قاطی پاتی

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به قاطی پاتی بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف قاطی پاتی این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

ننه ترو بخدا بابام طلب کن تا بیاد

نماز !

خب الان که منتظرم مادر بياد بذار یه چی بگم که توو ذهنم بود ،من نماز میخونم بهم نمیاد اره ولی میخونم البته نمار صبح رو نه :/ چون تا دیر وقت بیدار پنج بیدار نمیشم اکثر اوقات !:/ هفت بیدار میشم من .مامان بابام هر دوتا وقتی مجرد بودن هم نماز میخوندن هم روزه تاااازه بابام از این برادر رزمنده های خیلی معتقد بود که مامانم که نامزدش بود وقتی توو ماشین کنارش مینشست کتشو در می اورد میذاشت بین خودشو مامانم بعدم هییییی صلوات و اعوذ من الشیطان و اینا !!بخدا:))) . . .

اگه بابام بمیره برمیگردم پیش عشقم

سالها گذشت من کنار طاها قد کشیدم بزرگ شدم عاشقی کردم بعضی وقتا انقدر بود که آرزو میکردم بزاره یک ساعت به حال خودم باشم اما حالا ساعت های زیادی تنهام و فقط به طاها فکر میکنم که ای کاش بود میدونم بفکرمه کاش یه نفر بهش زنگ میزد و میگفت من یکی تو زندگیمه به زور یکی وارد زندگیم شده ومن از بابام میترسم که باهاش تموم کنمکاش بابام بمیره اگه بابام بمیره برمیگردم پیش طاها چقدر دلم واسش تنگ شدهروزخوش نبینی بابا که طاها رو ازم گرفتی . . .

پپسی و کوکاکولا

رابطه ی منو بابام شده شبیه بابای نیما افشار و دکتر افشار، تو ساختمون پزشکانبا اینکه میدونم به من خیلی اعتماد و اعتقاد داره واقعا (هندونه های شیرین رو به زیر بغل میزند :)ولی آقا من هر چی نظر میدم ، مخصوصا تو موضوعات سلیقه ای ، بابام نظر مخالف منو میگه بعضی موقع فکر میکنم منو میخواد به بحث بکشونه، این به کنار ولی اوج قضیه دیشب بود که کلی خندیدیم.سر سفره ی خونوادگی خودمون، نوشابه رو برداشتنی یواشکی گفتم: ولی پپسی از کوکاکولا خوشمزه تره بنظرم. با . . .

حالا

خب  با محمد بحثم شد رفتم رو مخش و اخرش   ی چیزی گفت ک درجا کات کردم باهاش داشت ساعت مطالعم ب  10 میرسید ک گاو گند زد توش بیشور خر.بابام   بخیش ترکید دوباره بردنش عملش کنن و من دو روزه خونه تنهام  باز  شبا میرم خونه اجی میخابم و باز صب   فلش بک خونه درسم زندگیمه باید درس بخونم فقط درس درس درس درس.همینو بس.هم ناراحتم هم خوشحال هم حس ترس دارم و هم اطمینان  .خودمو میپسارم بخدا.میدونم دوری از خدا رو حس میکنم میدونم ک چقدر دورر شدم خیلیی.دیه حس نوشتنم . . .

سر حرفت وایسا

خدایا تو منو گاو آفریدی!که مزرعه ی این دنیامو فقط شخم بزنم و هیچ چیز جز حمالی عایدم نشه.از این به بعد هر وقت سر حرفت وایسادی منم می ایستم.دیگه حتی غریبه ها هم دلسوز بابام شدن دمت گرم که از راه دور هم دلسوزای بابام رو میفرستی اما برای من .به بد بودنم ادامه میدم. . . .

پونصد و سی

بابام رفته تا حوزه آزمون، نگهبان گفته کجا حاجی؟ بابام گفته میرم بچه رو برسونم به آزمون (-_-) نگهبان گفته کدوم بچه؟ بابام برگشته نگاه کرده دیده من نیستم، برگشته سمت خونه.من توی خیابون داشتم میرفتم و منتظر بودم بابام برگرده ولی رسیدم به جایی که راه من و بابام از هم جدا میشه. اگه جلوتر میرفتم دیگه ممکن نبود همو ببینیم. چند لحظه صبر کردم، دیدم نیومد رفتم تو همون راهی که همو نمیدیدیم.بابام میگفت پنج لیتر بنزین حرومت کردم(البته با این ادبیات نگفت). . . .

دارم میرم به تهرات

اولین سفر مجردی من فردا به همراه فرشتس برای دیدن طاهرهداریم میریم به تهران.یکم استرس جمع کردن وسایل دارم که دیگه الان مغزم قد نمیده و از تجربه ی خوابگاهیم استفاده کردمراستش بابام ته دلش همچنان راضی نیست.اینو من بعد بیست و اندی سال زندگی با بابام میفهمم.ولی خب از اونجابی که بابام زو فرشته و خلنوادش،همچنین طاهره و. خانوادش شناخت داره مخالفت نمرددر واقع اگه فرشته ای در کار نبود که باهاش همسفر بشم مسافرتی هم در کار نبود . . .

fsghv

چرا از شوهرت عکس نذاشتی؟هیچوقت ندیدمشحلما خیلی نازه خیلی خدا حفظش کنه منم شاید سال بعد عکس بچمو گذاشتم پروفایلم دوست دارم اولین بچم دختر باشه ولی ما پسرزاییماقا مهدی الان چیکارس؟ماشالا خیلی اقاست بخدا خیلی دوسش داشتم خیلی ادم با شخصیته کاش یه دوستی مثل مهدی داشتم بخدا همیشه حسرتشو میخورم . . .

دلم یه جوریه

دقیقا برعکس بابای من، عموم مهربون نبود . اصلا مهربون نبود . توی دفتر خاطراتش همه رو فحش داده . یه جوری که خیلی از خاطرات رو نمیتونی بفهمی داشته از کی صحبت میکرده چون همش به جای اسم فحشه.(فحش هااا فحش خفن). شایدم به همین خاطر هیچوقت ازدواج نکرد.شاید سه سال پنج سال شایدم بیشتره که ندیده بودمش. چون اگرم تو خیابونی جایی همو میدیدیم راهمونو عوض می کردیم صورتمون رو برمیگردوندیم که همو نبینیم . چون مطمئن بودم اگرم بهش سلام کنم جواب نمیده. فکر میکرد با . . .

جمعه ۱۳۹۸/۰۵/۲۴

سلام سما جونم،خوبی؟باز آمپر دلتنگیم زده بالا که تاب نیاوردم و تو این ساعت اومدم واست بنویسممثل دفعات قبل کم آوردم،چی میشه کمکم کنیهمه سرزنشم میکنن،نصیحتم میکنن،که بیخیال شم ولی بخدا نمیشعبه مرگ خودم نمیشهبخدا میخام ولی چیکار کنم نمیشهچی میشد میتونستم وقتی تو یه پستی نوشته عشقتو تگ کن،تگت کنم بدون اینکه بعدش بلاک شمکم آوردم از بس پیج درست کردم تا با یه اکانت فیک بتونم باهات حرف بزنمبا هر سیم کارتی پیام میدم یه زنگ میزنم ک فقط بوق بخوره می . . .

مرگ!!

ھمیشھ فکر میکردم وقتى ى آدمى فوت میکنه و ب خانوادش میگن چرا ناراحت میشن!البته پدربزرگم /پدرى/تو6سالگیم فوت شد.ولى نفھمیدم.تا دیروز !خاله پدرم.فوت شده بود !!کرج بود   میگن حالش بدشدھ میبرنش icu ک میفھمن سرطان خیلی خاص قلب داره!!دکتر خودش گفت میدونستھ قرصهاشو اگه میخورد.فوت نمی کرده!!اومدن ساکشن کنن قلبشم آسیب دیده وبابام از تھران رفت کرج تشییع جنازه ک ب علت برف افتاد فردا الانم تو ترافیکھ مث اینکه بخاطر گرونى بنزین ریختن بیرون سطل آشغال . . .

بدشانسی

بدشانسی پشت بدشانسیدادم لپ تاپ روشویروس کش نصب کننبعد دیگه زدن صفحش داغون کردنحالا خسارتم نمیدنلپ تاپم ندارمکلی پروژه هم دارمرفتم هیاتگفتم امام حسن میری مریضا شفا میدیترخدا لپ تاپ منم فردا درس شهسیاهیاش تموم شهبخدا ندارم بخرمهمینشم با بدبختی خریدمیعنی درست میشه؟؟بخدا گناه دارم . . .

اعصابمو بهم ریختن بابام ایناهمه کارام افتاده عقب انتقالی نمیدن تا عقد کنیم بیفته تابستون نمیشه انتقالی بگیرم دیگه ???? دیروز یه دعوای بزرگ راه انداختم با بابامآخر هفته یوسف با خانواده ش حرف میزنه که بیان مطرح کنن عقد کنیم چارشنبه امتحان ترم هم دارم هر دو هفته خدایا خودت کمک کن???? . . .

کاش بابام بمیره

کاااااااش بابام زودتر بمیرهانشالله زودتر بمیرهمامانم گناه داره چقدر کتک بخوره از این مرتیکه ی مفنگیکاش زودتر بمیره از دستش یه نفس راحت بکشیمخدایا خسته شدم از دستشدیگه نمیتونمممممممممم۲۴سال داره زجرمون میدهما با بدبختی شدیم اینقدمامانم مظلوم ترین زن روی زمینه . . .

چشم آقا!.

رضا بی قصد و غرض گفت: آقا اجازه!، شما غلط کردی!.
همه سرها با چشم های از حدقه درآمده و دهانی باز به طرف رضا چرخید. آقای اسدی هاج و واج چهار چشمی به رضا خیره شده بود، باورش نمی شد که رضا اینگونه گستاخ شده باشد. عینک را از چشمانش درآورد و با شک و تردید و عصبانیتی که نمی توانست آن را انکار کند و با لحنی که در آن اضطراب و خشم موج میزد گفت: چی گفتی؟!!.رضا با تغییر حالت معلم و نگاه خوفناک هم کلاسی ها مضطرب شد گفت: هیچی بخدا آقا!، اونجا به جای اینکه بنویسید ۲ . . .

بابا

بابام: محدثه حالش خوبه؟
خواهرم: آره، امروز باهاش حرف زدم. خوبه چرا؟ چی شده؟
بابام: نه،حال روحیش منظورم اینه که از خوابگاه اومده بیرون، خونه داره، دیگه خوبه؟ اذیت نمیشه؟
خواهرم: آره بابا، خیلی خوبه خیالتون راحت.
 
من: کاشکی انقد باهات صمیمی بودم که میتونستم بگم دمت گرم که انقد هوامو داری و با اینکه من هیچی نمیگم، خودت همه چی رو میدونی . . .

یلدا

کارگاه رو از دست دادم ولی مهم نیست ترم بعد برش میدارم 
دلم نمیخواست بیشتر بمونم دلم برا اتاقم تنگ شده برا بغل بابام صدای مامانم برا شیطونیای بلفی دلم برا خونه تنگ شده 
الان تو راه کاتوره مهردادو گوش میکنم و به فکر برگمم
فقط به لحظه ای که قراره پیش مامان بابام باشم فکر میکنم 
الان 4 ماهه که ندیدمشون و چیزی جز صداهای چند روز یکبار ازشون نداشتم 
دلتنگم 
حتی دلتنگ تنهایی های تو اتاقم 
به الف شدن فکر میکنم ولی بیشتر از همه دلتنگم  . . .

اولین روز کاری من قسمت ۲

هم حس خوبی دارم هم حس بد. هم خوشحالم هم نیستم. خوشحالم چون شاغل شدم هدف دارم برای تایمم و خب این سرآغاز خیلی چیزاست برای.
ناراحتم چون بخور و بخواب تموم شده. دوست دارم هروقت دلم میخواد برم مسافرت بدون دغدغه. بدون مرخصی. مخصوصا تو پاییز و زمستون که همه جا خلوته و جون میده برای مسافرت.
تو تابستون هم ساعت کاریم از ۸:۳۰-۹ شروع میشه تا ۱ ظهر.
بابام میگن باید قرارداد کاری بنویسی ولی من مخالفم چون تا همین الانشم چند تا سمت دادن به منی که هنوز مدرک لیسانس . . .

خسته شدم بخدا

یه چیزی رو دلم سنگینی میکنهکاری به کار کسی نداشتم یه عمررررر یه باااار از روی نمیدونم چی یه چیزایی گفتم که نباید میگفتمو یکی ناراحت شد از اون جهت که یه اخلاق گندی دارم و اونم اینه که تا فرد ناراحت شده چه پسر چه دختر. واقعااااا فارق از جنسیت  باهام اشتی نکنه اروم نمی‌گیرمحتی یک سال بگذرهدست خودم نیست مسئه ای میشه برام مه هر روز بهش فکر میکنم و هرچقدر هم میخوام فراموشش کنم نمیتونمحالا  شما فرض کن من با این شرایطبه تور کسی میخورم  که نه میذاره . . .

Finally

شنبه شارژر جدیدم رسید . بد نبود ولی خب مثل مال خودمم نبود! 
امروز بابام شارژر گم شدمم پیدا کرد:/
همیشه ی خدا وقتی بابا جایی رو مرتب میکنه، یه چیزی گم میشه! اون روزم مهمون داشتیم و من خونه نبودم، بابام مرتب کرده بود اتاقمو. و خب نتیجه ش گم شدن شارژر بود. 
به هر حال خوشحالم شارژرم پیدا شد ^__^ (حقیقتش تعلق خاطر عجیبی به وسایلم دارم! حتی بهترشم بهم میدادن، بازم همون شارژر خودم فقط میتونست خوشحالم کنه:/) . . .

خطای۵۰۴

یع دقدرچع دارم ذهنیاتم رو توش مینویسم .چن روز پیش بابام برگشتع میگع ذهنیاتت خوبع وعز فلان حرفت خوشم اومد.فک میکردم تو خونع امنیت و ازادی داریم من چ میدونستم بابام میرع طبقع پایین میشینع پشت میزم و دفدچع مو عز اول تا عاخر میخووونع.
شاااید باورتون نشع ولی وقتی فهمیدم مستقیم رفدم سروق دفدرچع چی نوشتمم و ننوشتم.شکر خدا  هنورز زندم
 
#یع فکر کاری دارم ک فقد باید عز پس این کنکور بربیام  باید عملیش کنم.فقد نیاز ب کمک چن تا بچع ها دارم ک تو ذهنمن . . .

تنهایی

فکرم هنوز به تو درگیرهدلم به تو بد گیرههنوزم اسم تو ک میاد آتیش میگیرهمنو ب عشق تو میشناسنهمون دیوونه ی وسواسمک بعد تو رو همه آدما حساسمفکر از دست دادنت زده منو بی خواب کردهدیدن عکسای تو دل منو بی تاب کردهدر به در شد آخرش دل بیچارهبعد تو این قلب من دیگه با همه آدما سردهتو نفهمیدی بری از تو یادگاری فقط دردهاز تو یادگاری فقط دردهتنهایی پرسه تو نیمه شباکار منه بخدا بخداحالمو جای تو خوب میدوننتیر چراغو و هوا و خدا . . .

59!

سه شنبه حدود ساعتای 9 اینا بود عموم زنگ زد به بابام و خبر فوت پسر عمه ی بابامو داد.بابام بشدت نارحت شد و سریع رفت اونجا.راستش من اصلا اون پسرعمه ی بابام که اسمش محمده رو ندیدم مگه تو بچگی!!بابام که اومد گفت تصادف کرده ،جاده لغرنده بوده اینم چپ کرده گویا همسن بابامه و از 6 تا بچه اش تنها یه دختره مجردش مونده مابقی بچه هاش ازدواج کردن! و اینکه عمه ی بابام آایمره داره مدام میگفت محمد کی برمیگرده :( خدا رحمتش کنه*****دیروز یه پولی دستم اومد و رفتم دند . . .

خفیفه ولی هست

میدونی.منظورم اینه که تقصیر من نیست بابام همسن بابابزرگمه یا مثلا اینکه بچه هام نمیتونن ببیننششاید اصلا عروسیمم نباشهشاید عروسیم باشه ولی دیگه منو نشناسهولی این دوست داشتنشو تغییر نمیدهنمیخوام مثل اینا که فک میکنن فرصت زیادی نمونده برم بچسبم به بابام،اتفاقا میدونم که امسال سال آخریه که باهاشم و خب این باعث میشه دلم براش تنگ شه ولی خب ما باید زندگی کنیم نه؟مگه من نبودم که میگفتم مامان بابا فقط یه بخشی از اول زندگی ان.‌؟پی.اس:خودمم نمید . . .

منجیِ قلبم

من که یک عمر پر از حسرت و دلواپسی اممن که یک عمر به دنبال یه دَم راحتی امحقم این نیست که من شاهد عَقدت باشمحقم این نیست که من خانه خرابت باشمتُ خودت خنده کنان هوش و حواسم بردیتُ خودت آه شدی غم به دلم آوردیتُ بیا تا که شوی منجی این قلب پر آهتُ بیا تا که شوم لحظه ای از درد جدابس که دلواپسی و درد کشیدم بسم استاین همه داد زدم جیغ کشیدم بسم است  تُ همانی که شوی راحت جانم بخدا  تُ همانی که شوی روح و روانم بخدا  تُ بیا طاقت این درد ندارم چه کنم؟من که . . .

کنجکاو نیستی؟

دیوانه ی لعنتی چقدر بازم دلتنگت شده ام.چندشبه پشت سرهم دارم خوابتو میبینم.نمیدونم  چی شده که میای به خوابم.کاش دست از سرم برداری.بخدا قسم بعضی مواقع به حد جنون میرسم اما بازم خودم قانع میکنم که وقتی اون تورو نمیخواد توچرا اصرار میکنیهزاران سال دیگه بگذره تو همونی که ده سال پیش برام بودی.نه عشقت کم میشه نه یادت فراموش میشه.روز بياد بازم بگی بانو.من مثل گذشته دورت بگردم.الانم روزی هزار بار دورت بگردم.نه دختر نه پسر هیچکی جاتو نمیگیره بخدااین ق . . .

رد پای تو

بی تو مهتاب شبی در دل من غوغا شددل تو را خواست ولی عاقبتش حاشا شدماه را دید دلم باز به یاد مه روی تو گریستدر دلم آتشی آن شب بخدا از غم تو برپا شدآن شب انگار مرا در دل مسلخ بردندرد پای تو در این جرم ولی پیدا شد حمیده . . .

آقا پسر دنیا اومد ❤

خب دیشب آقا پسر مامانشو از خواب بیدار میکنه که مامانی پاشو من دیگه دارم میام
مامانشو میارن بیمارستان و صبح ساعت 10:50 کوچولومون دنیا میاد
مامانم 8 صبح زنگ زد و گفتش که اومدن بیمارستان ولی پسره هنوز نیامده
هرچی گفتم مامانی ما راه بیفتیم گفت نه زوده :/
ساعت 9 بابام زنگ زد و مامانم گفت بیایید :/
دیگه تا بابام رفت ماشینو برد کارواش و من وسیله جمع کردم شد ی ربع 11
داشتیم از خونه میامدیم که مامانم زنگ زد پسرههههه اووووومد
دیگه با خوشحالی به سمت شهر خواهر . . .

66!

پنجشنبه شب (98/9/7) ساعت حدود 11 بود پسرخاله بابام زنگ زد و گفت داییه بابام بیمارستانه حالش زیاد خوب نیستپنج دقیقه بعد پسرعموم زنگید و گفت فوت کردناین داییه بابام میشه بابای یکی از زن عموامدیگه خودتون درک کنید چی به چیه :)اون شب بابا و مامانم رفتن بیمارستان جنازه رو تحویل گرفتن و با توجه به وصیت مرحوم،جنازه رو تو روستایی که زندگی میکرده دفن کردن اون شب بابام ساعت 4 از خاکسپاری برگشت!!خلاصه اینکه دو روز مامان و بابام درگیر مراسم ختم بودن.منم فر . . .

تنهایی

فکرم هنوز به تو درگیرهدلم به عشق تو بد گیرههنوزم اسم تو که میاد آتیش میگیرهمنو به عشق تو میشناسنهمون دیوونه وسواسمکه بعد تو رو همه آدما حساسمفکر از دست دادنت زد منو بی خواب کردهدیدن عکسای تو دل منو بی تاب کردهدر به در شد آخرش دل بیچاره…بعد تو این قلب من دیگه با آدما سرده…تو نفهمیدی بری از تو یادگاری فقط درده…تنهایی پرسه تو نیمه شبا ، کاره من بخدا بخدافکر از دست دادنت زد منو بی خواب کردهدیدن عکسای تو دل منو بی تاب کردهدر به در شد آخرش دل بیچا . . .

چیه می پوشید؟

چه مرگتونه واقعا با این مدل لباس پوشیدن؟ بخدا سلیقه زیبا و عقل سلیم رو ازتون گرفتن!خشتکتون که رسیده به زانو. رو ران شلوارتون هم که حسابی پاره پوره ست. اصلا چطوری اینو پاتون می کنید؟ انگشت پاتون موقع پوشیدن این شلوارا لای شلوار گیر نمیکنه؟ از جرز شلوار پشم و پیل پاتون رو میریزید بیرون که چی آخه؟ جوراب هم که قربونش برم، حشو و زایده. یه چیزی رو عین قایق پیدا کردید پاتونو می کنید توش از روش هم کتونی فسفری می پوشید!!!فقط خدا نکنه چیزی تون زمین بیافت . . .

رحم كردن.

باباخدابیامرزم همیشه بهم میگفت رحم كن تا بهت رحم كنن.اینو سرلوحه قرار دادم فقط به خاطر حرف بابا.الان توی این جامعه كسی به كسی رحم نمیكنهچی بگم.عزیز داره میره دكتر،دیشب توی خواب دكترش میگفت تومن هزینه دندونها میشه و قاطی كرده بودم.عزیز عملا" 20 تا دندون بیشتر نداره و من نمیدونستم تا اینكه چند روز پیش عكس دندون مامان رو دیدم.بابام هم دندونهاش مصنوعی بود و وقتی فوت كرد دندونهای بابا توی دستمال كاغذی توی جیبش بود،كت و شلوار و . . .

98

لعنتی ترین سال زندگی داره به اخرین فصلش میرسهسالی که انواع و اقسام بلاهایی که میشد سر یه ادم یه جوون بياد سرم اومد. اولش با سربازی شرو شدهنوز خودمو جمع نکرده بودم که اون جمعه ی لعنتی از راه رسید. بلک فرایدی واقعیبه قدری ضعیف و نابودمون کرد که همچی یامون رفته بودبه سختی با قضیه کنار اومدمهر لحظش هر روزی که از این سال گذشت به جرات میتونم بگم برام دهها سال بودجوری که رییس وقتی امروز منو تو اسانسور دید، بهم گف تو که هنوز هیچی نشده تموم موهاتو سفی . . .

ای کاش

کاش هرگز به دنیا نمیومدم. اونقدر بی قرار و کسل و بی حوصله ام که حالم داره از خودم بهم میخوره. به یه خلوت احتیاج دارم که بشینم توش و با صدای بلند گریه کنم.دلم برای مادرم میسوزه. هر روز شکسته تر از دیروز میشه. تنها کسیه که وقتی زنگ در خونه شونو میزنم با شتاب میاد دم در حیاط و میگه مادر اومدی؟تنها کسیه که هر عصر بهم زنگ میزنه و احوالمو میپرسه.تنها کسیه که هرچی بپزه سهم منم کنار میذاره. یه حسی بهم میگه به همین زودی ها از دستش میدم و این برای من زجر او . . .

پست نیمه شبیه 146 چنگیز سیبیل

ت 
ﺩﻭﺑﻠﻪ ﺎﺭ ﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻬﻮ ﺩﺪﻡ ﺍﺯ ﺸﺖ ﺑﻠﻨﺪﻮﺩﺍﺩ ﺯﺩ: ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ 206.
ﺁﺏ ﺩﻫﻨﻤﻮ ﻗﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩﻡ . ﺑﺮﺸﺘﻢ ﺩﺪﻡ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩﻭﺍﻧﺘﻪ .ﻣﻪ ﺧﺮﺑﺰﻩ ﻣﺸﻬﺪ ﺩﺍﺭﻡ ﻧﻤﺨﻮﺍ؟!  
ﻣﻠﺖ ﺭﻭﺍﻧ ﺷﺪﻥ ﺑﺨﺪﺍ    
  . . .

اولین دیدار

والا اولین بارم بود خیلی استرس داشتم تا خودپل برقی ها هم پشیمون شدم 10 تا ایت الکرسی خوندم .همش میگفتم فروغ چی میکنی برگرد بلایی سرت بياد ابروت جلو خانوادت بره تو دختر بیفکری نبودی،بعدم خودمو دلداری میدادم نه یبار ریسک کن توزندگی چقد میخای دوربمونی از جامعه بقیه دخترارو ببین توکه نمیخای خلافی کنی یه دیدارساده اس تازه بعدم میخای بگی به خانوادت .تازه قبلش رفتیم با بابام کاپشن گرفتیم هیچی ذوق نکردم بس مغزم مشغول بود به بابام میگفتم که پشیمون . . .

دارم مادرمیشم

سلارماه برای من پرازحال وخبر خوب بوده تا اینجامن دارم مادرمیشم الان هفته پنجم هستم دوهفته دیگه بایدبرم برا سونگرافی واینکه به امیدخدا صدای قلبش رو بشنویم خیلی خوشحالم خیلیولی درکنارش فکروخیال های زیادی میادتوسرم دلشوره میگیرمازمایش دادم سونو رفتم همه چیز گفته که من باردارم ولی همش میترسم نکنه پری بيادنکنه خدای نکرده مشکلی پیش بياد همش فکرای منفی توذهنمه ولی همسرم دلداریم میدهمیدونم خدای خوبم حواسش به کودکم هست امید بخدا که سالم بد . . .

خودباوری توهمی

چرا تا ١٠ جلد کتاب خفن میخونیم و با ١٠ نفر ادم به زعم خودمون خفن دیدار میکنیم فکر میکنیم بقیه نمیفهمن و مدام بهشون یاداوری میکنیم شما متوجه نیستی و شما هنوز ورود نکردی؟! 
غرور بده بخدا 
حتی تو کلام  . . .

عروسک ها، ربات ها. آدمها

آدمها وامانده در راه شناخت هویت خود، عروسک ها را ساختند.عروسک های زیبا.فقط زیبا.بعد ربات ها را ساختند. ربات های قدرتمند، ربات های شگفت انگیز.حالا انسان انگار که هنوز خودش را درک نمیکند بین عروسک بودن و ربات بودن مانده است.زیبای تو خالی باشد؟ یا یک ماشین سرد و منطقی؟آدم به خودی خود تعریفی ندارد. باید چیز دیگری شد.آهنگهای خاصی گوش میکرد. حالش با بقیه فرق داشت. و آنقدر زیبا بود که نگاهش را هیچکس فراموش نمیکند. تا وقتی که رفت برای تبدیل شدن. به چی . . .

تعطیلات

هفته اخر صفر رو از مدرسه مرخصی گرفتیم و با قطار عازم مشهد شدیم .ولی چ رفتنی!از یک ظهر نشستیم تووکوپه تا جینگ ۲ نیمه شب!
هیچ وقت این مسیر اینقدر برامون کش دار نبود .این ساعتها هم گویی خوای بودن نمی رفتن که جلوووو
خلاصه نیم شب رسیدیم خونه مامان اینا و از فردا بدو بدوها شروع شد .از این خونه به اون خونه از این مراسم به این مراسم .
خونه مامان هم از سیل مشتاقان سروناز پر و خالی می شد یعنی حتی فرصت نکردیم مادر دختری خلوتی باید(به سبک مختار)
خلاصه حسن . . .

بعداز سرکوب اعتراضات مردم به گرانی قیمت بنزین چه میشود؟!؟!

بسم الله الرحمن الرحیم
یا اباصالح المهدی
یا ابوالفضل العباس ، تورا به مقام حضرت زهرا و قبر مفقود شده ایشان قسمتان میدهم،به فریادم برسید
اگر در برابر اشرافیت مسئولان و اختلاف حقوق بسیار بسیار بالا و اختلاف طبقاتی ،که برطرف کردن آنها اولین وعده حکومت صالحان است و مولایم امیرالمومنین علی علیه السلام در روز اول انتخابشان به خلافت ظاهری به مردم وعده فرمودند،
اعتراض کنم جوابم توبیخ و تنبیه است
اگر ساکت بمانم
نتیجه ،بعد از سرکوب امثال من
زندگی . . .

مشکل اساسی

من مشکل اساسیم خودمم!
منشا اکثر مشکلاتم خودمم
خودم خودم خودم
من روحم کثیف شده چرکو شده
غرق شده توو هاله ی مشکی اع چرکو و کثیف
باهاش درگیرم 
خرابم 
داغونم 
اکثرا همین بودم همینجوری همین مدلی
نمیدونم شاید اشتباه بوده اومدن من وسط اینهمه ادم 
ولی سن و سالم تا الان یه نتیجه داشته 
یه نتیجه ی مسلم یه جمله
یه جمله ک میگه این دنیا جهنم جای دیگری ست
شنیدی میگن جنون ادواری؟
زندگی ادواری هم داریم 
من ادواری زندگی میکنم
زندگیم نعشگی داره
یهو برا چند . . .

پونصد و بیست و پنج

صبحونه خوردم برم آزمون، مداد نو و تیز :/ برداشتم، با موتور بابام میخواستم برم، دستمو گذاشتم عقب موتور، برداشتم جیبمو ببندم، بابام رفت. صدامم در نمیومد اول صبح، گفتم برمیگرده، رفتم جلو. تا دوراهی رفتم و بعد بیخیال طور وارد مسیر خودم شدم، بابامو ندیدم. همینطور ادامه دادم تا رسیدم به حوالی حوزه آزمون. حوزه آزمون رو هم اخیرا جابجا کردن یجورایی حومه شهره اصن :/ هفت و چهل رفته بودم تا هشت و نیم رسیدم به حوالی حوزه، دست خالی بودم، بابام هم توی یه مسی . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)