امنیت سلامت یک فرد را مخاطره بیندازد. "خود درمانی" و ایفای نقش پزشک! به عامه مردم محدود نمی ‌ شود، در واقع خواص جامعه همچون سلبریتی ‌ ها و کسانی که در کانون توجهات افکار عمومی قرار دارند نیز خود را مجاز به طبابت می ‌ دانند و با استفاده از صفحات اجتماعی خود در فضای مجازی مبادرت به تجویز دارو می ‌ کنند، بدون آنکه از نسبت خود با سلامت و بهداشت عمومی سوال کنند و از خود بپرسند که آیا مجاز به بازی با سلامت مردم هستند؟ در نگاه اول اگر بخواهیم به واکاوی این گونه رفتارهای غیر مجاز بپردازیم خواهیم دید که عدم حساسیت افکار عمومی و یا آسیب دیدن فرهنگ عمومی باعث شده است که چنین دخالت ‌ هایی در حوزه پزشکی بدون هزینه باشد و طبیعی است که وقتی توده ‌ های مردم مشتری "طبیب نماها" می ‌ شوند بازار "خود درمانی" و "طبیب ‌ نمایی" هیچگاه از رونق نخواهد افتاد . رسول مکرم اسلام (ص) در روایتی (ص) می ‌ فرمایند: اگر کسی طبابت کند در حالیکه آشنایی با طب ندارد، ضامن است. به لحاظ اهمیت موضوع پزشکی ماده 3 اصلاحی قانون مربوط به مقررات امور پزشكی، دارویی، مواد خوردنی و آشامیدنی مصوب سال 79 نیز به مداخلات در سلامت مردم اشاره و مجازات ‌ هایی را در این زمینه پیش بینی کرده است. به نظر می ‌ رسد خود شیفتگی و دانشمند پنداری دلیل اصلی دخالت برخی از مردم در امور مختلف است. آنها به خود اجازه می ‌ دهند که برای بخشی از افراد جامعه تعیین تکلیف کنند. گرچه عده ‌ ای به دلیل آگاهی بالا و سواد کافی فریب اظهارات بدون پشتوانه علمی این افراد را نمی ‌ خورند و به عبارتی به خود اجازه نمی ‌ دهند که مصرف کننده هرگونه اطلاعات باشند، اما در جامعه امروز ما این افراد در اقلیت قرار دارند و مصرف کنندگان اینگونه اطلاعات بدون توجه به صحت و سقم مباحث مطرح شده اقدام به ترویج آن می‌کنند و در مواردی کار به جایی می‌رسد که فرد از یک مصرف کننده اطلاعات به تولید کننده آن تبدیل می شود . بر اساس تحقیقات انجام شده، هر ایرانی بطور متوسط سالانه  افزون بر 300 عدد دارو مصرف می ‌ کند که بیش از استاندارد جهانی است. همچنین بر اساس این تحقیقات، ایرانی ها 10 تا 15 درصد مجموع داروهای کشور را بدون م با پزشک مصرف می‌کنند. مُسکن ‌ ها، قطره های چشمی و آنتی بیوتیک ‌ها بیشترین میزان مصرف خودسرانه را به خود اختصاص می ‌ دهند. بر اساس گزارش مرکز ثبت و بررسی عوارض جانبی دارویی وزارت بهداشت و درمان طی  10 سال اخیر حدود 10 هزار عارضه دارویی در مرکز ADR ایران به ثبت رسیده که از این میزان 30 درصد عوارض دارویی ناشی از داروهای تزریقی بوده که خودسرانه و با تجویز دیگران صورت گرفته است.  روز پزشک که آنرا پشت سر گذاشتیم بهانه‌ای برای پرداختن به این گونه معضلات است و البته فرصتی برای هشدار به کسانی که خود را در حوزه سلامت و البته تجویز دارو مجتهد می‌پندارند، مشکلی که متاسفانه در فضای اجتماعی ما شایع است. اینکه نباید به هرگونه اظهار نظری در حوزه مصرف دارو تن داد نکته مهمی است، اما قطعا از جمله عوامل اقدام خودسرانه افراد در مصرف دارو فروش بدون نسخه داروها در داروخانه ها و دست و دلبازی پزشکان در تجویز داروست، از طرفی افزایش قابل توجه و عجیب مغازه های فروش گیاهان دارویی یا به قولی داروهای گیاهی در شهرها که امکان تجویز گیاهان دارویی از سوی افراد فاقد تخصص و البته مردم عادی را افزایش داده در بسط خوددرمانی ها بی تاثیر نبوده است. از طرفی سرچ های گوگل که اینروزها رفتاری همه گیر برای شناخت بیماری ها و نحوه درمان آنها شده را نیز نمی توان در خوددرمانی ها نادیده گرفت و کار از وقتی به جاهای باریک تر کشیده شده که انتقال تجربیات درمانی از صفحات اینستاگرام و تلگرام و امثال آن سر درآورده و شرایط در حدی حاد و بغرنج شده که شما پس از مدتی مطالعه نظرات متعدد کارشناسی! در خصوص مزایا و معایب خوراکی ها، داروها و رفتارهای مرتبط با سلامتی باید سرگیجه مفرط را نیز به لیست مشکلات جسمانی تان اضافه کنید. 

گفتگوی صمیمی ایسنا با پیرغلامان / با حسین(ع) محشور شویم نه مشهور

ماه محرم که از راه می‌ رسد حرارت عشق و دلدادگی به اهل بیت(ع) در وجود دلدادگان به حسین شعله ور می ‌ شود.  عزای امام حسین (ع) غمی نیست که در دل مریدان آن حضرت کمرنگ شود. بلکه به فرموده نبی مکرم اسلام(ص) حرارت و گرمایی که از وجود مقدس سید و سالار شهیدان در دل‌ های مؤمنان است هیچگاه سرد و خاموش نخواهد شد.  به گزارش ایسنا، منطقه مرکزی، حضور پیرغلامان و خادمان در عزای حسین جلوه‌ های ویژه آئین عزاداری ماه محرم و صفر است. آنجا که صحنه‌ های دلدادگی محاسن سفیدان و پیرغلامان تجلی اوج ارادت به آستان مقدس سیدالشهداست.  محرم 98 نیز فرصتی شد تا در گفت‌ وگویی با دو تن از پیر غلامان امام حسین(ع) ضمن بیان حکایت نوکری آنان در آستان مقدس سید الشهداء(ع) جلوه‌ هایی از شور آنان را، در لحظات حضورشان در دفتر خبرگزاری ایسنا در ساوه از دل عاشورائی ‌ شان بازگو کنیم.  صحبت از دو برادر است، دو برادری که سالهاست روضه دو برادر (حسین و عباس) را می‌ خوانند، برای دو برادر سینه می‌ زنند و اشک می‌ ریزند، مویشان سپید شد، اما هنوز با همان شور و حال عاشورایی خود می‌ خوانند که "ای اهل حرم میر و علمدار نیامد".  روضه‌ های برادران "سادات محتشمی" پر از صفا و سادگی مادرشان حضرت زهراست. روضه خوانی آنها خاطرات دور مجالس روضه ساوه را تداعی می ‌ کند. نشستن در مجالس روضه آنها یادآور نام هایی همچون زنده یاد شاغلام نیکوئی، سید اسماعیل شاهرخ، خوش اخلاق، مهربانی، طاهری و . است.  "سید حسین محتشمی" از 74 سال عمری که از خدا گرفته 65 سالش را افتخار نوکری در آستان مقدس اهل بیت(ع) دارد و در محافل شادی و عزای ائمه اطهار(ع) نغمه سرایی می‌ کند. علاقه وافر او به مداحی سید ‌ الشهداء باعث شده بود تا از همان دوران کودکی با تشکیل هیئت حضرت رقیه(س) متشکل از هم سن و سالهای خودش بیرق عزای حسین را برافراشت و بعدها در تکیه حسین‌خانه ساوه در هیئت حضرت ابالفضل(ع) نوکری خود را ادامه داد. حدود 30 سال در هیئت شاهزاده علی اصغر(ع) و در دورانی که مرحوم حاج اصغر سلامت و حاج مهدی علوی و حاج محمد ارباب در قید حیات بودند مداحی می‌ کرد و چند سالی است که در تکیه مرحوم حاج داود سلامت نوکری می‌ کند.  "سید نوری محتشمی" مشهور نیز متولد 1332 ساوه است و از سن 6 سالگی به همراه آقا سیدحسین برادر بزرگتر خود در تکیه حسین‌خانه به عنوان یکی از قدیمی‌ ترین هیئات مذهبی ساوه در بزم عزای اربابش نوحه سرایی کرده است. هم اکنون در مسجد حضرت رقیه(س) محله صولت‌آباد و نیز هیئت ائمه بقیع به همراه فرزندش "علیرضا محتشمی" که از ذاکرین جوان ساوه است، نوکری می ‌ کنند.  وی که حافظ بیش از حداقل هفت هزار بیت شعر آئینی است و در جمع آوری اشعار شاعر اُمّی ساوه استاد "حاج محمد خراطی" اهتمام جدی داشته است، می ‌ گوید: به برکت امام حسین(ع) حافظه عجیبی در حفظ کردن شعرهای مذهبی و نوحه دارم و در تمامی محافل روضه و عزا از حفظ، شعرخوانی و نوحه سرایی می‌ کنم.  سیدحسین از حال هوای قدیمی هیئت‌ های ساوه برایمان نقل می‌ کند و می‌ گوید: در گذشته از زنجیرزنی خبری نبود و همه هیئت‌ ها به صورت ی عزاداری می‌ کردند. در شب‌ های محرم بزرگ هیئت با صدای بلند یاحسین می‌ گفت و قبل از شروح مداحی خطاب به ان می‌ گفت "هر که را عشق حسین بر سر بُوَد عریان شود" و بدین ترتیب عزاداری در داخل ه انجام می‌ شد و در شب های عاشورا و تاسوعا با راه اندازی دسته‌ های عزا به سمت تکیه‌ های حسین‌خانه، سید علی اصغر(ع)، سجادیه سید اسماعیل شاهرخ، حاج داود، سید ابورضا(ع) و تکیه خلیل‌جهان‌بیک حرکت می‌ کردند.  وی ادامه داد: در ایام اربعین سالهای خیلی دور هیئت‌ های ساوه دسته جمعی با کامیون به قم می‌ رفتند و پس از عزاداری در حرم حضرت معصومه(س) به منزل آیت الله بروجردی می‌ رفتند و پس از عزاداری اطعام می‌ شدند.  این ذاکر اهل بیت (ع) در ادامه به وضعیت فعلی مجالس عزای حسین اشاره کرد و افزود: خوشبختانه با افزایش تعداد ه‌ ها و هیئت های مذهبی شور و حال بیشتر شده است، اما متاسفانه اخلاص و شعور کم شده است. برخی لقمه های شبهه انگیز، عدم مطابقت گفتار با کردار و مادی گرایی موجب شده است که برخی آسیب‌ ها متوجه مجالس عزاداری شود.  وی در ادامه به مداحان امروزی توصیه کرد که به پیشکسوتان، محاسن سفیدان و پیرغلامان احترام بگذارند. در مداحی، ملاک، خوب خواندن یا بد خواندن نیست، ملاک این است که پیشکسوتان عمری را در خانه سیدالشهداء نوکری کردند و باید حرمت آنان حفظ شود. متاسفانه احترام محاسن سفیدان و پیشکسوتان آنطور که باید و شاید حفظ نمی‌ شود.  سید نوری به روضه‌ خوانی‌ های خانگی در گذشته اشاره کرد و افزود: روضه‌ خوانی خانگی سنتی قدیمی بود و جلسات روضه خانگی، خالصانه در منزل مردم برگزار می‌ شد و موجب برکت و ازدیاد رزق و روزی در بین مردم می شد، اما این روضه ها به مرور زمان کمرنگ شد و هم اکنون تنها در برخی از خانه‌ ها نظیر منزل خانواده مقدسی، جلسات روضه خانگی که از گذشته بود، برپا می‌ شود.  وی از مداحان خواست که به حفظ ظاهر نیز توجه داشته باشند و به گونه‌ ای در اجتماع حاضر شوند که تجلی واقعی هیئتی بودن و مذهبی بودن باشد. رفتار یک مداح نشانگر شخصیت اوست از این رو باید به گونه‌ ای معاشرت و رفتار کنند که الگویی برای مردم و آبروی دستگاه امام حسین (ع) باشد. یک هیئتی باید کردار و رفتارش با دیگران متفاوت باشد تا بتواند بر آحاد مختلف جامعه تاثیرگذار باشد. رفتار مناسب ما موجب جذب حداکثری جوانان و نوجوانان به مجالس دینی و روضه خواهد شد. نوکری در دستگاه امام حسین(ع) بالاترین مدال افتخار است و جوانان و بویژه مداحان امروزی این افتخار را قدر بدانند.  از "سید حسین محتشمی" می‌ پرسم کدام شعر و نوحه است که با وجود تکراری بودن اما اگر هر سال هم در هیئت بخوانید تکراری نبوده و همان شور خاص را تداعی می ‌ کند، گفت: هر شعری که با نیت خالصانه خوانده شود شور خاص خود را دارد. متاسفانه شعرهای امروزی که برخی مداحان می ‌ خوانند محتوا ندارند اما شعرها و نوحه ‌ های قدیمی و سنتی به مراتب تاثیرگذارند.  با همان نفس برای اربابش نوحه می ‌ خواند که "اگر کشتند چرا آبت ندادند/ لب تشنه جوابت را ندادند؛ حسین جانم حسین جانم حسین جان/ برادر تو سلیمان زمانی/ چرا انگشت و انگشتر نداری؛ حسین جانم حسین جانم حسین جان" و می گوید: این شعر را هر سال در دهه اول محرم می ‌ خوانم و کمتر کسی است که با صدای بلند نخواند و گریه نکند.  سید حسین حالش منقلب می ‌ شود و با صدای بغض آلود ادامه می‌ دهد: "میدان مرو ای شاه که در واهمه هستم/ با شمر بگو من پسر فاطمه هستم. امشبی را شه دین در حرمش مهمان است مکن ای صبح طلوع/ صبح فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع"  حالا دیگر دفتر خبرگزاری ایسنا به یک ه و مجلس عزای حسین (ع) تبدیل شده است و من آهسته با نوحه سرایی این دو پیرغلام سیدالشهداء بر سینه می ‌ زنم.  "سید نوری محتشمی" در ادامه نوحه سرایی برادر می ‌ خواند "ای اهل حرم میر و علمدار نیامد، علمدار نیامد، علمدار نیامد/ سقای حسین سید و سالار نیامد، علمدار نیامد، علمدار نیامد".  "خواهرا در مرگ من افغان مکن شیون مزن/ پیش خواهر حرفی از مردن مزن / خواهرا این آخرین بار است میدان می روم/ از پی ام بیرون میا حرفی تو با دشمن مزن" . از سادات محشتمی می ‌ پرسم به کدامیک از حضرات معصومین علاقه خاصی دارید و انگار هر دوی آنها منتظر این سوال بودند تا گفتگوی ما حال و هوای عجیبی به خود بگیرد، هر دوی به اتفاق می گویند: سادات، مادری هستند. سادات محشتمی نیز مادری هستند. ما هر چه داریم به برکت وجود مقدس مادر سادات حضرت زهرا (س) است و حضرت زهرا (س) علاقه خاصی به گریه کنان فرزندش حسین (ع) دارد. همه ساله در ایام ولادت و شهادت مادرمان در منزل خود مراسم جشن و عزا برپا می ‌ کنیم.  اخوان محتشمی، عزت و سربلندی خود را مدیون کرامات اهل بیت(ع) می‌ دانند و اینکه از نسل آنان فرزندانی ذاکر و خادم سیدالشهداء تربیت یافته و تحویل جامعه شده است را از عنایات ائمه اطهار(ع) می‌ دانند و می گویند: این روضه و اشک ها موجب ماندگاری قیام عاشورا و نهضت شده است. همه ما وظیفه داریم پیام عاشورا را نسل به نسل و سینه به سینه منتقل کنیم.  سید حسین در پایان این گفتگو خطاب به مردم گفت: نوکری در خانه امام حسین(ع) باید از روی اخلاص باشد تا از برکات آن در زندگی روزمره و حل مشکلات خود در سایه توسل برخوردار شوند. مردم باید به خاطر عاقبت خود و نه دنیای خود نوکری اهل بیت(ع) را بکنند تا ارباب پذیرای آنان باشد. باید طوری نوکری کنیم که به دنبال شهرت و مشهور شدن نباشیم بلکه باید به گونه ‌ ای عمل کرد که با چهارده معصوم محشور شویم. "سعی کن حرص و طمع خانه خرابت نکند/ غافل از واهمه روز حسابت نکند/ ای که دم می زنی از نوکری احمد و آل/ آنچنان باش که ارباب جوابت نکند"  سید نوری نیز گفت: عزت و سربلندی انسان به سرمایه و مال و اموال نیست بلکه عزت واقعی در نوکری آستان مقدس اهل بیت(ع) است. سرمایه واقعی ائمه اطهار هستند که موجب نجات و رستگاری خواهند بود.  "سرمایه محبت زهراست دین من/من دین خویش را به دو دنیا نمی ‌ دهم" به گزارش ایسنا؛ "پیرغلامی" عنوان و "رسیدن به مقام والای نوکری" پاداشی است که این دو برادر پس از سالها خدمت در هیئات ساوه، دریافت کرده اند، باشد که این پیرغلامی هدیه ای باشد برای جوانانی که پیرو این مکتب و این بینش هستند.  این دو پیرغلام گفتگوی امروزشان با خبرنگار ایسنا را با روضه سید الشهداء به پایان برده و رثای سید و سالار شهیدان همخوانی کردند: این اشک نیست، آب زلال و مطهر است  این چشم نیست، چشمه ای از حوض کوثر استظرفِ نزولِ رحمتِ پروردگار شدچشمی که پای مجلس این روضه ها، تر استچشمی که بیشتر به خودش، گریه دیده استفردا کنار فاطمه با آبروتر استما خشک می شویم، ولی بار می دهیمدنیای گریه، مزرعه ی سبز م استفرموده است حضرت صادق: هر آن کسیگریانِ جدّ ما شده، با من برادر استدر حجّ و در عبادت و در سجده های شبگریه کن حسین، شریک پیمبر استما را از این تلاطم دنیا، هراس نیستتا کشتی نجات ، شناور استبر من لباس نوکری ام را کفن کنیدنوکر، بهشت هم برود، باز نوکر است

خُلق محمدی

    اگر از خیانت قومى بیم داشتى، پس عهدشان را به‌سویشان بیفكن و منصفانه فسخ کن، كه خدا خیانت‏كاران را دوست نمى‏دارد. سوره انفال/ 58     قرآنی که خداوند برای هدایت و آدمانه زیستن انسان‌ها، از دوره رسول خاتم تا دوران خاتم انسان‌ها فرستاده، مجموعه تمام دستورات او به پیامبرانش از آدم تا خاتم است. بدین معنی که هرچه کتب آسمانی پیشین دارند، قرآن کامل‌تر و جامع‌تر آن‌ را دارد و روشنگر هر چیزی است که انسان 1451 سال پیش تا آخرامان به آن نیاز دارد. و در آن به کلیات هر‌ تر و خشکی که به سعادت انسان مربوط است پرداخته شده و راه رسیدن به هر فضیلتی که برای انسان مقدور است آمده و هر شقاوتی که می‌تواند ‌گریبان انسان را بگیرد قرآن، حذرش را داده است. دیگر چه می‌شود گفت از این کتابِ کاملِ زندگی، که فصل‌الخطاب و حجت تمام است و اگر به شیوه اهلش خوانده شود، بی‌شک و بی‌گمان به سعادت دنیا و بهشت آخرت می‌رساند. قرآن از جانب حکیمی است که به ارتعاشات فکر و خطورات عقل و اعماق قلب آدمی آگاه است و می‌داند هرچه را که هرگز نخواهیم دانست.     هفته وحدت است و جهان اسلام از شیعه تا سنی، غرق جشن میلاد محمد امین و صادق آل محمدند (علیهماالسلام). قرآنی که اندکی از آن گفته شد، اگرچه کتابی کامل است ولی اگر برای فهمش از مفسری مثل محمد مصطفی و سفارش‌شده‌های او کمک گرفته نشود، حتماً نخواهد توانست به مقصود برساندمان. و این مهم و حیاتی است. مفسر قرآن باید کسی باشد که هم در فهم و هم در ابلاغ و هم در انتقال مفاهیم، کارآمد و سرآمد دانایان باشد و گرنه کم نیستند که داعیه دانایی دارند ولی، جز اندکی نفهمیده‌اند و به جای هدایت، ضلالت کرده‌اند و به جای نور، ظلمت را تکثیر کرده‌اند. یقیناً رسول معظم اسلام، که قرآن به قلبش نشسته و هم در دریافت وحی و هم در ابلاغ آن ثابت و صالح و امین است، اولین و بهترین مفسر است و بعد از آن، هرکه او فرمود ارجح است. اینکه امیرالمؤمنین را امام‌المتقین می‌نامند و می‌دانند به این دلیل است که شبیه‌ترین افراد از نظر علم و ایمان و منطق به پیامبر است و فرزندان امامِ از نسل او هم همین‌گونه‌اند. معنی قرآن را باید از این خاندان گرفت و علم را باید از آنان آموخت و ایمان را باید از آنها دید.     روزگار شادی است و سالروز روشن شدن دیده دنیا به قدوم پیامبر اسلام و نواده اوست. چه از این برتر و بالاتر که جهان تیره و خاکی ما اهالی نسیان و نیستی، روشن به مکارم محمد مصطفی و فضایل صادق او که سلام خدا بر آنها، شود. پیامبر اسلام، کامل‌کننده مکارم اخلاق و تمام‌کننده فضیلت‌هاست. نه تنها در روزگارانی که کفر فواره می‌کرد و جهل موج می‌زد و امثال ابوجهل‌ها را ابوالحِکَم می‌خواندند. نه. محمد فرستاده‌ای است که با او تا انتهای زمان، نیازی به ارسال رسل و انزال کتب باقی نمانده و به این خاطر است که حلالش حلال و حرامش حرام است تا روز قیامت. این قانون، هم به دلیل قرآنی است که آورده و هم به خاطر خود اوست که موضوعیت دارد. پیامبر اسلام، پیامبری است که رسالتش تا کرانه قیامت گسترده و حرفش تا آن زمان سکه است. بالاتر و بهتر و بیشتر از آن نیامده و نخواهد آمد و هرکه اهل حقیقت و طریقت و معرفت است، سیراب شریعت اوست، که حق مطلب را ادا کرده و راه رهایی از قفس نفس و زندان جهان خاکی را نشان داده است.      برجسته‌ترین و جذاب‌ترین صفت پیامبر مکرم ما در دوران جاهلیتِ عجیب عرب آن زمان، امین بودن اوست که او را نمایان و نامی کرده. و امینِ به تمام معنا مراد ماست. امانت‌داری هم در گفتار و هم در رفتارش باعث شد که قلوب مردمان جلب خُلق او و عقولشان جذب منطقش شود و او را دیدنی و سخنش را حتی برای مشرکین شنیدنی کند. پیمان حلف‌الفضول» او هنوز کیمیا و آرزوی زمان ماست. پیمانی که با آن، حق مظلومان از ظالمان گرفته می‌شد. حق مردم از اهل قدرت و غرور. اگر امروزه اقدامات قوه قضایی ما نور امید را به دل‌های مردم تابانده و مردم از شجاعت قاضیان در برخورد با اهل خطا و خلاف و خدعه، خرسندند برای همین است که جامعه تشنه حلف‌الفضول محمدی است و مجازات گردن‌کلفت‌ها و حرام‌خوارها، جگرشان را خنک می‌کند. چه کسی به جز قاضی صالح و شجاع می‌تواند سلسله مدیرالطوایفیِ» فاسدها را به محکمه بکشاند و موش‌های چاق رخنه‌کرده در انبان و انبار بیت‌المالِ مردم را از دُم بگیرد و بیرون بیندازد؟ حکایت جنگ بدی با خوبی هنوز ادامه دارد و خصومت کارشکن‌ها با کارگرها.    دیروز، عرب جاهلی و در رأسشان ابوسفیان و ابوجهل، مقابل تشکیل اسلام ناب ایستادند و خدا بلال حبشی را از زیر پایشان درآورد و بالای کعبه به اذان واداشت و امروز، غرب استکباری و در رأس آن آمریکای شرور، به وسیله بن سعود و بن صهیون، در مقابل ترویج اسلام ناب ایستاده‌اند و نمی‌فهمند که همان خدا اراده کرده، آمریکا را توسط ایران و قارون وهابی را به وسیله یمن و اولاد یهودا را با حزب‌الله و جهاد و حماس، به زیر پا افکند. و این حماسه، از روح‌الله است که شبیه رسول‌الله، انقلاب اسلامی را در دوران تاریک تباهی به ثمر نشاند. فوج فوج مشتاقان به اسلام ناب، خواب راحتِ از خدا بی‌خبران را پریشان کرده‌اند. دلیل حیرانی دشمنان همین است. استیصالی که سران ستمگر دارند، بی‌شباهت به سال‌های منتهی به فتح مکه نیست. کفار مکه که صلح حدیبیه را نقض کردند در اصل، گور خود را حفر کردند و تهور، زیرکی و شجاعت پیامبر اسلام را محاسبه نکرده بودند. و اراده خدای در کمین را. پیامبر اسلام، دیگر هرگز تن به اصرارِ مذاکره با دشمن بدعهد نداد و امت را از حدیبیهِ نقض‌شده رهاند و به فتح مکه رساند تا سد راه هدایت مردم کنده شود و بی‌نیاز به جهاد سخت، شبه‌جزیره حجاز یکسره سر به اسلام بسپارد و مدعیان مغرور، درس مذاکره کردن و معاهده بستن و تعامل صحیح با دشمن را بفهمند.     پیامبر اسلام، با دشمنان، سرسخت بود و شدید و با مردم مهربان و رحیم. و این دو صفت را با هم داشت. اگر گروهی کج‌فهم، او را خشن و بی‌رحم معرفی می‌کنند تا برادرکشی خود را توجیه کنند و گروهی کژاندیش او را صلحِ کُل معرفی می‌کنند تا تسلیم خود را تأیید و ترس خود را پنهان کنند، ربطی به مرام او ندارد. پیامبر اسلام ثابت کرد نباید پای عهدی که دشمن شکسته، نشست و منتظر دشمن ماند. که موفقیت در شجاعت است و اینکه ترس، از تعامل جدا و شرط تعامل، تعقل است. با قرآنش آموزاند که قول پنهانی به دشمن خیانت است. و با مرامش گفت که در خفا به دشمن قالی دادن و قلوه گرفتن نادرستی است. حدیبیه را او گفت و علی املاء کرد و دشمن امضاء نمود. تا بگوید مذاکره چیست. شروط را چنان مهندسی نمود که نقض یکی از آن، حکومت ابوسفیان را فرو ریزاند. راستگو بود و هرگز دروغی نگفت. چه آن زمان که عامی بود و چه زمانی که نبی شد و چه در حکومت. از فروتنی بر الاغ می‌نشست و از ‌اشرافی‌گری متنفر بود. به بیت‌المال حساس بود و در عدل، بی‌نظیر. گفته‌اند که فرموده گذشتگان نابود شدند چرا که اگر اصل و نسب‌داری از آنان ی می‌ کرد، مجازاتش نمی‌کردند ولی ضعیف و بی‌سر و پا را مجازات می‌کردند. به خدا سوگند اگر دخترم فاطمه هم ی کند، دستش را قطع می‌کنم.» و این لطافت روح و صلابت ایمان او و طهارت خانواده اوست که مردم را عاشقش کرده است.     امروزه نیز مردم مسلمان ایران و عراق و لبنان همین را می‌خواهند و مطالبه می‌کنند. غوغازیستان و آلوده‌ها هرچه می‌خواهند بگویند و فریاد بزنند، مهم نیست. مهم احقاق حق است و اِعمال عدل و آرامش روانی جامعه و امنیت ایمان مردم. اینکه مردم در کنار فقر خود، معضل تبعیض را ببینند کلافه‌اند. وقتی ‌اشراف تازه به دوران رسیده را پله پله در ترقی ببینند نگرانند. وقتی آفتابه‌ را رسوا و مفسد را پرده‌پوش ببینند ناراحتند. اینکه فرزندان دانشمند و جهادی میهن را گرفتار تحریم و توهین و ترور می‌بینند و اسم هیچ آقازاده و مدیرزاده و مفسدی را در لیست تحریمی دشمنان نمی‌بینند مشکوکند. وقتی سفره خالی خانواده خود را و سفرهای خارجی و خانوادگی مدیران را می‌بینند شاکی‌اند. اینکه تنها در ایام انتخابات دیده می‌شوند و وعده می‌شنوند و مابقی روزگار به خدا سپرده و رها می‌شوند باور نمی‌کنند. اینکه فرزند تحصیل‌کرده خود را بیکار و بی‌وام می‌بینند و دختران بی‌هنر آن دو وزیر را ویلاساز و دپوچی و مظلوم‌نما» می‌بینند دلسرد می‌شوند. وقتی منتظر یارانه پر منت و پر وعده 45 هزاری خود هستند و فیش نجومی مدیران اتوبوسی و تنبل را می‌بینند دلخور می‌شوند. وقتی کارنامه خالی و پز عالی را می‌بینند، متنفر می‌شوند. وقتی مادران شهدا نام فرزندانشان بر پلاک کوچه را بی‌شهید» می‌بینند و ویژه‌خواران نالایق، ذخیره انقلاب نامیده می‌شوند به خدای محمد پناه می‌برند که مبادا انقلابشان در دست نامحرم بیفتد یا بماند.     پیامبر با مردم صادق بود و باوفا و بی‌جفا. وعده دروغ نمی‌داد و رفاه مردم را گرو نمی‌گرفت. آن زمان انتخاباتی نبود که سهم مردم از بیت‌المال را تا ایام انتخابات انبار کنند و مهندسی‌شده بسته‌ای حمایتی بدهند یا خانه‌ای ثبت‌نام کنند یا در امت دوقطبی جنگ و صلح و دیو و پری بسازند یا به خاطر تأمین نظر ابوسفیان‌ها به پاکان و بزرگان دروغ ببندند و. ولی تحریم‌ها و تهدیدها و ده‌ها جنگی که بر او تحمیل شد را می‌توان تحلیل محتوا نمود که چگونه در شرایط بحرانی، باز هم با مردم صادق بود و صمیمی. ت را بازی نمی‌دانست تا دروغ و دورویی توجیه شود. اگر ت ابوسفیان آن زمان و انگلیس امروز و پیروانشان، کثیف است و پر دروغ، ولی ت اسلامی واقعیتی شریف است که مبنا دارد و مرام. حقه‌بازی ت‌مداری نیست که هرکه قالتاق‌تر و حراف‌تر، تمدارتر باشد. اگرچه دشمنان به ساده‌لوحان قبولانده‌اند که اسلام‌سازی معاویه‌ها (علیهم‌الهاویه) تمداری، و استواری امیرالمؤمنین و اولادش بر اسلام ناب سادگی است. وَالله یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ.   سرمقاله رومه کیهان مورخ 23آبان98    

خُلق محمدی

خُلق محمدی اگر از خیانت قومى بیم داشتى، پس عهدشان را به‌سویشان بیفکن و منصفانه فسخ کن، که خدا خیانت‏کاران را دوست نمى‏دارد. سوره انفال/ 58قرآنی که خداوند برای هدایت و آدمانه زیستن انسان‌ها، از دوره رسول خاتم تا دوران خاتم انسان‌ها فرستاده، مجموعه تمام دستورات او به پیامبرانش از آدم تا خاتم است. بدین معنی که هرچه کتب آسمانی پیشین دارند، قرآن کامل‌تر و جامع‌تر آن‌ را دارد و روشنگر هر چیزی است که انسان 1451 سال پیش تا آخرامان به آن نیاز دارد. و در آن به کلیات هر‌ تر و خشکی که به سعادت انسان مربوط است پرداخته شده و راه رسیدن به هر فضیلتی که برای انسان مقدور است آمده و هر شقاوتی که می‌تواند ‌گریبان انسان را بگیرد قرآن، حذرش را داده است. دیگر چه می‌شود گفت از این کتابِ کاملِ زندگی، که فصل‌الخطاب و حجت تمام است و اگر به شیوه اهلش خوانده شود، بی‌شک و بی‌گمان به سعادت دنیا و بهشت آخرت می‌رساند. قرآن از جانب حکیمی است که به ارتعاشات فکر و خطورات عقل و اعماق قلب آدمی آگاه است و می‌داند هرچه را که هرگز نخواهیم دانست.هفته وحدت است و جهان اسلام از شیعه تا سنی، غرق جشن میلاد محمد امین و صادق آل محمدند (علیهماالسلام). قرآنی که اندکی از آن گفته شد، اگرچه کتابی کامل است ولی اگر برای فهمش از مفسری مثل محمد مصطفی و سفارش‌شده‌های او کمک گرفته نشود، حتماً نخواهد توانست به مقصود برساندمان. و این مهم و حیاتی است. مفسر قرآن باید کسی باشد که هم در فهم و هم در ابلاغ و هم در انتقال مفاهیم، کارآمد و سرآمد دانایان باشد و گرنه کم نیستند که داعیه دانایی دارند ولی، جز اندکی نفهمیده‌اند و به جای هدایت، ضلالت کرده‌اند و به جای نور، ظلمت را تکثیر کرده‌اند. یقیناً رسول معظم اسلام، که قرآن به قلبش نشسته و هم در دریافت وحی و هم در ابلاغ آن ثابت و صالح و امین است، اولین و بهترین مفسر است و بعد از آن، هرکه او فرمود ارجح است. اینکه امیرالمؤمنین را امام‌المتقین می‌نامند و می‌دانند به این دلیل است که شبیه‌ترین افراد از نظر علم و ایمان و منطق به پیامبر است و فرزندان امامِ از نسل او هم همین‌گونه‌اند. معنی قرآن را باید از این خاندان گرفت و علم را باید از آنان آموخت و ایمان را باید از آنها دید.روزگار شادی است و سالروز روشن شدن دیده دنیا به قدوم پیامبر اسلام و نواده اوست. چه از این برتر و بالاتر که جهان تیره و خاکی ما اهالی نسیان و نیستی، روشن به مکارم محمد مصطفی و فضایل صادق او که سلام خدا بر آنها، شود. پیامبر اسلام، کامل‌کننده مکارم اخلاق و تمام‌کننده فضیلت‌هاست. نه تنها در روزگارانی که کفر فواره می‌کرد و جهل موج می‌زد و امثال ابوجهل‌ها را ابوالحِکَم می‌خواندند. نه. محمد فرستاده‌ای است که با او تا انتهای زمان، نیازی به ارسال رسل و انزال کتب باقی نمانده و به این خاطر است که حلالش حلال و حرامش حرام است تا روز قیامت. این قانون، هم به دلیل قرآنی است که آورده و هم به خاطر خود اوست که موضوعیت دارد. پیامبر اسلام، پیامبری است که رسالتش تا کرانه قیامت گسترده و حرفش تا آن زمان سکه است. بالاتر و بهتر و بیشتر از آن نیامده و نخواهد آمد و هرکه اهل حقیقت و طریقت و معرفت است، سیراب شریعت اوست، که حق مطلب را ادا کرده و راه رهایی از قفس نفس و زندان جهان خاکی را نشان داده است.برجسته‌ترین و جذاب‌ترین صفت پیامبر مکرم ما در دوران جاهلیتِ عجیب عرب آن زمان، امین بودن اوست که او را نمایان و نامی کرده. و امینِ به تمام معنا مراد ماست. امانت‌داری هم در گفتار و هم در رفتارش باعث شد که قلوب مردمان جلب خُلق او و عقولشان جذب منطقش شود و او را دیدنی و سخنش را حتی برای مشرکین شنیدنی کند. پیمان حلف‌الفضول» او هنوز کیمیا و آرزوی زمان ماست. پیمانی که با آن، حق مظلومان از ظالمان گرفته می‌شد. حق مردم از اهل قدرت و غرور. اگر امروزه اقدامات قوه قضایی ما نور امید را به دل‌های مردم تابانده و مردم از شجاعت قاضیان در برخورد با اهل خطا و خلاف و خدعه، خرسندند برای همین است که جامعه تشنه حلف‌الفضول محمدی است و مجازات گردن‌کلفت‌ها و حرام‌خوارها، جگرشان را خنک می‌کند. چه کسی به جز قاضی صالح و شجاع می‌تواند سلسله مدیرالطوایفیِ» فاسدها را به محکمه بکشاند و موش‌های چاق رخنه‌کرده در انبان و انبار بیت‌المالِ مردم را از دُم بگیرد و بیرون بیندازد؟ حکایت جنگ بدی با خوبی هنوز ادامه دارد و خصومت کارشکن‌ها با کارگرها.دیروز، عرب جاهلی و در رأسشان ابوسفیان و ابوجهل، مقابل تشکیل اسلام ناب ایستادند و خدا بلال حبشی را از زیر پایشان درآورد و بالای کعبه به اذان واداشت و امروز، غرب استکباری و در رأس آن آمریکای شرور، به وسیله بن سعود و بن صهیون، در مقابل ترویج اسلام ناب ایستاده‌اند و نمی‌فهمند که همان خدا اراده کرده، آمریکا را توسط ایران و قارون وهابی را به وسیله یمن و اولاد یهودا را با حزب‌الله و جهاد و حماس، به زیر پا افکند. و این حماسه، از روح‌الله است که شبیه رسول‌الله، انقلاب اسلامی را در دوران تاریک تباهی به ثمر نشاند. فوج فوج مشتاقان به اسلام ناب، خواب راحتِ از خدا بی‌خبران را پریشان کرده‌اند. دلیل حیرانی دشمنان همین است. استیصالی که سران ستمگر دارند، بی‌شباهت به سال‌های منتهی به فتح مکه نیست. کفار مکه که صلح حدیبیه را نقض کردند در اصل، گور خود را حفر کردند و تهور، زیرکی و شجاعت پیامبر اسلام را محاسبه نکرده بودند. و اراده خدای در کمین را. پیامبر اسلام، دیگر هرگز تن به اصرارِ مذاکره با دشمن بدعهد نداد و امت را از حدیبیهِ نقض‌شده رهاند و به فتح مکه رساند تا سد راه هدایت مردم کنده شود و بی‌نیاز به جهاد سخت، شبه‌جزیره حجاز یکسره سر به اسلام بسپارد و مدعیان مغرور، درس مذاکره کردن و معاهده بستن و تعامل صحیح با دشمن را بفهمند.پیامبر اسلام، با دشمنان، سرسخت بود و شدید و با مردم مهربان و رحیم. و این دو صفت را با هم داشت. اگر گروهی کج‌فهم، او را خشن و بی‌رحم معرفی می‌کنند تا برادرکشی خود را توجیه کنند و گروهی کژاندیش او را صلحِ کُل معرفی می‌کنند تا تسلیم خود را تأیید و ترس خود را پنهان کنند، ربطی به مرام او ندارد. پیامبر اسلام ثابت کرد نباید پای عهدی که دشمن شکسته، نشست و منتظر دشمن ماند. که موفقیت در شجاعت است و اینکه ترس، از تعامل جدا و شرط تعامل، تعقل است. با قرآنش آموزاند که قول پنهانی به دشمن خیانت است. و با مرامش گفت که در خفا به دشمن قالی دادن و قلوه گرفتن نادرستی است. حدیبیه را او گفت و علی املاء کرد و دشمن امضاء نمود. تا بگوید مذاکره چیست. شروط را چنان مهندسی نمود که نقض یکی از آن، حکومت ابوسفیان را فرو ریزاند. راستگو بود و هرگز دروغی نگفت. چه آن زمان که عامی بود و چه زمانی که نبی شد و چه در حکومت. از فروتنی بر الاغ می‌نشست و از ‌اشرافی‌گری متنفر بود. به بیت‌المال حساس بود و در عدل، بی‌نظیر. گفته‌اند که فرموده گذشتگان نابود شدند چرا که اگر اصل و نسب‌داری از آنان ی می‌ کرد، مجازاتش نمی‌کردند ولی ضعیف و بی‌سر و پا را مجازات می‌کردند. به خدا سوگند اگر دخترم فاطمه هم ی کند، دستش را قطع می‌کنم.» و این لطافت روح و صلابت ایمان او و طهارت خانواده اوست که مردم را عاشقش کرده است.امروزه نیز مردم مسلمان ایران و عراق و لبنان همین را می‌خواهند و مطالبه می‌کنند. غوغازیستان و آلوده‌ها هرچه می‌خواهند بگویند و فریاد بزنند، مهم نیست. مهم احقاق حق است و اِعمال عدل و آرامش روانی جامعه و امنیت ایمان مردم. اینکه مردم در کنار فقر خود، معضل تبعیض را ببینند کلافه‌اند. وقتی ‌اشراف تازه به دوران رسیده را پله پله در ترقی ببینند نگرانند. وقتی آفتابه‌ را رسوا و مفسد را پرده‌پوش ببینند ناراحتند. اینکه فرزندان دانشمند و جهادی میهن را گرفتار تحریم و توهین و ترور می‌بینند و اسم هیچ آقازاده و مدیرزاده و مفسدی را در لیست تحریمی دشمنان نمی‌بینند مشکوکند. وقتی سفره خالی خانواده خود را و سفرهای خارجی و خانوادگی مدیران را می‌بینند شاکی‌اند. اینکه تنها در ایام انتخابات دیده می‌شوند و وعده می‌شنوند و مابقی روزگار به خدا سپرده و رها می‌شوند باور نمی‌کنند. اینکه فرزند تحصیل‌کرده خود را بیکار و بی‌وام می‌بینند و دختران بی‌هنر آن دو وزیر را ویلاساز و دپوچی و مظلوم‌نما» می‌بینند دلسرد می‌شوند. وقتی منتظر یارانه پر منت و پر وعده 45 هزاری خود هستند و فیش نجومی مدیران اتوبوسی و تنبل را می‌بینند دلخور می‌شوند. وقتی کارنامه خالی و پز عالی را می‌بینند، متنفر می‌شوند. وقتی مادران شهدا نام فرزندانشان بر پلاک کوچه را بی‌شهید» می‌بینند و ویژه‌خواران نالایق، ذخیره انقلاب نامیده می‌شوند به خدای محمد پناه می‌برند که مبادا انقلابشان در دست نامحرم بیفتد یا بماند. پیامبر با مردم صادق بود و باوفا و بی‌جفا. وعده دروغ نمی‌داد و رفاه مردم را گرو نمی‌گرفت. آن زمان انتخاباتی نبود که سهم مردم از بیت‌المال را تا ایام انتخابات انبار کنند و مهندسی‌شده بسته‌ای حمایتی بدهند یا خانه‌ای ثبت‌نام کنند یا در امت دوقطبی جنگ و صلح و دیو و پری بسازند یا به خاطر تأمین نظر ابوسفیان‌ها به پاکان و بزرگان دروغ ببندند و. ولی تحریم‌ها و تهدیدها و ده‌ها جنگی که بر او تحمیل شد را می‌توان تحلیل محتوا نمود که چگونه در شرایط بحرانی، باز هم با مردم صادق بود و صمیمی. ت را بازی نمی‌دانست تا دروغ و دورویی توجیه شود. اگر ت ابوسفیان آن زمان و انگلیس امروز و پیروانشان، کثیف است و پر دروغ، ولی ت اسلامی واقعیتی شریف است که مبنا دارد و مرام. حقه‌بازی ت‌مداری نیست که هرکه قالتاق‌تر و حراف‌تر، تمدارتر باشد. اگرچه دشمنان به ساده‌لوحان قبولانده‌اند که اسلام‌سازی معاویه‌ها (علیهم‌الهاویه) تمداری، و استواری امیرالمؤمنین و اولادش بر اسلام ناب سادگی است. وَالله یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ.  محمدهادی صحرایی

مطالعه ی بخشی از کتاب شور تا مرثیه سرایی گفتگو با کربلایی محمدجواد بوستانی

عرض سلام و ادب و احترام به تمامی سروران و همراهان همیشگی وبلاگ یا حسنُ یا حسین علیهم السلام.در سال 1396 یکی از مداحان روشندل استان قم جناب آقای محمد چراغی قصد داشتند که با همکاری دفتر فرهنگی معلولین کتابی را چاپ کنند که در آن کتاب از شاعران و مداحان روشندل بنویسند و با اونها گفتگویی داشته باشند.بنده اتفاقی وبسایتها را زیر و رو میکردم و به کتابی که قرار بود چاپ شود و من متوجه نشدم که چه زمانی چاپ میشود برخورد کردم.و در وبسایت دفتر فرهنگی معلولین و وبسایت ghbook کتاب را دیدم و دانلود کردم و مطالعه کردم.بعد از مطالعه متوجه شدم که کتاب چاپ سال گذشته یعنی 1397 هست.حال برای شما همراهان گرامی بخشی از کتاب را قرار می‌دهم که با بنده گفتگویی داشتند و در این کتاب به چاپ رساندند.  محمدجواد بوستانی درباره  گفتگوی ما در این بخش ممکن است با بقیه گفتگوهای کتاب متفاوت باشد چرا که گفتگو با مداح جوانی است که هنوز مسیر زیادی را باید طی کند تا به روزهای خوب همراه با اوج و پختگی در این مسیر دست یابد. او تا کنون موفقیت هایی هم داشته است اما برای به دست آوردن موفقیت های بیشتر در تلاش است. تلاش ایشان به عنوان یک جوان موفق در برگزاری و اداره کردن مجالس اهل بیت علیهم السلام بسیار ستودنی است و گفتگو با این مداح جوان نابینا در نوع خود می تواند جالب توجه باشد.  به طور اجمالی اگر ممکن است خودتان را معرفی کنید.  محمدجواد بوستانی متولد 1373هستم، تحصیلات را تا گرفتن دیپلم انسانی ادامه دادم. از سال 1393 مداحی را شروع کرده ام.  پیش کدام یک از اساتید رفته اید؟  استاد ما استاد چندان معروفی نبوده، آقای مهدی رسولیان یا رسولی (نمی دانم رسولی است یا رسولیان) یکی از آنها است.  کلاسشان در قم بود؟  بله در قم، در همین منطقه پایین شهر دروازه ری تشکیل می شد.  چه شد که به مداحی روی آوردید؟  مداحی خب کمی علاقه بود، ورود من به مداحی با توجه به استعدادی بود که در این زمینه داشتم و من از زمانی که متوجه شدم می توانم در این زمینه کار کنم و به نتیجه های خوبی برسم، با تشویق خوب اعضای خانواده وارد این کار شدم  ص: 52  البته در این زمینه علاقه هم شرط است. البته آن هم لطف و کمک خود اهل بیت است. به نظر من آمدن بیناها در این عرصه یک مقدار برای نابینا فضا را محدود می کند، و بودنشان و کار کردنشان و مداحی کردنشان یک مقدار نابیناها را می برد داخل حاشیه. پس شما می فرمایید که بحث علاقه بوده و هم بحث اینکه مداحی به عنوان یک عامل موفقیت در زندگی باشد و مردم شما را به عنوان یک مداح بشناسند. درست است. شما در این سه چهار سالی که وارد عرصه مداحی شدید، چه مشکلاتی در سر راهتان بود؟ به هر حال نابینایان مشکلاتشان شاید بیشتر از افراد بینا باشد. عرضم به خدمتتان که برای مداحی بیشتر مشکل نبودن امکانات، بیشتر کتاب ها و چیزهایی هست که در اینترنت یافت می شود و بیناها می توانند پیدا کنند و نابیناها در دسترسشان نیست. البته من خودم مجموعه خیلی بزرگی از کتاب دارم با فرمت فایل ورد، و این لطفی بود که خدا به ما کرد و ما این منبع را پیدا کردم. ولی همه نابینایان به این منابع دسترسی ندارند. و یک جایی مثل کتابخانه قائمیه هم که غیر فعال شده و کتابهایش قابل دسترسی نیست برای بچه ها. شما بیشتر چه می خوانید؟ بیشتر روضه خوانی. مناجات یا دعا هم می خوانید؟ مناجات خیلی نمی خوانم. اما زیارت عاشورا و ندبه و کمیل و مثل اینها را می خوانم. به نظر شما این سطح از کلاس که رفته اید کافی است؟ نه کافی نیست، آدم در هر زمینه ای تلاش بکند چیزهای بیشتری هست که یاد ص: 53 بگیرد. هرچه تلاش کنی بیشتر یاد می گیری و در این دوره زمانه که ما داریم مداحی می کنیم باید به روز باشی باید جدید باشی باید پیش بروی تا دنیای مداحی را و سبک های جدیدی که می آید را یاد بگیری، تکنیک های جدید، هر چیز جدید که می آید. یا ارتباط گرفتن با مداح های دیگر. ازدواج هم کرده اید؟ هنوز موفق نشده ام ولی درصدد هستم. شما از همان زمان که کلاس رفتید مداحی را شروع کردید؟ من از همان سالی که رفتم یواش یواش روضه خوانی را شروع کردم و یاد گرفتم. حالا اوایل مداح ها از روی کاغذ و اینها می خوانند تا دیگر روضه را کامل یاد بگیرند. چه شخص یا اشخاصی شما را برای این کار تشویق کرده اند؟ مادرم و کلاً خانواده به نوعی دلگرمی به مداحی ایجاد می کردند و اطرافیان هم با فراهم آوردن امکانات تشویق می کردند. شما نابینای مطلق هستید، درست است؟ بله. یک نابینای مطلق وقتی به کلاس مداحی می رود، مثل شما وقتی که رفتید آیا با مشکلی مواجه نشدید که کسی بخواهد شما را محدود بکند؟ از این جهات مشکلی نیست، به خاطر اینکه مداح های بسیار از جاهای مختلف که نابینا بوده اند، زیاد خوانده اند. در رقابت ها اغلب موفق شده اند. حتی می گویند نابیناها راحت تر هستند؛ مثلاً هر جا چراغ خاموش بشود می توانند کاغذ را بگذارید و دست بکشند رویش و بخوانند. از این لحاظ ها هیچ مشکلی نبوده و نیست. ولی شاید در رفت و آمد یک مقدار برای نابینا مشکل باشد بحث هزینه های رفت و آمد. به هر حال یک مشکل است. در جامعه مداحان، با توجه به نمونه های موفق مثل حاج مهدی منصوری، همه ابعاد و مسائل برای نابینایی که در پی مداحی است، روشن است و ص: 54 مشکل خاصی نیست. به نظر شما، نقش استاد و کمک استاد برای نابینایی که می خواهد مداح شود چقدر است؟ استاد ما سبکش سبک استاد مهدی میرداماد است که نوین است. استاد از ابتدا من را راهنمایی کرد و گفت صدا را ضبط کن، نکاتی را که می گویم بنویس توی کاغذ. ولی نوشتن برای من سخت بود، لذا یک دستگاه ضبط یا Voice recorder تهیه کردم. این دستگاه را سازمان بهزیستی به دانشجوها می دهد و به ما نداد و با هزینه خودم گرفتم. خلاصه با دستگاه Voice recorder صدای استاد را ضبط کردم و شبیه اش خواندم و این طور پیش رفتم. نکاتی که استاد می گفت و می خواند را ضبط می کردم. حتی صدای بچه های دیگر که می خواندندضبط می کردم چون از آنها هم چیزهایی یاد می گرفتم. شما از هر روشی که می دیدید می شود علم را به دست آورد، از جمله از خواندن بچه ها حتی غافل نمی شدید. آیا استادان محدودیتی برای شما ایجاد می کردند؟ مثلاً می گفتند این سبک را بخوان و آن را نخوان یا فلان کار را انجام بده و فلان کار را انجام نده؟ نه، اساتید محدودیتی ایجاد نمی کردند و ما را محدود نمی نمودند. بنابراین اساتید مشوق شما بودند. بله، مشوق هستند، ولی به دلیل تفاوت اخلاق و شخصیت افراد و استادان، نوع برخورد آنها مقداری تفاوت داشت؛ مثلاً یکی با روی خوش تحویل می گرفت و دیگری سرد بود. شما چند سال کلاس رفتید؟ من یکی دو سال، ولی دو سال بیشتر نرفتم. چون هر هفته و هفته ای یک جلسه بود، آن هم بعضی موقع ها بود، بعضی موقع ها هم نبود، در مناسبت ها مثلا ماه محرم هم کلاس برگزار نمی شد. یک مداح معلول موفق چه ویژگی هایی می تواند داشته باشد؟ ص: 55 می تواند با توکل به خدا شروع کند و پیش برود و ناامیدی را کنار بگذارد، تلاشگر باشد، الگو بگیرد از مداحان دیگر، از توانایی های خودش استفاده بکند، و اینکه مجلس را بتواند بگرداند. ما چون که نمی توانیم ببینیم جمعیت را، عکس العمل مردم را، از این رو شاید یک مقدار کنترل مجلس سخت باشد. ولی باز با توکل به خدا می شود آن را پیش برد و تمام کرد. خود اهل بیت کمک می کنند و آن مجلس به نحو احسن تمام می شود. مجلس خودشان است و خودشان هیچ وقت مجلس خودشان را نمی گذارند خراب بشود. آسیب هایی که ممکن است متوجه مداحی شود به نظر شما چیست؟ آفت مداحی امروزه بیشتر در نوحه خوانی ها است. یعنی سبک هایی که خیلی خیلی موسیقی شده است. یعنی دیگر مداحی نیست. مداح امروزه باید موسیقی را دنبال کند که یک وقت نرود با سبک فلان خواننده بخواند. این آفت مداحی مان است. خیلی سبک ها با موسیقی عجین شده است. اگر بخواهی نوحه ای بخوانی، اگر بخواهی ی اجرا کنی، باید موسیقی های به روز را اگر حتی خودت هم نمی شنوی حداقل مجبوری آگاهی داشته باشی. این آفت است که سبک ها شبیه شده به موسیقی و اینکه الگو می گیرند از موسیقی حالا چه داخل یا چه خارج. به نظر شما یک مداح چطوری می تواند پیام رسان فرهنگ صحیح رفتار مردم با معلولین باشد؟ یعنی یک مداح چه جوری می تواند مردم را به سمت فرهنگ صحیح رفتار با معلولین هدایت بکند؟ با انتخاب اشعار و روایاتی که در این موضوع وجود دارد، آراستگی چهره یک نابینا و این مسائل می تواند تأثیرگذار باشد. تلاش کند اطلاعات و دانش خود نسبت به معارف مذهبی افزایش دهد. روایتی در ذهنتان هست از رفتار معصومین با معلولین؟ نمی دانم زمان پیغمبر بوده ظاهراً که یک نابینایی بوده که می خواسته بیاید مسجد و برود، من این را یک جایی شنیدم که پیامبر گفتند که حالا یک طنابی از خانه آن معلول. ص: 56 یا اینکه پیغمبر اکرم می فرمایند هر کس چهل قدم یک نابینا را راهنمایی بکنید ثواب ویژه برایش منظور می شود. این حدیث هم خاطرم هست. آقای بوستانی این دو تا مطلب را فرمودید، پس نشان می دهد که رفتار پیغمبر و ائمه ما با معلولین مثبت بوده. حالا مردم ما چه وظیفه ای دارند، وظیفه شان چه است، زمانی که می بینند که معصومین هم رفتار مثبتی داشته اند، به نظر شما جامعه امروز چه وظیفه ای دارد؟ مردم می توانند الگوبرداری کنند و پیروی کنند از معصومین و پیغمبرشان، و ارتباط بگیرند با جامعه معلول و نابینایان، و مسئولین هم می توانند کمک کنند در این راه. یک مداح موفق چه ویژگی هایی می تواند داشته باشد؟ حالا نه صرفاً مداح معلول، کلاً. مداح موفق کسی است که اخلاق خوبی داشته باشد، و با نیازهای روز جامعه پیش برود. بیشتر مثلاً حالا گفته های مقام معظم رهبری در مورد یک مداح خوب را اگر بشنوید، پیش برود. باید در زمینه ی و در موضوعات مختلف باید اطلاع داشته باشد و به روز باشد. با سند روضه بخواند، با استناد به روایات و کتاب های معتبر روضه بخواند، و روایتش هم بالاخره سند داشته باشد که اگر کسی پرسید از کجا، گیر نکند و بگوید در فلان کتاب فلان صفحه، و جواب داشته باشد، و جوری باشد که با آگاهی کامل بیاید. استاد ما می گفت اگر چیزی در چنته داری بیا جلو. اگر نداری و پر نشده ای، به آموختن ادامه بده و شروع نکن. چرا با وجود اینکه شما به عنوان یک جوان در حال حاضر 23 ساله که می تواند در حرفه های دیگر هم موفق باشد، با وجود حرفه های دیگر مداحی را انتخاب کردید؟ لطف خدا بوده که این صدا را به ما داده و علاقه خودم هم بوده، و ترکیب این دو باعث شده که مداحی را انتخاب کنم. شما اشعار و مطالب خود را چگونه انتخاب می کنید؟ همین جوری یا یک ص: 57 شیوه ای برای انتخابتان دارید؟ من بیشتر سعی می کنم برای روضه اشعاری باشد که مربوط به روضه ام باشد دیگر، بتوانم روضه را پیش ببرم و جان سوزتر باشد بالاخره. حالا روایتی حدیثی که اگر برای مقام و منزلت آن معصوم باشد انتخاب می کنیم. بستگی دارد به آن مجلس. یک غزل یا یک شعری که اولین بار آن را خوانده ای یا اینکه خیلی برایت دوست داشتنی و خاطره انگیز و ماندگار است این را هم برای ما بخوان. در سینه هایمان ه های مکرم است هر شب برای روضه ات آقا محرم است ما پای شعر محتشمت شدیم باز این چه شورش است که در خلق عالم است این شعر را خیلی دوست دارم، و خودم هم بعضی موقع ها شعر می گویم با موضوع اهل بیت اگر خدا قبول کند. از اشعاری که خودت سروده ای یکی دو بیت یادت هست که برای ما بخوانی؟ شعر خودم خاطرم نیست، اینها را هرچه به ذهنم رسیده یادداشت کرده ام. با تشکر از اینکه در این مصاحبه حضور پیدا کردید. ص: 58 همراهان گرامی با جستجوی عنوان کتاب میتوانید کتاب را از سایتهایی که ابتدای متن ذکر شد دانلود بفرمایید.التماس دعا از تمامی شما بزرگواران.یا علی(ع)

اشعاری در مدح رسول اکرم (ص) از آنسی

ننگ است سایه را ز من و همرهی من   گه زان به پیش می‌رود و گاه از قفا در لرزه هم‌چو بحرم و در ناله هم‌چو رود   درعجز چون نسیمم و در ضعف چون صبا بی‌خواب چون ستاره و بیمار چون هلال   دمسرد چون صباح و سیه بخت چون مسا سرگشته هم‌چو آبم و آواره همچو باد   لت‌خواره هم‌چوخاکم و گردنده چون هوا انجم ز آتش دل من می‌برد فروغ   گردون ز آب دیده به رویم کند شنا اکنون به دردمندی من نیست هیچ کس   اکنون به نامرادی من نیست هیچ جا می‌سازدم زمانه ناساز دردمند   می‌گویدم سپهرِ جفا پیشه ناسزا می‌سوزدم ز کینه و سر می‌بُرد چو شمع   می‌گویدم به طعنه که دود از تو گو برا نه نزد عقل فعل قبیحش بود شنیع   نه پیش خلق امر خطیرش بود خطا مخلوق در جبلّت افلاک ناپسند   مرکوب در طبیعت ایام ناروا از انقلاب دهر دلم گشت مضطرب   وز انحراف چرخ قدم یافت انحنا بیم است کز ستیزه دور ستیزه‌گر   جانِ فگارم از تن خاکی کند جدا در حال من کلیم فرو مانده از بیان   در دردِ من مسیح فرومانده از دوا در زیر بار محنتم افکنده حادثه   بر وفق آنکه رای جهان کرده اقتضا چون برق اگر به خنده درآیم چو آب در   باید فرو شدن به زمین دردَم از حیا جانم به لب رسید از این غصّه بعد از این   دست تظلّم من و دامانِ مصطفا کشورگشای مُلک رسالت که خاک اوست   در چشم آفتاب جهانتاب توتیا آن کز فروغ رای کواکب فروز او   باشد چراغ خسرو سیاره را ضیا الحق زبان ناطقه وصف ثنای اوست   آن را که هست قوّت طبع سخن سرا ممنون نعمتش خردِ آسمان خدم   مشعوف خدمتش فلک نیلگون قبا بیمار ناتوانِ تب جانگداز جهل   شهد تکلّم شفتینش بود شفا در خاطرش وداد چو اندر عروق خون   در سینه‌اش علوم چو اندر بدن قوا مدّاح نکته‌دانِ هنر پیشه دوخته   بر قامت بزرگی او کسوت ثنا دانای حق شناس جهان دیده یافته   در خاک آستانه او عزّت و علا ای در جهانِ موهبتت کشور کرم   جودت مزلّ فاقه و مستم غنا باشد رهین زمره نوّاب تو قَدَر   خواهد دوام دولت خدّام تو قضا در باغ فَأستَقِیم که بهشت شریعت است   سرویست راست قدّ تو در حدّ استوا بویی ز موی گیسوی عنبر شمامه‌ات   شد عطر جیب نافه مشکین دم خطا قهرت برون برد ز مزاج سپهر ظلم   عدل تو بر کند ز جهان عادت جفا میرحاج دردمند که مدّاح خاص توست   چشم عنایتی ز تو دارد کرم نما تا هر صباح داور فرمانروای دین   بر خنگ چرخ یک تنه باشد جهانگشا بادا بدان مثابه که مهر جهانیان   بر خوان نعمت تو زند چرخ را صلا ********************************************************* إذَا کَانَ عَینٌ مِنَ العَینِ غَائب   لَقَد لاَحَ کَالعَیْنِ بَعْضُ الکَوَاکِبِ لوای سیاهِ ِ حبش را   خرد خواند آن را نجومِ ثواقب سپهر از زوایا فروزان مشاعل   جهان از جوانب نمایان غیاهب فلک چون عماری و انجم حواری   ز یاری یاری به دولت مصاحب ز زلف لیالی نماینده انجم   چو روی بتان از شکنج ذوائب قمر شمع کافوریی قصر گردون   شفق خطّ شنگرفی کِلکِ کاتب بر آمد کفِ قعرِ بحرِ معلّق   پریشان در آن لجّه گردید ذاهب یکی در کنار و یکی در میانه   یکی در مشارق یکی در مغارب یکی در تنزّل چو عمّال معزول   یکی در ترقّی چو اهل مناصب به قطع منازل کمر بسته یکسر   ز بحرِ مقاصد برای مطالب چو زهّاد خایف چو عبّاد مخلص   پرستار مبدأ طلبگار واجب فلک کرده ظاهر عقودِ جواهر   هوا کرده در بر لباس عجایب به شب زنده داری قمر شد مقرّر   چو بیرون از دیر خورشیدِ راهب ز گردونِ گردان پذیرفته انجم   سنانِ درخشان چو مردِ محارب عروسانِ خلوت نشین سماوی   بری از مناقص عری از معایب وجودِ بنات سپهر برین را   فلک می‌نماید به شکل عواکب منازع جهان و معینش زمانه   مراهی سپهر و نجومش معاطب من آن دم به دوران به خود در حکایت   چو شخصی که بر وی جنون گشته غالب همی گفتم آن دم به رسم شکایت   نه مانند بازل نه هم‌چون مطایب که ای پیر فانی مخیل و مفتّن   به ارباب دانش چرایی معاصب دلِ دردمندان ز کیدِ تو پر خون   تنِ مستمندان ز کین تو ذانب خطوطِ بقم رنگم از چهره پیدا   دموع جگر خواهم از دیده ساکب نه همدم رفیقی نه محرم شفیقی   نه خویش و قبایل نه اهل و اقارب گریزنده دولت ز پیشم دو اسپه   نه بالقصر راجع نه بالطّبع رایب رسد بر تن زار و جانِ فگارم   سنانِ حوادث خدنگ مصایب مرا چشم گریان چو دریای عمّان   مرا سینه سوزان چو نیرانِ لاهب مقالم جگر سوز و گفتار مولمِ   به افنا حریص و به اهلاک راغب در این قصّه بودم که آمد خطابی   چو از لفظ جانان ندایی مراهب که برخیز و عزمی مسیرِ سفر کن   مباش از عزیمت در این غصّه هارب به فرمان او شد عزیمت مصمّم   نه جمع مطایا نه خیل نجایب رهی پیشم آمد چو روزِ قیامت   دراز و کشنده به اعلا مراتب در آن پشته پشته چو ماران افعی   خس و خارش از نوکِ نیشِ عقارب ز بادش گریزان جبالی جوامد   ز خاکش گدازان حجار صوالب شب آسا ز نیرانش ضیای رکیبان   شفق گون ز نارش نعال مراکب ز فرق مسافر ددان را مطاعم   ز چشم رونده سبو را مشارب قَدَر سر بر فرازش مه نو نهاده   ز چشمش شده چرخ فیروزه غایب مغاک و نشیبش هر آن کس که دیده   به تحت الثری رفته از جذب جاذب میان صحاری سوارانِ چابک   درونِ رمالِ روان تا رکائب عطش می‌نشاندی جهان تشنگان را   ز تیغی که گشت آب در دست ضارب ز نیروی ابدان طیور مهیبش   فرو برده در سنگ خارا مخالب بکاهیده جسم از فغان بهایم   خراشیده شمع از خراش ثعالب ز آواز شیران و افغان ببران   عدم گشته خواب گران ارانب من و جمع دیگر رخ زعفرانی   نهادیم ز آنجا به صحرای یثرب به تأیید لطفِ رسول الله آنجا   برستیم ز اندوه رنج عرایب رسول معظّم نبیّ مکرّم   جزی المکارم سنی المواهب ز سعی جمیلش مؤسس چو گردون   بنای شریعت سرای مذاهب چو او نورچشم است زآن جای بودش   پس پرده خوش نمای عناکب هم او دیده راز نهانِ فلک را   به چشم جهان بین و افکار صایب حسودان او را ز روی عداوت   به سوی مهالک قضا گشته جالب شریعت شعارا طریقت مآبا   ز رای تو روشن نجوم ثواقب نه در راه حکم تو معنی است حایل   نه در پیش چشم تو سرّی است حاجب شب عزّ و قربت ز روی جلالت   مخاطب تو بودی خداوند خاطب هماره عدوی تو خایف چو خاین   همیشه حسود تو در دهر خایب ثنا گفته گیتی ملایک مطابع   تو را خوانده گردون کواکب مواکب ز عین عنایت به میرحاج بیدل   نظر کن که گردد ز هر جرم تایب الا تا به فرمان دارنده انسان   برون آید از بین صلب ترایب کسی را که بر شرع و دین تو باشد   فلک باد تابع مطاوع کواکب کنون که در چمن آیینه گل است عیان           دران مشاهده صنع کردگار توان از آن جهت رخ زیبای خویش جلوه دهد   که بلبلش بستاید به صد هزار زبان چگونه صُحبت ارباب عیش در گیرد   اگر نه بهر تنّعم زر آورد به میان ز اهتمام صبا شد نظیرِ چرخ زمین   ز اعتدال هوا شد جهانِ پیر جوان چمن چو گلشن فیروزه‌ای سپهر و در آن   قطار یاسمنِ نوشکفته کاه‌کشان گرفته هر طرف از ریزه‌کاری‌ـ شبنم   زبانِ سوسنِ آزاده صورتِ سوهان نموده از زُهُرِ نسترن طراوتِ گل   سرشته در ورق یاسمن لطافتِ جان شکنج سنبل مشکین چو طره دلبر   عذار لاله رنگین چو عارض خوبان چو روی ساده رخان است گونه گل سرخ   چو لعل نوش لبان است غنچه خندان چو چشم بیدل غمدیده‌ایست ابرِ بهار   چو آهِ عاشق بیچاره ایست برق یمان به رنگ صاعقه در صحن بوستان لاله   به شکل آبله بر روی برگ گل باران فگنده در برِ غنچه زمانه خلعتِ خضر   نهاده بر سرِ نرگس سپهر تاج کیان کشیده لطف هوا از عذار او پرده   نهاده بادِ صبا بر دهانِ غنچه دهان میانِ ابر سیه قطره‌های بارانش   چنانکه در ظلمات آب زنده‌گی پنهان چو سبزه ای که در او برگ نسترن باشد   فتاده سایه بید و چنار در بستان ز شوق قمریی بیچاره بر کشیده خروش   ز عشق بلبل شوریده در گرفته فغان ز سیل، موج بر افلاک می‌برد قم   ز ابر، عقد گهر گرد می‌کند عمّان کنون‌که‌موسم‌عیش‌است و خرّمی ز چه رو   ز گریه نوح صفت ابر می‌کند طوفان چرا شمالِ روان پرور است با دم سرد   چرا نسیم ندارد ز ضعف تاب و توان نه پای سرو سهی قامت است در رفتار   نه دست شاخ چنارِ فسرده در فرمان خوش آن دمی که به شکل زمین آب زده   فراز سبزه کند سایه درخت مکان به شکل کوه شود پشته بنفشه پدید   به رنگ لعل براید زمینِ لاله‌ستان شبیه صبح بر اوج سپهر زنگاری   میان سبزه بود رشته‌های ریگ روان مفرّح دل ریش و مروّح رو هرچند   هوایی غالیه بوی و نسیم مشک فشان که واقع است که بر روی سینه هر شاخ   شکوفه را ز چه شد شیر ظاهر از خوش است بوی گل تازه در بهار که هست   نتیجه عرقِ سیّد بنی عدنان فلک مطیع و ملک چاکر و ستاره خدم   کز او دو قوس شد این ماه چرخ دایره‌سان شفیع جرم خلایق امین سرِّ خدا   کز اوست رونق اسلام و عزّت ایمان محمّد عربی کز عنایت ازلی   گرفته کار شریعت به سعی او سامان نمونه ز سخای کفش ایادی بحر   نشانه ز نوال کفش مواهب کان معین شرع کثیر المبانیّش داور   نصیر دین اسیس المبانیّش دیّان بر آسمان شرف چون ستاره ساخت مقر   به آفتاب فلک در مشابه ساخت قران بود مدایح او در لوایح تورات   بود ستایش او در صحایف قرآن ستاره بسته بنوّاب حضرتش میثاق   سپهر کرده به خدّام تابعش پیمان نفوس ناطقه از قُرب حضرتش واله   عقول مُدرکه از طبع نافذش حیران مودّتش سبب درکِ جنّت المأوا   عداوتش جهت دخل درکه نیران به جنّ و انس رسانیده لطف عامش فیض   به‌شرق‌وغرب‌بگسترده‌جودخاصش خوان ستاره مهرِ رخ افتاب او ورزید   زمانه خدمتِ او کرد از بن دندان ز قهر مهلک او آفتاب مضطر شد   چنانکه عاشق زار از بلیه هجران به وصف روح فزایش عظیم مشتاق است   چنانکه اهل معاصی به رحمتِ رحمان دبیرِ محکمه واجب الاطاعت او   کشیده بر سرِ حکم فلک خطِ بطلان گرفته مُلک فصاحت به زورِ بازوی نطق   برون نکرده ولی از غلاف تیغ زبان نه از منازل قدرِ تو عقل یافت خبر   نه ز آفتاب منیرِ تو سایه داده نشان تو در دیارِ جهانِ جلالتی داور   تو بر سریرِ بلادِ سعادتی سلطان برای آنکه شود تا بدان روزن تو   سفیده کرده بسی حور به نرگس فتّان به زیر بار وقارت جهان گرفته قرار   به دست حلم تو گردون گرفته است عنان مطیع ملّت تو قدوه‌ای ملوک جهان   حریم حُرمتِ تو قبله زمین و زمان زمین مرقدِ تو چون سپهر بیت شرف   درونِ روضه تو چون بهشت دار امان به گاه معجزه فیض کفت روان کرده   زلال زنده‌گی از فیض چشمه سار بنان موافق تو چو چرخ رفیع گشته عزیز   مخالف تو چو خاک ذلیل هست نوان نه سرّ دهر ز رای منوّرت مخفی   نه راز عقل ز ذات مطهّر تو نهان کمینه خادم مدحت سرای تو میرحاج   که ساخت نامه خود را ز نعت تو عنوان همیشه تا که چو باشد صحاب در گریه   بخار زاخره آمد ز آب در طغیان ریاضِ بختِ محبّ تو آن چنان بادا   که از جنان ببرد آرزوی باغ جنان منبع: رستاخیز، ع، 1391. اشعار بازیافته از میرحاج هروی متخلص به اُنسی. نشریه پیام بهارستان، شماره ،قابل دسترسی است. مگ ایران :(mairan.com) ص 201. مطالب مرتبط: شاعران گنابادی   مشاهیر شهرستان گناباد

زندگی امام علی (ع)

 حضرت امام علی (علیه السلام) در روز جمعه ۱۳ رجب سال سى‌‏ام عام الفیل در مکه مکرمه متولد شد و در ۲۱ رمضان سال چهلم هجری و در سن ۶۳ سالگی در کوفه به شهادت رسید.بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِالسَّلامُ عَلَى مَوْلانَا أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صَاحِبِ السَّوَابِقِ وَ الْمَنَاقِبِ وَ النَّجْدَةِ وَ مُبِیدِ الْكَتَائِبِ الشَّدِیدِ الْبَأْسِ الْعَظِیمِ الْمِرَاسِ الْمَكِینِ الْأَسَاسِ سَاقِی الْمُؤْمِنِینَ بِالْكَأْسِ مِنْ حَوْضِ الرَّسُولِ الْمَكِینِ الْأَمِینالسَّلامُ عَلَیْكَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ یَعْسُوبَ الدِّینِ وَ قَائِدَ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ .یا آبَاالحَسَنِ یا اَمیرَالمُؤمِنینَ یا عَلیَّ بنَ اَبی طالِبٍ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَنا وَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَ استَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه*****؛ حضرت مولی الموحدین و امام المتقین اسدالله الغالب امام علی ابن ابیطالب (علیه الصلوة و السلام)مولود عظیم الشأن کعبه، پسرعمو و جانشین رسول گرامی اسلام حضرت ختمی مرتبت (ص)، اولین امام شیعیان و دومین معصوم عالم امکان، همسر گرامی حضرت فاطمه زهرا (س) و پدر عظیم الشأن حضرات ائمه معصومین (علیه و علیهم السلام) می‌باشند.حضرت امام علی (ع) در روز جمعه ۱۳ رجب در سال سى‌‏ام عام الفیل (۱۰ سال قبل از بعثت و ۲۳ سال قبل از هجرت حضرت خاتم الانبیاء (ص)) در مکه معظمه دیده به جهان گشودند.پدر گرامیشان ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبد مناف و مادر عزیزشان هم فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبد مناف می‌باشد.حضرت امام علی (ع) نخستین فرزند خانواده بنی هاشم است که پدر و مادر او هر دو از فرزندان هاشم هستند.خاندان بنی هاشم از لحاظ فضایل اخلاقی و صفات عالیه انسانی در قبیله قریش و این طایفه در طوایف عرب، زبانزد خاص و عام بوده است.فتوت، مروت، شجاعت و بسیاری از فضایل دیگر اختصاص به بنی هاشم داشته و هر یک از این فضایل در مرتبه عالی در وجود مبارک حضرت امام علی (ع) متجلی بود.ولادت امام علی (ع) در درون خانه کعبهولادت آن حضرت (ع) به شکل عجیب و بی سابقه ‏اى، در درون خانه کعبه به وقوع پیوست. رخداد و معجزه بس عظیمی که هرگز در تاریخ بشریت سابقه نداشته و بعد از آن نیز تکرار نشده است.فاطمه بنت اسد به هنگام درد زایمان راه مسجدالحرام را در پیش گرفت و خود را به دیوار کعبه نزدیک ساخت و گفت: خداوندا! به تو و پیامبران و کتاب‌هایی که از طرف تو نازل شده اند و نیز به سخن جدم ابراهیم، سازنده این خانه ایمان راسخ دارم. پروردگارا! به پاس احترام کسی که این خانه را ساخت و به حق کودکی که در رحم من است، تولد این کودک را بر من آسان فرما.»لحظه‌ای نگذشت که دیوار جنوب شرقی کعبه در برابر دیدگان عباس بن عبدالمطلب و یزید بن تعف شکافته شد.فاطمه بنت اسد وارد خانه کعبه شد و دیوار به هم پیوست. فاطمه تا سه روز در شریفترین مکان گیتی میهمان خدا بود و نوزاد مبارک خویش را در سیزدهم رجب سال سی ام عام الفیل به دنیا آورد. سپس همان شکاف دیوار کعبه دوباره گشوده شد و فاطمه بنت اسد به همراه مولود عزیز و ارجمندش بیرون آمد و گفت: پیامی از غیب شنیدم که نامش را علی بگذار.»علی است صاحب عز و جلال و رفعت و شأن       *      علی است بحر معارف، علی است کوه وقاردلیل رفعت شأن علی اگر خواهی      *      بدین کلام دمی گوش خویشتن می‌دارچو خواست مادرش از بهر زادنش جایی      *      درون خانه خاصش بداد جا جبّارز بهر مدخل آن پیشوای خیل ن      *      شکافت حضرت ستار، کعبه را دیوارپس آن مطهره با احترام داخل شد      *      در آن مکان مقدس بزاد مریم واربرون چو خواست که آید پس از چهارم روز      *      ندا شنید که رو نام او علی بگذارفدای نام چنین زاده‌ای بود جانم      *      چنین امام گزینند، اولی الابصار.آن گاه فاطمه بنت اسد روی به خانه نهاد. شخصی به سرعت خود را به ابوطالب و خانواده او رساند و بشارت ولادت علی (ع) را داد. همه خانواده که در پیشاپیش آن‌ها حضرت محمد مصطفی (ص) قرار داشتند، به استقبال فاطمه و نوزادش آمدند. حضرت محمد (ص)، نوزاد را در بغل گرفت و زبان خویش را در دهان او قرار داد و اذان و اقامه در گوش مبارک ایشان خواند.حضرت امام علی (ع) تا سه سالگی را نزد پدر و مادر خویش به سر برد و بسیار مورد تکریم و احترام آنان بود، زیرا جدای از فرزندى که محبوب والدین خویش بود، کمالات آن حضرت (ع) از قبیل سخن گفتن در شکم مادر، باز شدن‏ دیوار کعبه به احترام وى و تولد در خانه خدا، سلام به پدر و مادر و تمام انبیای الهى و بویژه به رسول خدا (ص)، تلاوت قرآن و سایر کتاب‏هاى آسمانى در حضور پیامبر اسلام (ص) و دیگر موارد، موقعیت امیرالمؤمنین (ع) را در میان مردم و به ویژه خانواده‏ اش چندین برابر نموده بود؛ لذا پدر بزرگوارش ابوطالب، شتران زیادی را قربانی و در میهمانى تولد مولود کعبه، همه مردم را به ولیمه دعوت نمود (به این صورت که اوّل، هفت بار خانه خدا را طواف نمایند و آن گاه داخل خانه ابوطالب شوند).دوران کودکی مولود کعبهعلى (ع) از نظر تربیت ‏خانوادگى فوق العاده بالا و چشمگیر بود. هر چند پدر گرامی ایشان ابوطالب (یکی از ۱۰ فرزند عبدالمطلب) نیز از بزرگان و رئیس قبائل مکه، رئیس قبیله بنی هاشم، متصدى امور کعبه و یکی از شخصیت‌های نقش آفرین صدر اسلام بود و در میان مردم موقعیت بى نظیرى داشت.ابوطالب (ع) پس از وفات عبدالمطلب، سرپرستی پیامبر اکرم (ص) را بر عهده گرفت و پس از بعثت و آغاز رسالت رسول خدا (ص)، قوی‌ترین حامى و یاور آن حضرت (ص) در برابر دشمنان و بداندیشان محسوب می‌شد و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهربانی و فداکاری در راه آیین توحیدی بود و در راه هدف مقدس حضرت خاتم الانبیاء (ص) که همان گسترش آیین یکتاپرستی بود، با تمام وجود جانبازی و فداکاری کرد و گفت: تا جان دارم، از محمد (ص) دفاع می‌کنم.»مادر ارجمندش فاطمه بنت اسد هم از ن پاکدامن و اسوه حقیقت و ایمان به شمار مى ‏آمد و نخستین زن از ن عالم می‌باشند که پس از حضرت خدیجه کبرى (س) به رسول خدا (ص) ایمان آورد.از آنجا که خداوند متعال می‌خواست ایشان به کمالات بیشتری نائل آید، پیامبر اکرم (ص) وی را از بدو تولد، تحت تربیت غیر مستقیم خود قرار داد. پس از چند سال و در سن شش سالگی امام علی (ع)، بر اثر قحطی و خشکسالی عجیبی که در مکه اتفاق افتاد، ابوطالب پدر گرامی امام علی (ع) و عموی پیامبر اسلام (ص)، با تأمین هزینه سنگین زندگی چند فرزند روبرو شد و پیامبر اسلام (ص) با م عموی خود ـ عباس ـ توافق کردند که هر یک از آنان فرزندی از فرزندان ابوطالب را نزد خود ببرند تا گشایشی در کار ابوطالب باشد. بر این اساس عباس، جعفر را و پیامبر (ص) هم علی (ع) را به خانه خود بردند و از آن پس حضرت علی (ع) از خانه پدر به خانه پسر عموی خود یعنی پیامبر (ص) منتقل و به طور کامل در کنار ایشان و تحت سرپرستی و پرورش مستقیم آن حضرت (ص) درآمد و آن چنان با پیامبر (ص) همراه بود که حتی هر گاه پیامبر (ص) از شهر خارج می‌شد یا به کوه و بیابان هم می‌رفت، او را همراه خود می‌برد.اولین مرد مسلمان و یار پیامبر (ص)از فضایل ویژه حضرت امام علی (ع)، سبقت ایشان در کار‌های خیر است که آن بزرگوار، نخستین فرد ایمان آورنده به پیامبر گرامی اسلام (ص) می‌باشد.پس از نخستین وحی الهی و بعثت حضرت محمد بن عبدالله (ص) در غار حرا، وقتی که آن حضرت (ص) از غار حرا رهسپار شهر و خانه خود شد، شرح حال را فرمود: و علی (ع) به آن حضرت ایمان آورد و مجری طرح‌ها و یار همراه و دلسوز پیامبر اکرم (ص) در دعوت و مأموریت الهی ایشان بود.پس از سه سال دعوت مخفیانه ایشان به اسلام نیز سرانجام پیک وحی فرا رسید و فرمان دعوت همگانی داده شد و باز در مجلس ضیافتی که پیغمبر بزرگ اسلام (ص) برای آشنا کردن و دعوت خویشاوندان نزدیک خود به دین اسلام ترتیب داد، از حاضران سؤال فرمود که: چه کسی از شما مرا در این راه کمک می‌کند تا برادر و وصی و نماینده من در میان شما باشد؟»، فقط علی (ع) تنها کسی بود که از جای خود بلند شد و پاسخ داد: ای پیامبر خدا! من تو را در این راه یاری می‌کنم.»، پیامبر (ص) بعد از سه بار تکرار سؤال و شنیدن همان جواب، فرمود: ای خویشاوندان و بستگان من! بدانید که علی (ع) برادر و وصی و خلیفه پس از من در میان شماست.»همراهی با پیامبر (ص) و ازدواج با حضرت زهرا (س)امام علی (ع) پیوسته ملازم رسول اکرم (ص) بود تا آن حضرت (ص) از مکه به مدینه هجرت فرمود: و از افتخارات دیگر حضرت علی (ع) این است که در شب هجرت که کفار، خانه رسول خدا (ص) را محاصره کرده و در پی قتل آن حضرت (ص) در بسترشان بودند، با شجاعت کامل و برای خنثی سازی این توطئه پلید، به جای ایشان در بستر خوابید و زمینه هجرت حضرت محمد (ص) را فراهم ساخت و پیامبر اسلام (ص) نیز به سلامت از خانه بیرون آمد و رهسپار مدینه گردید.حضرت امام علی (ع) پس از هجرت، در مدینه هم ملازم پیغمبر اکرم (ص) بود و در هیچ امری با آن حضرت (ص) مخالفت نکرد. جانبازی و فداکاری در میدان جهاد و حضور شجاعانه و مؤثر در ۲۶ غزوه از ۲۷ غزوه پیامبر (ص)، جز جنگ تبوک که آن حضرت (ص) او را در مدینه به جای خود نشانده بود و سریه‌های مختلف و همچنین ضبط و کتابت وحی (قرآن مجید) به عنوان یکی از کاتبان وحی و حافظان قرآن و تنظیم بسیاری از اسناد تاریخی و ی و نوشتن نامه‌های تبلیغی و دعوتی، از جمله فضایل و کار‌های حساس و پر ارج امام علی (ع) در این دوران به شمار می‌رود.در همین دوران، رسول اکرم (ص) یگانه دختر محبوب خود حضرت فاطمه زهرا (س) را هم به امام علی (ع) تزویج فرمود.یکی از افتخارات ویژه حضرت علی (ع) انتخاب وی از سوی پیامبر اعظم (ص) به عنوان برادر خویش در جریان پیمان مؤاخات (پیمان اخوت و برادری مسلمانان) پس از هجرت به مدینه است که به ایشان فرمودند: تو برادر من در این جهان و سرای دیگر هستی. به خدایی که مرا به حق برانگیخته است. تو را به برادری خود انتخاب می‌کنم، اخوتی که دامنه آن، هر دو جهان را فرا گیرد.»واقعه غدیر خم؛ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ .پیامبر اکرم (ص) پس از اتمام مراسم حج سال دهم هجرت (حجة الوداع»، حج البلاغ» و حج الاسلام») که آخرین حج در آخرین سال عمر شریف ایشان بود، در راه برگشت در محلی به نام غدیر خم (در نزدیکی منطقه جحفه، میان جاده مکه مکرمه و مدینه منوره و محل گذر کاروان ها) بر اساس فرمان الهی دستور توقف دادند تا رسالتشان را به اتمام برسانند. پس از نماز ظهر، بر بالای منبری از جهاز شتران رفتند و فرمودند: ای مردم! نزدیک است که من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم. درباره من چه فکر می‌کنید؟»، مردم گفتند: گواهی می‌دهیم که تو آیین خدا را تبلیغ می‌کردی.»، پیامبر (ص) فرمودند: آیا شما گواهی نمی‌دهید که جز خدای یگانه، خدایی نیست و محمد بنده خدا و پیامبر اوست؟»، مردم گفتند: آری، گواهی می‌دهیم.»، سپس پیامبر (ص) دست مبارک حضرت علی (ع) را بالا گرفتند و فرمودند: ای مردم! در نزد مؤمنان سزاوارتر از خودشان کیست؟»، مردم گفتند: خداوند و پیامبر او بهتر می‌دانند.»، سپس فرمودند: ای مردم! هر کس من مولا و رهبر او هستم، علی هم مولا و رهبر اوست. (مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ .)» و این جمله را سه بار تکرار فرمودند. بعد مردم این انتخاب را به حضرت علی (ع) تبریک گفتند و با ایشان بیعت نمودند.رحلت رسول خدا (ص)، شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)، غصب خلافت و خانه نشینی امام علی (ع)پس از رحلت رسول اکرم (ص)، امام علی (ع) ۳۳ سال داشتند و با اینکه در همه فضایل و کمالات سرآمد و در میان اصحاب پیامبر (ص) ممتاز و منحصر به فرد بودند و علیرغم تمامی سفارشات مکرر و صریح پیامبر اکرم (ص)، با بهانه‌ها و توطئه‌های مختلف، ایشان را از خلافت و جانشینی ظاهری پیامبر بزرگ اسلام (ص) کنار زدند و بنابراین ایشان هم از صحنه اجتماع کناره گرفتند و به مدت ۲۵ سال (زمان سه خلیفه پس از رحلت رسول اکرم (ص)) خانه نشین شدند و سکوت اختیار فرمودند.از جفا‌ها و مصایب سنگین بر قلب مبارک حضرت امام علی (ع)، هجوم به خانه آن حضرت (ع) در جریان سقیفه و برای بیعت امام علی (ع) با ابوبکر، و بیماری و شهادت همسر گرامیشان حضرت فاطمه زهرا (س) به فاصله بسیار کوتاهی (۷۵ یا ۹۵ روز) از رحلت اندوهبار نبی مکرم اسلام حضرت محمد (ص) بود.حضرت فاطمه زهرا (س) آن زمان هجده سال سن داشت و ثمره پیوند آسمانی ایشان با حضرت امام علی (ع)، چهار فرزند به نام‎های امام حسن (ع)، امام حسین (ع) و حضرت زینب کبری (س) و ام کلثوم (س) بود.آغاز خلافت امیرالمونین علی بن ابیطالب (ع)نهایتاً پس از کشته شدن خلیفه سوم در ذی الحجه سال ۳۵ هجری قمری در مدینه (یعنی در سن ۵۸ سالگی امام علی (ع))، مردم با آن حضرت (ع) بیعت کردند و ایشان را به خلافت ظاهری برگزیدند.آن حضرت (ع) در مدت حکومت خود (به مدت ۴ سال و ۹ ماه)، سیرت پیامبر اکرم (ص) را عملی و به اجرای عدالت و اصول اسلامی پرداخت که برخی از صحابه و سودجویان که از رفتار و منش الهی و عادلانه آن حضرت (ع) متضرر می‌شدند (و پیشاپیش آن‌ها هم عایشه، طلحه، زبیر و معاویه بودند.) به بهانه‌های مختلف و از جمله خون خواهی خلیفه سوم، سر به مخالفت برافراشته و بنای شورش و آشوب‎گری گذاشتند.بیشتر مساعی آن حضرت (ع) در زمان خلافت بر مسلمین به عنوان حکومت عدل الهی، صرف رفع اختلافات داخلی شد و در این زمان، جنگ‌های فراوانی از جمله صفین، جمل و نهروان (که هر یک پیامد‌های خاصی به دنبال داشت) رخ داد. آن حضرت برای خوابانیدن فتنه در نزدیکی بصره، جنگی با عایشه و طلحه و زبیر نمود که به جنگ جمل معروف است. جنگی هم با معاویه، به مدت یک سال و نیم در مرز عراق و شام کرد که به جنگ صفین و نیز جنگی با خوارج در نهروان نمود که به جنگ نهروان معروف می‌باشد.انتخاب و تغییر مرکز خلافت اسلامی از مدینه به کوفهبه دنبال توطئه‌ها و تحرکات پیمان شکنان در جنوب عراق و وقوع جنگ جمل و پیروزی امیرالمؤمنین امام علی (ع) و بازگشت بصره به آغوش حکومت اسلامی، امام (ع) در بازگشت از بصره و پس از م با یاران، راه کوفه را برگزید و در روز دوشنبه ۱۲ رجب سال ۳۶ هجری قمری و پس از حدود ۸ ماه از آغاز خلافت و حکومت خود، به همراه لشکریان و گروهی از مردم بصره به کوفه وارد شد و این شهر را به جای مدینه، به عنوان مرکز حکومت اسلامی انتخاب کرد و تا پایان عمر مبارکشان در کوفه ماندند.یکی از دلایل انتقل مرکز خلافت اسلامی از مدینه به کوفه، وجود یاران و جان نثاران زیادی در کوفه و حوالی آن برای یاری دین خدا و دیگر دلیل این موضوع، موقعیت کشور عراق، نزدیکی به شام و ضرورت قطع ریشه‌های فساد و فتنه علیه حکومت اسلامی از سوی بنی امیه و معاویه بود.ایشان پس از ورود به کوفه به مسجد رفت و پس از نماز، خطبه‏‌ای ایراد کرد و از آن پس با فرستادن استانداران به سوی محل‌های مأموریتشان، به تنظیم و اداره امور حکومت پرداخت.شهادت اندوهبار و مظلومانه و دفن مولای متقیان (ع)بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج، برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادی، برک بن عبدالله تمیمی و عمرو بن بکر تمیمی در یکی از شب‌ها گرد هم آمده و اوضاع آن روز و خونریزی‌ها و جنگ‌های داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود یاد کردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که باعث این خونریزی و برادرکشی حضرت علی (ع) و معاویه و عمروعاص هستند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند، مسلمانان تکلیف خود را خواهند دانست.سپس با هم پیمان بستند که هر یک از آنان متعهد کشتن یکی از سه نفر شود. ابن ملجم ملعون متعهد قتل امام علی (ع) شد. برک بن عبدالله تنها توانست معاویه را از ناحیه ران زخمی کند که پس از مدتی درمان شد و بهبود یافت. عمرو بن بکر نیز قاضی شهر را که آن روز به سبب بیماری عمروعاص به جای او اقامه جماعت می‌کرد، به قتل رساند. اما در این میان فقط ابن ملجم ملعون نقشه خود را با موفقیت اجرا کرد.ابن ملجم پس از گذشت زمانی کوتاه، در سحرگاه نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری و در مسجد کوفه، با ضربه شمشیر زهرآلودی، فرق مبارک حضرت امام علی (ع) را در حالی که در محراب عبادت در سجده بودند شکافت، خون از سرش جاری و محاسنش به خون رنگین شد و در این حال فرمودند: فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَة» (به خدای کعبه، رستگار شدم.)، سپس آیه ۵۵ سوره مبارکه طه را تلاوت فرمودند: مِنْها خَلَقْناکُمْ وَ فِیها نُعِیدُکُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکُمْ تارَةً أُخْرى» (شما را از خاک آفریدیم و به آن بازتان می‌گردانیم و بار دیگر از آن بیرونتان می‌آوریم.)، مردم به سوی ابن ملجم دویدند، ولی هر کس به او نزدیک می‎شد، ابن ملجم با شمشیر خود او را می‌زد. سرانجام قُثَم بن عباس بن عبدالمطلب پسر عموی پیامبر (ص) پیش رفت و او را به زمین کوبید. امام حسین (ع) به اتفاق بنی هاشم، بدن مجروح پدر بزرگوار را بر روی گلیمی، به خانه منتقل کردند.امیرالمؤمنین (ع) به ابن ملجم اشاره کردند و فرمودند: اگر من از دنیا رفتم، او را بکشید، همان طور که مرا کشته و اگر سالم ماندم، خودم درباره او تصمیم می‌گیرم.»قدری شیر برای امام علی (ع) آوردند. امام (ع) کمی از آن نوشیدند و فرمودند: به زندانی خود نیز از این شیر بدهید و او را اذیت نکنید.»پزشکان کوفه و از جمله اثیر بن عمرو که از همه ماهرتر بود، به بالین ایشان گرد آمدند. اثیر وقتی زخم سر مبارک امام (ع) را دید، پس از معاینه‌ای گفت: یا علی (ع)! وصیت‌های خود را بکن، زیرا شمشیر زهرآلود به مغزت رسیده و معالجه مؤثر نیست.»و بدین ترتیب امام مظلوم شیعیان، امام متقین و پیشوای آزادگان (ع) در شب بیست و یکم همان ماه و در سن ۶۳ سالگی، پس از سال ها خدمت به دین خدا، مردم و برای سعادت بشریت و تحمل مظلومانه رنج ها، مصائب، بی‎مهری‎ها و پیمان‎شکنی‎ها، به فیض شهادت رسیدند.حضرت امام علی (ع) در واپسین لحظات زندگی نیز به فکر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنین وصیت فرمودند: شما را به پرهیزکاری و به نظم در کار‌ها سفارش می‌کنم و اینکه همواره در فکر اصلاح بین مسلمانان باشید. یتیمان را فراموش نکنید، حقوق همسایگان را مراعات کنید. قرآن را برنامه عملی خود قرار دهید. نماز را بسیار گرامی بدارید که ستون دین شماست.»غسل و تکفین امام علی (ع) بر اساس سفارش آن حضرت (ع) توسط دو فرزند گرامیشان امام حسن (ع) و امام حسین (ع) انجام شد. سپس جنازه مطهر آن حضرت (ع) را به سوی سرزمین غری» (نجف اشرف) بردند و در آنجا ـ در کنار مرقد حضرت آدم (ع) و حضرت نوح (ع) از انبیای الهی ـ دفن و بر اساس وصیت خود آن حضرت (ع)، قبر شریفشان را پنهان فرمودند.مرقد مطهر امام علی (ع) همچنان مخفی بود، تا اینکه با از میان رفتن بنی امیه و رفع خطر خوارج در زمان بنی عباس، توسط حضرت امام جعفر صادق (ع) به شیعیان شناسانده شد.مضجع شریف و نورانی مولای متقیان (ع) در نجف اشرف هم اکنون مطاف فرشتگان و آسمانیان و زیارتگاه شیعیان و ارادتمندان آن حضرت (ع) می‌باشد.عبادت و راز و نیاز شایسته به درگاه الهی، تفسیر قرآن کریم و حل مسائل دینی، پاسخ به پرسش‌های دانشمندان ملل و شهر‌های دیگر، بیان حکم بسیاری از رویداد‌های نوظهور در اسلام، تربیت و پرورش گروهی پاک ضمیر با روح آماده برای سیر و سلوک، سرکشی، دلجویی و یاری یتیمان، ستمدیدگان و مظلومان، کار و کوشش برای تأمین زندگی بسیاری از بینوایان و درماندگان تا آنجا که با دست خویش باغ احداث می‌کرد و قنات و چاه آب حفر می‌نمود و سپس آن‌ها را در راه خدا وقف می‌فرمود، از جمله برنامه‌های حضرت امام علی (ع) در زمان غصب خلافت آن امام همام (ع) و پس از آن بود.کنیه‌ها و القاب مولی الموحدین (ع)حضرت امام علی (ع) دارای کنیه‌ها و القاب مختلفی هستند. از جمله، ابوالحسن، ابوتراب (به دلیل سجده‌های طولانی که ایشان داشتند. همچنین در سال دوم هجری هم علی (ع) روی زمین خوابیده و مقداری گرد و غبار بر لباسشان نشسته بود. در این هنگام پیامبر اسلام (ص) بر بالین ایشان آمد و با خطاب یا ابوتراب» آن حضرت را بیدار کرد. از آن زمان، به این کنیه مشهور شدند)، ابوریحانتین (این کنیه را هم پیامبر (ص) برای ایشان قرار داد و به معنای پدر دو ریحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) می‌باشد.)، مرتضی، امیرالمؤمنین، یعسوب الدین (مالک و رئیس و حاکم دین)، یعسوب المؤمنین (آقا و رئیس مومنان)، اسدالله و اسدالله الغالب (شیر خدا)، حیدر و حیدر کرار (شیر بیشه ایمان)، سید العرب، سید المسلمین، امام المتقین، مولی الموحدین و کاشف الکرب (برطرف کننده غم)نهج البلاغه امام علی (ع)کتاب نفیس، ارزشمند و مقدس نهج البلاغه» شامل مجموعه‌ای از سخنان زیبای امیر کلام حضرت امام علی (ع) و برگزیده‌ای از خطبه ها، نامه‌ها و سخنان کوتاه و حکمت آمیز آن حضرت (ع) به عنوان یکی از نیاز‌های اساسی جامعه اسلامی در تمام اعصار می‌باشد.*****الّلهُمَّ ارْزُقْنا زِیارَتَهُ وَ شَفاعَتَهُ وَ اجعَلنَا مِن خَیرِ شِیعَتِهِ وَ مُحِبِّیهِ

روش دعوت دیگران به نماز چیست؟

 روش دعوت دیگران به نماز چیست؟سوال:چگونه باید کسی را که نماز نمی خواند تشویق به خواندن نماز کرد؟ وقتی با تذکر های عادی و معمولی کاری از پیش نمی رود باچه جملاتی باید اورا ترغیب کرد؟ قبل از هرچیز در خصوص این مساله خوب است بدانید که جذب دیگران به نماز ارتباط نزدیکی به نوع شخصیت افراد دارد ؛ چراکه براساس روان شناسی تربیتی شخصیت انسان ها از تیپ های گوناگونی است مثل شخصیت خودکار،سازش پذیر،بدگمان،افتاده،مبارزه طلب، تعدیل نیافته، ماجراجو،مشتاق، اخلاقی که برای هر یک می توان از به یک یا چند روش از روشهای متعددی که در این زمینه وجود دارد استفاده نمود .با در نظر داشتن نکته گفته شده برای اینکه بتوانید با موفقیت دیگران را به نماز خواندن تشویق نمائید دو پیشنهاد عمده را به شما هدیه می نمائیم:پیشنهاد اول :از بین بردن موانع این گونه افراد که این موانع عبارتند از:1:عدم اعتماد به نفسایجاد اعتماد به نفس در افراد برای مقابله و مواجهه با محیط های ناسالم ،تمسخرهای افراد نادان و همچنین خجالتی بودن .زیرا بعضاً ممکن است فردی که ( به خصوص نوجوان ها ) اقدام به خواندن نماز می‌کند توسط دیگران مورد تمسخر قرار بگیرد در چنین شرایطی اگر اعتماد به نفس نداشته باشد از میدان بدر رفته و نماز را ترک کند.در خصوص این افراد باید اعتماد سازی نمود و آن ها را به این نکته تذکر داد که نباید انسان با حرف مردم زندگی کند و به قول معروف دم دروازه را می شود بست اما دهان مردم را نمی شود بست2:گناه:راه برطرف نمودن این مانع، آشنا نمودن این گونه افراد با پیامدهای منفی گناهان و تشویق به ترک گناه و معاصی کوچک و بزرگ از جمله ترک تماشاى فیلم ها و صحنه هاى مبتذل و آلوده به گناه و همین طور حضور در محیط هاى ناسالم می باشد .شما می توانید برای شناساندن گناهان وی را  به خواندن کتاب گناهان کبیره شهید دستغیب و همینطور کتاب گناه‏شناسى، محسن قرائتى تشویق نمائید  .3:دوستان نابابوجود دوستان ناشایست درانحراف آدمی به سمت ناهنجاری های اخلاقی بسیار موثر است. چه بسا جوانانی که  در مسائل دینی علا قمند و به دینداری خود را غبند و لیکن در محیط های مختلف از قبیل محل هایی که در آن زندگی می کنند یا محیط کار و تحصیل که در  آن ساعاتی را سپری می سازند با افرادی آشنا شوند که کارهاى نادرست انجام مى‏دهند یا حرفهاى لغو و بیهوده مى‏زنند به مرور زمان موجب مى‏گردد که حالات و رفتار آنها در روح انسان تأثیر بگذارد و حال نماز و دعا و مناجات از انسان سلب شود و به تدریج او را در دام بی دینی و لا  ابالی گری گرفتار می کنند.راهی که در خصوص چنین افرادی توصیه می شود کنترل دوستان پیرامون خانواده می باشد ؛ لذا اگر دوستانى دارد که اهل نماز نیستند و نسبت به مسائل دینى و شرعى توجه ندارند و از خانواده هاى لاابالى هستند باید به نحوى او را از آن ها جدا شد و دوستانى مناسب را جایگزین آنها نمود .4:ضعف بنیه های اعتقادیبرای رفع این مانع می توان از کتاب‏هاى اعتقادى آقاى محسن قرائتى آغاز نموده و سپس از کتاب‏هاى استاد شهید مطهرى مثل: توحید»، نبوّت»، اصل عدل در اسلام»، امامت و رهبرى»، معاد». کتاب عدل الهى» آن شهید هم مفید است. کتاب آموزش عقاید» اثر استاد مصباح هم در سیر مطالعاتى اصول عقاید مفید و لازم است.5:نا امیدیاحتمال دارد که بدلیل انجام گناهان ؛ چنین شخصی از درگاه الهی نا امید شده  و به همین دلیل دیگر نماز نمی خواند لذا به رحمت و مغفرت الهى امیدوارش نمائید بگونه ای که گناهان و اشتباهات احتمالى که ممکن است قبلا یا هم اکنون مرتکب شده باشد باعث یاس و ناامیدى وی نشود و به او اطمینان بدهید که خداوند توبه پذیر است و در صورت توبه همه گناهان را هر چند خیلى بزرگ باشند مى آمرزد.6:برآورده نشدن حاجتبرخی از افراد نیز بدلیل اینکه به خواسته های خود نمی رسند با خدا لج بازی نموده و بوسیله ترک نماز با خدا قهر می کند .اگر کسی با خدا قهر کرده باید به او یادآوری شود  که  : چه بسا چیزهایى که انسان به آن دست می یابد ، ولى سرانجام بلاى جان و مایه اندوهش مى‏گردد؛و چه بسیار اموری که در نظر انسان ناگوار و ناخوشایند است و گاه مورد نفرت او است ولی باطن و سرانجام آن برای او خیر و مبارک است ، قرآن کریم بر این حقیقت ریشه ‏دار انگشت کذاشته و می فرماید : و عسى ان تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم و عسى ان تحبّوا شیئاً و هو شرّ لکم ؛ چه بسا چیزى را ناگواربد انید ولى در واقع مایه خیر شما است و چه بسا به چیزى دل ببندید که در واقع برایتان زیانبار است.پیشنهاد دوم :از ابزارهایی که خداوند متعال برای هدایت انسان ها قرار داده به بهترین وجه بهره بگیریدخداوند متعال جهت هدایت بشر سه ابزار مهم را در نهادش به ودیعت گذاشته  که می توان با به کارگیری این ابزارها به اصلاح زیر بناهای فکری افراد بی نماز پرداخته و آنها را به نماز تشویق و ترغیب نمود .1:فطرت انسانبرای بهره برداری از این ابزار می توانید به دو موضوع تاکید نمود .الف: فطری بودن خدا خواهیهمه انسانها دارای فطرت الهی می باشند لذا می توانید از این ویژه گی خدایی بهره جسته و شخص مورد نظرتان را تشویق به نماز کنید و به عنوان نمونه اینگونه مطرح نمائید که :برخی از مسائل است که تنها به دست خدا بوده و هیچ بشری نمی تواند در آن دخل و تصرف کند مانند طول عمر و عافیت و سلامتی ، کمی یا زیادی روزی و یا اینکه زندگی انسان همیشه به یک منوال نبوده و بسیاری از اوقات دچار فراز و نشیب های گوناگون می شود که برخی از اینها در صورت نبود پشتوانه ای خدایی همچون طوفانی سهمگین زندگی انسان را نابود می کند .                                                                                                              از او بپرسید در چنین مواقعی می خواهد دست به دامن چه کسی بشود اگر می خواهد دست به دامن غیر خدا بشود که از آنها کاری بر نمی آید و اگر می خواهد از خدا استمداد بجوید این کار را چگونه می خواهد انجام دهد آیا می تواند از خدایی که به دستوراتش گوش نداده بخواهد که او به حرفش گوش کند و خواسته اش را برآورده کند .پس انسان باید یک راهی را جهت ارتباط بین خود و خدا برای خود باز بگزارد تا بتواند در چنین مواقعی به درگاه الهی التماس کند و بهترین راه همان نماز می باشد .ب:فطری بودن تشکر و سپاسگذاری در انساناز ویژگی های فطری هر انسانی این است که در مقابل نعمتی که دیگران به وی عطا می کند سپاسگذار بوده و تشکر می نماید . فطرت انسان خواهان تشکر از ولى نعمت است. پیامبر خدا فرموده اند : جبلّت القلوب على حبِّ من احسن الیها قلب‏ها »؛ بر اساس دوستى و محبت کسى که به انسان احسان کند، آفریده شده است » و از آنجا که در اصل خداى سبحان خالق و هستى بخش ماست و از سویى همه نعمت‏ها و برکاتى که در زندگى ما وجود دارد از آن اوست. بنابر این لازم است به اقتضاى تکلیف فطرى خودمان از قادر منّان تشکر کنیم. حال این تشکر باید به چه شکل و کیفیتى باشد؟ انبیاى الهى روشنگر این حقیقت بوده‏اند و نبىّ مکرّم اسلام نیز به نوبه خویش نماز را با این شکل و هیئت خاص به ما معرفى فرموده‏اند. بنابر این همان گونه که پروردگار مهربان هر شب و روز، ما را رهین الطاف و برکات خویش گردانیده است، ما بندگان نیز موظّفیم هر چند ساعت یک بار در برابر محبوب قلب و عزیز دلمان بایستیم و از او نهایت سپاسگزارى و تشکر را بنماییم.در روایتی از امام سجاد علیه السلام نقل شده که فرموده اند : آنقدر پیامبر در نماز ایستاد تا قدمهایش ورم کرد چنان در روزه دارى تشنه میشد آب دهانش خشک می گردید، گفتند یا رسول الله مگر خداوند وعده مغفرت به تو نداده؟ می فرمود آیا بنده شکرگزار خدا نباشم؟ خداى را سپاس بر نعمت و آزمایشش و او را ستایش از ابتدا تا انتهاى روزگار بخدا سوگند اگر اعضایم قطع شود و چشمانم بر روى سینه‏ام بیفتد هنوز سپاس یک دهم از یک نعمت از نعمتهاى بى‏شمارش را نکرده‏ام ستایش تمام ستایشگران بپایه یک نعمت او نمیرسد.»2:ابزار عقل و استدلالیکی از مهمترین ابزارهایی که خداوند متعال در اختیار بشریت قرار داده عقل و اندیشه می باشد که بوسیله آن به مصالح و مفاسد خود پی برده و می تواند مسیر صحیح را انتخاب نماید .شما نیز می توانید با طرح موضوعات و مسائل گوناگونی این ابزار مهم را به کار انداخته و افراد را به اندیشه وادارید تا به این وسیله به نماز رو بیاورند . در این قسمت برای نمونه به موضوعاتی که می توانید طرح نمائید اشاره می شودالف:یاد آوری نمائید که اگر بر فرض خواندن نماز ، واجب نباشد و یا کار درستی نباشد؛ آنهایی که نماز می خوانند در برابر آنهایی که نماز نخوانده اند چیزی را از دست نداده اند (چون به غیر از مدت کوتاهی که در روز برای نماز گذاشته اند مانند بقیه مردم از این دنیا بهره برده اند ) ؛ اما اگر آنچه را که نماز خوانها می گویند درست باشد ( که قطعا نیز همینگونه است ) کسانیکه نماز خوانده اند نجات یافته اند و آنهایی که نماز نخوانده اند چیزی جز هلاکت و نابودی ابدی نسیبشان نخواهد شد.ب:وی را با فلسفه نماز آشنا نمائیدعلاوه بر اینکه وی را با کتابهایی که در این خصوص به نگارش در آمده آشنا می نمائید؛ در فرصت‏هاى مناسب فلسفه نماز را بیان کنید مثلًا سؤال و جواب‏ هایى که قبلًا تهیه دیده ‏اید،بین شما و دیگران مطرح و جواب داده شود. البته لازمه ‏اش مطالعه و پیش بینى قبلى است.ج بر اساس آیات و روایات اهمیت و آثار و برکات نماز را یادآوری نمائید .د:پیامدهای منفی دنیوی و اخروی ترک نماز را مطرح نمائید  به خصوص اگر به روش غیرمستقیم ارائه گردد و موجب تنبه و موعظه کردن را فراهم سازد.ح:هر از چند گاهی ( همچون شب های جمعه ) سری به قبرستان و گذشتگان بزنید و به وی گذر عمر و مرگ و بیهوده نبودن جهان هستی را یاد آور شوید که این امر علاوه بر اینکه تاثیر بسزایی در کاهش روحیه تکبر و غرور دارد انسان را به فکر و عبرت اندوزی فرو خواهد برد .و:دیدگاه فرد در مورد خداوند، جهان هستى، انسان، معاد و. امورى است که داراى نتیجه مستقیم بر عملکرد فرد است. پس باید به تقویت و اصلاح این مبانى کوشید. اگر خلأ عمده‏اى که موجب ترک نماز شده، مشکل فکرى است و در فلسفه نماز دچار اشتباه شده و آن گاه نتیجه نادرستى گرفته است به پر کردن این خلأ فکری بپردازید و راه اصلاح وى نیز تصحیح اندیشه ایشان است که البته کار آسانى هم نیست و نیازمند فرصتى طولانى و نیز استفاده از روش‏هاى اصولى و تدابیر خردمندانه است.                                                                                                          ز: از او سوال نمائید که دوست دارد چگونه فرزندی داشته باشد فرزندی که نسبت به مسائل دینی مقید باشد و یا فرزندی که در خصوص مسائل دینی بی موالات باشد و اگر جواب وی این است که دوست دارد فرزندش مقید به مسائل دینی باشد به او متذکر شوید که نسبت به این مساله فکر کند که یک مادر بی موالات نسبت به مسائل مذهبی چگونه می تواند فرزندی متدین را تربیت نماید .3: ابزار احساس و عاطفهبرای بکارگیری از این ابزار باید موارد ذیل را مورد توجه قرار دهید :الف:از والدین و کسانیکه به عنوان الگو می باشند بخواهید که آنها اهمیت بیشتری به نماز داده و حتما نماز خود را در اول وقت ها به جا آورند  .ب‌:اگر دوستانى مذهبى و از خانواده هاى مذهبى دارد از طریق آنها مى توان توجه او را بیشتر به نماز جلب کرد به این صورت که اگر مسجدى در نزدیکى خانه ى شماست به دوستان او تلفن بزنید که بیایند در خانه و او را با خود به مسجد ببرند و او را با مسجد مرتبط بسازید یقینا اثر بسیار چشمگیرى بر او خواهد گذاشت.ج:از اتفاقات پیرامونی خود جهت راهنمایی وی استفاده کنید به عنوان مثال شنیدن خبر مرگ ناگهانی دوستان و آشنایان و فامیل معمولا بسیار بر روی افراد تاثیر می گذارد و شما می توانید در چنین موقعیت هایی متذکر شوید که مرگ معلوم نیست چه موقع به سراغ ما بیاید و چه بسا فرصت جبران گذشته را به ما ندهد و اگر ما دست خالی به آن دنیا برویم سرنوشت بسیار بدی پیدا خواهیم کرد ؛ پس چه خوب است تا زنده ایم فرصت را غنیمت شمرده و برای خود ره توشه ای ذخیره نمائیم .ط:از اصول و عقایدی که تا کنون نسبت به آنها پایبندی خود را حفظ نموده بهره کافی را ببرید مثلا ممکن است وی ارادت خود را نسبت به  امام حسین علیه السلام حفظ کرده باشد لذا شما می توانید با بیان داستان عاشورا بگوئید که ایشان در بدترین شرایط ، در اول وقت نماز خواند پس چه جوابی به امام خواهیم داشت اگر از ما بپرسد که من در چنین شرایطی نمازم را ترک نکردم چرا تو که ادعای محبت من را داری با وجود آرامش و تمامی امکانات رفاهی نمازت را نمی خواندی ؟و یا ممکن است کسی چون به شفاعت معصومین ( علیهم السلام ) اعتقاد دارد بگوید که ما چون شیعه هستیم هر کار بکنیم بالاخره مورد شفاعت ائمه علیهم السلام قرار می گیریم و بهشتی می شویم ! در پاسخ به وی بگوئید : امام صادق علیه السلام در آخرین لحظات مرگ خود دستور داد تمامی خویشاوندانش را جمع نمودند و به انها فرمود ان شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلاة»؛ بشفاعت ما نخواهد رسید کسى که نماز خود را سبک شمارد.»ظ:سعى کنید افرادى که صحبت آنها بر روى آنان نافذ است، پیدا کنید و از آنان بخواهید که با مهارت و شگرد شایسته‏اى، با آنها درباره نماز صحبت کنند. این کار را مى‏توان از طریق جلسه میهمانى یا در طول مسافرت به انجام رساند.غ:تلاش کنید از نماز بزرگان و شخصیت‏ها نخبه های علمی ، فرهنگی و ورزشی در نزد ایشان صحبت کنید مثلًا حضرت على (ع) با همه شخصیت و گرفتارى‏هایى که داشتند، چگونه و با چه اشتیاقى به اقامه نماز مى‏پرداختند.همچنین گرایش رجال بزرگ ى، علمى همچون شهید رجایی ، شهید بابایی و .  به نماز را، به ایشان گوشزد کنید.با دعا ومحبّت به فرزندان ،آنان را به نماز علاقه مند سازیم.یکی از از سؤالات مهم خانواده ها در مشاوره نگرانی آنان از بی توجّهی فرزندان وسهل انگاری درامر نماز می باشد.شیوه هایی که در ذیل اشاره می گردد،ان شاءالله از زمینه سازهای رغبت به نماز خواهد بود.از رفت وآمد با اهل فساد وبی قید اجتناب کرده ودوستانی مقید به قیودات الهی انتخاب کنید،زیرا ثأثیر پذیری نوجوانان وجوانان از یکدیگر بیشتر است.                                                                                                                                         یکی از وظایف مهم والدین ،آموزش نماز وپرورش روحیه ی مذهبی وگرایش به راز ونیاز ومناجات با پروردگار  است.نکته ی مهم وحساس در تربیت وآموزش های دینی ،سعه ی صدر ،صبر،حوصله وبه کارگیری شیوه های خوشایند جهت شکوفایی احساسات  دینی در افراد به ویژه کودکان ونوجوانان می باشد که به صورت غیر مستقیم در قالب های شیرین بیان گردد؛زیرا آموزش های خطابی وسفارش های مستقیم وآمرانه نه تنها ایجاد شوق ورغبت نمی نماید، بلکه در اکثر موارد ایجاد تنفر وبی میلی می کند .بنابراین هرگز نباید فرامش کرد که در تربیت وآموزش های دینی ، سعه ی صدر ،صبر وحوصله وبه کار گیری شیوه های خوشایند  جهت شکوفایی احساسات دینی در افراد به ویژه کودکان ونوجوانان می باشد که به صورت غیر مستقیم در قالب های شیرین بیان گردد؛زیرا آموزش های خطابی وشفارش های مستقیم وآمرانه نه تنها ایجاد شوق ورغبت نمی نماید ،بلکه در اکثر موارد ایجاد تنفر وبی میلی می کند.بنابراین هرگز نباید فرامش کرد که در تربیت وآموزش ارزش ها ،تشویق وتکریم وتعظیم همراه با عمل وچهره ی بشّاش میزان گرایش وپذیرش افراد را افزایش می دهد.رهنمودهایی درایجاد رغبت فرزندان به نمازالف)بعد از نمازهاسعی کنید فرزندان را با ذکر نامشان دعا کنید ؛به گونه ای که آنان بشنوند وبا مطرح کردن آرزوهای آنان شوق وعلاقه ی آنان را به نماز با این کار ظریف بر انگیزید.درصورت امکان نماز را با صوت زیبا در حضور خانواده برگزار نمایید.مخصوصاًپدر خانواده اگر صدای زیبایی دارد نمازهای صبح مغرب وعشا رابا صوت بخواند.زیرا ارتعاشات خانواده بی تأثیر نخواهد بود.ب)با بیان این که خداوند بچه ها ونوجوانان وجوانان را خیلی دوست می دارد وآنان نزد خداوند از قداست وآبروی زیادی برخوردارند ،آنان را دعوت کنید تا به دعا های شما آمین بگویند.با این کار به طور غیر مستقیم آنان را به صف نماز ورو به قبله ی حق نموده اید.ج)فرزندان علاقه ی وافری به والدین دارند .از این فرصت استفاده کرده واز آنان به جد واز روی اعتماد بخواهیم که برایمان دعاکنند تکرار این مسئله به تدریج آن ها را به سوی وضو ونماز می کشاند.د)از پاکی وصداقت ونورانیت آنان تعریف کنید ،به طوری که تداوم این حالت زیبا ودوست داشتنی را منوط به خواندن نماز کرده وبه طور غیر مستقیم به برپایی نماز ترغیب شوند.ه)از خواص دنیوی اخروی نماز در قالب داستان های زیبا در منزل غافل نشوید.کتاب های مناسب ومفید در دسترس فرزندانتان قرار دهید ومهر تسبیح زیبا ،عطر وانگشترعقیق.به عنوان کادوی سفر وهدیه ی ارزشمند تهیه کرده وبه آنها تقدیم نمایید.    تجربه ی مفید وراهبردی:با تفکروتعقل درباره ی این موضوع راهکاری که به ذهنم رسید وتوانستم موفقیتی چشمگیربه یاری خداکسب نمایم اینچنین بود که در ذیل آمده :گام اول : توجیه شواهد(1)                                                           به مدت یک هفته جلسه ی توجیهی برای عزیزان گذاشته شد   واز آنها خواهش بعمل آمدطی این مدت فرصت دارند درمنزل بیش از قبل به پدر ومادر توجه کرده وتمامی تلاش وزحماتشان را در نظربگیرند حتی ساعت رفت وبرگشت پدر تا در روز مقرر هرآنچه که ملاحظه کرده اند را بیان کنند (اگرهر کس مایل باشد می تواند مشاهدات خود را یادداشت نماید). گام دوم :  پرسش و پاسخ  1-              پدر چه ساعتی از خانه بیرون می رفت ؟2-               چه ساعتی برمی گشت ؟3-               چرا این همه وقت کار می کرد ؟4-              هدف پدر از این همه تلاش چیست ؟5-              چرا مادر از صبح زود بیدار می شود ودر تکاپو است ؟6-               تلاش مادر برای چیست ؟                     پرسش وپاسخ به همین منوال ادامه داشت و برای تک تک سوالات پاسخی دریافت می شد وتوضیحاتی نیز داده می شد که هر کدام از آنها برای اینکه ما زندگی راحت وخوب داشته باشیم ,رشد کنیم ,سالم بمانیم . گام سوم : وظیفه شناسیپس وظیفه ما در برابر زحمات پدر ومادر چیست؟  از زحمات آنها قدردانی وتشکر کنیم .بله ما بعنوان فرزند وظیفه داریم که تشکر کنیم البته نحوه تشکراز پدر ومادر باهم فرق دارد از هر کدام به روش وزبان خاص خود باید تشکر کرد . گام چهارم :پرسش وپاسخ  حالا باید فکر کنیم که1.این پدرومادر مهربان وزحمت کش را کی به ما داده ؟2.دوست دارم به خودت توجه کنی وببینی چه اندامی در بدن داشته ای وتا به حال به آن توجه نکرده ای ؟ 3. به انگشتان دست خود دقت وتفکر کن وببین اگر نبودند چه می شد ؟ کارهایت را چگونه انجام میدادی؟4. اگر چشم نداشتی چی می شد ؟ چه کارهایی را نمی توانستی انجام دهی ؟در مورد تک تک  اندام به همین منوال پرسش وپاسخ ادامه می یابد تا به نعمت های خدا که تا به حال توجه نکرده بودند پی ببرند5. این همه اندام مهم را کی به ما داده ؟               "  خدا داده    "وقتی پی بردیم که در برابر زحمات پدر ومادر وظیفه ما تشکر بود پس وظیفه ما در برابر خدایی که به هر جا نگاه می کنیم اثری از لطف و بخشش او می بینیم چیست ؟فصل بهار زیبا با درختان پر از شکوفه های رنگارنگ ولباس نو درختان 000فصل تابستان بامیوه های متنوع وخوشمزه 0000 فصل پاییز برگ ریزان وکوچ پرنده ها 0000فصل زمستان ودرختان و سفید شدن کوچه ها با برف و00000000هر چقدر از داده های خدا بگوییم تمام شدنی نیست هر چه بیشتر فکر کنیم بیشتر به کرم وبخشش خدا پی می بریماگر دربرابر والدین که زحماتشان انگشت شمارند پی بردیم که باید تشکر کرد حال در برابرمالک هستی چه باید کرد؟ بله باید از خدا هم تشکر کنیم  .چگونه وچه طور می توان از خدا تشکر کرد ؟پس از بحث وگفتگو به این نتیجه رسیدیم که :همانطوری که برای تشکراز هر کس زبان مخصوص لازم است برای تشکر وسپاس گزاری از خدا بهترین راه نمازخواندن است  با خواندن نماز می توان  ذره ای از شکر خدا را به جا آورد.وقتی می خواهیم به دیدن دوست یا عزیزی برویم چگونه خود را از قبل محیا می کنیم به حمام رفته خود را پاکیزه کرده بهترین وگران ترین لباسمان را می پوشیم حال برای رفتن به پیش کسی که تمام وجودمان ازاوست چه باید کرد ؟بله باید وضو گرفت وخود را پاکیزه گرداند ,چون در برابر خدا که سرچشمه ی هستی است می خواهیم بایستیم پس به بهترین شکل باید حاضر شدو تشکر کرد.همان طور که سه بار در روز غذا می خوریم و هر بار به نحوی از بزرگترمان تشکر می کنیم از خدا هم باید سه بار در طول شبانه روز تشکر کرد وقتی آموخته ایم که هر کاری را به موقع خودش باید انجام داد پس :قبل از طلوع خورشید که زمان خواندن نماز صبح است وضو گرفته تا برای تشکر آماده شویم همینطور نماز های بعدی که وقت مخصوص به خود را دارد نیز باید چنین کرد.  شواهد(2)خوب بچه های نازم ،فرشته های پاک خدا ا،ازشما می خواهم یک نقّاشی بکشید ولی موقع کشیدن نقّاشی نباید از دست هایتان استفاده کنید.بچه ها خانم نمی شود ،پس چه طور نقّاشی کنیم.معلّم چرا بچه ها ؟دانش آموزان خانم خوب خدا به ما دست داده که بتوانیم نقّاشی کنیم ،بنویسیم ،کارهای شخصی خودرا انجام دهیم.معلم :آفرین پروانه های قشنگ من ببینید این دست هایی که خدا به شما داده چه قدر با ارزش هستند.پس وظیفه ی شما چیه درمقابل این نعمت بزرگ؟بچه ها خانم تشکّر کنیم .معلم :چه طور تشکّرمی کنید؟دانش آموزان :با نماز خواندن،قرآن خواندن ،دعا کردن. جلسه ی دوممعلّم :خوب بچه چشمانتان را ببندید.تا من نگفتم باز نکنید.حالا آماده شوید می خواهیم جایی برویم .بچه  با ناراحتی ،خانم چه طوری ماکه نمی بینیم.معلم:چرا ؟دانش آموزان :اگر چشمانمان بسته باشد.می افتیم.معلّم:خوب ببینید بچه ها چه قدر این نعمت هایی که خداوند به شما داده باارزش هستند که اگر هر کدام از آن ها را نداشته باشید زنگی شما چه قدر سخت خواهد بود.جلسه ی سوم: بچه ها از هفته ی دیگر به کلاس شما نمی آیم .شما خودتان درس هایتان را بخوانید.بچه ها خانم ما نمی توانیم.بچه ها شلوغ می کنند.پس چه کسی باید کارهای مارا نگاه کند؟کی به ما نمره می دهد؟چه طور بفهمیم قبول شدیم.تا شما کارنامه ی مارا امضا نکنید مارا کلاس بالاتر راه نمی دهند.مدیر مدرسه مارا راه نمی دهد.معلّم:آفرین بچه ها،ما انسان ها هم برای وارد شدن به بهشت به یک برگه ی عبور نیازمندیم.باید این برگه را داشته باشیم که به بهشت راهمان بدهند.این برگه را فقط باید خدا امضا کند.امضا خدیتش از بنده است.پس برای رفتن به بهشت باید نماز بخوانیم تا خدا نامه ی ما را امضا کند.اعتبار بخشی به راه حل:با کار کردن روی این پروسه که حدود 3تا4ماه طول کشید در آخر بدون اینکه زور واجباری در کار باشد  دانش آموزان چون خود به این نتیجه رسیده بودندو جزءوظیفه ی خود می دانستند که باید از خدا تشکر کنند عاشقانه وبدون توجه به جایزه یا هر پاداشی در صف نماز حاضر می شدند وانجام وظیفه می نمودند.اولیا هم احساس رضایت می کردند.

حجاب را حفظ كنيم

خب اول این را بگویم بعد بریم سراغ حدیث ها و توضیح ها نگاه شاید حجاب ن باید از مردان بیشتر باشد اما دو طرف باید حجاب را حفظ كنند.  چکیدهحجاب یک اصل فقهی و ضرورت دینی است که برای ن مسلمان مقرر شده و استثنائاتی دارد. در این نوشتار ابتدا قاعده اولیه حجاب از دو جهت مورد بررسی قرار می‌گیرد. یکی از جهت مقتضای ادله‌ای» که دربارة اصل وجوب حجاب است و دیگری از جهت مقتضای اصول عملیه»، که باید در موارد شک به آن رجوع شود. از آنجا که بی‌حجابی دارای مفسده است برخی از فقها اصل عملی در حجاب را احتیاط می‌دانند و برخی دیگر به اصل برائت استناد می‌کنند. یکی از موارد استثنا بردگان» است که در ضمن بحث این سؤال مطرح می‌شود که آیا حکم بردگان را می‌توان به خدمتکاران خانوادگی و فرزندخواندگان سرایت داد؟ مورد استثنائی دیگر، خواجگان» است که از نظر برخی فقهاء از مصادیق غیراولی الاربة من الرجال» شمرده می‌شوند و بحث دربارة آنها در فقه اسلامی، هم از جهت موضوع و حکم با چالش‌های فراوانی روبرو است.متن  رعایت پوشش در ادیان الهی و به ویژه دین اسلام دلایل و فلسفة خاصی دارد که وجوب آن را توجیه و تبیین می‌نماید. برخی از این دلایل عبارتند از تقویت امنیت اجتماعی، افزایش آرامش روانی در جامعه، حمایت از خانواده در کارکرد جنسیتی و . مصادیق حجاب و افراد محارم در قرآن کاملاً مشخص و واضح است همچنین استثناهای آن کاملاً معین می‌باشد. این استثنا‌ها سه گونه است: الف) عدم پوشش مواضعی از بدن»، مثل صورت به اعتقاد برخی از فقها؛ب) افرادی» که پوشش برای آنها لازم نیست، مثل محارم؛ج) شرایطی» که پوشش در آن شرایط، لازم نیست، مثل ضرورت و معالجة بیماری.استثناهایی که به محدودة پوشش» مربوط می‌شود، مورد نظر نیست، بلکه بحث در رابطه با استثناهای افراد است که در قرآن نیز از آنها نام برده شده، مثل و القواعد من النساء اللاتی لایرجون نکاحاً فلیس علیهن جناح ان‌ یضعن ثیابهن» (نور،60) و لاجناح علیهنّ فی ابائهنّ و لاابنائهنّ و لا اخونهنّ و لاابناء اخوانهنّ و لا ابناء اخوتهنّ و لانسائهنّ و لا ما ملکت ایمانهنّ .» (احزاب، 55). البته در این مقاله فقط دو مورد از این استثناءها بررسی می‌شود. 1) قرآن و قاعدة اولیه در حجاب و نگاه برای درک بهتر از موارد استثنای حجاب، ابتدا باید ادلة عامی که بر وم پوشش و حجاب دلالت دارد، مورد بررسی قرار گیرد تا گسترة آنها مشخص شود. این ادله عام- در غیر مواردی که استثنائی به اثبات رسد- مبنای استنباط می‌باشد و بر اساس آن می‌توان حکم موارد مشکوک را به دست آورد. در دو سوره از قرآن کریم، این قاعدة کلی مطرح شده است. 1-1) سوره نوردر سورة نور، چند تکلیف برای مومنان، بیان شده که ذیلاً مورد بررسی قرار می‌گیرد: قل للمومنات: یغضضن من ابصارهن؛ و یحفظن فروجهن؛ و لایبدین زینتهن الا ماظهرمنها؛ ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن» (نور، 31). دربارة هر یک از این وظایف باید تامل نمود. تکلیف اول، مشابة این تکلیف دربارة مردان نیز بیان شده: قل للمومنین یغضوا من ابصارهم» (نور،30). این تکلیف از دو جهت، قابل بررسی است، یکی معنای غض بصر چیست؟ و دیگر غض بصر از چه چیزی لازم است؟بسیاری از فقها و مفسران، غض را به معنای چشم بستن و نگاه نکردن دانسته‌اند (راوندی، 1405ق: ج2، ص127؛ مقداد سـیوری، 1419ق: ج2، ص22؛ طباطبائی، 1417ق: ج15، ص110). ولی آیا در این صورت، چشم‌پوشی» از همه چیز» لازم است؟ یعنی مردان به طور کلی نباید به ن نگاه کنند و ن نیز نباید به مردان نگاه کنند؟ در آیه، متعلق این دستور ذکر نشده؛ عده‌ای معتقدند: همین عدم ذکر، شاهدی بر تعمیم است و مقصود آیه نگاه نکردن به نامحرم، آن هم هر گونه نگاهی و به هر عضوی است» (ر.ک. محقق داماد، 1405ق: ج2، ص25). ولی بر اساس برداشت دیگری قرینه‌ای که بتوان متعلق تکلیف را مشخص نمود، وجود ندارد و آیه قرآن از این نظر مجمل است» (ر.ک. نراقی، 1419ق: ج16، ص43). لذا نهی از نگاه می‌تواند، معنی نهی از نگاه به عورت» دیگران، یا نگاه توأم با تلذذ» یا نگاه به آن چه که دیگران باید بپوشانند» باشد و هیچ یک از این احتمالات را نمی‌توان تعیین نمود. در این حال چند احتمال در رابطه با متعلق نظر مطرح است: آیا نگاه به اجنبیه» آن هم به نحو اطلاق» مراد است؟ یا منظور نگاه به عورت است؟ پاره‌ای از روایات و برخی از مفسران مورد دوم را قبول دارند. علامه می‌نویسد: چشم‌هایتان را از عورت دیگران برگیرید و عورت خویش را نیز بپوشانید». (ر.ک. طباطبائی، 1417ق: ج15، ص112). اگر متعلق نظر خصوص نظر به اجنبیه باشد، ممکن است، نظر »، نظر با ریبة محرّم» یا نظر مرد به آن چه که بر ن پوشش آن لازم است» باشد (شبیری زنجانی، 1378: درس 54).تفسیر دیگری که از غض بصر» ارائه شده و مورد قبول برخی متفکران از جمله شهید مطهری می‌باشد، فروکاستن از نگاه» است، هم چنانکه منظور از واغضض من صوتک» (لقـمـان،19). یعنی صدایت را کاهش بده»؛ فرو کاستن از نگاه به معنی خیره نشدن و تماشا نکردن» است. بر اساس این معنی در آیة لیغضوا من ابصارهم» از مردان خواسته شده که نگاه خود را کاهش داده و خیره نشوند و از دقت کردن به اشخاص پرهیز کنند (نگاه استقلالی). اگر غض بصر، کاسـتن از نگاه باشد، آن گاه متعلق نگاه، چهره» خواهد بود (ر.ک. مطهری، 1368: ص141؛ ابن‌فارس، 1410ق: ج4، ص383؛ طبرسی، 1356: ج7، ص216). با این تفسیر هرچند متعلق غض بصر، تضییق» می‌شود و به چهره- و احتمالاً دو دست تا مچ- اختصاص می‌یابد، اما این سؤال مطرح است که آیا می‌توان از آیه یک قاعدة کلی بر غض بصر نسبت به همة ن، اعم از مسلمان و کافر، پیر و جوان، برده و آزاده، لاابالی و مقید، استفاده نمود؟ آیا می‌توان مفاد آیه را نسبت به همة ن، نفی نظر استقلالی، حتی بدون تلذذ و ریبه دانست؟- تکلیف دوم؛ یحفظن فروجهن» وم حفظ عورت است، این آیه در چند معنا به کار می‌رود، اول پاکدامنی و اجتناب از و فحشا؛ دوم حفظ از نگاه و وجوب ستر عورت و سوم حفظ عورت به معنای عام که این دستور نشان می‌دهد عورت را از هرگونه عملی که زمینة شهوی داشته باشد، اعم از نگاه، لمس و . باید حفظ نمود (ر.ک. خوئی، 1409ق: ج3، ص351).ولی با توجه به اینکه خطاب آیه به ن و مردان با ایمان است، نمی‌توان از آن قاعدة کلی که شامل غیرمسلمانان نیز ‌شود، استفاده نمود، از این رو آیت الله خویی می‌نویسد: ظاهر آیة شریفه به جامعة اسلامی و مسلمانان نظر دارد و در مقام بیان وظیفة آنان نسبت به یکدیگر است، لذا آیه نسبت به غیرمسلمانان اطلاق ندارد» (همان، ص359). - تکلیف سوم؛ لایبدین زینتهن» آرایش و زیور ن نباید آشکار شود. پوشاندن زینت‌هایی که قهراً آشکار بوده و بدون قصد و عمد، ظاهر می‌شود، لازم نیست. دربارة تفسیر زینت ظاهری» بحث‌های فراوانی بین فقها و مفسران مطرح شده است. - تکلیف چهارم؛ لیضربن بخمرهن» پوشاندن گردن و سینه برای ن است، یعنی از مقنعه و روسری، بگونه‌ای باید استفاده کنند که گردن آنها نیز پوشیده شود و از این نظر بین گردن و بقیة بدن، تفاوتی وجود ندارد. 2-1) سوره احزابآیه دیگری که به عنوان یک قاعده و مبنا، باید مورد توجه قرار گیرد، آیه سورة احزاب است: یا ایها النبی قل لازواجک و بناتک و نساء المومنین و یدنین علیهنّ من جلابیبهنّ ذلک ادنی ان یعرفن فلا یؤذین» (احزاب، 59). در این آیه از پیامبر خواسته شده به همسران و دختران خود و به ن با ایمان بگو که جلباب‌های خویش را برگیرند، این کار برای شناخته شدن آنها و در نتیجه مورد اذیت قرار نگرفتن بهتر است. در تعریف جـلباب» آمده: جامه‌ای که بزرگتر از روسری و کوچک‌تر از عباسـت و سـر و سینة زن با آن پوشـانده می‌شود» (ابن منظور، 1405ق: ج2، ص316).تعلیل آیه این است که ن، باید از جلباب استفاده کنند، تا به این وسیله شناخته شوند و مورد اذیت قرار نگیرند. مفسران پیوسته این سؤال را مطرح کرده‌اند که چگونه داشتن جلباب»، به شناختن شدن» می‌انجامد و این شناسائی به جلوگیری از اذیت و آزار دیگران منتهی می‌شود؟ برخی از مفسران بر این باورند که در جامعة جاهلی، معمولاً کنیزان، در معرض مزاحمت مردان لاابالی و فاسد قرار داشته‌اند، از این رو قرآن، از ن مومن خواسته است با پوشـیدن جلباب نـشان دهند که از کنـیزان نیستند، تا مورد مزاحمت و آزار قرار نگیرند (طبرسی، 1377: ج2، ص289؛ زمخشری، 1366: ج3، ص560). در این راستا سؤالی مطرح می‌شود که آیا این آیه، تأکیدی بر همان محدودة پوشش» در سورة نور می‌باشد یا در این آیه، پوشش گسترش بیشتری پیدا کرده است؟ با توجه به اینکه، جلباب» پوششی فراتر از خمار[1]» است (طباطبایی، 1417ق: ج16، ص339). قابل قبول نیست که مدلول این آیه در حد مدلول آیه سورة نور باشد و شگفت‌آور است، گروهی از یک طرف جلباب را جامه‌ای بزرگ‌تر و بلندتر از روسری می‌دانند و از سوی دیگر آن را کیفیت خاصی از پوشش دانسته و این آیه را تاکیدی بر دستور قبـلـی کـه در سـوره نور آمده است، می‌دانند! (ر.ک. مطهری، 1368: صص 178- 174).بنابراین، علتی که در آیه، برای وم استفاده از جلباب ذکر شده، موجب گردید، برخی از فقها در استنباط یک حکم اامی و دائمی»، دچار خدشه شوند، آیت الله محقق داماد در این باره می‌نویسد: تامل در صدر و ذیل آیة شریفه و توجه به شان نزول آیه، فقیه را به اطمینان می‌رساند که استفاده کردن از جلباب، از آداب پوشش برای ن مسلمان بوده و بدون آن که اامی تلقی شود، صرفاً از رجحان و برتری، برخوردار است، لسان این آیه، هرگز با اام سازگاری ندارد، البته ن برای صیانت از خود، باید از هر شیوه‌ای- حتی فرار کردن- استفاده کنند و این مطلب، وجوب نفسی استفاده از جلبـاب را بر اساس این آیه، به اثبـات نمی‌رساند» (محقق داماد، 1405ق: ج2، صص52ـ 51).شاگرد این فقیه برجسته، به گونه‌ای دیگر این آیه را مقید دانسته:اگر برای حکمی، ملاک و فلسفه‌ای بیان شود، ظهور در آن دارد که آن ملاک، علت حکم بوده و حکم دائر مدار آن می‌باشد، نه اینکه حکمت حکم باشد، البته علت احکام دو گونه است: برخی علل، فراگیر بوده و شامل همة زمان‌ها و شرایط می‌شود، برخی از علل، موقت و موسمی است. اگر برای حکم، علت موقت و موسمی بیان شود، خود حکم نیز موقت و مضیق خواهد بود، مثلاً وقتی بیان می‌شود: آب پرتغال بخورید تا سرما نخورید»، از علت فهمیده می‌شود که این حکم مربوط به شرایطی است که زمینة سرماخوردگی وجود داشته باشد و وقتی بیان می‌شود: لباس محلی بپوشید تا از بیگانگان تمایز پیدا کنید» معلوم می‌شود این حکم اختصاص به جامعه‌ای دارد که بیگانگان در کنار مردم بومی زندگی می‌کنند، در این آیة شریفه هم علتی بیان شده است که همیشگی و دائمی نیست، زیرا ذلک ادنی ان یعرفن فلایؤذین» به شرایطی که زمینه برای مزاحمت‌های عمومی وجود دارد، مربوط می‌شود و اگر زمینة این گونه مزاحمت‌های عمومی از بین برود، این حکم اامی باقی نمی‌ماند، از این رو، دربارة محدودة پوشش، باید سراغ آیه غض» رفت که حکم عمومی حجاب را بیان می‌کند» (ر.ک. شبیری زنجانی، 1378: درس 56). مفسرانی مانند زمخشری و فخر رازی هم با توجه به آیه سورة نور، روسری را برای حجاب ن کافی دانسته و پوشش بیشتر را موجب حرج و منتفی تلقی کرده‌اند، در ذیل این آیه، استفاده از جلباب برای پوشاندن صورت با توجه به تعلیل آیه، ناظر به موارد و شرایط مزاحمت‌های دیگران است. (ر.ک. زمخشری، 1366: ج3، ص56؛ فخر رازی، بی‌تا: ج25، ص230). علامه فضل الله هم معتقد است: و علی ضوء ذلک فلات الایه من آیات الحجاب المم بلحاظ ان الامر یدل علی الوجوب، فان الفقرة الثانیة قد تصلح دلیلا علی عدم ارادة الاام فی ذلک» (فضل الله، 1419ق: ج، ص349). (یعنی ذلک ادنی ان یعرفن فلایؤذین»، حکمتی عام که فلسفه اخلاقی پوشش را به طور کلی تبیین نماید، نیست، بلکه این آیه ناظر به محیط آن روز مدینه است که برخی جوانان هرزه، متعرض ن می‌شدند؛ چرا که روش پوشش همة ن مشابه و یکسان بود، از این رو قرآن کریم، از همسران پیامبر (ص) و ن مسلمان می‌خواهد تا با ظاهری اسلامی بیرون بیایند تا از مزاحمت‌هایی که برای کنیزان و غیرمسلمانان وجود دارد، مصونیت پیدا کنند، مزاحمان می‌دانستند که اسلام در برخورد با متعرضان به نوامیس مسلمانان، به شدت برخورد می‌کند و البته استفاده از جلباب آنان را وادار به عقب‌نشینی می‌کرد، لذا این آیه را نمی‌توان از ادله وم و وجوب حجاب دانست). 3-1) تحلیلبنابراین آیه جلباب اگر به عنوان مبنای استنباط قاعده در زمینة حجاب قرار گیرد، نتایج ذیل بدست می‌آید:1-3-1) حجاب از تکالیفی است که برای ن مسلمان مقرر شده است، در این آیه، علاوه بر خانوادة پیامبر (ص)، نساء المؤمنین مخاطب قرار گرفته و از آنان خواسته شده است که از پوشش کامل و سراسری (مثل چادر یا عبا) استفاده کنند، با توجه به اختصاصی بودن خطاب آیه، نمی‌توان مفاد این حکم را شامل ن غیرمسلمان دانست، البته در آیه سورة نور نیز این اختصاص وجود داشت: قل للمومنات یغضضن من ابصارهن» لذا روشن است که این گونه تعبیرات خاص نسبت به مسلمانان را نمی‌توان به کفار تعمیم داد. علامه طباطبائی در ذیل آیه قصاص که با خطاب یا ایها الذین امنوا کتب علیکم القصاص» آغاز شده به صراحت می‌فرمایند: خطاب آیـه به مـومنان اخـتصاص یافتـه اسـت، لـذا آیه نـسبت به اهـل ذمـه و دیگران مسـکوت است» (ر.ک. طـباطبـائی، 1417ق: ج1، ص432، ج2، صص7-6). بنابراین اام ن غیرمسلمان به حجاب اسلامی، براساس قانون الهی نیست، زیرا چنین قانونی برای آنها، نمی‌باشد، بلکه این اام فقط در دائره اختیارات ولیّ فقیه و حاکم اسلامی بوده و صرفاً بر مبنای مشروعیت جعل حکم در غیر موارد منصوص، قابل توجیه است.2-3-1) ن، با انتخاب نوع پوشش، از نظر کامل یا ناقص، تنگ یا گشاد، کوتاه یا بلند بودن و نیز خصوصیات مدل و رنگ، میزان حساسیت خود را نسبت به حیاء و عفاف، نشان می‌دهند، از این رو برای حفظ مصونیت بیشتر و بهتر خود در برابر افراد مزاحم، باید به رعایت بیشتر حجاب، اهتمام ورزند و از آنجا که نوع پوشش، مراتب عفاف و وقار را نشان دهند، قهراً افراد لاابالی و هرزه، از تعرض به حریم شخصیتی آنها، خودداری می‌کنند، چه اینکه پوشش نامناسب، زمینة مزاحمت‌های بیشتر را فراهم می‌سازد. 3-3-1) تقدم یا تاخر آیه سورة احزاب در استفاده از جلباب در مقایسه با آیه سورة نور در استفاده از خمار تاثیری در استنباط فقهی ندارد، شهید مطهری، نزول آیه جلباب را بعد از آیه خمار می‌داند (مطهری، 1368: ص178). ولی بر اساس نظری که از ابن عباس دربارة ترتیب نزول سوره‌های قرآنی نقل شده و مورد قبول بیشتر محققان است؛ سورة احزاب قبل از سورة نور نازل شده است، زیرا سوره احزاب، 90 سورة قرآن و سوره نور 103 سورة قرآن اسـت (ر.ک. سیوطی، 1380: ج1، ص10؛ زرکشی، 1408ق: ج1، ص251). لذا اگر ابتدا در سورة احزاب، دستور موقت برای حجاب به وسیله جلباب صادر شده یا برای جلوگیری از برخی مفاسد، تشویق به حجاب شده، سپس در سورة نور دستور اامی و دائمی دربارة حجاب، نازل می‌شود، محدودة پوشش لازم، دستخوش تغییر قرار نمی‌گیرد و باید بر اساس آیه سورة نور، محدودة آن را مشخص نمود. اگر دستور موقت برای رعایت پوشش بیشتر، بعداً نازل شده باشد، باز هم تغییری در حکم گذشته که در سورة نور بیان شده، به وجود نمی‌آید؛ چون این دو حکم، ماهیت متفاوتی دارند، لذا احتمال نسخ یکی توسط دیگری مطرح نیست و حتی کسانی مانند ابن حزم در الناسخ و المنسوخ» که فهرست تفصیلی آیات منسوخ را ارائه کرده‌اند، به آیه حجاب، اشاره‌ای نکرده‌اند. 2) اقتضای اصول عملیهدر مواردی که دلیل معتبر برای استنباط حکم شرعی وجود نداشته باشد، فقها از اصول عملیه» استفاده می‌کنند. اصل عملی، قاعده‌ای است که به تحیر در مقام عمل خاتمه داده و وظیفه مکلف را در جواز ارتکاب یا عدم جواز، معین می‌کند، اصل عملی در مورد پوشش می‌تواند اباحه» و جواز انجام کار یا احتیاط» و وم خویشتن‌داری باشد.در مسأله حجاب و نگاه، مقتضای اصل عملیه» در موارد مشکوک جواز» است (نراقی، 1419ق: ج16، ص29)[2]. یعنی اگر در وم پوشش یک عضو، مانند: صورت یا وم پوشش در برابر یک شخص مانند: ابله شک شود، اصل برائت» جاری می‌شود و تکلیف منتفی می‌گردد به دلیل روایت رفع ما لایعلمون». اصل دیگری که در این مورد می‌توان از آن بهره ‌برد، اصل استصحاب» می‌باشد؛ زیرا حجاب از احکام شرعی است که توسط پیامبر اکرم (ص) بیان شده، اگر در مواردی، برای وم حجاب و ممنوعیت نگاه دلیلی نباشد، با استمرار عدم جعل حکم شرعی، حرمت یا وجوب، نفی می‌گردد.لذا فقها در آخرین مرحلة استنباط احکام، وقتی از دست‌یابی به ادله کافی برای اثبات وجوب یا حرمت، مأیوس می‌شوند، با اجرا کردن یکی از اصول عملی، مکلفین را برای انجام یا ترک کار، آزاد می‌گذارند. اما برخی از فقها در مسأله حجاب، برخلاف مسائل دیگر، احتیاط» را لازم می‌دانند و در موارد مشکوک اصل احتیاط را جاری می‌سازند، از جمله آیت الله شبیری می‌نویسد:اگر ادله طرفین در باب استثنا وجه و کفین ناتمام باشد و راهی برای دست‌یابی به ادله شرعیه نباشد، به حکم اصل أولی»، حکم به احتیاط» می‌شود و محلی برای اصل برائت نیست؛ چون ملاک مفسده» محرز است و اگر برای احتمال اام بر طبق ملاک مفسده، مزاحمی وجود داشته باشد، در چنین مواردی، عقل اجازه نمی‌دهد که از مصالح اولیه صرف‌نظر کرده شود و به صرف احتمال مفسده در اام، اشخاص برای عدم رعایت ملاقات، مجاز باشند» (شبیری زنجانی، 1378: درس60).بنابراین نظریة وم احتیاط مبتنی بر دو مقدمه است: اول به حکم عقل هرگونه نگاه به دیگران» چه همراه با تلذذ و ریبه باشد یا نباشد و عدم پوشش در برابر همة افراد»، اعم از اینکه عضوی که آشکار می‌شود، تحریک‌کننده باشد یا نباشد، دارای مفسده است. دوم به حکم عقل، مفسده» در حدی است که اجتناب از آن ضروری می‌باشد. به نظر می‌رسد، هر دو مقدمه، قابل مناقشه است، زیرا ملاک مفسده در هر گونه نگاه، برای عقل روشن نیست و مفسده در همة موارد در حدی نیست که عقل، به وم اجتناب از آن حکم نماید. لذا هر چند حکم عقل در وم اجتناب از مفاسد، روشن و پذیرفته شده است، ولی این قاعده تنها در موارد خاصی از مسأله حجاب و نگاه که مفسده‌انگیز است- مصداق دارد و در موارد مشکوک نمی‌توان به این قاعدة عقلی استناد نمود. البته در متون دینی، دلیل کافی برای حرمت موارد مفسده‌انگیز وجود دارد، ولی نسبت به موارد مشکوک، همان گونه که استناد به ادله شرعی، دشوار می‌شود، استناد به قاعدة عقلی احتیاط نیز دشوار می‌گردد. کاربرد دیگر اصول عملی در مواردی است که تشخیص مصداق، با ابهام مواجه شود و مورد شبهه قرار ‌گیرد، مثلاً با توجه به اینکه نگاه به دختر غیرممیز، ن بادیه‌نشین یا ن غیرمسلمان، جایز است، مواردی اتفاق ‌افتد که تشخیص هر یک از این عناوین و شناخت مصادیق آنها، دشوار شود، مثلاً مردی در جواز نگاه به زنی شک می‌کند؛ زیرا در مسلمان یا کافر بودن آن، تردید دارد یا نسبت به پیرزنی شک می‌کند که آیا از مصادیق القواعد من النساء اللاتی لایرجون نکاحاً» یعنی از کسانی است که امیدی به ازدواج ندارند و در نتیجه از احکام وم ستر و حرمت نظر، استثنا شده یا هنوز به این حد از سالخوردگی نرسیده است. در این حال با استناد به اصل عملی می‌توان، تکلیف را معلوم نمود، البته مقتضای اصل عملی، در همه موارد شک، یکسان نیست، گاه باید به اصل استصحاب استناد کرد و حکمی را که از قبل وجود داشته، استمرار بخشید و گاه می‌توان به اصل برائت تمسک نمود. البته برخی از فقها در این باره- چه در شبهة بدویه و چه در شبهة مقرون به علم اجمالی - احتیاط را لازم دانسته‌اند، از جمله آیت الله محقق داماد می‌نویسد:آیه غض، از امثال نگاه به دیوار و درخت و مانند آنها انصراف دارد و از آن حرمت نگاه به هرشخص از جنس مخالف و غیر مماثل- اعم از مسلمان و غیرمسلمان- استفاده می‌شود، از این رو همة ن، به جز ن ذمی که به دلیل روایات استثنا شده‌اند، مشمول اطلاق آیه می‌شوند و از نگاه کردن به آنها، نهی شده است. به تعبیر دیگر، موضوع حرمت نظر به زن مسلمان نیست که نتوان در صورت شـک آن را احـراز کرد، بلکه موضوع حرمت نظر به همة ن است، مگر آن که عـنوان ذمـی بودن برای زنی اثبـات شود» (محقق داماد، 1405ق: ج2، ص85).نظریه وم احتیاط، علاوه بر اینکه از لحاظ اصولی قابل نقد بوده که در بحث تمسک به عام مخصص در شبهة مصداقیه، مطرح شده است، در اینجا با مشکل مضاعفی روبروست؛ زیرا آیه غض بصر اساساً دارای اطلاق نیست که نظر به هر زنی اعم از مسلمان و کافر را حرام بشمارد. زیرا این آیه، خطاب به مومنین و مومنات است و چنین خطابی که در فضای اهل ایمان صادر شده، متوجه نگاه به غیرمسلمانان نیست.البته گاه شک در مصادیق را می‌توان با توجه به امارات» برطرف نمود و به تشخیص مصادیق، نائل گردید، زیرا همانگونه که سوق مسلمین» اماره‌ای است که با شک در طهارت ذبیحه» مورد استناد قرار می‌گیرد و به اتکای آن گوشت خریداری شده از بازار مسلمانان پاک است، در مورد نی که در جامعه اسلامی زندگی می‌کنند نیز، در صورتی که از نظر مسلمان بودن برخی از آنها تردیدی وجود داشته باشد، با استناد و به امارة حضور در بلاد اسلامی، می‌توان احکام مسلمان بودن را بر آنها مترتب نمود. 3) موارد استثنا از حجاب1-3) بردگانبردگان، یکی از موارد استثنای پوشش و حجاب هستند و با آنها مانند محارم» رفتار می‌شود. قبل از بررسی مسأله، باید توجه داشت که تحلیل این استثنا، در شرایطی که رسم بردگی منسوخ شده بی‌فایده نیست، زیرا از یک سو با منطق و هدف اسلام دربارة پوشش، آشنا شده و از سوی دیگر، چه بسا با کشف ملاک حکم و پی‌بردن به مناط این استثنا بتوان دربارة شمول یا عدم شمول چنین استثنائی نسبت به موارد مشابه از قبیل خدمت‌کاران یا فرزندخواندگان بهتر قضاوت نمود. همچنان که شهید مطهری می‌نویسد: اگر فقیه متهوری جرات کند، چه بسا بتواند حکم غلامان را از راه ملاک و مناط، به موارد مشابه آن از قبیل خدمتکاران تعمیم داد» (مطهری، 1368: ص166). بردگان در مسأله حجاب از دو جهت وضع استثنائی دارند: یکی آنکه غلامان» در مواردی نامحرم» به حساب نمی‌آیند و رعایت حجاب در برابر آنها لازم نیست، دیگر آنکه کنیزان» از جهت وم استفاده از حجاب، با ن آزاد، تفاوت دارند، مهم‌ترین دلیل استثنای اول، برخی از آیات قرآن کریم است: قل للمومنات یغضضن من ابصارهنّ و یحفظن فروجهنّ و لایبدین زینتهنّ الا ما ظهر منها ولیضربن بخمرهنّ علی جیوبهنّ و لایبدین زینتهنّ الا لبعولتهن او ابائهنّ او اباء بعولتهنّ او ابنائهن او ابناء بعولتهنّ او اخوانهنّ او بنی اخوانهنّ او بنی اخواتهنّ او نسائهنّ او ما ملکت ایمانهنّ.» (نور،31).در این آیه از ن مسلمان خواسته شده که روسری‌های خود را بر اطراف گردن خویش بیافکنند و زیور خود را آشکار نکنند، مگر برای شوهران، پدران، پدرشوهران، پسران، پسرشوهران، برادران، برادرزادگان، خواهرزادگان، ن و بردگانشان. در اینجا ن مملوک» در ردیف محارم قرار گرفته‌انـد و رعـایت پوشش در برابر آنها، لازم نیست. آیة دیگری که بر این استثنا دلالت دارد:لاجناح علیهنّ فی ابائهنّ و لا ابنائهنّ و لااخوانهنّ و لا ابناء اخواتهنّ و لانسائهنّ و لا ما ملکت ایمانهنّ» (احزاب، 55) (بر آنان گناهی نیست که در مورد پدران، فرزندان، برادران، فرزندان خواهران و ن مسلمان و بردگان خویش، حجاب را رعایت نکنند).با توجه به این دو آیه[3]، تفاوتی بین بردگان زن و بردگان مرد (کنیز و غلام) وجود ندارد، چرا که هر دو مملوک و برده‌اند، از این رو نمی‌توان حکم استثنا را به کنیزان» اختصاص داد (ر.ک. رازی، 1378: ج14، ص126؛ طباطبائی، 1417ق: ج15، ص112، ج16، ص344). ولی برای بسـیاری از فقـهای شیـعه، شـمول این اسـتثنا نسـبت به غلامـان، دشوار است (ر.ک. نجفی، 1368: ج29، ص91؛ بحرانی، بی‌تا: ج23، ص71). روایات اهل بیت نیز گواه این توسعه و تعمیم است. در یکی از روایات معتبر، معاویة بن عمار می‌گوید: به همراه حدود سی نفر خدمت امام صادق (ع) بودیم که پدرم وارد شد، امام او را در پیش خود جای داد و با وی مفصل صحبت کرد، پس از آن، امام خطاب به حاضران فرمود که پدرم مایل است مجلس خصوصی باشد و با امام به تنهائی صحبت کند و ما همگی مجلس را ترک کردیم، ولی پدرم از من خواست که برگردم و در جلسه حضور داشته باشم، من هم پذیرفتم. پدرم گفت: پسرم می‌پندارد که مردم مدینه کارهای ناروایی انجام می‌دهند! ن قریش و بنی‌هاشم، در موقع سوارشدن بر مرکب، دست خود را بر سر غلامان می‌گذارند، امام صادق (ع) خطاب به من فرمودند: فرزندم، مگر قرآن نخوانده‌ای که خداوند مملوکان را استثنا نموده است: .او ملکت ایمانهن»، سپس امام فرمود: پسرم غلام می‌تواند مو و ساق پا را ببیند (حر عاملی، 1403ق: ج14، ص164).شهید ثانی بر اساس این روایات، می‌نویسد: روایات زیادی با سندهای معتبر از امام صادق (ع) رسیده که او ما ملکت ایمانهن» شامل هر مملوکی اعم از غلام و کنیز می‌شود (شهید ثانی، 1416ق: ج7، ص52).البته همه فقها نسبت به این روایات بی‌اعتنا نبوده‌اند؛ زیرا در میان متاخران فقهائی مانند شهید ثانی به این روایات ملتزم شده‌اند و در میان قدما نیز فقهائی مانند کلینی، این روایات را قبول کرده‌اند، کلینی با اختصاص دادن یک باب در کافی به این مسأله، فقط روایات دال بر جواز نظر را نقل کرده و به این وسیله اعتماد خود را به این روایات، نشان داده است (کلینی، 1367: ج5، ص531). لذا کلینی بر طبق این روایات، عمل نموده و به آن فتوی داده است (مجلسی، 1368: ج20، ص368). شیخ صدوق نیز روایت معتبر اسحاق بن عمار» را که بر جواز نظر غلام به مو و ساق پای مالک زن خود دلالت صریح دارد، در کتاب خودش نقل نموده و به آن اعتماد کرده است (صدوق، 1414ق: ج3، ص469). البته باید توجه داشت که جواز اظهار زینت در برابر بردگان و جواز نظر برای آنان، از نظر کمیت و کیفیت کاملاً محدود بوده و فراتر از سر و گردن نیست و مقید به عدم چشم‌چرانی و انگیزه‌های است. در روایت معتبر یونس‌ بن یعقوب از حضرت صادق (ع) نقل شده: لایحل للمراة ان ینظر عبدها الی شی من جسدها الا شعرها غیرمتعمّد لذلک» (حرعاملی، 1403ق: ج14، ص164). امام (ع) نظر توأم با تعمّد را استثنا کرده و غلام را در چنین نظری، مجاز دانسته‌اند، این قید، به معنای آن نیست که غلام فقط برای نگاه اتفاقی و غیراختیاری مجاز است، زیرا به این گونه نگاه‌های اتفاقی، نظر اطلاق نمی‌شود. به علاوه اگر نگاه اتفاقی و غیراتفاقی مورد استثنا باشد، نباید آن را به موی سر اختصاص داد، زیرا نگاه اتفاقی به مواضع دیگر نیز حرام نیست. از این رو برخی فقها در تبیین این روایت معتقدند: نظر به معنی نگاه کردن اتفاقی و دیدن تصادفی یک شی نیست و نمی‌توان نظر را به رؤیت غیراختیاری حمل کرد، زیرا چنین حملی، حمل بر فرد غیرمتعارف از نظر می‌باشد؛ چون نظر غیر از رؤیت است. نظر به معنای رؤیت اختیاری دو قسم است. اول، به موی انسانی بالاستقلال نگاه ‌کند و خصوصیات مو را مورد بررسی قرار دهد که تعمد بر آن صدق می‌کند و جایز نیست. دوم، انسان به جهت کسب و کار، تدریس و تدرّس یا کارها و حوائج دیگر، بالتبع به مو هم نگاه می‌کند، که نظر غیرتعمدی است و چنین نگاهی جایز است» (شبیری زنجانی، 1378). - البته روایاتی دربارة محرم نبودن غلامان» نیز وجود دارد، ولی این روایات، به لحاظ اعتبار سندی و از نظر قوت دلالت، در حد معارضه با روایاتی که دلالت بر محرم بودن غلامان دارد، نیستند (طباطبائی، 1421ق: ج10، ص74).1-1-3) تحلیلفقهایی که او ما ملکت ایمانهن» را به کنیزان اختصاص داده‌اند، روایات دیگر را بر تقیه حمل کرده‌اند و معتقدند ائمه در این روایات به فتوای فقهای عامه که آیه را شامل غلامان هم می‌دانند، نظر داشته‌اند. ولی با این توجیه نمی‌توان از اطلاق آیه و روایت موید اطلاق، صرف نظر کرد، زیرا:1-1-1-3) حمل بر تقیه، اختـصاص به روایات متـعارض دارد و دربـارة روایاتی که نسبت بین آنها عموم و خصوص مطلق است، محلی برای کنار گذاشتن و حمل بر تقیه نیست، بلکه اختلاف روایات را با حمل عام بر خاص باید حل نمود، هرچند روایات خاص موافق عامه باشد، بر این اساس، چون روایات جواز دربارة بردگان، در مقایسه با ادله عام حرمت، اخص است، لذا باید تخصیص ادله حرمت را به وسیله آنها پذیرفت (ر.ک. انصاری، 1415ق: ص64). 2-1-1-3) در موارد تعارض روایات و اخذ به مرجحات، مرجح موافقت با کتاب بر مخالفت با عامه تقدم دارد، لذا روایاتی که غلامان را محرم می‌داند، به دلیل آنکه با اطلاق قرآن سازگار است، بر روایات مخالف ترجیح دارد و دیگر نوبت به ترجیح از نظر جهت صدور روایت نمی‌رسد. 3-1-1-3) نظریة تعمیم استثنا به غلامان در نزد عامه، از قوت و گستردگی برخوردار نیست، که ائمه (ع) را وادار به تقیه نماید، چه اینکه فتوای ابوحنیفه که در آن عصر، فقیه شاخص بوده، عدم محرمیت غلامان است (فخررازی، بی‌تا: ج23، ص307). هم‌چنین این ادعا که امام صادق (ع) از سلاطین وقت (نه از فقهای عامه) تقیه نموده‌اند، چون آنان به محرمیت غلامان نظر داشته‌اند(طوسی، 1390ق: ج7، ص480)؛ فاقد پشتوانه علمی و تأیید تاریخی است و به صرف احتمال، نمی‌توان روایات معتبر را کنار گذاشت؛ همچنین از این مقدمه که خواجگان همیشه در دربار سلاطین رفت و آمد داشته‌اند» (ر.ک. انصاری، 1415ق: ص64) نمی‌توان نتیجه گرفت که امام صادق (ع) به جهت خوف از آنان، نظر به جواز نگاه و عدم ستر داده است. 4-1-1-3) اگر امام (ع) در مقام تقیه بود، چه ضرورتی اقتضا می‌کرد که فراتر از پاسخ به سؤال راوی، امام تفسیری ناروا از آیة قرآن ارائه دهد و به آن استناد نماید؟ 5-1-1-3) اگر او ما ملکت ایمانهن» به کنیزان اختصاص یابد، به این معنی است که ن آزاد بر یکدیکر مطلقاً محرم می‌باشند، ولی کنیزان برای ن آزاد محرم نیستند و فقط برای ن مالک خود محرم می‌باشند، چنین برداشتی وقتی با نظریه عدم وم پوشش کنیزان حتی نسبت به مردان بیگانه، تلفیق گردد؛ نتیجه این می‌شود که کنیز بر همة مردان محرم است و ن آزاد بر کنیزان نامحرم می‌باشند، یعنی کنیز درحکم یک مرد» است (مطهری، 1368: ص167). بدیهی است که این برداشت نادرست است.2-1-3) حکمت استثناءخداوند در آیه استیذان، به حکمت استثنا بودن بردگان از حکم ستر و نظر اشاره کرده است: یا ایها الذین امنوا لیستأذنکم الذین ملکت ایمانکم و الذین لم یبلغوا الحلم منکم ثلاث مرات من قبل صلاة الفجر و حین تضعون ثیابکم من الظهیرة و من بعد صلاة العشاء ثلاث عورات لکم لیس علیکم و لا علیهم جناح بعدهن طوّافون علیکم بعضکم علی بعض.» (نور، 58). در این آیه بردگان مانند کودکان، از ارفاق خاصی برای ورود به خلوت خانواده، برخوردار‌ شده‌اند. در آیات سورة نور، دو استثنا برای قانون وم کسب اجازه در ورود به اطاق دیگران ذکر شده، یکی بردگان، دیگری کودکان نابالغ، سپس توضیح می‌دهد این دو گروه نیز در مواردی باید با اجازه وارد شوند: الف) پیش از نماز صبح و هنگام نیمروز که افراد به خاطر گرما بعضی از لباس‌ها را از تن بیرون می‌آورند و استراحت می‌کنند؛ ب) بعد از نماز عشا که هنگام رفتن به رختخواب است، در این زمان‌ها، معمولاً زن یا مرد در لباس غیرعادی هستند و حتی کودکان و بردگان هم نباید سرزده به اطاق آنها وارد شوند، ولی در مواقع دیگر، اجازه گرفتن برای آنها لازم نیست.بنابراین کلمه ملکت ایمانکم» در این آیه فقط شامل کنیزان نمی‌شود، زیرا استفاده از اسم موصول (الذین) که برای جمع مذکر است، نشان می‌دهد، این حکم شامل غلامان هم می‌شود و از این نظر بین بردگان و آزادگان، تفاوت وجود دارد. در برخی از روایات نیز با صراحت بیان شده که در آیه استیذان، ملکت ایمانکم»، شامل مردان می‌شود (کلینی، 1367: ج5، ص529). یکی از مفسران در تفسیر آیه، طوّافون علیکم بعضکم علی بعض»، رمز این استثنا را اینگونه بیان می‌نماید: برای غلامان و کودکان نابالغ اجازه گرفتن لازم نیست، زیرا آنها رفت و آمد مکرر در خانه دارند و اجازه خواستن در همه ساعات و اوقات بر ایشان سخت و دشوار است» (ر.ک. طبرسی، 1356: ج7، ص154). زمخشری هم در بیانی مشابه در تفسیر طوافون علیکم» می‌نویسد: بردگان نیازمند آمد و شد با شما هستند و شما هم به این ارتباط نیازمندید، لذا اگر در هر وقت، استیذان ضرورت داشته باشد، منجر به حرج و سختی می‌گردد» (زمخشری، 1366: ج3، ص258).توجه به تعلیلی که در این آیه برای استثنا بردگان ذکر شده است، امکان تعمیم استثنا را نسبت به افراد مشابه، فراهم می‌سازد، برخی از فقها معتقدند: تعمیم در آیه از باب تنقیح مناط» نیست، زیرا در تنقیح مناط، عقل به الغاء خصوصیت پرداخته و با دستیابی قطعی به ملاک حکم»، درصدد سرایت دادن آن به موارد دیگر می‌شود، در حالی که در اینجا، ملاک حکم با استفاده از عقل معلوم نمی‌شود، بلکه مستقیماً موضوع حکم با توجه به آیه، فراتر از بردگان نتیجه گرفته می‌شود. در این آیه هر چند ابتدا فقط بردگان و کودکان، استثنا شده‌اند، ولی سپس خداوند متعال با جمله طوافون علیکم» علت استثنا را بیان می‌نماید و این علت، می‌تواند موجب تعمیم حکم گردد. به خصوص که در نظر برخی از مفسـران مانند: طبرسی، طوافون علیکم» تعبیر عامی برای نشان دادن خدمت‌کاران» است و اختصاصی به بردگان یا کودکان ندارد، طبرسی برای استظهار عرفی به آیه یطوف علیهم ولدان مخلدون» (واقعه، 17). استشهاد می‌کند و کلمه طواف را کنایه از آمـد و شـد بـرای خدمت‌گزاری» می‌داند (طبرسی، 1356: ج7، ص154؛ طبرسی، 1377: ج2، ص632). راغب اصفهانی نیز معتقد است: الطوافون فی قوله تعالی عبارة عن الخدم» (راغب اصفهانی، 1416ق: ص531). طوافون» به معنی خدمت‌گزاران می‌باشد.قابل ذکر است که اگر برای تعمیم این استثنا از کودکان و بردگان، به همه خدمتگزاران در خانه، به جمله طوافون علیکم» استناد شود، در این صورت نفی حرج تنها در حد ملاک حکم شناخته خواهد شد، ولی به عنوان مدرک مورد استناد نخواهد بود؛ بدین وسیله بخشی از مشکلاتی که در چنین مواردی در اثر استناد به قاعدة لاحرج رخ می‌دهد، به طور کلی منتفی می‌شود. زیرا از یک سو، نفی حرج به عنوان حکمت نمی‌تواند، مبنای استنباط قرار گیرد و موجب تخصیص حکم شود و از سوی دیگر، نفی حرج به عنوان علت، هر چند منجر به رفع حکم در مورد حرج می‌شود، ولی چون حرج شخصی ملاک رفع حکم است، لذا نمی‌توان با به استناد آن یک قاعدة کلی استنباط نمود. اما از آنجا که در آیه قرآن، استثنا از استیذان برای کودکان و بردگان به حرج» مستند نشده است، لذا به جای کشف ملاک، باید به علت مذکور در آیه طوافون علیکم» توجه شود و به اتکای آن که بدون شک ظهور عرفی در علت، استثنا شدن بردگان دارد، همة خدمتکاران مشمول استثنای آیه می‌شوند. برخی از فقها معتقدند: طوافون علیکم: و هو تعلیل» فی المعنی لعدم الاستیذان فیما عدا الاوقات الثلاثه» (مقداد السیوری، 1419ق: ج2، ص291). البته اگر این گونه استنباط، به لحاظ صناعت فقهی و قواعد اجتهاد، قابل قبول باشد، استثناء شامل عموم خدمتکاران نخواهد بود، بلکه سیاق آیه نشان می‌دهد، مقصود از طوافون علیکم» خدمتکارانی است که به صورت دائم در خانه حضور داشته و به دلیل آن که متکفل امور روزمره هستند به شکل عادی و طبیعی، پیوسته در تردد با اهل خانه می‌باشند. لذا این تعبیر شامل خدمتکارانی نمی‌شود؛ که زندگی مستقل داشته و به شکل کارگر و اجیر، در خانة افراد دیگر حضور موقت پیدا می‌کنند. همچنین از آن جا که در این آیه، طوافون علیکم» موضوع استثنا قرار گرفته و بردگان» به عنوان یکی از مصادیق آن ذکر شده‌اند، می‌توان استفاده نمود که فرزندخواندگان» نیز در دوره‌ای که در جمع یک خانواده حضور دارند و مانند نوکران و غلامان، بدون آن که زندگی مستقلی داشته باشند، با اعضای خانواده معاشرت داشته و به یکدیگر کمک می‌کنند از مصادیق طوافون علیکم» شمرده شوند؛ البته دیدگاه فوق، صرفاً در حد یک احتمال مطرح است و اگر این احتمال بخواهد به عنوان یک نظریه فقهی» مطرح گردد، نیازمند بررسی بیشتر و پاسخ‌گوئی به ایرادات و مشکلات آن است. از جمله ایرادات، این است که در آیه طوافون علیکم» قرینه‌ای وجود دارد که نشان می‌دهد موضوع حکم، مقید است و شامل هر کسی نمی‌شود که در خانه خدمت کند، این قرینه، تفصیل و تفاوت، بین کودکان قبل از بلوغ و بعد از بلوغ است، در آیه تصریح شده که کودکان بالغ، باید در تمام ساعت روز، برای ورود به اطاق والدین، استیذان کنند و نسبت به آنها استثنائی وجود ندارد، این در حالی است که کودکان بالغ نیز تا وقتی زندگی مستقل، تشکیل نداده‌اند، از مصادیق طوافون علیکم» بوده و از نظر کثرت تردد و فراوانی رفت و آمد با زمان قبل از بلوغ خود، فرقی ندارند، لذا از تفاوتی که در آیه شریفه مطرح شده، این گونه استفاده می‌شود که طوافون علیکم»، جزء العلة» برای حکم است و با ضمیمه شدن بردگی یا کودکی قبل بلوغ حکم بر آن مترتب می‌شود و گرنه به صرف آمد و شد زیاد نمی‌توان، شخص را مصداق استثنا از استیذان دانست. 2-3) خواجگانخواجگان[4] از حکم حجاب استثنا شده‌اند اعم از آن که برده یا آزاد باشند، نسبت به همة ن، محرم‌ هستند.شهید ثانی درباره این استثنا می‌نویسد: التابعین غیراولی الاربة من الرجال» (نور،31). اربه به معنی احساس نیاز و حاجت نسبت به زن است و چون خواجگان آلت مردانگی خود را از دست داده‌اند، چنین نیازی نسبت به جنس مخالف احساس نمی‌کنند» (شهید ثانی، 1416ق: ج7، ص52).براساس این استدلال، خواجگان حتی اگر برده هم نباشند، مشمول استثنای حکم حجاب‌ هستند، زیرا علاوه بر آن که ملک یمین» در قرآن استثنا شده غیر اولی الاربة من الرجال» نیز مورد استثنا قرار گرفته است (همان، ص55).توضیح آنکه، اربه» از ماده ارب»، بـه معنی حاجت» (ابن منظور، 1405ق: ج1، ص108) و شدت احتیاج» است (راغب اصفهانی، 1416ق: ص11). اولی الاربة» به کسانی اطلاق می‌شود که احساس نیاز به همسر و شویی در آنها وجود داشته و شهوت جنسی در ایشان فعّال است، نقطة مقابل این افراد غیراولی الاربة»، یعنی کسانی که این احساس در آنها خاموش شده است. پیرمردان، خواجگان و افراد ابله، از مصادیق غیر اولی الاربة» شمرده می‌شوند. البته در برخی روایات غیر اولی الاربة را به افراد احمقی که نیازی به زن ندارند تفسیر می‌کند» (ر.ک. نجفی، 1368: ج29، ص96). این تفسیر ناظر به بیان یک مصداق ‌است و نباید به عنوان تحدید مفهوم» یا تضییق حکم» تلقی شود.صاحب جواهر که خود را ملتزم به تفسیر روایی از غیر اولی الاربة» می‌داند و روایات هو الاحمق الذی لایأتی النساء» را مبنای تفسیر این تعبیر قرار می‌دهد، در پایان به این نتیجه می‌رسد: غیر اولی الاربة کسانی هستند که به دلیل پیری و مانند آن تمایل به ازدواج ندارند» (ر.ک. نجفی، 1368: ج29، صص95-94). پیش از وی محقق کرکی نیز به دلیل خلط مفهوم و مصداق، به همین اشتباه دچار شده، وی نیز روایات را درصدد ارائه مفهوم این واژه دانسته و از توجه به مصادیق دیگر، غفلت نموده است[5](ر.ک. کرکی، 1415ق: ج12، ص36).در حالی که در برخی از روایات نیز پیرمردان بدون شهوت جنسی، به عنوان غیر اولی الاربة من الرجال، معرفی شده‌اند (مقداد، السیوری، 1419ق: ص322). به نظر می‌رسد، نمی‌توان این تعبیر را فقط به ابلهان بی‌نیاز از زن» اختصاص داد (ر.ک. مطهری، 1368: ص161). حال این سؤال مطرح است که آیا می‌توان چنین تفسیری را به عنوان قدر متیقن از این مفهوم، مبنا قرارداد؟ پاسخ آن است که هر‌گاه مفهومی مجمل باشد یا قرائنی بر عدم ارادة اطلاق وجود داشته باشد، اخذ به قدر متیقن» جائز است؛ ولی در موردی که مفهوم، اجمال ندارد و قرائنی هم برای تصرف در مفهوم و اختصاص آن به برخی از اقسام و افراد وجود ندارد؛ نمی‌توان به بهانة قدر مسلم، از ظاهر عام لفظ، صرف نظر و آن را مقید نمود. روایاتی نیز دربارة این استثنا وجود دارد، از آن جمله محمد بن اسماعیل در روایت معتبری از امام رضا (ع) نقل می‌کند: سالت ابالحسن الرضا (ع) عن قناع الحرائر من الخصیان، فقال: کانوا یدخلون علی بنات ابی‌الحسن (ع) و لایتقنعن» (کلینی، 1367: ص532). (امام در پاسخ به این سؤال که آیا ن آزاد باید سر خود را در برابر خواجگان بپوشانند، فرمود: خواجگان بر دختران امام کاظم (ع) وارد می‌شدند، بدون آن که سرهای آنها پوشیده باشد). شیخ انصاری(ره) این روایت را حمل بر تقیه نموده‌اند؛ اما به نظر می‌رسد، نمی‌توان آن را بر تقیه حمل کرد، زیرا چه ضرورتی وجود دارد که امام (ع) در مقام تقیه، به جای آن که نظر به عدم وم ستر دهد، از مکشوف بودن سرهای خواهران خود در مقابل خواجگان بر خلاف واقع، سخن براند؟! لذا بیان امام رضا (ع) از وضع خانوادگی اهل بیت، برای آن است که هر گونه تردیدی را از ذهن محمد بن اسماعیل از بین ببرد و وی را نسبت به عدم وم ستر، کاملاً مطمئن سازد. البته نظریه محرم بودن خواجگان و بردگان، با همة مستندات قوی، برای بسیاری از فقهای شیعه، قابل قبول نیست، صاحب جواهر(ره) از جمله فقهائی است که هر چند در این مسأله بزرگانی مانند شهید ثانی و محقق سبزواری را در مقابل خود می‌بیند، ولی از اینکه تندترین تعبیرات را در نقد این نظریه به کار گیرد، ابائی ندارد و می‌نویسد: در آیین شیعیان متدین، جواز کشف و نظر وجود نداشته، هیچ مؤمنی در این مسأله نباید تردید به خود راه دهد. چرا که هر گونه تردید در حـرمت، سبب جرات دیگران می‌گردد. مذهب شیعه بر این استقرار یافته که برای بردگان غیرخواجه، نگاه کردن به مالکان خود را جایز نمی‌دانند، چه اینکه مذهب بر عدم فرق بین آنها با خواجگان غیربرده استقرار پیدا کرده و آنها برای نظر به نامحرم، مجاز نیستند» (نجفی، 1368: ج29، صص97-94). مخالفان استثنای خواجگان، به چند روایت نیز استناد کرده‌اند، دو مورد ذیلاً بیان می‌شود: - موثقة عبدالملک بن عتبه از امام صادق (ع) سؤال می‌کند: سألت ابا عبدالله (ع) عن ام الولد هل یصلح ان ینظر الیها خصی مولدها و هی تغسل؟ قال: لایحل ذلک» (حرعاملی، 1403ق: ج14، ص166). (راوی از امام پرسید: آیا بردة خصی می‌تواند به کنیز ام‌ ‌ولد در حالی که مشغول غسل است، نگاه کند، امام فرمود این کار جایز نیست). به نظر می‌رسد این استدلال، قابل قبول نبوده و روایت خارج از محل بحث است؛ زیرا طرفداران استثنای خصی، خواجگان را تنها در حد نگاه به سر، گردن و دستان، مجاز می‌دانند و پوشش این حدود را برای ن لازم نمی‌دانند، از این رو، روایت عبدالملک که به عدم جواز نگاه خصی در حال غسل- که همه بدن یا بیشتر آن مکشوف است- دلالت دارد، منافاتی با جواز نظر نسبت به سر و گردن ندارد. - صحیحه محمد بن اسحاق، راوی از امام کاظم (ع) سؤال می‌کند: ی للرجل الخصی یدخل علی نسائه فیناولهن الوضوء فیری شعورهن، قال: لا» (همان، ص167). (بردة خصی مردی، برای ن مالک خود آب جهت وضو می‌آورد و موهای آنها را می‌بیند، امام فرمود: نه») این روایت هم به دلیل آن که متعلق نفی یا نهی در کلام حضرت ذکر نشده و در سؤال سائل نیز قرینه‌ای برای تعیین آن وجود ندارد، ابهام و اجمال دارد و استفادة حرمت از آن دشوار است. علاوه بر اختلافاتی که دربارة حکم خواجگان وجود دارد، دربارة موضوع این حکم نیز اختلافاتی بین فقها دیده می‌شود. اختلاف اول این است که خواجه (خصی) کیست؟ با چه تغییری در عضو جنسی، این واژه به کار می‌رود؟ شهید ثانی می‌نویسد: و اعلم ان اطلاق الخصی یشمل من قطع خصیتاه و ان بقی ذکره و الأولی تخصیص محل الخلاف بمن قطع ذکره و خصیتاه معاً، اما الخصی الذی بقی ذکره و المجبوب الذی بقی انثیاه فکالفحل» (شهید ثانی، 1416ق: ج7، ص56). لذا احکام خصی، برای شخصی است که آلت جنسی وی کاملاً قطع شده باشد. ولی صاحب حدائق با استناد به کلمات لغویین که در توضیح این واژه در مصباح المنیر و قاموس، دیده می‌شود، تفسیر شهید ثانی را مردود می‌داند (بحرانی، بی‌تا: ج23، ص76). اختلاف دیگر دربارة موضوع این حکم است که آیا در خواجگان به طور کلی تمایل جنسی وجود ندارد؟ صاحب جواهر، به این سؤال پاسخ منفی می‌دهد و بر این باور است که حتی اگر عضو جنسی شخص قطع شود، وماً تمایلات جنسی و شهوی، کاملاً از بین نمی‌رود، از این رو ایشان خواجگان را مصداق غیر اولی الاربة» نمی‌داند (نجفی، 1368: ج29، ص95).ولی به نظر می‌رسد که هیچ یک از این دو اختلاف در تعیین موضوع حکم، نمی‌تواند تأثیر چندانی در حکم شرعی داشته باشد. زیرا دربارة خواجگان اگر استثناء مستند به آیة غیر أولی الاربة من الرجال» باشد، در این صورت، خواجگانی که احتیاج به زن ندارند، شامل آیه‌ می‌شوند، اعم از اینکه تمایلات جنسی داشته باشند یا به طور کلی فاقد تمایلات جنسی باشند. زیرا بر اساس این دلیل، مورد استثناء، عدم احتیاج و نیاز است، نه عدم تمایل و احساس. از این رو پیرمردان و کهن‌سالان هم وقتی به لحاظ شرایط سنی در وضعی قرار گیرند که احتیاج به زن نداشته باشند، مشمول استثنا هستند، هرچند تمایلات جنسی را به طور کلی از دست نداده باشند. هم‌چنان که القواعد من النساء اللاتی لایرجون نکاحاً» (نور،60) به معنی ن از پاافتاده‌ای است که امید به ازدواج ندارند، نه اینکه هیچ احساس جنسی یا طمعی در آنها وجود ندارد. دربارة کودکان ممیز نیز وجود چنین مبدلی برای احساس، مانع از استثنا نمی‌باشد.البته اگر دلیل استثنا خواجگان، روایاتی باشد که خصی» را استثنا کرده است، چون خصی در برابر فحل قرار دارد، به تناسب حکم و موضوع معلوم می‌شود: مقصود کسی است که به دلیل آسیب دیدن آلت جنسی، توانائی عمل جنسی و شویی را ندارد، از این رو میزان آسیب دیدگی و اینکه کدام قسمت عضو جنسی آسیب‌دیده، دخالتی در حکم نخواهد داشت.4) نتیجهحجاب به عنوان یک حکم الهی، ریشه در قرآن کریم دارد و آنچه در قرآن آمده، ارائه کننده یک قاعده کلی در این زمینه است. - در قرآن از عموم مؤمنان (زن و مرد)، خواسته شده که غض بصر» و حفظ فرج» کنند. در صورتی که غض بصر به معنی چشم‌پوشی و نگاه نکردن باشد، از این دستور استفاده می‌شود که به‌طور کلی نباید به جنس مخالف نگاه کرد، ولی این تفسیر با ابهامات مختلفی روبروست و تفسیر غض بصر» به فرو کاستن از نگاه» از پشتوانة قوی‌تر و قابل دفاع‌تری برخورداری است؛ لذا خیره شدن» و چشم‌چرانی» ممنوع شده است. - دستور استفاده ن از خمار» نشان می‌دهد، ن باید سر و گردن خود را کاملاً بپوشانند. البته ممکن است شرایط فرهنگی و اجتماعی جامعه، اامات دیگری را نیز برای مردان و ن، در زمینة کیفیت پوشش به وجود آورد. - تمام موارد مجاز نگاه»، به نگاه عاری از هرگونه آلودگی جنسی، اختصاص دارد و قلمرو مجاز نگاه، شامل نگاه توأم با لذّت و ریبه، نمی‌شود. - به لحاظ اصل علمیه» در مواردی که نتوان از کتاب و سنت حکم مسأله را از نظر جواز و حرمت، استفاده کرد، فقها معمولاً، به اصل برائت استناد می‌کنند و ممنوعیت‌ها را به حداقل کاهش می‌دهند، در عین حال گرایشی هم وجود دارد که با استناد به اصل احتیاط دائره ممنوعیت را به موارد مشکوک سرایت می‌دهد، این گرایش در مقاله مورد نقد قرار گرفته است. - با توجه به مفاد دلیل لفظی» و اقتضای اصل علمیه» می‌توان به بررسی موارد استثناء از قاعدة حجاب پرداخت، حکم حجاب، هر چند از نظر اسلام، از اهمیّت بسیاری برخوردار است، ولی این اهمیّت موجب آن نمی‌گردد که در شریعت، موارد استثناء و جنبه‌های انعطاف‌پذیر آن مورد غفلت قرار گیرد، بلکه موارد متعددی از استثناء در کتاب و سنت برای آن شمرده شده است که با بررسی آنها، بهتر می‌توان به فلسفة حجاب و قلمرو آن پی برد. در این میان، دو استثناء بردگان» و خواجگان» کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، در حالی که از یک طرف، برای آنها استناد قرآنی وجود دارد، و از طرف دیگر، استثناء نسبت به آنها معلّل» بوده. لذا با توجه به این تعلیل می‌توان درباره شمول آن نسبت به موارد همسان، به تأمل پرداخت. بنابراین از نقش طوافّون علیکم بعضکم من بعض» که دربارة بردگان وجود دارد و نیز از تعبیر التابعین غیر اولی الاربه» که بر خواجگان قابل تطبیق است، می‌توان به مصدایق دیگری نیز رسید. فهرست منابع× قرآن کریم × ابن فارس، احمد: مقاییس اللغه»، بیروت، دارالاسلامیه، 1410ق.× ابن منظور، محمد بن مکرم: لسان العرب»، قم، نشر ادب حوزه، 1405ق.× انصاری، مرتضی: کتاب النکاح»، قم، المؤتمر المعالی بمناسبة میلاد الشیخ، 1415ق.× بحرانی، یوسف: الحدائق الناظرة»، قم، منشورات جماعة المدرسین، بی‌تا. × حرعاملی، محمد بن حسن: وسائل الشیعه»، تهران، المکتبة الاسلامیه، الطبعة السادسة، 1403ق.× خوئی، سید ابوالقاسم: التنقیح»، نجف، منشورات دارالعلم، 1409ق. × رازی، ابوالفتوح: روض الجنان»، مشهد، بنیاد پژوهش‌های آستان قدس، 1378.× راغب اصفهانی، حسین: المفردات»، دمشق، دارالقلم، 1416ق. × راوندی، قطب‌الدین: فقه القرآن»، قم، مکتبة آیة الله النجفی، الطبعة الثانیة، 1405ق.× زرکشی، محمد: البرهان فی علوم القرآن»، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1408ق. × زمخشری، محمود: الکشاف»، قم، نشر ادب حوزه، 1366. × سبزواری، محمد باقر: کفایة الاحکام»، اصفهان، نشر مهدوی، بی‌تا.× سیوطی، جلال‌الدین: الاتقان»، قم، نشر فخردین، 1380.× شبیری زنجانی، سید موسی: کتاب النکاح»، مؤسسه رای‌پرداز، 1378.× شهید ثانی، زین‌الدین: مسالک الافهام»، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیه، 1416ق. × صدوق، محمد بن علی: من لایحضره الفقیه»، قم، منشورات جماعة المدرسین، الطبعة الثالثه، 1414ق.× طباطبائی، سید علی: ریاض المسائل»، قم، مؤسسه آل البیت، 1421ق.× طباطبائی، سید محمد حسین: تفسیر المیزان»، قم، منشورات جماعة المدرسین، 1417ق. × طبرسی، فضل بن حسن: جوامع الجامع»، تهران، دانشگاه تهران، 1377.× طبرسی، فضل بن حسن: مجمع‌البیان»، قم، منشورات مکتبة آیة الله العظمی المرعشی، 1356. × طوسی، محمد بن حسن: التهذیب»، تهران، دارالکتب الاسلامیة، الطبعة الثالثه،1390ق.× فخر رازی، ابوعبدالله: التفسیر الکبیر»، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعة الثالثة، بی‌تا.× فضل الله، سید محمد حسین: من وحی القرآن»، بیروت، دارالملاک، الطبعة الثالثة، 1419ق.× کرکی(محقق)، علی: جامع المقاصد»، قم، مؤسسه آل البیت، 1415ق.× کلینی، محمد بن یعقوب: الکافی»، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چ سوم، 1367.× مجلسی، محمد باقر: مرآة العقول»، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چ اول، 1368.× محقق داماد، سید محمد: کتاب صلاة»، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1405ق. × مطهری، مرتضی:مسأله حجاب»، تهران، انتشارات صدرا، 1368.× مقداد السیوری، فاضل: کنزالعرفان»، تهران، المجمع العالمین للتقریب بین المذاهب الاسلامیه، تهران، 1419ق.× نجفی، محمد حسن: جواهرالکلام»، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چ سوم، 1368. × نراقی، احمد: مستند الشیعه»، قم، مؤسسه آل البیت، الطبعة الاولی، 1419ق.  پی نوشتها:* - عضو هیأت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، دانش‌آموخته سطح چهار حوزه [1]- روسری[2]- الاصل جواز النظر کل احد الی کل شیء».[3]- آیه استیذان نیز بر محرم بودن بردگان دلالت دارد. (نور، 58)[4]- و الخصی اذا کان ممسوح الذکر مع الخصیتین لایبقی له اربة فی النساء لان الاربة هی الحاجة» (سبزواری، بی‌تا: ص154).[5]- انما یدل علی الابله الذی لایحتاج الی النساء و لایعرف شیئا من امورهن».  

keyboard_arrow_up