قاطی پاتی

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به قاطی پاتی بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف قاطی پاتی این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

يکمي ارومترgo

کنترل

فکر کنم که (این جدیده و حاصل تجربیات دو سه ماه اخیرم)،
یک مرد
وقتی که واقعا یه دختر رو دوست داره
همه زندگی و عمرش و وقتش و همه چیزش رو صرف میکنه که اون دختر رو خوشحال کنه و اون دختر کلا خوشحال باشه.
 
ممکنه سعی هم حتی بکنه که یکمی بهش زور هم بگه،
به دو دلیل:
1. کاری که دختره میکنه ممکنه اون لحظه به نفعش نباشه و پسره نمیخواد اسیبی به دختره وارد بشه
2. مردها معمولا دوست دارن یکمی قدرت و کنترل هم روی دختری که دوسش دارن داشته باشن.
  . . .

دانلود آهنگ بیا برگرد

دانلود آهنگ بیا برگرددانلود آهنگ با کیفیت عالی (320)دانلود آهنگ با کیفیت خوب (128) ♪♪♫♫♪♪♯بیا برگرد نزار دیر بشه خسته شمنزار قلبم بره جایی وابسته شمدل من تنگ شده باز بیا پیش من♪♪♫♫♪♪♯بیا بازم توو گوشم یه حرفی بزنبگو دوستم داری من که دوست دارمبیا برگرد نزار بی تو جایی برمبیا برگرد دل من برات پر زده♪♪♫♫♪♪♯بیا تنها نرو وای جدایی بدهبگو دوستم داری زل بزن توو چِشَمبزار حرف دلم رو دوباره بگمتو رو میخوام بیا تو هنوز عشقمیبگو تنگه دلت واس . . .

اندی

حقیقتش بچه ها،
من امیدی ندارم که اوضاع فکری و روحی مردم کانادا درست بشه.
یعنی احتمالش ناچیز هست.
 
مشکل مردم کانادا اغلب (نه البته جدیدترها، اونایی که زیر چهل سالن تقریبا، خیلی بهترن)، اینه که در یه کوته فکری مطلق، توام با یکمی خنگی و یکمی نفهمی به سر میبرن.
بعدها براتون میگم.
ولی جدا اگه توی این کشور به خودتون نهیب نزنین، واقعا خنگ میشین به مرور.
خیلی مراقب خودتون باشین.
 
این ویدئو رو هم ببینین از اندی، مصاحبه شه، خیلی قشنگه.
 
اندی سال 2019
 
  . . .

مرغ پرتقالی

زمان تقریبی :90 دقیقه
مواد لازم:
یک عدد مرغ (برای این غذا معمولا ران مرغ استفاده میشه ولی من مرغ کامل استفاده کردم )
آب پرتقال =1و1/2 لیوان
یک پیاز کوچک داغ! استفاده نکردم
نمک/زنجبیل /چوب دارچین/شکر /زعفران /زرچوبه زرچوبه و زنجبیل استفاده نکرده
روغن زیتون یا کره
روش :
از شب قبل مرغ ها را نمک پاش کردم گذاشتم داخل سبد (با یه کاسه زیرش) و رفت داخل یخچال
مرغ ها را یکمی زرچوبه زدم و با روغن زیتون سرخش کردم (دستور اصلی با کره است)
وقتی یکمی طلایی شد بهش آب پر . . .

گزارش نوشت.

خواهری اخر این هفته  ازمون استخدامی داره و منم قراره شروع به دوره ام تو همین هفته که میاد مشخص بشهیکمی از هم دور شدیم این روزا.خواهری همش خونه خودشه و میخونه و نمیاد اینورااز اول اذر دیگه  خلاص میشه و میتونیم بیشتر همو ببینیم.همسرش توی اذر ماه پاشو عمل میکنه و احتمالا بعد از اون درگیر کارای عملش خواهیم بودخیلی دلم میخواد اینبار که خ1 میاد مشهد من دیگه سر کارم باشم.مامان یه پارچه دراورده که براش بدوزمحوصله ندارم زیاد اما میرم یک . . .

خوراک بادمجان جادویی!

زمان تقریبی :یک ساعت و نیم
مواد لازم
بادمجان
سیر
پیاز
گوجه
جعفری
آبلیمو یا آبغوره
نمک و فلفل
روش :
ابتدا بادمجان ها رو شطرنجی پوست کندم و یه برش نیمه عمیق زدم وسطش .رفت در آب نمک برای نیم ساعت
-گوشت چرخ کرده و پیاز را تفت دادم تا رنگ گوشت تغییر کرد بهش سیر رنده شده -یا ریز خرد شده- و جعفری خشک و فلفل و یکمی نمک زدم
-بادمجان ها را برای بیست دقیقه در دمای 0 درجه ی سانتی گراد برای بیست دقیقه گذاشتم داخل فر (یکمی هم روی اون روغن زیتون ریختم)*
-برای سس یه . . .

روز یکی مونده به آخر امتحان فیزیوپاتوسمیو کلیه

از صبحه تو سالن مطالعه نشستم. هنوز ۸ جلسه مونده. یکمی نگرانم نرسم همه چیز رو بخونم. کلیه رو توی کورس نخوندم. سختم هست؛ نمیدونم فائزه چیش رو میگفت شیرینه؟ شکلات هایی که هنگام درس خوندن با چایی میخوریم؟ نمیدونم. . . .

و یک شعر قشنگی که الان یادم نمی آید براش بخوانم

صبح قابلمه غذا را برنداشتم.صبح بلند شده بود برایم قرمه سبزی ریخته بود و سفارش کرده بود که حتما ببرم.من غذا را جا گذاشته بودم.یعنی ظرف را انداخته بودم ته کیسۀ پارچه ای و وانمود کرده بودم که حواسم نبوده برش دارم.ظهر آمده بود مدرسه.کیسه را داد دستم و زودرفت که  به کلاسش برسد.توی کیسه کنار قابلمه قرمه سبزی یک ساندویچ هم گذاشته بود.میدانست که قرمه سبزی دوست ندارم.شاید حتی این را هم فهمیده بود که غذا را عمدا جا گذاشته ام.اما آمده بود که فقط» آن را ب . . .

joker2019

joker 2019  این فیلم امروز دیدمدوتا نقد هم راجع بهش خوندم.یکمی حالم گرفته شد از دیدنش.نشون میده که جامعه چه بلایی سر یه ادم میارهنشون میده که هیولاها ساخته دست دیگران هستن.اینو که دیدم بیشتر دلم خواست که همه ی دنیااااا و همه ی انسان ها توی رفاه و آرامش باشنوعده ی وصل تو می پرورم اندر سر خویش/میگذارم به سر خویش کلاهی گاهی  . . .

روز اول فیدینگ

گزارش روز اول فیدینگ   تاریخ  1398/8/22  صبحانه :پنج قاشق حلیم پنج قاشق عدسیمیان وعده :پفیلا خانگیناهار:شش قاشق  عدس پلو سالاد یکمی سسمیان وعده:دمنوش دارچین ۱عدد خرما بزرگ شام :3 کف دست نان+ 4 تکه جوجه کباب + 1عدد گوجه                 *★کالری کل روز1389*★  فعالیت امروز ـــــــــ◀1ساعت و 40دقیقه باشگاه  . . .

این روزها

این روزا جز گذر زمان همه‌چی یه روال عادی و آروم داره برام
گهگاهی کتاب میخونم؛ فکر میکنم؛ با دوستام حرف میزنم؛ آهنگ گوش میدم؛ پیاده‌روی؛ تفریح و بیرون رفتن و گاهی چک کردن بورسو کارای روزمره؛ دیدن فائزه؛ چند روزی هست دارم به کارای عقب افتادم میرسم یکمی زیادن ولی میخوام حداقل تا آخر دی ماه تموم بشن ولی سعی میکنم زودتر بهشون برسم؛ از فردا میخوام تکلیفمو با انباشتگی اتاقم روشن کنم چون یکمی زیادی کلافم کرده و بنظرم برای شروع کارای جدید نیازه به . . .

ماش پلو!

زمان تقریبی یک ساعت و نیم

مواد لازم

ماش (و عدس)

برنج

پیاز

هویچ

کشمش یا خرما

دارچین/ نمک/زرچوبه(اختیاری)


روش

ماش را یکمی داخل قابلمه تفت دادم( میشه با روغن و نمک میشه همین جوری خالی!)

بعد اجازه دادم! ماش بپزه با نمک. در طرف دیگه پیاز ها را رشته خرد کرده یا نگینی!  اول بدون روغن تا تمام شدن آب میان بافتی ش و بعد داخل روغن تفت ش دادم  بعد هویجِ رنده شده بهش اضافه شد وقتی خوب تفت خرد کشمشی که یکمی داخل آب مونده بوده -یا خرمایی که هسته ش جدا شده- را . . .

صد و بیست و یکمی

به نشونه‌ی وقت‌هایی که نه می‌تونی گریه کنی و نه می‌تونی گریه نکنی. همین‌طور عاجز و درمونده می‌شینی روی پله کنار دوستی که هنوز نمی‌دونی داره از ته دل حرف می‌زنه یا نه.
به نشونه‌ی وقتی که بین خروار خروار غم و خشم گیر می‌کنی. غم نمی‌ذاره عصبانیتت رو بروز بدی و خشم نمی‌ذاره غمت رو
به نشونه‌ی وقتی که نمی‌دونی باید بری یا بمونی . . .

Blue

و باز هم بولو بودن.
فکر میکنم وارد فاز دوم شدم. غمگینم و بی حسم ب صورت هم زمان. علاقه ای ب معاشرت کردن با دیگران ندارم و ی سری صحبتا نصفه کاره مونده و نمیتونم تمومشون کنم. دلم میخاد یه عالمه سریال ببینم و بعدش خیلی زیاد بخابم. بعد یکمی از درس های روهم تلنبار شده رو بخونم و وسایلامو مرتب کنم و باز هم بخوابم. خیلی زیاد بخوابم. یکی از گولی های هندزفری یی ک محمد بهم داده قطع شد و شدیدن براش ناراحتم چون محمد بهم داده بود خعلی عزیز بود، کاش کسی باشه ک . . .

.

ازت رنجیدم و یکمی بغض دارم  نمیدونم چرا وقتی حرف زدیم امروز‌ و بهت میگم الان استرس داری اولین حرفی که میزنی میگی من هرچی باشم از تو خیلی بهترم ( اینو نگفتی ولی مفهوم حرفت این بود وقتی میگی تو توی دانشگاه هم استرس میگیری ولی باز من توی خیابون ) انگار بحث بحثه اینه که کی استرسی تره. من فک کردم استرس داری ولی خب فهمیدم که اشتباه کردم.  اخرشم که برمیگردی میگی اوکی دیگه هیچ وقت راجع به این قضییه حرف نزنیم.  از شانس بد تو منم خیلی لوسم. موشی . . .

مردهای غربی

tv show ی the office که توش استیو کرل ایفای نقش میکنه رو اگه ببینین
کاملا دستتون میاد مردها کلا (و مخصوصا مردهای سفید) چطورین.
حراف (مخصوصا مردم خود انگلستان)
یکمی چشم چران ولی خیلی به روشون نمیارن
سعی میکنن تو رو از مردت جدا کنن
پر از ظواهر
پر از مثلا ناز و نوز الکی
امریکاییا کمتر اینطوری هستن. بیشتر کاسبن.
جالبتر اینه که توی کالچر غرب هرچی بیشتر بمونین میبینین پسرای ایرانی رو هم به زور مثل خودشون کردن.
یعنی حالت به هم میخوره به پسر ایرانی نگاه میکنی م . . .

تابستان زشت نود و هشت

از آخرین باری که اینجا مینویسم خیلی میگذره واو عملا فراموش کرده بودم اینجا رو ترم پیش یک درس دیگه هم افتادم الان هم که تابستونه و من یکمی درس خوندم فقط یکم البته، تفریح خاصی هم نداشتم کلاس شنا رفتم که اون هم چالش بزرگی بود واسم دیگه اینکه خبری از اون شکی که قبلا به احساسم داشتم نیست الان میدونم که واقعا عاشق "ع" ام و "ا" حتی به زور جایگاه دوست رو داره تو زندگیم. الان فهمیدم که واقعا کی و چی برام مهمه. از "ع" دورم و دوری داره اذیتم میکنه.بشه که . . .

روز مسخره درست کردن وبلاک

امروز سشنبه 23 /7/98 روز واقعا گندی بود چون امتحان ادبیات گوه کلاسی رو داشتیم . البته انی (انوشا) ادبیات رو دوست داره میگه نخونده ولی من(لوا) میگم خونده و داره گوه می خوره سمت چپی خرم(فاطی) که میگه من آیدا شریفی هستم میگه اسم منم بیار. (دوستمون یکمی حسودن) خب داشتم میگفتم (به قول انی آره دیگه خلاصه) زنگ پیش ادبیات داشتیم و بدک ندادیم(اگر شما هم مثل این دو تا اینجوری فکر کردید یه منحرف بد بختید)دوست خلم میخواد یه آهنگ خز بخونه:(فاطی ملقب به آیدا)جدیدا . . .

پسر بودن

وقتی دوست دختر هم خونه ایم یهویی ولش کرد و رفت (یه غروب وقتی من از خستگی سرم داشت گیج میرفت و میخواستم چایی درست کنم، یهویی گفت بای بای و رفت!) هم خونه ایم افسردگی گرفت. توی دهه چهل زندگیشه (سی و خورده ای سالش هست)،
واقعا ناراحت شدم.
خوشحالم که حداقل همدمش شدم و ازون حس و حال بد درش اوردیم. 
توی کانادا ملت خیلی مهربونن ولی خیلی به فکر هم نیستن.
داشتن یه هم خونه ای خاورمیانه ای که دل بسوزونه به نظر من نعمته.
در بهترین حالت ممکنه بیان دستتو بگیرن ببر . . .

127

 اومدم دسشویی خوابگاه جلو آینه سر پا دو ساعته وایسادم تمرین میکنم چون با همگروهیم که اسکایپ کردم برا تمرین دیدم خیلی ایراد دارم و هنوز تپق میزنم موقع انگلیسی حرف زدن. و باید تمرین میکردم.بالاخره تمرین ارائه تموم شد الان و میتونم برم سه چهارساعتی بخوابم بعد از صبح زود برم دانشگاه آماده کنم اینترنت و محل ارائه و . یکمی آروم شدم استاد هم آخر شب زنگ زد دید استرس دارم حرفای خوبی زد که آرومم کنه برای ارائه فردا. گفت اگه قرار باشه به همه سوالاشون . . .

13 ; تو در میان گلها چون گل میان خاری

عزیزم مائده سلام ؛ این هم آزمون 17آبان و این دوهفته هم گذشت.
امروز سایت کانون بازیش گرفته بود و پاسخ تشریحی را دقایقی پیش توانستم دانلود کنم ، میخواستم بروم و مهسا را ببینم اما به بهانه تحلیل نرفتم و تحلیل هم که نشد انجام دهم ، بهرحال.چهارشنبه میروم و شاید به خاطر اینکه اینقدر خوب است در آغوش بکشمش.
صبح مریم مریض بود و نیامد و راستش را بخواهید یکمی خوشحال شدمدلم تنهایی میخواست! پدرش آمد دنبالم و باهم تا حوزه شکیلا گوش دادیم:))
آخر آزمون مهسا . . .

آذرماه شُده!

سلام تو این چند مدت خیلی اتفاقا افتادهـ خیلی تغییرات مختلف!بچه ها همه خوابن اوناییم که کلاس داشتن رفتن کلاس صبح ما کنسل شُده.دیروز تو نماز جماعت دیدمش نمیفهمم اصلا نمیفهمم.واقعا یکمی دوری از این وضعیت بهتر نیست شاید باز من دوباره دیونه شُدم دارم کلاس میزارم؟واقعا دیگه برام مهم نیست چرا باید اینقدر اهمیت بدم به روابط زودگذر.فعلا که خبری نیست من یه همتی میکنم انشالله هرچی خدا بخواد حالا که اینترنت وصل شده شروع میکنم به یادگیری تحلیل محتوا ا . . .

فساد و فنا

حقیقتش
 
یه چیزی رو خوب متوجه شدم
 
اونم اینه که
 
توی کانادا،
دوستای من
همکارام
هم خونه ایام
 
تقریبا همه شون توی کانادا به دنیا اومدن و بزرگ شدن
 
برای من نکته عجیب اینه که
 
مثلا اینها به یه مشکلی برمیخورن
 
هیچوقت تلاش نمیکنن حلش کنن
 
هم خونه ایا و دوستای من فوق قبول نشدن
 
اصلا تلاش نکردن که برن حلش کنن، برن رزومه رو قوی تر کنن، برن یه جای دور دور مثل کملوپس درس بخونن، جایی که هیچ کس دوست نداره بره حتی من
 
یا برن مثلا یه دوره ای اسیستنت بشن. . . .

جاذبه های گردشگری تفلیس گرجستان

جاذبه های گردشگری تفلیسدر تفلیس ترکیب متنوعی از معماری زیبا، هنرهای همیشه زنده و صحنه‌ های فرهنگی و شیوه زندگی صمیمانه و خونگرم گرجستانی‌ها می بینید که با انواعی از کافه ها و رستوران های مدرن قرن بیست ‌و یکمی که بهترین غذاها را سرو می کنند، اقامتگاه‌ های مدرن (از مهمانخانه های مناسب با بودجه کوله به دوش ها گرفته تا هتل های بین المللی 5 ستاره)، کافه ها و کلوب های تفریحی، موزه های تاریخی، گالری های قشنگ، پارک ها، پلازاها (میدان) و خیابان ها . . .

هنوز فشارم بالا نیومده بسکه ترسیدم. :"((

عروسکم امروز از پله های حیاط افتاد و خب فقط میتونم بگم خدا رحم کرد وگرنه اون پله ها پتانسیل کشته دادنم داره اما پسرکم حالش خوبه فقط ما یکی یه سکته زدیم. من که صدای جیغ و داد و که از تو حیاط شنیدم و پریدم و پنجره باز کردم و صدای افتادن عروسکمو شنیدم نفهمیدم چطوری فقط دویدم پایین. خداروشکر فقط یذره ابروش باد کرده و یخرده بینیش و سرشم زخم شده که الآنم بردنش دکتر. در حالت عادی طاقت یذره گریه شم ندارم چه برسه وقتی اینجوری گریه میکنه. دروغ نگفتم ا . . .

هوامو نداشتی. هوایی شدم چه کابوس بی انتهایی شدم

سلام خدااااااخیلی وقته با هم حرف نزدیممیدونمبیا بشینیم یکم خلوت کنیم میدووونم سرت خیلی شلوغه کلی ادم هس که باید بهشون برسی قول میدم زود تموم بشهمیدونی قرار نبود اینجوری بشه. یادته که میدونم مثل همیشه ساکتی و حرفی نمیزنیولی خدا. خیلی دلم گرفته ازت. خیلی بیشتر از اینا ازت انتظار داشتمفقط خودت میدونی شبام چطوری گذشت فقط تو میدونی چه چیزایی رو تحمل کردم چه روزایی رو گذروندم ولی صدامم در نیومدروز اول رمضانه. روز اولی که مهمون تو شد . . .

مجنون دل

چقدر که این روزا غم داره. مجنون دل هم که حالش بد بود، بدتر شده. مشکل اینجاست که نمیدونم درد مجنون دلم چیه. خدایا کمکم کن. ماههاست که مجنون دل حالش بده. تا حالا اینقدر طولانی حال دلم بد نشده بود. کی میخواد حال دلم خوب بشه. خدا میدونه. کاش مادرم اردکا و جوجه ها رو نگه میداشت که وقتی میرفتم شهرستان بیاد گذشته ها با دیدن اونا یکمی حالم بهتر میشد. مجنون دل مریضه. حالش بده. لعنت به تنهایی. تنهایی غم بزرگیه. تو تنهایی تنها بودن غم بزرگتر. دلم تنگه. دلم واس . . .

تشکر- موقت

وبسایت پرووب پلاس زحمت کشیدن قالبی رو با مشخصاتی که داده بودم طراحی کردن و قرار دادن که خیلی با این کار بنده رو شرمنده کردن و تشکر میکنم.
قالب هم انصافا زیبا بود، بک گراند عالی، افکت هم عالی، توی ریسپانسیو هم عکس رو خوب نشون میداد. اما یکسری جزئیاتش هنوز جای کار داشت و سعی کردم کمی شخصی-سازی ترش کنم (در حدی نیست که دوباره زحمت بدم بهشون خودم باید یذره بالا پایین کنم طبق وسواسهای معمول! :)) ولی  فعلا من همون قالب خودمو گذاشتم تا یکمی روی قالبی ک . . .

این روزها تموم میشه . ولی نمیدونم بعد از این هرکدوم از ما کجاییم.

چند شبه که بی خوابم  نمیدونم آدم ها وقتی بی خوابند چیکارمیکنند. من انتخاب های زیادی ندارم؛ شما رو نمیدونم. .  بی خوابی با شب بیداری فرق داره ها شب بیداری رو خود آدم انتخاب می کنه مثلا بخوایین تا صبح یا پاسی از شب با یه نفر بیدار بمونید یا ممکنه تا پاسی از شب یا حتی صبح بیدار بمونید و کتاب بخونید!  اما بی خوابی فرق داره قصد داری یکمی بخوابی اما هرکاری میکنی خوابت نمیبره اونقدر خسته ای که تمرکز برای کتاب خوندن نداری کسی هم نیست که باهاش . . .

پارسی‌جو و یوز

پارسی‌جو و یوزدو جست‌و جو گر ایرانی بودن که توی این یه هفته‌ی قطعی نت، گه گاهی ازشون استفاده می‌کردم .هر دوشون هم یکمی پیشرفت کردن توی یه هفته. مثلا پارسی جو میزدم ادبیات غنایی اون اوایل، می‌آورد : خیابان غنایی.یوزم که اصلا گفتن ندارد. محض رضای خود یه چیز ساده نمیاره برام. خلاصه این‌که،یه سریا مدام میگن اینا بهتر از گوگلن. آخه این دوتا که بند انگشت کوچیکه‌ش هم نمی‌شن. چه برسه به این که بتونن با گوگل رقابت کنن.درسته که باید به خودمان اعتما . . .

تنهاش گذاشتم ولی اون هیچوقت تنهام نذاشت.

احساسات، افکار و اعمالِ در حال حاضر، سازندۀ زندگی آینده هستند / و همینطور قرار بود آذر ماه پستی بذارم راجع به عاشق شدنم الان به دلیل اینکه چند روز بد رو سپری میکنم و امیدوارم امشب تموم بشه پست رو همین الان میذارم / بله من عاشق یک نفر شدم / که البته عاشق شدنم با فکر کردن زیاد بهش شروع شد / ولی خیلی هارو ناراحت کرد / من هم همینطور دارم واسش فاکتورِ (بلند بالا) مینویسم که چرا ازش ناراحتم / ولی اگر هم احیانا بعد از چند سال دوباره دیدمش فکر نکنم اصلا حت . . .

حتما بیاید بخونید و نظر بدید ، حتما !!!

سلام به همگیتون
این سوالات رو جواب ندید ، فقط بهش فکر کنید یکمی . سوال آخرین خط رو جواب بدید .- تا حالا شده تو زندگیتون چیزی رو واقعا بخواید و با فکر کردن بهش حس خوب داشته باشید و بعد اونو به شکل معجزه آسایی به دست بیارید ؟
- تا حالا شده کسی رو بابت یه رفتاری مسخره کنید و بعد همون رفتار سر خودتون بیاد ؟
- تا حالا دقت کردید وقتی حس و حالمون بده ، مرتب اتفاقای بد برامون میوفته ؟
- شنیدین از هر چی بدت بیاد سرت میاد ؟ تجربه کردید ؟
- دقت کردید بعضی آدما ه . . .

وبلاگ‌نویسی فرصت قرن بیست و یکمی‌ها

وبلاگ نویسی متعلق به نسلی است که انقلاب فکری را از روی کاغذ به صفحات مجازی کشاند و به آن صفحات جان بخشید.
هنوز هم کسانی که رویاهای بزرگ دارند و می‌خواهند به آنها جامه عمل بپوشانند، وبلاگ نویسی را عملی جدی می‌پندارند و در طول روز ساعاتی را به خواندن و نوشتن می‌پردازند. در جایی که نسلی بعد از این نسلی بر سر کار آمدند که تجربه آنها از وب، فقط شبکه‌های اجتماعی بوده است. و البته اینها حتی این شانس را نداشته‌اند که دنیایی را تجربه کنند که در آن نو . . .

در راه مانده

شکل اول :
پاییزه؛ میگه ساعت ده بیا بریم با هم فلان فروشگاه را بهم نشون بده! ساعت ده میشه خبری نمیشه ،ده و نیم میشه باز خبری نمیشه، پیام میدی چی شد جواب نمیده! تا یازده و نیم!! که دارم میام! ساعت دوازده میاد سر قرار بدون هیچ توضیح و عذرخواهی. ( اعتراض نمی کنی چون باردار است و.)
زمستونه؛ میگه ساعت یازده بیا بریم پیاده روی، محل قرار میشه ورودی پارک ، ساعت یازده و بیست دقیقه میشه باز نمیاد زنگ می‌زنی پس کجایی؟!! میگه تو راهم! می رسه باز هم بدون توضیح . . .

عذاب وجدان و احساس گناه دارم

جدن توی این عمر کوتاه به بیست نرسیده م، حداقل از سنی که یاد گرفتم حرف بزنم - و اینطور که از شواهد بر میاد خیلی هم زود بوده - یاد ندارم دلم میخواسته حرفی بزنم و نتونسته باشم. منظورم از لحاظ چیدن کلمه ها تو ذهن کنار هم و تبدیل کردنشون به صوته. تا یه سنی که کلن محدودیتی نداشتم. ابتدایی از مدرسه که میومدم انقدر حرف میزدم که مامانم ازم خواهش میکرد یکمی ساکت بشم. اما خب بعد یه سنی هم فقط جمله ها توی ذهنم مرتب می شدن، خیلی هاش به صوت تبدیل نمیشد، در بهتری . . .

دانلود آهنگ آی دده وای دده از وقار سبحان ترکی

دانلود آهنگ ای دده وای وقار سبحان
متن آهنگ ای دده وای وقار سبحان♪♪♪ حله جوانام آزدی یاشیم ♪ یورولموشام شیشیب باشیم ♪♪♪♪ ایستیرم ایچیم آشیم ♪ آی دده وای وای دده وای ♪
دانلود آهنگ ای دده با صدای وقار سبحان از سایت
♫♫ مای تهران موزیک ♫♫

آهنگ ای دده وای وقار سبحان که میتوانید با دوستان خود به اشتراک بزارید؛ ممنون
همچنین میتوانید برای درج نظرات خود مربوط به آهنگ ای دده در پایین صفحه نظر خود را ارسال فرمایید.
آهنگ خانوم یکمی آرومتر رو میتو . . .

بی عنوان!

سلام.
این پست رو نمیخوام تو نظم و قالبی خاص محدود کنم. فقط دلم میخواد بنویسم تا یکمی تخلیه شم، یعنی دقیقا همون دلیلی که وبلاگ نویسیو شروع کردم. پس اگه حال ندارید بخونید با خیال راحت ستارمو خاموش کنید :)
همیشه توی دینی هفتم و هشتم میخوندیم که نوجوانی دوره ایه که سوالای بنیادی و اساسی برای آدم پیش میاد و ما هم همیشه این رو حفظ میکردیم تا بتونیم اگه سوالی ازش اومد جوابش بدیم بدون این که اصلا فکر کنیم یعنی چی؟ حالا بعد از گذشت دو سه سال دقیقا دارم ا . . .

هواپیما در کانادا

توی دو ماه گذشته، هر هفته حدود سه تا فیلم توی سینما دیدم.
و از هر ده فیلم،
هشت تاش یا درباره جنگ جهانی دوم بوده، یا نژادپرستی، یا برابری حقوق زن و مرد.
 
یکی از ایرادهای سیستم هواپیمایی کانادا اینه که،
باز هم چون کمونیستی و کارتلی مافیاییه،
فقط کلا دو تا هواپیمایی مهم و مطرح هست:
وست جت و ایر کانادا.
 
این دو تا، یکی از یکی بدترن
 
خلبان های بدکار و بی تجربه و سر به هوا،
همه چیز گرون،
هیچی بهت نمیدن بخوری،
اگه بار اولت باشه که میای کانادا و کارت ب . . .

.*. فکرهای نوشته شده، تصورات .*.

هوالرئوف الرحیم
با مامان نیکو حرف می زنم پشت در کلاس. یعنی دوست نیستیم.
متاسفانه اطلاعاتی از زندگیم بر طبق عادت بدم، بهش دادم که از خودم ناراضیم به کنار.
اون هم اطلاعاتی داد. یکی به شدت به دردم خورد.
برام از کلاس ایروبیک صبح گفت. و خوشحال شدم یکی بدون اینکه رفته باشم از اینجا برام خبر آورده. گفت کلاس فیتنس مادروکودکش مسخره ست. و برای بچه های هم سن و سال رضوانه. که خب رضایت بخش نیست. 
گفت سر کلاس ایروبیک دخترش رو می بره اون نقاشی میکشه این ورزش می . . .

شراب چشمان

دو شب پیش به یکی از دوستام پیام دادم و خواستم یکمی حرف بزنیم بهم گفت حوصله تایپ ندارم و اگر میتونم بهش زنگ بزنم.من نمیتونستم زنگ بزنم.ینی هیچوقت نمیتونم.حرف زدن برام سخته وقتی کسی پیشمه.معذبم و اذیتم.در نهایت ازش خداحافظی کردم و اون شب هم گدشت.انگار دایره ارتباطام به اجبار هر روز داره کمتر میشه.هیچ دوستی اینجا ندارم و همه دوستیام به چت کردن محدود شده که از یه جایی به بعد برای خودمم خسته کننده میشهخودم هم تاحدی گریزان شدم از رودرو شدن با آدما.ا . . .

قلاب

تفال و حافظ‌خوانی امشب
هزار جهد بکردم که یار من باشیمرادبخش دل بی‌قرار من باشی
چراغ دیده شب زنده دار من گردیانیس خاطر امیدوار من باشی
چو خسروان ملاحت به بندگان نازندتو در میانه خداوندگار من باشی
از آن عقیق که خونین دلم ز عشوه اواگر کنم گله‌ای غمگسار من باشی
در آن چمن که بتان دست عاشقان گیرندگرت ز دست برآید نگار من باشی
شبی به کلبه احزان عاشقان آییدمی انیس دل سوکوار من باشی
شود غزاله خورشید صید لاغر منگر آهویی چو تو یک دم شکار من باشی
سه بوس . . .

پستی ها و بلندی ها

سلامکم پیش میاد این وقت شب بشینم پست بنویسم ولی خوب حالا پیش اومده.امروز صبح که فوتبال بودم اینقدر بهم فشار اومد که تا رسیدم خونه افتادم و یکمی هم سر درد داشتمولی بعد از ناهار کم کم خوب شدم.از وقتی که از ترکیه برگشتم یک کله سرکار زیاد موندم و حتی بعضی روزها با اینکه ساعت 3 کارمـــونتموم میشد ولی تا ساعت هشت می موندم و الان کمی سرم خلوت تر شده.یکی دو اشتباه بد که البته تو کار مالی اجتناب ناپذیر هست رو انجام دادم که کلی هم استرس زا بود!!!ولی خداروش . . .

بحران.

بسم الله الرحمن الرحیمیک روزی یک بنده خدایی بهم گفت اصلا فک نکن چون سنت کمه یا زیاده یک کاری برات زوده یا دیر برو انجامش بده وقتی دیدی توانایی انجام دادنش رو داری.مسئله ای که امروزه و توی این چند سالی که بنده یکمی اومدم به اجتماع خیلی مشاهده کردم و میکنم اینه که مثلا در رسانه های اجتماعی میگن قبل از 20 سالگی فلان کارها رو میکنیم ولی بعد از 20 سالگی رفتار های متفاوت داریم.یا مثلا چیزی که تازگی خیلی رواج پیدا کرده استدلالی به نام قبل و بعد 30 سالگ . . .

به وقت یکم آذر

آزمونم طبق پیشبینی قبل خیلی بد بود. یعنی از خودم توقع بیشتر نداشتم با روزی یکی دو ساعت درس خوندن.
بعدِ آزمون چند کلمه ای با یه دخترخانوم همکلام شدم. از من کوچیکتر بود. اونم نظام قدیم بود. اومدیم بیرون باباش اومده بود دنبالش. دلم خیلی گرفت. اون طرفا روزای عادی هم تاکسی رد نمیشه چه برسه ظهرِ جمعه. تنهایی راه افتادم و تا خونه آهنگ گوش دادم و از سرما به خودم لرزیدم. از ظهر شدیدا پا درد گرفتم ولی پیاده اومدن بهتر بود تا اون بخواد بیاد سراغم.
ساعت پنج . . .

آبگرمکن برقی دیواری

هنگام تعیین آبگرمکن تازه برای منزل خویش , یک بخاری آب را گزینش فرمایید که خیر فقط آب گرم کافی را تأمین نماید بلکه این کار را بهینه جویی در مصرف انرژی انجام میدهد و در هزینه شما هم صرفه جویی می شود .
ادامه مطلب . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)