قاطی پاتی

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به قاطی پاتی بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف قاطی پاتی این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

يل يل گرگون شونه ميدونه

سر تو و شونه ی من

استاد داره همچنان حرف میزنهچشمات داد میزنه خسته شدیسرت خم میشه به راستشونه هام صاف میشیننو آغوششون رو باز میکننیه سر فرود میاد روی شونه امچشمامو میبندمیه نفس عمیق میکشم. باز کردن چشمام واقعیت رو به رخم میکشه! سر تو جاگرفته روی شونه دوستتو من تکیه گاه دختر بغل دستیم شدم که سرماخورده.#غزاله_زارع_آرشیدا  . . .

موی حنایی

موهامو حنا گذاشتم بالاخره. رنگ نگرفته. البته من برای رنگش حنا نذاشتم.برای خاصیتش بود:)))دقت کردم حدودن دو هفته میشه موهامو شونه نکردم:/چون همش موهام میریزه تو خونه و موخوره هم داره, حس و حال ندارم شونه کنم=//ولی چون موهامم ه متوجه نمیشی ک موهات شونه نشده:*_*جدیدنم هر شامپویی می زنم موهای م بعد حموم یه حالت وز وزی به خودش می گیره . رفته تو مخممم  . . .

بهترین اینترنت (278)

ما در اینجا، بهترین، سریع ترین و ارزون ترین اینترنت در سرتاسر سیاره زمین رو داریم.سرعتش که شونه به شونه سرعت نور میزنه،قطعی های گاه و بیگاه اینترنت هم که افسانه ای بیش نیست،از هر ده تا سایتی هم که بخوای بری توش دو تاش باز میشه،آی اِس پی ها به هیچ وجه کم فروشی و گرون فروشی نمی کنن،و حق انتخاب بسته دلخواه رو از مشتری نمی گیرن،به قول مدیری در هیولا:خدا رو شکر . . .

سه تا نقطه

سردِ.سرما رو دوست داشتم همیشه.تو عادت داری روی شونه ی چپ بخوابی.من روی شونه ی راست.این یعنی یا توی بغل هم میخوابیم یا پشت بهم.بستگی داره کی کجا باشه.با همه ی وجودم دلم میخواد الان بغلت بودم با اون چشمای کشیده و روشنت که بهم نگاه میکردی.نمیدونستم دوستم داری یا نه، اما حالم خوب بود اونموقع!میدونم طول میکشه تا با واقعیت کنار بیام اما بهرحال اتفاق می افته.تو از دست رفتی.من الان عزادارم.سوگوارم برای خودم.اینا همش مرثیه س . . .

بارون که میباره

بارون که میباره دلتنگ میشم ،دلتنگ واسه راه رفتن با . قدم به قدم ،شونه به شونه ،دست تو دست ،چه بی ذوق جهانی که نتونست مارو باهم ببینه .پاییز نامهربون میای دلبری می کنی ،مارو یاد نداشته هامون میندازی ویاد روزهای که خاطره شدن وشنیدن دوست دارمهای که تکرارشون محاله برو ، هر چه زودتر گذر کن که دل سپردن به زمستون خیلی توفیر داره با دل سپردن به پاییمهربونی که هر روز مارو یاد نداشته هامون میندازه ، برو ،برو سرت سلامت . . . .

230

نزدیکای اذان صبح میاد بالا سرمدستاشو میزاره رو گونه هاممیدونه سردمه خیلی سردپا میشه میره ی پتوی اضافی میارهمیکشه رو شونه هاممیشینه کنارم دستامو میگیره تو دستاشهمینجور فقط نگام میکنهخم میشه ی بوسه میزاره رو پیشونیمو موقع پا شدن میگه:کاش اینجوری بزرگت نمی کردم عزیزکمکاش.  . . .

230

نزدیکای اذان صبح میاد بالا سرمدستاشو میزاره رو گونه هاممیدونه سردمه خیلی سردپا میشه میره ی پتوی اضافی میارهمیکشه رو شونه هاممیشینه کنارم دستامو میگیره تو دستاشهمینجور فقط نگام میکنهخم میشه ی بوسه میزاره رو پیشونیمو موقع پا شدن میگه:کاش اینجوری بزرگت نمی کردم عزیزکمکاش.  . . .

حالم این روزها حال خوبی نیست

   یه پنجره با یه قفس، یه حنجره بی هم نفسسهم من از بودن تو، یه خاطرس همین و بس تو این مثلث غریب ستاره ها رو خط زدمدارم به آخر میرسم از اونور شب اومدم یه شب که مثل مرثیه، خیمه زده رو باورممیخوام تو این سکوت تلخ صداتو از یاد ببرم بزار که کوله بارمو رو شونه ی شب بزارمباید که از اینجا برم، فرصت موندن ندارم داغ ترانه تو نگام، شوق رسیدن تو تنمتو حجم سرد این قفس، منتظر پر زدنم من از تبار غربتم، از آرزو های محالقصه ی ما تموم شده، با یه علامت سوال بزار . . .

میدونم جوونیم داره پای عشق تو میره کجایی؟ چرا نمیایی؟؟؟؟

گمونم یه روزی دلم پای عشقت بمیرهمیدونم جوونیم داره پای عشق تو میرهمیترسم کنارم نباشی و بارون بگیرهمیترسم…نگفتی یه روزی میاد بی تو گریم بگیرهنگفتی دیگه خاطرات تو یادم نمیرهنگفتی دلم توی تنهایی باید بمیرهنگفتی…چی اومد سر من که قول داده بودم دیگه برنگردمکه امشب دوباره به یاد چشات گریه کردمکه انگار تمومی نداره دیگه بی تو دردمیه امشب چی میشه سرم رو روی شونه تو بزارمسرم رو دیگه از روی شونه هات برندارمیه جوری بخوابم که یادم بره روزگارم . . .

خودشم میدونه وقتایی که باید، نیست

اینکه رفیق باشم برام سخت نیستمیدونی کجاش سخته؟
اونجا که از آدم خوبه ی داستان بودن خسته ای ولی حتی یه شونه واسه گریه کردن نداری
اونجا که همه به روابطتت و دوستات حسودیشون میشه ولی تو حتی نمیتونی به یکیشون بگی چه مرگته
اونجا که گریه هاشون رو بغل کردی ولی تا میای از خودت بگی، میخوری به یه دیوار محکم.
آدما دوست دارن از خودشون حرف بزنن از خودشون بگن، حتی از تو بگن از روابطشون بگن، ولی نشنون
.
.
دیشب دلم گرفت
دیشب تنها نبودم، ولی تنهایی گریه کردم . . .

فقط خدا میدونه که چقدر تلاش کردم.فقط خدا میدونه چقدر با سختیا کنار اومدم.فقط خدا میدونه که چقدر با سیلی صورتمو سرخ کردم.فقط خدا میدونه که با این وجود چقدر حرف شنیدم.فقط خدا میدونه که چقدررر خسته ام. . . .

صدبار اگر افتادم از پا ننشستم

 
در اتاقو باز کردم
امیرعلی جلوم بود،
چشام گردو شد.
بابا نگام کرد گف:دخترمو ترسوندی!
دخترمی ک گفت فرق داشت
ترسوندی ک گفت فرق داشت
و لحنش.ــ
 
غم انگیز ترین رابطه،الان ِرابطه ی منو باباسـ
ک شونه به شونه اش میشینم
سه سانت باهاش فاصله دارم
میلرزم 
و دستام میخواد دستاشو بگیره اما نمیشه.
میخوام بهش پناه ببرم و بگم 
بابا! من اینو میخوام.بذار بره جلو.بذار اتفاق بیوفته.
اما نمیتونم.
و بله،زندگی اینطوریه،
اما،
من از در ِ دیگه ای وارد میشم:)
  . . .

دیوار . دیوار آجری .

وقتی با فشار دو دست رو شونه م خوردم به دیوار بغضم ترکید . بخاطر سال ها دیوار بودن برای رویاها . بخاطر تلاش هایی که کرده بودم تا دیوارهای زندگی چیده شن بیان بالا . بخاطر رنج و تلاشی که خودم رو به داشتنشون مجبور کرده بودم تا آینده جای بهتر و قشنگ تری بشه . بخاطر نداشتن ِ هیچ کس به جز همون دیوار برای تکیه کردن بهش . بخاطر ِ خودم . خودم که فقط خدا میدونه چقدر صادقانه تلاش میکنم تا هیچکس بخاطر من سختی نکشه . فکر نمیکنم اون دیوار رو هیچوقت فراموش کنم . دیو . . .

نصیحت های ننه کاترینی ۱

صبح با باد دل انگیز پاییزی از خواب پامیشی یه شروع خوب و عالی سوار سرویس می شی سلام می کنی و در جواب می رسی به بوی گند دهان های مبارک اقا جان در این کره ی خاکی چیزی هست به نام مسواااااااااک این چه کاربردی داره ؟؟؟ کاربردش اینه که اون دهان مبارک باش شسته بشه حالا مسواک نمی زنی نزن اصلا به درک . ولی تو رو خدا یه چی اول صبحی بخور خفه شدیییییم بعد با اجازه هی کرکر نخند . اول صبحی ادم حالش بهم می خوره اون دندونای جرم گرفته رو ببینه والا به خدااااانکته . . .

شونه ی خستگیات.

اذیتم نکن دلم خونه / مگه دل سپردن اسونه / چی میخای از من دیوونه / نزار این بغض شکسته بشه
بگو دلواپس من بودی / بگو برمیگردی به زودی / تا نرفتم رو به نابودی / بیچاره دلی که خسته بشه
نگو راهه بینمون دوره / گره اومدنت کوره / تا منو نکشته دلشوره / تا دیگه نمردم از این درد
بگو برمیگردیو بازم / باتو زندگیمو میسازم / نگرانتم گله نازم / تورو جون هردمون برگرد
برگرد نگاهی کن به دنیای منه آشفته
اشکام اگه سردن, پر از دردن,پر از ناگفته
برگرد بیابونم محتاج بارونم . . .

خواب آلودگی

علیرضا قربانی میخونه "این دل تنگ من و این دود عود." و من چشمامو میبندم خودمو توو جنگلای شمال تصور میکنم در حالیکه سر یار رو شونه‌هامه.مگه این دنیای پر از غم و غصه چه چیزی بهتر ازین میتونه برای یه آدم به وجود بیاره؟ . . .

کاش میشد مردمن حتی اینجا اینجاهم راحت نیستم حرفای دلمو بزنم چون خواهرام کمین نشستن بخونن اسکرین بگیرن و ب بابانشون بدنگردنم درد میکنه پشت شونه م درد میکنه حالم خوش نیست. . . .

با تو

 پاییز رسید و با اومدنش هوا هم اروم اروم رو به سردی نهاده .امروز شهر ما اولین روز ابری پاییزیشو تجربه  میکنه . و کم  کم  زمستون . فصل سرما و بارون و اسمون ابری هم پشت بندش خواهد امد. میگن پاییز فصل عاشقیه فصل برگ ریزون و قدم زدنهای دو نفره و خش خش برگها . اما من ، چشم انتظار زمستونم . چشم انتظار روزهای اخر زمستون . همون روزهایی که همه جا سبزسبز میشه . چشم انتظار یه روزم . یه روز ابری . اسمون تیره از ابرهای سیاه و هوای سرد . من و تو کنار هم توی یه دشت . . .

چقدر خشن اند اين خيابونا .

چقدر خشن اند خیابونایی که با سکوتت موافقند    وقتی پائیز از راه می رسه و برگ های نارنجی عشوه گرانه دامن افشان می کنند . وقتی غروب دست دلبازانه نمایشی از رنگ های هفت رنگ ترتیب میده وقتی بارون می زنه به شیشه ئ دلت و دوست داری شونه به شونه اش زیر پای بارون خودتو تو مسیر عشقت تقسیم کنی چقدر خشن اند این خیابونا وقتی آسمون گره از پیشونی اش وا می کنه و پرواز گنجشگک های عاشق رو به باغ چشات دعوت می کنه چقدر خشن اند این خیابون . . .

من به بی‌رحمی اتفاق» معتقدم.

من به بی‌رحمی اتفاق» معتقدم. به اینکه وقتی میفته، می‌خواد زندگیت رو زیر و رو کنه. وگرنه من که یک عمر، خودم بودم و خودم.تو یادت نمیاد، من غروبا می‌نشستم پشت همین پنجره، دستم رو می‌ذاشتم زیر چونم و آدمایی رو نگاه می‌کردم که بود و نبودشون برام فرقی نمی‌کرد.تو خبر نداری، من همینجا با هر لبی که به لیوان چایی می‌زدم، به حماقت هر دو نفری که شونه به شونه‌ی هم راه می‌رفتن می‌خندیدم.اون وقتا چه می‌‌دونستم روز بارونی چیه؟غروب جمعه چه دردیه؟انتظ . . .

Brandon Urie

یکی از کسایی ک فالو کردم اخیرن روی Brandon Urie کراش زده یا جدیدن عاشق Panic! At the disco شده و هی پیگیر عکس ها و ویدیو ها و . شونه و قسمت اکسپلور اینستای من پر شده از این برادرمون و من دیگه مونده تا روش کراش بزنم:))
  . . .

735

امروز صبح زود بیدار شدم، درسم رو خوندم، اسکراب زدم، حموم رفتم، سهمیه کتاب امروزم رو خوندم، سریالمو دیدم، موهام رو شونه کردم خلاصه به همه کارها و برنامه هام رسیدم و باورم نمیشه :) کاش هر روز اینجوری باشه.باید ثبتش میکردم :) که یادم بمونه میتونم. . . .

امروز رفته بودیم سینما فیلم شبی ک ماه کامل شد رو دیدم راستش یه چیزی تو من هست ک عاشق فیلمای عاشقونه ام خارجی و ایرانی خیلی هم نگاه میکنم همیشه خودمو میزارم جای شخصیت اول دوست دارم مثل اونا عاشق بشم دوست دارم برگردم به گذشته اون عقاید مزخرف ک یه روزی براتون میگم رو بزارم کنار با یکی آشنا بشم و عاشقش بشم کسی ک مثل خودم باشه عاشق شعر باشه عاشق قدم زدن های دونفره زیر بارون عاشق ابراز علاقه های یهویی عاشق .بعد من با اون عشق رو تجربه کنم برام شع . . .

روبان صورتی(ترانه)

یه خونه؛ یه در؛ یه آدم کوچولو / یه کیف پارچه‌ای کهنه به پشت.​دوباره بچگیامو می‌بینم / گرم و تازه توُ یه تصویر درشت:از ته کوچه یه دختر همیشه / با گیسای بافته‌ی بور می‌اومدبه خودم دوباره نزدیک می‌شدم / تا صدای پاهاش از دور می‌اومددو تا کوچه مونده تا مدرسه‌مون / دستمون یواش یواش یکی می‌شدتوُ کلاس؛ رو نیمکت چوبی سرد / شونه‌هام با شونه‌هاش یکی می شد.اون تو بودی ، یادته سارای من؟! / چه جوری پیش ت . . .

1233 - گل یارپاق

مشه بی بی هم رفت. اواخر هیچی نمی خورد اما وقتی بهش می گفتن این غذا رو من براش فرستادم کمی ازش می خورد. توی بیمارستان وقتی منو دید گریه کرد. اما دیگه صداش در نمیومد. دست و پاش شکسته بود و عفونت کل بدنش رو گرفته بود. هق هق کرد و شونه هاش لرزید. دلم تنگ میشه برای بوسه های فراوان و آبدارش! لعنت به فقر و بی کسیش. هزار بار لعنت. . . .

توام یه آدمی دیگه توام دلتنگ من میشی

صبح هنوز چشمامو کامل باز نکرده زنگ زدم به مامانداشتم موهامو شونه میکردم که بابا زنگ زدهرجای این دنیا بدون شما غریبه سهرجای این دنیا بدون شما دلم میگیره.حالا من موندم و برفی که میباره و این شهر و تو. . . .

گل نارنج و ترنج

بیا زندگی کنیمحداقل این آخر هفته رو بریم یه جا که بکر و واقعی باشههیچکی غیر از ما نباشه3 روز بدون آدما زندگی کنیمبعد از اون سه روز بیا 3 روز زندگی کنیم.عمریه از جاده ها چشم برنمیدارمسرمو رو شونه ی هیچکی نمیذارمهنوز اندازه ی اون روزا دوستت دارم . . .

گذشتم

کانال ما در سروش
من گذاشتم مثل پاییز توی کوچه ها تنهادل سپردم به یه نشونی روی دل برگهاراه افتادم توی کوچه دنبال رد پا هاترد پا ها منو کشوند زیر اون درخت خاطراتتو نبودی،تو نبودی تکه بدم به شونه هاتدست  کشیدم رو درخت که حس کنم گرمای تو روولی از گرما نبود و روی تن اون درخت.
میلاد شکیبا ✒ . . .

خدا میدونه چقدر سخته این روزا

تهران ؛ روز های سخت ۹۸ 
وسط فشار همه جانبه ی زندگیمم . جوری که امید به آینده ندارم 
مدام با خودم تکرار میکنم . سحر ندارد این شبِ تار .
دقیقا همونی شدم که یه عمر با غرور میگفتم من هیچوقت اینجوری نمیشم 
همه ی کارها پیچیدن تو هم . 
خدا میدونه تو این یه ساله چند شبو گریه کردم ساعتها .
خدا میدونه کلمه به کلمه ی حرفای اطرافیانم چجوری درد میشه یکی یکی به قلبم شلیک میشه 
خدا میدونه چقد حالم بده 
خدا میدونه من درونم چی میگذره 
خدا میدوته چقد برام سخت . . .

مستی ِ میِ ناب

پاپیون‌های افتاده روی شونه‌هاش ، دلبرندگی تور روی موهاشو خوشحالی‌ای که بعد از سال‌ها توی نگاهش حس میکردم درست تو لحظاتی که چشم در چشم میرقصیدیم.
اما امشب آنچه که از من مقبول افتاد اون لحظاتی بود که به اجبار اما راضی با کفش‌های پاشنه بلند و پیراهن ِبلند توی شهر چرخ میزدم و برگ‌های پاییزی دونه دونه به دنباله‌ی پیراهنم سنجاق میشدند. حالِ لحظه‌ خوش بود. . . .

باید برگشت

اونجا که خواجه امیری میگه :
 
باید برگشت به خنده های سابق
باید بارید رو شونه های عاشق
 
باید نفس تردید رو گرفت تو آخرین دقائق .
 
 
یه جوری دوری و یه جوری گم شدم که باور نمیشه
کسی که عاشق محاله بگذره از اون که زندگیشه . . . .

  گمونم یه روزی؛ دلم پای عشقت بمیرهمی دونم؛ جوونیم داره پای عشقِ تو میره●♪♫می ترسم؛ کنـــــــــــارم نباشی و بارون بگیره  :")  می ترسم…●♪♫نگفتی یه روزی میاد؛ بی تو گریه ام بگیره●♪♫نگفتی دیگه خاطراتِ تو؛ یادم نمیره… نگفتی…●♪♫دلم توی تنهایی باید بمیره… نگفتی…●♪♫چی اومد سرِ من که قول داده بودم؛ دیگه برنگردم :")که امشب دوباره به یادِ چشات، گریه کردم●♪♫که انگار تمومی نداره؛ دیگه بی تو، دردم ●♪♫یه امشب چی میشه؛ سرم رو روی شونه ی . . .

به من نگاه کن

به من نگاه کن واسه ی یه لحظهنگات به صد تا آسمون میارزهمن از خدامه بکشم نازتوتا بشنوم یه لحظه آوازتو من از خدامه پیش تو بمونمجواب حرفاتو خودم بخونممن از خدامه بمونم دیوونه اتسر بذارم رو شهر امن شونه ات . . .

یکم شعور لطفا :)!

آدمی که چاقه میدونه چاقه
آدمی که استخونیه میدونه استخونیه
آدمی که کچله میدونه کچله
آدمی که دماغش قوز داره میدونه دماغش قوز داره
آدمی که کک‌مک داره میدونه کک‌مک داره
حتی آدمی که یه جوش گنده رو دماغش داره هم میدونه یه جوش گنده رو دماغش داره
نیازی به یادآوری تو نیست! . . .

Abandoned

انگار داری از یه جا میری ولی نمیخوای کسی بفهمه.
یواش یواش شروع می کنی به جمع کردن
یه روز بعد از حموم شونه ت رو به جای گذاشتن روی میز، میذاری توی کیف.
بعد از اینکه مثل روزمره تو ماگ ت چای خوردی، میشوریش. و به جای کابینت . میذاری توی کیف.
کتاب ت رو بعد از خوندن، به جای قفسه، میذاری تو کیف.
لباساتو می پوشی. کیف رو بر میداری.
یه کاغذ می نویسی و میچسبونی به دیوار و  بعد از نوشتن مدادت رو میذاری توی کیف.
حالا متعلقات تو، شده یک کیف.
  . . .

یلدای مهتاب

امروز داشتم تنهایی قدم میزدم با خودم گفتم مهتاب کسی باید باشه که تو گیر و دار این زندگی بتونی بهش تکیه کنی دلواپس که شدی سرتو بذاری رو شونه هاش تا آروم بگیری وقتی دلت خواست قدم بزنی اون زودتر از تو آماده بشه بگه بزن بریم اونوقت دستاتو تو دستاش بزاری تو این هوای سرد چنار های بلند خیابونو دو تایی باهم نگاه کنیم و من براش از تموم شب های یلدایی که بدون اون سپری کردم تعریف کنم .   . . .

آلبر کامو

صد و شش سال پیش، توی چنین روزی، آلبر کامو توی یک خانواده‌ی فقیر به دنیا اومد. دریا رو دید. آفتاب رو حس کرد. سوخت. خندید. بیمار شد. کتک خورد. دوید. خندید. ادامه داد. بزرگ شد. باهوش بود و روشن. حساس بود و عاقل. بزرگ می‌شد و می‌فهمید و می‌فهموند. مهربون بود. لبخند می‌زد. می‌نوشت. مبارزه می‌کرد. آفتاب، توی ابری‌ترین و گرفته‌ترین روزها، شونه‌ به شونه‌اش قدم بر می‌داشت.پدر شد. عاشق شد. جنگید –چقدر جنگید؛ برای خیلی چیزها. برای نور، برای انسانیت، ب . . .

همین دوست داشتن زیباست

 
انقدر پر حرفم که یادم نمیاد چطوری باید بنویسم.
فقط میدونم باید جز جز این لحظه ها رو ذخیره کنم ک یادم نره این روزای پر برکت رو
شمع های نونزده سالگی رو هم فوت کردم
شمعایی ک دلدار روشن کرد برام
و ارزوم روزای خوب پیش رو باهاش بود
وقتی ک درست شونه به شونه اش نشسته بودم:)
 
این روزا نمیدونم خدا رو چطوری شکر کنم
نمیدونم خوابم یا بیدارم.
سالی ک گذشت هم مسیر رو پیدا رو کرد
هم هم-مسیر :)
 
چطور اینهمه برکت یهو سرازیر شد تو زندگیم؟
به دعای خیر کی؟
به پاس ک . . .

تنهایی

                                                           چقـــــــــــــــدر تلخه به هــــمه آرامـــــــــــــــــــش بــدی!!! ولی وقتی خودت یه شونه ی گرم برای دلتنگیهات نداشته باشی                                                                                                  . . .

شجاعت قدم زدن با خدا

توی سفر پیدایش از عهد عتیق اومده که خدا آدم رو از تجسم خودش میسازه و وقتی تموم میشه به خودش تبریک میگه، آدم، خوبه». آدم رو میذاره توی بهشت و گهگاهی باهم توی بهشت قدم میزدن. دو تا درخت نشونش میده یکی درخت زندگی یکی هم درخت شناسایی خوب و بد. تأکید میکنه از دومی نخور وگرنه قطعاً میمیری. یه زن هم براش درست میکنه تا تنها نباشه. یه مار میاد به حوا میگه تو نباید به حرف خدا گوش بدی، باید از این درخته بخوری تا مثل خدا بتونی خوب و بد رو تشخیص بدی. میخور . . .

بیا بریم اونجا که شباش بوی تو باشه تو هواش.

حالا که نوشتم و کمی آرام شدم .هنذفری میگذارم و پلی میزنمای جانم . من با این آهنگ خاطره دارم: پشت دیوار شب یه راهی دارهکه میره یه راست در خونه ی ستارهچهار قدم از ور دل ما که رد شیمیبینی ماه شب چهارده دارهخورشید خانوم ابروشو بر میدارهخورشید خانوم ابروشو بر میدارهبیا بریم اونجا که شباشبوی تو باشه تو هواشباد که میاد رد شه برهبریزه سرت ستاره هاااااااا رفته بودیم ورسک.تا خود آبشارخواندیمش اون موقع ها موبایل نوکیا۶۶۳۰  داشتم.فیلم میگرفتم . . . .

دلتنگ‌ترین فاطمه‌ی دنیا

بیشتر از سه ماهه که سفر نرفتم و این برای منِ همیشه مسافر، یعنی بدترین حال دنیا. 
سفر نرفتم و با خوندن سفرنامه‌هام و مرور عکسایی که گرفته بودم دلتنگ و دلتنگ‌تر میشم.
پ‌.ن: حتی یه لحظه فکر این که تلگرامم وصل نشه و متنای قبلی کانالم رو از دست بدم، وحشتناک و غیر قابل تصوره. وصل شه اولین کاری که می‌کنم آرشیو کردن‌شونه :(
پ.ن‌تر: یعنی الان سابسکرایبرای کانالم حالشون چطوره؟ از اون صد و خورده‌ای نفر چند نفرشون پس ذهن‌شون به منم فکر می‌کنند؟ دوستام . . .

دو

امروز مثل یه احمق به تمام معنا برگشتم به جفتشون گفتم معذرت می خوام
چه کنم؟ دلم تنگ بود
یادم رفت چقدر موقعی که از خودِ واقعیم فرار می کردم که به اونها صدمه نزنم، ازم فاصله گرفتن و سکوت کردن
یادم رفت حتی یکی شون دستش و نذاشت روی شونه م بگه عیبی نداره بمون باش
یادم رفت آدمها از خداشونه از شر روانی ها خلاص بشن
حتی اگر اون روانی دلشون رو با مهربونی هاش برده باشه
شاید اگر تو بودی انقدر با هم دیوانگی می کردیم
که هیچ احتیاجی به برگشتن سمتِ این عاقل . . .

حدیث غدیر

حدیث غدیر. حضرت امام باقر(علیه السلام) : اسلام بر پنج پایه استوار شده است: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت و به هیچ چیز به اندازه آنچه در روز غدیر به ولایت تاکید شده، ندا نشده است. . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)